تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نماز مستان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
[تصویر: 13930623_0227525.jpg]





باده بیار ساقیا تا که به می وضو کنم

مست خدا شوم نخست پس به نماز رو کنم


کوزه‌گران چو عاقبت از سر من سبو کنند

بهر شراب عشق حق خود سر خود سبو کنم


بوئی از آن شراب اگر وقت نماز بشنوم

رو چو بقبله آورم عطر بهشت بو کنم


چیست بهشت و عطر آن بوی خدا رسد از آن

مست خدای چون شوم کار خدا نکو کنم


گر نرسد بجام دست یا بسبو رسد شکست

باده ز خُم بدم کشم در دهن و گلو کنم


باده بود چو جان مرا گر نرسد روان مرا

غوطه زنم درون خم تن بروان فرو کنم


سر چو ز می تهی شود نیست بجز کدوی خشک

من به یکی کدوی می چارهٔ این کدو کنم


گر نکشم شراب او پس بچه خوشدلی زیم

گر نکنم حدیث او پس بچه گفتگو کنم


کفتر مست او منم بر سر دست او منم

زان بنشاط بیخودی بقو بقو بقو کنم


در ازلم شراب داد جام الست ناب داد

باز کشم از آن شراب مستی کهنه نو کنم


گر ز طبیب عاشقان مرهم لطفی آیدم

زخم هزار ساله را در نفسی رفو کنم

حضرت فیض کاشانی (قدس سره)

آیت الله نجابت به نقل از سید العرفاء مرحوم قاضی می گوید:
« فقر و بی پولی و اولاد زیاد همواره به من فشار می آورد اما هنگامی که سر نماز می ایستم خداوند تبارک و تعالی لذت عبودیت را به قسمی به بنده می فهماند که قریب به یک ساعت نمازم طول می کشد و پس از نماز فکر می کنم این لذت عبودیت در نشئه بعدی به نحوی که عبودیت و ربوبیت حفظ شود آیا نصیبمان می شود یا نه؟! »
[تصویر: namaaz.jpg]

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی

منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی

چو وضو ز اشک سازم بود آتشین نمازم

در مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی

رخ قبله‌ام کجا شد که نماز من قضا شد

ز قضا رسد هماره به من و تو امتحانی

عجبا نماز مستان تو بگو درست هست آن

که نداند او زمانی نشناسد او مکانی

عجبا دو رکعت است این عجبا که هشتمین است

عجبا چه سوره خواندم چو نداشتم زبانی

در حق چگونه کوبم که نه دست ماند و نه دل

دل و دست چون تو بردی بده ای خدا امانی

به خدا خبر ندارم چو نماز می‌گزارم

که تمام شد رکوعی که امام شد فلانی

پس از این چو سایه باشم پس و پیش هر امامی

که بکاهم و فزایم ز حراک سایه بانی

به رکوع سایه منگر به قیام سایه منگر

مطلب ز سایه قصدی مطلب ز سایه جانی
(حضرت مولانا (رحمة الله علیه))
از مرحوم سید هاشم رضوی نقل شده است: مرحوم قاضی فرزندی داشتند که خیلی مورد علاقه شان بود و با حادثه برق گرفتگی از دنیا رفت. در آن روزهای غم انگیز به خدمتشان شرف یاب شدم تا عرض تسلیتی کرده باشم.
اولاً فرمودند: آن بچه تا الان نزد من بود شما که آمدید او رفت. و سپس در خلال عرض تسلیت فرمودند: تمام همّ و غمّ دنیا در نزد ما تا اول الله اکبر نماز است.
[تصویر: 97988211677914621113.jpg]


مرحوم شهید دستغیب (قدس سره) برای حضرت حداد (قدس سره) نقل کردند که:


روزی به مرحوم انصاری همدانی عرض کردم: کیفیت جذبات رحمانیه و نفحات قدسیه بر قلب انسان را بیان فرمایید و اینکه در زیارت امین الله وارد است: و موائد المستطعمین «طعام های خاص اهل معرفت آماده و مهیاست» جه می باشد و کیفیت آن مائده ها برای ما روشن نشده است.

