سلام
ببنید دوستان واقعا راست میگن!حرفاشون
عینا حقیقته,یعنی چیزی هست که وجود داره حالا می تونید انکار کنید یا بپذیرید و چند سالی بیوفتید جلو یا میتونید ادامه بدید وسط آشوب برید بعد چند سال دیگه بیاین و هرکی که تاپیکی مثه شما زد رو نصیحت و پند و اندرز بدید که نکن خوب نیست آخرش شکستهه و روحیه داغون!!!
تعلق خاطر چیزه بدی نیست عشق ماهیتا بد نیست و خیلی زیباست...چون وجود آدم سرد رو گرم میکنه و برای خیلی ها محرک میشه تا به موفقیت های خوبی برسن.ولی میدونین قشنگ ترین نوع دوست داشتن چیه؟(این دقیقا عمل افراد برنده تو این قضیه است) اینکه به خاطر خوشبختی طرف مقابل ازش گذشتن و رد شدن پلی ساختن اوج گرفتن آخرش هم به خاطره گذشتی که کردن سعادتمند و خوشبخت شدن!نه که داستان سرایی کنم نه!حقیقته خیلی ها رو میشناسم که این کار رو کردن و خیلی ها هم بهشون غبطه میخورن
(۴/تیر/۹۲ ۱۲:۲۰)فدايي ولايت نوشته است: [ -> ]یه نکته در مورد کارگری.خب خیلی هایی که حتی تو سن 25 سالگی هم ازدواج میکنن،تا حالا پشت میز هم ننشستن،چه برسه به کارگری!فقط داشتن درس میخوندن. بعد حالا چی شده شما ها گیر دادید به کارگری من؟؟؟!
ایشالاه برید از نزدیک تو بطن زندگیشون میبینید که اونام کم کم به این نتیجه میرسن اگه با مدرکشون کاری پیدا نکنن واقعا مجبورن کارگری کنن!!!!
من تو بیوگرافی تون خووندم طراحی صنعتی دوست دارید,اگه واقعا میخواید آدم موفقی بشید و کسی بهتون نگه برو کارگری کن تمرکزتون رو روی اون قرار بدید.تا به محض ورود به دانشگاه شاید توی شرکت های مربوطه جذب شید.این خیلی نقطه قوتیه واقعا اگه بخواین میتونید.
(۴/تیر/۹۲ ۱۲:۵۳)رمز شب نوشته است: [ -> ]من تو بیوگرافی تون خووندم طراحی صنعتی دوست دارید,اگه واقعا میخواید آدم موفقی بشید و کسی بهتون نگه برو کارگری کن تمرکزتون رو روی اون قرار بدید.تا به محض ورود به دانشگاه شاید توی شرکت های مربوطه جذب شید.این خیلی نقطه قوتیه واقعا اگه بخواین میتونید.
اتفاقا من تو همین تابستون قراره اگه خدا بخواد با چند تا شرکت ایرانی و خارجی حرفایی بزنم،قضیه خودمو براشون مطرح کنم.چون الان حس میکنم دارم تلف میشم

به نام خدا
سلام
آقای فدایی ولایت
میشه بگید ازکجافهمیدید به بلوغ لازم برای ازدواج رسیدید؟
شماالان تحت تاثیراحساساتتون هستید شکی ندارم توش...
ناراحتم نشید ولی به نظرمن اون دختر شمارونمیپذیره برای ازدواج...من یه خانومم این چیزارومیدونم...
بطورمعمول میگن آقایون ازخانومابزرگترباشن تاازلحاظ پختگی هم سطح اون خانوم باشن!
حالاچطوریه که شمامیخواید بایه خانومیکه ازخودتون بزرگتره ازدواج کنید؟تازه اگه ایشون موافق باشه...
شمابا15سال سن چطوری تجربه کسب کردی و سردوگرم روزگاروچشیدی..
ازدواج تواین شرایط الان جامعه ی ماآسون نیست...
دقت کنید...
اونم بااین سن شما...
ولی سوال منوجواب بدید:
ازکجافهمیدید به بلوغ لازم برای ازدواج رسیدید؟
یه سوال دارم جناب فدایی ولایت؟؟
به نظر شما چرا بسیاری از جوونها ، با اینکه سنشون به سن ازدواج رسیده ، ازدواج نمیکنن؟؟؟
(۴/تیر/۹۲ ۱۳:۱۴)فدايي ولايت نوشته است: [ -> ]اتفاقا من تو همین تابستون قراره اگه خدا بخواد با چند تا شرکت ایرانی و خارجی حرفایی بزنم،قضیه خودمو براشون مطرح کنم.چون الان حس میکنم دارم تلف میشم
واقعا دارید میگید؟!اگه اینجور باشه که خیلی خوب میشه
واسه خوانندگی هم میخواستم بگم چرا تو مسابقه ی awaking talent کمپانی awaking record شرکت نکردید؟اونجا استعداد یابی میکردن
(۴/تیر/۹۲ ۱۳:۲۴)Fateme135 نوشته است: [ -> ]ازکجافهمیدید به بلوغ لازم برای ازدواج رسیدید؟
حالا ما یه قدم عقب نشینی کنیم،باز شما یه قدم جلو کشیدید.بنا بر این،مقاومت همچنان ادامه دارد

