تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کلمه ی s e x در کتاب داستاد کودکان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17
(۲۷/دی/۹۰ ۱۷:۲۷)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]اصطلاح کم تراکم و پرتراکم یک اصطلاح کاملا علمی در دانش روانشناسی است. بحث داشت خوب پیش میرفت قرار بود که دوستان اول آن اصطلاحات در ذهنشان را تعریف کنند سپس با تعاریف مشترک بحث را ادامه دهند که گویا شما....
اینکه میگید ذهن بیمار من و شما... اصلا برام قابل درک نیست که اینقدر واضح میتونید به دیگران توهین کنید.
علم روانشناسي رو ولش كن! نمونه زنده جلوت حي و حاضر واستاده...
شرمنده نميدونستم همچين قراري داشتيد. مقداري در مورد همين اطلاعات مطالعه ميكنم لازم شد برميگردم تو تاپيك
اصلاح ميكنم... ذهن بيمار و مريض من.

(۲۷/دی/۹۰ ۱۷:۳۳)saloomeh نوشته است: [ -> ]لطفاً تعریف قانع کننده ای از ذهن بیمار ارائه بدید و مرجع هم احساسات شما نباشد.
این رو به این دلیل میپرسم که گفتید ایمان دارید ایمان داشتن هم نتیجه منطقی داشتن یک استدالال روشن درباره موضوعی خاص است.
ذهن بيمار ذهنيه كه تو هر مطلب و تصوير و صوت و ... دنبال شاخص هاي خودش ميگرده. يه ذهن ممكن بيمار هر چيزي باشه جداي از اين مسائلي كه تو اين تالار بحث شده.
مثلا دوستان يه عكس گذاشتن از يه فيلم كه با كندي آيفريم اومدن گفتن اهان تو دقيقه 57:32:22 اونجا پاچه دامن اون دختره تو فيلم ميره بالا. خوب بعضي چيزا واقعا از هوش بالاي شما نيست! Wink شما دنبال يه سوژه ي خاص ميگردي و به هر دليلي اشخاص سازنده اون رو براي شما تو برنامشون گذاشتن و همون ميشه منبع تغذيه شما.
براي مثال همين عكس صفحه اول رو من دفعه اول هر چي نيگا كردم نفهميدم بايد دنبال چه چيزي باشم. اما اگر كسي واقعا دنبال مقولاتي كه تو عكس دوم با قرمز مشخص باشه كمتر از صدم ثانيه ميگيره مفهوم رو/
خب دوستان ... تعریف جدیدی که از ناخودآگاه ارائه شد .
و سلومه (درسته ؟) برای اثبات تعریف ... مثالی زدند که طبق اون عده ای تحت اثر یک آهنگ که به طور پنهانی از اونها می خواست بستنی بخرند ، بستنی می خریدند .
من روی این مثال چند ایراد دارم و در ضمن اینکه منبعتون هم معرفی نکردید .
مهم ترین ایراد : یعنی چی که میگی پنهانی میگفت بستنی بخر ؟؟؟ یعنی همان برگردان موسیقی ؟!!! اگه اینطوریه که قبلا هم گفتم مفهوم برگردان و اصل موسیقی دو مفهوم متفاوت اند و با هیچ راه منطقی نمیشه از مفهوم یکی شون به مفهوم دیگری رسید .
در ضمن محمد 727 جان ... شما مثل اینکه جواب من رو که به صحبت های قبلی ات دادم نخوندی ... بالای صفحه 10 . اون در واقع جواب حرف های سارا خانم هم هست .
(۲۷/دی/۹۰ ۱۶:۴۲)دیدگاه نوین نوشته است: [ -> ]
تا اونجا که من فهمیدم ابراهیم جان ...
ناخودآگاه به نظر دوستان ، بخشی از حافظه است که هر چیزی رو چه با معنی و چه بی معنی در اونجا ذخیره میکنه بدون اینکه پردازش بشه . و باز هم به نظر دوستان این ناخودآگاه میتونه شباهت ها رو بین اطلاعات جدید و اطلاعات قدیم تشخیص بده ( دقت کن میگم شباهت ها رو بین دو چیز تشخیص بده که اصلا پدازششون نکرده و چیزی ازشون نمی دونه ) .
اگر دقت کنید میبینید که دو سر این تناقضه ... اگه پردازش نمیکنه پس هیچ کاری هم نمی تونه باهاشون بکنه چون چیزی ازشون نمی دونه . و اگر پردازش میکنه که میشه آگاهانه و شما به اختیار خودت اون اطلاعات رو پردازش و تحلیل کردی ... چون تحلیل یعنی تفسیر مطابق میل و امکان نداره بدون اینکه اختیار شما دخیل باشه بتونید مطابق میلتون عمل بشه .
چیز دیگه ای هم هست که باید تعریف بشه ؟؟؟Huh
1-پردازش میکنه ولی شما روش کنترلی ندارید.یعنی خود مغز بدون کنترل شما اینکارو انجام میده
آقا انجام نميده! انجام نميده!
اين همه ساله اهنگ هاي ايراني و خارجي گوش كرديم... (خودم و دوستان اطراف خودم رو عرض ميكنم كسي رگ غيرتش باد نكنه)
موقع جشن و شادي (كه البته نداشتيم) اهنگ اندي و سندي و يه مشت دي ديگه رو گذاشتيم
تو ناراحتيامون اهنگ خارجي با ريتم ملو و غمگين گوش داديم و ...
بعد از قرني يه سري اومدن اينارو برگردان كردن و يه سري جملات و معاني ديگه از توشون دراوردن كه رو من مخاطب بعد اينهمه سال تاثيري نداشته و نداره و نخواهد داشت.
مثل اين ميمونه كسي يه بار به من بگه:
تو خري!
يه بار ديگه بگه:
تو گلي!
بعد برگردان و رمزگشايي كردن دومي معلوم بشه منظورش همون تو خري بوده!
خوب ظاهرا و باطنا فكر ميكني رو من تاثيري داره؟ يعني من ضمير ناخوداگاهم كه نه هفت جد و ابادمم نميتونن وقتي كسي بهشون ميگه تو گلي برداشت كنن كه منظور يارو تو خري بوده.
(۲۷/دی/۹۰ ۱۸:۱۴)ali73 نوشته است: [ -> ]1-پردازش میکنه ولی شما روش کنترلی ندارید.یعنی خود مغز بدون کنترل شما اینکارو انجام میده


