|
سینماگر یا فیلسوف؟!
|
|
۷:۰۸, ۲۶/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آبان/۹۱ ۸:۴۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
رابطهی فلسفه و فیلم یکی از به روزترین مباحث عالم سینماست که پیشینهای به درازای تاریخ سینما دارد. الکساندر استرو در مقالهاش به سال 1948 به نام "تولد یک آونگارد جدید: دوربین-قلم" ادعا کرد فیلم در دنیای معاصر میتواند جای فلسفه را بگیرد و اینکه در عصر جدید تنها سینماست که توانایی بازگویی و بازگشایی مشکلات معاصر فلسفی را دارد . به گمان طرفداران او اگر رنه دکارت در عصر ما زندگی میکرد، او نیز بدون شک فیلمساز میشد! در نوشتههای جدید میتوان دو دیدگاه متفاوت را راجع به نقش سینما در گفتمانهای فلسفی شناسایی کرد: گروهی از منتقدان سینما بر این باورند که از فیلم نمیتوان مباحث فلسفی را بیرون کشید و بر این عقیده پافشاری دارند که چنین کاری کوچک شمردن ارزشهای هنری یک فیلم است. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان معتقدند که فیلم یک رسانهی بسیار قوی و ساختیافته برای ترویج گفتمانهای جدید و بهروز فلسفیست. اما به راستی کدام گفتمان به حقیقت نزدیکتر است؟
برای اینکه عنوان بحث کمی باز کنم چند سوال مطرح می کنم تا هدفم را از ایجاد این تاپیک بیشتر توضیح دهم.فیلم تا چه اندازه میتواند نقش مثبتی را در ترویج گفتمانهای فلسفی برعهده بگیرد؟ با چه محدودیتهایی در بیان یک گفتمان فلسفی روبروست؟ و به چه شکل میتواند به صورت ابزاری در خدمت فلسفه درآید؟ سینما یک پدیده صنعتی است که در عین حال توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب کرده. فیلسوفان و نظریه پردازانی که با این پدیده به عنوان یک واقعیت برخورد کرده اند، وجود و تولدش را به ناچار پذیرفته اند؛ و پس از آن به تحلیل و تعدیل و اصلاح آن پرداختهاند. بوده اند فیلسوفانی که این روش بیان را مبتذل و صنعتی انگاشته و به قباحت آن رای داده اند؛ و دیگرانی که آن را هنر و اندیشه یافته و تمجیدش کرده اند . امروزه، فلسفه فيلم در اغلب نهادهاي آموزشي جهان به عنوان رشته يي مهم در ذيل زيباشناسي فيلم، نظريه فيلم و نقد فيلم تدريس مي شود. پژوهندگان سينما كه خود به طور حرفه يي فيلسوف محسوب نمي شوند در طرح مباحث فلسفي سهم عمده يي داشته اند. اين امر فلسفه سينما را از ساير فلسفه هاي مضاف متمايز مي كند. بنابراين در اينجا وقتي از فيلسوف سينما سخن به ميان مي آيد مراد صرف اهل فلسفه نيست بلكه مقصود تمام كساني است كه در باب فيلم و سينما مسائل و موضوعاتي فلسفي را مطرح كرده اند. در کتاب اکران اندیشه : فصل هایی در فلسفه سینما والتر بنیامین، تئودور آدورنو، استنلی کاول، ژان - فرانسوا لیوتار، ژیل دولوز، ژان بودریار، و اسلاوی ژیژک از جمله هفت چهره ی برجسته در عرصه ی «فلسفه ی سینما» ی اند. این متفکران رویکردهای متفاوتی به فلسفه و سینما داشته اند، اما همگی تاملات موثری در این بابا ارائه کرده، نفس اندیشه و سرشت فلسفه را از راه تامل