گناهان اجداد ما را بر ما بیاد میاور. رحمت های تو بزودی پیش روی ما آید زیرا که بسیار ذلیل شدهایم.
مزامیر (77:8)
کی اجدادش گناهکار هست؟ نسل اسمائیل یا نسل اسحاق؟این متن از نظر تاریخی ( برفرض صحتش ) قدیمیتر هست تا متن شما .و یا برات یک قسمت دیگه بگم که کی خطاکار هست؟
مزمور 78
1 ای قوم من شریعت مرا بشنوید! گوشهای خود را به سخنان دهانم فراگیرید! 2 دهان خود را به مثل باز خواهم کرد به چیزهایی که از بنای عالم مخفی بود تنطق خواهم نمود. 3 که آنها را شنیده و دانستهایم و پدران مابرای ما بیان کردهاند. 4 از فرزندان ایشان آنها راپنهان نخواهیم کرد. تسبیحات خداوند را برای نسل آینده بیان میکنیم و قوت او و اعمال عجیبی را که او کرده است. 5 زیرا که شهادتی دریعقوب برپا داشت و شریعتی در اسرائیل قرار دادو پدران ما را امر فرمود که آنها را به فرزندان خودتعلیم دهند؛ 6 تا نسل آینده آنها را بدانند وفرزندانی که میبایست مولود شوند تا ایشان برخیزند و آنها را به فرزندان خود بیان نمایند؛ 7
و ایشان به خدا توکل نمایند و اعمال خدا رافراموش نکنند بلکه احکام او را نگاه دارند. 8
ومثل پدران خود نسلی گردن کش و فتنه انگیزنشوند، نسلی که دل خود را راست نساختند وروح ایشان بسوی خدا امین نبود.
9
بنی افرایم که مسلح و کمان کش بودند، درروز جنگ رو برتافتند. 10
عهد خدا را نگاه نداشتند و از سلوک به شریعت او ابا نمودند، 11 واعمال و عجایب او را فراموش کردند که آنها رابدیشان ظاهر کرده بود، 12 و در نظر پدران ایشان اعمال عجیب کرده بود، در زمین مصر و در دیارصوعن. 13 دریا را منشق ساخته، ایشان را عبورداد و آبها را مثل توده برپا نمود. 14 و ایشان را درروز به ابر راهنمایی کرد و تمامی شب به نورآتش. 15 در صحرا صخرهها را بشکافت و ایشان را گویا از لجه های عظیم نوشانید. 16 پس سیلها رااز صخره بیرون آورد و آب را مثل نهرها جاری ساخت. 17
و بار دیگر بر او گناه ورزیدند و برحضرت اعلی در صحرا فتنه انگیختند، 18 و دردلهای خود خدا را امتحان کردند، چونکه برای شهوات خود غذا خواستند. 19 و برضد خداتکلم کرده، گفتند: «آیا خدا میتواند در صحراسفرهای حاضر کند؟ 20 اینک صخره را زد و آبهاروان شد و وادیها جاری گشت. آیا میتواند نان رانیز بدهد. و گوشت را برای قوم خود حاضرسازد؟»
21 پس خدا این را شنیده، غضبناک شد و آتش در یعقوب افروخته گشت و خشم بر اسرائیل مشتعل گردید. 22
زیرا به خدا ایمان نیاوردند و به نجات او اعتماد ننمودند. 23 پس ابرها را از بالاامر فرمود و درهای آسمان را گشود 24 و من را برایشان بارانید تا بخورند و غله آسمان را بدیشان بخشید. 25 مردمان، نان زورآوران را خوردند وآذوقهای برای ایشان فرستاد تا سیر شوند. 26 بادشرقی را در آسمان وزانید و به قوت خود، بادجنوبی را آورد، 27 و گوشت را برای ایشان مثل غبار بارانید و مرغان بالدار را مثل ریگ دریا. 28 وآن را در میان اردوی ایشان فرود آورد، گرداگردمسکن های ایشان. 29 پس خوردند و نیکو سیرشدند و موافق شهوات ایشان بدیشان داد. 30 ایشان از شهوت خود دست نکشیدند. و غذاهنوز در دهان ایشان بود
31 که غضب خدا برایشان افروخته شده؛ تنومندان ایشان را بکشت وجوانان اسرائیل را هلاک ساخت.
32 با وجود این همه، باز گناه ورزیدند و به اعمال عجیب او ایمان نیاوردند. 33 بنابراین، روزهای ایشان را در بطالت تمام کرد و سالهای ایشان را درترس. 34 هنگامی که ایشان را کشت اورا طلبیدند و بازگشت کرده، درباره خدا تفحص نمودند، 35 و به یاد آوردند که خدا صخره ایشان، و خدای تعالی ولی ایشان است. 36 اما به دهان خود او را تملق نمودند و به زبان خویش به اودروغ گفتند. 37 زیرا که دل ایشان با او راست نبودو به عهد وی موتمن نبودند. 38 اما او به حسب رحمانیتش گناه ایشان راعفو نموده، ایشان را هلاک نساخت بلکه بارهاغضب خود را برگردانیده، تمامی خشم خویش را برنینگیخت. 39 و به یاد آورد که ایشان بشرند، بادی که میرود و بر نمی گردد.
40 چند مرتبه درصحرا بدو فتنه انگیختند و او را در بادیه رنجانیدند. 41 و برگشته، خدا را امتحان کردند وقدوس اسرائیل را اهانت نمودند، 42 و قوت او رابهخاطر نداشتند، روزی که ایشان را از دشمن رهانیده بود. 43 که چگونه آیات خود را در مصرظاهر ساخت و معجزات خود را در دیار صوعن. 44 و نهرهای ایشان را به خون مبدل نمود ورودهای ایشان را تا نتوانستند نوشید. 45 انواع پشهها در میان ایشان فرستاد که ایشان را گزیدند وغوکهایی که ایشان را تباه نمودند؛ 46 و محصول ایشان را به کرم صد پا سپرد و عمل ایشان را به ملخ داد. 47 تاکستان ایشان را به تگرگ خراب کردو درختان جمیز ایشان را به تگرگهای درشت. 48 بهایم ایشان را به تگرگ سپرد و مواشی ایشان را به شعله های برق. 49 و آتش خشم خود را برایشان فرستاد، غضب و غیظ و ضیق را، به فرستادن فرشتگان شریر. 50 و راهی برای غضب خود مهیا ساخته، جان ایشان را از موت نگاه نداشت، بلکه جان ایشان را به وبا تسلیم نمود. 51 و همه نخست زادگان مصر را کشت، اوایل قوت ایشان را در خیمه های حام.
