کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات ما (ويژه سوم آبان، تولد تالار)
۲۰:۰۱, ۲۸/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مهر/۹۰ ۱:۳۷ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
با سلام به همه اعضاي تالار بيداري انديشه
با کمک و لطف خداوند متعال، يک سال از آغاز فعاليت تالار بيداري انديشه گذشته است.
در اين يک سال، تالار بيداري انديشه در فرازها و فرودها به راهش ادامه داده و هر روز با توان بيشتر به سمت هدف گام برداشته است.

به مناسبت اولين سالگرد افتتاح تالار گفتگوي بيداري انديشه، ويژه برنامه هايي را در دست اجرا خواهيم داشت.


1- صندلي داغ (ويژه تولد تالار)
2- خاطرات ما (ويژه تولد تالار)
3- بهترين تاپيک (ويژه تولد تالار)
4- بهترين ارسال (ويژه تولد تالار)
5- بهترين امضا، آواتار و جملات (ويژه تولد تالار)
6- بهترين سرصفحه (Header) (ويژه تولد تالار)
7- آمار و گزارشات (ويژه تولد تالار)


خاطرات ما



با سلام خدمت دوستان عزیز تالار بیداری اندیشه
در این تاپیک قصد داریم برخی از خاطراتمان را در این یک سال گذشته از تالار بنویسیم.
خاطراتی از آمدن ها و رفتن ها، گفتن ها و شنیدن ها، واقیعت ها و مجازی ها، نوشتن ها و پاک کردن ها، بی خوابی ها و سحرخیزی ها، وصل ها و فصل ها، راه ها و بیراه ها، انتظار و ...

آنچه از این تالار دارید که می توان به عنوان خاطره نوشت، دریغ نفرمائید. همه دوستان در این تاپیک دعوت خواهند بود.

یا علی مدد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، shafagh_mah ، MAHDI59 ، علیرضا110 ، Ramin_Ghn ، sarbaz 313 ، وحید110 ، F_R ، بیداری اندیشه ، خادمة الزهرا ، مسافر ، MESSENGER ، Abasaleh ، zaeim ، مجنون الحسین ، SAViOR ، Seyed Mohsen ، SARV ، zarati313 ، جوینده حق ، محمداحسان ، nafas ، Amir ، vahrakan ، Farzaneh ، حضرت عشق

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۱:۵۸, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #21
آواتار
سلام خدمت بچه های گل
خاطرات خوب من از تالار مربوط به اوایلش هست زمانی که تازه تالار از وبلاگ انتقال پیدا کرده بود و ما خیلی کارهامون گسترده و حرفه ای نبود اما الان به مدد آقا خیلی پیشرفت کرده امیدوارم که ادامه پیدا کنه ![تصویر: 63.gif]

یه خاطره جالب هم بگم + خودم رو لو بدم ( عذاب وجدان ) :
بچه های روم اینترنتمون رو فرستاده بودم بهم توی رای گیری صندلی داغ رای بدن که آقا مهدی مارو دستگیر کرد
[b] [تصویر: 71.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohamad ، مسافر ، وحید110 ، MAHDI59 ، علیرضا110 ، محمود ، MESSENGER ، Hadith ، mohammad790 ، خادمة الزهرا ، Seyed Mohsen ، رهیافته ، MohammadMeraj ، مجنون الحسین ، خاک ، saloomeh ، EMPERATOR ، محمداحسان ، أین المنتظر ، shafagh_mah ، nafas ، janali ، بیداری اندیشه ، parisan ، ترنم
۲۲:۲۰, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #22

سلام
اقا خاطره ی خاصی که ندارم

ولی دارم. در حد گرفتن وقت بروبچ نیستHeart
ولی یه چیزی تو ذهنم جدیدن داره وول میخوره



اینه که بعضی موقعها تو فکرم میاد که تنها سایت و فرومی که حتی در اینده...

