تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کـــــمــــــکــــــــــ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
دوست عزیز فدایی ولایت حتما الان ناراحت هستی که همه دارن حرف هایی رو میزنن که منصرف بشی(سنت کمه، کار نداری و ...)

من نظر خودم رو بگم:
من در مساله ازدواج به قسمت خیلی اعتقاد دارم یعنی اگه به خدا توکل کنی و اونجوری که خدا میخواد عمل کنی به احتمال 100 درصد با اون کسی ازدواج میکنی که خدا برات در نظر گرفته پس غصه نخورWink

البته بگم اونجوری که خدا میخواد نه اینکه به پدر مادرت بگی من زن میخوام من زن میخوام اگه برام نگیرین یا خودم رو میکشم یا دختره رو میکشم!!!Big Grin حالا گیرم که خودت یا دختره رو کشیدی!!! که چه؟؟؟ فوقش 90 کیلو میشی!!!

شغل داری؟ بچه پولداری؟ میخوای چه جوری خرج زندگیتو دربیاری؟
ازت یک سال بزرگتره با هم تفاهم دارین؟ اخلاقتون با هم جور هست؟ اصلا تو رو دوست داره؟ اصلا خونوادش و خونوادت اجازه میدن با هم ازدواج کنین؟
میتونی هم درس بخونی و هم کار کنی و هم خرج زندگی رو دربیاری؟ یا میخوای بیخیال درس بشی؟
خودت رو جای پدرت بذار میتونی مثل پدرت باشی و یک خونواده رو اداره کنی؟
اگه جوابت مثبته بسم الله

تو 15 سال سن داری میخوای ازدواج کنی؟Sadهیی روزگار اونایی که 20 و 25 سالشون شده و ازدواج نمیکنن کجاین که از تو یاد بگیرن!!Sad
با سلام جناب فدایی ولایت .

1.هیچوقت اینطور صحبت ها رو توی فضای مجازی مطرح نکنید و از همون ابتدا به خانوادتون بگید و این و برادرانه عرض میکنم اگر شما در این سن ازدواج کنید باید پدرتون تا چند سال توانایی ساپورت زندگی شما رو داشته باشه و مهم ترین مسئله مسکنه !

2.این چیزهایی که توی بیوگرافی خودتون نوشتید اصلا ملاک نیست ! بهتر بود مینوشتید ایا با محیط کار اشنا هستین ؟ تا به حال زندگی مستقل رو تجربه کردین ؟ از حساب و کتاب زندگی چی میدونید ؟
جامعه ی ما اون چیزی نیست که توی احادیث و روایات اومده و متاسفانه همین چیزیه که روانشناس ها میگن ... حالا چه شما خوشتون بیاد و چه نیاد حرفهای روانشناس ها امروز عین حقیقته !

بلوغ جنسی و عقلی و اقتصادی ! این حرفهایی هست که روانشناس ها در اوردن ولی عین حقیقته !

من به شما پیشنهاد میکنم به جای این کارهایی که توی بیوگرافیتون گفتین ... برید یه مدت یک جا کارگری کنید و بعد ببینید زندگی مشترک با حقوق 390 تومن و کار از 7 صبح تا 7 شب بدون هیچ اوقات فراغتی اصلا میشه روش اسم زندگی گذاشت ؟

من فکر میکنم شما خیلی رویایی فکر میکنید و تا به حال با چیزی به نام سختی مواجه نشدید ! البته قصدم توهین نیست... ولی کمی برید سختی های زندگی مستقل رو خودتون در همین تابستون تجربه کنید اگر دیدید واقعا مرد زندگی هستید این حرفها رو بزنید .

