تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: شرح جامع زیارت عاشورا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
بسم الله الرحمن الرحیم

*** بسیار مهم ***

خداوند تبارك و تعالى به دلائل و جهاتى در زندگانى دنيا مرد را بر زن ترجيح داده، بلكه بواسطه آيه مباركه "الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض"، مرد را والى و غالب بر زن قرار داد، يعنى مردان مرتبه تسلط و تغلب بر زنان دارند از دو وجه :
اول _ از جهت آنكه خدا تفضيل داده مردان را بر زنان به قوت بدن و كمال حسن تدبير و به اختصاص نبوت و امامت و ولايت و اقامه حدود و شعاير اسلامى و جهاد وارث كه زن نصف مرد ميبرد و شهادت كه چهار زن مطابق دو مرد است و ديه كه ديه زن نصف مرد ميباشد و امام جماعت كه زن حق ندارد براى مرد امام جماعت شود و مرجع تقليد و قاضى كه بايد از جنس مرد باشد نه زن اگر چه زن خيلى عالم و در علمش برتر از مرد هم باشد.
دوم _ و بما انفقوا اموالهم بواسطه آنكه مردان از مال خود به زنان نفقه و كسوه و مهر مي دهند.

نظر علم در تفاوتهاى جسمى مرد و زن

امروز با دقت تمام حساب كرده اند و مغز زن را صد الى دويست گرم كمتر از مرد يافته اند البته اين محاسبه كردن پس از رسيدگى كردن يازده هزار مغز زن و مرد اروپايى بوده كه حد متوسط مغز مرد را (1361) گرم و حد متوسط مغز زن را (1200) گرم معين نموده اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...(مبحث بعدی: نکاتی درخصوص جمجمه و حواس پنجگانه زنان
بسم الله الرحمن الرحیم

نكته اى در جمجه
البته معلوم است كه جمجمه مرد و زن به نسبت مغز اين دو متفاوت است، يعنى جمجه زن در حدود 15 از جمجمه مرد كوچكتر است، اما نكته مرموز و لطيف آنكه دانشمندان فن معتقدند هر قدر علم و مدنيت در بشر افزونتر ميشود وسعت جمجمه مرد بيشتر ميگردد و اما در زن رو به تنزل است و لذا (گوستاولوبون) فرانسوى در كتاب (تمدن اسلام و عرب) مينويسد طبق تحقيق دانشمندان فن حجم جمجمه زنان امروز از حجم زنان غيرمتمدن قديم كمتر و در مرد قضيه كاملا برعكس ميباشد!

حواس خمسه زنان

طبق تحقيقات فيزيولوژيستها گرچه مردم قاره ها و مناطق مختلف در خصوص حواس نسبت به يكديگر متفاوت هستند، مثلا اهالى آندامان(يعنى ساكنين جزاير بين شبه جزيره مالاكا و سيلان) با حس شامه از مسافت دورى بوى ميوه را حس ‍ ميكنند و مردم (كالموك) كه از قبايل آلتايى در مغولستان غربى هستند نوعا قوه باصره آنها قويتر از ساير مناطق است اما در همه جا زنان از اين حواس نصيب كمترى دارند.

(شیخ صدوق ) در (علل الشرايع) از (محمد بن سنان) نقل ميكند كه گفت من نامه اى خدمت حضرت رضا(علیه السلام) نوشتم و از علت قبول نشدن شهادت زن در طلاق و روايت هلال سوال كردم حضرت فرمودند زيرا كه در قوه بينايى ضعيف و در احساسات و جانبدارى مفرط هستند.
حتى قوه لامسه كه در مناطق مختلف تا حدودى نزديك به هم است ولى در زنان بعلت ضعف همين قوه است كه ميتوانند درد سخت زايمان را كمتر درك كنند و اين اختلاف در حيوانات نر و ماده نيز تجربه شده است!

ــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...(مبحث بعدی: تفاوت ضربان نبض و تنفس زن و مرد!
(۲۹/تیر/۹۲ ۱۵:۲۰)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]
حكايت حاج محمدعلى يزدى در زيارت عاشورا
محدث نورى در كتاب ((دارالسلام )) از ثقة الدين حاج محمدعلى يزدى كه مرد فاضل صالحى در يزد بود حكايتى نقل ميكند.
حاج محمدعلى دائما مشغول كارهاى آخرتى خود بود و شبها در مقبره اى كه جماعتى از صلحا در آن مدفونند به سر ميبرد اين مقبره خارج شهر يزد بود كه به مزار معروف است .
همسايه اى داشت كه از كودكى با هم بودند و نزديك معلم ميرفتند تا آنكه بزرگ شدند و او شغل عشارى پيش گرفت پس از آنكه مرد او را نزديك همان جايى كه دوست صالح وى شبها در آن بيتوته مى كرد دفن كردند.
يك ماهى از فوت او نگذشته بود كه حاج محمدعلى او را در خواب ديد كه در هيئت نيكويى است نزد او رفت و گفت من مبداء و منتهاى كار تو را ميدانم . تو از كسانى نيستى كه احتمال نيكى درباره او رود. شغل تو هم مقتضى عذاب سختى بود پس به كدام عملت به اين مقام رسيدى ؟
گفت همين طور است كه ميگويى . من گرفتار عذاب سختى بودم تا ديروز كه زوجه استاد اشرف آهنگر در اينمكان دفن كردند - اشاره به موضعى كرد كه نزديك به صد متر از او دور بود. در شب وفات او حضرت امام حسين (ع ) سه مرتبه بزيارت وى آمدند و در مرتبه سوم امر فرمودند كه عذاب ازين مقبره رفع شود و حالت ما نيكو شد و در وسعت و نعمت افتاديم .
از خواب بيدار شدم در حاليكه متحير بودم آن شخص آهنگر را نمى شناختم در بازار آهنگران به جستجو پرداختم و او را پيدا كردم . پرسيدم آيا زوجه اى داشتى ؟ گفت آرى داشتم ، ديروز فوت كرد و او را در فلان مكان همان موضع را نام برد دفن كردم . پرسيدم آيا بزيارت حضرت ابا عبدالله عليه السلام رفته بود؟ گفت : نه . گفتم ذكر مصائب او ميكرد گفت نه . گفتم مجلس عزادارى داشت گفت نه . آنگاه پرسيد چه ميخواهى ؟ خواب خود را نقل كردم و گفت او فقط مواظبت بر زيارت عاشورا داشت .
كرامتى از زيارت عاشورا
آقاى حاج سيد احمد زنجانى در كتاب ((الكلام يجر الكلام )) از مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى نقل ميكند كه فرمود من و آقاى آقاميرزا على آقا، آقازاده ميرزاى شيرازى و آقا سيد محمود سنگلجى در سامرا شبى روى پشت بام در خدمت مرحوم آقاى ميرزا محمدتقى شيرازى درس ميخوانديم در اثنا درس استاد بزرگ ما مرحوم آقاى سيدمحمد فشاركى تشريف آوردند در حاليكه آثار گرفتگى و انقباض در بشره اش پيدا بود، معلوم شد شنيدن خبر بروز و با در عراق ايشان را اينگونه منقلب كرده است . فرمود شما مرا مجتهد ميدانيد؟ عرض كرديم بلى . فرمود عادل ميدانيد؟ عرض كرديم بلى . فرمود من به تمام زن و مرد شيعه سامرا حكم ميكنم كه هر يك از ايشان يك فقره از زيارت عاشورا را به نيابت نرجس خاتون والده ما جد امام زمان سلام الله عليه بخوانند و آن مخدره را نزد فرزند بزرگوارش شفيع قرار دهند كه آنحضرت از خداوند عالم بخواهد كه خدا شيعيان مقيم سامرا را از اين بلا نجات دهد. همينكه اين حكم صادر گرديد از ترس و بيم همه شيعيان مقيم سامرا حكم را اطاعت كرده زيارت عاشورا را به همان دستور خواندند در نتيجه يكنفر در سامرا تلف نشد در صورتيكه هر روز حدود پانزده نفر از غير شيعه تلف ميشدند.

