تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کـــــمــــــکــــــــــ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
(۳/تیر/۹۲ ۱:۳۹)فدايي ولايت نوشته است: [ -> ] تا اونجایی که من فهمیدم،بابام یه کم استقبال کرد اما وقتی فهمید یک سال ازم بزرگتره،یه کم عقب کشید.(این تنها خبریه که ازون جلسه به دست من رسیدهBig Grin )
یا حق

بنظرم اگر باباتون استقبال کرده باشه ، و ناراحت نشده باشه ، خوبه و تقریبا بیشتر راه رو رفتین!Smile درکتون می کنم ، ایشالا شما هم ازدواج می کنین مشکلتون حل میشه...
(۹/تیر/۹۲ ۱۴:۵۴)مهدی2012 نوشته است: [ -> ]Smile
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-14...ge-10.html
با خوندن این تاپیک فهمیدم دیگه ازدواج برای شما دوست عزیز واجبه! شما باید دو سال پیش ازدواج میکردیBig Grin

سلامی دوباره
شما چرا یهو 180درجه تغییر موضع دادید؟ Big GrinBig Grin

یه چیزیو چند روزی هست که میخوام بگم اما یا حوصله نداشتم یا وقت

من تو این چند روز،دوباره سعی کردم اون شخص رو از ذهنم بیرون کنم
تا یکی دوروز نسبتا موفق بود. اما بعدش دلم حتی واسه فکر کردن بهش هم تنگ شد.البته اینکه چندان مهم نیست

اما نکته مهم اینه که قبل از این چند روز،شاید بشه گفت در نظر داشتن اون شخص یکی از عوامل دوری از بعضی گناه های (بقول بعضیا) ریزه میزه بود،اما این چند روزی که خواستم از ذهنم پاکش کنم، اوضاع یه کم فرق کرده!

برای همینه که میگم هم نمیتونم و هم [b]نمیخوام[/i] که اونو از یاد ببرم
نقل قول:سلامی دوباره
شما چرا یهو 180درجه تغییر موضع دادید؟ [تصویر: biggrin.png][تصویر: biggrin.png]

نه اتفاقا من به شدت طرفدار ازدواج زود هنگام هستم و مخالف ازدواجت نیستم و خیلی هم موافقم ولی تو این دوره شرایطش جور نمیشه! یعنی مشکل اصلی طرف دختره!

راستی نگفتی تو اگه الان مثلا بخوای ازدواج کنی، هیچ حقوق و کاری نداری میخوای چیکار کنی؟ اگه ازدواج کردی بعد چند سال میخوای عروسی بگیری؟ تا چند سال دیگه میتونی یه درآمدی داشته باشی؟
خوب شرایطش جور بشه من حتما میگم ازدواج کن. اطفا جواب سوالامو بدهWink
(۹/تیر/۹۲ ۲۱:۱۷)مهدی2012 نوشته است: [ -> ]نه اتفاقا من به شدت طرفدار ازدواج زود هنگام هستم و مخالف ازدواجت نیستم و خیلی هم موافقم ولی تو این دوره شرایطش جور نمیشه! یعنی مشکل اصلی طرف دختره!

راستی نگفتی تو اگه الان مثلا بخوای ازدواج کنی، هیچ حقوق و کاری نداری میخوای چیکار کنی؟ اگه ازدواج کردی بعد چند سال میخوای عروسی بگیری؟ تا چند سال دیگه میتونی یه درآمدی داشته باشی؟
خوب شرایطش جور بشه من حتما میگم ازدواج کن. اطفا جواب سوالامو بدهWink
پس خیلی هم مواضعتون تغییر نکردهBig Grin
قاعدتا جوونی تو سن من که بخواد درس بخونه،کار و درآمد نداره
از اون لحاظی که شما میفرمایید،من قصدم اینه که مثل خیلی های دیگه،بعد از دانشگاه بریم سر خونه زندگی مستقل و شغل
یعنی تو چند سال قبل از دانشگاه،ازدواج کردیم اما عملا قضیه اقتصادی وجود نداره

