(۲۶/آبان/۹۴ ۹:۴۲)vahrakan نوشته است: [ -> ]دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح "ژئولوژى" معتقدند كه عمر نوع بشرى بیش از ملیونها سال است، و بر این گفتار خود ادله اى از فسیل هایى كه آثارى از انسانها در آنها هست، و نیز ادله اى از اسكلت سنگ شده خود انسانهاى قدیمى آورده اند، كه عمر هر یك از آنها به طورى كه روى معیارهاى علمى خود تخمین زده اند بیش از پانصد هزار سال است. آنها اعتقاد دارند که این فسیل ها، بدن سنگ شده اجداد همین انسانهاى امروز است.
آنها می گویند اختلاف رنگ پوست بدن انسانها كه عمده آن سفیدى در نقاط معتدله از آسیا و اروپا و سیاهى در ساكنان آفریقاى جنوبى، و زردى در ساكنان چین و ژاپن، و سرخى در هنود آمریكائیان مى باشد حكم مى كند به اینكه هر یك از این نسل ها به مبدئى منتهى شود كه غیر از مبدأ آن دیگرى است، چون اختلاف رنگها از اختلاف طبیعت خونها ناشى مى شود، و بنابراین مبدأ مجموع افراد بشر نمى تواند كمتر از چهار نوع زن و شوهر باشد چرا كه چهار نوع رنگ بیشتر وجود ندارد (و از یك نوع زن و شوهر چهار نوع انسان منشعب نمى شود، پس فرضیه آدم و حوا قابل قبول نیست) و چه بسا بر نظریه خود استدلال نیز كرده باشند به اینكه همه مى دانیم قاره آمریكا در قرون اخیر كشف شد، (كه كریستف كلمب فرانسوى آن را كشف كرد)، و وقتى كشف كرد سرخ پوستان را در آنجا دید، با اینكه همه مى دانیم سرخ پوستان هیچ ارتباط و اتصالى با سایر سكنه دنیا نداشتند و نمى شود احتمال داد كه ساكنان نیم كره شرقى دنیا با فاصله بسیار زیادى كه با آنان داشتند ریشه و منشأ واحدى داشته باشند و همه به یك پدر و یك مادر منتهى شوند.
به همین جهت بعضى از آنها گفته اند نسل حاضر بشر منتهى مى شود به چند تن انسان، كه هر یك داراى رنگ مخصوصى بوده اند، یكى سرخ پوست، دیگرى زرد پوست، سومى سفیدپوست، چهارمى سیاه پوست، و چهار نژاد فعلى بشر منتهى مى شود به چهار زن و شوهر، و یا آنكه بعضى از این نژادها قدیمى، و بعضى دیگر بعدها پیدا شده اند، مانند نژاد سرخ و زرد، كه در آمریكا و استرالیا پدید آمده اند.
نظریه دانشمندان این نیست دوست گرامی ... که بگن چهار زن و شوهر بوده اند یکی سفید و یکی سیاه و یکی زرد و یکی قرمز.
این موضوع هم مربوط به دانشمندان زیست شناسی است نه زمین شناسی.
با یک تحقیق مختصر می تونید نظریات مختلف رو در مورد چگونگی راه یافتن مردم از آسیا به آمریکا ببینید.
نظریه تکامل رو هم باید مثل تمام نظریات دیگه نقد و بررسی کرد. اما اول باید اون رو فهمید.
نقل قول:در دیدگاه ادیان انسان روح است نه جسم و در دیدگاه غرب انسان جسم است
الآن جواب تمام سوالاتم روشن شد ...
من یه نظریه دارم:
آدم و حوا و مار، روحهایی بودند در بهشت. بعد که از بهشت رانده شند، خدا اونها رو به زمین فرستاد و داخل جسمهایی نمود که در آن زمان در زمین بودند.
چطوره؟
اینکه به چند نفر محقق برچسب مطرود جامعه علمی زده شود شاید بیانگر این موضوع باشد که چون انقدر در معرض تبلیغ این نظریه قرار داده اند که توانایی نقد و بررسی ان از سلب شده است ، یا شاید بینگر این موضوع باشد که کسی از تکامل نتایخ خاصی گرفته که با ردش آن نتایج هم بی اعتبار میشود .
