|
پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت یا شهادت؟=
|
|
۱۸:۳۱, ۱۲/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۰ ۰:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمی شود. و معمولا می گویند رحلت حضرت رسول !!! در این تاپیک نیز در پی آن هستیم تا به روشن شدن موضوع با اتکا به احادیثی از اهل تسنن و شیعه کمک نماییم.
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله: حاكم نيشابوري عالم معروف اهل سنت در كتاب معتبر المستدرك علي الصحيحين مينويسد : "ثنا داود بن يزيد الأودي قال سمعت الشعبي يقول والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وآله وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين ابن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم" . داود بن يزيد گويد كه از شعبي شنيدم كه مي گفت : به خدا قسم رسول خدا وابوبکر با سمّ کشته شدندو عمر و عثمان و علي بن ابيطالب با شمشير کشته شدندو حسن بن علي با سم و حسين بن علي با شمشير کشته شد (المستدرک، الحاكم النيشابوري ، ج۳، ص۶۰). و نيز ابن كثير دمشقي سلفي كه امروزه وهابيت براي سخن او ارزش ويژهاي قائل هستند به نقل از بيهقي مينويسد: "عن عبد الله بن مسعود ، قال : لئن أحلف تسعا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قتل قتلا أحب إلى من أن أحلف واحدة أنه لم يقتل ، وذلك أن الله اتخذه نبيا واتخذه شهيدا" . از عبدالله بن مسعود روايت کرده است که مي گفت : اگر۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برايم محبوبتر است از اين که يک بار قسمبخورم که او کشته نشده است ؛ زيراخداوند او را پيامبرو شهيد قرار داده است (السیره النبویه، ابن کثیر دمشقی، ج۴، ص۴۴۹). و از علماي شيعه ، مرحوم شيخ طوسي در كتاب تهذيب الأحكام مينويسد : "محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشرة من الهجرة" . محمد بن عبد الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) ... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي از دنيا رفت كه مسموم شده بود (تهذیب الاحکام، الشيخ الطوسي ، ج۶، ص۱، و بحار الانوار، ج۲۲، ص۵۱۴). و نيز مرحوم علامه حلي در كتاب المنتهي مينويسد : "محمد بن عبد الله ... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقينا من صفر سنة عشرين من الهجرة" (منتهی المطلب، العلامة الحلي ، ج۲، ص۸۸۷). ابن سعد می گوید در روایتی آمده است: پیامبر مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است (المجدد فی الانساب، محمد بن محمد علوی، ص۶). در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر در مدینه مسموم درگذشت ( جامع الرواه، محمد علی اردبیلی، ج۲، ص۴۶۳). ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (السیره نبویه، ابن کثیر، ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۱۷و۳۲۲) رسول خدا فرمودند: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید می شود. (بصائر الدرجات، ص۱۴۸و بحارالانوار، ج۱۷، ص۴۰۵و ج۴۰، ص۱۳۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (کفایه الاثر، خراز قمی ، ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲ و بحارالانوار، ج۴۵،ص۱ و من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۱۷). شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. با توجه به شواهد و قرائن بیان شده در بالا شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. اما سوال اینجاست که چه کسی یا چه کسانی ایشان را مسموم نمودند؟؟!! محمد بن اسماعيل بخاري و مسلم و بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت نوشتهاند : قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ فِي مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فَقَالَ لَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْبَيْتِ إِلَّا لُدَّ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ يَشْهَدْكُمْ . ام المومنين عايشه گفته است در دهان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در زمان مريضي ايشان به زور دوا ريختيم ، پس با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانيد ، ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش ميآيد و وقتي حضرت بهتر شد ، فرمودند : آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهي نكردم ؟ پس فرمودند : بايد در دهان هر كسي كه در اين خانه است ، در جلوي چشم من دوا ريخته شود ؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است . (صحيح البخاري - البخاري ج 8 - ص 40، ح 6886 ، ج 5 - ص 143 و ج 7 - ص 17 و و صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 7 - ص 24 و مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 6 - ص 53 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 2 - ص 437 و...). نكته جالب توجه اين است كه بخاري اين حديث را در كتاب ديات ، باب قصاص نقل كرده است. مفسرین شیعه و سنی از جمله در تفسیر طبری و در المنثور سیوطی ذیل آیات 3 و 4 سوره تحریم ماجرایی را نقل می کنند بدین مضمون که: .... گر طالب علمی بکوش! معذورم از درج ادامه آن. شهادت دو معصوم ، از پنج تن آل عبا بر محضر حضرت بقیه الله الاعظم و دوستداران ایشان تسلیت باد. |
|||
|
|
۲:۲۱, ۱۳/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
![]() آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. اعتقاد ما اینست كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در جنگ خیبر مسموم شد. رسول خدا به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشى است جبرئیل عرض كرد اى محمّد همانا خداى تعالى تو را سلام می رساند. آیا پیامبر اسلام به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا شهیدش کردند؟ عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر عمر طبیعی خودشان را کرد . کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر ابراز می دارند؛ و متأسفانه در محافل شیعیان هر چند نادانسته و ناخواسته؛ چنین تعبیر می شود. اما اولا باید بدانیم پیامبر را چندین بار ترور کردند. در اوایل بعثت مشرکان قصد حذف کردن فیزیکی ایشان را داشتند و در ادامه و مخصوصا بعد از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی منافقین که طمع ریاست داشتند چندین بار سوء قصد به حضرت رسول کردند که ناکام ماند اما در آخر ایشان را مسموم و به شهادت رساندند و به قصد شوم خود رسیدند. ثانیا در عمل این مطلب را ابراز کنیم که پیامبر ما در بستر به مرگ طبیعی جان نداد بلکه شهید شدند. اما دلیل ادعای ما علاوه بر تاریخ صحیح صدر اسلام روایتی است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد. شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال روایتی در همین مضمون از امام صادق(علیه السلام) نقل می کنند و تصریح می کنند که روایت صحیحه است. در ادامه روایاتی می آید که نشان دهنده شهادت حضرت ختمی مرتبت است: عیون: ابا صلت هروى از حضرت رضا علیه السّلام نقل كرد كه فرمود هیچ یك از ما نیست مگر اینكه كشته مىشود. اعتقادات صدوق: می نویسد اعتقاد ما اینست كه پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در جنگ خیبر مسموم شد پیوسته این ناراحتى در آن جناب بازگشت می كرد تا بالاخره رگ گردنش بر اثر سمّ قطع شد. و از آن ناراحتى فوت شد.(2) که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: هیچ پیامبر و وصی پیامبری نیست الّا اینکه به شهادت می رسد. یعنی در راه خدا کشته خواهد شد كفایة الاثر: هشام بن محمّد از پدر خود نقل كرد كه حضرت امام حسن علیه السّلام پس از شهادت پدر خود امیر المؤمنین علیه السّلام در ضمن سخنرانى خود فرمود: پیامبر اكرم به من خبر داده كه امامت در اختیار دوازده امام از اهل بیت اوست كه برگزیدهاند. هیچ كدام از ما نیست مگر اینكه یا مسموم مىشود و یا مقتول.(3) عده ای بر این نظرند (البته روایاتی هم مؤید نظرشان وجود دارد) زنی یهودی ایشان را مسموم کرد؛ اما تاریخ این مسمومیت تا لحظه شهادت زیاد است و با عقل جور در نمی آید. اما نظر دیگری هست که از درون امت اسلامی منافقین پیامبر را مسموم کردند. روایت ذیل اشاره به این نظر دارد: جبرئیل ابتدای سورهى عنكبوت را بر حضرت رسول فرود آورد و گفت اى محمّد بخوان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الم أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكاذِبِینَ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ أَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْكُمُونَ.(4) رسول خدا به جبرئیل فرمود: این چه آزمایشى است جبرئیل عرض كرد اى محمّد همانا خداى تعالى تو را سلام می رساند و می فرماید: كه من پیامبرى پیش از تو نفرستادم مگر اینكه در پایان زندگیش جانشینى كه بجایش بنشیند برگزید و روش و احكامش را زنده كرد پس راستگویان آنانند كه فرمان رسول خدا را اجرا می كنند و آنان كه نافرمانى او را می كنند دروغگویانند. همانا اى محمّد نزدیك شده رفتن تو بسوى پروردگارت خدا فرمان می دهد به تو كه پس از خود على بن ابى طالب را براى امتت انتخاب كنى او جانشین تو است كه قیام به ارشاد و هدایت امت و رعیتت می كند. اگر امت پیروى او را كردند سالم خواهند ماند …حذیفه گفت رسول خدا، على علیه السّلام را خواست و با او خلوت كرد همان روز و شب را علم و حكمتى كه خدا با وى سپرده بود او هم به على(علیه السلام) سپرد و او را آگاه كرد آنچه را كه جبرئیل گفته بود. این داستان روزى بود كه پیامبر در خانه عایشه دختر ابو بكر بود، ... عایشه عرض كرد هم اكنون مرا آگاه فرما. در انجام وظیفه، من بر دیگران مقدم باشم و آنچه را كه صلاح من است بگیرم پیامبر فرمود به تو خبر می دهم اما به كسى نگوئى مگر آنگاه كه من فرمان خدا را در میان مردم اجرا كنم زیرا كه اگر تو این راز را نگه دارى، خداوند ترا در دنیا و آخرت نگاه می دارد و براى تو برترى هست در پیشى گرفتن و شتاب كردن بسوى ایمان بخدا و رسولش. و اگر ضایع و تباه كنى و مراعات نكنى آنچه را كه به تو گفته شد به پروردگارت كافر شدهاى و پاداش تو ضایع مىشود و ذمهى خدا و رسولش دورى و نیز تو از زیانكاران باشى و این كار زیان به خدا و رسولش وارد نمی كند پس خوب است تو پیمان ببندى كه سرّ این دستور را نگه دارى و ... سپس پیامبر به همسرش عایشه فرمود: خداى تعالى به من خبر داده كه عمرم به پایان رسیده و فرمان داده كه على را بجاى خود نصب كنم، و او را پیشواى مردم قرار دهم... عایشه تعهد سپرد كه راز را افشا نكند خداوند پیامبرش را بر آنچه در نهاد عایشه بود از آن راز كه با حفصه دختر عمر و اولی و دومی در میان گذاشت آگاه كرد. طولى نكشید كه حفصه را خبر داد هر یك از این دو خانم پدران خود را آگاه كردند آن دو گرد هم آمدند بسوى گروهى از منافقان و آزادشدگان دست رسول خدا فرستادند همه را از این راز آگاه كردند گروهى به گروه دیگرى روبرو شدند و گفتند همانا محمّد خیال دارد خلافت را در میان خاندان خود قرار دهد مانند روش پادشاهى كسرى قیصر تا پایان روزگار. نه به خدا در این زندگى دگر براى شما بهرهاى نیست اگر این كار به مرحلهى اجرا برسد و خلافت به على بن ابى طالب واگذار شود همانا محمّد به ظاهر شما با شما معامله كرد. ولى على با شما آن طور كه خودش بخواهد با شما معامله می كند! خوب فكر كنید در این داستان راى خویش را در این باره پیش نظر آورید. سخن در میانشان رد و بدل شد بسوى دومی رفتند افكار خویش را به گردش آوردند همه با یكدیگر متفق شدند، و سخن بدین جا رسید كه در گردنهى هرشى شتر پیامبر را رم بدهند تا از شتر بیفتد و جان بسپارد. همین كار را در جنگ تبوك انجام دادند ولى خداوند شرّ آنان را از پیامبرش برگرداند. ایشان در كار رسول خدا اجتماع كردند از كشتن و مسموم نمودن، و فریب دادن.(5) این چند نمونه گویای قصد شوم منافقین در به شهادت رساندن پیامبر اسلام است تا خود بر مسلمانان حکمرانی کنند؛ و کردند آنچه می خواستند. و شد آنچه نباید می شد. وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون: و آنها كه ستم كردند به زودى مىدانند كه بازگشتشان به كجاست! (6) سید روح الله علوی بخش عترت و سیره تبیان پی نوشت ها: 1. بصائر الدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار، ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم 1404 قمری . 2. ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج5، ص 176 . 3. ترجمه جلد هفتم بحارالانوار، ج5، ص 178 . 4. سوره عنکبوت، آیه 1 – 3 . 5. ارشاد القلوب، ترجمه رضایى، ج2، ص 235- 238 . 6. سوره شعراء، آیه 227، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی . |
|||
|
|
۳:۳۰, ۱۳/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۸۹ ۱۹:۳۸ توسط ANTI satan.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
با بررسی تاریخ ، این نظر که اعلام می شود به نظر صحیح تر می رسد
بعد از فتح خیبر بدست مسلمانان و شکست یهودیان بنی نضیر و بنی قینقاع که ازقبیله هایی بودند که پیش از جنگ خیبر به آن مکان کوچانده شده بودند ، یهودیان از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کینه به دل داشتن و از هر فرصتی برای سو ء قصد به جان مبارک پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) استفاده می کردند ، آخرین سو ء قصد توسط زن یهودی انجام شد ، بره ای سر برید و آن را کباب کرد و بعد از آنکه آن کباب را به سم آلوده کرد ، پیامبر را دعوت کرد ، پیامبر و برخی از یاران ایشان دعوت را پذیرفتند و به سفره آن پیر زن یهودی رفتند ، پیامبر قسمتی از گوشت بره را به دندان گرفتند و در همین حین یاد دشمنی های قوم یهود افتادند و آن گوشت را از دهان خارج کردند و به یاران خود گفتند که گوشت را نخورند چون ممکن است گوشت آلوده باشد ، اما یکی از یاران پیامبر قبل از این سخن پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قسمتی زیادی از گوشت را خورده بود ، مدت زیادی نگذشت که آن فرد در دم جان سپرد ،و مشخص شد که آن زن یهودی ملعون ، گوشت را مسموم کرده است ، افرادی که قائل به شهادت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند ، اعتقاد دارند که همان گوشتی سمی که ایشان در دهان قرار دادند باعث بوجود آمدن بیماری در پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شده و همین بیماری نهایتاً پیامبر را شهید کرده است بنده نیز شهادت پیامبر خیر و رحمت حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امام حسن مجتبی (علیه السلام) کریم اهل البیت و امام الرئوف علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را تسلیت عرض می کنم
|
|||
|
|
۱۲:۲۸, ۱۳/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۸۹ ۱۲:۴۱ توسط هادی نظری.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
با سلام
استاد طائب مسئول دفتر مقام معظم رهبری در سپاه میگوید : وقتی حضرت موسی از کوه طور پایین آمد قوم بنی اسرائیل در اطرافش جمع شدند و گفتند که ما پیرز عالم هستیم حضرت موسی فرمودند که خیر پیامبر آخر الزمان پیامبر پیروز است . آنها از موسی خواستند که حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را توصیف کنند و تصویر آن حضرت را کشیدند و چون می دانستند آن حضرت از نسل اسماعیل است با چهره ای که در دست داشتند شروع به کشتن اجداد پیامبر کردند تا اینکه 300 سال قبل از پیامبر این تصویر را گم کردند و سینه به سینه این اطلاعات را به هم انتقال دادند ( توجه :خصلت یهودیان این است که هر آنچه را که می بینند می توانند برای یکدیگر توصیف کنند پس اگر در همسایگی خود با یک یهودی زندگی می کنید مراقب ناموس خود باشید ) تا اینکه عبد المطلب متوجه خطر شد و پیامبر را به حلیمه داد که او را در بیابان بزرگ کند . روزی حلیمه خدمت عبدالمطلب آمد و گفت تعدادی مجوس وارد روستا شده اند و بچه ها را چهره به چهره نگاه می کردند و به محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که رسیدند بعد از بررسی چهره او به همدیگر نگاه کردند و رفتند من نیز ترسیدم و او را به مکه بازگرداندم . یهودیان بیش از 40 بار سعی در ترور پیامبر داشتند که در آخر توانستند با میخ که آقشته به زهر بود و به جهاز شتر زده بودند پیامبر را مصموم کردند و پیامبر بعد از مریضی بسیار سخت بهتر شدند و بعد از یک هفته دوباره بیماری اوج گرفت که منجر به شهادت ایشان شد . روزی پیامبر تنها در بیابان بودند که دیدند تعدادی از یهودیان ایشان را محاصره کرده اند . در این لحظه فرشتگان آمدند و گفتند ای پیامبر ما به کمک شما آمده ایم پیامبر قبول نکردند و باد آمد و پیامبر قبول نکردند و ... سلمان می گوید من با علی مشغول جمع آوری خرما بودیم علی بالای نخل بود و من پایین نخل ناگهان دیدم که علی به تمام قد ایستاد و فریاد زد لبیک یا رسول لله و بعد از نخل پایین آمد و دست من را گرفت و فرمودند سلمان چشمانت را ببند و 10 قدم بردار و من هم همین کار را کردم ناگهان خود را میان معرکه دیدم و علی همه را قلع و قم کرد . بعد از فرار یهودیان پیامبر علی را در آغوش گرفت دیدم که رنگ پیامبر تغییر کرد و بعد فرمودند یا علی هم اکنون برادرم جبرئیل در نزد من بود و حدیث قدسی آورد و بعد حدیث قدسی (نادعلی مظهر العجائب ) را فرمودند . من هم به نوبه خود رحلت جانگداز پیامبر را تسلیت عرض می کنم |