[/font]
[font=B Mitra]چطور بدون اینکه من متوجه بشم پردازش میکنه ( یعنی هیچ ارتباطی بین خودآگاه و ناخودآگاه نیست ) اما زمانی که ناخودآگاه چیزی رو متوجه میشه و شباهت ها رو درک میکنه ، خودآگاه هم متوجه میشه و روش تاثیر میگذاره ( یعنی الان دیگه بینشون ارتباط هست ) ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟Huh

آقا جان یا ارتباط بین خودآگاه و ناخودآگاه هست یا نیست ... اگه هست که نمیشه اون پردازش کنه و من نفهمم و اگه نیست ، پس زمانی که اون چیزی میفهمه ، من نباید بفهمم ... !!!!!!!!!
ضمیر ناخودآگاه چیست؟؟؟؟

اعمالی که هر لحظه از ما سر میزنه یا از ضمیر خوداگاه ما نشئت میگیره یا ضمیر ناخودآگاه. اکثرا از ضمیر خودآگاه مون باخبریم. در اصل اون اعمالی که قبل از انجام دادنشون فکر میکنیم و تصمیم میگیریم، از ضمیر خودآگاهمون استفاده کردیم.
ضمیر خودآگاه اون بخش از وجود آدمه که فکر میکنه و دلیل و برهان میاره. بخشی از ذهن ماست که برای تصمیم گیری های روزانه از اون استفاده میکنیم.با این بخش از ذهن خودمونه که میتونیم هر چیزی رو بپذیریم یا رد کنیم.
ضمیر ناخوداگاه:
در واقع ضمیر ناخودآگاه به مراتب خارق العاده تر است.غالبا از اون به عنوان ذهن معنوی یا کائناتی نام برده میشه. و حد و مرزی نمیشناسه. عادت های ما در ضمیرناخودآگاه ما ماوا داره.این بخش از ذهن ماست که در سطحی به مراتب بالاتر از سطح ذهنی خوداگاه به خود برتر انسان مرتبطه.در اصل ضمیر ناخودآگاه وسیله ی اتصال به خداوند لایتناهیه. برای فهم بیشتر مسئله به این جدول توجه کنید.
[تصویر: zamir.jpg]
همونطور که می بینید، ضمیر ناخودآگاه به مراتب قویتر از ضمیر خودآگاهه. ذهن انسان رو مثل 1 کوه یخ تصور کنید. بخشی از کوه که بیرون از آبه و میشه اون رو دید، همون ضمیر خوداگاهه که فقط یک ششم از گنجایش واقعی ذهن رو به نمایش میذاره. و بخش زیر آب یعنی پنج ششم دیگر ذهن ناخودآگاهه.