از طرفی،من معمولا برای افکارم ارزش قائلم و بهشون احترام میذارم! یکی از عواملی که باعث تداوم این عشق شده،اینه که این فکر باعث شده بعضی اوقات از گناه دوری کنم،پس من هم برای این "فکر" ارزش قائل شدم و در مقابل این لطف بزرگ،همیشه در ذهنم نگهش داشتم! (البته این یکی از دلایله)

به همین دلایله که من در مقابل اینکه دوستان گفتن باید از ذهنم بیرونش کنم،مقاومت میکنم و خواهم کرد!
بسم الله الرحمن الرحیم
0.0
سلام
0.0
اگر به دنبال مهارت هستید خودتون دنبالش برید, کلاس بیرون , حرفه آموزی یا هرچی حتی خیلی بیشتر از یه کلاس جوشکاری و تا دوره کنکور در کنار درس استعداد های خودتون رو بترکونین ولی بهش دل نبنید که واقعا دانشگاه خوب برای رشته ریاضی همه چیه.
0.0
در مورد کارگری هم به نظرم اصلا فکر نکن , با اون وضع سطح علمی تیزهوشان توی مازندران من اگه بجای تو بودم الان خودم رو یکی از دو رقمی های کنکور میدونستم البته اگه خوب درس میخوندی یا میخونی یا بخونی یا بخوای بخوانی (آخه مثل این که عزیزان شمال نشین کشور رتبه های زیر 100 رو قبضه کردن )
البته من شخصا به کارگری علاقه دارم چون اولا یه مهارت هست, ثانیا مانع از غرور کاذب میشه, ثالثه مبارزه با نفسه, رابعا اینکه خامسا و سا ...
0.0
بعضی وقت ها هم خدا رو شکر می کنم که صدای خوبی ندارم چون واسه آدم مسئولیت داره .
ولی کلا بعد از اینکه جند تا از روایت شهدا رو در مورد علاقه ائمه اطهار - صلوات الله علیهم به مداحی خوندم من هم تصمیم گرفتم مداح بشم (به صورت موازی)
0.0
من واقعا در مورد بلوغ فکری نظری ندارم چون در شرایطی که فعلا یکسال مونده به 18 سالگی (شاید سن بلوغ عقلی از نظر قانون) هر بار (که فکر می کنم) احساس می کنم نوع تحلیل هام نسبت به دیروز خیلی فرق کرده. حتی در مورد رشته دانشگاهی چندین بار ؟ (خودم هم نمیدونم چند بار) نظرم رو عوض کردم.
0.0
ولی در مورد مشکلات ازدواج توی سن پایین زیاد حرف دوستان رو متوجه نمیشم, به نظر من نوجوان ازدواج توی این سن یعنی همدیگر رو دیدن و پشتیانی مالی پدر هر کس از بچه خودش مثل قبل.
0.0
سقف رو متوجه نمیشم جیه Big Grin
0.0
ولی موافقم با دوستان که : شما واقعا شناختی رو از ایشون نداری و با چند تا ویژگی که از ایشون دیدی یا فهمیدی (که حتما شنیدی) بقیه رو خودتون شبیه سازی کردین یا حداقل فکر می کنید مگه چه ویژگی های منفی ای میتونه داشته باشه که بنظرم ناشی از تجربه کم از بدی های روزگاره (البته خود من هم تجربه ای ندارم ولی عقلا اصلا در مورد این چنین مواردی خوشبینانه فکر نمی کنم)
0.0
یه سوال هم دارم ازشما : چطوری میتونید فراموشش کنید ؟ در حالی که یک ساخته ذهنی هست . توی یه فیلم می گفت ما به سختی می تونیم چیزهایی که خودمون ساختیم رو از بین ببریم پس بهتره یه مقدار هم در مورد اون فرد شناخت و تحقیق داشته باشید
0.0
سیاست هم به من میگه اگر به طور شفاف با پدر و مادرم مشورت کنم و بعد بریم تحقیق کنیم و بعدش خوشم نیاد و راه رو برگردم یه جورایی به موقعیت خودم ضربه زدم ( با این علاقه ای که شما دارید)
0.0
روی معیار هاتون هم کمی فکر کنید. ان شاء الله اگر مثل من کنکوری بشید و کتاب ها رو خط به خط بخونید دیگه ازبر میشید که قبل از انتخاب همسر شایسته باید معیار های خودمون رو تعیین کنیم (دین و زندگی 3 - درس 14 - صفحه Big Grin)
0.0
مثلا من قبلا فکر می کردم همسر باید منطقی باشه تا احیانا اگر تو یک مورد اعتقادی مشکل داشتیم حداقل شاید با دلیل متقاعدش کنم .
ولی بعدا فهمیدم :
1. همسر کسی نیست که بشینه به حرف های ما گوش کنه و ما با یکسری دلیل و فلسفه مغزش رو بخوریم
2. ازدواج برای رشد و بالندگی فردی و اخلاقی هست و بهتره از همون اول طرف آخر مذهب باشه
نقل قول:از طرفی،من معمولا برای افکارم ارزش قائلم و بهشون احترام میذارم! یکی از عواملی که باعث تداوم این عشق شده،اینه که این فکر باعث شده بعضی اوقات از گناه دوری کنم،پس من هم برای این "فکر" ارزش قائل شدم و در مقابل این لطف بزرگ،همیشه در ذهنم نگهش داشتم! (البته این یکی از دلایله)