|||
|
|
۲۲:۱۱, ۱۶/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
![]() با سلام درباره شهادت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دکتر حسن روازاده "از فعالان طب سنتی" در یکی از سخنرانی های خود به مطلب جالبی اشاره کردند که با توضیحاتی در زیر میاید. در طب اسلامی 4 نوع طبع یا مزاج و 2 نوع تعادل داریم. سلامتی حالت تعادل است یعنی تعادل میان امزاج و اخلاط چهارگانه و هرگاه مزاجی بر انسان غلبه کرد بیماری پدید میاید. برای اطلاعات بیشتر http://forum.bidari-andishe.ir/thread-835.html تعادل عام این نوع تعادل برای عموم مردم است و طبق آن اگر انسان به تعادل عام برسد تا وقتی که گوشت به بدن دارد نمی میرد یعنی اگر قرار باشد به مرگ طبیعی بمیرد، در زمان مرگ تنها پوست و استخوانی از انسان باقی خواهد ماند. این امر با تغذیه درست و رعایت اصول اسلامی برای همه امکان پذیر است. تعادل خاص با داشتن این نوع تعادل که فقط مخصوص انبیاء و امامان است ، انسان دیگر نمی میرد. این مورد با توجه به علم الهی انبیاء وامامان کاملا امکان پذیر بوده و آنها دارای تعادل خاص بودند طبق این نظر همه انبیاء از جمله پیامبر اسلام باید شهید شده باشند،همینطور امامان که البته این بر هیچ کس پوشیده نیست. دلیل زنده بودن حضرت خضر ؛ حضرت عیسی و مهدی موعود نیز همین تعادل خاص است و اینان را خداوند از گزند دشمنان در امان داشته اند . _________ |
|||
|
|
۱۴:۵۵, ۱۷/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
یک نکته ظریف
mahdidust نوشته: انسان دیگر نمی میرد این جمله یه چیزی شدیداً کم داره انسان دیگر به اذن خدا نمی میرد البته مطمئن هستم که همه این رو میدونیم اما باید ذکر بشه و در قرآن اومده کل نفس ذائقةالموت هر نفسی مرگ را میچشد و هر مطلبی که شنیدید جانداری کشف شده که زندگی جاوید داره کذب محض است و شبیه نظریه داورین انگیزه های شیطانی پشتش هست یا علی |
|||
|
|
۱۹:۴۷, ۸/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/فروردین/۹۰ ۱۲:۵۷ توسط bamzi64.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام
مطلب جالبی پیدا کردم که تنها بخش مربوط اینجا بود تاثیرگذارترین فرد در تاریخ بشریت توی تاریخ بشریت تا به امروز، چه افرادی بیشترین تاثیر رو گذاشتن؟ یعنی چه کسایی در دنیایی که ما امروز می شناسیم و توش زندگی می کنیم بیشترین نقش رو بازی کردن؟ آیا افرادی بودن که اختراع های بزرگی انجام دادن؟ آیا افرادی بودن که رهبرهای سیاسی اجتماعی بی نظیری بودن؟ آیا افرادی بودن که نظریه ها و فلسفه های مهمی رو به دنیا ارائه دادن؟ اگر بخوایم مهم ترین و تاثیرگذار ترین افراد در تاریخ زندگی انسان رو دسته بندی کنیم، چه کسایی توی لیست قرار می گیرن...؟ چند شب پیش داشتیم با بچه ها توی مترو به سمت خونه می اومدیم. قبل از این که سوار مترو شیم یکی از بچه ها گفت: بریم به این کتاب فروشی ایستگاه یه سری بزنیم. حدودا ساعت 11 و ربع شب بود (مترو هنگ کنگ ساعت 12 الا 12 نیم شب تعطیل می شه) و ما با بعد از این که کمی به دوستمون غر زدیم که "بابا الان چه وقت کتاب خریدنه" و "نکنه آخرین مترو رو از دست بدیم" رفتیم به کتاب فروشی سر بزنیم. {درون پرانتز، کتاب فروشیش "relay" بود. همونی که توی همه ی ایستگاه های فراسنه بود. کلی خاطره تو ذهنم زنده شد وقتی سردر کتاب فروشی رو دیدم. نمی دونستم که relay توی هنگ کنگ هم شعبه داره} به کتاب فروشی که رسیدیم، سریع یه کتاب چشمم رو گرفت. عنوانش این بود: "100 تاثیرگذار ترین افراد در تاریخ". رفتم سراغش و با کنجکاوی بازش کردم. می خواستم ببینم