|
دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه
|
|
۱۸:۰۳, ۱۸/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/مهر/۹۲ ۷:۳۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
بعد از این که در این تاپیک در مورد جانشینی جناب ابوبکر بحث شد و طرف بحث انصراف داد . خواهر محترم دیگری تقاضای بحث در تاپیک جدید را داشت تاپیک قبلی به احترام عزیزان اهل سنت . این تاپیک ایجاد شد . دوستا مثل همیشه فقط یک نفر بحث میکند و بقیه در پیام خصوصی کمک کنند احترام طرفین و مقدسات یکدیگر کاملا رعایت شود . اگر کسی توهینی انجام داد بی تعارف یک هفته محروم میشود سوال اول بنده چه دلایلی دارید که خلافت ابوبکر بعد از پیامبر را توجیه کند . یا به عبارتی ایشان بر اساس چه دلایلی از قران و سنت به جانشینی رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید و اینکه چه شد که ایشان خلیفه شد ایا پیامبر جانشیت تایین کردند ؟ چرا؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۳۵, ۲۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #71
|
|||
|
|||
|
با احترام به همه عزیزان دوستان سروران اساتید .
پستهای غیر از خانم عایشه اگر سوال نبود . یا اسپم یا هل من مبارز یا کوچکترین توهین یا کنایه به تشخیص حقیر از این به بعد حذف میشود . پستهای خانم عایشه چون قول دادم هر چی هم باشه به هیچ عنوان حذف نمیکنیم . پستهایی که جو ایجاد کنه . گزارشگری باشه تمسخر یا هر عنوان دیگری حذف میشود . فقط اگر نکته خاصی فقط به صورت سوالی و خیلی محترمانه باشد اجازه دارد بماند مجددا پوزش میطلبم . همه تاپیک شده حاشیه !!! |
|||
|
|
۱۵:۴۹, ۲۸/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آبان/۹۲ ۱۵:۵۲ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
(۲۸/آبان/۹۲ ۱۳:۰۷)عایشه نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیمخوب الان ما در این تاپیک گفتیم بحث ایه استخلاف رو رها کنیم . بعدش رو بفرمایید شما به ایاتی در قران استناد کردید که در شان ابوبکر و صحابه نازل شده . که خوب جواب کوتاهی هم دادیم . و میخواستیم روی تک تک ایات صحبت کنیم که شما یک مقاله ادامه دار را شروع کردید . ما هم سند استنادات را خواستیم ... اگر صلاح میدونید این مقاله رو تموم کنید تا در مورد اصل مشروعیت شورا شورای سقیفه و ... صحبت کنیم . در ان تاپیک هم به خواست شما شروع کردیم پاسخ . یا علی (علیه السلام) |
|||
|
|
۲۱:۲۸, ۲۸/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آبان/۹۲ ۲۱:۳۸ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #73
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
البته حق با شماست و بهتر است ادله یکی یکی مورد بحث قرار گیرد. دلیل اینکه بنده آیات و بحث شورا را پشت سر هم آوردم برای پاسخ به خانم آتوسا بود که البته متوجهید که پاسخ دادن به نوجوانان ارجح است بر بزرگسالان به دلیل اینکه در سنی هستند که افکارشان در حال شکل گرفتن است. شاید بهتر باشد بحث آیات را تمام کنیم و بعد به سایر ادله بپردازیم. در سوره فاتحه آیات 6 و 7 آمده : «ما را به راه راست راهنمايي فرما؛ راه كساني كه به ايشان نعمت دادهاي، نه راه آنان كه بر ايشان خشم گرفتهاي و نه راه گمراهان.» در اين آيه خداوند متعال، به بندگانش آموزش ميدهد كه از اوبخواهند تا آنان را به راه راست، يعني راه كساني كه به آنان نعمت داده، راهنمايي كند. خداوند متعال، در آيهي 69 سورهي نساء، چهار دسته را نام ميبردكه به ايشان نعمت داده است؛ يكي از اين گروهها، صديقين ميباشند. رسولخدا نيزابوبكر صديق را از جرگه صديقين معرفي كرده و بلكه بر او لقب صديق نهادهاند. بنابراين ابوبكريكي از صديقين است و سزاوارترين شخص امت براي جانشيني رسولخداص ميباشد. محمد بن عمر رازي رحمه الله ميگويد: «اين آيات سوره فاتحه، بر خلافت ابوبكر دلالت ميكند؛ چراكه راه راست در اين آيات، راه كساني تعريف ميشود كه خداوند، به آنان نعمت داده است و خداوند متعال، در آيات ديگر (69 سورهي نساء)بيان ميكند كه آنان، عبارتند از: انبياء، صديقين، شهدا و صالحين. بدون شك ابوبكر در رأس صديقين قرار دارد و به عبارتي مفهوم آيات سورهي فاتحه ازاين قرار است كه خداي متعال به ما دستور ميدهد از او هدايتي را درخواست كنيم كه ابوبكر صديق و ساير صديقين بر آن بودهاند. اگر ابوبكر شخص گمراهي بود، اصلاً اقتدا به او درست نبود؛ بنا بر آنچه آورديم، اين آيه، دليلي بر خلافت ابوبكر صديق ميباشد. محمد امين شنقيطي ميگويد: «از اين آيه، درستي خلافت ابوبكرصديق برداشت ميشود؛ چراكه ابوبكر در جرگهي كساني قرار دارد كه خداوندمتعال، در سورهي فاتحه به ما ياد ميدهد كه از او هدايت و رهيابي به راه كسانيرا بخواهيم كه راهشان، راست و مستقيم است. خداوند، اين نعمتيافتگان را معرفي نموده و صديقين را از جملهي آنان برشمرده است. قطعاً ابوبكر از جرگهي صديقين است و از اينرو در جمع كساني ميگنجد كه خداوند متعال، به آنان نعمت داده و به ما امرفرموده تا از خداي مهربان بخواهيم كه ما را به راه چنين كساني راهنمايي كند. لذاهيچ ترديدي بهجا نميماند كه ابوبكر صديق بر راه راست بوده و خلافتش نيز حق ميباشد.» در سوره مائده آیه 54 آمده: «اي اهل ايمان! هركس از شما از دين خود برگردد (و مرتد شود)، خداوند (به جاي ايشان و براي جنگ بااينها) كساني را خواهد آورد كه ايشان را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند؛(اينها) نسبت به مؤمنان نرم و فروتن هستند و در برابر كافران سخت و نيرومند؛ درراه خدا جهاد ميكنند و از سرزنش هيچ سرزنشكنندهاي نميهراسند. اين فضل خدا است(كه به كسي، چنين ويژگيهايي بدهد و) خداوند، آن را به هر كس كه بخواهد، عطا ميكندو خداوند، آگاه است و داراي فضل فراوان.»
