|
نگاهی دوباره به نظریه تکامل یا فرگشت
|
|
۱۰:۳۱, ۱۲/مهر/۹۶
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
مدیر محترم سلام در یکی از تاپیک ها بنده در موضوع تکامل یا فرگشت درخواست کردم که خلاصه ای از نظریات داروین وتکامل نوشته شود تا درباره اون بحث بشه اما تمایلی نشون داده نشد .بنده خودم در مورد آنها مروری کردم وبطور خلاصه درزیر می نویسم. اگر موافق نیستید میتوانید حذف کنید ویا بجای دیگر منتقل کنید ویا اینکه دوستان محبت کنند نظر بنویسند در هرحال تشکر میکنم براساس نظریه تکامل یا فرگشت همه موجودات از (یک ریشه) اند وبمرور زمان ودر(تنازع بقا) و (انطباق با محیط) دچار(جهش )شده وموجود جدیدی بوجود می آد و این جریان بسوی کمال پیش میره. این حاصل همه نظریات داروین ویاران اوست اعلام این نظریه تحولی در دنیای علم پدید آوردو دانشمندان را در جهت کشف آفرینش جهان وموجودات بسیج نمود اما دوامر موجب واکنش شدیدنسبت به این نظریه شد یکی اینکه برخی چنین برداشت کردند که نظریه تکامل وجود خدارا منتفی نموده است ومادیت را جایگزین کرده ودیگری مساله خلقت انسان از میمون بود که با آموزه های دینی ادیان ابراهیمی درتضاد بود. بنظر بنده تکامل محصول دانش تجربی بوده وارتباطی با منشا آفرینش ندارد وخداوند آغاز گر آفرینش بوده وتکامل نیز از مخلوقات الهی است ودوم اینکه مساله پدید آمدن انسان امروزی از میمون هنوز اثبات نشده ویک حلقه مفقوده است ونباید سریعا با نظریه مقابله کرد .اگر روزی این امر حل شود مفسران ما حتما در تفسیر آیات مسیر علمی را پی میگیرند .بنابراین نظریه تکامل داروین موثر دررشد علم بوده ودر برخی جهات ناقص است وباید مرتفع شود.
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۱۳, ۱۵/مهر/۹۶
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۱۵/مهر/۹۶ ۱۳:۵۷)vahrakan نوشته است: آشنایی با چارلز داروین دنیای مدرن و بزرگترین ملحد جهان، ریچارد داوکینز قسمت اولسلام دوست عزیز. همین طور که میدونی زندگینامه داکینز به مبحث علمی فرگشت ارتباطی نداره و بهتره در تاپیک مجزایی بهش پرداخت. در مورد تکامل هم که نظر کارشناسا شرطه که طبق آمار موثق از هر 1000 زیستشناس 999 نفر مکانیزمهای فعلی تکامل رو برای تحقیق تنوع حیات روی زمین کافی میدونن (پروژه استیو). به نظر من از این بابت بحثی نمیمونه. |
|||
|
|
۹:۳۴, ۱۶/مهر/۹۶
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۱۵/مهر/۹۶ ۲۰:۱۳)آتئیسمو نوشته است: سلام دوست عزیز. همین طور که میدونی زندگینامه داکینز به مبحث علمی فرگشت ارتباطی نداره و بهتره در تاپیک مجزایی بهش پرداخت.سلام دوست گرامی هدف بنده از شروع مبحثم از زندگی داوکینز به این علته که این اقا بیشترین تلاش رو در زمینه فرگشت انجام داده و پس از اون مطالب گسترده تری رو در این زمینه منتشر خواهم کرد .....در ضمن این جا تالار گفتگوی بیداری اندیشه هست ...هر شخصی میتونه در هر زمینه مرتبط مطلب بگذاره . |
|||
|
|
۹:۴۰, ۱۶/مهر/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مهر/۹۶ ۹:۴۱ توسط yahya63.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۱۵/مهر/۹۶ ۲۰:۱۳)آتئیسمو نوشته است: سلام دوست عزیز. همین طور که میدونی زندگینامه داکینز به مبحث علمی فرگشت ارتباطی نداره و بهتره در تاپیک مجزایی بهش پرداخت.اول اینکه زندگی نامه داوکینز خیلی مهمه چون نوع شکلگیری شخصیت و بالطبع تفکراتش رو نشون میده. دوم اینکه لطف کنید امار موثق رو با منبع معتبر بزارید. سوم اینکه به سرچ کوچیک توی فضای نت مشخص میکنه بر خلاف نظر شما خیلی از دانشمندان با این مسئله مشکل دارند،خیلی از زوایا هستش که هنوز مشخص نشده و با علم جور در نمیاد. همین مسائل باعث شده که این مسئله در حد یک فرضیه (نه نظریه!) بمونه. نظر شما کاملا محترمه اما قابل قبول نیست. برای بررسی بهتر این مسئله،اون مقاله ای که گذاشتم رو مطالعه کنید. امیدوارم حداقل شما مثل دوست شروع کننده تایپیک بی حوصله نباشید و مقاله رو تا انتها بخونید. |
|||
|
|
۹:۴۵, ۱۶/مهر/۹۶
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
آشنایی با چارلز داروین دنیای مدرن و بزرگترین ملحد جهان، ریچارد داوکینز قسمت دوم داوکینز در سال ۱۹۹۵ به دریافت صندلی فهم عمومی چالرز سیمونی آکسفورد نائل شد؛ که در سپتامبر ۲۰۰۸ به خاطر رسیدن به سن بازنشستگی اجباری دانشگاه باید از آن بازنشست شود.20 و همچنین از ۱۹۷۰ عضو هیات مدیرهٔ نیوکالج آکسفورد بوده است . 21 ![]() توضیح: علی رغم صراحت و بیباکی و حتی گستاخی داوکینز در بیان عقاید کفرآمیز خود، قدرت دموکراسی و ازاد اندیشی یکسویه و ضد دینی در انگلستان سبب شده که او از هیچ یک از مناصب اداری و تحقیقاتی خود برکنار نشده و بلکه دانشمندان علوم مختلف سعی می کنند به هر نحوی با او آزادانه رابطه برقرار کرده و با او صحبت کنند. رابطه دوستانه قشر فرهیخته انگلستان با داوکینز این تصور را ایجاد می کند که این قشر به شدت دچار بی دینی هستند ولی واقعیت اینگونه نیست. تحمل گستاخی ها، بی ادبی ها و حتی هتاکی های دگر اندیشان، یکی از مشخصات بارز فرهنگ غرب و دموکراسی حاکم بر آن است. ما در مناظرات ابن ابی العوجاء با امام صادق علیه السلام یا مناظرات کفار با پیامبر صلی الله علیه و اله یا مخالفان با امام علی علیه السلام در اوج قدرت خلافت نیز این صبر و تحمل در برابر گستاخی ها را به خوبی می بینیم. این تحمل سبب می شود تا آنها هر آنچه در فکر دارند اعم از مودبانه و غیر مودبانه بروز می دهند و بدینوسیله کاملا نشان می دهند که گستاخی و بی ادبی جزیی ثابت از تفکر آتئیستی است. زیستشناسی فرگشتی از دیدگاه علمی، داوکینز بیشتر به دلیل گسترش و عمومی سازی نگرش ژن محور در فرضیه فرگشت شناخته شدهاست. این دیدگاه او به روشنی در کتابهایش بنامهای ژن خودخواه (سال ۱۹۷۶ ) و فنوتیپ گسترش یافته (۱۹۸۲ ) به چشم میخورد. داوکینز یک رفتارشناس جانوری است و از این رو به بررسی ارتباط رفتار حیوانات با انتخاب طبیعی علاقهمند است. او بر این باور است که ژن واحد اصلی انتخاب در فرایند فرگشت است. او همواره در مورد دیدگاههای مربوط به فرایندهای ناسازگارانه در فرگشت و اعتقاد به انتخاب در سطحی بالاتر از ژن، نگرشی بسیار شکاکانه داشتهاست. داوکینز بویژه نسبت به اهمیت انتخاب گروهی به عنوان پایه خیرخواهی و ازخودگذشتگی، نگرشی انتقادآمیز دارد. او با بهره گیری از نقطه نظرات دبلیو دی همیلتون در مورد انتخاب قومی و رابرت تریورز در مورد ازخودگذشتگی متقابل، دیدگاه خود را در مورد از خودگذشتگی در کتاب ژن خودخواه انعکاس دادهاست.