نویسنده چه افرادی رو به عنوان تاثیر گذارترین فردهای تاریخ شناسایی کرده. بچه ها هم دورم جمع شدن و اون ها هم با کنجکاوی می خواستن ببینن که لیست به چه ترتیب تنظیم شده و "تاثیرگذارترین فرد در تاریخ" چه کسی هست! حالا برای این که خوننده های وبلاگ رو کمی مشتاق به خوندن ادامه ی مطلب کنم، قبل از این که برم سراغ لیست رده بندی، یه مختصر در مورد نویسنده ی کتاب توضیح می دم. آخه وقتی کتاب رو برداشتم و نگاه کردم، یه سوال بزرگ توی ذهنم این بود که چه کسی این کتاب رو نوشته. چون اگر کسی کتاب رو کسی بنویسه که گرایش های خاصی داشته باشه، و یا سواد زیادی نداشته باشه، رده بندی هم بی خود می شه. نویسنده ی کتاب: مایکل اچ هارت. فیزیک دان، ریاضی دان (دانشگاه کورنل)، دکترای اخترفیزیک (دانشگاه پریستون)، حقوق دان، کارشناس علوم کامپیوتر، یهودی معتقد، آمریکایی. خلاصه نویسنده آدمی هست که می دونه چی به چیه و همین طوری از تو خیابون بلند نشده بیاد یه کتاب بنویسه الکی. البته نویسنده هر کسی که باشه نمی شه این طور دسته بندی ها رو مطلق دونست. بیشتر می شه گفت که نظر شخصی یک نویسنده ی آگاه هست. حالا امکان داره افراد زیادی باشن که باهاش موافق یا مخالف باشن. من که شخصا وقتی لیست رو نگاه کردم بعضی جاها باهاش موافق نبودم، ولی به طور کلی برام ترتیب لیستش جالب بود. این کتاب که در سال 1978 نوشته شده و در سال 1992 بازنویسی شده، تا به حال بیش از 500 هزار جلد در سرتاسر دنیا فروش داشته و به 15 زبان هم ترجمه شده. عکسی از جلد کتاب: فکر می کنم دیگه مقدمه بس باشه و به اندازه ی کافی کنجکاو کرده باشمتون! حالا اگر موافق باشین، 10 نفر اول لیست رو با توضیحاتی جلوی اسم هر کس براتون می نویسم (یادآوری می کنم که عنوان "موثرترین" به معنای "بهترین" نیست. یعنی این دسته بندی به تاثیر افراد در تاریخ بشریت کار داره، نه به چیز دیگه ای): رتبه دهم - البرت انیشتن آلبرت اینشتین (۱۸۷۹ - ۱۹۵۵) فیزیکدان نظری زادهٔ آلمان بود . او بیشتر به خاطر نظریه نسبیت و بویژه برای همارزی جرم و انرژی (E=mc۲) شهرت دارد. علاوه بر این، او در بسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری سهم عمدهای داشت. اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد . او به دلیل تأثیرات چشمگیرش ، به عنوان یکی از بزرگترین فیزیکدانانی شناخته میشود که به این جهان پا گذاشتهاند. در فرهنگ عامه، نام «اینشتین» مترادف هوش زیاد و نابغه شدهاست. رتبه نهم - کریستوفر کلمبوس کریستوف کلمب (۱۴۵۱ -۱۵۰۶) سوداگر و دریانورد اهل جنُوا در ایتالیا بود که بر حسب اتفاق قارهٔ آمریکا را کشف کرد. او که از طرف پادشاهی کاستیل (بخشی از اسپانیا) مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد، در سال ۱۴۹۲ میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای آسیا به آمریکا رسید. کلمب هرگز ندانست که قارهای ناشناخته را کشف کرده است. وی از چهرههای بحث برانگیز تاریخ است. برخی – از جمله اکثر سرخپوستان آمریکا – او را مسئول مستقیم یا غیرمستقیم کشتار دهها (اگر نه صدها) میلیون نفر از مردم بومی و عامل استثمار آمریکا از سوی اروپا میدانند؛ در حالیکه دیگران وی را به خاطر نقش مؤثری که در گسترش فرهنگ و تمدن غرب ایفا کرد میستایند. رتبه هشتم - یوهانس گوتنبرگ یوهانس گوتنبرگ، (حدود ۱۳۹۸ - ۱۴۶۸) زرگر آلمانی و اولین مخترع ماشین چاپ و گسترنده ی صنعت آن در اروپا بود. البته این صنعت ۴۰۰ سال قبل از وی توسط یک بازرگان چینی به نام بی شنگ استفاده میشد ولی این گوتنبرگ بود که صنعت چاپ را به دنیای غرب عرضه کرد. صنعت چاپ مکانیکی یکی از مهم ترین عوامل گسترش علم و فن آوری و اطلاعات در دنیا است که سرعت گسترش علم در دنیای غرب را به صورت غیر قابل مقایسه ای افزایش داد. رتبه هفتم - تسای لون تسای لون یا سای لون (چینی ساده: 蔡伦 ، انگلیسی Cia Lun) (حدود 50 - 121) مخترع چینی کاغذ و از خواجگان دربار امپراتوری هان شرقی بود. هرچند انواع بدوی کاغذ پیش از تسای لون نیز در چین تولید میشد ولی او با ابداع شیوهای نوین و افزودن موادی جدید به ترکیبات مورد نیاز آن، اولین کاغذ با الیاف گیاهی به شکل آنچه که امروزه وجود دارد را تولید نمود. آیا واقعا دنیای بدون کاغذ قابل تصور است؟ رتبه ششم - پولس پولس (بولوس - St. Paul) از رسولان و مبلغان مسیحیت و بنیانگذار الهیات و خداشناسی این آئین بود؛ برخلاف حواریون، پولس هرگز با عیسی دیدار مستقیم نداشته است؛ با این حال این پولس بود که مسیحیت را از یهودیت جدا ساخت، همچون دینی جداگانه. در کتاب اعمال رسولان، پولس پیشوای نصاری و حواریون پیشوای مسیحیان خوانده شده اند. در واقع حضرت مسیح آیین مسیحیت را ایجاد کرد، ولی این پولس بود که آیین را گسترش داده و از سرزمین فلسطین به مناطق دیگر دنیا رساند. رتبه پنجم - کنفسیوس کنفسیوس حکیم (550 ق.م - 479ق.م) حکیم و آموزگار باستانی چینی است. در چین باستان آموزش در انحصار طبقه اشراف بود، اما کنفوسیوس نظام انحصاری آموزش اشراف را در هم شکست. وی شاگردانی از طبقات مختلف را پذیرفت و گفتنی است حدود سه هزار نفر شاگرد وی بودند. آموزش های کنفوسیوس نه تنها در چین بلکه در برخی از کشورهای آسیای دور تاثیرات عمیقی دارد. عقاید کنفوسیوس در عصر فئودالی -بیش از دو هزار سال- همواره بر منطقه حکمفرما بود و امروزه هم در عقاید مردم مشرق زمین نمود دارد. کتاب مقدس موسوم به "سخنان" که حاوی افکار، سخنان ومطالب درباره کردار کنفوسیوس است به زمینه های مختلف مانند تحصیل، موسیقی، گردشگری و دوستی مربوط است. رتبه چهارم - سیذارتا گوتاما بودا در افاسنه های بودایی، سیدارتا (واژه سیدارتا بمعنی کمالجو است) شاهزادهای بود که در تاریخی مابین 6 الا 4 قرن قبل از میلاد مسیح در نپال امروزی میزیست. پدر سیدارتا که پادشاهی متمول بود ولی را در ناز و نعمت پروراند و در کاخهایی محفوظ قرار داد تا سیدارتا با رنجها و کاستیهای زندگی آشنایی نیابد. با این حال سیدارتای کمالجو به دنبال حقیقت جهان از کاخها گریخت. وی پس از شش سال آزمودن و پویش در زیر درختی به درون پویی (مراقبه و مکاشفه) نشست و به دریافت رموز و بیداری کامل رسید و بودا گشت. واژه بودا به معنای بیدار شده یا به عبارتی به روشنی رسیدهاست. وی بنانهنده ی مذهب و تفکر بودایی است که امروزه چند صد میلیون پیرو دارد. رتبه سوم - عیسی مسیح حضرت عیسی مسیح یا عیسی ناصری شخصیت مرکزی مسیحیت بزرگترین دین دنیاست. در باور مسیحیان عیسی تجسم خدا در جسم انسانی و آغازگر جریان مسیحیت میباشد و مسلمانان به عیسی به عنوان یک پیامبر باور دارند؛ نگاه مسیحیت به عیسی بر پایه اعتقاد به الوهیت عیسی، مسیح بودن او همان گونه که در عهد عتیق پیشگویی شدهاست و زنده شدن او پس از مصلوب شدنش میباشد. اکثر مسیحیان غالباً عیسی را پسر خدا میدانند (که معمولاً اینطور تعبیر میشود که او خدای پسر، رکن دوم تثلیث است) که برای رستگاری و آشتی با خدا به روی زمین آمد. آنان همچنین به تولد معجزهوار عیسی از یک باکره، انجام معجزات، به صلیب کشیده شدن ولی، عروج به آسمان، و بازگشت مجدد او در آینده باور دارند. رتبه دوم - آیزاک نیوتن (اسحاق) نیوتن (۱۶۴۳ – ۱۷۲۷) فیزیکدان، ریاضیدان، فیلسوف و عضو پارلمان انگلستان بوده است. وی در سال ۱۶۸۷ میلادی شاهکار خود «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» را به نگارش درآورد. در این کتاب او مفهوم گرانش عمومی را مطرح ساخت و با تشریح قوانین حرکت اجسام، علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. از دیگر کارهای مهم او بنیانگذاری حساب دیفرانسیل و انتگرال است. همچنین او نخستین کسی است که قواعد طبیعی حاکم بر گردشهای زمینی و آسمانی را کشف کرد. وی همچنین توانست برای اثبات قوانین حرکت سیارات کپلر برهانهای ریاضی بیابد. افزون بر اینها، نیوتن پس از آزمایشهای دقیق دریافت که نور سفید ترکیبی از تمام رنگهای موجود در رنگینکمان است. او فرضیه موجی هویگنس را درباره ی نور رد کرد. از دیدگاه نیوتن نور جریانی از ذرات است که از چشمه نور به بیرون فرستاده میشوند. رتبه اول - محمد مصطفی ابوالقاسم محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم (۵۷۰ - ۶۳۲) بنیانگذار و پیامبر دین اسلام و به اعتقاد مسلمانان، آخرین و یکی از پیامبران در سلسلهٔ پیامبران خداست. مسلمانان محمد را تحویلدهندهٔ کتاب آسمانی قرآن و بازگردانندهٔ آیین اصلی و تحریفنشدهٔ یکتاپرستی (یا همان دین