در باب سینما تبیین کرده، تغییر داده، یا مساله ساز کرده اند. هدف از ایجاد این تاپیک بررسی ارتباط سینما با فلسفه و به همین صورت سینماگر با فیلسوف و همچنین نگاهی به کارکردهای سینمای استراتژیک می باشد. در این بررسی نظرات استادانی چون دکتر حسن عباسی ، دکتر محمد ضیمران و شهید آوینی نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت. برای اینکه درک درستی از این مسئله داشته باشیم ابتدا باید مفاهیم ابتدایی را بدانیم که خوشتختانه در این تالار قبلا باب چنین بحثی به صورت بنیادی و مقدماتی توسط دوستان ارجمندمان جناب asier , Admirer و Reza_Jackman عزیز بازشده. برای همین شما را به مطالعه ی آنها ارجاع می دهم. مقدمات مباحث استراتژیک سینمای استراتژیک،شمشیر دولبه...؟!!!! دانلود تحلیل های استراتژیک سینمایی فقط خواهشی که دارم اگر علاقه مند به پیگیری این موضوع هستید لطفا حتما این سه تاپیک را تا پایان دنبال کنید. در ادامه به ذکر مصداقهایی از سینماگران فیلسوف و سینمای فلسفی و همچنین سینمای استراتژیک خواهم پرداخت. با تشکر |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۰۵, ۲۳/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/مهر/۹۲ ۱۲:۱۷ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
یکی دیگر از کارکردهای هالیوود که علی خصوص در این دوره انجام داده مواجهه با دین و عالم ماورا به ویژه از طریق القا، خرافه و جادو بوده است. در سینمای استراتژیک می توان بااختلاطی از تفکرات درست و غلط، آن چیزی که مدنظر هست را القا نمود. مشخصاً هري پاتر، نارنیا و ضمن اینکه وارد فیلم هاي ترنس مدرن میشویم مثل کنستانتین، دروازه نهم ساخته پولانسکی، وکیل مدافع شیطان و مجموعهاي از این دست فیلمها آثاري است که به طور مشخصیک هدف جدي را دنبال میکنند. این هدف مواجهه با دین، خلق ماورایی جعلی و ایجاد تأثیر مورد نظر است. ![]() در تیر ماه 1386 ، کلیساي کاتولیک رم فراخوانی کرد و کاردینالها، اسقف ها و کشیش هاي ارشد کاتولیک از سراسر جهان در شهر مکزیکوسیتی جمع شدند. در همایش سه روزه بررسی کردند تا ببینند علت و زمینه بسط و شیوع شیطان پرستی در جهان چه بوده است. این بیانیه را کشیشی قرائت کرد و در همه رسانه هاي دنیا منعکس شد. حرف اصلی بیانیه رسمی کلیساي کاتولیک این بود که عامل اساسی زمینه بسط شیطان پرستی در دهه گذشته هري پاتر بوده است !!! |
|||
|
|
۷:۳۹, ۲۴/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/مهر/۹۲ ۱۲:۲۶ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
