شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
بسم الله الرحمن الرحیم
*** بسیار مهم ***
مرحوم مجلسى در جلد ششم بحارالانوار از تفسير حضرت عسكرى(علیه السلام) نقل ميكند كه قريش و ابوجهل مشركين مكه معجزه حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت عيسى را از جناب رسول اكرم خواستار شدند از طوفان و سرد شدن آتش و آويختن گره و خبردادن از سرائر و ذخائر ايشان
پس آن حضرت، كفار را به چهار دسته تقسيم فرمود:
به دسته دوم كه معجزه حضرت ابراهيم، سرد شدن آتش را ميخواستند امر فرمود كه به صحراى مكه روند آتشى افروخته تا ببينند زنى ظاهر شود و كشف عذاب از ايشان نمايد.
و ابوجهل و جمعى ديگر را با خود داشت، آنگاه به آن دسته دوم آمدند و عرض كردند ما شهادت به رسالت تو ميدهيم كه رسول رب العالمين ميباشى و عرضه داشتند كه چون به صحراى مكه رفتيم در اندك زمانى آسمان شكافته شد و جمره هاى آتش بر ما فرود آمد و زمين هم منشق گرديد و شعله هاى آتش از آن بيرون آمد و آتش به نحوى زياد بود كه آسمان مملو از آتش شد و از شدت حرارت نزديك بود گوشت هاى ما كباب شود، انگاره در بين آسمان و زمين زنى ظاهر شد كه مقنعه بر سر داشت و يكطرف آنرا به جانب ما آويخته بود بنحوي كه دستهاى ما به آن ميرسيد آنگاه منادى از آسمان ندا نمود كه اگر نجات ميخواهيد به بعضى از ريشه هاى مقنعه اين زن چنگ بزنيد پس هر يك از ما به ريشه اى از ريشه هاى او چنگ زده و رها نكرديم تا آنكه به طرف آسمان بلند شد و آن آتش به ما اذيتى نرساند و آنگاه هر يك از ما را به خانه هاى خودمان گذاشت. اينك ما به شما ايمان مي آوريم و مي گوئيم : لامحيص عن دينك و لا معدل عنك و انت افضل من لجاء اليه و اعتمد بعد الله صادق فى قولك و حكيم فى افعالك .
ابوجهل تمام اين جملات را مى شنيد و بر حسد و عنادش مي افزود پس حضرت رسالت فرمود مي دانيد آن زن كه بود؟ عرض كردند نميدانيم؟ فرمود آن دختر من سيده زنان بود چون روز قيامت شود آن مخدره به بهشت رود ندا رسد كه اى دوستان فاطمه به ريشه هاى چادرش چنگ زنيد هر كه دوست اوست به ريشه اى از ريشه هاى آن چادر آويزد هزار فئام(گروه مردم) در هزار فئام در هزار فئام بدين واسطه نجات يافته به بهشت درآيند كه هر فئامى هزار هزار نفر باشد، يعنى هر فئامى يك ميليون است پس حاصل ضرب آن چنين ميشود:
1,000,000,000,000,000,000,000,000,000
اين حدود اشخاصى است كه توسط يك ريشه ی چادر فاطمه نجات مى يابند ولى تعداد آن افرادي كه خود فاطمه شفاعت كند و از درگاه احديت خواستار عفو آنان شود چه مقدار است خدا داند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...(مبحث بعدی: لواء شفاعت در قيامت به دست فاطمه است
بسم الله الرّحمن الرّحیم
(۹/اسفند/۹۲ ۱۶:۳۴)سیمرغ نوشته است: [ -> ]ندا رسد كه اى دوستان فاطمه به ريشه هاى چادرش چنگ زنيد هر كه دوست اوست به ريشه اى از ريشه هاى آن چادر آويزد هزار فئام(گروه مردم) در هزار فئام در هزار فئام بدين واسطه نجات يافته به بهشت درآيند كه هر فئامى هزار هزار نفر باشد، يعنى هر فئامى يك ميليون است پس حاصل ضرب آن چنين ميشود:
1,000,000,000,000,000,000,000,000,000[/b]
فَيُنَادِي مُنَادِي رَبِّنَا: يَا أَيُّهَا الْمُحِبُّونَ لِفَاطِمَةَ تَعَلَّقُوا بِأَهْدَابِ مِرْطِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ. فَلَا يَبْقَى مُحِبٌّ لِفَاطِمَةَ إِلَّا تَعَلَّقَ بِهُدْبَةٍ مِنْ أَهْدَابِ مِرْطِهَا، حَتَّى يَتَعَلَّقَ بِهَا أَكْثَرُ مِنْ أَلْفِ فِئَامٍ- وَ أَلْفِ فِئَامٍ [وَ أَلْفِ فِئَامٍ].