52 و قوم خود را مثل گوسفندان کوچانید وایشان را در صحرا مثل گله راهنمایی نمود. 53 وایشان را در امنیت رهبری کرد تا نترسند و دریادشمنان ایشان را پوشانید. 54 و ایشان را به حدودمقدس خود آورد، بدین کوهی که بهدست راست خود تحصیل کرده بود.
55 و امتها را از حضورایشان راند و میراث را برای ایشان به ریسمان تقسیم کرد و اسباط اسرائیل را در خیمه های ایشان ساکن گردانید.
56 لیکن خدای تعالی را امتحان کرده، بدو فتنه انگیختند و شهادات او را نگاه نداشتند. 57 وبرگشته، مثل پدران خود خیانت ورزیدند و مثل کمان خطا کننده منحرف شدند. 58 و به مقامهای بلند خود خشم او را به هیجان آوردند و به بتهای خویش غیرت او را جنبش دادند. 59 چون خدااین را بشنید غضبناک گردید و اسرائیل را به شدت مکروه داشت. 60 پس مسکن شیلو را ترک نمود، آن خیمهای را که در میان آدمیان برپاساخته بود، 61 و (تابوت ) قوت خود را به اسیری داد و جمال خویش را بهدست دشمن سپرد، 62 وقوم خود را به شمشیر تسلیم نمود و با میراث خود غضبناک گردید. 63 جوانان ایشان را آتش سوزانید و برای دوشیزگان ایشان سرود نکاح نشد. 64 کاهنان ایشان به دم شمشیر افتادند وبیوه های ایشان نوحه گری ننمودند.
65 آنگاه خداوند مثل کسیکه خوابیده بودبیدار شد، مثل جباری که از شراب میخروشد، 66 و دشمنان خود را به عقب زد و ایشان را عارابدی گردانید. 67
و خیمه یوسف را رد نموده، سبط افرایم را برنگزید. 68 لیکن سبط یهودا رابرگزید و این کوه صهیون را که دوست میداشت. 69 و قدس خود را مثل کوههای بلند بنا کرد، مثل جهان که آن را تا ابدالاباد بنیاد نهاد.
70 و بنده خود داود را برگزید و او را از آغلهای گوسفندان گرفت. 71 از عقب میشهای شیرده او را آورد تاقوم او یعقوب و میراث او اسرائیل را رعایت کند.
72 پس ایشان را به حسب کمال دل خود رعایت نمود و ایشان را به مهارت دستهای خویش هدایت کرد.
بنی افرایم از نسل یوسف نبی هستن ( یعنی تو این نسل گردن کشی کردن ) سفر پیدایش اصحاح 48 رو ورق برن میبینی نسلش رو .
این قوم که در طول ایم مدت تا زمان سلیمان اینهمه فتنه کردن ایا اینها از نسل اسراییل نبودن؟اینها از نسل اسمائیل بودن؟
بازم بگم؟ خوبه خودتون سر بحث رو باز میکنی .
اینهم دانیال که مستقیم خودش میگه تو کتاب دانیل اصحاح 9 ایات 2 تا 14 ( البته مختارید که کامل بخونین.)
. 2 در سال اول سلطنت او،
من دانیال، عدد سالهایی را که کلام خداوند درباره آنها به ارمیای نبی نازل شده بود از کتب فهمیدم که هفتادسال در خرابی اورشلیم تمام خواهد شد. 3 پس روی خود را بسوی خداوند خدا متوجه ساختم تا با دعا و تضرعات و روزه و پلاس و خاکسترمسالت نمایم؛
4 و نزد یهوه خدای خود دعا کردم و اعتراف نموده، گفتم: «ای خداوند خدای عظیم و مهیب که عهد و رحمت را با محبان خویش وآنانی که فرایض تو را حفظ مینمایند نگاه میداری! 5 ما گناه و عصیان و شرارت ورزیده وتمرد نموده و از اوامر و احکام تو تجاوز کردهایم. 6 و به بندگانت انبیایی که به اسم تو به پادشاهان وسروران و پدران ما و به تمامی قوم زمین سخنگفتند گوش نگرفتهایم. 7 ای خداوند عدالت ازآن تو است و رسوایی از آن ما است. چنانکه امروز شده است از مردان یهودا و ساکنان اورشلیم و همه اسرائیلیان چه نزدیک و چه دوردر همه زمینهایی که ایشان را بهسبب خیانتی که به تو ورزیدهاند در آنها پراکنده ساختهای. 8 ای خداوند رسوایی از آن ما و پادشاهان و سروران وپدران ما است زیرا که به تو گناه ورزیدهایم. 9 خداوند خدای ما را رحمتها و مغفرتها است هرچند بدو گناه ورزیدهایم. 10 و کلام یهوه خدای خود را نشنیدهایم تا در شریعت او که به وسیله بندگانش انبیا پیش ما گذارد سلوک نماییم. 11 و تمامی اسرائیل از شریعت توتجاوز نموده و روگردان شده، به آواز تو گوش نگرفتهاند بنابراین لعنت و سوگندی که در تورات موسی بنده خدا مکتوب است بر ما مستولی گردیده، چونکه به او گناه ورزیدهایم. 12 و اوکلام خود را که به ضد ما و به ضد داوران ما که برما داوری مینمودند گفته بود استوار نموده وبلای عظیمی بر ما وارد آورده است زیرا که زیر تمامی آسمان حادثهای واقع نشده، مثل آنکه بر اورشلیم واقع شده است. 13 تمامی این بلا بر وفق آنچه در تورات موسی مکتوب است برما وارد شده است، معهذا نزد یهوه خدای خود مسالت ننمودیم تا از معصیت خودبازگشت نموده، راستی تو را بفهمیم. 14 بنابراین خداوند بر این بلا مراقب بوده، آن را بر ما واردآورد زیرا که یهوه خدای ما در همه کارهایی که میکند عادل است اما ما به آواز او گوش نگرفتیم.
