تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ارباب حلقه ها فیلم ماسونی است یا ضد ماسونی؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29
[b][b]
سلام دوست من
سوالات شما خود سوال بر انگیز است.اما امیدوارم پاسخ من به این بحث بر نتیجه گیری کلی ما و حق جویی ما تاثیر نگذارد.
اول با سوال آخر شروع میکنم.فزض که این حقیر اصلا این فیلم را ندیده باشم یا یکبار دیده باشم آیا در نشانیهایم از فیلم اشتباه کرده ام؟یا اینکه منظور شما از این سوال این است که تعداد دفعات دیدن فیلم توان تحلیل را بالا میبرد؟
اما سوال بعدیتان وضعیت دجال یا سائرون به اندازه ای مشهود است که تمامی دوستان میدانستند و فیلم نیز مانور زیادی روی آن ندارد.
در مورد آراگورن شما یک اشتباه بزرگ کردید و آن اینکه فراموش کردید در فیلم خدایی نیست که پیامبری داشته باشد.
در مورد گاندولف و استدلالم و اینکه او شیطان است خدشه ای نمی بینم زیرا شما سوالی پرسیدید که قبلا جواب آن را داده ام.
اما در مورد گاندولف و وظایف شیطانی اش،مگر نه اینکه سراسر فیلم از آغاز تا پایان محل جولان و رهبری گاندولف است؟مگر نه اینکه او همه عناصر لازم برای تکمیل نظم خود را با دعوت خود مهیا میسازد؟

آقای رائفی پور و هر کس دیگری که شما نام بردید را نمیشناسم من قسم یاد میکنم که هرگز نامشان را نشنیده ام که شما مرا به تقلید از آنها متهم میکنید.
دوست من چند توصیه برادرانه برای شما دارم البته از جانب برادر کوچکت:
اول اینکه قبل از هر نقدی عیار نقد خودت را بسنج مبادا نقد تو از سر بی مبالاتی یا هوای نفس باشد که تنها باعث سقوط است.
دوم اینکه در سینما و بالاخص سینمای استراتژیک لایه و حوزه های نقد متعددند و هر متخصصی از زاویه دید تخصصی خود به موضوع نگاه میکند.
سوم اگر تمایل داشتید عیار سواد من را در هر زمینه ای که سخن گفتم بسنجید با پیام خصوصی در میان بگذارید زیرا من از عرض اندام و انجام مناقشاتی که سودی برای این سنگر و همرزمانم ندارد سخت بیزارم و اگر این مساله حمل بر ترس و بی کفایتی من میشود این مساله را میپذیرم ولی وارد هیچ مناقشه فردی و بازار غروری نخواهم شد.
و در آخر اینکه مصرانه از شما میخواهم نقد من را بار دیگر مطالعه بفرمایید و بدانید من داستان سرایی نکردم بلکه همانطور که گفتم با روش معین و بوسیله اندیشیدن مثل دشمنم به این تحلیل رسیده ام.
در پایان از شما دوست عزیز پوزش میخواهم اگر نتوانستم آنچه مد نظر شما بود بیان کنم و هم از شما و هم از ذیگر دوستان عذر تقصیر میخواهم چنانچه از حانب نقصان گفتار و رفتار من آسیبی بدانها رسیده باشد.
ان شاء الله در همه عرصه های زندگی موفق باشید
[/b][/b]
دوست عزیز شما چرا اینگونه بر آشفتی؟
من که چیزی نگفتم.حرف من این بود که نقدهای شما با فیلمی که من دیدم و مطالب کتاب همخوانی ندارد.به بیان بهتر انگار شما دارید فیلم دیگری را نقد می کنید.فوقش اینه که من نمی فهمم و شما می فهمی.اینکه ناراحتی ندارد

به نظر شما تعداد دفعات دیدن یک فیلم تاثیری در درک بهتر معانی و اهداف آن ندارد؟ یکمی پاسختون به من عجولانه نبود؟

این که شما گندالف را همه کاره می دانید و او را تنها رهبر و می دانید به دلیل این است که از گذشته و زندگی او اطلاعی ندارید و احتمالا اطلاعات شما در مورد گذشته او محدود به چند جمله کوتاه در فیلم است.اما برخلاف تصور شما قبل از گندالف ، سارومان جادوگر همه کاره بود.الفها و انسانها و دورفها نیز پادشاهی مشخص و قدرتمندی داشتند.

شما می گویید چون خدا در فیلم وجود ندارد پس پیامبری هم در کار نیست Smile بسیار عالی.
من هم می گویم بدون خدا و پیامبر شیطان هم بی معنیست
بدون خوبی و نیکی ، بدی هم بی معنیست.اگر سائرون و آراگورن و گندالف و الراند و ... همه یک نمادی از زشتی بودند که فیلمی به این عظمت از کار در نمی آمد.

به هر حال من پاسخم را در مطالبی که در پستتون گفتید نیافتم مطالبم را طور دیگری و ایندفعه ریزتر مطرح می کنم و کلا به اصل مطلب می پردازم و حاشیه برام اهمیتی نداره.
می پردازیم به شخصیت گندالف بر اساس کتاب . حال شما گفته های خود را با این مطالب مقایسه کنید:





داستان زندگی گندالف(قسمت اول)

گندالف يکي از جادوگراني بود که براي مقابله با سائورون به سرزمين ميانه فرستاده شد.در طي 2000 سال حضورش در سرزمين ميانه، گندالف براي عشق به سرزمين ومردمش و هابيتها آمده بود.گندالف بي وقفه بر ضد نقشه هاي سائورون که براي تسلط بر سرزمين ميانه بودتد تلاش ميکرد.او در جريان يک سري اتفاق ها قرار گرفت که سرانجام موجب نابودي دارک لرد شدند.