پایان مجلس دوم
بسم الله الرحمن الرحیم

ضربان نبض زن و مرد
قلب زن شصت گرم كمتر از قلب مرد است و لذا در ضربان نبض ما سنجشهائي كه بعمل آمده حد متوسط در ميان اروپائيان 72 ضربه در هر دقيقه و بين سياه پوستهاى آتازونى 74 ضربه در هر دقيقه و بين هندوهاى امريكا 76 ضربه در هر دقيقه اندازه گيرى شده ولى در هر نقطه جهان سرعت ضربان نبض زن بعلت ضعف قواى او نسبت به مرد بيشتر است و اين اختلاف در هر دقيقه بين 10 تا 14 ضربه است چنانكه در حيوانات ماده نيز ضربات نبض سريعتر است. مثلا در شير ماده 7 ضربه بيشتر از شير نر و در گاو ماده 20 ضربه بيشتر از نر ميباشد.

تنفس زن و مرد
براى تنفس نيز مطالعاتى شده ، در ايران در هر يك دقيقه معمولا 8 الى 20 و در فوئرثهيا 16 تا 20 و در ميان گينگيزها كه ملل شمالى و غربى چنين هستند معمولا 19 و در اروپا 14 تا 18 بار در يك دقيقه تنفس ميكنند.
در تنفس بعلت ضيق و ضعف جهاز تنفسى(چرا که گنجايش هوا در جهاز تنفسى مرد به اندازه نيم ليتر بيش از زن است و نيز مرد در هر ساعت 11 گرم كربن ميسوزاند و به همين سبب اكسيژن بيشترى وارد ريه اش ميشود، در صورتيكه زن در هر ساعت 7 گرم بيشتر نمى سوزاند،) زن سريعتر نفس ميكشد اگر چه با اين سرعت نتيجه كمترى از لحاظ اكسيژن نصيبش ميشود.
ـــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...

بسم الله الرحمن الرحیم

قامت زن و مرد

قامت زن بطور متوسط 12 سانتى متر از قامت مرد كوتاهتر است و اين تفاوت از هنگام ولادت كاملا مشهود است و اختصاص به زن و مرد متمدن هم ندارد بلكه اين اختلاف چون روى قوانين طبيعى و ساختمان قواى جسمانى است در ميان قبايل وحشى نیز همين نسبت ديده ميشود.

وزن زن و مرد

وزن اختلاف زن و مرد از همان آغاز تولد معلوم است و معدل نسبت تفاوت وزن آنها در همه جا پنج كيلوگرم است، يعنى وزن بدن مرد بطور متوسط 47 كيلوگرم و وزن متوسط زن 42 كيلوگرم است و همچنين استخوان بندى زن معمولا كوچكتر و سبكتر از استخوان بندى مرد است و استخوان مرد محكمتر از استخوان زن است .
و نيز عضلات و ماهيچه زن ضعيفتر و ظريفتر از مرد است و حجم عضلات زن به اندازه يك ثلث كمتر از مرد ميباشد و به همين جهت اندام زن لاغرتر و حركاتش از مرد كندتر است و همچنين حجم ريه زن 1300 و حجم ريه مرد 1600 سانتيمتر مكعب است و نيز خون زن از لحاظ رنگ و وزن و از جهت تركيب با خون مرد تفاوت دارد يعنى خون زن كم رنگتر و سبكتر از خون مرد است و گلبولهاى سفيد در خون مرد بيشتر است و مقدار هموگلوبين(ماده آهنى رنگين خون) و مواد ازتى و آلبومين،(سفيده تخم مرغ!) در خون زن كمتر است .
اين مسلم است كه فعاليتهاى روانى محققا با فعاليتهاى فيزيولوژيكى بدن بستگى دارد جان با جسم مانند شكل يك مجسمه با سنگ مرمر بهم آميختگى دارد و لذا در كتاب (انسان موجود ناشناخته) آمده است: متخصصين تعليم و تربيت بايد اختلافات عضوى و روانى جنس مرد و زن را در نظر داشته باشند و توجه به اين نكته اساسى در بناى آينده تمدن، حائز اهميت است.
در كتاب (حقوق زن) آمده است: در اينكه ميان روح و جسم بطور كلى همبستگى و تناسب دقيقى برقرار است و فعاليتهاى روانى با فعاليتهاى فيزيولوژى نسبت و بستگى تام دارد، ترديدى نيست مثلا اخته كردن خواجه سراهاى سابق كه يك عمل جسمانى است آنچنان تاثير فورى در تغيير روحيات و اخلاق مردانگى آنها داشت كه كاملا محسوس بود و حتى در صدا و بشره آنان نيز تغييرات كلى داده ميشد و نيز بيرون آوردن تخمدانهاى زنان در روحيات آنان تغييرات كلى ميدهد كه افسردگى بي حد، اختلال و تشويش افكار سوء خلق، كم حوصلگى و امثال آن را ميتوان از آثار آن شمرد.

ــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم

*** بسیار مهم ***


نيروى تعقل و عواطف زن و مرد

نيروى جسمانى و اعصاب قوى و قدرت دماغى مرد او را براى مجاهدت و مبارزه دامنه دارترى در امور زندگى آماده ميسازد. خواه اين مبارزه در ميدانهاى جنگ باشد يا در برابر درندگان جنگل براى تهيه صيد يا در راه تاسيس نظامات حكومت و شئون اقتصاد و يا براى تحصيل غذا و معيشت خود و زن و فرزندش. ولى در موضوعات عاطفى مانند كودكان غالبا دستخوش تحول و تبديل ميشود، بر عكس زن در موضوعات عاطفى بسيار نيرومند است و در كارهاى محتاج به فكر يا نيروى جسم استقرار و ثبات ندارد، مگر كارهایي كه با عواطف زنانه او ملايم باشد، مانند پرستارى و سرپرستى اطفال و گلسازى و تدبير منزل و خياطى و غيره و اين تفضيلى كه خداوند براى مردان قائل شده دليل بر حقارت و سلب احترام از زن نيست بلكه اين اختلاف طبق مصلحت و حكمت آفريننده حكيمى است كه براى ترقى و تكامل نوع بشر لازم دانسته است .
"ربناالذى اعطى كل شى خلقه ثم هدى" ،

پس اگر يك جراح نمى تواند چون يك مهندس ساختمان نقشه ساختمانى را طرح كند و يا يك دانشمند علم اخلاق نبايد در مسائل علوم سياسى و اقتصاد اظهار نظر كند و خلاصه هر متخصصى حق دارد در رشته خود اظهار نظر كند و در رشته هاى تخصصى ديگران دخالت نكند اين كوچكى و حقارت او را نمي رساند و به مقام او لطمه اى وارد نم يكند.
بنابراين براى زن و مرد يك سلسله وظايف معينى طبق ساختمان جسمى و روحى آنها تعيين شده است اگر چه در بعضى از امور مرد بر زن حق تقدم داشته باشد و به قول پروين اعتصامىHeart :

وظيفه زن و مرد اى حكيم دانى چيست
يكيست كشتى و آن ديگريست كشتى بان
چو ناخداست خردمند و كشتى اش محكم
دگر چه باك ز امواج ورطه طوفان