ويژگيهايي كه در اين آيه بيان شد، بر ابوبكر صديق و كسانيكه او را در جنگ با مرتدان و از دينبرگشتهها همراهي نمودند، منطبق ميگردد.خداوند متعال، در اين آيه، ابوبكر و لشكريان مسلماني را كه روياروي مرتدين ايستادند، به كاملترين و برترين ويژگيها ستوده است. اين آيه از آن جهت دليلي برخلافت ابوبكر صديق است كه: «خداوند عليم ميدانست كه عدهاي، پس از وفات رسولخداص از دين بر ميگردند؛ خداوند متعال نيز وعده داد كه در چنان زماني، كساني را روياروي مرتدين قرار ميدهدكه در مقابل مؤمنان، فروتن و در برابر كافران، سخت و نيرومند هستند؛ در راه خداجهاد ميكنند و از هيچ سرزنشي باك ندارند. پس از وفات رسول اكرم اين حادثه به وقوع پيوست و عدهاي از دين برگشتند؛ خداوند متعال، نيز وعدهاش را تحقق بخشيد وابوبكر صديق را براي جهاد با مرتدين بلند كرد و به صحابه توفيق داد تا ابوبكررا در انجام اين مهم همراهي نمايند. ابوبكر در انجام اين وظيفه از هيچ سرزنشي نهراسيد و بدينگونه حق، پيروزشد و وعدهي الهي دربارهي جهاد بندگان برگزيدهاش با مرتدين به حقيقت پيوست ودليل و حجتي براي جهانيان در مورد درستي خلافت ابوبكر صديق شد.»
|
|||
|
|
۲۳:۰۸, ۲۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #74
|
|||
|
|||
(۲۸/آبان/۹۲ ۲۱:۲۸)عایشه نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم «ما را به راه راست راهنمايي فرما؛ راه كساني كه به ايشان نعمت دادهاي، نه راه آنان كه بر ايشان خشم گرفتهاي و نه راه گمراهان.» در اين آيه خداوند متعال، به بندگانش آموزش ميدهد كه از اوبخواهند تا آنان را به راه راست، يعني راه كساني كه به آنان نعمت داده، راهنمايي كند. خداوند متعال، در آيهي 69 سورهي نساء، چهار دسته را نام ميبردكه به ايشان نعمت داده است؛ يكي از اين گروهها، صديقين ميباشند. رسولخدا نيزابوبكر صديق را از جرگه صديقين معرفي كرده و بلكه بر او لقب صديق نهادهاند. بنابراين ابوبكريكي از صديقين است و سزاوارترين شخص امت براي جانشيني رسولخداص ميباشد. محمد بن عمر رازي رحمه الله ميگويد: «اين آيات سوره فاتحه، بر خلافت ابوبكر دلالت ميكند؛ چراكه راه راست در اين آيات، راه كساني تعريف ميشود كه خداوند، به آنان نعمت داده است و خداوند متعال، در آيات ديگر (69 سورهي نساء)بيان ميكند كه آنان، عبارتند از: انبياء، صديقين، شهدا و صالحين. بدون شك ابوبكر در رأس صديقين قرار دارد و به عبارتي مفهوم آيات سورهي فاتحه ازاين قرار است كه خداي متعال به ما دستور ميدهد از او هدايتي را درخواست كنيم كه ابوبكر صديق و ساير صديقين بر آن بودهاند. اگر ابوبكر شخص گمراهي بود، اصلاً اقتدا به او درست نبود؛ بنا بر آنچه آورديم، اين آيه، دليلي بر خلافت ابوبكر صديق ميباشد. محمد امين شنقيطي ميگويد: «از اين آيه، درستي خلافت ابوبكرصديق برداشت ميشود؛ چراكه ابوبكر در جرگهي كساني قرار دارد كه خداوندمتعال، در سورهي فاتحه به ما ياد ميدهد كه از او هدايت و رهيابي به راه كسانيرا بخواهيم كه راهشان، راست و مستقيم است. خداوند، اين نعمتيافتگان را معرفي نموده و صديقين را از جملهي آنان برشمرده است. قطعاً ابوبكر از جرگهي صديقين است و از اينرو در جمع كساني ميگنجد كه خداوند متعال، به آنان نعمت داده و به ما امرفرموده تا از خداي مهربان بخواهيم كه ما را به راه چنين كساني راهنمايي كند. لذاهيچ ترديدي بهجا نميماند كه ابوبكر صديق بر راه راست بوده و خلافتش نيز حق ميباشد.» در سوره مائده آیه 54 آمده: «اي اهل ايمان! هركس از شما از دين خود برگردد (و مرتد شود)، خداوند (به جاي ايشان و براي جنگ بااينها) كساني را خواهد آورد كه ايشان را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند؛(اينها) نسبت به مؤمنان نرم و فروتن هستند و در برابر كافران سخت و نيرومند؛ درراه خدا جهاد ميكنند و از سرزنش هيچ سرزنشكنندهاي نميهراسند. اين فضل خدا است(كه به كسي، چنين ويژگيهايي بدهد و) خداوند، آن را به هر كس كه بخواهد، عطا ميكندو خداوند، آگاه است و داراي فضل فراوان.» ويژگيهايي كه در اين آيه بيان شد، بر ابوبكر صديق و كسانيكه او را در جنگ با مرتدان و از دينبرگشتهها همراهي نمودند، منطبق ميگردد.خداوند متعال، در اين آيه، ابوبكر و لشكريان مسلماني را كه روياروي مرتدين ايستادند، به كاملترين و برترين ويژگيها ستوده است. اين آيه از آن جهت دليلي برخلافت ابوبكر صديق است كه: «خداوند عليم ميدانست كه عدهاي، پس از وفات رسولخداص از دين بر ميگردند؛ خداوند متعال نيز وعده داد كه در چنان زماني، كساني را روياروي مرتدين قرار ميدهدكه در مقابل مؤمنان، فروتن و در برابر كافران، سخت و نيرومند هستند؛ در راه خداجهاد ميكنند و از هيچ سرزنشي باك ندارند. پس از وفات رسول اكرم اين حادثه به وقوع پيوست و عدهاي از دين برگشتند؛ خداوند متعال، نيز وعدهاش را تحقق بخشيد وابوبكر صديق را براي جهاد با مرتدين بلند كرد و به صحابه توفيق داد تا ابوبكررا در انجام اين مهم همراهي نمايند. ابوبكر در انجام اين وظيفه از هيچ سرزنشي نهراسيد و بدينگونه حق، پيروزشد و وعدهي الهي دربارهي جهاد بندگان برگزيدهاش با مرتدين به حقيقت پيوست ودليل و حجتي براي جهانيان در مورد درستي خلافت ابوبكر صديق شد.»