من تا آخر ایستاده ام


عرضم به حضورتون که تقریبا از گفت و گو با دیگران به این نتیجه رسیدم
(۴/تیر/۹۲ ۱۳:۲۹)مهسا110 نوشته است: [ -> ]
به نظر شما چرا بسیاری از جوونها ، با اینکه سنشون به سن ازدواج رسیده ، ازدواج نمیکنن؟؟؟
شما اول موضع خودتونو مشخص کنید تا من جوابتونو بدم.الان این سوال تهاجمی بود یا صلح آمیز؟
(۴/تیر/۹۲ ۱۳:۳۱)رمز شب نوشته است: [ -> ]واقعا دارید میگید؟!اگه اینجور باشه که خیلی خوب میشه
واسه خوانندگی هم میخواستم بگم چرا تو مسابقه ی awaking talent کمپانی awaking record شرکت نکردید؟اونجا استعداد یابی میکردن
اصلا نمیدونم اون چیزی که میگید،چیه!ممنون میشم توضیح بدید

اول اولا صلح آمیز.یه ذره که گذشت تهاجمی.
آخر برادر من ! مگه ماها دل نداریم؟؟؟ والا همه جوونا وقتی بهشون میگی ازدواج اینجوری میشن
اما از اونجایی که شرایطی برای شروع یه زندگی لازمه ، و شرایط واقعا سخته و گاو نر میخواهد و مرد کهن ، اکثرا منصرف میشن و عطایش را به لقایش میبخشند....
البته الان لحنم کاملا صلح آمیزه ، میتونید جواب بدید.

بازم سلام و عرض تشکر به همه
نقل قول:سعی کن دوستات و اون کسایی که الان باهاشون رفتو آمد داری رو عوض کنی. حتماً حتماً حتماً![[تصویر: angel.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/angel.png)
![[تصویر: angel.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/angel.png)
![[تصویر: angel.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/angel.png)
میشه توضیح بدید؟ یعنی الان من رفیقامو ول کنم؟ رفیقام که اصلا در این موضوعات دخیل نیستن.از همون اولشم این فکر به سر خودم اومد
دیشب یه کم با خودم فکر کردم،با توجه به حرفهایی که تا حالا اینجا زده شد،به این نتایج رسیدم:
1-من الان عاشق اسطوره ای هستم که اونو بر اساس احتمالات از یک آدم ساختم.نه عاشق خود اون آدم!
البته نه اینکه عشق خودمو نقض کنم! خیلی از ویژگی هایی اصلی ای که در این اسطوره وجود داره،در اون شخصیت اصلی هم میدونم که وجود داره.بنابراین من همچنان عاشق اون شخص هستم و انشالله اونو فراموش نخواهم کرد!
2-بنا بر این من باید کمی نسبت به افکارم محتاتانه تر عمل کنم ، که زمانی که فهمیدم در نهایت این آدم با من جور نیست،خود کشی نکنم!
3-با افراد بزرگتر مخصوصا بین فامیل مشورت کنم.اما در عین حال قبول دارم که اگه همین الان هم اقدام به ازدواج کنم،حداقل در 16-17 سالگی بهش میرسم.بنابراین نباید خیلی اون جمله هایی که میگن هنوز سنت کمه رو چندان هم جدی بگیرم.چون اگر این پروسه همین الان هم شروع شه،حداقل 2-3 سال بعد تموم میشه.و اون موقع کمی بزرگتر میشم
4-حس خودمو به اون شخص حفظ کنم.یعنی در این مدت طوری فکر نکنم که بعدش سایه اونم با تیر بزنم! اما در عین حال توکلم به خدا باشه
5-اساسا سر و ته قضیه بایذد به خدا توکل کنم
فکر کنم دیگه ادامه بحث باید با توجه به این جمع بندی باشه
راستی نظرتون راجع به ازدواج در 16-17 سالگی چیه؟