در طول تاریخ ارتباط مستقیم بین روند گسترش اسلام و اقدامات اسلام ستیزانه و اسلام هراسانه وجود داشته است. هرگاه روند گسترش اسلام به ویژه در سرزمین های غرب شدت گرفت در واکنش به آن تلاشها برای مخدوش کردن چهره اسلام و مسلمانان نیز تشدید شده است. اعلام جورج بوش مبنی بر اینکه ممکن است مبارزه با تروریسم اسلامی سه چهار دهه طول بکشد و حرف دونالد رامسفلد وزیر دفاعش که گفت، بیش از 25 سال طول خواهد کشید، سخنی به گزاف نبود. آن درگیري که شما در افغانستان، پاکستان و یمن میبینید بخشهایی از همان طرح کلی جنگ جهانی چهارمی است که مد نظر بود. در اینجا میبایست هالیوود نقش خود را در تبیین این موضوع ایفا می کرد. یکی از اهدافی که هالیوود از 11 سپتامبر به این سو به عنوان کارکرد هالیوود در سینماي استراتژیک دنبال کرده است، تبیین و ترسیم دشمن جدید است. جريان اسلامهراسي در هاليوود در قالب فيلمهاي شاخص هاليوودي چون مهلكه (كاترين بيگلو)، مرد آهنين(جان فاوريو)، مذاهب(لاري چارلز)، سريانا(استيون گاهان)، محاصره( ادوارد زوئيك)، اسامه (صديق برمك)، لبنان (شموليك ماعوز) بابل (آلخاندور گونزالس ايناريتو)، قلمرو، براساس دروغها و غيرقابل تصور شكل گرفته است و كماكان ادامه دارد.![]() این دشمن ایدئولوژي مشخصی دارد که اسلام است. در واقع تروریسم با ماهیت اسلامی است. این تبیین در قالب اسلام هراسی موضوعیت یافت. در حقیقت هدف آن اسلام هراسی است که به آن islamophobia میگویند. اگر كسی علیه یهود چیزی بگوید، به او anti judaism یا anti semitism یعنی ضد یهود گفته میشود، ولی اگر كسی علیه اسلام باشد، به آن اسلام ستیزی نمیگویند، بلكه اسلام هراسی میگویند. به این معنا كه پدیده هراسناكی به نام اسلام وجود دارد و چنین تأثیری را میگذارد. ![]() |
|||
|
|
۷:۴۳, ۲۴/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
جادوگری دقیقا خود شیطان پرستیه . برای همین در اسلام حرام شده .
ترویج جادو یعنی بی اهمیت کردن اعجاز و ترویج شیطان پرستی که البته جادو یک چیز کوچکه نه در این حد که در فبلم ها نشون میدن یا حق |
|||
|
|
۴:۲۶, ۲۵/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/مهر/۹۲ ۱۲:۴۰ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
حال اشاره ای هم به فیلمهایی میکنیم که شخصیت هایی مثل سوپرمن، اسپایدرمن و بتمن در آنها به ایفای نقش و کارکردهایشان می پردازند. بعد از اینکه دوره انگلیس به عنوان یک ابرقدرت تمام شد و در جنگ جهانی دوم تضعیف شد و یکی یکی کشورهاي مستعمرهاش را از دست داد؛ آخرین و جزو شاخصترین مستعمرههایش هند بود که آن را در سال 1949 از دست داد. در این مرحله میبایست ابرقدرتی به نام آمریکا شکل بگیرد. براي القاي اینکه آمریکا ابرقدرت است، کارتونی به نام سوپرمن ساخته شد. ![]() آنچه که شما در لباس سوپرمن میبینید، پرچم آمریکا یعنی دو رنگ اصلی قرمز و آبی است. میدانید اول یک مجموعه انیمیشن، بعد یک سریال، بعد از آن در اوایل دهه 80 یک فیلم سینمایی، در دوره اخیر مجدداً یک فیلم سینمایی کارتونی و بعد هم دوباره یک سریال از آن ساخته شد. تا جایی که به بقیه بشریت القا شود که این ابرقدرت از سوپرمن ها تشکیل شده است. در حقیقت یک حس خودباوري است. ![]() سوپرمن اصرار حزب دموکرات در این باره بود. البته جمهوری خواهان بیکار ننشستند و شخصیت دیگري به نام اسپایدرمن را دنبال و رنگ یکسره قرمز حزب جمهوری خواه را بر این شخصیت مستولی