![]() بسیاری از منتقدان داوکینز، در نظر گرفتن ژن به عنوان واحد انتخاب را گمراه کننده دانستهاند و نظر دادهاند که در واقع ژن واحد انتخاب نیست، بلکه واحد فرگشت است. انتقاد دیگر این است که ژن به تنهایی توان بقا ندارد و به منظور ساختن یک موجود زنده، مجبور است با دیگر ژنها همکاری نماید و به همین دلیل نمیتوان یک ژن را یک واحد مستقل در نظر گرفت. داوکینز در کتاب فنوتیپ گسترش یافته ابراز میکند که از دیدگاه یک ژن، بواسطه بازترکیبی ژنتیک و تولید مثل جنسی، تمامی ژنهای دیگر بخشی از محیط زیستی هستند که آن ژن در آن سازگار شدهاست. داوکینز و استفن جی گولد (دیرینشناس اهل ایالات متحده آمریکا) اختلاف نظر زیادی در مورد مکانیسمها و عوامل اثرگذار در فرگشت داشتند. با این وجود رفتار آنها نسبت به یکدیگر ستیزهجویانه نبود و داوکینز بخش عمدهای از کتابش بنام " یک موبد شیطان" (سال ۲۰۰۳ ) را پس از مرگ گولد به او که در سال ۲۰۰۲ از دنیا رفته بود تقدیم کرد.
![]() ...هیچ دلیلی وجود ندارد که جنین انسان در هر یک از مراحل جنینی رنج بیشتری از جنین گاو در همان مرحله ببرد...ریچارد داوکینز شرح: آزادی عقیده و دادن فرصت تطور و دگر اندیشی به داوکینز و امثال او بهترین فرصت را برای چکش خوردن عقاید و ریز اندیشی فراهم ساخته است. به عبارت دیگر داوکینز برای جامعه علمی انگلستان و حتی دنیای غرب بیش از آن که یک تهدید تلقی شود یک فرصت تلقی می شود. البته کاملا واضح است که شدت فحاشی ها و اهانتهای داوکینز و دیگر اتئیستهای دنیای غرب به عقاید دینی خیلی با ملحدین وطنی فرق نمی کند ولی تحمل غربیها در مقابل این اهانتها بسیار بیشتر از ماست . به عبارت بهتر اصولا غربیها در مقابل توهین به عقاید دینی و مقدسات خود تقریبا بی تفاوت، بی اهمیت و بی تعصب هستند. میم Meme داوکینز کلمهٔ میم (معادل فرهنگی ژن) را به منظور توضیح این که چگونه اصول داروینی ممکن است برای تشریح گسترش عقاید و پدیدههای فرهنگی بکار روند، ابداع کرد. این کار منجر به بوجود آمدن رشتهای بنام میمتیک گردید. میم به هر موضوع فرهنگی که یک ناظر بتواند آنرا یک همانندساز در نظر گیرد، اشاره دارد. فرض داوکینز این است که بسیاری از پدیدههای فرهنگی، بویژه هنگام روبرو شدن با انسانها ( انسانها بواسطه روند تکاملی خود به شکل نسبتا کارآمدی توانایی کپی کردن اطلاعات و رفتار را دارند) قابل همانند سازی هستند. میمها همیشه بدون اشتباه کپی نمیشوند و در معرض تعدیل، ترکیب و تغییر بوسیله عقاید دیگر قرار دارند و این روند میتواند به تولید میمهای جدید بیانجامد. این میمهای جدید خود میتوانند همانند سازهای کارآمد تر و یا ناتوان تری از نیاکانشان باشند و این زمینهای است برای فرضیه فرگشت فرهنگی (تکامل فرهنگی) که متناظر با فرگشت بیولوژیک بر پایه ژن است.داوکینز پس از تعیین خطوط اصلی نظراتش در کتاب ژن خودخواه، وظیفه گسترش این نظریه را به عهده دیگران از جمله سوزان بلک مور گذاشت.