2 4 6 8 10 .... سال اینده تنها چیزی که تو اینترنت مطمئنم به دردم میخوره و ازش ضرر که نمیبینم هیچ

[b]و به دردم میخوره
تالار گفت و گوی بیداری اندیشه هستش.
[/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، MAHDI59 ، علیرضا110 ، محمود ، MESSENGER ، علی 110 ، خادمة الزهرا ، Amir ، رهیافته ، MohammadMeraj ، مجنون الحسین ، خاک ، منتظر کوچولو ، EMPERATOR ، محمداحسان ، shafagh_mah ، nafas ، بیداری اندیشه ، parisan ، Farzaneh ، ترنم
۲۲:۲۷, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #23
آواتار
(۱/آبان/۹۰ ۲۱:۵۸)zohur12.ir نوشته است:  سلام خدمت بچه های گل
خاطرات خوب من از تالار مربوط به اوایلش هست زمانی که تازه تالار از وبلاگ انتقال پیدا کرده بود و ما خیلی کارهامون گسترده و حرفه ای نبود اما الان به مدد آقا خیلی پیشرفت کرده امیدوارم که ادامه پیدا کنه ![تصویر: 63.gif]

یه خاطره جالب هم بگم + خودم رو لو بدم ( عذاب وجدان ) :
بچه های روم اینترنتمون رو فرستاده بودم بهم توی رای گیری صندلی داغ رای بدن که آقا مهدی مارو دستگیر کرد
[b] [تصویر: 71.gif]
اقا نمیدونم چرا امضای شما رو که میبینم چشمم درد میاد و سر گیچه میگیرم!
انگار فلشر روشن شده .
چراغ هم که خاموشه انگار رقص نور روشن شده !!
Wink
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علیرضا110 ، محمود ، MESSENGER ، Hadith ، mohamad ، خادمة الزهرا ، رهیافته ، Amir ، MohammadMeraj ، خاک ، EMPERATOR ، أین المنتظر ، shafagh_mah ، nafas ، ترنم
۲۲:۳۳, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #24
آواتار
من الان خیلی تمرکز ندارم که خاطره ای بگم.درحالی که خیلی روزهای خوبی اینجا داشتم.

یادمه وقتی عصر از دانشگاه برگشتم خونه,توی تالار که اومدم و رفتم توی پنل کاربری,دیدم رنگ آیدیم بنفش شده.خیلی از گروه های کاربری سر در نمی آوردم.
با خودم گفتم:ای بابا.این چه رنگیه.چر از من نپرسیدن چه رنگی رو دوست دارم.برم صحبت کنم رنگم رو عوض کنن.
بعد ها تازه فهمیدم رنگ بنفش یعنی کاربر فعال واین رنگ تعریف شده است...[تصویر: blush.gif]

اما یک موضوعی که در ارتباط با تالار و اوایل فعالیتم هست و هیچ وقت یادم نمیره اینه که چطور برادرهام من رو مورد عنایت قرار میدادند.[تصویر: biggrin.gif]
به خاطر این که من خیلی به اینجا وابسته شده بودم..همش من رو اذیت میکردن(منظور از اذیت اینه که باهام شوخی میکردن..میدونستن من روی تالار حساسم..میدونستن اینجا رو خیلی دوست دارم[تصویر: heart.gif])

داداش بزرگم میگفت:بیداری اندیشه......بی سوت و کف نمیشه....
اون یکی میگفت:وای یک روزه نرفتی .الان نظام سقوط میکنه..الان بچه ها میزنن تالار رو میترکونند..[تصویر: smile.gif]
البته منظوری نداشتند بندگان خدا..قصدشان شوخی با من بود..

خلاصه این که با هر سختی که بود,با هر انتقاد و صجبت و... .که بود,من اصلا نتوسنتم اینجا رو ترک کنم.
یک احساس وظیفه داشتم که باعث میشد,هر روز بیشتر وقت بذارم و فعالیت کنم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علیرضا110 ، محمود ، وحید110 ، MESSENGER ، Hadith ، فاطمه خانم ، Admirer ، خادمة الزهرا ، mohamad ، MAHDI59 ، رهیافته ، Seyed Mohsen ، Amir ، مجنون الحسین ، MohammadMeraj ، rastin ، خاک ، منتظر کوچولو ، مسافر ، EMPERATOR ، amir72 ، محمداحسان ، shafagh_mah ، nafas ، حسام+ ، بیداری اندیشه ، Farzaneh ، ترنم
۲۳:۰۶, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #25
آواتار
من خب خیلی خاطره ندارم هنوز از این فضای معنوی...
اما خب شاید تجربه دیدن خانم پریسان و دوره "ره انتظار دوست"ی که باهم رفتیم و بحث می کردیم،
یکی از بهترین خاطره های من در این تالار باشه..Blush

امضای Hadith
بیایید ارتباطمان را هر روز با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حفظ کنیم.
حتی به اندازه ی خواندن یک دعای فرج و
یـا ذکر صلواتی با تقدیم ثواب آن به امام زمانمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)..
و یار امام زمانمان باشیم،حداقل به اندازه ی ترک یک گــــــناه..