کردند. ![]() دوره جدید با این روند ادامه یافت. البته کاراکتر دیگري را دنبال کردند که نگرفت. آن کاراکتر، بتمن بود. بتمن در دهه 60 و 70 میلادي به مرد خفاشی معروف بود. هر چند در دورههاي جدید در سه چهار سال گذشته مجدداً براي آن فیلمهاي سینمایی ساخته شده بود. این کاراکتر نگرفت و آن اثر را نگذاشت. کار اصلی این دو شخصیت یعنی کاراکتر اصلی حزب دموکرات، سوپرمن و کاراکتر اصلی حزب جمهوریخواه، اسپایدرمن این است که ابرقدرتی آمریکا را تثبیت کنند. ![]() |
|||
|
|
۱۹:۴۳, ۲۵/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۱ ۱۶:۱۷ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
اگر توجه کرده باشید، اشخاص همیشه با قهرمان داستان ارتباط خوبی پیدا میکنن و حس همزاد پنداری دارن. حال اگر شما جای هالیوود باشید و بخواهید القایی را صورت دهید چه میکنید؟! در واقع رفتار های قهرمان داستان و فیلم تاثیر خواهد داشت روی ذهن ما، البته در صورتی که حس همزاد پنداری صورت گرفته باشد. خب حالا میتوان به شکل دلخواه روی قهرمانهای داستان کار دقیق کرد تا از این مزیت به بهترین نحوه استفاده شود. گاهی حتی رفتارهای غلطی از یک قهرمان برای اشخاص حکم هنجار پیدا میکند و در صورت تکرار این رفتار در قهرمانهای دیگر، باعث نهادینه شدن آن در افراد خواهد شد. |
|||
|
|
۱۸:۵۵, ۲۶/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۱ ۵:۵۹ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
سینما یا در کل هنر آمیخته با جذابیت باید باشد. این جزئی از ذات آن هست. اما آیا میتوانیم معنا را فدای ماده نماییم؟!!! انسان غربی نه تنها نتوانسته ازهالیوود معنا بگیرد. بلکه از هری پاتر و انیمیشنها و انگارههای ماورایی هم تنوانسته بشر را اغنا کند.جذابیتهای بصری صرفا از جهت تکنیک مهیج است و به قدری بی معنا هستند که دیگر جذابیتی ندارند و در بهترین حالت ، همان سرگرمیاست که خودشان میگویند. سینمایی که در خدمت ارشاد نباشد چه سودی دارد؟!!! حتی در قالب های ظنز و سرگرمی باید به ارشاد توجه داشت. اما سینما بیشتر در اختیار اغوا قرار گرفته تا ارشاد و اغواگران به بهترین نحو از این ابزار بهره می برند اما ارشادگران تقریبا بیکار نشسته اند صحنه را برای آنها خالی کرده اند! سینما در غرب تنها به اهداف خود می اندیشد و از این ابزار قدرتمند در راه سوادی اقتصادی و اهداف سیاسی و ... خویش است. رنه گنون در کتاب سیطره کمیت اشاره کرده است که آنچه که به آن احساس نیاز داریم صرفا کمیت پدیدههاست. اگر خود فرد به معنا رسیده باشد، مثل این است که در عدد۱۰۰، یکِ پشت دو تا صفر را گذاشته است و به صفرِ بی معنا، مفهوم بخشیده است. در واقع غرب امروز تنها خود را نیازمند و تشنه ی کمیت می بیند. یک حکیم که باید پشت هر پدیده ای معنا را تشخیص دهد درزندگی دیجیتالی معنا را گم نخواهد کرد. اما صرفا با صفرهایی که پشت آن عددی نسیت (منظور سازوکار دیجیتالیست که فاقد معناست) به جایی نمیرسیم. حقیقتا باید مراقب بود.