![]() انتقاد از آفرینشگرایی داوکینز یکی از منتقدان شاخص آفرینشگرایی ( اعتقاد دینی مبنی بر اینکه انسانها، موجودات زنده و تمامی جهان بوسیله خدا آفریده شده و تکامل یا فرگشت در به وجود آمدن آنها نقشی نداشتهاست) محسوب میشود. او اعتقاد به آفرینشگرایی اخیر دنیا ( نوعی از آفرینشگرایی که بر پایه تعالیم انجیل و تورات، سن زمین و جهان را تنها چند هزار سال میداند) را اشتباهی ابلهانه و مخالف عقل سالم میداند. داوکینز در سال ۱۹۸۶ در کتاب خود به نام "ساعتساز نابینا" بحث مربوط به طراحی را که یکی از مهمترین مباحثی است که آفرینشگرایان به آن تکیه میکنند، به باد انتقاد گرفت. او در این کتاب با مثال مشهور ویلیام پیلی الهیدان قرن هجدهم به مخالفت پرداختهاست . پی لی در کتاب خود " خداشناسی طبیعی" ذکر میکند "همانگونه که یک ساعت بواسطه این که بسیار پیچیده و کارآمد است نمیتواند خودبخود و تنها از روی تصادف به وجود آمده باشد، تمامی موجودات زنده که به مراتب پیچیدهترند باید هدفمندانه طراحی شده باشند." داوکینز معتقد است که انتخاب طبیعی برای توضیح کارآمدی آشکار و پیچیدگی غیر تصادفی دنیای بیولوژیک و موجودات زنده کافی است. او میگوید انتخاب طبیعی گرچه فرایندی خودبخود، فاقد شعور و کور است، در طبیعت همان نقش ساعتساز را بازی میکند.
![]() در دسامبر ۲۰۰۴ داوکینز در مناظره تلویزیونی با بیل مویرز گوشزد کرد "در میان آنچه که دانش مدعی دانستنشان است, فرگشت یکی از چیزهایی است که مشمول این ادعا میشود" . هنگامی که مویرز از او درباره فرضیه بودن فرگشت پرسید، داوکینز پاسخ داد: "فرگشت مورد ارزیابی قرار گرفتهاست. نکته در این جاست که ارزیابی در زمان بوقوع پیوستن فرگشت نبودهاست." او اضافه میکند: "این حالت مانند حضور یک کارآگاه در یک صحنه قتل است. گرچه کارآگاه به طور مستقیم قتل را مشاهده نکردهاست، ولی دیدن شواهد و قراین فراوان میتواند کلید بسیار مهمی برای حل معما باشد. چنین شواهدی حتی میتوانند چگونگی وقوع حادثه را تشریح کنند." داوکینز بهشدت با گنجاندن مباحث مربوط به آفرینشگرایی در تدریس علوم مخالف است زیرا وی آفرینشگرایی را یک بحث دینی میداند و معتقد است که آفرینشگرایی یک بحث علمی نیست. خداناباوری و منطق گرایی داوکینز آشکارا خداناباور است و از منتقدان بنام مذهب بشمار میآید. برخی او را بی خدایی ستیزه جو ( گروهی از خداناباوران که نسبت به مذهب نگرشی ستیزه جویانه دارند) میدانند. داوکینز خداناباوریش را نتیجه منطقی درک خود از نظریه فرگشت و درک این که دین و علم ناسازگارند میداند. داوکینز در سال ۱۹۸۶ در کتاب ساعت ساز نابینا مینویسد:"پیش از کشف تکامل توسط علم یک خداناباور بر پایه نظرات هیوم میتوانست بگوید: "من برای اشکال پیچیده بیولوژیک توضیحی ندارم. تنها میتوانم بگویم که خدا توضیح خوبی در این رابطه نیست. بهتر است که صبر کنیم و چشم امید داشته باشیم تا شخصی با نظری بهتر از راه برسد." بدون شک این دیدگاه، گرچه از نظر منطقی درست بنظر میرسید، ولی توان متقاعد ساختن افراد را به طور کامل نداشت. هرچند بی خدایی ممکن است پیش از داروین نیز قابل دفاع کردن بوده باشد، ولی این داروین بود که این امکان را فراهم کرد که یک فرد خداناباور، و در همان حال از نظر ذهنی متقاعد و راضی باشد. 22 در سال ۱۹۹۱ او در مقاله خود بنام "ویروسهای ذهن" این امکان را مطرح کرد که بتوان بر اساس نظریه میمتیک به توضیح پدیده ایمان مذهبی و برخی دیگر از نمودهای دینی (مانند اعتقاد به مجازات بی ایمانان در آخرت) پرداخت.
![]() به نظر داوکینز ایمان یکی از بزرگترین آفتهای جهان است. ایمان به معنی اعتقادی است که بر پایه شواهد نیست . او ایمان را مانند آبله میداند بااین تفاوت که ریشه کنی ایمان بسیار دشوارتر است. پس از واقعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، هنگامی که نظر او را در مورد تغییراتی که جهان از این پس به خود خواهد دید جویا شدند، داوکینز پاسخ داد: "بسیاری از ما دین و مذهب را تنها به شکل چرندیاتی بی ضرر نگاه میکردیم. ما فکر میکردیم که گرچه ایمان ممکن است هیچ شاهدی برای اثبات خود نداشته باشد، ولی میتواند همانند چوب زیر بغل، تکیه گاه و تسلی خاطری برای افراد باشد و از این رو آن را بی ضرر میدانستیم. ۱۱ سپتامبر همه این دیدگاهها را زیر و رو کرد. این واقعه به ما نشان داد که مذهب چرندیاتی بی ضرر نیست بلکه میتواند به چرندیاتی بسیار خطرناک و مرگبار تبدیل شود. مذهب خطرناک است زیرا به افراد اطمینان کامل و غیر قابل تغییری نسبت به بر حق بودنشان میدهد. مذهب خطرناک است زیرا به افراد شجاعت کاذبی برای کشتن خود میدهد. چنین شجاعتی به نوبه خود تمامی مرزهایی که جلوی کشتن دیگران را میگیرد از میان برمی دارد. مذهب خطرناک است زیرا دشمنی و کینه را نسبت به دیگران، تنها به دلیل این که رسوم به ارث رسیده متفاوتی دارند، بر میانگیزد. مذهب خطرناک است زیرا ما جملگی پذیرای احترام غریبی نسبت به آن هستیم که موجب شدهاست تا مذهب از هر گونه نقد و انتقادی مصون باشد. بیایید تا همگی چنین احترام احمقانهای را کنار بگذاریم." داوکینز در سال ۲۰۰۶ کتابی بنام توهمی بنام خدا ( به فارسی به نام پندار خدا ترجمه شدهاست) نوشت. این کتاب از کلیه آثار دیگرش در سطح جهانی فروش بالاتری داشتهاست. بسیاری از اندیشمندان نگارش این کتاب را تقدیر کردند. از آن جمله میتوان از سر هارلد کروتو (برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۹۶ ), استیون پینکر (روانشناس) و جیمز دی واتسون (برنده جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی در سال ۱۹۶۲ ) نام برد. برخی نیز همچون خداشناس انگلیسی و استاد دانشگاه آکسفورد, الیستر مک گرث و فیلسوف مسیحی کیث وارد کتاب وی را به باد انتقاد گرفتند. داوکینز معتقد است که "وجود خداوند یک فرضیه علمی همانند هر فرضیه علمی دیگر است." او با نظر استفن جی گولد مبنی بر این که علم و دین دو حیطه کاملا جدا از هم هستند (اصطلاح گولد در این رابطه حوزههای ناهمپوش است که به آن در انگلیسی به طور مخفف نوما (NOMA) هم میگویند. ) مخالف است.