زماني که او در سرزمين جاودانه زندگي ميکرد معروف به الورين بود،واو خردمندترين مايار بود.الورين براي زمان زيادي در لورين،جنگل والا ايرمو زندگي مي کرد. براي اينکه درختان لوتلورين در سرزمين ميانه به اين نام بودند.الورين همچنين اغلب نيه نا را در خانه اش در باختر دور نزديک ديوارهاي جهان ملاقات ميکرد.گفته اند که الورين نزد نيه نا دلسوزي و بردباري را مي آموخت.والار، منوه و واردا الورين را حدود سال 1000 دوره سوم به سرزمين ميانه فرستادند.


مايار، کساني که توسط والار با چهره ي پيرمردان به سرزمين ميانه فرستاده شدند، معروف به ايستاري يا جادوگر شدند.ماموريت آنها کمک به مردان آزاد سرزمين ميانه براي مقابله با سائرون بود ،بدون اينکه خواستار چيرگي يا قدرت براي خودشان باشند . الورين آخرين 5 جادوگر بود که به بندرگاههاي خاکستري در شمال غربي سرزمين ميانه وارد شد. سيردان کشتي ساز به او ناريا يکي از سه حلقه ي الفها را داد.
الورين به گندالف معروف شد.الفها به او میثرندیر مي گفتند.يعني زائر خاکستري.او ريشهاي خاکستري بلندي داشت .اوکلاهي آبي رنگ برسر داشت و شنلي خاکستري بلندي ميپوشيد.


در حدود سال 1100 گندالف و فرمانده ي الفها کشف کردند که يک قدرت شيطاني قلعه ي دول گولدور در سياه بيشه را ساخته است.در آن زمان آنها فکر کردند که آن قدرت،يکي از نزگولهاست.گندالف در سال2063 به دول گولدور رفت و فهميد که آن سائورون است.

3سال بعد شوراي سفيد توسط فرمانده ي جادوگران و الفها تشکيل شد.رئيس شوراي سفيد سارومان بود.گالادريل معتقد بود که گندالف رياست را بر عهده بگيرد اما گندالف قبول نکرد.گندالف در سال 2850به دول گولدور بازگشت.او آنجا ترين پدر تورين را پيدا کرد.تورين قبل از مرگش نقشه ي کوهستان متروکه و کليد در مخفي را داد.او مي خواست يک حمله ي نظامي به دول گولدور انجام شود ولي سارومان قبول نکرد.

گندالف ميدانست که اژدها اسماگ کوهستان متروکه را تصرف کرده است.او مي ترسيد که سائورون از اسماگ به عنوان يک وسيله براي حمله به ريوندل و لوتلورين استفاده کند.در روزي از مارس 2941گندالف پسر ترين،تورين را در بري ملاقات کرد.تورين ميخواست که کوهستان متروکه را از اسماگ پس بگيرد.او و گندالف نقشه اي کشيدند.او 12 دورف ديگر را هم براي اينکار انتخاب کرد و گندالف يک هابيت را.اين اولين قدم گندالف براي نابودي دارک لرد بود.


هابيتي که گندالف انتخاب کرده بود بيلبو بگينز بود. گندالف در اواخرآوريل 2941 به شاير آمد و وارد بگ اند شد.گندالف جلوي در خانه علامت گذاشت و بعد از مدتي 13دورف براي صرف چاي آمدند.ابتدا هابيت قبول نکرد که با آنها برود ولي سپس فردا صبح به همراه آنها براي انجام نقشه به طرف کوهستان متروکه به راه افتاد.
زماني که دورفها و هابيت توسط سه ترول به نامهای تام ، برت و ويليام دستگير شدند گندالف آنها را فريب داد و آنها در آفتاب تبديل به سنگ شدند.گندالف در ميان اندوخته ي ترولها شمشير گلامدرينگ را پيدا کرد و آنرا برداشت.گندالف گروه را به طرف ريوندل برد.الروند در مدت کوتاهي نقشه را براي آنها خواند.سپس بعد از مدت کوتاهي آنها به طرف کوهستان مه گرفته به راه افتادند.در آنجا دورفها و بيلبو توسط گابلينها اسير شدند ولي گندالف با گلامدرينگ سر گابلين بزرگ را قطع کرد.گندالف آنها را به طرف راههاي خروجي در شرق آنجا برد. ولي آنها متوجه شدند که بيلبو مدتي است با آنها نيست.وقتي که آنها بيلبو را پيدا کردند هابيت به آنها گفت که گولوم حلقه را به او هديه داده است.اما بعدها راستش را به گندالف گفت.
وقتي که گروه به راهش ادامه داد توسط وارگها مورد حمله قرار گرفتند.گندالف آنها را مجبور کرد که از درختها بالا بروند و بعد آنها توسط عقابها نجات يافتند.گندالف آنها را به خانه ي بئورن در حاشيه ي سياه بيشه برد.گندالف به آنها گفت که بايد به جنوي سياه بيشه برود و آنها با يد بدون او به طرف کوهستان متروکه حرکت کنند.