منم به ازدواج فکر میکردم وقتی هم سن و سال شما بودم و این شکلی بودم >>>Big GrinHeart
اما الان وقتی اسم ازدواج میاد این شکلی میشم >>>MatUndecidedSilent


یا علی
اولا،تشکر میکنم از همه عزیزان بابت این مشارکتشون

یه نکته ای رو قرار بود بگم که یادم رفت.منظور من از ازدواج در این سن،حتما زیر یک سقف زندگی کردن و خرج زندگی رو درآوردن نیست.قاعدتا هم فکرنکنم بشه تو این سن یک زندگی مستقل به وجود آورد.با توجه به اینکه محل سکونت ایشون یک شهر دیگست
دراصل،منظورم اینه که این چند سال اول،فقط طوری باشه که باهم محرم باشیم،و بعد وقتی از نظر عرف جامعه به سن ازدواج رسیدیم و یا اینکه احساس کردیم که میتونیم مستقل باشیم،مثل همه،زندگی رو تشکیل میدیم و زیر یه سقف زندگی میکنیم

تا اینجای کار،نظرات خیلی خوبی داده شد که اینجا خلاصه شو میگم: (نظراتی که خودم هم قبولشون کردم)



نقل قول: طبق فرموده شمایک مورد مهم واصلی که اتفاق افتاده است همان اطلاع خانواده شما وهمچنین نظر مثبت پدرتون هست .یعنی نیمی از راه طی شده است

نقل قول:خیلی راحت با خانواده مطرح کنید وهمه چیز رااول به خدا وبعد به خانواده تان بسپارید


نقل قول:برادرم مدت زمان علاقه شما در حال حاضر به هیچ وجه سندی برای علاقه واقعی شما نیست.
چون در تمام این مدت شما فقط یک طرفه به این قضیه فکر کردید و ذهنتون رو روی این موضوع که ایشون بهترین گزینه هستن بستین.


نقل قول:این رو هم فراموش نکنین که آدم در سنین نوجوانی بسیار عاطفی عمل میکنه و خودش متوجه این قضیه نیست به خاطر همین پیشنهاد میکنم که اصلا شتاب زده عمل نکنین و حتما با یک مشاور مشورت کنین

نقل قول:بحث سربیخیال شدن شما نسبت به اون شخص نیست ممکنه تاچندسال ذره ای ازعلاقه تون نسبت به شخص مقابلتون کم نشه امااین حس باید دوطرفه باشه وازطرفی تنها علاقه ملاک نیست.

نقل قول:1- خداروشکر شما ازراه شرعی وارد شدید قصد ازدواج دارید وتصمیمتان قطعی است.
2- نظر خانواده مثبت است .
3- میماند انتخاب صحیح وشخص "هم کفو" که بهتراست کاملا حساب شده باشد.اینجا تاکید میکنم معرفی وپیشنهادباخانواده است وان شاءالله انتخاب باشماست.

نقل قول:به نظر من یک خانم زیرک و سیاس پیدا کنید که از زیر زبان دختر خانم حرف بکشه که حداقل معیار هاش چیه،شاید گفت شوهرم از خودم بزرگتر باشه،واسه خیلی ها مهمه،و مسائل دیگه
نقل قول:از من به تو یه توصیه. سعی نکن با عشق به یکی دیگه به زندگیت هدف بدی.
ممکنه بعدش شدیدا پشیمون بشی و همه چیزتو ببازی.

نقل قول: من در مساله ازدواج به قسمت خیلی اعتقاد دارم یعنی اگه به خدا توکل کنی و اونجوری که خدا میخواد عمل کنی به احتمال 100 درصد با اون کسی ازدواج میکنی که خدا برات در نظر گرفته پس غصه نخور[تصویر: wink.png]