اگه بخوام به زبون خودمونی بگم ضمیر ناخوداگاه چیه باید بگم:
تمام کارهایی که ما بدون فکر کردن انجام میدیم و در طول زمان در ذهنمون جای گرفته از ضمیر ناخودآگاه ما سر میزنه. به عبارتی کارهایی که به مرور میشه ملکه ی ذهن ما در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت میشه.
مثلا از کودکی آدم رو از تاریکی میترسونن تا بزرگسالی با این مشکل در گیره.با اینکه میدونه تو تاریکی هیچی نیست.اما چون ملکه ی ذهنش شده دیگه این اتفاق دست خودش نیست.
1 مثال نزدیکتر به رشته ی خودمون. اگه از شما بپرسن با کدوم کلیدهای کیبورد اسمت رو مینویسی یا مثلا بپرسن حرف میم کجای صفحه کلیده. شما چطور جواب میدید؟ احتمالا خودتونو پشت کیبورد تصور میکنید و اسمتونو تایپ میکنید و جواب میدید با فلان کلید از سمت چپ و ...
تایپ کردن و جهت کلیدها تو ذهن ما ثبت شده تو ضمیر ناخودآگاهمون و برای تایپ کردن فکر نمیکنیم و فقط انگشتهای ما سراغ دکمه ها میره.
همینطور یک راننده ی باتجربه اگه ازش بخواهید تمام عملیات رانندگی رو لحظه به لحظه به زبون بیاره براش کار سختیه. چون باید عملیات رانندگی رو از ضمیر ناخودآگاهش به ضمیر خودآگاهخ منتقل کرده و به زبون بیاره.

ضمیر ناخودآگاه 1 جورایی شبیه کش (cash) تو کامپیوتر میمونه.بخاطر سرعتی که تو انجام دادن کارها داره این حرف رو میزنم. حتما اسم جعبه لایتنر به گوشتون خورده یا شاید استفاده کرده باشید. کار این روش اینه که مطالب رو از ضمیر خودآگاه شما(که کوتاه مدت و فراری داره) به ضمیر ناخودآگاه و حافظه ی بلند مدتتون منتقل کنه.

تا اینجا سعی کردم ضمیر ناخوداگاه رو به دوستان خوبم بشناسونم. هدفم از این آشنایی چی بود؟ بخاطر اینکه اهمیت مطالبی که تو ضمیر ناخودآگاهمون ثبت شده رو بگم.گاهی اوقات ناخواسته مطالبی اشتباه تو این قسمت ذهنمون ثبت شده مثل همون ترس از تاریکی یا تمام عادتهای اشتباهی که میدونیم اشتباست اما بهشون خو کردیم و ترک اونا واقعا برامون سخته.
تکلیف چیه؟ مطلب اشتباهی که تو ضمیر ناخودآگاه ثبت بشه دیگه شده چیکارش باید بکنیم؟
خوشبختانه چاره داره. با 1 سری اعمال میشه ضمیر ناخودآگاهمونو دوباره برنامه نویسی کنیم .




ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه مان احساس می کنیم ، تمام چیزهایی را که می بینیم، می شنویم، حس می کینم، می چشیم و بو می کنیم برای تحلیل و بررسی های آتی به ذهن فرستاده می شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهد شد.


در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست میشود. فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می فرستد. کلیه خاطرات گذشته را به یاد شما می آورد و به شما آموزش می دهد که چگونه می توانید با در نظر گرفتن کلیه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.


یک نمونه مناسب که می توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و می تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد. اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم.

ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می توانید راه بروید، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... کلیه این وقایع در ذهن فرد ثبت می شود.

لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت 24 ساعته در حال فعالیت می باشد، یکسره و بدون توقف و استراحت.

یکی دیگر از نمونه های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است. زمانیکه شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی دهید، بلکه همه ی کارها را به صورت اتوماتیک وار انجام می شوند، شما فقط رانندگی می کنید.