بديهى است كه كشتى و ناخدا هر يك موقعيت و وظيفه جداگانه اى دارند، نه ناخدا ميتواند كار كشتى را بكند و نه كشتى كار ناخدا، ولى در عين حال هر كدام بايد وظيفه خود را انجام دهند پس اگر بنا شود در امور اجتماعى زن و مرد در وظايف يكديگر دخالت كنند آن روزي ست كه كشتى زندگى و سرنشينان آن گرفتار طوفان بلا خواهد شد،(پس از شير حمله خوش بود و از غزال رم) از گفتار ما معلوم شد كه زن از حيث دستگاه خلقت مانند مغز و قلب و حواس خمسه و عقل و فهم و استعداد و ساير چيزهاى ديگر با مرد تفاوتهايى دارد.
*** در عين حال زنهاى بزرگى در دنيا پيدا شده اند كه باعث فخر و سربلندى زنان عالم ميباشند، يكى از آنها مخدره مكرمه آمنه بيگم دختر ملا محمدتقى مجلسى است كه بسيار فاضله و عالمه و متقى بوده است .
روزى ملا محمدتقى به خانه آمد و به دخترش گفت من اراده كردم كه شما را به مردى تزويج كنم كه در غايت فقر و منتهاى فضل و صلاح است و اين موقوف به اذن شماست، مخدره عرض كرد فقر عيب مرد نيست. جناب ملا محمدتقى مخدره را به ملا محمدصالح مازندرانى شارح اصول كافى تزويج نمود، چون شب زفاف شد جناب ملا محمدصالح داخل اتاق شد و برقع از صورت مخدره برداشت و جمال مخدره را ديد بگوشه اطاق حمد و شكر الهى را بجاى آورد و مشغول مطالعه شد، اتفاقا مسئله اى بر او مشكل شد هر قدر فكر كرد نتوانست آنرا حل كند، مخدره آمنه بيگم به فراستى كه داشت ملتفت شد وقتى كه ملا محمدصالح به جهت تدريس ‍ رفت آن مخدره مسئله را در كمال خوبى حل نمود و نوشت و گذارد محل مطالعه شوهرش ، چون شب شد ملا محمدصالح به جهت مطالعه نشست ديد اشكال شب گذشته او در كمال خوبى حل شده و بر روى كاغذ نوشته شده ، دانست كه كار آمنه بيگم است ، به شكرانه اين نعمت تا صبح مشغول عبادت شد و در بسيارى از اوقات ملا محمدصالح اشكالات علمى خود را از اين مخدره سؤال ميكرد و او جواب ميداد.
*** و از جمله مخدره فاطمه دختر شهيد اول است كه خدمت پدر بزرگوارش درس خواند تا مجتهده شد و پدرش زنان را در ياد گرفتن مسايل و احكام به او ارجاع ميفرمود و بسيار او را مدح ميفرمود به درجه اى رسيد كه استاد شهيد به اجازه داد.

*** يكى از زنهائي كه هم از حيث خلقت جسمى و هم از حيث خلقت روحى با تمام زنهاى عالم فرق دارد فاطمه دختر پيغمبر است . اما از جهت خلقت جسمى فاطمه عليه السلام عادت زنانگى نداشت ،

امام باقر(علیه السلام)Heart فرمود: "لما ولدت فاطمة اءوحى الله تعالى الى ملك فانطلق به لسان محمد فسماها فاطمة ثم قال انى فطمتك بالعلم و فطمتك عن الطمث .
قال(علیه السلام) والله لقد فطمها الله تبارك و تعالى بالعلم و عن الطمث بالميثاق ."

نكته مهم در اين حديث آن است كه ميفرمايد:
"فطمتك عن الطمث" ما تو را اى فاطمه از دماء ثلاثه كه زنان مى بينند پاك و پاكيزه آفريديم اگر چه دستگاه خون حيض در زن نباشد حاملگى هم براى او نيست و چون از عادت زنانگى بيفتد ديگر حامله نمى شود ولى فاطمه عليهاالسلام با آنكه خون حيض نميديد پنج پچه تحويل جامعه داد كه هر كدام آنها با دنيا و مافيها برابرى ميكرد پس اين يك معجزه براى آن بانو بوده است.
ـــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...