اخوی خود این قسمت داره میگه همه اسرائیلیان به سبب خیانت . دقت کن خیانت . پس نسل اسحاق چه کارا که نکرده و بعد میاد میگه خدایا فلان و به همان ؟نسلی که از اسحاق مونده عجب نسل جالبی هستن همه کار میکنن ولی جون خدا بهشون مثلا گفته من هواتون رو دارم شدن قوم برگزیده و حال اینکه پیش از تولد اسحاق خدا وعده به اسمائیل داد ولی نظرش عوض شد.

واقعا اگه یکی این فراز ها روبخونه کاملا متوجه میشه که این کتاب چرا قومیت خاصی رو مد نظر گرفته . البته خدا قوم خاصی رو مد نظر نگرف بلکه قومی خاص خدا رو اینطور با میل خودشون برای خودشون معرفی میکنن .
لعنت کنعان یاتون هست؟ اینجا به یاد بیارین که چرا نوح کنعان رو لعنت کرد ، لعنت کرد تا بنی اسحاق بیان و هر کاری میخوان بکنن و به اسم لعنت تموم بکنن. و خیلی از مطالب دیگه که واقعا حیفه شهید بشه تو این قسمتها.
فقط پیشنهاد میکنم برادرانه به دوستان دیگه که حتما یکبار هم شده کتاب مقدس مخصوصا عهد قدیم رو بخونن تا پی به خیلی مسائل ببرن.

[quote='داریوش' pid='354540' dateline='1447355050']
دوست گرامی مهدی
شما خودت را کاندید کردی که بحث ما منظم باشد و به بیراهه نرود! ولی انگار با هدف بیان کردن مطالب خودت کاندید شدید ![[تصویر: clip_image002.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/file:///C:/Users/DG/AppData/Local/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image002.gif)
قبل از بحث با شما جند نفر بودند که سوالهای پراکنده میپرسیدند در راستای هدف شما. و حالا شما یک تنه میخواهید همان هدف را دنبال کنید. میدانم مشگل شما چیست ! این مشگل تازه ای نیست بلکه سابقه هزاران ساله دارد . (مشگل دشمنی با قوم خدا ) زیرا فقط قوم خداوند هستند که میتوانند وجود خداوند حقیقی را اثباط کنند و از این نظر تفکر اسلامی همیشه سعی بر نابود کردن نام خداوند زنده و کلام زنده او داشته و دارد. برای اثبات بت پرستی اجداد پیامبر شما همین بس که هرگز از نسل اسماعیل نبی یا پیامبری از جانب خداوند فرستاده نشده ! اگر سراغ دارید نام ببرید ؟ زیرا که اسماعیل فرزند وعده خداوند به ابراهیم نبود . برای همین بود که خداوند به ابراهیم گفت که هاجر و اسماعیل را از خانه اش بیرون کند. و دشمنی بین این دو هم آغاز شد. که همچنان ادامه دارد.
مدرکی که بت پرستی و دشمنی فرزندان اسماعیل را بیان میکند
داود نبی در مزبور 83 برای ما ثبت کرده که چگونه فرزندان اسماعیل بر ضد خداوند برخاسته اند و با قوم او جنگ میکنند تا نام خداوند را محو کنند ! این دشمنی مسلمانان یا همان فرزندان اسماعیل همچنان ادامه دارد !
[sup]1[/sup]اي خدا تو را خاموشي نباشد! اي خدا ساكت مباش و ميارام!
[sup]2[/sup]زيرا اينك دشمنانت شورش مي كنند و آناني را كه از تو نفرت دارند، سر خود را برافراشته اند.
[sup]3[/sup]بر قوم تو مكايد مي انديشند و بر پناه آوردگان تو مشورت مي كنند.
[sup]4[/sup]و مي گويند: « بياييد ايشان را هلاك كنيم تا قومي نباشد و نام اسرائيل ديگر مذكور نشود.»
[sup]5[/sup]زيرا به يك دل با هم مشورت مي كنند و بر ضد تو عهد بسته اند.
[sup]6[/sup]خيمه هاي اَدُوم و اسماعيليان و موآب و هاجريان.
[sup]7[/sup]جَبال و عَمّون و عَماليق و فَلَسطين با ساكنان صور.
[sup]8[/sup]آشور نيز با ايشان متفق شدند و بازويي براي بني لوط گرديدند، سلاه.
[sup]9[/sup]بديشان عمل نما چنانكه به مديان كردي، چنانكه به سيسرا و يابين در وادي قيشون،
[sup]10[/sup]كه در عَينْدوُر هلاك شدند و سرگين براي زمين گرديدند.
[sup]11[/sup]سرورانِ ايشان را مثل غُراب و ذِئب گردان و جميع امراي ايشان را مثل ذَبَح و صَلْمُنّاع،
[sup]12[/sup]كه مي گفتند: « مساكن خدا را براي خويشتن تصرف نماييم.»
[sup]13[/sup]اي خداي من، ايشان را چون غبارِ گردباد بساز و مانند كاه پيش روي باد.
[sup]14[/sup]مثل آتشي كه جنگل را مي سوزاند و مثل شعله اي كه كوهها را مشتعل مي سازد.
[sup]15[/sup]همچنان ايشان را به تندباد خود بران و به طوفان خويش ايشان را آشفته گردان.
[sup]16[/sup]رويهاي ايشان را به ذلت پر كن تا نام تو را اي خداوند بطلبند.
[sup]17[/sup]خجل و پريشان بشوند تا ابدالآباد و شرمنده و هلاك گردند.
[sup]18[/sup]و بدانند تو كه اسمت يهوه مي باشد، به تنها بر تماميِ زمين متعال هستي.
پس من روی همین خط جلو خواهم رفت و پاسخ به سوالات جانبی شما را به بعد موکول میکنم.
اما اگر تحمل کنید و بحث را بطرف افکار خودتان نکشانی و همانطوری که گفتم پیش برویم در همین سوال و جوابها بدون رفتن به بیراهه شما هم به هدفت که معلوم شدن تحریف کتاب مقدس است خواهید رسید. این روش شما بیشتر روش آب را گل آلود کن تا ماهی بگیرم هست . که روشی بسیا قدیمی در نشان دادن حقانیت اسلام است.