در تابستان 2941 شوراي سفيد تشکيل شد و گندالف دوباره پيشنهاد حمله به سائورون را داد.سارومان قبول کرد و به دول گولدور حمله کردند و سائورون فرار کرد.
گندالف به طرف شمال بازگشت.او وارد کوهستان متروکه شد و اسماگ را مرده يافت.اما دورفها به خاطر انسانها و الفها به کوهها پناه برده بودند.بيلبو شبانه از کوهها خارج شد و سنگ آرکن را به پادشاه الفها و انسانها داد براي اينکه خصومتها را پايان دهد.زماني که اورکها و وارگها حمله کردند گندالف دورفها،الفها و انسانها را متقائد کرد که با هم متحد شوند.
بعد از نبرد پنج سپاه گندالف و بيلبو به طرف شاير به راه افتادند اما در شاير توقف کردند زيرا گندالف و الروند بايد براي حمله به سائورون مي رفتند.


بعد از حمله به سائورون او به موردور رفت.و نه شبح حلقه به او پيوستند.سائورون دوباره برج تاريک باراد-دور را ساخت.او مي خواست حلقه ي يگانه را پيدا کند.
اما سارومان در شورا گفت که حلقه براي هميشه در رود آندووين گم شده است.
گندالف نظريه ي سارومان را قبول کرد اما هنوز شک داشت.او به شاير ميرفت و وقتي که بيلبو به او گفت که حلقه را چگونه بدست آورده است از خود پرسيد گولوم آنرا از کجا بدست آورده است.گولوم از کوههاي مه گرفته خارج شده بود.


در سپتامبر 3001گندالف براي جشن تولد 111سالگي بيلبو به شاير آمد.22 سپتامبر همچنين تولد فرودو نيز بود.گندالف براي اجراي مراسم آتش بازي آمده بود.بيلبو بعد از جشن مي خواست شاير را ترک کند.

ادامه دارد ....
(۲۹/آبان/۸۹ ۱۵:۵۳)asier نوشته است: [ -> ]دوست عزیزم .
نمیدانم تحلیلتان مبتنی بر چه مستنداتی است منظورم از مستندات یعنی به کدامین تفکر دشمن اینگونه عمل میکند و به کدامین شواهد این عمل همان پیش بینی تحلیلی شما است.
اجازه میخواهم تا کمی در تحلیلتان دست ببرم و تا حدودی کمک کنم تا به فرضیات منطقی نزدیک شود.
دوست من اول اینکه شیطان مخلوق است و نه تنها به دجال بلکه به تمام ما نیاز دارد تا حکومت مورد نظر خود را پیاده کند.نه شیطان و نه دجال هرگز نمی خواهند جای کسی باشند توجهتان را جلب میکنم به آیه شریفه کلام الله مجید که مضمون آن چنین است:شیطان دشمن آشکار شماست.و اگر بخواهیم از دید خود شیطان به آن نگاه کنیم توجهتان را به قسمتی از ویلکلمون جلب میکنم:"...و شما می اندیشید که چگونه پایه های تخت مرا ساخته اید و من شما را آگاه میکنم به آنچه شما را به آن دعوت کرده ام..."
دوست من اطلاعات تحلیلی ما درباره آخر الزمان مبتنی بر نگرش هر دو طرف است یعنی هم طرف حق و هم طرف باطل.نکته مهم این است که تنها زمانی فرضیه مورد قبول است که تمام اصول هر دو طرف آن را تایید کند.پیشنهاد میکنم که مطالعات خود را در اصول جبهه باطل نیز گسترش دهید تا با اصول آنها نیز آشنا شوید و در نهایت تحلیلهایتان از پختگی بیشتری برخوردار خواهد شد. 
.

من سوال کلیدی رو مطرح می کنم .
ما چه نیازی هم به مهدی و هم به مسیح داریم ؟
به همین علت شیطان هم نیاز به دجال دارد !

نمی دانم چرا توجه نمی کنید .
دشمنی شیطان با مهدی !
دشمنی دجال با مسیح !

اسیر جان .
چیزی که من احساس می کنم . اینه که شما یک خط فکری رو گرفتی و جلو میری .
اما برای اینکه درهای مختلف باز بشه . کلیدهای مختلف و راه های مختلف هم وجود دارد .

اگر اهل معنا باشی . این را میفهمی .
سوره فاطر . آیه ی یک . کلمه جاعل !
دوستان تنها چیزی که الان می تونم بگم اینه خیلی خیلی خوشحال هستم که همه داریم با نظریه های مختلف در این مورد همفکری می کنیم

ام ...
باز هم بنده نظر خودم رو دارم و تکرار می کنم

در این مجموعه گاندولف و آراگورن نماد مهدی و عیسی (سلام خدا به هر دو آنها) هستند

اگه دنبال انحراف در فیلم هستید به دنبال مسائلی مانند عملکرد آنها یا محل ها و نام ها دقت کنید - یکی از اصولی که همیشه در هالیوود رعایت شده غلت انداختن بیننده است که در اینجا هم مطمئنا رعایت شده

با این وجود نظرات تمامی دوستان برای بنده قابل احترام بوده اما جواب هایی که شما ارائه کردید برای بنده دلیل بر شیطان بودن گاندولف نداره

موفق باشید
داستان زندگی گندالف(قسمت دوم)

...در سپتامبر 3001گندالف براي جشن تولد 111سالگي بيلبو به شاير آمد.22 سپتامبر همچنين تولد فرودو نيز بود.گندالف براي اجراي مراسم آتش بازي آمده بود.بيلبو بعد از جشن مي خواست شاير را ترک کند. گندالف راضي نبود که بيلبو جلوي چشم ميهمانانش از آن حلقه استفاده کند.وقتي که بيلبو مي خواست حلقه را براي فرودو بگذارد لحظه اي تامل کرد.اما بالاخره گندالف او را راضي کرد که حلقه را براي فرودو بگذارد.