قَالُوا: وَ كَمْ فِئَامٌ وَاحِدٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: أَلْفُ أَلْفٍ مِنَ النَّاسِ..
(تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام)، ص434)
این اعدادی که در احادیث و آیات شریفه قرآن بیان میشه، ضرورتا لازم نیست دقیق باشن.
بلکه نماد کثرت یا قلّت هستند.
میخوان زیادی یا کمی چیزی رو بیان کنند.
مثل اینکه تو قرآن اومده:
ای پیامبر؛ اگه 70 بار برای منافقان استغفار کنی، من نمیبخشمشون. این معنیش این نیست که اگه 71 بار استغفار کنی، بخشیده میشن.
میخواد بگه هرچی هم استغفار کنی، بخشیده نمیشن.
این اعدادی که تو این حدیث هم بیان شده، به همین منظوره.
پس لازم نیست حساب و کتاب بشه و به عدد دقیقی برسیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
لواء شفاعت در قيامت به دست فاطمه است
درباره اينكه روز قيامت لواء شفاعت به دست فاطمه زهرا داده خواهد شد و شفيعه مطلق عرصه محشر است آيات و اخبار متواتر متكاثرى وارد شده است .
*** در روايتى كه روز قيامت لواء احمد را به دست فاطمه ميدهند جاى ديگر دارد كه روز قيامت اول ديوان محاسباتي كه گشوده ميشود ديوان حساب انتقام فاطمه از دشمنان اوست .
*** در انوار نعمانيه است كه در تفسير آيه : و اذا المودة سئلت باى ذنب قتلت ، انتقام قتل محسن سقط شده است .
*** شيخ صدوق مينويسد كه روز قيامت لواء شفاعت بدست فاطمه زهرا داده ميشود تا از ذرارى و دوستانش شفاعت كند در آنجا كه ميفرمايد از ما نيست كسى كه مسئله معراج، سوال قبر، شفاعت روز قیامت را انکار كند و از شرايط عقد ازدواج فاطمه به على شفاعت امت بوده است .
*** علامه مجلسى در احاديث معراج نقل ميكند كه پيغمبر فرمود: در شب معراج كاخى رفيع در بهشت ديدم كه وصف فراوانى از آن ميكنند، پرسيدم اين كاخ از كيست ؟ گفتند مخصوص فاطمه دختر محمد (ص ) است كه پس از شفاعت دوستان به اين كاخ نزول اجلال ميفرمايد.
*** در علل الشرايع در حديث مفصلى از اباذر نقل ميكند كه فاطمه قسيم بهشت و جهنم است و اين بالاترين مقام براى فاطمه زهرا(علیه السلام) ميباشد.
*** ابن شهر آشوب مي نويسد در ذيل سوره هل اتى وارد شده كه فاطمه در باب بهشت مى ايستد و هفتاد هزار حوريه با او هستند و دوستان خود را به بهشت مي برد و با لواء شفاعت به بهشت وارد ميگردد تا در بهشت نعيم ماوا گيرد و آنجا هم فاطمه زن منحصر به فرد اميرالمؤمنين عليه السلام است .
وجه چهارم : چهارمين وجه تسميه آن مخدره به فاطمه اين است كه در بحار از حضرت صادق(علیه السلام) روايت ميكند كه حضرتش فرمود: اتدرى اى شى تفسير فاطمة قال فطمت عن الشر و يقال انهاسميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث .
يعنى فرمود آيا ميدانى تفسير فاطمه چيست عرض كردم به من خبر دهيد فرمود فاطمه شد به علت آنكه از شر و بديها بريده شد و عادت زنانگى هم مثل ساير زنان نداشت .
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
معنى خير و شر
چون اين حديث شريف ذكر فطام فاطمه زهرا از شرور شده ما بايد اول معنى شر را بفهميم و بعد بگوئيم چگونه فاطمه از شر و بديها بريده شد و خير محض است .
افعال و اعمال بشرى عنوان نيك و بد و خير و شر و يا به عبارت ديگر خطا و صواب و يا حق و باطل دارد اين حكم بر تمام اعمال بزرگ و كوچك در هر زمانى جاريست و در طبقات مختلف مردم متداول و معمول است حتى اطفال در بازيهاى خود حركات و اعمالى را به نيكى و بدى متصف مينمايند، بنابراين بايد معنى نيك و بد و خير و شر كه برالسنه و افواه جارى است دانست و ميزانى در دست داشت كه اعمال و افعال از حيث حسن و قبح و خير و شر و درجات مختلف با آن سنجيده شود معلوم گردد كه فلان عمل خير است يا شر.
شيخ الرئيس در كتاب اشارات گويد:
تمام موجوداتي كه ما در اين عالم مشاهده ميكنيم و به عقل خود مى سنجيم از پنج حال خارج نيست ،
حالت اول آنكه شر محض باشد،
حالت دوم خير محض ،
حالت سوم خير او بر شرش غلبه داشته باشد،
حالت چهارم آنكه شر او بر خيرش غلبه نمايد،
حالت پنجم آنكه خير و شرش مساوى باشد، پس عقل هر انسانى غير از اين پنج صورت چيز ديگرى را تصور نميكند.
*** اما آن موجودي كه شر محض يا شرش بر خيرش غلبه داشته باشد و آنكه خير و شرش با هم مساوى باشد اثرى در وجود ندارد و چنين چيزى را خدا خلق نكرده و اما آنچه محض يا خيرش بر شرش غلبه داشته باشد زياد است ، بلكه بناء موجودات عالم بر اين نهاده شده است .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل قول:شيخ الرئيس در كتاب اشارات گويد:
تمام موجوداتي كه ما در اين عالم مشاهده ميكنيم و به عقل خود مى سنجيم از پنج حال خارج نيست ،
حالت اول آنكه شر محض باشد،
حالت دوم خير محض ،
حالت سوم خير او بر شرش غلبه داشته باشد،
حالت چهارم آنكه شر او بر خيرش غلبه نمايد،
حالت پنجم آنكه خير و شرش مساوى باشد، پس عقل هر انسانى غير از اين پنج صورت چيز ديگرى را تصور نميكند.
*** اما آن موجودي كه شر محض يا شرش بر خيرش غلبه داشته باشد و آنكه خير و شرش با هم مساوى باشد اثرى در وجود ندارد و چنين چيزى را خدا خلق نكرده و اما آنچه محض يا خيرش بر شرش غلبه داشته باشد زياد است ، بلكه بناء موجودات عالم بر اين نهاده شده است .
براى اينكه مطلب اين دانشمند بزرگ خوب معلوم گردد مثالى ميزنيم ، آفتاب كه تمام موجودات عالم از آن استفاده ميكنند و يا آب كه خدا درباره آن ميفرمايد: "و من الماء كل شى ء حى" و امثال اينها موجوداتى هستند كه خير آنها بر شرشان غلبه دارد، پس اگر آفتاب سوزان صحراى افريقا انسانى را ناراحت كرده بلكه باعث هلاك او شود نمى شود گفت آفتاب شر و بد است و يا اگر كسى در كشتى نشست و در دريا غرق شد و يا جمعى هلاك شدند و يا باران اگر در موقع باريدن خانه هاى فقراء و ضعفا را خراب كرد و آنها زير آوار ماندند نميتوان گفت باران شر و بد است زيرا موجبات بيچارگى و هلاكت جمعى را فراهم آورده زيرا اين ضررهاى قليل در مقابل منافع كثير آفتاب و دريا و يا باران بسيار ناچيز است.