البته برای من در این موضوع خاص چون اثبات یا رد این موضوع هیچ خللی به اعتقاداتم وارد نمیکند و از زیست شناسی جدید هم فقط چند شکل و اصطلاح ساده در ذهنم مانده است (طبعا کمتر تحت تاثیر تبلیغ تکامل بوده ام ) اندیشیدن در این موضوع برایم جالب و نتیجه ای هم که در پایان خواهم گرفت احتمالا به واقعیت نزدیک باشد .
نقطه قوت نظریه تکامل به نظرم ظاهر منطقی قضیه است اما نقطه ضعفش در زیر لایه ها هویدا میشود
یکی از اشکالات تکامل همان گونه های میانی و حالت گذار بود که ظاهرا سند محکمی برای وجود شان هم وجود ندارد
مثلا در قضیه پرندگان ، اگر فرض کنیم عقاب و تمساح از نیای مشترک تکامل یافته اند عقاب 1000 پله و تمساح فقط 10 پله (چون ویژگی اصلی خزیدن و دوزیست بودن را حفظ کرده) تکامل یافته است ، طبیعی است اگر موجود نیای مشترک توانسته به حیات ادامه دهد پس باید طیف تقریبا پیوسته ای از موجودات که از نیای مشترک خزنده شروع میشود و به عقاب ختم میشود هم وجود داشته باشد که نیست !
موضوع جدیدی که تازه به ذهنم خطور کرد بحث غرایز است ؟ بعضی از از غرایز مانند حمایت از فرزند توسط مادر در مقابل قضیه تکامل می ایستد چون (خود را به خطر انداختن برای دیگری) از نگاه صرفا مادی نقض محسوب میشود !
مثلا در یک گله 100 تایی اگر 5 مادر به طور تصادفی غریزه ی حمایت از فرزند نداشته باشند بالطبع کمتر در معرض اسیب هستند و بیشتر عمر میکنند و همچنین فرزندان بیشتری هم خواهند اورد (درست است که فرزندان این مادر بیشتر در معرض خطرند ولی در کلیت با توجه به طول بیشتر عمرش فرزندان بیشتری خواهد داشت)، بنابر این نسل این مادر بی محبت باید به طور تصاعدی زیاد شود و نسل مادر با محبت منقرض شود در حالی که در واقعیت این طور نیست و ظاهرا غریزه ی مادری به طور تغییر ناپذیری در حیوانات حک شده است !
البته مساله ای مانند بارداری هم در نگاه مادی یک نقض است و باید گونه ها به سمتی روند که فقط در اواخر عمر باردار شوند!
آقا عمار، من هم چنین سوالاتی برام بود و بعضیهاشونو توی سایتهای مربوط به پرسش و پاسخ مطرح کردم. مثل این سایت:
http://www.askabiologist.org.uk
یه مدت که دنبال پاسخش باشید میبینید بسیاری از این سوالات شبهه بودند و به سادگی قابل پاسخ دادن اند.
اما من یه پیشنهاد دارم: بیاید تا حد امکان اعتقاداتمون رو در مقابل علم قرار ندیم. یه زمانی برخی مسیحیان دنبال این بودند که ثابت کنند زمین ثابته و خورشید دورش می چرخه. اما امروز به این نتیجه رسیده اند که این منافاتی با اعتقاداتشون نداره.
ما هم باید همین راهو بریم. یعنی تضاد رو رفع کنیم.
(۲۹/آبان/۹۴ ۱۶:۵۳)قلب نوشته است: [ -> ]سلام
من فقط می خواستم دوستان توجه کنن که جناب نام کاربری هیچ اعتقادی به خدا ندارن و بحث درباره تاریخ خلقت با ايشون به جایی نمی رسه چون مبانی فرق داره
ممکنه مقصود روح باشه اینم يه نظره
کلا بحث درباره این که انسان از گونه های دیگه ای پدید اومده یا به صورت مجزا آغاز حیات کرده یه بحث زیستشناسیه و به روح ارتباطی نداره. مبانی همونیه که در کتاب علوم دوره راهنمایی خوندید. تفاوت تنها در مجموعه ای از اشکالاته که ظاهرا برای بعضی دوستان بدون پاسخ مونده.