اون كتري كه احساسه نه ضمير!
اون رانندگي هم كه عادته!
شما اومدين ضمير رو ربط دادين به فيلم ها و ... اينو توجيهش كنيد.

کد قالب بندی شده:
[b][color=#0000cd][font=Tahoma][size=small]1  مثال نزدیکتر به رشته ی خودمون. اگه از شما بپرسن با کدوم کلیدهای کیبورد  اسمت رو مینویسی یا مثلا بپرسن حرف میم کجای صفحه کلیده. شما چطور جواب  میدید؟ احتمالا خودتونو پشت کیبورد تصور میکنید و اسمتونو تایپ میکنید و  جواب میدید با فلان کلید از سمت چپ و ...
تایپ کردن و جهت کلیدها تو ذهن ما ثبت شده تو ضمیر ناخودآگاهمون و برای تایپ کردن فکر نمیکنیم و فقط انگشتهای ما سراغ دکمه ها میره.
همینطور یک راننده ی باتجربه اگه ازش بخواهید تمام عملیات رانندگی رو لحظه  به لحظه به زبون بیاره براش کار سختیه. چون باید عملیات رانندگی رو از ضمیر  ناخودآگاهش به ضمیر خودآگاهخ منتقل کرده و به زبون بیاره. [/size][/font][/color][/b]
من خودمو تصور نميكنم پشت كيبورد.... من براساس تجربه و فعاليت هام ميگم فلان نقطه است. مثل نصب ويندوز... من انقدر يه مدت برا اين و اون ويندوز نصب كرده بودم كه سريال نامبرهاي انواع مختلفش از xp بگير تا 2003 و سون رو حفظ شده بودم كه اين بر ميگرده به تكرار نه ضمير.... بعد جلو يارو كه ميزدم اون 16 تا حرف و عدد طلائي رو يارو كلي كف ميكرد! ميگفت بابا طرف نابغه اس! خبر نداشت اينا نتيجه عمري ويندوز مفت نصب كردن برا در و همسايست نه ضمير ناخودآگاه! Wink

cash هم كوتاه مدته.
با اين مثالات!
نه جانم ...
این عادت ها برای اینه که یک داده یکسان چندین بار در حافظه شما ثبت شده . بنابر این خیلی طبیعیه که شما بتونی داده مورد نظرت رو که چندین مشابه داره از بین داده های دیگه راحت پیداش کنی و نیاز هم نیست که برای توجیه این مسئله اصطلاح جدید اختراع کنیم . ( ناخودآگاه)
در ضمن همین که میگی میشه دوباره ناخودآگاه رو برنامه نویسی کرد خودش تناقضه ... چون وقتی میگی برنامه نویسی دوباره یعنی روش تسلط داری . یعنی اختیار اون دست توئه یعنی کاملا به اون آگاهی و آگاهانه میتونی اونو تغییر بدی ... یعنی میتونی آگاهانه ، ناخودآگاهت رو تغییر بدی ... یعنی آگاهی در عین ناآگاهی ... که محاله ...
در ضمن خیلی از کپی پیست هایی که کردی رو قبلا بچه های دیگه هم کپی کرده بودند ... Wink
ایها الناس ... اگه کسی میخواد این قضیه رو برای من جا بندازه لطفا بیاد و این قضیه اختیار و تسلط رو برام جا بندازه ...
(۲۷/دی/۹۰ ۱۹:۵۳)دیدگاه نوین نوشته است: [ -> ]ایها الناس ... اگه کسی میخواد این قضیه رو برای من جا بندازه لطفا بیاد و این قضیه اختیار و تسلط رو برام جا بندازه ...


گمان كنم شما فقط فصد بحث كردن داريد وگرنه قوم بني اسرائيل هم با اين همه برهان مجاب شده بود Dodgy
(۲۷/دی/۹۰ ۱۹:۵۳)دیدگاه نوین نوشته است: [ -> ]ایها الناس ... اگه کسی میخواد این قضیه رو برای من جا بندازه لطفا بیاد و این قضیه اختیار و تسلط رو برام جا بندازه ...


گمان كنم شما فقط قصد بحث كردن داريد وگرنه قوم بني اسرائيل هم با اين همه برهان مجاب شده بود Dodgy
ما همه اينجاييم براي بحث كردن...
كدوم برهان؟
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17
آدرس های مرجع