به همین دلایله که من در مقابل اینکه دوستان گفتن باید از ذهنم بیرونش کنم،مقاومت میکنم و خواهم کرد!

دوست عزیز شما باید منطقی رفتار کنیدCool اینجوری نمیشه که! فقط خودت رو عذاب میدی!
این مسئله ای که درمورد گناه هم میگی اصلا دلیل منطقی نیست... این طبیعیه که وقتی کسی فردی رو در نظر داشته باشه دیگه به کسی فکر نمیکنی و همین باعث میشه که به گناه نیفته(البته این وفاداری فرد رو هم نشون میده)
یک مثال بزنم اگه یک پسری صاحب یک دوست دختر بشه به کس دیگه ای جز اون دختره فکر نمیکنه و دچار گناه هم نمیشه ولی آیا این رابطه درسته؟ غافل از این که همین دوست دختر بدبختش میکنه!
شما هم یا دنبال یک راه حل باش و یا اینکه فراموشش کن در غیر اینصورت مطمئن باش ضرر میکنیSad و آثارش رو هم در آینده میبینی.

حالا که شرایطش رو نداری حتما حتما فراموشش کن این یک نصحیت برادرانه بودWink
سلامی دوباره
با تشکر از همه

تاپیک داشت به سمت خوبی پیش میرفت و اگه به همون روال کمی ادامه داشت،میشد نتیجه های خیلی خوبی گرفت،اما نمیدونم چرا دوستان یهو بیخیال شدن!
به هر حال،من با توکل به خدا تقریبا تصمیممو تا حدودی گرفتم! بالاخره مرگ یه بار و شیون هم یه بار،تا کی باید تو این حالت بلا تکلیفی بمونم و هر چند وقت یه بار یه همچین تاپیکی تو تالار بزنم که همه نصف کاره ولش کنن؟؟!