.
ابتدا معلوم نکردید که نمرود به گفته قرآن از کدام فرزند نوح است ؟ این بسیار مهم است .
زیرا که در باور اسلامی که بر گرفته شده از کتب جانبی یهودیان است این اتفاق برای ابراهیم رخ داده . که این واقعه در بین ایمانداران به کتاب مقدس جایی ندارد و بیشتر افسانه یهودیان باستان است.
اما در بین مسلمانان این داستان بین ابراهیم با شخصی به نام نمرود بن کنعان رخ داده !
حال این کنعان کیست ؟ در حالی که نمرود فرزند کوش است و کنعان عموی نمرد ! البته اگر نخواهید بگویید چون نمرود به عموش علاقه داشته مردم بهش میگفتن نمرود ابن کنعان :-)
قسمت جالب این است که واقعه درست بر اساس کتاب میدراش ربی است نه گفته الله !
شما ظاهرا یکی به میخ میزنید یکی به نعل . هرجا که لازم باشد به کتب جانبی یهودیان اشاره میکنید و برای شما سند معتبر میشود چون کتاب قرآن بر اساس آنهاست که نوشته شده. و هر جا لازم باشد کتاب مقدس را نفی میکنید.
متن زیر از کتب اسلامی است با ذکر منابع آنها.
"نمرود" واژهای عبری به معنی "سخت و نیرومند" است .
[1] نمرود یکی از پادشاهان جبار بابل است كه به شجاعت و قهرمانی معروف بوده و معاصر حضرت ابراهیم (علیه السلام) ميزيسته و به نجوم اعتقاد زیادی داشته است.
منجّمین به او میگویند در مملکتش پسری متولد میشود که ملکش را از دست او خارج میکند، پس دستور ميدهد تا هر مولود پسری که به دنیا میآید را بکشند.
[2] از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود:
«چهار كس پادشاهى روى زمين را به دست آوردند كه دو نفرشان مؤمن و دو نفرشان كافر بودند: اما دو نفر مؤمن سليمان بن داود و ذو القرنين بودند و اما دو نفر كافر نمرود و بختنصّر بودند ...» [3]
به نقل از حضرت علي (عليه السلام) اوّلين كسى كه بعد از حضرت نوح(علیه السلام) سكههاى دينار و درهم را ساخت،
نمرود بن كنعان بود.
[4]
يادكرد قرآن از نمرود:
نام نمرود در قرآن نیامده است و تنها در یک آیه از او یاد شده است:
« أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِى حَاجَّ إِبْرَاهِمَ فىِ رَبِّهِ أَنْ ءاتاهُ اللَّهُ الْمُلْك...» [5] «آيا نديدى (و آگاهى ندارى از) كسى [نمرود] كه با ابراهيم در باره پروردگارش محاجه و گفتگو كرد؟ زيرا خداوند به او حكومت داده بود (و بر اثر كمى ظرفيت، از باده غرور سرمست شده بود)...»
بنا بر روايات و تفاسير و آنچه در تواریخ آمده نام این شخص «
نمرود بن کنعان» بوده است،
[6]
وی اولین کسی بود که به
محاجّه و ستیز لفظی در مورد ذات خداوند پرداخت.
[7]
«محاجّه» به معنای چیره شدن با حجّت بر خصم است؛ ولی برخی گویند مراد این آیه مجادله است زیرا کار نمرود مجادله به باطل بود که با هدف درهم کوبیدن حق صورت گرفت.
[8] مشهور است روزی نمرود و مردم شهر برای برپایی جشنی به خارج شهر رفتند وقتی بازگشتند دیدند تمام بتها شکسته شده، بعد از اینکه معلوم شد شکستن بتها کار ابراهیم(علیه السلام) است، او را به آتش افکندند تا انتقام این کار را از او بگیرند ولی خداوند، آتش را بر خلیل الله(علیه السلام) سرد نمود.
[9] از امام صادق (علیه السلام) روايت شده:
«اين ماجرا (محاجّه) بعد از انداختن ابراهيم در آتش واقع شده و محاجّه و مخاصمه نمرود با ابراهيم از روى طغيان و سركشى بوده و به اعتبار اينكه خداوند به او ملك و حكومت اعطاء كرده خود را ربّ مردم پنداشته و ملك در اينجا به معناى نعمتهاى دنيوى است كه خداوند آن را در دنيا بر مؤمن و كافر عرضه مىدارد، امّا ملك به معناى تمليك امر و نهى و تدبير امور مردم و وجوب اطاعت مردم، اعطاى آن از جانب خداوند فقط بر كسانى جايز است كه اهل صلاح و سداد و رشد و هدايت باشند كه مسلّما چنين كسانى جز پيامبر و اهل بيت طاهرين او نخواهند بود كه ايشان به همه احتياجات مردم از ابتدا تا انتها آگاهى و علم دارند.»
[10]
نمرود خود مشرك بوده و ادعای خدایی میکرد و خود را خالق می پنداشته است، از ابراهیم میپرسد خدای تو کیست؟ ابراهیم (علیه السلام) پاسخ میدهد:
« إِذْ قَالَ إِبْرَاهِمُ رَبىَِّ الَّذِى يُحْىِ وَ يُمِيتُ » [11] «هنگامى كه ابراهيم گفت: «خداى من آن كسى است كه زنده مىكند و مىميراند.»
نمرود هم مانند قومش براى خدا الوهيت قائل بود، چيزى كه هست قائل به خدايانى ديگر نيز بود، با اين حال خود را هم« اله» مىدانست، و بلكه خود را از بالاترين خدايان مىپنداشت از اينجا اين نتيجه به دست مىآيد كه محاجّه و بگومگويى كه بين نمرود و ابراهيم (علیه السلام) واقع شده اين بوده كه ابراهيم (علیه السلام) رب خود را تنها
اللَّه ميدانست. و نمرود در پاسخ گفته بود من نيز معبود تو هستم، معبود تو و همه مردم، و به همين جهت موقعى كه ابراهيم (علیه السلام) عليه ادعاى او چنين استدلال كرد كه «پروردگار من كسى است كه زنده مىكند و مىميراند»، او در جواب ابراهيم (علیه السلام)، براى خود همان وصفى را ادعا كرد كه ابراهيم (علیه السلام) آن را وصف پروردگار خود مىدانست، تا او را مجبور كند در برابرش خاضع شود و به عبادتش بپردازد.