[تصویر: Marg.jpg]

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علیرضا110 ، MESSENGER ، parisan ، خادمة الزهرا ، MAHDI59 ، Seyed Mohsen ، Amir ، رهیافته ، مجنون الحسین ، MohammadMeraj ، rastin ، خاک ، EMPERATOR ، shafagh_mah ، nafas ، بیداری اندیشه ، وحید110 ، Farzaneh ، ترنم
۲۳:۲۶, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #26
آواتار
بسم الله
سلام
عوض تموم بچه هایی که شاید خاطره مهمی از بیداری اندیشه نداشته باشند من خاطره های مهمی دارم...

mohammad790 یا بقول تیم نظارتی که به من خیلی لطف دارند محمد هفتصد و خورده ای که الان میبینید صدو هشتاد درجه که چه عرض کنم سه چهار دور با اون محمد قبلی فرق داره... محمد هفتصد و نودی که الان میاد و حدیث نقل میکنه توی تاپیک احادیث و نکته ها، تا چند وقت پیش یکی از هدفون تو گوش های خفن بود!!!!!!!! کسی بود که تموم آلبوم های یک گروه دارک متال رو با ترجمه اش حفظ بود... !!!! توی هیچ محدوده و تعریفی نمیگنجید...

میخوام بدونید که تحول میتونه اینقدر عظیم باشه. کافیه قلب انسان باز بشه و خدا هدایت کنه.


یادمه تک تک قسمت های مستند ظهور رو انگار با یک پتک صد کیلویی به سرم میکوبیدند...
اصلا هیچ اطلاع خاصی از شیاطین واینها نداشتم و مزخرفات میپنداشتم خیلی چیزهارو...

یکبار یادمه وقتی تاپیک چند نکته راجع به بازی با ورق رو زدم ودیدم یک ارتباطاتی بین ورق و شیطان و اینها هست، رفتم توی اتاق تنهایی رو به قبله نشستم و خیلی گریه کردم... بخاطر تموم ورق هایی که بازی کردم...

بیداری اندیشه برای من یعنی حیات مجدد و طیبه ای که خدا بخشیده و هدایتم کرده...
نمیدونم رو چه حسابی خدا این لطف بزرگ رو کرد ... علی آقا خوب میگه ... خدا خیلی فضل داره... بی استحقاق میبخشه.


با تالار حدود یک ماه بعد از دیدن مستند آشنا شدم... از تک تک اعضای این تالار چیز یاد گرفتم و بزرگتر شدم.
تالار رو خیلی دوست دارم.

تولدش مبارک.

یا الله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علیرضا110 ، Ramin_Ghn ، mohamad ، MESSENGER ، MAHDI59 ، رهیافته ، علی 110 ، Seyed Mohsen ، فاطمه خانم ، Admirer ، Amir ، مجنون الحسین ، MohammadMeraj ، rastin ، خاک ، منتظر کوچولو ، parisan ، مسافر ، EMPERATOR ، amir72 ، Hadith ، محمداحسان ، shafagh_mah ، nafas ، حسام+ ، بیداری اندیشه ، وحید110 ، ترنم
۲۳:۲۸, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #27
آواتار
(۱/آبان/۹۰ ۲۲:۳۳)parisan نوشته است:  اما یک موضوعی که در ارتباط با تالار و اوایل فعالیتم هست و هیچ وقت یادم نمیره اینه که چطور برادرهام من رو مورد عنایت قرار میدادند.[تصویر: biggrin.gif]
به خاطر این که من خیلی به اینجا وابسته شده بودم..همش من رو اذیت میکردن(منظور از اذیت اینه که باهام شوخی میکردن..میدونستن من روی تالار حساسم..میدونستن اینجا رو خیلی دوست دارم[تصویر: heart.gif])

داداش بزرگم میگفت:بیداری اندیشه......بی سوت و کف نمیشه....
اون یکی میگفت:وای یک روزه نرفتی .الان نظام سقوط میکنه..الان بچه ها میزنن تالار رو میترکونند..[تصویر: smile.gif]
البته منظوری نداشتند بندگان خدا..قصدشان شوخی با من بود..