سلامدر پاسخ به خانم عایشه ( فقط جهت رد کردن بحث صدیق ) باعرض تشکر بابت مطالب خوبتون ، فقط ذکر مواردی برای متن خوبتون که جاهایی ایراد داشت. تفسیر صدیق به خلیفه اول : چون این لقب هم برای ایشون جعل کردند و برای ایشون نبوده. خواستم بگم که بدونید . ابن جوزي ، عالم معروف اهل سنت در كتاب الموضوعات مينويسد : عن أبى الدرداء عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : «رأيت ليلة أسرى بى في العرش فرندة خضراء فيها مكتوب بنور أبيض : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الفاروق». أبي درداء از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم نقل ميكند كه آن حضرت فرمود : در شب معراج ديدم كه در عرش خداوند بر لوحي سبز با نور سفيد نوشته شده بود « خدايي جز خداي يكتا نيست ، محمد صلي الله عليه وآله وسلم رسول او است ، ابوبكر صديق و عمر فاروق است ! . بعد در نقد روايت مينويسد : هذا حديث لا يصحّ ، والمتّهم به عمر بن إسماعيل قال يحيى : ليس بشئ كذّاب ، دجال ، سوء ، خبيث ، وقال النسائي والدارقطني : متروك الحديث . [/font] الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 327 . اين حديث صحيح نيست و كسي كه به آن متهم است عمر بن اسماعيل است . يحيي بن معين در باره او گفته است : سخن او ارزش ندارد ، دروغگو است ، آدمي بد و خبيث است . نسائي و دارقطني گفتهاند : حديث او متروك است . و در جاي ديگر مي نويسد : هذا باطل موضوع وعلى بن جميل كان يضع الحديث ... . الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 336 . اين روايت باطل و ساختگي است و علي بن جميل حديث جعل مي كرده است و در جاي سوم ميگويد : هذا حديث لا يصح عن رسول الله صلى الله عليه وسلم . وأبو بكر الصوفى ومحمد بن مجيب كذابان ، قاله يحيى بن معين . الموضوعات ، ج1 ، ص337 . اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم صحيح نيست ؛ زيرا ابوبكر صوفي و محمد بن مجيب هر دو دروغگو هستند ، اين سخن را يحيي بن معين گفته است . هيثمي نيز بعد از نقل روايت مي نويسد : رواه الطبراني وفيه على بن جميل الرقى وهو ضعيف . [font=Tahoma]مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج9 ، ص58 . اين روايت را طبراني نقل كرده و در سند آن علي بن جميل رقي است و او ضعيف است . و متقي هندي بعد از نقل آن ميگويد : كر وفيه محمد بن عامر كذّاب كنز العمال ، ج13 ، ص236 . ابن عساكر آن را نقل كرده و در سند آن محمد بن عامر ، دروغگو است . ابن حبان بعد از نقل دو روايت در اين باره ، مينويسد : وهذان خبران باطلان موضوعان لا شكّ فيه ، وله مثل هذا، أشياء كثيرة يطول الكتاب بذكرها . كتاب المجروحين ،ج ج2 ، ص116. شكي نيست كه اين دو روايت باطل و ساختگي است . روايات بسياري همانند آن وجود دارد كه با ذكر همه آنها كتاب ما طولاني خواهد شد . ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي نيز بعد نقل روايت ميگويند : هذا باطل ، والمتهم به حسين . ميزان الاعتدال ، ذهبي ، ج1 ، ص540 و لسان الميزان ، ابن حجر ، ج2 ، ص295 . اين روايت باطل است و متهم به آن حسين است . و ابن كثير دمشقي سلفي نيز در اين باره ميگويد : فإنّه حديث ضعيف في إسناده من تكلم فيه ولا يخلو من نكارة ، والله أعلم . البداية والنهاية ، ج7 ، ص230 . اين حديث ضعيفي است و در سند آن كسي است كه در باره او سخنها گفته شده و سخن او از منكرات خالي نيست پس هم تقسیر شما از یک طرف و هم لقب جعل شده باهم رد میشود. درباره گمراه نبودن ایشان هم فقط از قول خود بزرگوار نقل میکنم که عبد الرزاق صنعاني از قول خلیفه اول مگوید که ایشان گفتند: أما والله ما أنا بخيركم ، ولقد كنت لمقامي هذا كارها ، ولوددت لو أن فيكم من يكفيني ، فتظنون أني أعمل فيكم سنة رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا لا أقوم لها ، إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يعصم بالوحي ، وكان معه ملك ، وإن لي شيطانا يعتريني ، فإذا غضبت فاجتنبوني ، لا أوثر في أشعاركم ولا أبشاركم ، ألا فراعوني ! فإن استقمت فأعينوني ، . إن زغت فقوموني . قسم به خدا كه من بهترين شما نيستم ، والى شما شدم و از شماها بهتر نيستم اگر درست رفتم پيرو من باشيد و اگر كج رفتم مرا راست كنيد زيرا من شيطانى دارم كه بمن در آويزد نزد خشم كردنم و چون ديديد بخشم آمدم از من كناره كنيد مبادا دست اندازم به موهاي شما و پوست شما ؛ آگاه باشيد که بايد مراقب من باشيد ؛ و اگر راه درست را مي رفتم من را ياري کنيد ؛ و اگر به راه کج رفتم من را راست کنيد . المصنف ، عبد الرزاق الصنعاني ، ج 11 ، ص 336 و الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 212 و تاريخ الطبري ، الطبري ، ج 2 ، ص 460 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 6 ، ص 334 و تفسير أبي السعود ، أبي السعود ، ج 3 ، ص 308 و تفسير النسفي ، النسفي ، ج 2 ، ص 52 و تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل ، الباقلاني ، ص 492 و الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل ، الزمخشري ، ج 2 ، شرح ص 139 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص 590 و شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 17 ، ص 156 و ... . حال خودتان هم گفتید که (۲۸/آبان/۹۲ ۲۱:۲۸)عایشه نوشته است: اگر ابوبكر شخص گمراهي بود، اصلاً اقتدا به او درست نبود؛ بنا بر آنچه آورديم حال در طول تاریخ جایی دارید که حضرت علی شبیه به این جمله را گفته باشد؟ یا حق |