![]() در سپتامبر سال ۲۰۰۸ دادگاهی در ترکیه دسترسی به وب سایت داوکینز را در ترکیه به اتهام "توهین شخصیتی" مسدود کرد. این تصمیم در پی شکایت آفرینش گرای اسلامی هارون یحیی گرفته شد. در سال ۲۰۱۰ در ملبورن استرالیا داوکینز از عبارت "پاپ نازی" هنگام صحبت درباره پاپ پیوس دوازدهم استفاده کرد( در اشاره به رفتار بحث انگیز پاپ در مورد هولوکاست در طول جنگ جهانی دوم) که این عمل داوکینز با انتقاداتی مواجه گردید. اسلام داوکینز بین اسلام و ادیان دیگر تفاوتهایی قایل است و برخی را خطرناکتر از برخی دیگر میداند. او در این میان اسلام را بزرگترین خطر جهان میداند و معتقد است : 23و 24 اسلام یکی از بزرگترین نیروهای اهریمنی جهان استIslam is One Of The Great Evils In The World!!!
![]() توضیح: داوکینز یکی از طرفداران مشهور سلمان رشدی محسوب می شود و تاکنون هیچ اطلاعیه ای در حمایت از او و محکومیت حکم ارتداد او صادر نشده مگر آنکه او زیر آن را امضا کرده است. برخورد شدید و پرشور مسلمانان از عقاید و مقدسات خود در چند دهه اخیر سبب شده تا امثال داوکینز با احتیاط و ترس بسیار زیاد در باره اسلام و پیامبر صلی الله علیه و اله صحبت کنند و بنویسند ولی به هر حال رگه هایی از مخالفت با این دین در آثار او به چشم می خورد آثار: کتابها
Wikipedia contributors, "Richard Dawkins," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?titl...=349209235 (accessed March 12, 2010).
|
|||
|
|
۱۰:۴۹, ۱۶/مهر/۹۶
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۱۵/مهر/۹۶ ۲۰:۱۳)آتئیسمو نوشته است: سلام دوست عزیز. همین طور که میدونی زندگینامه داکینز به مبحث علمی فرگشت ارتباطی نداره و بهتره در تاپیک مجزایی بهش پرداخت. خواهش میکنم طوری صحبت نکنین که اگه خلافی وجود داره دلیل بر بطلان نیست ، اگه بحث علمی هست با علم صحبت کنین . خود داروین و دوستان جاهایی هنوز پاسخ نمیدن و کلام تو کلام میارن که حرف عوض بشه . و حتی گاهی به گفته های پیشین هم میگن من؟ کی گفتم . ![]() این امار موثق رو ایکاش فقط به گفتن اکتفا نمیکردین بلکه به مستندات بتن ریزی میکردین . داداش گل ، میشه ریشه اولین مخلوق رو جنابان نظریه پرداز اعلام کنن ؟ حتی با چندین پژوهشگر هم که صحبت کردم و خواستم چنین چیزی رو پاسخی ندادن . بحث تکامل از نگاه علمی و ... به اعتقادات ماها کاری نداره _ یعنی توش خللی ایجاد نمیکنه و ما دستمون هم باز هست برای پاسخ چون چیزهایی بیشتر میدونیم تا علم ![]() بعدشم وقتی میتونین بگید هیچ بحثی نمیمونه که بحث تکامل از نظریه و فرضیه و .... به یک امری اثبات شده برسه و علم در این قدم هرگز نمیتونه قدم اخر رو برداره . (۱۶/مهر/۹۶ ۹:۴۰)yahya63 نوشته است: اول اینکه زندگی نامه داوکینز خیلی مهمه چون نوع شکلگیری شخصیت و بالطبع تفکراتش رو نشون میده.البته اگه خیلی خوش بینانه بگیم این دوستان یکی نیستن . دوست گرامی اتئیسمو و بانکی گل ؛ شمابرای اثبات کلمتون سعی کنین کمی به گفته هایی که میارن پی نوشت هم اضافه کنین و خودتون اگه کلامی از درک خودتون هست جدا و کلامی که علم میگه جدا محسوب کنیم . با تشکر از همه ومخصوصا vahrakan عزیز . |
|||
|
|
۱۸:۴۳, ۱۶/مهر/۹۶
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۱۴/مهر/۹۶ ۱۰:۵۹)mbanki نوشته است: |
|||
|
|
۱۹:۰۷, ۱۶/مهر/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مهر/۹۶ ۱۹:۳۵ توسط آتئیسمو.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
(۱۶/مهر/۹۶ ۹:۳۴)vahrakan نوشته است: سلام دوست گرامیسلام دوست عزیز البته که میتونی در هر زمینهای مطلب بذاری. عرض من این بود که در تاپیک خودش گذاشته بشه هر مطلب. سه علم فیزیک، شیمی و زیستشناسی به زندگینامه فیزیکدانها، شیمیدانها و زیستشناسها ربط پیدا نمیکنن. برای مثال زندگینامه فیزیکداها ربطی نداره به این که ماه در مدار بیضوی دور زمین میچرخه! بررسی زندگینامه اشخاص در زمینه علوم انسانی میتونه معقول باشه، چون نحوه تحلیل فرد کاملا بر روی نتیجهگیریش تاثیر دارهو اما در مورد علومی که متدشون کاملا وابسته به آزمایش و ریاضیاته چنین بررسیی بیربطه. از طریق همین روشه که میدونیم واقعا تکامل اتفاق افتاده نه از طریق نظرات و سلایق شخصی افراد. (۱۶/مهر/۹۶ ۹:۴۰)yahya63 نوشته است: اول اینکه زندگی نامه داوکینز خیلی مهمه چون نوع شکلگیری شخصیت و بالطبع تفکراتش رو نشون میده.