بسم الله الرحمن الرحیم

فاطمه سيده نساء است

*** فاطمه(علیه السلام) از جهت خلقت روحى هم با زنان ديگر فرق داشته بلكه برتر و بالاتر از مريم هم بوده است چه خداوند درباره مريم ميفرمايد: "ان الله اصطفيك و طهرك على نساءالعالمين" مراد از برترى مريم بر زنان عالم فقط در زمان خودش بوده، قرينه بر اين مدعى آيه مباركه بنى اسرائيل است كه ميفرمايد: "يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم و انى فضلتكم على العالمين"، بديهيست كه هرگز بنى اسرائيل را بر مؤمنين زمان پيغمبر ما و امت او ترجيح نداده بلكه افضليت بنى اسرائيل تا زمانى است كه عيسى نيامده باشد، اگر در زمان عيسى افضليتى براى بنى اسرائيل باشد بايد ايمان به عيسى نياورند و همچنين در زمان پيغمبر خاتم ملت يهود بايد از ايمان آوردن به اين پيغمبر استثناء شوند و اين به دليل عقلی و نقلی باطل است، پس مريم بزرگ زنان زمان خود بوده است .
ولى پيغمبر درباره فاطمه اش فرمود: "فاطمة سيدة نساءالعالمين من الاولين و الاخرين و آنها لتقوم فى محرابها فيسلم عليها سبعون الف ملك من المقربين و نياد و نها بمانادت به الملائكة مريم فيقولون يا فاطمة ان الله اصطفيك و طهرك على نساءالعالمين."

*** در علل الشرايع از حضرت صادق(علیه السلام) روايت ميكند كه فرمود فاطمه را محدثه ناميدند براى آنكه ملائكه از آسمان بر وى نازل شده او را ندا ميكردند چنانكه مريم را ندا ميكردند و ميگفتند "ان الله الصطفيك و طهرك على نساءالعالمين" ، پس فاطمه با ايشان و ايشان با فاطمه حديث ميكردند، حتى شبى آن مخدره از ملائكه سوال كرد، آيا مريم افضل زنان عالميان نيست ؟ عرض كردند مريم افضل زنان عالم خود بود، ولى خدا ترا سيده زنان عالم او و عالم خودت و بلكه سيده نساءالعالمين اولين و آخرين قرار داد.

شرايع گذشته معرفت به فاطمه داشته اند

*** در بحار در روايتى از حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل ميكند كه آن حضرت درباره فاطمه(علیه السلام) فرمود: فاطمة هى الصديقة الكبرى و على معرفتها دارت القرون الاولى .
صاحب كتاب (خصايص الفاطميه) ميگويد: قرن داراى چند معنى ميباشد:
اول هفتاد يا هشتاد يا سى يا صد سال .
دوم مراد از قرن اهل هر زمانند كه در آن پيغمبرى باشد مثل زمان حضرت موسى زمان حضرت عيسى و غيره
سوم مراد از قرن عمر غالب مردم است .
اما معنى (دارت)؛
در حديث است كه : "اولوالعزم من الرسل سادة المرسلين و النبيين عليهم دارت الرحى"، يعنى پيغمبران اولوالعزم آقايان پيغمبرانند آسمانها و زمين بواسطه بودن آنها دور ميزنند يعنى به تصدق سر آنها گردش ميكنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ‏ (السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ ...


مجلس چهاردهم: "السلام عليك يا ثارالله و ابن ثاره"
سلام بر تو اى كسيكه خدا خونخواهى او ميكند و پسر كسيكه خدا خونخواهى او ميكند.

شرح ثارالله
ثار در لغت به معنى خون و به معنى طالب خون آمده كه مخفف ثائر بر وزن طالب باشد مثل شاك كه مخفف شائك است .
يا لثارات الحسين يعنى بيائيد اى طلب كنندگان خون حسينى
(مروان حمار) آخرين خليفه بنى اميه بود وقتى كه در (حران) (ابراهيم) عموى (منصور دوانيقى) را گرفت سر او را ميان انبان آهك گذاشت آنقدر دست و پا زد تا جان داد، صالح بن على با جمعى در طلب خون ابراهيم برآمدند و با (مروان حمار) جنگ كردند تا او را كشتند روزي كه طبل جنگ را مينواختند نداى يا لثارات ابراهيم آنها بلند بود. چون معنى "ثار" دانسته شد اين جمله را چند معنى ميتوان نمود که در ادامه خواهد آمد ان شاءالله...