مرحوم انصاری پاسخی نفرمودند تا اینکه موقع زوال و وقت نماز ظهر شد، برخاستیم و سجاده انداحتیم و به امامت مرحوم انصاری نماز ظهر را بجا آوردیم، اما چه نمازی!! حالتی در آن نماز بری من دست داد که تا آن موقع چنین چیزی اتفاق نیفتاده بود و اصلا خود را احساس نمی کردم و گویی که روی زمین قرار نداشتم! پس از اتمام نماز و قرائت تسبیحات حضرت زهراء سلام الله علیها، مرحوم انصاری در حالی که جلوتر از ما نشسته بودند، رو کردند به من و فرمودند:

حالا معنای جذبات و نفحات الهیه و موائد المستطعمین را فهمیدی؟


سید العرفاء مرحوم قاضی: « گاهی طلبکار به در منزل می آید و در خانه چیزی نیست تا بدهم. از هر طرفی در فشارم، ولی در نماز به برکت خود خدا مثل این که نه زن دارم و نه بچه و نه قرضی؛ مشغول نماز که می شوم آهنگ افلاک را می شنوم. از خدا خواسته ام که این سماع را از من برندارد»

از آیت الله نجابت نقل شده که: « این تازه احوالات ایشان در اواسط راه و بدایات بوده، والا در نهایات که بسیار برتر است. »

مرحوم قاضی نه تنها از دنیا و مردم آن منقطع است که از آخرت هم چشم پوشیده و به شاگردان خود نیز می گوید: در حال نماز یا ذکر و عبادت در برابر زیبای مطلق و جمال جمیل الهی هر چه دیدید و شنیدید، شما را مشغول نکند و مبادا به بهانه بهشت از بهشت آفرین غافل شوید»
دکتر علی انصاری (فرزند مرحوم انصاری همدانی) بیان می کند:
« آقای انصاری در شبستان حاج محمد طاهر، در مسجد جامع همدان نماز می خواند و افرادی که با ایشان نماز می خواندند همان افراد خاصی بودند که نسبت به آقا شناخت داشتند. و بعد از نماز مغرب و عشاء ایشان همراه چند تن از شاگردانشان به منزل می آمدند و من هم همراه پدرم بودم. این ها بعد از نماز طوری حالشان منقلب می شد که هیچ کدام یارای صحبت کردن نداشتند و کاملاً در سکوت و خلوت خودشان فرو رفته بودند.
یک بار که از مسجد بر می گشتیم یکی از دوستان آن چنان انقلاب روحی شدیدی پیدا کرده بود که به نفس نفس افتاده بود و بلاانقطاع اشک می ریخت.
هوا هم سرد و زمستانی بود. به منزل که رسیدیم، همه رفتند زیر کرسی نشستند، ولی ایشان از شدت حرارتی که داشت بیرون کرسی افتاده بود و آن قدر سینه اش حرارت داشت و نفس نفس می زد که مرحوم ابوی فرمود:

« بروید برف بیاورید و روی سینه اش بگذارید. » برف را که روی سینه ایشان گذاشتند، مثل این بود که برف را روی بخاری گذاشته بودند، جیز ... این طور صدا می کرد. »

آقای اسلامیه از شاگردان ایشان، در احوال استادش می گوید:
« گاهی بعد از نماز همین طور که رو به قبله بودند، شاگردانشان متوجه می شدند که ایشان در حالت عادی نیست و از خود بی خود است. »
یکی از شاگردان آیت الله ملکی تبریزی می‌گوید: «آن جناب اجازه نمى‌‏فرمود که از او عکس بگیرند و بعضى از دوستان و ارادتمندانش این نقشه را طرح کردند که در حال نماز از او عکس بگیرند که نتواند مانع بشود و در حالى ‏که از عکس گرفتنش بى‌‌‏خبر بود از او عکس در حال قنوت نماز گرفتند.»
[تصویر: n00037182-b.jpg]
[تصویر: 2Q==]
خوشا آنان که دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
تهجد و شب زنده داری و چون ابر بهاری گریستن، از برنامه های منظم مرحوم شیخ علی اکبر مرندی (از شاگردان مرحوم قاضی) بود. همسر ایشان نقل کرده است: یک شب از خواب بیدار شدم، دیدم آقا در دل شب، در آن سکوت، مثل ابر بهاری اشک می ریزد ... با تعجب پرسیدم: آقا! این همه گریه برای چیست؟ آقا فرمودند: از آن چیزی که من اطلاع دارم اگرشما هم مطلع بشوید به کوه ها فرار می کنید! سپس فرمودند: من تعجب می کنم که چرا تا حالا دیوانه نشده ام؟!
[تصویر: DiniST%20%2890%29.jpg?1317835044]

صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
آدرس های مرجع