[12] گفت:
«قَالَ أَنَا أُحْيىِ وَ أُمِيت » [13] «گفت من نيز زنده مىكنم و مىميرانم!»
نمرود برای اغفال مردم راه تزویر پیش میگیرد و براى اثبات اين مدعاى دروغين دست به حيلهاى زد و دستور داد دو نفر زندانى را حاضر كردند و فرمان داد يكى را آزاد كنند و ديگرى را به قتل برسانند، سپس رو به ابراهيم و حاضران كرد و گفت ديديد چگونه حيات و مرگ به دست من است؟!
[14] این سخن نمرود از نادانی و بیگانگی او از حقیقت، بر میخواست چرا که او تنها به واژهای بدون معنا تکیه میکرد و به گونه ای که نه مفهوم زنده ساختن را میدانست نه میراندن را.
[15] در ادامه ابراهیم (علیه السلام) دربرابر مغالطه اين عنصر خودكامه دست به استدلالي روشن ميزند تا هم نمرود را به زانو درآورد هم ساده لوحان اطراف او را سر عقل آورد، لذا میگوید:
« قَالَ إِبْرَاهِمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتىِ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بهَِا مِنَ الْمَغْرِب فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ » [16] «ابراهيم گفت: خداوند، خورشيد را از افق مشرق مىآورد (اگر راست مىگويى كه حاكم بر جهان هستى تويى) خورشيد را از مغرب بياور! (در اينجا) آن مرد كافر، مبهوت و وامانده شد.»
نمرود كافر، متحير و سرگردان گشت و ديگر بيان و دليلى نداشت كه بگويد، اما ممكن بود متقابلا همين درخواست را از ابراهيم بنمايد كه تو بگو، خدايت خورشيد را از مغرب بياورد، پس چرا چنين درخواستى نكرد؟
دو جواب براى اين سؤال گفتهاند:
1- نمرود وقتى آن همه آيات و نشانههاى قدرت الهى در حركات ابراهيم ديد ترسيد كه اگر درخواستى كند فورى ابراهيم آن را نيز عملى كند و نمرود بيش از پيش رسوا شود.
2- خداوند آن چنان نمرود را در برابر عظمت ابراهيم خوار و سبك و كوچك كرد كه ديگر نتوانست سخنى بگويد و سؤالى نمايد.
[17] نمرود به قصد پیروزی بر حضرت ابراهیم (علیه السلام) وارد گفتگو شده بود ولي در مقابل شکوه و اقتدار پیامبر خدا ،خوار و ذلیل گشت. از آن پس همواره می ترسید ابراهیم (علیه السلام) حکومتش را ریشه کن سازد، بنابراین به صورت ظاهر با او کاری نداشت، ولی همیشه در کمین بود تا روزی انتقام خود ار از او بگیرد.
[18] (كه البته هرگز موفق به چنين كاري نشد!)
سرانجام نمرود:
نقل است خداوند پشهای را بر نمرود مسلط ساخت، آن موجود ناتوان روی لب نمرود نشست و آن را گزید، سپس به سوراخ بینی او وارد شد و از آنجا به مغزش راه یافت و پس از چهل روز شکنجه و کیفر سرانجام وی را نابود ساخت.
[19] کسی که خود را خدای جهان میخواند نتوانست در برابر پشهای، قدرت نمایی کند.
امام صادق عليه السّلام فرمود:
«به راستى، سخت عذابترين مردم در روز رستاخيز، هفت نفرند: قابيل فرزند آدم (علیه السلام) كه برادرش را كشت، نمرود كه با حضرت ابراهيم (علیه السلام) در باره پروردگارش محاجّه نمود، دو نفر از بنى اسرائيل كه قوم خود را يهودى و مسيحى نمودند، فرعون كه گفت: (من پروردگار بلند مرتبه شمايم ) و دو نفر از اين امّت كه يكى از ديگرى بدتر است و در تابوتى شيشهاى در شكافى در زير درياهايى از آتش باشند.»
[20]
- [1]خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامۀ قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج2 ،ص 2273
- [2] شبستری، عبدالحسین؛ اعلام قرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1379ش، اول، ص 987
[3]
- شيخ صدوق، محمد بن على؛ الخصال، ترجمه يعقوب جعفرى ،قم ، نسيم كوثر، 1382 ش، اول، ج1، ص370
[4]
- شيخ صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع، ترجمه محمد جواد ذهنى، قم، مؤمنين، 138 ش، اول، ج2، ص 897
- [5] بقره / 258، (ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی میباشد.)
- [6] مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ قصه های قرآن بر اساس تفسير نمونه، تدوین حسین حسینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1380ش، اول، ص 108
-[7] جزائرى ،نعمت الله؛ النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين ،ترجمه فاطمه مشايخ، تهران، فرحان،1381 ش،اول، ص 187
- [8] جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم، قم، اسراء،1386ش ،اول ،ج12، ص 227
- [9] النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين، پیشین، ص 195-191
[12]
- طباطبايي،محمدحسين،تفسير الميزان،ترجمه محمد باقر موسوي همداني،قم ،انشارت اسلامي جامعه مدرسين،1374ش،پنجم،ج2،ص536
- [13] بقره/ 258
- [14] مكارم شيرازي، ناصر وهمكاران،تفسير نمونه،تهران ،دارالكتب الاسلاميه،1374ش،اول،ج2،ص288
-[15]طبرسي،فضل بن حسن؛ تفسيرمجمع البیان، ترجمه گروهي از مترجمان، تهران، فراهاني، 1360ش، اول، ج 3،ص 122
[17]
- تفسير مجمع البيان، پيشين، ج3، ص122
- [18]جادالمولی ، محمد احمد و دیگران؛ قصه های قرآن، ترجمه مصطفی زمانی، قم، فاطمة الزهراء، 1375ش، چهارم، ص 84
- [19] حسینی دشتی، مصطفی؛ معارف و معاریف، قم، بینا، 1376، دوم، جلد 10، ص 226
[20]
- شيخ صدوق، محمد بن على؛ ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، ترجمه صادق حسن زاده، تهران ،ارمغان طوبى،1382 ش، اول، ص495
لازم به ذکر است که ماجرای بت شکستن شبیه آنچه برای ابراهیم در قرآن ذکر شده برای شخص دیگری در کتاب مقدس اتفاق افتاده یعنی جدعون اما نه مانند داستان ابراهیم.