مثال ديگر: ما در دنيا اذيت هاى بسيارى از حشرات بالخصوص مگس و پشه را مى بينيم و صدماتى از ناحيه حيوانات موذى مانند مار و عقرب متوجه ما ميشود و اين ناراحتي ها ما را وادار ميكند كه بگوئيم فايده اين حيوانات موذى چيست؟ اينها جز ضرر نتيجه ديگرى ندارند و حال آنكه علمای حشره شناس ثابت كرده اند كه هر كدام از اين حيوانات موذى كار بزرگى براى بشر انجام ميدهند و اگر آنها نباشند امراضى براى انسان ايجاد ميشود كه منجر به هلاكت انسان ميگردد و لذا جاى مگس و حشرات موذى در محل كثافات است ، تاكنون ديده نشده كه مغازه عطرفروشى و يا مغازه پارچه فروشى مگس زياد باشد هميشه اين حيوانات را در دكان قصابى يا محل ريختن خاكروبه يا جائى كه مردار افتاده بايد ديد و همين دليل است كه اين حيوانات هوا را براى انسان تصفيه مى كنند و كثافات را از بين ميبرند تا انسان بتواند در محيط سالمى زندگانى كند.
يا اگر شما در مار و عقرب مى بينيد كه باعث اذيت انسان است و شما از آن ميترسيد و گريزان هستيد در حقيقت شر نيست زيرا آلت دفاعى اين حيوان است كه در موقع خطر بايد بوسيله اين حربه از خود دفاع كند و لذا اسم اين حيوانات وقتى كشنده است كه دندان يا نيشش را در گوشت انسان يا حيوان فرو برد و آنرا مجروح كرده و زهر خود را در آن محل جاى دهد، پس اگر مصادف با جرح نشود و بوسيله غذا وارد معده گردد صدمه اى براى انسان ندارد. اين خود دليل است كه زهر آلت دفاعى اين حيوان است و لذا در كوچك و بزرگ آنها هم هست پس اگر بنا باشد اين آلت دفاعى در اين حيوان بد باشد بايد تفنگ برداشتن انسان هم در موقع عبور از خيابان و جنگل بد باشد، زيرا ممكن است حيوانى به او حمله كند و براى حفظ جان خود آن حيوان را با تير بكشد. پس آنچه ما در اين عالم شر تصور مى كنيم خير محض است همين سرگين متعفنى كه از آن گريزان ميباشيم باعث ميشود كه چون پاى درخت ريخته شود آن ميوه شيرين و خوشبو را به شما تحويل دهد و چون پاى بوته گل ريخته شود گل ياس و رازقى خوش بو را به شما تحويل دهد.
بنابراين كلمه خير و شر را بايد اين قسم معنى كنيم كه آنچه براى انسان مفيد است اگر چه ملايم طبع هم نباشد خير است مانند دواى تلخ كه طبع انسان از آن منزجر است ولى چون براى انسان نفع دارد خير است و آنچه موجب ضرر مقام انسانيت باشد اگر چه ملايم با طبع هم باشد شر است مانند زنا كردن و مال مردم خوردن و ساير معاصى ، پس بنابراين تعبير كه كرديم دنياى ما آميخته با خير و شر است و بيشتر مردم طالب شرند چون ملايم طبع آنها است
ــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل قول:بنابراين كلمه خير و شر را بايد اين قسم معنى كنيم كه آنچه براى انسان مفيد است اگر چه ملايم طبع هم نباشد خير است مانند دواى تلخ كه طبع انسان از آن منزجر است ولى چون براى انسان نفع دارد خير است و آنچه موجب ضرر مقام انسانيت باشد اگر چه ملايم با طبع هم باشد شر است مانند زنا كردن و مال مردم خوردن و ساير معاصى ، پس بنابراين تعبير كه كرديم دنياى ما آميخته با خير و شر است و بيشتر مردم طالب شرند چون ملايم طبع آنها است