|||
|
|
۰:۵۳, ۲۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #75
|
|||
|
|||
|
جناب عایشه قبلا هم خدمت شما عرض کردم . طبق قوانین بحث مدارک باید از مشترکات یا منابع مقبول طرف مقابل باشد
شما دیده اید بنده بجز از قران و منابع اهل سنت دلیل بیاورم؟! اگر بنده این منابع و اسناد را قبول داشتم که الان شیه نبودم . یه بار یه بنده خدایی میگفت سر کلاس معارف (زمان شاه ) از استاد پرسیدم که خدا را اثبات کنید . میگفت در حالی که با چوب میومد طرفم گفت فلان فلان شده خدا در قران میگه من هستم اونوقت تو میگی ثابتش کن؟!!! تشکر با این حال در مورد انها هم صحبت میکنیم . |
|||
|
|
۱:۱۰, ۲۹/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۲ ۱:۱۲ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #76
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده آیات قرآن را ذکر میکنم. و نظراتی که در خصوص آیات قرآن هست. اگر شما شان نزولهای ذکر شده و تفاسیر را قبول ندارید میتوانید پاسخ بدهید که شان نزول آن آیات چه بوده. در ضمن از احادیث و کتب اهل تسنن هر استنادی بکنید برای بنده مهم نیست و اهمیت ندارد. زیرا وقتی شما نیمی از مطالب کتب ما را دروغ میدانید دلیلی ندارد بنده به نیمی دیگر که به آنها استناد میکنید اهمیت بدهم. بنابراین بهتر است بحث روی آیات قران, ادله عقلی و نقلی و همچنین احادیث متواتر و مورد قبول دو فرقه باشد. جناب درجستجوی سختی اگر اطلاعاتی درخصوص خانم فرمیسک لازم دارید از خودشان بپرسید. |
|||
|
|
۱:۲۷, ۲۹/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۲ ۵:۳۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #77
|
|||
|
|||
(۲۱/آبان/۹۲ ۱۲:۲۸)Atosa نوشته است: ی چیز دیگه ... اگر میفرمایید جوانتر ها مقدمند چشم . گویا بحث شورا قبل از ایات مطرح شده . البته ایات اگر مطلبی در مورد اثبات خلافت داشته باشد قابل بحث است وگرنه به درد اینجا نمیخورد پس اول روی شورا بحث میکنیم . اول باید ببینیم واقعا شورا میتواند خلیفه الله یا امام به امر خدا انتخاب کند یا نه . که میبینیم همچین چیزی در قران نیست و امام را خداوند انتخاب مبکند شما فرمودید که خداوند به واسطه شورا نظرش را حاکم کرده است و به این ایه استناد کردید بنده هم عرض کردم که این ایه یعنی در امر خودشان بین خودشان مشورت کنند در حالی که خداوند در مورد امرنا یعنی امر خود که همان هدایت است میفرماید ما برای امرخود که هدایت است امامانی برمیگزینیم و در این ۲ پست راجه بهش صحبت شد پست شماره ۷ پست شماره ۱۱ دوستان برای اینکه ذهنشان برگردد به این بحث این را مطالعه بفرمایید . به هر حال از نظر ما شورا مشروعیت و حجیتی ندارد . و حاکم انتخاب شده خلیفه الله یا خلیفه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیست . بنابرین یک حاکم است . مثل همه حاکمین که یا به زور یا به هر وسیله ای به قدرت میرسند حالا شما میفرمایید در شورا عده ای موافق بودند عده ای مخالف امام علی (علیه السلام) مشغول کفن و دفن پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) البته ماجرای دقیق را در پست اتی عرض میکنم . اما سوال این است که اگر در شورای سقیفه اقلیت به ایشان رای دادند که مطلب مشخص میشود و نتیجه شورا بر علیه ایشان است یا اکثریت به ایشان رای دادند و بیعت کردند . که حتما شما این را میپذیرید حالا به قران مراجعه میکنیم ببینیم نظرش در باره اکثریت چیست و ایا اکثریت میتواند ملاک باشد و یا خداوند ارزشی برای اکثریت قاءل است «...أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ» يونس (10)، آيه 55 «اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» زمر (39)، آيه 18.؛ «بندگان خدا كسانى هستند كه سخنان را مىشنوند و بهترينش را پيروى مىكنند». اين آيه، معيار «احسن» را براى گزينش مطرح مىكند و نه كميت افراد را. در آيه 116 سوره انعام آمده است: «وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِى اَلْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اَللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ اَلظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ»؛ «اگر از بيشتر مردم روى زمين پيروى كنى، تو را از راه خدا گمراه مىكنند؛ زيرا آنها تنها از گمان پيروى مىكنند و تخمين و حدس (-(واهى)-) مىزنند». (ولکن اکثرالناس لایشکرون) یعنی: اکثر مردم شکر نمی کنند. همچنین تعبیرهایی چون: (اکثرالناس لایؤمنون)(هود،17)، (فابی اکثرالناس الاکفورا) (اسراء،89)(و لقد ضل قبلهم اکثر الاولین) (صافات، 71);... تنها جمله (اکثرالناس لایعلمون) (اکثر مردم نمی دانند.) در قرآن حدود یازده بار تکرار شده است. (و اگر (اکثرهم لایعلمون) هم در نظر بگیرید به دهها مورد می رسد.) قاءدتا مردم هم از درون کسی خبر ندارند که بخواهند بهترین فرد را برگزینند . حتی گاهی بهترین فرد هم ممکن است ره به خطا ببرد و ملت خود را گمراه کند . که در تاریخ زیاد داریم اونوقت خداوند هدایتش را چطور باید شامل حال مردم کند ؟ و ایا خداوند هادی نیست؟ در پست بعدی اثبات میکنیم اکثریتی هم در کار نبوده . ![]() نقل قول:در ضمن از احادیث و کتب اهل تسنن هر استنادی بکنید برای بنده مهم نیست و اهمیت ندارد. جال الخالق!!! یعنی چون من استناد میکنم قبول ندارید ؟!! با این حرف کلا قواءد بحث و منطق را ترکاندید با اینکه تنها راه شما برای عدم قبول مطالب خودتان!! همین یک حرف است . اما واقعا این حرف ... ولش کن . به هر هال بنده برای اتمام حجت استناد میکنم . فکر هم نمکینم کسی این استدلال شما را قبول کند!! ولی یا همین نصف برای ارزش داره یا نداره . اگر چون من بهش استناد میکنم براتون ارزش نداره یا چون این بت ذهنیتون ممکنه بشکنه قبول ندارید . معنی خاصی میده . یعنی شما یک فکر رو به هر قیمتی در ذهن دارید و اصلا به خودتون اجازه شنیدن نمیدید . حتی اگر این مطلب برامده از اعتقادات خودتون باشه . (عجب دور عجیبی) بعد هم شما کی به مشترکات ۲ فرقه استناد کردید؟ |
|||
|
|
۱۷:۲۸, ۲۹/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۲ ۱۷:۳۵ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #78
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب مهدی سینا نوشتید: "حال در طول تاریخ جایی دارید که حضرت علی شبیه به این جمله را گفته باشد؟"
در نهج البلاغه صفحه 335 سیدناعلی فرمودند: "فإنّي لست في نفسي بفوق أن أخطئ ولا آمن ذلك من فعلي» زیرا من برتر از این نیستم که خطا کنم، و از خطا در کارم ایمن نيستم." و سیدنا علی درنهجالبلاغه صفحه 104 در دعای خود میفرماید: "خدایا از من درگذر آنچه را که تو از من بهتر میدانی، اگر بر من شمارش کردی باعفو و بخش برمن برشمار، خدایا از من درگذر آنچه را من وعده داده بودم ولی به آن وفا نکردم، خدایا از من درگذر آنچه را به زبان نزد تو تقرب نمودم، سپس قلبم مخالفت کرد، خدایا عفو کن مرا از اشارات چشم، و الفاظ نا بجا و آرزوهای باطل قلب ولغزشهای زبان». میبینید که او به گناه و به بازگشت بسوی خدا بعد از توبه و اشاره های چشم و شهوتهای دل و لغزشهای زبان دعا کرده اند. .." *************** جناب وحید 110
شما برای پیروز شدن در بحث حتی حاضر هستید آیات قرآن که هیچ تردیدی در خصوص آن نیست را مردود اعلام کنید و با جملات زیر که نوشتید بنده مطمئن شدم که به تک تک جملاتی که در اصول کافی از ائمه تان آمده که معتقد بودند قرآن تحریف شده اعتقاد دارید! نوشتید: "اما سوال این است که اگر در شورای سقیفه اقلیت به ایشان رای دادند که مطلب مشخص میشودو نتیجه شورا بر علیه ایشان است یا اکثریت به ایشان رای دادند و بیعت کردند . که حتما شما این را میپذیرید حالا به قران مراجعه میکنیم ببینیم نظرش در باره اکثریت چیست و ایا اکثریت میتواند ملاک باشد و یا خداوند ارزشی برای اکثریت قائل است" سپس جملاتی در بطلان اکثریت آوردید. یعنی اینکه خواستید بگویید اگر شورای سقیفه اقلیت بوده مشروع نیست. اگر هم اکثریت بوده باز هم ارزش ندارد!!!!
یعنی آیه قرآن که خداوند امر می کنند به شورا و مشورت با این جملات شما کاملا مردود میشود! زیرا در هر در حالت (اکثریت یا اقلیت) شورا از نظر شما فاقد ارزش است!!!
بنده در خصوص اقلیت که شما خیلی علاقه دارید آن را اثبات کنید این پاسخ را مینویسم: سیدناعلی رضی الله عنه در خطبه 173 نهج البلاغه صفحه 321 می فرمایند:
"به جانم سوگند اگر شرط انتخاب رهبر حضورتمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجودنخواهد داشت. بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای و اهل حل و عقد (خبرگان ملت) رهبر را انتخاب می کنند.که عمل آنها نسبت به سایر مسلمانان نافذ است. آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگررا خواهند داشت." ادامه این خطبه ارزشمند شاید برای شما جالب توجه تر باشد که می فرمایند:
"آگاه باشید که من با دو کس پیکار می کنم کسی که چیزی را ادعا کند که از آن او نباشد وآن کس که از ادای حق سر باز زند."
واقعاجنگ نکردن سیدنا علی با به اصطلاح شما غاصبان خلافت با توجه به جمله بالا دلیلش چیست؟
خصوصااینکه در قرآن آمده که کسی از حکم خدا سرپیچی کند گمراه است و اگر حکم خدا جانشینی سیدنا علی بود ایشان از آن سرپیچی نمی کرد. امااینکه نوشتید: " حتی گاهی بهترین فرد هم ممکن است ره به خطا ببرد و ملت خود را گمراه کند . که در تاریخ زیاد داریم"
در نهجالبلاغه صفحه 82 آمده است: «لابد باید مردم امیری داشته باشند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار، و مؤمن در حکومت او تلاش و فعاليت ميكند،و «فیء و غنیمت» جمع میگردد، و همرا او بادشمن میجنگند، و منیت راهها تأمین میشود،و حق ضعیف و ناتوان از قوی و ستمکارگرفته میشود»
میبینید که طبق این سخن : 1. سیدنا علی عصمت را برای امیر شرط قرار نداده است. 2. ایشان امامت را منحصر به دوازده امام معصوم شیعه نکرده و خلفای مسلمین را تکفیر ننموده آنطورکه مدنظر مذهب شیعه است، بلکه به نظر ایشان قیام امام ضروری است اگر چه انسان فاجر و بدکار هم باشد، و امامت او را شرعی دانست، بدلیل اینکهاجازه داده در سایهی حکومت او جهاد شود. پس این سخن نهجالبلاغه کجا و ادعای شیعه کجا که امامت شرعی را در دوازده امام خود منحصر کردهاند؟!