نگاه کنید به کتاب داوران باب 6 آیات 25 تا 32
[sup]25[/sup]در همان شب خداوند به او فرمود: «گاو پدرت را که هفت ساله است بگير و به قربانگاه بعل، که متعلّق به پدرت است ببر. قربانگاه را ويران کن و الهه اشره را که در پهلوي آن است، بشکن.
[sup]
26[/sup]به جاي آن براي خداوند خداي خود، بر سر اين قلعه قربانگاهِ مناسبي بساز. بعد گاو را گرفته، با چوبِ الهه اشره قرباني سوختني تقديم کن.»
[sup]27[/sup]جدعون ده نفر از خدمتکاران را با خود برد و طبق دستور خداوند رفتار کرد. چون از فاميل خود و مردم مي ترسيد، آن کار را در شب انجام داد.
[sup]28[/sup]صبح روز بعد، وقتي مردم شهر به آنجا آمدند، ديدند که قربانگاه ويران شده و الهه اشره شکسته و گاو ديگري بر قربانگاه تازه قرباني شده.
[sup]29[/sup]پس از يکديگر پرسيدند: «اين کار را چه کسي کرده است؟» بعد از جستجوي زياد فهميدند که کار جدعون پسر يوآش بوده است.
[sup]30[/sup]پس مردم شهر پيش يوآش رفتند و به او گفتند: «پسرت را بيرون بياور. سزاي او مرگ است، زيرا قربانگاه بعل را ويران کرده و الهه اشره را که در پهلوي آن بود، شکسته است.»
[sup]31[/sup]امّا يوآش به آنهايي که براي دستگيري پسرش آمده بودند، گفت: «شما مي خواهيد به بعل کمک کنيد و از او طرفداري نماييد؟ ولي اين را بدانيد هرکسي که بخواهد از او دفاع کند تا فردا صبح خواهد مرد. اگر او واقعاً خداست، بگذاريد خودش از خود دفاع کند چونکه قربانگاهش ويران شده است.»
[sup]32[/sup]از آن روز به بعد جدعون يروبعل ناميده شد. (يعني بگذار بعل از خود دفاع کند.)
[/quote]
شما درباره نمرو میخوای بدونی درحالی که تو نسل دوم همین معرفی نامه انسال نوح نبی ( با به قول شما کتاب مقدسیها پادشاه ) یسذی گم شدن که چطور سکوت اختیار کردین؟
درباره نمرود بنده پاسخ دادم به شما که نسلش کی هست ؟ یا اینکه درباره انکار شما درباره عدم وقوع دیدار این دو با هم مستند کردم متن رو به کتب خودتون و گفتید کتبی هست که قابل قبول ما نیست ، یادتون که هست ؟
من اومدم و شما قبول کردی و هرجا هم موردی بود گفتم و قبول کردی پس بهانه اوردن الان چیزی بی اساس هستش .در کنار پاسخ به سوالات خودت مطالبی ر هم گفتم ، این بینظمی هست؟ وقتی مدعی هستی کتابت صحیح هست و تو اعتبارش خدشه وارد نیست چرا پس بهم ریختی و ناراحتی؟ شما اشکال مطرح کردی و پاسخ گرفتی ولی ما هم اشکال و تناقض دیدیم و مطرح کردیم ، بجای پاسخ به اینها میگی بینظمی؟ بینظمی یعنی اینکه بدون سلسله مراتب جلو اومدن .
کار شما تو این بحث ( البته تفکر خودت که میگی بعدا به اینکه ایا کتاب مقدس تحرف شده یا نه میرسم ) مثل این میمونه بگی من فلانیم پسر فلانی ارثم رو بدین ، بعدما بگیم که فلانی اصلا بچه بود و به سن زاد و ولد نرسیده بود. شما اول اعتبار حرفهاتو ثابت کن بعد.وگرنه همه کسایی که تو این عالم هستن و پیرو هر ایین و کیش و مکتبی هستن میگن ما حرفامون صحیح هست و هیچ تناقضی توش نیست. وحال اینکه شما تو کتاب مستندات خودت پر از تضاد و تناقض هست و حال اینکه تا الان بیان شد و پاسخ داده نشد به این اشکالات.
اخوی شما با یک جمله از مسیح کتاب تورات رو نفی کردی که ، پس چطور میشه از این کتاب کمک میگیری؟

مشکل شما این هست که اعتقادات اسلامی رو توی اینترنت دنبال میکنی و دریغ از اینکه خود کتاب رو ورق بزنی و مطالعه کنی و حال اینکه تا الان همه رو این چنین بدون مدرک و بصورت کلی اونهم به شکل به اصطلاح اشکال بیان کردی .
شما خدا رو تنها برای یک قوم و یک قوم رو برای خدا میدونید . از اغاز تا انتهای این بحث بنده بارها براتون ثابت کردم مطالب رو درباره علل اینکه چرا قوم برگزیده و خدای قوم برگزیده فقط برای یک قوم خاص هست ، ایا خدا انحصاری هست؟
جناب شما که مسیحی هستی و یهودی نیسیتی چطور خودت رو داخل بر قوم خدا میدونی؟ سنگ یکی دیگه رو به سینه میزنی حیلی جالبه.
تو بحث هاجر و اسمائیل باز داری بیسوادی خودت رو نشون میدی ،.
سفر پیدایش اصحاح 16 ایات 1تا 6
و سارای، زوجه ابرام، برای وی فرزندی نیاورد. و او را کنیزی مصری، هاجر نام بود. 2 پس سارای به ابرام گفت: «اینک خداوند مرا از زاییدن باز داشت. پس به کنیز من درآی، شاید از او بنا شوم.» و ابرام سخن سارای را قبول نمود. 3 و چون ده سال از اقامت ابرام درزمین کنعان سپری شد، سارای زوجه ابرام، کنیزخود هاجر مصری را برداشته، او را به شوهرخود، ابرام، به زنی داد. 4 پس به هاجر درآمد و اوحامله شد. و چون دید که حامله است، خاتونش بنظر وی حقیر شد. 5 و سارای به ابرام گفت: «ظلم من بر تو باد! من کنیز خود را به آغوش تو دادم وچون آثار حمل در خود دید، در نظر او حقیرشدم. خداوند در میان من و تو داوری کند.» 6 اَبرام در جواب گفت: «بسیار خوب او كنیز توست و زیر نظر تو میباشد. هر كاری كه میخواهی با او بكن.» پس سارای، آنقدر هاجر را اذیّت نمود تا او از آنجا فرار كرد.