گندالف شک کرده بود که شايد حلقه ي بيلبو همان حلقه ي يگانه باشد.ولي او بايد چيزهاي بيشتري مي فهميد.به همين دليل به ملاقات آراگورن تکاور شمال و نوه ي ایسيلدور رفت.اين اولين ديدار آنها بود و آنها بعد از آن با يکديگر دوست شدند.
آنها تصميم گرفتند به جستجوي گولوم بپردازند.ولي موفق نشدند. گندالف به ميناس تیریث رفت.دن تور زياد موافق نبود ولي اجازه داد گندالف از کتابخانه ي آنجا استفاده کند.فارامير پسر دنه تور مشتاق بود چيزهايي از گندالف ياد بگيرد.سرانجام گندالف نوشته اي از ایسيلدور پیدا کرد.


گندالف به پيش آراگورن رفت.او گولوم را گرفته بود.بنابراين گندالف به سياه بيشه رفت تا از گولوم پرس و جو کند.گولوم گفت که حلقه را در رودخانه ي آندووين نزديک جايي که ايسيلدور مرده بود پيدا کرده است.او يک هابيت بود بنام اسمیگل و دوستش دیگل را به خاطر گرفتن حلقه کشته بود.و به کوهستان مه گرفته رفته بود و براي 500 سال آنجا زندگي کرده بود.


گندالف دوباره به شاير رفت و براي فرودو تعريف کرد که اين حلقه همان حلقه ي يگانه است.سپس آنرا در آتش انداخت و نوشته هاي آنرا خواند.گندالف به فرودو گفت که بايد حلقه را نگه دارد ولي بعد از مدتي از اينجا برود تا دست سائورون به آن نرسد.براي فرودو سخت بود که شاير را ترک کند ولي او تصميم گرفت که روز 22سپتامر به همراه سم وايز گمجی به طرف ريوندل برود.گندالف آراگورن را در تنگه سارن ملاقات کرد و از نقشه اش براي او گفت.او در بري راداگاست قهوه اي را ديد.

راداگاست به او گفت که سارومان ميخواهد او را ببيند و اخباري درباره ي اشباح حلقه که در شاير هستند بدهد.گندالف تصميم گرفت که در اولين فرصت برود پس به راداگاست گفت که به پرندگان درباره ي اشباح حلقه هشدار دهد.او شب را در اسبچه ي راهوار ماند و نامه اي به بارلي من باتربار داد که براي فرودو بفرستد.در نامه نوشته بود که فرودو هرچه زودتر حرکت کند.


زماني که گندالف وارد ايزنگارد شد سارومان به او پيشنهاد داد که گندالف به او بگويد حلقه کجاست و آنها حلقه را براي خود بردارند ولي گندالف نپذيرفت و سارومان او را بالاي اورتانک زنداني کرد.او از آن بالا لشکر سارومان متشکل از اورکها و و اوروکای را مي ديد.
در 18سپتامبر گوايهير با خبرهايي از خروج گولوم به ايزنگارد آمد.او گندالف را از آنجا نجات داد و در ادوراس در روهان پياده کرد.گندالف آنجا به شاه تئودن درباره ي سارومان هشدار داد ولي او هشدار گندالف را نشنيده گرفت.تئودن به گندالف اجازه داد که اسبي بردارد و برود.
گندالف شدوفکس را انتخاب کرد و براه افتاد. در 29سپتامبر در هابيتون گندالف از سرکارگر فهميد که فرودو يک هفته قبل رفته است.او خانه ي فرودو را در کريک هالو ويران يافت ولي وقتي در بري فهميد که فرودو و گروهش به همراه آراگورن بري را ترک کرده است خيالش راحت شد.در 3اکتبر گندالف در ودرزتاپ با نه شبح حلقه رودرو شد و او به برج آمون سول رفت او آتش بزرگي درست کرد که تا چند مايلي ديده مي شد.در روز بعد گندالف به طرف ريوندل حرکت کرد.


در روز 18اکتبر گندالف وارد ريوندل شد و فهميد که شاهزاده ي الفها،گلورفيندل به جستجوي فرودو رفته است.فرودو در 20اکتبر توسط اشباح حلقه محاصره شد.الروند کاري کرد که موجها بالا بيايند . گندالف نيز آنرا به شکل اسبي سفيد در آورد و موجها به نه شبح حمله کرد.فرودو در حالي که که توسط سواران مجروح شده بود به ريوندل رسيد.فرودو بهبود يافت وشوراي الروند در 25سپتامبر تشکيل شد.گندالف درباره ي خيانت سارومان گفت و شورا را متقاعد کرد که حلقه را براي نابودي به سرزمين موردور بفرستند و گفت که اين آخرين چيزي است که به فکر سائورون برسد.
فرودو مامور حمل حلقه شد و گندالف الروند را متقاعد کرد که مری و پپین نيز جزء ياران باشند.ياران حلقه ريوندل را در 25دسامبر ترک کردند.آنها از کوههاي مه گرفته گذشتند. گندالف مي خواست که آنها از راه معادن موريا بروند اما آراگورن موافق نبود زيرا اين راه خطرناک بود ولي آنها بعد از حمله ي اورکها مجبور شدند از راه موريا بروند.در 13ژانويه آنها به دروازه ي غربي رسيدند.مري اتفاقي رمز ورود را پيدا کرد.گندالف قبلآ از راه دروازه ي شرقي آمده بود و راه را بلد بود.در زماني که آنها مي خواستند استراحت کنند پپین سنگي در گودال انداخت و ناگهان صداي بوم بوم بلند شد.گندالف از دست پپین عصباني شد و او را مجبور کرد که نگهباني بدهد.
در تالار مزربول گندالف کتاب مزربول را که مربوط به بالين بود پيدا کرد.در صفحه ي پاياني نوشته بود که آنها مي آيند.ناگهان صداي بوم بوم عظيمي به گوش رسيد و اورکها به ياران حلقه کردند.ياران جنگيدند و دروازه ي شرقي را بستند.