بسم الله الرحمن الرحیم

معنى اول ثار

*** اگر گفتيم كه (ثار)؛ خون ريخته شده از روى ظلم است، معنى چنين ميشود كه سلام بر تو اى كسيكه خون خدا هستى البته خدا جسم نيست كه داراى خون باشد بلكه بايد گفت اى حسين تو آنقدر بزرگوار و در خانه خدا با آبرو هستى كه اگر بنا بود خدا خون داشته باشد، خون تو همان خون خدا بود، در زيارت آن حضرت ميخوانى : السلام عليك يا من ثاره ثارالله .

***
نظاير اينگونه عبارات در زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام بسيار است مانند: عين الله ، يدالله ، وجه الله ، جنب الله چنانچه ميگويى :
السلام عليك يا عين الله الناظرة و يده الباسطة و اذنه الواعية ، السلام على اسم الله الرضى و وجه المضى ء و جنبه العلى .

*** پس اينكه ميگوئيم على عين الله است نه آنكه خدا چشم دارد، يعنى همانطور كه خدا بدون چشم در همه جا حاضر و ناظر است و همه چيز نزد او آشكار ميباشد على نيز مظهر اين صفت خداست .

***
حضرتش در مسجد كوفه بالاى منبر موعظه ميفرمود، مردى برخاست و عرض كرد يا اميرالمؤمنين جبرئيل در كجاست، حضرت يك نگاه به آسمان ، يك نگاه به زمين و يك نگاه به اطراف نموده فرمود تو خودت جبرئيل هستى آن مرد ناپديد شد مردم از حضرت موضوع را سوال كردند فرمود به يك نظر تمام آسمانها و تمام طبقات زمين را ملاحظه كردم و به يك نظر مغرب و مشرق عالم را ديدم، در هيچ جاى عالم جبرئيل نبود دانستم كه اين مرد خودش جبرئيل است. پس ديدن على تمام زمين و آسمان را با اين چشم ظاهرى نبود بلكه با چشم ديگرى بود كه همان عين الله است .

*** مردى در موقع مرگ سلمان در مدائن بالاى سر او بود از او پرسيد كه بعد از مرگ چه كسى شما را غسل دهد و كفن نمايد، فرمود آن كسيكه رسول خدا را دفن كرد آن مرد گفت سلام تو در مدائن هستى و او در مدينه است چگونه مرتكب اين افعال خواهد شد سلمان گفت چون روح از بدن من مفارقت نمايد هنوز مرا درست نخوابانيده باشى كه آن حضرت حاضر شود بر او سلام كن هر چه دستور دهد انجام ده آن مرد گفت چون سلمان از دنيا رفت من او را به چادرى پوشيده، ناگاه ديدم اميرالمؤمنين(علیه السلام) حاضر شد، سلام كردم ديدم كه آن حضرت چادر از روى سلمان برداشت، سلمان تبسمى كرد، آن حضرت فرمود مرحبا اى سلمان، چون بخدمت رسول خدا برسى آنچه اصحاب او بعد از او با من كرده اند عرضه خواهى داشت آنگاه چادر روى سلمان كشيده متوجه غسل و كفن او شد و مجددا به مدينه برگشته نماز ظهر را در مدينه خواندند.

*** در قرآن ميفرمايد: "و قالت اليهود يدالله علت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان(مائده - 64)" پس امام مظهر صفات خداست ، عين الله و اذن الله و وجه الله ميباشد.
ما در همين كتاب در ذيل آيه "قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤ منون(توبه 105)"، گفتيم كه دانستن اعمال مردم توسط امام شرطش بودن در آن محل نيست همانطور كه خدا همه جا حاضر و ناظر است و همه چيز را مى بيند و ميداند امام هم قلب عالم امكان بوده همه كردار و رفتار مردم را ميداند، خواه به چشم ببيند يا نبيند.

ــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم

در كتاب كافى از امام باقر(علیه السلام) روايت ميكند:

"قال لما اسرى بالنبى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قال يا رب ما حال و المؤمن عندك قال يا محمد من اءهان لى وليا فقد بارزنى بالمحاربة و انا اسرع شى الى نصرة اوليائى و ما ترددت عن شى ء انا فاعله كترددى عن وفاة المؤ من يكره المؤ من و اكره مسائته و ان من عبادى المؤ منين من لايصلحه الا الغنى و لو صرفته الى غير ذلك لهلك و اءن من عبادى المؤ منين من لا يصلحه الا الفقر و لو صرفته الى غير ذلك لهلك و ما يتقرب الى من عبادى بشى ء احب الى مما افترضت عليه و انه ليتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا اءحبتبه اذا سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى بها ان دعانى اءجتبه و ان ساءلنى اءعطيته ."

چون پيغمبر را به معراج بالا بردند گفت : پروردگارا حال مؤمن در نزد تو چون است؟ فرمود: اى محمد هر كه به يك دوست من اهانت كند محققا آشكارا با من به جنگ برخاسته است، من به يارى دوستانم پيش از همه چيز مى شتابم. من درباره چيزى آن اندازه درنگ ندارم كه درباره قبض روح مؤمن، او از مرگ بدش آيد و منهم از بدى كردن به او بدم مي آيد براستى برخى از بندگان مؤمنم را جز توانگرى نشايد و نيكو نسازد و اگر بجز آنش بگردانم نابود و هلاك شود و براستى برخى از بندگان مؤمنم باشند كه جز با درويشى و فقر به نشوند و اگر بجز آنش بگردانم نابود و هلاك شوند، هيچ بنده اى تقرب نجويد به عملي كه نزد من محبوبتر باشد از آنچه بر او واجب كرده ام و براستى كه او با عمل نافله به من تقرب جويد تا آنكه دوستش بدارم و چون دوستدارش شدم در اينصورت گوش او شوم با آن بشنود و چشم او شوم كه با آن ببيند و زبانش شوم كه با آن بگويد و دستش شوم كه با آن بگيرد اگر دعا كند اجابتش كنم و اگر از من خواهشى كند به او عطا نمايم .

از اين حديث چند مطلب استفاده ميگردد:

* واجبات اهميتش بيشتر از مستحبات است .
* نوافل جميع مستحبات را شامل ميشود و اختصاصى به نوافل يوميه ندارد.
ترديد خدا مثل ما نيست كه در امرى مردد باشيم و ندانيم كداميك صلاح كار ماست كه آنرا انجام دهيم در حقيقت در كلام مقدريست باين تعبير كه اگر ترديدى بر من روا بود چنين بود.
(فاذا اجتبه كنت سمعه الذى يسمع به) سمع و بصر معمولى انسان ضعيف و ناتوان است و چون متوجه امور ظاهرى و مادى گردد و صرف شهوت نفس و هواپرستى شود به زودى از ميان رود و نابود گردد و از اين جهت خداوند در آيات قرآن مخالفان حق را كر و كور خوانده است ولى اگر متوجه خدا شوند و طاعت او را كنند تا محبوب او گردند چشم و گوش معنوى و روحانى دايم و ابدى به آنها عطا فرمايد تا هميشه حقايق را بشنوند و ببينند و در ماده شنيدن و ديدن چون خداوند باقى گردند، هر چند ناتوان شوند تا بميرند و تن از ميان برود گوش و چشم دل معنوى آنها بجا ماند و ادراك حقايق جهان درك كند و هيچگاه از كار نيفتد و فعاليت روح آنها برجا و استوار باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...(مبحث بعدی: اراده بنده مؤمن اراده خداست
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
آدرس های مرجع