علت دشمنی هاجر و سارا تو این کتاب چی معرفی شده و شما چی میگی ؟
[quote='داریوش' pid='354540' dateline='1447355050']
برای اثبات بت پرستی اجداد پیامبر شما همین بس که هرگز از نسل اسماعیل نبی یا پیامبری از جانب خداوند فرستاده نشده ! اگر سراغ دارید نام ببرید ؟ زیرا که اسماعیل فرزند وعده خداوند به ابراهیم نبود . برای همین بود که خداوند به ابراهیم گفت که هاجر و اسماعیل را از خانه اش بیرون کند. و دشمنی بین این دو هم آغاز شد. که همچنان ادامه دارد.
[/quote]
میگم مطالعه نداری همینه دیگه هرگز از نسل اسماعیل پیامبری نیومده؟ این هرگز رو تا چه زمانی محسوب میکنی؟ تا میلاد مسیح؟ پیش از او و تا زمان موسی کلیم الله؟ و یا پیشتر؟ هرگز نفی ابد میکنه و بازهم اگه نمونه ای باشه یکی دیگه از دروغها و جهل شما اشکار میشه.
نمونه بیارم بعد از گفته خودت پشیمون نشی ؟
یکم مطالعه کن بعد حرف بی اساس بزن .
تو بحث نرود هم از متون تفسیری خود یهود نقل کردم تا بدونی که چنین موضوعی بوده ولی محذوف شده.من اگه از متن خودم میاوردم باز میگفتی شاهدت دمت.

و حال اینکه از متون مورد اعتماد یهود اوردم که بدونی شاهدت چی میگه.
کتابی که نه سند دارد و نه تاریخ صحیح.
شما که ادعای تحقیق کردن داری ، اول مقایسه میکنی بعد میشینی برسی میکنی که منابعت درست هست یا نه؟
واقعا سواد خودت رو قشنگ داری به رخ همه میکشونی .
مزمور 82 رو بخون تا بدونی خدای کی زنده و خدای کی مرده هستش
1
خدا در جماعت خدا ایستاده است. درمیان خدایان داوری میکند: 2 «تا به کی به بیانصافی داوری خواهید کرد و شریران راطرفداری خواهید نمود؟ سلاه. 3 فقیران و یتیمان را دادرسی بکنید. مظلومان و مسکینان را انصاف دهید. 4 مظلومان و فقیران را برهانید و ایشان را ازدست شریران خلاصی دهید. 5 «نمی دانند و نمی فهمند و در تاریکی راه میروند و جمیع اساس زمین متزلزل میباشد.
6 من گفتم که شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی. 7 لیکن مثل آدمیان خواهید مرد وچون یکی از سروران خواهید افتاد!» 8 ای خدا برخیز و جهان را داوری فرما زیراکه تو تمامی امتها را متصرف خواهی شد.
خدا در میان جماعت خدا؟ اخوی شرک به خدا تو این قسمت موح میزنه . داود نبی میگه که شما خدایین و فرزند حضرت اعلی؟ اخه تا به کی اینقدر توهم! خدا بیکار شده و منتظره که منتخبش بگه خدا نوبت توه بیا حالا تکلیف ما رو روشن کن.
تو همین بخش مزامیر یه اصحاح برو جلو ببین چی میگه؟
1
ای یهوه صبایوت، چه دل پذیر است مسکنهای تو! 2 جان من مشتاق بلکه کاهیده شده است برای صحنهای خداوند. دلم وجسدم برای خدای حی صیحه میزند. 3 گنجشک نیز برای خود خانهای پیدا کرده است و پرستوک برای خویشتن آشیانهای تا بچه های خود را در آن بگذارد، در مذبح های توای یهوه صبایوت که پادشاه من و خدای من هستی. 4 خوشابحال آنانی که در خانه تو ساکنند که تو رادائم تسبیح میخوانند، سلاه. 5 خوشابحال مردمانی که قوت ایشان در تو است و طریق های تو در دلهای ایشان. 6 چون از وادی بکا عبورمی کنند، آن را چشمه میسازند و باران آن را به برکات میپوشاند. 7 از قوت تا قوت میخرامند وهر یک از ایشان در صهیون نزد خدا حاضرمی شوند.
8 ای یهوه خدای لشکرها! دعای مرا بشنو! ای خدای یعقوب گوش خود را فراگیر! سلاه. 9 ای خدایی که سپر ما هستی، ببین و به روی مسیح خود نظر انداز. 10 زیرا یک روز درصحنهای تو بهتر است از هزار. ایستادن بر آستانه خانه خدای خود را بیشتر میپسندم از ساکن شدن در خیمه های اشرار. 11 زیرا که یهوه خداآفتاب و سپر است. خداوند فیض و جلال خواهدداد. و هیچچیز نیکو را منع نخواهد کرد از آنانی که به راستی سالک باشند. 12 ای یهوه صبایوت، خوشابحال کسیکه بر تو توکل دارد.
متونی که خوندین تو دوبخش قسمتهای پیش و پس متنجناب داریوش بود که مدعی بودن نسل نبی خاتم همه کافر و بت پرست بودن. و حال اینکه قوم یهود به نظر ایشون هرگز بت پرست نشدن بعد از ایمان به یهوه ،درحالی که برگشت داشتن به کفر و بت پرستی و چند خدایی.