گندالف آنها را بيرون برد و برروي پل خزد-دوم با بالروگ رودرو شد.او به ياران گفت که بروند و خود در برابر بالروگ ايستاد.او چوبدست خود را به پل زد و پل زير پاي بالروگ شکست ولي در زماني که داشت سقوط مي کرد شلاقش در هوا تاب خورد و به دور پاي گندالف پيچيد و اورا نيز به درون مغاک برد.
گندالف و بالروگ براي رسيدن به سيلورتاين از پلکان بي پايان بالا رفتند و در مبارزه ي بين آنها گندالف بالروگ را به پايين کوهها افکند.

گندالف خاکستري مرد اما ارو (Eru) اورا به سرزمين ميانه برگرداند تا ماموریتش را انجام دهد.او گندالف سفيد شد بزرگتر وقدرتمندتر از قبل.
گندالف از خلسه بيدار شد و گوايهير به کمک او آمد و او را به لوتلورين برد.گالادريل گندالف را لباسي سفيد پوشاند.


گندالف در اول مارس در جنگل فنگورن آراگورن،گيملي و لگولاس را ديد و به آنها اطمينان داد که جاي مري و پپین پيش چوب ريش امن است و به آنها گفت که بايد براي هشدار به مدوسن کاخ شاه تئودن بروند.گندالف،تئودن را در اختيار مشاورش گريمای مار زبان پيدا کرد.گريما جاسوس سارومان بود.گندالف تئودن را از آن حال خارج ساخت و تئودن گريما را بيرون انداخت و دوباره شمشيرش را بلند کرد.گندالف توسط ديده وران فهميد که ارتش سارومان تنگه آيزن عبور کرده است پس به تئودن گفت که با مردانش به هلمز دیپ بروند و نيز خود نيز براي جمع آوري نيروي روهيريم راهي شد.
گندالف در نزديکي تنگه ی ايزن نيروهايي را پيدا کرد.او آنها را راهي گودي کرد و خود نيز به ايزنگارد رفت.او از چوب ريش درخواست کمک کرد و چوب ريش نيز موافقت کرد که تعدادي هورن را براي کمک بفرستد.سپس گندالف براي پيدا کردن ارکن براند راهي شد.


گندالف و ارکن براند با هزار روهيريم در 4 مارچ وارد نبرد شدند.اورک ها با ديدن آنها ترسيدند و به جنگل هورن ها گريختند ولي هرگز ديده نشدند.روز بعد تئودن و گندالف براي ملاقات با سارومان راهي شدند.سارومان سعي کرد با صدايش آنها را فريب دهد ولي موفق نشد.گندالف نيز چوبدستي او را شکست و او را از زمره ي جادوگران و همچنين شورايي سفيد خارج کرد.گريما نيز پلانتير را پرت کرد و پي پين آنرا برداشت ولي گندالف به سرعت آنرا از دست هابيت گرفت.

شب وقتي که آنها مشغول استراحت بودند پپین در سنگ پلانتير نگاه کرد.وقتي که از حالت خلسه خارج شد و آنچه را که ديده بود شرح داد گندالف گفت که سائورون فکر مي کند حامل حلقه اسير سارومان است است.ناگهان يک نزگول از بالاي سرشان گذشت و گندالف به همراه پپین سوار بر شدوفکس به طرف ميناس تریث راند.

گندالف و پپین وارد ميناس تریث وارد شدند و با دنه تور کارگزار آن ملاقات کردند.دنه تور سوالهايي درباره ي مرگ پسرش پرسيد.وقتي گندالف و پپین خارج شدند گندالف به پپین گفت که دنه تور چيزهاي زيادي مثل ماموريت ياران حلقه و اينکه بعد از خروج از موريا فردي بالاتر از بورومير گروه را هدايت مي کرده است را از حرفهايش فهميده است.


روز بعد فارامير در حالي که پنج نزگول به دنبالش بودند به طرف شهر آمد.گندالف براي کمک به او رفت و با نوري که از چوبدستي اش خارج ساخت نزگول ها را فراري داد.فارامير توضيح داد که فرودو و سم به کمک گولوم به طرف کيريت آنگول مي روند.او نگران شد ولي نگرانيش از بين رفت زيرا مي دانست که گولوم نقش مهمي در ماموريت حامل حلقه خواهد داشت.دنه تور عصباني شد که پسرش حلقه را برايش نياورده است.پس اورا به دفاع از ازگيليات فرستاد اما لشکر سائورون بزرگتر بود و با کمک فرمانرواي نزگول قلب دفاع کننده ها را نا اميد مي کرد.گندالف بازگشت ولي فارامير همان جا ماند تا دفاع کند.روز بعد گندالف براي نجات زخمي ها رفت رفت فارامير را مجروح آورد.