******************* در ضمن شما به هرچیز که مایلید استناد کنید و اضافه کنم ادبیات شما خیلی جالب توجه است!
![]() |
|||
|
|
۲۲:۵۵, ۲۹/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۲ ۲:۰۱ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #79
|
|||
|
|||
نقل قول:یعنی آیه قرآن که خداوند امر می کنند به شورا و مشورت با این جملات شما کاملا مردود میشود! زیرا در هر در حالت (اکثریت یا اقلیت) شورا از نظر شما فاقد ارزش است!!! قبلا هم گفتم که جایی برای مشورت در تعیین هادی برای امر خدا نیت . وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلاةِ وَإيتاءَ الزَّكاةِ وَكانُوا لَنا عابِدينَ. (انبياء/ 73) اما در شورا همیشه حق با اکثریت نیست این یک اصل عقلیست . همانطور که مشورت یک اصل عقلیست . شما در تاریخ ندیده اید اکثریت تصمیم اشتباه بگیرد؟ یک مثال روشن : شما (دور از جان) مریض هستید با هزار نفر مشورت میکنید که چه دارویی بخورید . همه میگن استامینوفن مثلا حالا میرید با یک دکتر خبره مشورت میکنید . حرف ۱۰۰۰ نفر رو قبول میکنید یا حرف دکتر ؟؟!! مشورت باید باشد حکم عقل و شرع است چون انسان همه چیز نمیداند . ولی به صرف اینکه نظر اکثریت چیزی است دلیل بر درستی ان نمیشود برای همین در ایات بسیاری که نشان دادیم خداوند اطاعت از رسول را واجب میداند و میفرماید هر کس اطاعت نکرد اهل اتش است . چون چیزی که ایشان میفرماید یوحی الیه است و بر هر اکثریتی ترجیه دارد بنابرین باید از امر رسول اطاعت کرد . ولی اطاعت از شورا در ایه هیچ عقوبتی ندارد . و اصلا نمیرساند مورد استفاده شورا در مورد تعیین خلیفه خدا باید باشد . نقل قول:مطمئن شدم که به تک تک جملاتی که در اصول کافی از ائمه تان آمده که معتقد بودند قرآن تحریف شده اعتقاد دارید!خوب در اطمینانتان تجدید نظر کنید . قران هندسه عجیبی دارد و تمام حقایق را در خود نهفته اگر کسی خوب بیندیشد و منصف باشد راه نجات را از قران میابد . این بزرگترین اعجاز قران است . نقل قول:"به جانم سوگند اگر شرط انتخاب رهبر حضورتمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقق آن وجودنخواهد داشت. بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای و اهل حل و عقد (خبرگان ملت) رهبر را انتخاب می کنند.که عمل آنها نسبت به سایر مسلمانان نافذ است. آنگاه نه حاضران بیعت کننده حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگررا خواهند داشت گرامی شما به این اگر توجه فرمودید؟ ایشان این خطبه را زمانی ایراد میفرمایند که معاویه زیر بار خلافت ایشان نرفت . در این خطبه و خطبه دیگر که احتمالا بعدا استفاده میکنید . با ایشان از قاءده الزام سخن میگوید در ان نامه میفرماید همانطور که خلفای قبلی انتخاب شدند و تو انها را قبول کردی من را هم به همان طریق انتخاب کردند و تو باید قبول کنی در اینجا معاویه گفته بود چون همه مردم با تو بیعت نکرده اند . پس خلافتت را قبول ندارم که امام میفرماید هرگز راهی برای تحقق ان نیست که همه بیعت کنند (عقلا هم درست است ) بلکه ایشان در همین جا هم اهل حل و عقد را بر اکثریت ترجیه میدهند . یعنی بر خلاف نظر شما نظر متخصص بر تعداد افراد ترجیه دارد . خوب اینجا این مطلب به ذهن میرسد که پس شاید بیعت ابوبکر هم با اقلیت چند نفری که با او در سقیفه بیعت کردند برقرار شود که نظر بسیاری از علمای اهل سنت همین است اگر ما به موافقان و مخالفان نظر بیفکنیم . میبینیم خود مهاجرین و انصار یا به قول شما اهل حل و عقد با هم اختلاف داشتند . و نهایتا کار به زور و اعمال فشار میرسد . بنابرین اگر اهل حل و عقد نظر تثبیتیشان نافذ است نظر سلبیشان نیز باید نافذ باشد که هنوز فرصت نشده به انها اشاره کنیم . البته قصد داشتیم اشاره کنیم فرصت نمیشود . این که چرا ایشان بر علیه خلفا شمشیر نکشید به طور خلاصه (مدارکش طولانیست در جایی قرار میدهم ) به دستور پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)برای حفظ اسلام بود و با توجه به اوضاع ممکن بود براحتی ایشان را میکشتند . که باز مدارک این هم موجود و قابل اراءه هست خواستید قرار میدهیم (حمله به خانه ایشان برای بیعت گرفتن) در مورد عصمت اقای مهدی سینا جواب شما را برای بنده فرستاده ولی ترجیه میدهم یا در تاپیک دیگری باشد یا در تاپیک امامت . ولی اگر صلاح میدانید تا همین جا قرار دهم یک مثال برای انتخاب اکثریت به اشتباه : انتخاب بنی صدر با حدود 90٪ ارا که بعدا مشخص شد اشتباه بوده . بعدا هم امام خمینی (رحمة الله علیه) گفتند من با انتخاب ایشان موافق نبودم ولی بنا به مصلحت زیر بار اکثریت رفتند یک مثال برای اینکه مولا(علیه السلام) اگر شمشیر میکشید ممکن بود کردهاند؟![/quote] از قضا دستی هم در معجزه دارید . انصافا از کجای این خطبه این نتایج بیرون امد ؟ در مورد اینکه نظر امام علی در مورد خلفا چه بود : ... قَالَ فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَوَلِيُّ أَبِي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ... (امام علی (علیه السلام) و عباس عموی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با جمعی از صحابه نزد عمر بودند) ... عمر گفت : هنگامی که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وفات کرد ، ابوبکر گفت من ولی (جانشین) پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستم . شما دو نفر (امام علی (علیه السلام) و عباس) آمدید و تو ای عباس میراث برادر زاده ات را طلب کردی و علی (علیه السلام) میراث همسرش را خواست . ابوبکر گفت : پیامبر گفته است : ما چیزی به ارث نمی گزاریم و آنچه می ماند صدقه است (!) . و نظر شما دو نفر (امام علی (علیه السلام) و عباس) درباره ی ابوبکر این بود که او کاذب (دروغگو) ، آثم (گناهکار) ، غادر (حیله گر و نیرنگ باز) و خائن (خیانت کار) است و حال آن كه خدا مي داند كه ابوبكر راستگو ، دين دار و پيرو حق بود . سپس ابوبکر وفات کرد و من ولی (جانشین) پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ابوبکر شدم و نظر شما درباره من نیز این بود که کاذب (دروغگو) ، آثم (گناهکار) ، غادر (حیله گر و نیرنگ باز) و خائن (خیانت کار) ام ... صحيح مسلم ، كتاب الجهاد والسير ، باب حكم الفيء ، ج 3 ، ص 1378 و 1379 ، ح 3302 ، چاپ دار إحیاء کتب العربیة