خلاصه این که با هر سختی که بود,با هر انتقاد و صجبت و... .که بود,من اصلا نتوسنتم اینجا رو ترک کنم.
یک احساس وظیفه داشتم که باعث میشد,هر روز بیشتر وقت بذارم و فعالیت کنم.

پریسان جان ! حرف دل ما رو زدی! Blush
گاهی کم میارم ولی واقعا وقتی فکر می کنم ایتجا چه چیز ها که یاد گرفتم و چه اتفاقات مثبت که نیفتاد ، روحیه می گیرم خیلی زیاد خیلی بیشتر از خیلی!

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohamad ، MESSENGER ، MAHDI59 ، وحید110 ، Seyed Mohsen ، رهیافته ، مجنون الحسین ، MohammadMeraj ، parisan ، EMPERATOR ، shafagh_mah ، nafas ، بیداری اندیشه ، ترنم
۱:۰۵, ۲/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۰ ۱:۰۸ توسط رهیافته.)
شماره ارسال: #28
آواتار
سلام
من اوایل که وارد دانشگاه شدم دچار افسردگی خیلی شدید شده بودم طوری که وزنم از 75 کیلو به 60 کیلو رسیده بود شبا سرمرو رو متکا میگذاشتم و آنقدر بی دلیل گریه میکردم که خوابم میبرد!!!
یکسالی گذشت تو دانشگاه هیچی واسم جذاب نبود دوستان زیادی نداشتم تو جمع دوستان کمتر شرکت میکردم خودمو با درسو کارهای پژوهشی مرتبط با رشتم پر میکردم .
همیشه یک خلاء عجیبی تو قلبم احساس میکردم!!!!
نمیدونستم چیه!!!! ولی میدونستم من اینی نیستم که باید باشم!!!
خلا روحیم را با پناه آوردن به موسیقی رفع میکردم حتما با خودتون میگین چه پناهی!!Blush
22 سالم شده بود نماز و روزه ترک نشده بود ولی حتی یک بار هم قرآن را کامل نخونده بودم وقتی از تلویزیون قرآن پخش میشد میزدم کانال دیگه!!
یک روز(14تیر90) بعد از نماز مغرب تو حال و هوای دنیا نبودم یکدفعه به دلم افتاد که اگر آقا امام زمان بیاد چی میشه؟ اصلا کی قرار بیاد؟!! علائم ظهورش چیه؟!؟ نکنه بیاد من جزء بدا باشم؟؟!!!
تو دلم حول و هراس افتاد شروع کردم به سرچ کردن تو اینترنت، گشتم تا به سریال ظهور برخورد کردم که ترجمش توسط تالار بیداری اندیشه انجام شده بود.
سریال ظهور رو در عرض 3 روز دیدم(بدون غلو)، وقتی به فروم بیداری اندیشه سر زدم اولین موضوعی که نظرم رو جلب کرد صحبت های استاد رائفی پور بود چون بازدید کننده زیادی داشت.
هر چی سخنرانی از استاد بود دانلود کردم و با دقت دیدم و یادداشت برداری کردم (الان یک مرجعه کامل از سخنرانی های استاد دارم)
بعد شروع کردم دنبال جوابهام تو فروم گشتن...
تا تاریخ 8 شهریور 90 من هروز اکثر پستهای تالار رو میخوندم(به عنوان مهمان)
با دوستانم خیلی زیاد در مورد این مسایل وارد بحث میشدم و اکثر مواقع با تمسخر و اینکه زده به سرت و ... همراهی میشدم(الان هم به همین منوال است)
حس کردم تو شهر خودم غریبم بیش از پیش گوشه گیر شده بودم، باز هم شبا آروم نداشتم البته ایندفعه با دلیل، ترس از اعمالم داشتم و دارم که نکنه بقیه الله بیاد من اینقدر گنه کار باشم که بهم نگاه نکنه!!
تا وقتی خبر شهادت یکی از بچه های تالار رو شنیدم، شوکه شدم
و دیدم اینجا بودن توفیق میخواد حس کردم یکی به من نظر لطف کرده شاید جدم بی بی فاطمه (مادرم سادات است)
دلش واسم سوخته!!!
یاد مادرم افتادم که هر روز صبح بیدار میشه و دعای عهد روبا سوز و گداز میخونه گفتم شایدم دعاهای مادرم بوده؟؟؟!!!!
به هر حال هر چی بود من در تاریخ 14تیر دوباره متولد شدم.
تو تاریخ 10 شهریور به همسنگرای عزیزم پیوستم.
الان خودا خودا میکنم کی وقت داشته باشم توفیق پیدا کنم یک خط قرآن بخونم.
الان دیگه هیچ آهنگی واسم جذاب نیست یا به کلام خدا پناه میبرم یا دلم و با مداحان رها میکنم
الان هر وقت دلم میگیره میرم حرم آقا امام رضا(علیه السلام) میشینم با آقام درد دل میکنم واسه همتون دعا میکنم.
وقت بیکاری ندارم چون اگر داشته باشم میام به تالار سر میزنم، سر زدن به تالار رو وظیفه میدونم!
اگر یک روز نیام پستهای وحید 110 ، علی110 یا mohamad و یا هر کدام از همسنگرای گل تالار را نخونم دل تنگ همشون میشم
همتون تو Heart من جای دارید چون قلبهاتونو واسه خدا صاف کردید
صحبتهای مدیران و مسئولین تالار و دیگر کاربران گاهی آنقدر به دلم میشینه که چشمام تر میشه
هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند
ببخشید پر حرفی کردم
در پناه حق باشید
یا علی مدد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods ، MAHDI59 ، علی 110 ، وحید110 ، Seyed Mohsen ، فاطمه خانم ، mohamad ، Amir ، mohammad790 ، مجنون الحسین ، MohammadMeraj ، rastin ، خاک ، منتظر کوچولو ، parisan ، مسافر ، EMPERATOR ، amir72 ، MESSENGER ، محمداحسان ، shafagh_mah ، nafas ، حسام+ ، بیداری اندیشه ، ترنم
۱:۴۰, ۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #29
آواتار
حال که همه خاطره هاشون تعریف می کنند، من هم خاطره جالبی رو که خیلی به تالار مربوط نیست ولی با مستند ظهور چرا:

روزهای اولی که مستند رو با یکی از دوستان میدیم بعد از اتمامش به من گفت که یه چند تایی رو برای دوستانش رایت کنم یادم نیست چهارمی یا پنجمی بود که رایت شد پیش خودم گفتم بعدی دیگه آخریشه...قبل از قرار دادن DVD در داخل DVD-ROM یه نگاهی به بهش کردم و پیش خودم گفتم خدایا افرادی که این مستند رو از طریق این DVD نگاه می کنند رو به راه راست و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هدایت کن...اما جالبیش این بود که بعد چند ثانیه DVD سوخت و منم مات و مبهوت:s...آخه یه چند سالی میشد که در حین رایت این اتفاق نیفتاده بود...پیش خودم گفتم حتما حکمتیه Angel...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohamad ، فاطمه خانم ، وحید110 ، Amir ، رهیافته ، mohammad790 ، مجنون الحسین ، MohammadMeraj ، خاک ، EMPERATOR ، amir72 ، MESSENGER ، محمداحسان ، nafas ، بیداری اندیشه
۲:۵۹, ۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #30
آواتار
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
سلام خدمت همه دوستان

این اولین ارسال من در تالار بیداری اندیشه بود Heart
(۴/آبان/۸۹ ۱۰:۱۶)mohamad نوشته است:  سلام
از اینکه چنین تالاری افتتاح شده خیلی خوشحال شدم
به قول جمله پایانی مستند ظهور:
"ادامه دارد، اگر خدا بخواهد"
انگار خدا خواست که ادامه داشت.


یارب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چه ها شنید

روزی که با تالار بیداری اندیشه آشنا شدم، درگیر افکار دوستی بودم که به عرفانی کاذب دچار بود.
بنده نیز به افکار او تمایل و شک داشتم. ولی از آنجایی که اطلاعاتم خیلی کم بود نمی توانستم تجزیه و تحلیل درستی داشته باشم.