![]() |
|||
|
|
۱۷:۵۱, ۲۸/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
همانطور که گفتیم: (۲۶/بهمن/۹۱ ۱۸:۵۵)مجید املشی نوشته است: با توجه به این که سینما و رسانه و کلا مولتی مدیا عنصر جذابیت را از راه شهودی بهتر منتقل می کنند لذا ماده در آن قدرتمندتر از معنا توانایی بروز می یابد و همین امر باعث شده تا عناصر مادی در جذابیت که یه جزء غیر قابل انکار در سینماست نمود بیشتر داشته باشد. با این مقدمه ی کوتاه عرض میکنم که سه عنصر در سینما غالب هست. خشــــــم شــــــهوت وهــــــم که هر سه عنصر هم بر میگیرده به ماده و نه معنا. و همونطور که میدونیم هر سه تایشان هم از منظر اسلامی مذموم هستند. من از شما خواهش میکنم یه فلش بک به فیلم هایی که تا به حا دیدید بزنید و ببینید چقدر ار فلیم هایی را که تا به حال دیده اید از یک یا بیشتر از این سه عنصر بهره گرفته اند؟!!! ![]() ![]() اینجاست باید پی به اوج فاجعه ای که در حال وقوع هست ببریم. ما در چه حالیم؟؟؟!!! (۲۶/بهمن/۹۱ ۱۸:۵۵)مجید املشی نوشته است: از طرف دیگر همین مدیا و سینما و تصاویر میتوانند ارشاد کننده نیز باشند. به عنوان مثال اینکه با دیدن تصویر یک نگاه مادرانه و خلوصی که موج می زند در این نگاه احساسی عجیب به شما منتقل میشود و یا با دیدن تصویر یک شجاعت و رشادتی در جبهه ها منقلب می شوید همین کارکرد ارشادی هنر و در اینجا به صورت اخص، سینماست. هنر وقتی در خدمت هدایت باشد متعالیست و ارشاد کننده. |
|||
|
|
۱۸:۳۲, ۲۹/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/بهمن/۹۱ ۲۱:۴۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام خدمت جناب آقای املشی و تشکر بابت تاپیک خیلی خوبشان.. مطلبی مطرح شد تحت عنوان ذات سینما که لازم دونستم توضیحی خدمت دوستان عرض کنم. سینما در مجموع به عینیت رساندن عمومی وهم یک یا چند نفر خاص برای یک منظور مشخص است. اما سالیان سال است که درباره ی وجود معنا در سینما و یا سینمای معناگرا در بین متخصصین بحث می شود که به نظر حقیر باید به ریشه ی وهم در ادبیات عرفان تشیع توجه عمیق تری بکنیم.. قوه ی وهمیه حد فاصل بین قوه ی عقلیه ( عالم مافوق ) و قوه های شهویه و غضبیه ( عالم مادون ) بوده و وظیفه ی اصلی اش اتصال عالم مافوق ( روح-معنا ) به عالم مادون ( جسم-ماده ) می باشد. یعنی وهم انسان در حالت نرمال باید تجلی معنا در ماده باشد. بنابراین وهم بالذات بد نبوده و نیست و سینما به عنوان ابزار به عینیت رساندن عمومی وهم می تواند معناگرا هم باشد. اما نکته اینجاست که قوه ی واهمه برای تجلی معنا در ماده باید تطهیر شده باشد که بتواند آینه ی تمام قد عالم معنا شود و غالبا برای یک انسان معمولی بیش از 30 40 سال ریاضت شرعی لازم دارد. وگرنه فقط گرفتار حصر عالم ماده و نفوذ شیطان می شود. ( می دانید که تنها راه نفوذ شیطان قوه ی واهمه است! ) البته این نکته در مورد قوای شهویه و غضبیه هم صادق است و آن ها هم بالذات مذموم نیستند! بلکه باید در مجرای صحیح خودشان امکان بروز و ارضا پیدا کنند. ببخشید که جسارت کردیم. التماس دعای فرج یا علی |
|||
|
|