در انتها از معرفی نمرود چی رو خواستین بگین؟خواستی بگی نمرود پسرکنعان نیست؟ مگه ما گفتیم پسر کنعانه؟
این هم حدیث صریح درباره وافراد نمونش نمرود
مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ بَعْضِهِمْ قَالَ: كَانَ
خَمْسَةٌ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ سُرْيَانِيُّونَ آدَمُ وَ شَيْثٌ وَ إِدْرِيسُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ ع وَ
كَانَ لِسَانُ آدَمَ ع الْعَرَبِيَّةَ وَ هُوَ لِسَانُ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلَمَّا أَنْ عَصَى رَبَّهُ أَبْدَلَهُ بِالْجَنَّةِ وَ نَعِيمِهَا الْأَرْضَ وَ الْحَرْثَ وَ بِلِسَانِ الْعَرَبِيَّةِ السُّرْيَانِيَّةَ....
( بخاطر طولانی بودن خدیث اول و اخرش رو نقل مبکنم )
....
بُعِثَ لُوطٌ إِلَى أَرْبَعِ مَدَائِنَ سَدُومَ وَ عَامُورَ وَ صَنْعَا وَ دَارُومَا وَ ثَ
لَاثَةٌ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مُلُوكٌ يُوسُفُ وَ دَاوُدُ وَ سُلَيْمَانُ ع وَ
مَلَكَ الدُّنْيَا مُؤْمِنَانِ وَ كَافِرَانِ فَالْمُؤْمِنَانِ ذُو الْقَرْنَيْنِ وَ سُلَيْمَانُ ع وَ أَمَّا الْكَافِرَانِ فَنُمْرُودُ بْنُ كُوشِ بْنِ كَنْعَانَ وَ بُخْتَنَصَّرَ «نقله المجلسيّ- رحمه اللّه- في البحار ج 5 ص 16.».
اخوی اینهمه به خودت زحمت دادی متن رو کپی کردی
این دو حذیث رو بزار کنار هم ببین پاسخ رو میگیری یا اینکه دوباره برات همه رو توضیح بدم.
- عن أبان بن عثمان عمن ذكره عنهم
أنه كان من حديث إبراهيم ع أنه ولد في زمان نمرود بن كنعان، و
كان قد ملك الأرض أربعة، مؤمنان و كافران، سليمان بن داود و ذو القرنين، و نمرود بن كنعان و بختنصر، و أنه قيل لنمرود: إنه يولد العام غلام يكون هلاككم- و هلاك دينكم و هلاك أصنامكم على يديه، و أنه وضع القوابل على النساء، و أمر أن لا يولد هذه السنة ..... « البحار ج 5: 23. البرهان ج 1: 535. الصافي ج 1: 526.».
متوجه شدی چی شد؟
دو حدیثی که مکمل هم شدن تا اگه شما ایراد میگیری از قراین موجود پاسخ شما داده بشه.
تو یک زمان میشه دو حاکم همزمان حاکم باشن و هر دو یک اسم داشته باشن و هر دو ابراهیم رو در اتش بندازن و هر دو همزمان با ابراهیم محاجه کنن؟
داریوش گرامی اگه میل داشتی بریم سر سوال سوم ، اینطوری کمتر باعث خجالت میشی برای خودت.
خلاصه این قسمت
- تو این نوشتار مدعی شدید و مدرک رو کردین که پدران پیامبر قران ، بت پرست و فرزندان اسماعیل دشمن قوم بنی اسحاق بودن .مدرگ رو کردین.
- بنده هم از همونمنابع براتوناوردم که پدران اسرایل و یهود و ... همه گنهکار ،مجرم و خائن به یهوه بودن ، شاهدش دانیال و ...
- مدعی بودین که هاجر و اسماییل دشمن اسحاق و اولادش بودن ولی خود متنکتاب مقدس میگه ساره ستیز رو شروع کرد .
بعدش هم اگه به عهدی که خدا با ابراهیم بست سر اسماییل رو یادتون رفت که یاد اور بشین بعد میگین هاجر و پسر ستیزگر هستن؟ وعده بر اسمائیل بسته شد و حال اینکه خدا دوباره یادش میره چی گفته و سفره پیدایش اصحاح 15 رو مطالعه کنید
- مدعی شدین که هیچ عهدی بسته نشده چون پیامبری از بنی اسمائیل نبوده . این نبوده تا کی نبوده؟ تا زمان موسی ؟ عیسی؟ دانیال؟ تا چه زمانی؟ بازهم چندپهلو صحبت کردین. الان میگین اجداد پیامبر قران بت پرست بودن و بعد میگین هیچ نبیی از اسمائیل نبوده

- مزمور 83 رو اوردین و بنده مزمور 77 و 78 و از کتاب دانیال که بدونین قوم برگزیده چهها کرده خیانت تجاوز عدم توجه به احکام و عدم باور به خدا و همینطور نکات دیگه ....
- شما رو همین خط اشکالات جلو بیا منم سوالم رو بعد از پاسخ به سوال شما مطرح میکنم ، اینطوری حداقل میدونیم چقدر سوال بیجواب داریم که روش برای بحث بعدی کار کنیم.
- درباره نرود هم اینهمه زحمت کشیدین یک مقاله رو کپی پیس کردین و حال اینکه با چند تطبیق متن معین شد شمای که اینهمه دنبال این بودی مچ بگیری که ببین نمرود پسر کنعان نیست بلکه پسر کوش و کوش پسر کنعانه ، پاسخ گرفتی البته اگه دوباره نگی شاهدت ... . چون مستند خواستی برات متن اصلی اوردم که اگه خواستی روش تحقیقی کنی.
- اینکه درباره محاجه نمرود منکر صحت کتاب یهودیا شدی و حال میگی که
[quote='داریوش' pid='354540' dateline='1447355050']
قسمت جالب این است که واقعه درست بر اساس کتاب میدراش ربی است نه گفته الله
!
[/quote]
معلوم نشد کتاب میدارش ربی درست هست یا جعلی ؟ با اینحال اینهمه سردر گمی در دانستن منابع صحیح و یا غلط شما رو به اینجا میرسونه که یبار بگی غلط یبار بگی درست.
[quote='داریوش' pid='354540' dateline='1447355050']
[color=red]مهدی جان
[align=RIGHT]میدانم بسیار مشتاق هستی که تحریف شدن کتاب مقدس را ابتدا اثبات کنی و این کار را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهی . ولی باور کن که اگر گفته های خودت را فقط از کتابی که تصور میکنید گفته مستقیم الله است. که بلافاصله کتابت شده اثبات کنی همانگونه