نقل قول: 2.این چیزهایی که توی بیوگرافی خودتون نوشتید اصلا ملاک نیست ! بهتر بود مینوشتید ایا با محیط کار اشنا هستین ؟ تا به حال زندگی مستقل رو تجربه کردین ؟ از حساب و کتاب زندگی چی میدونید ؟
بهتره بگم تجربه خاصی در این مسائل ندارم. فقط کلاس جوشکاری میرم که البته تنها فرقش با یه شغل واقعی اینه که آخرش به آدم مزد نمیدن!
بنام خدا
سلام دوست عزیز امیدوارم خوشبخت باشید وبرتر از ان سعادتمند بشید اما دوست عزیز به نظر من درباره این ازدواج اول باید موضع خودتون را مشخص کنید با خودتون کنار بیایید یعنی با خودتون بسیار منصفانه وعقلانی خلوت کنید اگر به نظر خودتان مرد شدید ومیتوانید زندگی را شروع کنید بسم اله در این تفکر باید خوب بیندیشید ببیند درخواستتان از همسر آینده تان چیست خودتان چه انتظاری از خودتان دارید اگر فقط میخواهید ازدواج کنید تازه میشود اول مشکلات چون ممکن است زندگی مشترک انچه که شما فکر میکنید نباشد اول راجع به زندگی مشترک تحقیق کنید به زندگی پدرو مادرو برادرتان دقیق شوید تفکر خودتان را با انها بسنجید به هرحال شما در این خانواده بزرگ شده اید بعدا میتوانید معیارهایتان را تعریف کنید و ببینید با معیارهای شما تطبیق حتی سی یا چهل درصدی دارد یا نه؟به هرحال شما میخواهید ازدواج کنید که به ارامش برسید نه اینکه تازه اول دردسرهایتان باشدBig Grin
از اونجایی که دو سه سال ازت بزرگترم و این روزا رو گذروندم،واقعا درکت میکنم پس از این نظر ناراحت نباش که کسی درکت نمیکنه!
همه تو این سن دچار این درگیری ها میشن که تنها راه حلشم صبره!
نمیگم فکرشو از سرت بیرون کن چون میدونم نمیشه ولی مطمئن باش گذر زمان همه چیو برات عوض میکنه و چندسال دیگه به این احساست میخندی
الان واسه اینکه اذیت نشی تا جاییکه میتونی خودتو مشغول کن،باور کن نصیحت نیست،تجربه دارم که میگم!(آهنگ عاشقونم گوش نکن!Wink)
در ضمن الان ازدواج بنظرم کار عقلانی ای نیست،چون تو این سن آدم اصلا ثبات شخصیتی و عاطفی نداره حالا هرچیم با بقیه فرق داشته باشی و تاحدی به بلوغی که میگی رسیده باشی ولی مطمئن باش تا چند سال دیگه بازم طرز فکرت عوض میشه
از لحاظ کارهای هنری که انجام میدی و اینکه بزرگتر از هم سن و سالات فکر میکنی منم دقیقا شبیه تو بودم،ولی باور کن الان طرز تفکر و ارزش هام تو زندگی جوری شده که خوندن دفتر خاطرات 2-3سال پیشم که با کلی اشک و ناله مینوشتم صرفا برام جنبه سرگرمی داره!Angel
موفق باشی داداش
(۳/تیر/۹۲ ۱۵:۴۰)فدايي ولايت نوشته است: [ -> ]اولا،تشکر میکنم از همه عزیزان بابت این مشارکتشون

یه نکته ای رو قرار بود بگم که یادم رفت.منظور من از ازدواج در این سن،حتما زیر یک سقف زندگی کردن و خرج زندگی رو درآوردن نیست.قاعدتا هم فکرنکنم بشه تو این سن یک زندگی مستقل به وجود آورد.با توجه به اینکه محل سکونت ایشون یک شهر دیگست
دراصل،منظورم اینه که این چند سال اول،فقط طوری باشه که باهم محرم باشیم،و بعد وقتی از نظر عرف جامعه به سن ازدواج رسیدیم و یا اینکه احساس کردیم که میتونیم مستقل باشیم،مثل همه،زندگی رو تشکیل میدیم و زیر یه سقف زندگی میکنیم
سن شما طوریه که به سرعت علایق وسلایقت تغییر میکنه. پس از کجا معلوم که چند سال بعد باز هم دوست داشته باشی با اون خانوم زندگی کنی؟Huh
باور کن چند سال دیگه نظرت اینه:


(۳/تیر/۹۲ ۱۵:۱۰)Reza2035 نوشته است: [ -> ]منم به ازدواج فکر میکردم وقتی هم سن و سال شما بودم و این شکلی بودم >>>Big GrinHeart
اما الان وقتی اسم ازدواج میاد این شکلی میشم >>>MatUndecidedSilent


میتونی این چند سال رو تنهایی سپری کنی و درستو به یه جایی برسونی. و بعد عاقلانه تر تصمیم بگیری. باور کن کار سختی نیست. خیلی ها این کار رو کردن شما اولیش نیستی.