دنه تور از زنده ماندن پسرش نااميد شده بود.نيروهاي دشمن حمله کردند و گندالف دفاع را تقويت مي کرد.فرمانرواي نزگول مي خواست وارد شود ولي گندالف اجازه نداد و سرانجام روهيريم ها رسيدند.
پپین به گندالف گفت که دنه تور مي خواهد خودش و پسرش را بسوزاند.گندالف فارامير را نجات داد ولي نتوانس دنه تور را نجات دهد.دنه تور در پلانتير نگاه کرده بود و سائورن تصوير شکست گوندور را نشانش داده بود.تئودن کشته شد و فرمانرواي نزگول نيز توسط مري و ائون نابود شد.


بعد از نبرد دشت پله نور شورايي تشکيل شد.گندالف معتقد بود که آنها بايد براي منحرف کردن چشم سائورون از حلقه لشکري تدارک ببنند و به دروازه ي سياه حمله کنند.


لشکر غرب آماده شد.آنها در 25مارس به دروازه سياه رسيدند.دهان سائورون به آنها نيم تنه ي ميتريل فرودو را نشان داد و جنگ مورانون آغاز شد.سپس ناگهان صداي بلندي به گوش رسيد و برج سقوط کرد.گندالف گفت سائورون شکست خورد.حامل حلقه وظيفه اش را نجام داد.

گندالف با کمک گوايهير و برادرش براي نجات فرودو و سم که خفته بودند رفت.سپس آنها به ميناس تریث بازگشتند.آراگورن به آنها گفت که جايي نروند تا مراسم تاجگذاري اش تمام شود.چند وقت بعد پس از مراسم آنها بازگشتند.
گندالف در بري هابيتها را ترک کرد زيرا مي خواست تام بامباديل را ملاقات کند.
گندالف تنها ايستاري بود که ماموريتش را در سرزمين ميانه انجام داده بود و حالا بايد به سرزمين هاي فنا ناپذير بازمي گشت.
او در لنگرگاه خاکستري الروند و گالادريل را ملاقات کرد.فرودو هم آنجا بود ، چون آرون تصميم داشت در سرزمين ميانه بماند توانسته بود جايي در کشتي پيدا کند.گندالف و فرودو با مري،پپین و سم خداحافظي کردند.کشتي لنگرگاه را ترک کرد و گندالف ديگر هرگز سرزمين ميانه را نديد
در پست قبلی خلاصه ای از زندگی گندالف رو ارائه کردم.منتظر بودم تا ببینم دوستان با توجه به مطالب فوق باز هم اصرار دارند که گندالف رو به خوبی میشناسند که نظری داده نشد


بنده بعد از دیدن این 3گانه بطور نصفه نیمه از تلویزیون ، تصمیم گرفتم نسخه اصلی آن را تهیه و مشاهده کنم و تا کنون آن را 4 مرتبه مشاهده کردم.مطمئنم چیزهایی را در فیلم یافتم که کمتر کسی به آن توجه کرده.
برای مثال می دانید چه کسی انگشتری داشت که روی آن ستاره 8 پر بود؟

در پی آن بسیاری از مطالب مرتبط با فیلم را مطالعه کردم و دیدم.نقدهایی که در تلویزیون بر این فیلم شد و حتی مجموعه سینمای حرفه ای که ده ها قسمت در مورد نحوه ساخت این فیلم شد.
البته فرصت مطالعه کتابها را به طور کامل نیافتم ولی با کلیات مطالب آشنا هستم...
و 100% خیلی مطالب هست که هنوز نمی دانم و امیدوارم از آگاهان و عالمان آنها را نیز یاد بگیرم


اما نظر من در مورد فیلم با خیلی از عزیزانی که تا کنون اظهار نظر کرده اند متفاوت است.این نظر من هم علاوه بر نکات بالا ، بر اساس مشاهدات زیادی است که در سایتها و جامعه بر روی تحلیل بیننده داشتم.به قدری تحلیلها متضاد و متناقض دیدم و شنیدم که به یک نتیجه نهایی رسیدم.از تحلیلهای سیاسی گرفته تا مذهبی تا حتی روانشناسی

مثل:
موردور و گاندور:
موردور سرزمین ایران است و گاندور اروپا
موردور سرزمینهای اسلامی است و گاندور غرب
موردور عربستان است و گاندور غرب
موردور کوه آرماگدون است و گاندور ترکیه
و سایر ترکیبها و تحلیلها و حتی تحلیلهایی که با توجه به تحلیل شخصیتها سرزمینها را برای دیگران می دانند.مثل شباهتهای میناس تریث به بعضی مساجد و ...

گندالف و آراگورن:
گندالف مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و آراگورن عیسی (علیه السلام)
آراگورن مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و گندالف حضرت خضر
گندالف مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و آراگورن فرمانده سپاه او
گندالف مسیح (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و آراگورن فرمانده سپاه او
گندالف مسیح (علیه السلام) و آراگورن رئیس جمهور آمریکا
و تحلیلهایی مبنی بر شیطان بودن گندالف که دوستی همینجا به آن اشاره دارد و ...

