۲۳/دی/۹۴, ۶:۰۴
ضمن عرض سلام
خیلی خوبه ، بخصوص عنوان تایپیک ... ساعت 5 صبحه و من دارم این پست رو میذارم و متاسفانه باید بگم نامزدم رو بعد از دوسال و نیم نامزدی بخاطر کمبود پول ازدست دادم ،
خیلیا بهم گفتن همون بهتر که رفت ولی از روی دلداری گفتن ، شوخی نیست بعد از 2 سال و نیم ،،، انقدر خانوادش از بچگی از عروسی آنچنانی و عقد آنچنانی و زندگی آنچنانی گفته بودن که من واقعا از پسش بر نمیومدم ... ی روز نشستیم و مهمونای عقد رو لیست کردیم ، 250 تا مهمون داشتن ...
ی روز نشستم حساب کردم دیدم توو بهترین حالت من باید 50 میلیون تومان پول داشته باشم ( بدون پول پیش خونه) که تازه برسیم به روز اول زندگی مشترک
،
من واقعا دوستش داشتم ، و اونم منو دوست داشت ولی طبیعی بود این محبت من حریف 25 سال گفته های خواهر و مادرش نشه...
متاسفانه الآن داره ازدواج میکنه و تازه براش انگشتر آوردن... همش اس ام اس میده دارم میمیرم و نمیخوام و ... ولی راه برگشتی نداره چون مادرش بشدت ناراحتی قلبی داره و جرأت مخالفت با مادرش رو نداره .
منم دیشب به ناچار باهاش تند برخورد کردم و گفتم دیگه بمن اس نده و ...
،
هدفم از این پست :
اگر مادران یا مادران آینده نگاهی به این تایپیک میندازن ، یا حتی پدران به فرزندانتون اینقدر از تجملات نگین ،، آخه وقتی از ازدواج آسان یا امثااهم میشه همه موافقن ولی نه برای خودشون ، برای دیگران ...
طبیعیه که همه برای بچه هاشون بهترین ها رو میخوان ولی این بهترین ها ی اولویت بندی هم داره ، ی جایی مشاوره میرم ، مشاور بمن گفت ی خانمی میاد پیش من که همسرش 35 سالشه و استاد دانشگاه هست ولی اصلا باهم خوب نیستن و متاسفانه شوهرش با دانشجوهای دخترش دوست میشه و حتی سه چهار بار توو خونه خودش مچ شوهرش رو گرفته ...
درسته همه ی جور نیستن ، خوب بد همه جوره اش هست ولی باز اولویت بندی داره ، لطفا ازین اولویت بندی ها هم به فرزندانتون بگین ...
به امید روزای خوب ... به امید ظهور منجی عالم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
خیلی خوبه ، بخصوص عنوان تایپیک ... ساعت 5 صبحه و من دارم این پست رو میذارم و متاسفانه باید بگم نامزدم رو بعد از دوسال و نیم نامزدی بخاطر کمبود پول ازدست دادم ،
خیلیا بهم گفتن همون بهتر که رفت ولی از روی دلداری گفتن ، شوخی نیست بعد از 2 سال و نیم ،،، انقدر خانوادش از بچگی از عروسی آنچنانی و عقد آنچنانی و زندگی آنچنانی گفته بودن که من واقعا از پسش بر نمیومدم ... ی روز نشستیم و مهمونای عقد رو لیست کردیم ، 250 تا مهمون داشتن ...
ی روز نشستم حساب کردم دیدم توو بهترین حالت من باید 50 میلیون تومان پول داشته باشم ( بدون پول پیش خونه) که تازه برسیم به روز اول زندگی مشترک
،
من واقعا دوستش داشتم ، و اونم منو دوست داشت ولی طبیعی بود این محبت من حریف 25 سال گفته های خواهر و مادرش نشه...
متاسفانه الآن داره ازدواج میکنه و تازه براش انگشتر آوردن... همش اس ام اس میده دارم میمیرم و نمیخوام و ... ولی راه برگشتی نداره چون مادرش بشدت ناراحتی قلبی داره و جرأت مخالفت با مادرش رو نداره .
منم دیشب به ناچار باهاش تند برخورد کردم و گفتم دیگه بمن اس نده و ...
،
هدفم از این پست :
اگر مادران یا مادران آینده نگاهی به این تایپیک میندازن ، یا حتی پدران به فرزندانتون اینقدر از تجملات نگین ،، آخه وقتی از ازدواج آسان یا امثااهم میشه همه موافقن ولی نه برای خودشون ، برای دیگران ...
طبیعیه که همه برای بچه هاشون بهترین ها رو میخوان ولی این بهترین ها ی اولویت بندی هم داره ، ی جایی مشاوره میرم ، مشاور بمن گفت ی خانمی میاد پیش من که همسرش 35 سالشه و استاد دانشگاه هست ولی اصلا باهم خوب نیستن و متاسفانه شوهرش با دانشجوهای دخترش دوست میشه و حتی سه چهار بار توو خونه خودش مچ شوهرش رو گرفته ...
درسته همه ی جور نیستن ، خوب بد همه جوره اش هست ولی باز اولویت بندی داره ، لطفا ازین اولویت بندی ها هم به فرزندانتون بگین ...
به امید روزای خوب ... به امید ظهور منجی عالم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)