سلام یحیی جان. در مورد منبع معتبر ک درخواست کردی https://fa.wikipedia.org/wiki/پروژه_استیو البته من نگفتم دانشمندی نیست که با تکامل به شکل فعلیش مشکل نداشته باشه، من گفتم از هر 1000 نفر 999 نفر اونو درست میدونن، نه این که همه اونو درست میدونن! ضمن این که بسیاری از بررسیها و نظرات فعلی در مورد تکامل درون خود تکامل مطرح میشن و چیزی خارج از اون نیستن، دانشمندای مثل بهی (پیچیدگی کاهشناپذیر) داریم که نقدهایی که مطرح کردن نادرستیشو آشکار شده و در واقع کسی براشون تره خرد نمیکنه! نقل قول:برای بررسی بهتر این مسئله،اون مقاله ای که گذاشتم رو مطالعه کنید.این یه مقاله قدیمیه که منم خیلی وقت پیش خوندم و پر از اشکاله. این خیلی خوبه که برای پی بردن به حقیقت وقت بذاریم و مطالب مختلفو بخونیم، اما هر مطلبی که میخونیم نیاز به اعتبارسنجی و راستیآزمایی داره که کاش برای این کار هم وقت بذاریم. (۱۶/مهر/۹۶ ۱۰:۴۹)mahdy30na نوشته است: خواهش میکنم طوری صحبت نکنین که اگه خلافی وجود داره دلیل بر بطلان نیست ، اگه بحث علمی هست با علم صحبت کنین .سلام مهدیسینا جان. خوش اومدی. نه من همون بانکی نیستم. فکر میکنم بیشتر مطالبی رو که در پستت نوشتی تو جوابم به سایر دوستان به طور غیر مستقیم پاسخ دادم. در مورد این که چرا من از کلی شروع کردم تا به جزئی برسم اینه که فکر میکنم روشی که دوستان برای بررسی نظریه تکامل انتخاب کردن درست نیست. ما اول احتیاج داریم به روششناسی تا ببینیم چه روشی برای بررسی علمی و درست مناسبه تا بعد به سایر جزئیات بپردازیم. ورنه کل حرفایی که میزنیم بیفایدهست. حس میکنم دوستانی که اینجا در مورد تکامل نظر میدن با یه پیشزمینه علوم انسانی وارد بحث شدن که به حوزه علوم انسانی تعلق داره نه علومی مثل تکامل. برای بحث در مورد تکامل ابزارهای خاص خودش رو نیاز داریم و به محض این که این ابزارا رو استفاده کنیم راه برای نتیجه گیری آسون میشه. در مورد اولین مخلوق هم حرف بسیاره که اگه دوست داشته باشی در موردش صحبت میکنیم. |
|||
|
|
۲۲:۰۱, ۱۶/مهر/۹۶
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۱۶/مهر/۹۶ ۱۹:۰۷)آتئیسمو نوشته است: سلام مهدیسینا جان. خوش اومدی. نه من همون بانکی نیستم.سلام و وقت بخیر به همه دوستان خوب خوشحال میشم _ و فکر کنم بقیم خوشحال بشن _ که این موضوع رو قشنگ پیش ببریم و اگه نیاز به توضیح و تفسیری هست بفرمایید . گاهی نیاز هست که بیان هم تبیین بشه و شخصا استقبال میکنم . ابزارش رو بفرمایید ![]() و هر توضیحی که فکر میکنین نیاز هست بگین تا موضوع از نگاه شما رو بتونیم درک کنیم
|
|||
|
|
۲۲:۵۱, ۱۶/مهر/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مهر/۹۶ ۲۲:۵۶ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
اعضای بی استفاده بدن!!!!
![]() یکی از موضوعاتی که فرگشت گرایان و معتقدان به تکامل طبیعی به آن اشاره کرده و برای اثبات رابطه تاریخی و تکاملی بین انسان و موجودات دیگر به آن استناد می کنند ، موضوع اعضای باقیمانده در بدن Vestigial Organs است. آنها برای نامیدن این اعضا از این عبارات استفاده می کنند: unneeded parts( اعضایی که به آنها احتیاجی نداریم)، Useless Body Parts(اعضای بی استفاده بدن) و یا Vestigial Organs در لغت انگلیسی vestige یعنی نشان ، اثر، جاى پا، ردیا، ذره ، خرده ، بقایا...بر اساس این تفکر و ایده، بر اثر گذشت زمان و وقوع پدیده تکامل یا فرگشت، برخی از اعضای مهم اجداد ما !!!! کاربرد اصلی خود را از دست داده و بی استفاده شده و یا اینکه در بدن ما بی مصرف هستند. نخستین بار که با یک گروه از آتئیستها در یکی از شبکه های اجتماعی آشنا شده و به بحث پرداختم، موضوع اصلی بحث همین موضوع بود و متعاقب این مباحثه که تا پاسی از شب طول کشید تصمیم به مطالعه عمیقتر نظریات فرگشت گرایان و نهایتا نوشتن سلسله مقالاتی در باب فرگشت شدم که منجر با تاسیس این وبلاگ شد. به همین دلیل موضوع اعضای کم مصرف دارای یک بعد تاریخی!!! برای بنده است..