در مورد اینکه باید امامت فاسق و فاجر را شرعی دانست این اعتقاد وهابیت است که میگویند (جبر گرایی مطلق که حکام جور برای توجیه خلافت خود رواج دادند ) چون امام حسین (علیه السلام) بر خلیفه شورید کافر است حال نکته اول : تکلیف جناب عایشه و طلحه و زبیر (عشره مبشره) که بر خلیفه خود شوریدند چه میشود . نکته دوم : قران این نوع افراد را امام هدايتگر به سوى آتش میداند : وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. (قصص/41) و با این استدلال باید ابراهیم (علیه السلام) از نمرود و موسی (علیه السلام) از فرعون اطاعت میکرد و چون بر حاکم فاسق شوریدند گناه کارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ خداوند وعده کرده این افراد با ایمان و صالح را برگزیند . اگر کسی فاسق و فاجر شد همان کسانی هستند که همه و خود را به اتش می افکنند مجددا تاکید میکنم مدارکش را هم در تاپیک اثبات امامت از قران ارءه کردم که امامت و خلافت اللهی تخت حکومت لازم ندارد . . هر کس بر تخت نشت خلیفه خدا و امام یعدون به امرنا نیست . نکته سوم اینکه شاید میخواهند بگویند که با این که امام علی (علیه السلام) خلفا را فاسق و فاجر میدانست دست به شمشیر نبرد . که این هم توضیح دادیم برای جلوگیری از نابودی مسلمانان بود وگر نه مثل امام حسین (علیه السلام) برای اصلاح امت جدش خود را فدا میکرد ولی ایشان ماند و با مشورت دادن و هدایت فکری مسلمانان مانع از حدف فزیکی و فکری اسلام شد جسارتا اگر برای نهج البلاغه شماره صفحه میدهید باید بفرمایید کدام نگارش یا چاپ ... یا حق |
|||
|
|
۱۲:۴۷, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #80
|
|||
|
|||
|
علماي اهل سنت : اجماع جميع اهل حل و عقد بر ابوبكر حاصل نشد!! اين ادعا كه خلافت نيازمند اجماع اهل حل و عقد است، با ديدگاه بزرگان اهل سنت در تضاد است؛ مشاهيري مثل: ماوردي شافعي، متوفاي450هـ، ابويعلي حنبلي متوفاي458هـ، ابو حامد غزالي دانشمند نامدار اهل سنت متوفاي478، قرطبي مفسر بلندآوازه اهل سنت متوفاي671هـ، عضد الدين إيجي متكلم سني مذهب متوفاي756هـ ابن عربي مالكي متوفاي543هـ و بسياري از بزرگان سني مذهب كه همگي صراحتا گفتهاند كه در انتخاب ابوبكر اجماعي در كار نبوده است. همچنين رواياتي نيز بر اين مطلب وجود دارد! أ، ب - ماوردي و ابو يعلي : خلافت ابوبكر ، با بيعت حاضرين مشروع شد ماوردي شافعي و ابويعلي حنبلي در أحكام السلطانية (هر دو عالم كتابي با همين نام دارند) به اين نكته اشاره كردهاند كه مشروعيت خلافت ابوبكر بخاطر بيعت عده محدودي بوده است در اينباره گفتهاند: قَدْ اخْتَلَفَ الْعُلَمَاءُ فِي عَدَدِ مَنْ تَنْعَقِدُ بِهِ الْإِمَامَةُ مِنْهُمْ عَلَى مَذَاهِبَ شَتَّى ؛ فَقَالَتْ طَائِفَةٌ لَا تَنْعَقِدُ إلَّا بِجُمْهُورِ أَهْلِ الْعَقْدِ وَالْحَلِّ مِنْ كُلِّ بَلَدٍ لِيَكُونَ الرِّضَاءُ بِهِ عَامًّا وَالتَّسْلِيمُ لِإِمَامَتِهِ إجْمَاعًا ، وَهَذَا مَذْهَبٌ مَدْفُوعٌ بِبَيْعَةِ أَبِي بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَى الْخِلَافَةِ بِاخْتِيَارِ مَنْ حَضَرَهَا وَلَمْ يَنْتَظِرْ بِبَيْعَتِهِ قُدُومَ غَائِبٍ عَنْهَا من تنعقد به الإمامة. به تحقيق علماء در تعداد بيعت كنندگان كه در انعقاد امامت نقش دارد، اختلاف كرده اند كه بعضي از آنها بر مذاهب گوناگوني هستند طايفهاي گفتهاند كه امامت جز با اجماع اكثريت اهل حل و عقد از هر شهري منعقد نميشود؛ تا اين رضايت عموم مردم از آن استنباط شود و همه مردم تسليم امامت او باشند، اين ديدگاه مردود است به واسطه بيعت با ابوبكر بر خلافت كه تنها حاضران با او بيعت كردند و اصلا منتظر آمدن و بيعت غائبان نشدند. الأحكام السلطانيّة للماوردي: 33ص والأحكام السلطانيّة لأبي يعلى محمد بن الحسن الفراء:ص 117. يعني تنها حاضران در سقيفه با ابوبكر بيعت كردند و او را انتخاب كردند و اصلا منتظر ديگر اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله كه همه آنها در جيش اسامه يا در جاهاي ديگر حضور داشتند، نماندند و ابوبكر را انتخاب كردند. ج - قرطبي : خلافت ابوبكر تنها با بيعت يك نفر مشروع شد قرطبي نيز، مشروعيت خلافت ابوبكر را با بيعت يك نفر(عمر) دانسته و مينويسد: فإن عقدها واحد من أهل الحل والعقد فذلك ثابت ويلزم الغير فعله خلافا لبعض الناس حيث قال : لا تنعقد إلا بجماعة من أهل الحل والعقد ودليلنا أن عمر رضى الله عنه عقد البيعة لأبي بكر. اگر امامت و خلافت توسظ يك نفر از اهل حل و عقد منعقد شد، بر ديگران لازم است كه آن را قبول كنند بر خلاف عدهاي ازمردم كه ميگويند خلافت و امامت منعقد نميشود مگر با جماعت اهل حل وعقد ولي دليل ما اين است كه عمر(كه يك نفر بود ) با ابوبكر بيعت كرد. الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 1، ص 269، ناشر: دار الشعب القاهرة. در اينجا قرطبي بر