در مورد دجال کسی خیلی نظریه متفاوت نمی دهد اما باز در مورد سارومان شباهت او به بعضی رهبران اسلامی ذکر می شود یا اینکه بعضی می گویند او سفیانی است
حتی نوع جنگها هم شباهت فراوانی به جنگهای آخرالزمانی پیشگویی شده در اسلام و سایر کتب مقدس دارد


من با مشاهداتی که از این دست نظرات داشتم و اینکه برای بعضی از آنها واقعا دلایل خوبی آورده می شود ولی در نتیجه گیری نهایی تناقض زیاد می شود، و اینکه فیلم هالیوودی امکان ندارد در جهت اهداف الهی پیش برود و مطمئنا در ترویج مسائل شیطانی پیش می رود به یک نتیجه رسیدم


نتیجه کلی من از فیلم: فیلم با هدف نمایش آخرالزمان ساخته شده است.اما سعی شده حالت مبهم و غبار آلود داشته باشد تا کسی هدف نهایی آن را نفهمد.
1-اما در لایه های زیرین هدف ارائه داستان آرماگدون است و چون ذهنهای قسمتی از مردم جهان با داستانهای صهیونیستی آشنایی دارند ، ناخود آگاه فیلم ذهنشان را به آن سو خواهد برد

2-اما یکجا اثر معکوس می دهد. زمانی که شما خیلی با داستانهای صهیونیستی آخرالزمانی آشنا نباشید و بر عکس همین روایات اسلامی شیعی را شنیده باشید.آن وقت با وجود همان تناقضهایی که برای طرف مقابل وجود دارد اما ذهنتان به سوی روایات می رود

3-وقتی هم مطالعه بیشتری روی سایر کتابها و داستانها داشته باشید باز ذهنتان ممکن است به آن سو هم کشیده شود.به نظر من شیطان دانستن گندالف به همین خاطر است!

توجه کنید.این ویژگی فیلم است که سعی کرده همزمان با اطلاعاتی که ارائه می دهد ، درک شما از فیلم همراه با دانسته های مذهبی و داستانی شما نیز باشد


امیدوارم در این زمینه بیشتر بحث شود ...
سلام علیکم
چقدر حیفه که این موضوع رها شده!
من سعی میکنم بحث رو دوباره از جای حساس و سوال برانگیزش آغاز کنم تا شاید دوستان ترغیب بشن و ادامه بدن!

من فکر میکنم که ایده ی شیطان بودن گاندولف لااقل بعد از سفیدشدنش اصلا غلط نیست؛ و توجه کنید به اولین جایی که گاندولف پس از غیبت طولانی اش دیده میشه؛ یعنی در جنگل؛ روبه روی آراگون، گیملی و لگولاس، که اونها او رو با سارومون اشتباه میگیرن و این دیالوگ گاندولفه وقتی که لگولاس عذرخواهی میکنه و میگه من شما رو با سارومون اشتباه گرفتم:
«I am saruman or rather saruman as he should have been»
وبعد از اون شروع میکنه به توضیح دادن اتفاقی که براش افتاده؛ مدرک من فقط دیالوگ ها نیست که خیلی هم واضحن بلکه به نماهای این سکانس که خیلی خیلی جالبن توجه کنید:
روی توضیحات گاندولف فلاش بک میشه:
پس از پرت کردن هیولا به پایین، گاندولف رو صخره ی برفی افتاده، دوربین از بالا روی صورت گاندولف پایین میاد درحالی که یک چشم گاندولف بسته است و میگه «darkness took me and I strayed out of thought and time» و دوربین در حال پایین رفتن، روی اون چشم باز گاندولف(چشم چپ) زوم میکنه و چشم نورانی میشه و میره به کهکشان درحالی که هنوز برق چشم در وسط تصویر دیده میشه. و بعد دوباره از همون چشم چپ دوربین بالا میاد در حالی که تصویر نورانیه و گاندولف سفید شده و توضیح میده که «but it was not the end I felt life in me again. I’ve been sent back until my task is done.»



به طور کلی باید بگم که جغرافیای این فیلم (ونژادها) واقعا برای من عجیب و ناشناخته است، اما دو چیز از برداشت های شخصی خودمه:
1-سرزمین میانی که بار اول که آن را در فیلم شنیدم آن قدر از شباهت آن با خاور میانه تعجب کردم که چندبار برگشتم تا ببینم middle east شنیده ام یا middle earth!
2- با این هم که میناس تریس دنیای اسلام است موافقم چون دکور نمای داخلی کاخ پدر فارامیر و برومیر(دنه تور) که فقط یک نگهبان است نه پادشاه(که خودش نکته ای است)!! مرا به یاد معماری مکه انداخت محراب های شطرنجی سیاه و سفید و پله های شطرنجی پشت سر شاه(یانگهبان!!) البته این شهر هم مثل سراسر فیلم و تمام شهرها و دکورها پر از اوبلیسک است و نحوه ی یاری خواستن گاندولف هنگامی که شهر را می گیرد واقعا قابل توجه است، آن ها منشورهای ناتمامی را که از گذاشته شدن چوب ها به صورت پله ای روی هم ساخته شده اند، آتش می زنند که در یکی دو تا از صحنه ها زبانه کشیدن آن کاملا شکل هرم را می سازد و رنگ سرخ و آتشین آن در راس هرم انسان را به یاد چشم جهان بین می اندازد