مبنای تئوری اعضای بیهودهاینکه چند عضو در بدن بیهوده تلقی می شوند مورد توافق کامل فرگشت گرایان نیست. برخی 5 عضور را کم مصرف می دانند و برخی 10 عضو...اینها مهم نیست بلکه اصل مطلب در این مقاله مورد بحث است...نام برخی از این اعضا که بیشتر مورد توافق آنهاست به شرح زیر است: 1- استخوان دنبالچه2- آپاندیس، 3- دندانهای عقل، 4- پستان در مردان، 5- عضلات سیخ کننده مو در بدن، 6- لوزتین و لوزه سوم، 7- سینوسها، 8- موههای بدن و بخصوص موهای زاید، 9- ابروی سوم Plica semilunaris، 10- اعضای دیگر ![]() استباط فرگشت گرایان این است که این اعضا در اجداد ما کاربردهای بیشتری داشته اند ولی به مرور زمان این اعضا کاربردهای خود را از دست داده اند و هم اکنون خاصیتی برای آنها وجود ندارد و یا اینکه کم خاصیت بوده و حتی در برخی موارد مضر و آزار دهنده هستند. ستخوان دنبالچه در اجداد خیالی انسان مثلا در اسبها، مهمترین شالوده دم را تشکیل می دادند ولی در انسان به عنوان یک موجود بدون دم، این استخوان دیگر ارزشی ندارد. یک مثال دیگر این است که سالیانه هزاران نفر در جهان به علت عفونت آپاندیس و یا عفونتها و مشکلات مرتبط با دندان عقل تحت عمل جراحی قرار می گیرند در حالیکه اگر بر فرض محال انسان اصالتا فاقد این اعضا بود مشکلی برای سلامت او و ادامه جیاتش پیش نمی آمد. ![]() در این خصوص استنادات فسیل شناسی، آناتومیک و فیزیولوژیک متعددی وجود دارد که همگی با هدف نشان دادن وجود این اعضا در حیوانات دیگر از یک سو و اهمیت بسزای آنها در حیوانات از سوی دیگر مطرح شده اند. پاسخ به این ابهام1- کاهش تدریجی نام این اعضا در تاریخ: در اواخر قرن هیجده، دانشمندان فرگشت گرا به بیش از 150 عضو بیهوده در بدن اعتقاد داشتند ولی با پیشرفت علم پزشکی و بیولوژی، کاربردهای بسیاری از این اعضا شناخته شد و اکثریت قریب به اتفاق آنها از لیست خارج شد..با این حساب می توان پیش بینی کرد که با توسعه هر چه بیشتر علم پزشکی کاربردهای حیاتی تمامی این اعضا شناسایی شود، 2- کاربردهای مهم برخی از این اعضا: بسیار عجیب است ولی به هر حال رخ داده!!!فرگشت گرایان عقیده دارندکه برخی اعضا مثل آپاندیس یا لوزتین و حتی آدنوئید و ... اعضایی بیهوده یا بدون مصرف هستند در حالیکه اصلا اینطور نیست. برای اثبات ارزش اینها به آخرین دستاوردهای علمی در خصوص چند فقره از این اعضا اشاره می شود: الف) آپاندیس آپاندیس عضوی است که در بخش ابتدایی روده بزرگ واقع است. فرگشت گرایان ادعا می کنند که این عضو، باقیمانده عضو دیگری به اسم سکوم cecum است که در اجداد انسان ارزش بسیار زیادتری داشته ولی الان در انسان فاقد ارزش بوده و حتی به خاطر موارد متعدد عمل جراحی ، عضوی مضر است. تحقیقاتی که در سال 2013 منتشر شده ارتباط بین آپاندیس و سکوم را رد می کند.( Smith H. F., Parker W., Kotzé, S. H., Laurin, M. (2013). "Multiple independent appearances of the cecal appendix in mammalian evolution and an investigation of related ecological and anatomical factors". Comptes rendus Palevol.
![]() در خصوص ارزش آپاندیس نیز روز به روز اطلاعات بیشتری منتشر می شود. اجمالا آنکه این عضو در دوران جنینی و ابتدای کودکی، نقش بسیار مهمی در سیستم ایمنی بدن دارد.در این خصوص صدها مقاله تاکنون منتشر شده است. نقش دیگر این عضو در بقا و رشد باکتریهای مفید در دستگاه گوارش و روده بزرگ است. نقش دیگری که اخیرا شناخته شده آن است که در برخی موارد جراحی از این عضو برای ترمیم بافتهای از بین رفته به کار می رود. آقای Loren G. Martin در مقاله ای تحت عنوان نقش آپاندیس در بدن، به کارکردهای مختلف این عضو اشاره کرده است(What is the function of the human appendix? Did it once have a purpose that has since been lost? ).در سایت ویکی پدیا نیز در این خصوص مطالب بسیار با ارزشی ارائه شده است: ب) لوزتین و آدنوئید: لوزتین در انتهای حلق قرار دارند و معمولا با آسانی قابل مشاهده نیستند ولی وقتی به علت یک عفونت یا التهاب ، اندازه آنها بزرگ می شود به راحتی می توان آنها را مشاهده کرد. بر خلاف این دو، آدنوئید یا لوزه سوم به علت قرار گرفتن در مجرای بین بینی و حلق ،حتی در شرایط التهاب نیز به اسانی قابل مشاهده نیست و نیاز به ابزارهای خاص دارد ![]() نقشها: این دو عمدتا از بافت لنفاوی تشکیل شده اند و بدین لحاظ اکثر فیزیولوژیستها اعتقاد دارند که در سیستم ایمنی بدن و ساخت آنتی بادیها نقش بسیار مهمی دارند. در این خصوص مقالات بسیار زیادی در مجلات معتبر جهان نوشته شده است ولی یک نکته مشترک در تمامی این مقالات این است که همه محققان اذعان دارند نقشهای این دو عضو در بدن هنوز به طور کامل شناخته نشده و آنها با معماهای زیادی روبرو هستند. برداشتن این دو عضو با عمل جراحی در کودکان معمولا مشکل زیادی ایجاد نمی کند (و البته شاید مشکلاتی ایجاد می کند که زیاد در علم پزشکی امروز شناخته شده نیست) ولی با اینحال هیچ کسی نمی تواند با ضرس قاطع بگوید که این دو ، اعضایی بیهوده یا کم مصرف هستند. برای مطالعه بیشتر در این خصوص مقالات زیر را پیشنهاد می دهیم: Tonsils and Adenoids ADENOIDS and Tonsiles نتیجه گیری:علم پزشکی با سرعت چشم گیری در حال پیشرفت است و همه روزه اطلاعات ما در باره کارکرد اعضای مختلف افزایش می یابد. این پیشرفتها سبب شده تا تعداد اعضای به اصطلاح بیهوده یا ب مصرف در اواخر قرن 18 امروزه به چند عضو برسد در حالی که همین الان نیز اکثر دانشمندان در خصوص کارکرد این اعضا ، مقالات متعددی نوشته اند . فرگشت یا تکامل یا تغییر تدریجی ژنوتیپ و فنوتیپ موجودات که اساس نظریه داروین و نئودروین است بر پایه های سستی قرار دارد و ایده اعضای بیهوده یا اعضای باقیمانده نیز از اساس ، غلط و بدون توجیه است اعضای بیهوده در گذر تاریخ!!! تکامل گرایان در اواخر قرن 18 به 180 عضو بیهوده در بدن اعتقاد داشتند. مشهورترین این بیولوژیستها آقای Robert Ernst Eduard Wiedersheim (April 21, 1848 in Nürtingen – July 12, 1923 in Schachen (Lindau)) است که شرح مفصل زندگی و عقاید و نوشتارهای او در صفحه اختصاصی او در سایت ویکی پدیا آمده و خوانندگان محترم به آنجا ارجاع می دهم. در این نوشتار صرفا به پاسخ سوال جناب آقای علی توجه کرده و لیست 86 عضو بیهوده از دیدگاه این بیولوژیست آلمانی را منتشر می کنیم: صفحه شخصی آقای Robert Ernst Eduard Wiedersheim (April 21, 1848 in – July 12, 1923 in Schachen ()) در سایت ویکی پدیا