۲۲:۱۱, ۲/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام با تشکر از مطالب بسیار عالی دوست گرامی اقامجید در این موارد چند سوال داشتم اشاره شد نقل قول:هنر وقتی در خدمت هدایت باشد متعالیست و ارشاد کننده.اگر منظور سینما بود سوال این است اساسا سینما هنر است یا نه؟ یه چیزی در این مورد از شهید اوینی خوندم که این چیزی هایی که در پانصد سال اخیر به اسم هنر در غرب رواج پیدا کرده اصولا هنر نیست. و در مورد این جمله نقل قول:سینما به عنوان ابزار به عینیت رساندن عمومی وهم می تواند معناگرا هم باشدو نقل قول:اما سینما بیشتر در اختیار اغوا قرار گرفته تا ارشاد و اغواگران به بهترین نحو از این ابزار بهره می برند اما ارشادگران تقریبا بیکار نشسته اند صحنه را برای آنها خالی کرده اند!فکر کنم نگاهی به سینما میشه در این جملات نگاه ابزار و تکنولوژیکی نگاه کردن به سینما است یعنی سینما به مثابه یه چاقو که می تواند در خدمت دین ،ارشادیا در خدمت باطل اغوا باشد که روی این امر یه مقدار حرف است برای من روشن نیست و فکر میکنم سینما از خود دارای ماهیت است به مثابه ابزار عمل نمی کند و به مثابه مرکبی می ماند که اگر صاحبش انرا کنترل نکند در دامی که انرا می بیند می افتد یه مقداری در مورد نگاه ابزاری یا اینکه خود دارای ماهیت است توضیح دهید ممنون میشم در اخر دوباره از مطالب خوبتان تشکر می کنم . التماس دعا. |
|||
|
|
۱۲:۲۱, ۸/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
عذرخواهی میکنم از اینکه کمی دیر پاسخ میدم. ![]() (۲/اسفند/۹۱ ۲۲:۱۱)مهدی 313 نوشته است: در این موارد چند سوال داشتم خب در این مورد ابتدا باید مشخص شود که اساسا هنر چیست تا بدانیم که سینما در ان دایره قرار میگیرد یا نه. بحث در مورد ذات هنر و محتوی آن بحث سنگینی هست و از مناظر مختلف افراد زیادی به ان نگریسته اند که البته در حوزه ی تسلط بنده هم نیست. اما اینکه فرمودید شهید آوینی چه نگاهی به هنر و به صورت اخص سینما داشت در تاپیک آسيب شناسی سينماي ايران از نگاه شهيد آوينی اشاره ای به ان کرده بودیم. (۲۱/مهر/۹۱ ۲۰:۰۱)مجید املشی نوشته است: شهيد آويني تأكيد داشت كه هنر حقيقي تنها از ذهن و دل هنرمند پرورش يافته برمي آيد: (۲۱/مهر/۹۱ ۲۰:۰۱)مجید املشی نوشته است: (۲۱/مهر/۹۱ ۲۰:۰۱)مجید املشی نوشته است: (۲/اسفند/۹۱ ۲۲:۱۱)مهدی 313 نوشته است: و در مورد این جملهوفکر کنم نگاهی به سینما میشه در این جملات نگاه ابزار و تکنولوژیکی نگاه کردن به سینما است یعنی هردو سوالی که پرسیده شد سوالاتی بسیار بنیادی هستند که اختلاف نظرهای زیادی هم در مورد آنها وجود دارد. ونیازمند احاطه ی کامل به این حوزه هست که باز هم بنده چنین احاطه ای ندارم. (۲۱/مهر/۹۱ ۲۰:۰۱)مجید املشی نوشته است: این مسئله ذهن مرا هم گاهی به خود مشغول میکند. عذرخواهی میکنم اگر پاسخ مناسب و کامل نبود. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: Harry.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7951757090/Harry.jpg)
![[تصویر: Islamophobia.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7951771933/Islamophobia.jpg)
![[تصویر: Osama.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7951770107/Osama.jpg)


![[تصویر: JLA_Superman.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7951781070/JLA_Superman.jpg)
![[تصویر: Superman_America.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7951778381/Superman_America.jpg)
![[تصویر: spiderman.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7951784080/spiderman.jpg)
![[تصویر: batman.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7951788488/batman.jpg)