سعی کن نبینیش.

ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد
اما فک میکنم اشکالی نداره به عنوان همسر آینده در نظر داشته باشیدش.

بعد که شرایط مساعد شد ، اقدام کن.الان اصلا وقت خوبی برای ازدواج شما نیست. من فکر میکنم دلیل اینکه پدر و مادرت به روشون نمیارن اینه که ، فکر میکنن به زودی از یادت میره.

مگه نمیگی به بلوغ لازم واسه ازدواج رسیدی؟؟

کسی که به بلوغ رسیده میدونه که هر آدمی یه عیب هایی داره ،پس شما باید بتونی عیب های اون خانوم رو واسه خودت بشمری وگرنه...

اگه به بلوغ رسیدی باید بتونی مشکلات زوج شدن ( در عین تمام شیرینی ها و لذت هایی که داره) رو به خوبی واسه خودت شرح بدی.

اگه بالغی باید بدونی که اون خانوم هم حق داره جفتشو خودش انتخاب کنه و این کار رو هم میکنه ،پس چون یه طرف قضیه اونه ، شما نباید تو ذهت اونو به عنوان همسر بدونی.باید به او هم حق داد.


شما به یه همدم نیاز داری تا یه همسر. یکی که حرفاتو بفهمه. سعی کن این همراهی رو در درجه اول از خونوادت و بعد از دوستای مومن ودرس خونت دریافت کنی.
سلام
با تشکر از همه
تا اینجای قضیه ،لپ کلام اینه که من باید این دخترو فراموش کنم،تا چند سال دیگه هم حرفی از ازدواج نزنم
شما فکر کنید من اینو قبول کردم! اما دیگه نمیتونم اونو فراموش کنم.چون در اونصورت،برمیگردم به همون حالی که 2-3 سال پیش بودم.یعنی بهتر نمیشم که هیچ،1000 برابر بدتر هم میشم


یه نکته در مورد کارگری.خب خیلی هایی که حتی تو سن 25 سالگی هم ازدواج میکنن،تا حالا پشت میز هم ننشستن،چه برسه به کارگری!فقط داشتن درس میخوندن. بعد حالا چی شده شما ها گیر دادید به کارگری من؟؟؟!
برادر من فکر نکن که زندگی فقط امروز آدماست . مطمئن باش اگه سال دیگه به الانت نگاه بندازی میفهمی که چقدر بی تجربه بودی.
گذشت زمان برای آدما خیلی چیزا رو ثابت میکنه. نیاز عاطفی داری قبول ولی شرایط جامعه رو هم باید درک کنی. الان هیچکی پیدا نمیشه به تو دختر بده حتی اگه خانوادت هم راضی باشن.
حقیقت اینه که باید کنار بیای. میتونی این نیز عاطفی رو با هر چیزی پر کنی. حتی نیاز کاذب . اگه سرت شلوغ بشه دیگه فکر دختر جماعت رو نمیکنی.
سعی کن از اجتماع گوشه گیری نکنی و همیشه در اجتماع فعال باش.
حقیقت الان برات تلخه ولی اینه دیگه. هیچکی به تو دختر نخواهد داد حتی اگر پدر مادرت راضی باشن.
(۴/تیر/۹۲ ۱۲:۲۰)فدايي ولايت نوشته است: [ -> ]سلام
با تشکر از همه
تا اینجای قضیه ،لپ کلام اینه که من باید این دخترو فراموش کنم،تا چند سال دیگه هم حرفی از ازدواج نزنم
شما فکر کنید من اینو قبول کردم! اما دیگه نمیتونم اونو فراموش کنم.

بذارید بقیه قضیه رو من براتون بگم.
به احتمال 99.99 درصد شما اون دختر رو فراموش نمیکنید. اما!اما بعد از چند سال به انتخابتون میخندید. یعنی نمیخندید ها. بلکه گزینه های بهتری برای ازدواج پیدا میکنید. و بعد خداروشکر میکنید که باهاش ازدواج نکردید.
شما فکر کنید من قبول کردمWinkBig Grin

باور کنید باور کردنش سخته!
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
آدرس های مرجع