و بعثت انبياء براى اين بوده كه طبع مردم را از شرور منصرف كرده متوجه خيرات نمايند ، منتهى بعضى از این افراد برنامه پيغمبران را پذيرفته خير محض و مسلمان وقت شدند و بعضى زير بار حرف انبياء نرفته دنبال هواى نفسانى را گرفته شر محض شدند، پس نمى شود گفت كه خدا ابوجهل و ابوسفيان و ساير منافقين را شر محض آفريده و يا سلمان و ابوذر و مقداد را خير محض كرده ، يكى تمايلات شهوانى را دنبال كرده ابوسفيان شد، ديگرى با نفس و شهوت مبارزه كرد و سلمان شد، اين درباره مردم عالم است اما انبياء و اوصياء مقام بالاترى داشته اند كه آن را مقام عصمت گفتند و باز اشتباه نشود
مقام عصمت نه آن است كه انبياء نمى توانستند گناه بكنند زيرا اين مقام ملائكه است و براى انسان فضلى نيست پيغمبران ميتوانند مانند ما گناه بكنند منتهى آن قوه ايمانى قوى مانع از گناه كردن ايشان ميشود بلكه در كودكى هم مرتكب گناه نمى شوند و بالاتر آنكه فكر گناه را هم نميكنند اين را مقام عصمت ميگويند.
پس آنكه امام صادق(علیه السلام) به او ميفرمود: اتدرى اى شى ء تفسير فاطمة قال فطمت عن الشر .
بريدن و قطع شدن فاطمه از بديها همان مقام عصمت است كه آن مخدره داشته و دليل بر اين معنى آيه تطهير است، اگر كسى بگويد مريم هم مقام عصمت داشت ، فاطمه عليهاالسلام هم مقام عصمت داشت پس فرق اين دو چيست؟ گوئيم خداوند مقام عصمت مريم را در قرآن معلوم نكرده ولى مقام عصمت زهرا معلوم است چون آيه : تطهير درباره پنج تن نازل شد، معلوم ميشود به قدرى مقام عصمت زهرا بلند بوده كه خداوند با پيغمبر و على و حسنين عليهم السلام ذكرش ميفرمايد، ان شاءالله اگر مناسب باشد در جاى ديگر، در مقام عصمت اين مخدره صحبت مى كنيم تا مطلب بهتر از اين واضح شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
معنى زهرا
يكى از القاب مشهور حضرت، زهرا عليهاالسلام است و در كتب اخبار و زيارات، ائمه طاهرين مادر خودشان را به اين لقب بسيار ذكر كرده اند.
در كتب لغت ميگويند: "(الزهرا) المراءة المشرقة الوجه" و اینکه يكى از ستاره ها را به نام زهره ناميده اند به جهت آن است كه نزديك به زمين است و نورانيت و روشنايى او بيش از ستاره هاى ديگر است .
علت ناميدن آن مخدره به اين لقب
شیخ صدوق در علل الشرايع از جابر نقل ميكند كه از امام صادق(علیه السلام) سؤال كردند كه چرا فاطمه را زهرا ناميدند، فرمود:
چون خداوند او را از نور عظمت خود خلق كرد، از آن نور اهل آسمان و زمين را روشنايى داد به طوريكه نور وى چشمهاى ملائكه را پوشاند، و، همگى به رو افتادند و خدا را سجده كردند، عرض كردند پروردگارا اين چه نور است؟ ندا رسيد: "اين نوريست از نور من كه در آسمان ساكن نمودم و از عظمت خودم او را خلق كردم و او را از صلب پيغمبرى از پيغمبران خودم بيرون مي آورم و آن پيغمبر را بر همه پيغمبران تفضيل مي دهم و از اين نور ائمه را بيرون مياورم كه به امر من قيام نمايند و به حق من هدايت يابند و ايشان را خلفاء خودم در زمين قرار ميدهم .
ــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
نور عبارت از روشنايى است كه از خورشيد و ماه و ستارگان به زمين ميرسد و بشر از آن استفاده ميكند و همچنين لفظ نور بر روشنايى كه از آتش و ساير اجسام ديگر به دست مي آيد اطلاق ميشود. حال بايد فهميد كه خدا فاطمه را كه از نور خود خلق فرموده يعنى چه ؟ آيا خدا هم مانند اين اجسام داراى نور و روشنايى است كه داراى حرارت باشد. خدا منزه است از اينگونه سخنان .
مفسرين در معنى آيه : الله نور السموات و الارض بياناتى نموده اند كه بهترين آنها اين است كه:
خدا نور آسمانها و زمين است يعنى راهنماى اهل آسمان و زمين است و به هدايت او بندگان مهتدى شوند و به نور هدايت او راه سعادت را پيدا كرده و از راه ضلالت دورى كنند چنانكه انسان نابلد در شب تاريك در ميان بيابان به روشنايى احتياج دارد تا راه را پيدا كند همچنين مكلفين در اين دنيا به نور هدايت الهى و الطاف توفيق او نيازمندند تا راه سعادت را از راه شقاوت تميز دهند.
و مؤيد اين قول است روايت كلينى در كافى از عباس بن بلال كه گفت از حضرت رضا(علیه السلام) پرسيدم كه معنى آيه شريفه الله نور السموات و الارض چيست ؟
فرمود: خدا هدايت كننده اهل سموات و هدايت كننده اهل زمين ميباشد و روايات ديگرى هم به اين مضمون از اهل بيت اطهار رسيده است، پس اين روايت كاملا روشن ميكند كه نور بودن خدا يعنى هدايت كردن بندگان خود بوسيله انبياء و اوصياء ايشان و علمايى كه در عصر بودند و لذا در روايات مثل "نوره كمشكوة" را به وجود مبارك پيغمبر تاويل فرموده اند.
ـــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
*** پس از آنكه معنى نور بودن خدا معلوم شد معنى خلقت نور فاطمه از نور خدا هم روشن ميگردد به اين بيان كه همانطور كه خدا منشاء نور هدايت است مظهر اين نور هدايت را فاطمه قرار داد و فاطمه روشنايى به اهل زمين و آسمان داد، يعنى به واسطه فاطمه اهل آسمانها و زمين هدايت شدند.
*** در (كافى) است كه امام صادق(علیه السلام) به (سماعه) فرمود اول چيزي كه خدا از مجردات خلق فرمود عقل بود آن هم از نور خودش . چون به واسطه عقل تميز خوب و بد داده ميشود و حقايق اشياء را مى بيند. در حقيقت به منزله چشم و راهنماى انسان است كه هدايت به سوى كارهاى خوب ميكند خداوند فرمود اين را هم از نور خودم خلق كردم يعنى چون من خودم نور هدايت هستم عقل را هم خلق كردم تا هادى مردم باشد.
پس معلوم شد اينكه خداوند خودش را در قرآن معرفى به نور ميفرمايد يعنى خدا هادى اهل زمين و آسمانها است مثل نوره كمشكوة مثل نور حقتعالى كه هدايت باشد مثل روزنه اى است در ديوارى كه نهايت آن به خارج راه ندارد مانند طاقچه اى كه در آن طاقچه (فيها مصباح) چراغى افروخته اند "المصباح فى زجاجة" كه آن چراغ افروخته شده در قنديلي ست از شيشه و بلور اگر چه اطراف چراغ را گرفته ولى بواسطه آن شفافيت كه دارد مانع از آن نور چراغ نمي شود بلكه آن نور به اطراف روشنايى مي اندازد "الزجاجة كانها كوكب درى آن شيشه و بلور از غايت صفا و لطافت مانند ستاره اى است كه در كمال درخشندگى باشد. "يوقد من شجرة مباركة" يعنى اين چراغ و مصباح افروخته شده از روغن درختى است كه بسيار با بركت و نفع دهنده است زيتونة كه زيتون باشد لاشرقية و لاغربية معانى بسيارى براى اين جمله شده كه بهتر از همه اين است كه اين درخت زيتون از درختهاى دنيا نيست كه در شرق و غرب عالم باشد "يكاد زينتها يضى ء" نزديك است روغن آن درخت از غايت تلالو روشنى دهد قبل از آنكه در چراغ ريخته شود و "لولم تمسسه نارا" اگر چه به آن آتشى نرسيده باشد يعنى صفا و درخشندگى آن روغن به اندازه ايست كه بدون آتش روشنايى بخشد و اگر در چراغ رود روشن شود نور على نور يك روشنى افزوده روى روشنى ديگر خواهد بود يعنى روشنايى زيت همدست با نور چراغ و لطافت زجاجة شده و در مشكوة كه جامع انوار است آن نور بغايت روشنايى انداخته "يهدى الله لنوره من يشاء" حقتعالى هر كه را بخواهد به نور خود كه هدايت و توفيق باشد هدايت ميفرمايد يعنى هر كس دنبال اين نور برود و لياقت پيدا كند حقتعالى نور را به او مرحمت فرمايد اين جمله از آيه، خودش نور را معنى ميكند كه نور به معنى هدايت است و قبلا هم ما "الله نور السموات" را به هدايت معنى كرديم .