اين مطلب اشاره ميكند كه بيعت با ابوبكر توسط جميع اهل حل و عقد نبود، دليل اين مطلب را فقط بيعت عمر با ابوبكر ميداندكه گروهي نبوده است. د- جويني : خلافت با بيعت يكي از اهل حل و عقد مشروع ميشود ! عبد الملک جويني در الارشاد خلافت ابوبكر را با بيعت يك نفر از اهل و حل و عقد مشروع دانسته و ميگويد: « اعلموا أنّه لا يشترط في عقد الإمامة ، الإجماع؛ بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة على عقدها ، والدليل عليه أنّ الإمامة لمّا عُقِدت لأبي بكر إبتَدَر لإمضاء أحكام المسلمين ، ولم يتأنّ لانتشار الأخبار إلى من نأى من الصحابة في الأقطار ، ولم ينكر منكر . فإذا لم يُشترط الإجماعُ في عقد الإمامة ، لم يَثبُت عددٌ معدود ولا حدّ محدود ، فالوجه الحكم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد». بدانيد كه در بستن پيمان امامت، نيازى به اجماع مردم نيست و اگر چه مردم اجماع نكنند، پيمان امامت بسته مىشود؛ دليلش اين كه چون پيمان امامت به سود ابوبكر بسته شد اجراى احكام اسلامى را به دست گرفت و تأمل به انتشار انتخابات در همه جا نكرد. يعنى ابو بكر منتظر نشد كه كلّيه مردم و اصحاب كه در جاهاى مختلف بودند رأى بدهند فقط برأى عدّهاى از دور وريان اكتفا كرد. هيچ كس هم اين كار را بر او ناپسند نشمرد پس اگر اجماع در عقد امامت شرط نباشد و ثابت نشود كه يك عدّه معدودى و يك حدّ محدودى بايد وارد رأى دادن شوند امكان دارد كه امامت به خواست يك نفر از اهل حلّ و عقد باشد جوينى ،عبد الملك، متوفاي 478 ق، الإرشاد إلى قواطع الأدلة في أول الاعتقاد، ص 168، بيروت، دار الكتب العلمية، : 1416 ق، چاپ: اول اين عبارت نشان ميدهد كه اجماع امت و اجماع اهل حل و عقد با ابوبكر بيعت نكردند. ه- عضدي الدين ايجي : خلافت ابوبكر و عثمان تنها با بيعت يك نفر مشروع شد ! عضد الدين إيجي در كتاب المواقف بر اين نكته تاكيد دارد كه بيعت ابوبكر اجماعي نبوده است: وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة فاعلم أن ذلك لا يفتقر إلى الإجماع إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع بل الواحد والإثنان من أهل الحل والعقد كاف لعلمنا أن الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك كعقد عمر لأبي بكر وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان. زماني كه ثابت شد امامت از طريق انتخاب و بيعت مردم صورت مىپذيرد، بايد توجّه داشت كه اين امر، به اجماع تمام اهل حلّ و عقد نياز ندارد؛ زيرا هيچ دليل عقلى يا نقلى در اين مورد وجود ندارد. بلكه وجود يك يا دو تن از اهل حلّ و عقد براى ثبوت امامت و وجوب پيروى مردم از او كفايت مىكند؛ چرا كه ما مىدانيم صحابه با آن استوارى در دين ، به يكى دو تن بسنده كردهاند، مانند بيعت عمر با ابو بكر و بيعت عبد الرحمن بن عوف با عثمان. الإيجي، عضد الدين (متوفاى756هـ)، كتاب المواقف، ج 3 ، ص 591، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ناشر: دار الجيل، لبنان، بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ، 1997م. تا آن جائي كه ميگويد: ولم يشترطوا اجتماع من في المدينة فضلا عن إجماع الأمة هذا ولم ينكر عليهم أحد وعليه انطوت الأعصار إلى وقتنا هذا. و در عقد امامت، اجتماع تمام اهل حل و عقد مدينه را شرط نكردهاند تا چه رسد به اينكه بگويند تمام علما و مجتهدان ممالك مختلف اسلامى بايد جمع شوند، با اين حال هيچ كس او را نفى و انكار نكرد. از آن پس تا كنون نيز بر همين اساس- يعنى اكتفا نمودن به يك يا دو تن در عقد امامت- عمل شده است. الإيجي، عضد الدين (متوفاى756هـ)، كتاب المواقف، ج 3 ، ص 591، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ناشر: دار الجيل، لبنان، بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ، 1997م. نتيجه : بنابراين اعتقاد به اينكه اجماع مسلمانان و اهل حل وعقد در بستن پيمان خلافت و امامت ابوبكر نقش داشت است، اين ادعايي بيش نيست كه مشهور علماي اهل سنت اين را رد كرده و بر اين نكته تاكيد ميكنند كه اجماعي در بيعت ابوبكر رخ نداده است و مشروعيت خلافت ابوبكر را به خاطر بيعت كردن يك يا دو نفر با او ميدانند . و ميگويند وي به خاطر همين يك يا دو نفر مشروع شد و ديگران نيز مجبور به بيعت با او و اطاعت اوامر وي شدند ادامه دارد ... ان شاالله حالا برای خودم سوال بود که اگر اهل حل و عقد هر عده با یک نفر بیعت کردند تکلیف چه میشود؟!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شاهکار احتجاج مولا علی در دلایل سکوتش در برابر غصب خلافت!!! | علی 110 | 17 | 12,759 |
۸/فروردین/۰۳ ۱۵:۱۹ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| تفاوت حکومت ابوبکر با جمهوری اسلامی ایران | aaaaa | 12 | 4,499 |
۲۳/بهمن/۹۳ ۱:۱۶ آخرین ارسال: aaaaa |
|
| دلایل قرانی عدم عدالت صحابه+دیگر دلایل | وحید110 | 5 | 3,532 |
۲۰/مرداد/۹۳ ۲۳:۵۱ آخرین ارسال: jemill hasanov |
|
| میزان کدورت فاطمه سلام الله علیها از شیخین چه اندازه بود؟ | عالم مقدس لاهوت | 5 | 2,907 |
۱۹/تیر/۹۳ ۱:۳۲ آخرین ارسال: عالم مقدس لاهوت |
|
| شاهکارهای علمی ابوبکر | ذوالفقار | 0 | 1,116 |
۲۸/فروردین/۹۳ ۱۶:۰۴ آخرین ارسال: ذوالفقار |
|
| اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟مباحثه | عالم مقدس ملکوت | 38 | 16,108 |
۲۹/اسفند/۹۲ ۲:۱۹ آخرین ارسال: al-shia |
|
| آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ | صبح صادق | 20 | 7,271 |
۱۴/بهمن/۹۲ ۱۱:۴۶ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|