در همان هفته اول شروع به کار تالار، جناب جوینده حق تاپیکی ایجاد کرد با عنوان "فرقه TSM"
نکته ای که فکر من را مشغول کرد درباره نظریه تناسخ بود. چون اون دوست من با عرفانی که داشت این نظریه را تائید می کرد.
بنده نیز در دومین ارسالی که در تالار داشتم (اولین ارسال من تبریک به مناسبت افتتاح تالار بود) در اعتراض به حرف ایشان درباره نظریه تناسخ ، مطلبی را ارسال کردم
ایشان نیز چند لینک به من معرفی کردند. که من دچار شک و تردید درباره مسأله تناسخ شدم (و البته پس از مدتی حق را درباره این مسأله پیدا کرده و مطلب ارسالی خود را ویرایش کردم)


پس از مدتی کم کم با علی110 آشنا شدم.
حرف های جالبی می زد. به نکاتی دقت می کرد که من اصلا به آنها فکر نمی کردم.
تازه فهمیدم که چنین آدمهایی هم وجود دارند. Angel
با کمک علی شروع کردم به خواندن زیارت عاشورا و نماز دورکعتی به نیت نماز شب.
خیلی از گره های زندگیم باز شد.
تازه مفهوم دین و دینداری را می فهمیدم. تازه می فهمیدم که رابطه خدا با پیامبرانش و ائمه و رابطه آنها با ما چطور است.
با چیزهای که از ایشان و البته تالار یاد گرفتم، تونستم نقاط کور ذهنم را درباره دین روشن کنم.

و مهم تر از اون با اطلاعات جدید و کاملی که داشتم براحتی می تونستم از دین و عقایدم دفاع کنم.
وقتی رابطه تلفنی من با علی بیشتر شد، موقع پاسخ دادن به سوالات و حرفهاش فکر می کردم که یک آدم بیسواد بیشتر نیستم.
مطمئنا شرح حال ما را در تاپیک فوق العاده "چهل نکته درباره مومن از نگاه امام علی (علیه السلام)" را خوانده اید.
قصه من و علی110 سر دراز دارد.

پس از مدت کوتاه دیگری با (Guided) آشنا شدم البته اینبار خارج از فضای مجازی بود.
یک دوست واقعی در دنیای واقعی (در دانشگاه) البته این هم از اون کارهای عجیب و غریب خداست.
داستان از این قرار بود که بعد از بحث و جدل های فراوان بین من و او در تالار، یک روز متوجه شدیم که ما هر دو در یک دانشگاه درس می خوانیم. اولین قرار ما نیز در مسجد حضرت امیر (علیه السلام) بود. Heart

بعضی وقت ها به بهانه دیدن او به دانشگاه می رفتم و بعضی وقت ها هم به بهانه دیدن او کلاس ها را می پیچاندم. (البته این رابطه دو طرفه بود)

کم کم با (مسافر) و محمد790 آشنا شدم. (دوستانی جدید که مرا به یاد خدا می انداختند) و ...
و این دوستان و دوستی ها هر روز بیشتر و پررنگ تر و عمیق تر شد

تالار نکات دیگری نیز برای من داشت:
مجبور بودم چیزی را که می گوییم خودم هم حتما عمل کنم.
درباره مسائل زیادی تحقیق کردم.
به اندازه هفت، هشت سالی که با کامپیوتر کار کرده بودم در مدت چند ماه، مطلب خواندم.
تالار باعث شد من نماز را بهتر، با حضور قلب بیشتر و سر وقت (تر) بخوانم.
وقتی در تالار ختم قرآن برگذار شد، من اصلا قصد شرکت در آن را نداشتم ولی در آخرین لحظات جزء 27 را انتخاب کردم
و در حال حاظر اکثرا هر هفته این جزء از قرآن می خوانم (سوره های مبارکه ذاریات، طور، نجم، قمر، الرحمن، واقعه و حدید).

از تاپیک "حکایتها و سخنان پندآموز" و "احادیث تاثیر گذار" و "تدبر در آیات قرآن" و همچنین "در سایه سار وحی" خیلی چیزها یاد گرفتم.
تاپیک "تحقیقی پیرامون موسیقی" که شاهکار جناب بیداری اندیشه بود، مرا بیچاره کرد، چند وقت پیش همه آهنگ های ... و ... و ... و ... را shift+Delete کردم.
تحقیق یکی از دروس دانشگاهیم را هم از یکی از مطالب تالار برداشتم که در نهایت نمره بیست پایان ترم را از استاد گرفتم.
تالار باعث شد من به مناسبت ها مذهبی اهمیت بیشتر بدم.
مثلا یک پیراهن مشکی خریدم، که همیشه در عزاداری های مربوط به هر کدام از ائمه می پوشم.
در صورتی که خیلی از ماها عزادری را خلاصه می کنیم در دهه اول محرم و فوقش در 21 رمضان.
البته این از لطف خدا و ائمه به بنده بوده است.
تالار باعث شد من به مرجع تقلید بیشتر فکر کنم.