"و يضرب الله الامثال للناس و الله بكل شى ء عليم" حقتعالى مثالهايى براى شما ميزند يعنى مقولات را بصورت محسوسات براى شما بيان ميكند تا آنكه مطلب را زود دريابيد و مقصود زود هويدا گردد و خدا بر هر چيزى دانا است .
*** (سيدهاشم بحرينى) در كتاب (غاية المرام) خود پانزده حديث از طرق خاصه و دو حديث از طرق عامه نقل كرده كه اين آيه درباره اهل بيت اطهار است آنها هدايت الهى در زمين ميباشند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
*** منجمله از (كلينى) در (كافى) از (صالح بن سهل همدانى) نقل ميكند كه حضرت صادق(علیه السلام) در آيه "الله نور السموات و الارض نوره كمشكوة" فرمود: مشكوة فاطمه عليهاالسلام است، فيها مصباح حضرت حسن عليه السلام ، المصباح فى زجاجة حسين عليه السلام است .
يعنى همانطور كه قنديل اطراف چراغ را گرفته نور امامت حسين و نه فرزندش كه امام بودند اطراف حسن را گرفته يعنى امامت از صلب حسين است نه حسن كانها كواكب درى فاطمه(علیه السلام) است كه او كوكب درخشنده در ميان زنان عالم ميباشد. "يوقد من شجرة مباركة زيتونة" ابراهيم است ، لاشرقية و لاغربية يعنى نه يهودى است نه نصرانى يكاد زينتها يضى يعنى زود باش كه از آن علم منتشر گردد يعنى از فاطمه و لولم تمسسه نار نور يعنى امامى بعد از امامى يهدى الله بنوره من يشاء يعنى خداى تعالى هر كه را بخواهد بسوى ائمه هدايت ميكند.
*** نظير اين حديث از (ابن مغازلى) شافعى در (كتاب مناقب) نقل شده است، پس از آيه و روايت معلوم شد كه فاطمه زهرا مانند كوكب درى است كه آن ستاره از خود نور دارد.
و دليل بر اينكه آيه نور درباره اهل بيت نازل شده آيه بعد از آن است كه ميفرمايد: فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيه اسمه زيرا در روايات فريقين وارد شده كه بيوت اهل بيت ميباشند.
*** (ابن عباس) ميگويد در مسجد رسول خدا بودم كسى آيه فى بيوت اذن الله را خواند من گفتم به رسول الله آن بيوت كدامند؟ فرمود انبياء و بدست مبارك خود به جانب خانه دختر خود فاطمه زهرا اشاره فرمود.
*** عامه از انس نقل كرده اند كه روزى رسول خدا آيه فى بيوت اذن الله را خواند مردى از جاى برخاست عرض كرد يا رسول الله آن خانه ها كدامند؟ فرمود خانه هاى انبياء ديگرى عرض كرد يا رسول الله خانه على و فاطمه از آن خانه ها است ، فرمود بلى بهترين آنها است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15