نقل قول:مثلا در یک گله 100 تایی اگر 5 مادر به طور تصادفی غریزه ی حمایت از فرزند نداشته باشند بالطبع کمتر در معرض اسیب هستند و بیشتر عمر میکنند و همچنین فرزندان بیشتری هم خواهند اورد (درست است که فرزندان این مادر بیشتر در معرض خطرند ولی در کلیت با توجه به طول بیشتر عمرش فرزندان بیشتری خواهد داشت)، بنابر این نسل این مادر بی محبت باید به طور تصاعدی زیاد شود و نسل مادر با محبت منقرض شود در حالی که در واقعیت این طور نیست و ظاهرا غریزه ی مادری به طور تغییر ناپذیری در حیوانات حک شده است !
سوال شما احتمالاً به این دلیل به وجود آمده که ما در زمان پیشرفت علم پزشکی زندگی می کنیم. الآن بیشتر تولدها موفقیت آمیزه. اما در زمانهای قدیم، خیلی از مادرها یا در هنگام به دنیا آمدن فرزندشان می مردند و نرخ مرگ و میر دوران کودکی هم خیلی بالا بود.
شما می فرمایید اون مادر می تونه نسبت به بچه اش بی توجه باشه و به جاش یه بچه دیگه رو به دنیا بیاره. اما این کار در اون شرایط شاید بیشتر در معرض خطرش قرار بده.
نقل قول:البته مساله ای مانند بارداری هم در نگاه مادی یک نقض است و باید گونه ها به سمتی روند که فقط در اواخر عمر باردار شوند!
این سوالو تو همون سایت پرسش و پاسخ مطرح کردم. بعداً جوابشو چک کن:
http://www.askabiologist.org.uk/answers/...097#p31097
بنده که عرض کردم در این مورد خاص نظریه تکامل چه اثبات بشود چه رد شود هیچ اسیبی به اعتقاداتم نمیخورد ! اصلا اولین نفر در تاپیک تاکید کردم که بحث صرفا علمی باشد !
خوشبختانه به علم هم نگاه انحصاری ندارم (شاید یک تاپیک در مورد چیستی علم هم زدم !)
ولی خب سوالاتم نسبتا جدی است ، محققانی که علیه تکامل هم نظریه دادند جدی هستند ! سانسور علمی غرب در این مورد هم جدی است !
شاید هم نگاه مهندسی به قضیه ای مثل پرواز پذیرفتن اینکه این پرواز حاصل تصادف های پی در پی بوده را سخت میکند !
یک نکته هم اینکه حضور من در این تاپیک به علت علاقه به این نظریه هست ولی برای کسی که زیر بنای زندگی اش را بر اساس نتیجه گیری خاصی از این نظریه گذاشته به اندازه کافی مهم هست که در این مورد کاملا تحقیق کند و بعد نتیجه گیری کند .
(۲۹/آبان/۹۴ ۱۷:۴۱)عمار94 نوشته است: [ -> ]اینکه به چند نفر محقق برچسب مطرود جامعه علمی زده شود شاید بیانگر این موضوع باشد که چون انقدر در معرض تبلیغ این نظریه قرار داده اند که توانایی نقد و بررسی ان از سلب شده است ، یا شاید بینگر این موضوع باشد که کسی از تکامل نتایخ خاصی گرفته که با ردش آن نتایج هم بی اعتبار میشود .
البته برای من در این موضوع خاص چون اثبات یا رد این موضوع هیچ خللی به اعتقاداتم وارد نمیکند و از زیست شناسی جدید هم فقط چند شکل و اصطلاح ساده در ذهنم مانده است (طبعا کمتر تحت تاثیر تبلیغ تکامل بوده ام ) اندیشیدن در این موضوع برایم جالب و نتیجه ای هم که در پایان خواهم گرفت احتمالا به واقعیت نزدیک باشد .
این دانشمندان مطرود نیستن به این دلیل که تکامل رو نقد می کنن. صرفا به این دلیل مطرودن که شیفته شبهاتی هستن که چند دهه پیش در جامعه علمی پاسخهاش یافت شده حل و فصل شدن. مثلا بحثی که مایکل بهی تحت عنوان پیچیدگی کاهشناپذیر مطرح کرده از حدود 50-60 سال پیش چرایی نادرستیش پیش زیستشناسا معلوم بوده. حالا یا این آقا شیفته تفکرات خودش هست یا برای خریدن رای جامعه غیرمتخصص این نظرات رو مطرح می کنه رو من نمی دونم.