البته با این موضوع هم کاملا موافقم که در صورتی که بپذیریم که هم سائرون و سارومون شیطانند و هم گاندوف و آراگون آن وقت این سوال بسیار اساسی و مهم پیش می آید که پس تقابل بر سرچه چیزی است؟ هر داستان باید دارای یک قهرمان و یک ضدقهرمان باشد تا قصه حول تقابل این دو شکل بگیرد؛ اما اگر یکی از این دو رکن اصلی حضور نداشته باشند، پس به زبان ساده دعوا بر سر چیست؟
چندتا سوال دیگه هم دارم:
1-چرا در فیلم نژاد انسان فقط سفیدپوست ها هستند آن هم از نوع اروپایی؟
2-زبان الف ها و اسامی همه به نظر میاد که از زبان خاصی باشه، این چه زبانی است؟
3-چرا از میان تمام موجودات زنده و غیرزنده ی جهان که حضور شیطان رو برنمی تابن فقط درختان برای مبارزه انتخاب شدن و حتی هیچ حیوانی به طور موثر حضور نداره؟
وچندسوال دیگه که اگر موضوع ادامه پیدا کرد خواهم پرسید انشاءالله!
سلام
دوست عزیز ممنونم که دارید بحث رو ادامه می دید.اما قبلش اجازه بدید یک نکته خارج از فیلم رو بهش اشاره کنم

متاسفانه من دیدم اخیرا عده ای در سایتها و بلاگها شیطان و دجال رو یک موجود میدونن

از این حرف شما هم من باز این استنباط رو کردم:
نقل قول:البته با این موضوع هم کاملا موافقم که در صورتی که بپذیریم که هم سائرون و سارومون شیطانند

که بر اساس آیات صریح قرآن و روایات معتبر و متعدد اصلا چنین چیزی ممکن نیست.
شیطان از جنیان است و رانده شده با توصیفات بسیاری که خواستید بهش اشاره میکنم
دجال انسانی است که در آخرالزمان ظهور می کند و خود را مسیح می نامد!!!! یعنی شخصیت مسیح را می دزدد و دینی را تبلیغ میکند (احتمالا فراماسونری)
و بسیاری از روایات معصومین در مورد دجال کاملا ماهیت وجودی او را تصدیق می کند و از شیطان رجیم جدا می داند.
مخصوصا اینکه بالاخره دجال بدست حضرت صاحب الزمان به هلاکت می رسد ، پایانی است بر برخی اشتباهات


حالا اگر کسی غیر از مطالب بالا رو عقیده داره ، فکر کنم باید بریم یه تاپیک بزنیم که آیا شیطان و دجال یکی هستند؟

اگر نه که بریم سر ادامه مطالب Smile
(۱۰/آذر/۸۹ ۲۰:۲۷)مهدی نوشته است: [ -> ]شیطان از جنیان است و رانده شده با توصیفات بسیاری که خواستید بهش اشاره میکنم


حالا اگر کسی غیر از مطالب بالا رو عقیده داره ، فکر کنم باید بریم یه تاپیک بزنیم که آیا شیطان و دجال یکی هستند؟

سلام مهدی جان

فکر کنم شما در کاربرد کلمه دچار اشتباه شدین و بهتره بگیم ابلیس از جنیان هست
و شیاطین از جنیان هستند و انسانها
نقل قول:البته با این موضوع هم کاملا موافقم که در صورتی که بپذیریم که هم سائرون و سارومون شیطانند و هم گاندوف و آراگون آن وقت این سوال بسیار اساسی و مهم پیش می آید که پس تقابل بر سرچه چیزی است؟ هر داستان باید دارای یک قهرمان و یک ضدقهرمان باشد تا قصه حول تقابل این دو شکل بگیرد؛ اما اگر یکی از این دو رکن اصلی حضور نداشته باشند، پس به زبان ساده دعوا بر سر چیست؟
سلام دوست عزیز جواب سوال شما رو این گونه میدهم در جنگ جهانی دوم طرف خیر کدام بود در جنگ سرد طرف خیر کدام بود؟
نکته مهمی که وجود داره این است که در این فیلم جنگ اخرالزمانی طرف خیری نداره و انسانها چاره ای جز در رکاب شیطان بودن ندارند چرا که هر دو طرف تحت تدبیر شیطان هستند یک عده بطور اشکار و عده دیگر بطور پنهان
جنگ برای شروع دوران جدیدی است که شیطان ان را آغاز و کنترل میکند و این دوران بدون جنگ اغاز نخواهد شد همانطور که دوران بعدی بدون ارماگدون نخواهد امد
به نظر من هم گاندولف بدون تردید ابلیس است
نقل قول:فکر کنم شما در کاربرد کلمه دچار اشتباه شدین و بهتره بگیم ابلیس از جنیان هست
حالا این بحث لغوی خیلی مهم نیست. ولی توجه داشته باشید که هر دوش درسته .برای مثال همیشه قبل از بسم الله میگیم :
اعوذ بالله من الشیطان رجیم
پناه می برم به خدا (از شر) شیطان رانده شده

حتی در سایر زبانها نیز لفظ شیطان Satan است.بر گرفته از سایر کتب آسمانی
http://en.wikipedia.org/wiki/Satan
در ویکی اعتقاد آنها را نیز مطالعه کنید.اشاره به فرشته سقوط کرده

و بله ما در قرآن در جاهایی داریم که لفظ ابلیس هم به کار برده شده.احتمالا چون آن کارها فقط اختصاص به خودش دارد و قابل تکرار توسط دیگیران نیست

اما بالاخره نماد بدی همین ابلیس است و در خیلی جاها که لفظ شیطان به کار برده می شود باز هم اشاره به اوست

در نتیجه باید گفت : شیطان در عین اسم خاص بودن (ابلیس) اسم عام(شیطنت و بدی) نیز می باشد!!!
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29
آدرس های مرجع