همانگونه که مشاهده می فرمائید آقای ویدر شیم در این لیست به 86 عضو بیهوده !!!اشاره کرده اند . نظرات او خیلی زود مورد توجه بیولوژیستهای دیگر هم عصر او قرار گرفت تا جایی که دانشمند جانور شناس آقای Horatio Newman ادعا کرد در انسان 180 عضو باقیمانده یا بیهوده وجود دارد!!( منبع: صفحه شخصی آقای ویدر شیم).. واضح است که این بحث صرفا یک فرض است که نمی توان آن را اثبات کرد و پیشرفتهای علم پزشکی به خوبی نشان می دهد که این اعضا همگی دارای کارکردها و عملکردهای خاصی در بدن هستند به عنوان مثال در لیست بالا در ردیف 58 به عضو بسیار مهم هیپوفیز The hypophysis cerebri (pituitary body) اشاره شده که امروزه ما می دانیم این عضو چندین هورمون بسیار مه حیاتی را ترشح می کند. همچنین در این لیست در ردیف 77 به دریچه های وریدی Certain Valves of the veins اشاره شده که امروزه ما می دانیم این دریچه ها در عملکرد مطلوب سیاهرگها دارای نقش بسیار مهمی هستند و اختلال عملکرد آنها در ایجاد برخی بیماریها مثل واریس نقش مهمی دارد. بقیه اعضایی که نام برده نیز شامل مجموعه ای از استخوانها، عضلات و برخی نقاط آناتومیک بر روی استخوانها هستند که فرگشت شناسان امروزی هم به سودمندی اینها اعتقاد دارند و نام آنها را نمی برند. در ژانویه 2013 مقاله ای تحت عنوان Vestigial Organs منتشر و این ایده را مجددا با یافته های جدید محک زده و نهایتا اثبات کرده که فرضیه اعضای بیهوده دارای اساس علمی محکمی نیست. نظریات آقای Dr. Jerry Bergman ![]() آقای برگمن دارای 7 مدرک تحصیلی معتبر از دانشگاههای مختلف جهان است. او بیش از سی سال در حال تدریس رشته های مختلف از قبیل بیوشیمی، ژنتیک،بیولوژی، زمین شناسی، آنتروپولوژی، شیمی و میکروبشناسی بوده و ادعا می شود در این سالهای طولانی 800 مقاله یا کتاب منتشر کرده است.او از مخالفان سرسخت نظریه فرگشت بوده و از قضا مشهورترین مطالب منتشره توسط او در رد داروینیسم و فرگشت بوده است. او در سال 1990 با انتشار کتابی تحت عنوان : همه اعضای باقیمانده کاملا دارای عملکرد هستند این عقیده را به شدت مورد تردید قرار داد. این نویسنده صاحب نام و پرکار کتب دیگری از قبیل روی سیاه داروین را نیز به رشته تحریر درآورده است. ![]() برای مطالعه زندگینامه و شرح فعالیتهای آقای برگمن بر روی تصویر او کلیک فرمائید
|
|||
|
|
۲۳:۲۳, ۱۶/مهر/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۶ ۰:۰۵ توسط آتئیسمو.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۱۶/مهر/۹۶ ۲۲:۰۱)mahdy30na نوشته است: سلام و وقت بخیر به همه دوستان سلام. حتما مهدیسینا جان! علوم معمولا به دو دسته تقسیم میشن: علومی که میشه بردشون تو آزمایشگاه و علومی که نمیشه بردوشن تو آزمایشگاه. دسته اول فیزیک و شیمی و زیست هستن. دسته دوم علومی هستن که به دلایل اخلاقی یا نبود امکانات قابلیت انجام آزمایشگاهی رو ندارن. علم تاریخ یا جامعهشناسی جزو این دسته از علوم هستن. علم تکامل جزو دسته اول هست. اما چطور؟ ما که نمیتونیم تاریخ موجودات زنده رو ببریم داخل آزمایشگاه و ببینیم چی به چی تبدیل شده! بعدا به این نقد میپردازم، اما به عنوان پاسخ کوتاه، نوشتم که این علم در آزمایشگاه بررسی میشه، نه این که مستقیما با چشم دیده میشه. علوم دسته اول، علیرغم تفاوتهاشون یه روش کلی دارن که با اون روش علم به دست مییاد: روش به دست آوردن علم چهار مرحله داره (دقت کنین که این نمودار تا حد امکان ساده شده و ممکنه در جزئیات با روشهای دیگهای که احتمالا باهاش آشنایید تفاوت داشته باشه. قصد من اینه که روال کلی رو نشون بدم) مشاهده (Observation): ما پدیدهای رو در جهان مشاهده میکنیم که برامون تازگی داره و علم توضیحی براش نداره. فرضیهسازی (Theory): ما توضیحی احتمالی رو برای مشاهداتمون پیدا میکنیم. این توضیح ممکنه درست یا غلط باشه که نیاز به بررسی بیشتر داره. پیشبینی (Prediction): ما با استفاده از منطق از فرضیهای که ساختیم نتیجههای جزئی میگیریم. این نتیجههای جزئی رو میشه آزمایش کرد تا ببینیم فرضیه درست بوده یا نه. آزمایش (Expriment): پیشبینیها رو آزمایش میکنیم و اگه پیشبینیها نادرست بودن نتیجه میگیریم که توضیح احتمالی ما در مورد مشاهدات اولیه هم اشتباه بودن. اینجاست که به دنبال توضیح جدیدی میگردیم که با تمام مشاهدات ما تا الان همخونی داشته باشه. من روی این روش کلی نمیخوام توضیح بیشتری بدم چون احتمالا همه باهاش آشنا هستید. موضوع این تاپیک تکامله و باید دید که چهطور از این روش برای اثبات تکامل استفاده میشه... (۱۶/مهر/۹۶ ۲۲:۵۱)vahrakan نوشته است: اعضای بی استفاده بدن!!!!