(۱۰/تیر/۹۲ ۱۲:۰۲)مهدی2012 نوشته است: [ -> ]دوست عزیز شما باید منطقی رفتار کنیدCool اینجوری نمیشه که! فقط خودت رو عذاب میدی!
این مسئله ای که درمورد گناه هم میگی اصلا دلیل منطقی نیست... این طبیعیه که وقتی کسی فردی رو در نظر داشته باشه دیگه به کسی فکر نمیکنی و همین باعث میشه که به گناه نیفته(البته این وفاداری فرد رو هم نشون میده)
یک مثال بزنم اگه یک پسری صاحب یک دوست دختر بشه به کس دیگه ای جز اون دختره فکر نمیکنه و دچار گناه هم نمیشه ولی آیا این رابطه درسته؟ غافل از این که همین دوست دختر بدبختش میکنه!
شما هم یا دنبال یک راه حل باش و یا اینکه فراموشش کن در غیر اینصورت مطمئن باش ضرر میکنیSad و آثارش رو هم در آینده میبینی.
حالا که شرایطش رو نداری حتما حتما فراموشش کن این یک نصحیت برادرانه بودWink

یعنی چی؟ یعنی همون بهتر که بیخیالش شم و برگردم به همون حالت تعلیقی که چند سال پیش توش بودم؟!!!



به نظرم ادامه این تاپیک دیگه چیزیو حل نمیکنه.با عرض تشکر از تمامی عزیزانی که در این تاپیک شرکت کردند
نقل قول:به نظرم ادامه این تاپیک دیگه چیزیو حل نمیکنه.با عرض تشکر از تمامی عزیزانی که در این تاپیک شرکت کردند
کجا! من تازه حس مشاوره بهم دست داده!Big Grin

نقل قول:یعنی چی؟ یعنی همون بهتر که بیخیالش شم و برگردم به همون حالت تعلیقی که چند سال پیش توش بودم؟!!!

پس میخوای چیکار کنی؟ راه دیگه ای داری؟
داداش گلم Smile


میدونم و درکت میکنم!
ولی ببین عشق بچگی(شما بچه نیستیا) یه چیزیه که وقتی سنت از 20-19 رد شد خودت احساست و طرز فکرت و عقیدت و حتی سلیقت 180درجه عوض میشه.
سن تو الان سن رشد فکریه نه ازدواج.بذار رشدت تموم بشه بعد بشین ببین با خودت چند چندی.
یا علی(علیه السلام)[/b]
به نام خدا

سلام.از همان اول که این تاپیک ایجاد شد،من بیشتره نظرات رو میخواندم و اگه نظری از نظرم منطقی بود،تقدیر میگذاشتم و بدلایلی ترجیح میدادم نظری ندم ولی الان تصمیم گرفتم یچیزی بگم(کوتاه).

ببینید دوستان،تمام صحبت هایی که بیشتر شماها گفتید،درست و قابله قبول ولی بنظرم در هر شرایطی استثنا هست.شما فقط میتونید احتمالات و تجربهایی که دارید رو در اختیار این برادر عزیز قرار بدهید که بهتر تصمیم بگیرند و نمیتونید بهش بگید اگه این راهو رفتی،صد در صد ضربه و شکست میخوری در زندگی یا اگه نرفتی فلان.هر کسی یه شخصیتی داره و یه زندگی ای و یه شرایطی .شاید در مورد ایشون اینطور نباشه و این تصمیمشون،همان راه نجات و خوشبختیشون باشه.بذارید تلاش کنن،اگه به بن بست برخورد کردن، خودشون تصمیم بگیرند ادامه بدهند یا کنار بکشند.

فدایی ولایت گرامی،بنظره منه حقیر،به پدر و مادرتون مستقیم بگید و اول از خدا و بعد از خانوادتون کمک بگیرید.بهتره از حالا بفهمید که اصلأ اون دخترخانم،شما رو میخواد و...که اگه اصلأ دل ایشون با شما نیست،بیخود فکرتونو چند سال درگیرشون نکنید.
و اگه توکل کردید،راه درست رو انتخاب کردید،عاقلانه رفتار کردید،هر نتیجه ای بدست آوردید،صد در صد ،بنفعتونه.
و بدونید:باید عاقلانه ازدواج کرد و عاشقانه زندگی کرد ،نه برعکس.
[/b]

تمام.
موفق و خوشبخت باشید.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
آدرس های مرجع