(۲۹/آبان/۹۴ ۱۷:۴۱)عمار94 نوشته است: [ -> ]نقطه قوت نظریه تکامل به نظرم ظاهر منطقی قضیه است اما نقطه ضعفش در زیر لایه ها هویدا میشود
یکی از اشکالات تکامل همان گونه های میانی و حالت گذار بود که ظاهرا سند محکمی برای وجود شان هم وجود ندارد
این درست نیست که گونه های میانی وجود ندارن. در واقع
تمام گونه ها گونه های میانی هستن. علت این که گاهی سوال از وجود گونه های میانی می شده این بوده که میخواستیم ببینیم بین یک گونه خاص و نیاش چه گونه های میانیی وجود داشتن؛ وگرنه خود گونه میانی چیز خاص و متمایزی نسبت به سایر جانداران نبوده و نیست.
مثلا در قضیه پرندگان ، اگر فرض کنیم عقاب و تمساح از نیای مشترک تکامل یافته اند عقاب 1000 پله و تمساح فقط 10 پله (چون ویژگی اصلی خزیدن و دوزیست بودن را حفظ کرده) تکامل یافته است ، طبیعی است اگر موجود نیای مشترک توانسته به حیات ادامه دهد پس باید طیف تقریبا پیوسته ای از موجودات که از نیای مشترک خزنده شروع میشود و به عقاب ختم میشود هم وجود داشته باشد که نیست !
تکامل دایناسور-پرنده هم کاملا شناخته شده و گونه هاش در دسترس هستن.
http://evolution.berkeley.edu/evolibrary...vograms_06
(۲۹/آبان/۹۴ ۱۷:۴۱)عمار94 نوشته است: [ -> ]موضوع جدیدی که تازه به ذهنم خطور کرد بحث غرایز است ؟ بعضی از از غرایز مانند حمایت از فرزند توسط مادر در مقابل قضیه تکامل می ایستد چون (خود را به خطر انداختن برای دیگری) از نگاه صرفا مادی نقض محسوب میشود !
مثلا در یک گله 100 تایی اگر 5 مادر به طور تصادفی غریزه ی حمایت از فرزند نداشته باشند بالطبع کمتر در معرض اسیب هستند و بیشتر عمر میکنند و همچنین فرزندان بیشتری هم خواهند اورد (درست است که فرزندان این مادر بیشتر در معرض خطرند ولی در کلیت با توجه به طول بیشتر عمرش فرزندان بیشتری خواهد داشت)، بنابر این نسل این مادر بی محبت باید به طور تصاعدی زیاد شود و نسل مادر با محبت منقرض شود در حالی که در واقعیت این طور نیست و ظاهرا غریزه ی مادری به طور تغییر ناپذیری در حیوانات حک شده است !
البته مساله ای مانند بارداری هم در نگاه مادی یک نقض است و باید گونه ها به سمتی روند که فقط در اواخر عمر باردار شوند!
یکی از مواردی که تکامل تونسته توضیح بده، قربانی کردن خود برای جمعه. چرا که اون چیزی که بقاش در تکامل حفظ می شه ژنها هستن و نه افراد. در مورد تولید مثل دو نوع استراتژی وجود داره:
1-فرزندان زیادی به دنیا بیار و آزادانه در طبیعت رهاشون کن.
2-فرزندان کمی به دنیا بیار اما ازشون حمایت کن تا زنده بمونن.
رفتار همه جانداران (بسته به محیط زندگی و عوامل دیگه) جایی بین دو استراتژی قرار می گیره. یعنی هرچه فرزندان کمتری به دنیا آورده می شه، حفظ بقای اونها بیشتر از طریق حمایت والدین صورت می گیره و هر چه والدین کمتر تحت حفاظت والدین باشن، حفظ بقای اونها با زیاد بودن تعدادشون تضمین می شه.
نقل قول:سانسور علمی غرب در این مورد هم جدی است !
آقا عمار، احتمالاً منظور شما مسائلی است که در مستند اخراج شدگان مطرح شده. اگر یک استاد دانشگاه بخواد نظریه مسطح بودن زمین رو در دانشگاه تدریس کنه، از دانشگاه اخراج میشه. در مورد سایر مسائل به همین شکله.
اینجا مسئله آزادی بیان نیست. مسئله استفاده شخصی از امکانات دانشگاه برای ترویج مسائلی است که مورد تایید دانشگاه نیست. اون افرادی که در مستند اخراج شدگان ازشون نام برده میشه می تونند با هزینه شخصی عقایدشون رو ترویج کنند نه با هزینه و امکاناتی که دانشگاهها در اختیارشون قرار داده.