سلام دوست عزیز. در مورد اعضای بیاستفاده: این اعضای بیاستفاده نیستن که ما رو به سمت درستی تکامل راهنمایی میکنن. واژه درست برای این اندامها ادامهای بقایایی (وستیجیال) هست. ممکنه عضوی داشته باشیم که وستیجیال باشه ولی بیاستفاده نباشه. اصلا بحث بیاستفاده بودن یا قابل استفاده بودن اینجا مطرح نیست. اندام بقایایی اندامیه که باقیمانده اندامی در گذشتهست که کارکردی داشته و حالا اون کارکرد «خاص» رو از دست داده. مثلا به بال شترمرغ نگاه کنیم. بال ادامیه که کارکردش پرواز کردنه، در حالی که شترمرغ پرواز نمیکنه. با این حال بال شترمرغ بیفایده نیست؛ شترمرغ با استفاده از جریان خونی که توی بالها جریان داره میتونه بدنش رو خنک نگه داره. اما دو سوال: - از کچا میدونیم کارکرد اصلی اندام چیه؟ وقتی به اندامی در بدن انسان نگاه میکنیم و همون اندام رو در حیوانات دیگه میبینیم که کارکرد خاصی دارن، اما این کارکرد در بدن انسان موجودنیست، نتیجه میگیریم که کارکردی وجود داشته که در طول تکامل انسان از بین رفته. - از کجا تشخیص میدیم که کارکرد فعلی اندام کارکرد اصلی نیست؟ وقتی به کارکرد فعلی اندام نگاه میکنیم میبینیم که کارکرد فعلیش ارتباطی به ساختار اون اندام نداره (به تفاوت کارکرد و ساختار توجه کنین). اگه من مهندس بودم و میخواستم عضوی که دارای کاربرد خاصی بوده رو طراحی کنم، طراحی رو به شکل بهتری انجام میدادم؛ اجزای بیهوده زیادی رو حذف میکردم و احتمالا اجزای دیگهای رو اضافه میکردم که کارش رو به شکل بهتری انجام بده. مثال معروف این موضوع آپاندیسه. آپاندیس عضویه که در انسان کمک میکنه باکتریهای مفید روده اگه بر اثر عفوت در بخشهای دیگهای سیستم هضم عذا از بین رفتن باقی بمونن. آپاندیس تو پستاداران دیگه که علف میخورن خیلی بزرگتره و به هضم غذا کمک میکنه و دارای باکتریهاییه که سلولوز موجود در سبزیجاتو به قند سادهتر میشکنن. در مورد انسان که علفخوار نیست و سلولوز مصرف نمیکنه این عضو بسیار ابتداییه. البته کاربرد هم داره در سیستم ایمنی بدن، اما از طرفی آپاندیس نازکه و به خاطر نازکیش به راحتی پاره میشه و بدن رو آلوده میکنه (که بهش اپاندیسیت میگن). در مقایسه با فایده کوچکی که داره، آپاندیس عضو خطرناکیه. از هر ۱۵ نفر ۱ نفر در طول زندگیش به آپاندیسیت دچار میشه [1]. تنها با پیشرفت پزشکیه که تونستیم آمار مرگومیر آپاندیسیت رو کاهش بدیم، اما وقتی پزشکی پیشرفت نکرده بود مرگومیرهای زیادی رو باعث میشد. الان هم که اغلب در طول جراحی خارجش میکنن بدون این که عوارض جانبی خاصی داشته باشه. مثال دیگه طراحی اضافی و به درد نخور موشکورهاییه که چشم کاملی در جمجمهشون رشد میکنه که شامل تمام اجزای یه چشم پیچیده ست، اما پوستی روی اونو میگیریه که اونها رو قادر میکنه تنها روشنایی روزو از تاریکی شب تشخیص بدن. پس تنها انسان نیست که این اندامها رو داره. در نهایت، مهم نیست که چهقدر شواهد در مورد موضوعی کنار هم بذاریم Vahrakan عزیز. تا وقتی که مطلب ادعایی به درستی درک نشده داریم کار بیهودهای انجام میدیم. خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا میرود دیوار کج... [1] http://www.encyclopedia.com/medicine/dis...pendicitis |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نظریه زمین تخت! | -Ali- | 43 | 11,986 |
۲۴/آبان/۹۶ ۱۷:۴۷ آخرین ارسال: سعدی |
|
| آیا تکامل علم است ؟ | عمار94 | 30 | 7,800 |
۱۳/تیر/۹۵ ۱۳:۲۱ آخرین ارسال: عمار94 |
|
| نظریه آشوب...نظریه شیطان | asier | 67 | 48,994 |
۱۴/خرداد/۹۳ ۲۲:۰۱ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| نظریه فرانسیسکو فوکویاما(جالب) | PARADOX | 10 | 9,169 |
۳۱/فروردین/۹۱ ۱۹:۵۳ آخرین ارسال: Behnam-Az |
|






![[تصویر: 514198_miuZGLNJ.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_miuZGLNJ.jpg)
![[تصویر: 514198_DAzfZdTO.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_DAzfZdTO.jpg)
![[تصویر: 514198_Q2ZJ6OXc.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_Q2ZJ6OXc.jpg)
![[تصویر: 514198_AXUE3Uzg.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_AXUE3Uzg.jpg)
![[تصویر: 514198_oviJzbDL.jpg]](http://cdn.persiangig.com/preview/Mshh7sGpn9/large/514198_oviJzbDL.jpg)
![[تصویر: 514198_m4QBgslO.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_m4QBgslO.jpg)




![[تصویر: 514198_lOxowz7K.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_lOxowz7K.jpg)
![[تصویر: 514198_Q77t88uE.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_Q77t88uE.jpg)
![[تصویر: 514198_WIIvHXhT.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_WIIvHXhT.jpg)
![[تصویر: 514198_9tPxrLcQ.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_9tPxrLcQ.jpg)
![[تصویر: 514198_5iJMCTr4.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_5iJMCTr4.jpg)
![[تصویر: 514198_7J3GmQsT.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_7J3GmQsT.jpg)
![[تصویر: 514198_2MED7oE2.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_2MED7oE2.jpg)
![[تصویر: 514198_723wGvk8.jpg]](http://images.persianblog.ir/514198_723wGvk8.jpg)




![[تصویر: 634313_dX6VSSsh.jpg]](http://images.persianblog.ir/634313_dX6VSSsh.jpg)
![[تصویر: 634313_H4UzfJEq.jpg]](http://images.persianblog.ir/634313_H4UzfJEq.jpg)
![[تصویر: 634313_e6UUAwP1.jpg]](http://images.persianblog.ir/634313_e6UUAwP1.jpg)
![[تصویر: 634313_Xzy1a10z.gif]](http://images.persianblog.ir/634313_Xzy1a10z.gif)
![[تصویر: 634313_7olrf071.jpg]](http://images.persianblog.ir/634313_7olrf071.jpg)
![[تصویر: 634313_uy76aMgz.jpg]](http://images.persianblog.ir/634313_uy76aMgz.jpg)
![[تصویر: 634313_RW9IVC9f.jpg]](http://images.persianblog.ir/634313_RW9IVC9f.jpg)