تالار بصیرت منو بالا برد.

حتی بحث های با ... یا ... (که عقایدی دنیوی و مادی گرا داشتند) و امثالهم داشتم، خیلی برای من مفید بود.
گاهی اوقات وقتی شخصیتی هایی را در تالار را می دیدم که از نظر سنی خیلی از من کوچکتر بودند، به آنها غبطه می خوردم که چرا آنها اینقدر قدر چیز بلد هست که من نه!
وقتی کنار دوستانی مثل بیداری اندیشه و علی و مسافر و جوینده حق و Guided و وحید و محمد790 و ... می ایستم، تازه می فهمم که هیچی بلد نیستم. (عذر می خوام که اسم سایر دوستان را ذکر نکردم)
تالار باعث شد من بیشتر به مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فکر کنم، نزدیک بشم، احساسش کنم، بفهمم که هست. و این خیلی مهمه.
من در تالار با "کتاب" آشنا شدم
من در تالار با "دعا" آشنا شدم
من در تالار با "حدیث و روایات" آشنا شدم
من در تالار با "دین" آشنا شدم


سال قبل چند روز قبل از عید من در یک سفر 3 روزه تنهایی به مشهد رفتم.
ولی اینباره انگار یک جور دیگه ای بود. انگار امام رئوف (علیه السلام) را بهتر می شناختم
بیشتر درک می کردم که ایشان امام معصوم و فرزند رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند
اصلا با یک نگاه نو و تازه خدمت ایشان رسیدم و خدا را شکر که امام رضا(علیه السلام) همان جا در حرم پاسخ OK را نیز داد.
تاپیک "خادم معنوی امام رضا (علیه السلام)" یکی از بهترین تاپیکهایی است که من ایجاد کردم (ان شاء الله)

تالار بیداری اندیشه چراغی بود در زندگی من.

سفری هم که امسال با بچه های تالار به مشهد الرضا داشتیم یکی از بهترین سفرهای زندگی من
در آن سفر یاد این دو آیه سوره واقعه می افتادم:

لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَ لَا تَأْثِيمًا
إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا

به تازگی اتفاق بسیار بزرگی نیز در زندگی من رخ داده است
شاید باور نکنید ولی تالار برای من در این اتفاق بسیار تاثیرگذار بود.
شاید اگر به این تالار و بچه های آن نمی پیوستم هیچگاه چنین اتفاقی با این کیفیت در زندگی من رخ نمی داد.

حرف آخر:
اگر حتی از این لحظه، این تالار باشد یا نباشد، من راهم را پیدا کردم
دعا می کنم خدا به آقای (بیداری اندیشه)، خانواده و پدر و مادر محترم ایشان خیر و برکت دهد
و همیشه در سایه ائمه، سلامت باشید.

این شرح بی نهایت کز لطف دوست گفتند
حرفیست کز هزاران کاندر عبارت آمد

یا علی مدد

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، Amir ، Admirer ، رهیافته ، Seyed Mohsen ، مجنون الحسین ، MohammadMeraj ، rastin ، خاک ، منتظر کوچولو ، parisan ، مسافر ، EMPERATOR ، MESSENGER ، محمداحسان ، shafagh_mah ، nafas ، فاطمه خانم ، بیداری اندیشه ، meshkat ، مجید املشی ، ترنم
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بهترين سرصفحه-Header (ويژه سوم آبان، تولد تالار) mohamad 36 18,181 ۵/آبان/۹۰ ۱۱:۱۷
آخرین ارسال: Seyed Mohsen
  بهترين امضا، آواتار و جملات (ويژه سوم آبان، تولد تالار) mohamad 83 43,028 ۵/آبان/۹۰ ۱۱:۱۷
آخرین ارسال: Seyed Mohsen
  بهترین تاپیک (ويژه سوم آبان، تولد تالار) mohamad 24 12,969 ۴/آبان/۹۰ ۱۲:۵۹
آخرین ارسال: MAHDI59
  بهترین ارسال (ويژه سوم آبان، تولد تالار) mohamad 18 8,883 ۴/آبان/۹۰ ۳:۲۹
آخرین ارسال: mohamad

پرش در بین بخشها:


بالا