آدم، ابراهیم، موسی، نوح، عیسی و سایر پیامبران پذیرفتهشده در اسلام) میدانند. او همچنین بهعنوان یک سیاستمدار، رئیس دولت، بازرگان، فیلسوف، خطیب، قانونگذار، اصلاحطلب، فرماندهٔ جنگی، و برای مسلمانان و پیروان برخی مذاهب دیگر مأمور تعلیم فرمانهای الهی بهشمار میرود. آیین اسلام که توسط وی به دنیا ارائه شد، در شکل گیری زندگانی میلیاردها نفر در طول تاریخ نقش داشته است. به راستی دنیای امروز بدون تعلیمات و تاثیرات عمیقی که دین محمد در سرتاسر جهان در پی داشته است، بسیار متفاوت می بود. وی، تاثیرگذارترین فرد در تاریخ بشریت است. منبع:http://301040.blogsky.com/1389/02/25/post-509 |
|||
|
|
۲۳:۲۶, ۲۶/دی/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی سلام علیکم در سوگ آفتاب نويسنده: بهاءالدين خرمشاهي قرآنكريم با انسانشناسي و روانشناسي شگفتآوري كه فقط خاص اين كتاب مقدس آسماني و اين پيام سراپا و حياني است، فرموده است: «... كل حزب بما لديهم فرحون»، (هر گروهي به آنچه [از عقايد و احكام و آداب] دارند دلخوشند. – روم، 32). از سوي ديگر حضرت ختميمرتبت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حديثي كه به افتراق يا تفرقه امت معروف است پيشبيني كرده و فرمودهاند «امت من به [بيش از] هفتاد و دو / سه فرقه تقسيم خواهد شد.» در بعضي از مجموعههاي معتبر حديث شيعه و نيز اهل سنت آمده است كه در دنباله همين حديث فرمودهاند كه« يكي از آنها ناجيه (رستگار) و بقيه گم گشتهاند» يعني از صراطمستقيم به در و به دور خواهند افتاد. بسياري از محققان قديم و جديد در صحت صدور و الفاظ و معاني آن، درايتاً و روايتاً شك كردهاند [مقدمه كتاب فرهنگ فرق اسلامي، محمدجواد مشكور]. اين نكته مسلم است كه عدد «هفتاد و دو يا سه» حاكي از كثرت است. زيرا در طول تاريخ اسلام مجموعه فرقهها و مذاهب اسلامي بسي بيش از اين عدد است. به عنوان تقريب به ذهن بايد گفت كه قطعنظر از آثار مهم فرقهپژوهان شيعي و سني قديم، در عصرجديد كتابي با عنوان فرهنگ فرق اسلامي به قلم شادروان دكتر محمدجواد مشكور (مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1368 ش، 582 ص)، در معرفي فرقهها / مذاهب اسلامي نوشته شده كه نمونه قابل قبولي از اينگونه كتابهاست كه در آن كمي بيش از 1000 فرقه و طايفه اسلامي معرفي شده كه اگر طوايف را در حدود 30 درصد به حساب آوريم، ميتوان گفت كه در حدود 700 فرقه / مذهب اسلامي قديم و جديد معرفي شده است. بخش اعظم اين فرقهها امروزه حيات فرهنگي / تاريخي ندارند و منقرض شدهاند و در مورد باقي مانده كه كمتر از ثلث و حتي كمتر از ربع اين عدد است، همان آيه تابناك قرآني كه در آغاز اين مقاله ياد شد، مصداق دارد. ما شيعيان امامي اثناعشري (12 امامي) خود را فرقه ناجيه ميدانيم، اما آيا ممكن است و عدل و لطف الهي اجازه ميدهد كه بيش از يكصد و پنجاه فرقه / مذهب اسلامي هالك (گمگشته و بيراه) باشد. طبعاً عميقترين اختلاف شيعه با اهل سنت – چه اهل سنت پيرو 4 مذهب فقهي: شافعي، حنفي، مالكي و حنبلي – و چه غير از آنان است. اگر نصف فرقههاي زنده امروزي جهان اسلام را شيعي – به معناي وسيع كلمه – بدانيم، در حدود 70 تا 80 مذهب يا فرقه شيعي خواهيم داشت كه در بعضي عقايد و احكام با شيعه 12 امامي فرق يا فرقهايي دارند. آيا اينها هم گمگشته و بيراهاند؟ اسماعيليه (با چندين فرقه)، زيديه (با چندين فرقه) و شيخيه (با چندين فرقه) تكليفشان از نظر شيعه 12 امامي چيست؟شقاق كبير در امت واحده اسلامي در ماجراي سقيفه بنيساعده و جمع شدن سران بزرگ مهاجران و انصار رخ داد – كه سرانجام در غياب حضرت علي بن ابيطالب – كه به تجهيز پيكر مطهر پيامبر اسلام و تغسيل و كفن و دفن آن سرگرم بود – به انتخاب ابوبكر به خلافت پس از رسولالله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انجاميد. اين داستان واقعي تاريخي بسي مشهور است و بيش از همين اشاره كوتاه، به آن نميپردازيم. اما خوب است به 4-3 روز قبل از وفات حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با تكيه به منابع اصيل تاريخي و همه از منابع اهل سنت، توجه كنيم. مورخان اهل سنت درگذشت حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در 12 ربيعالاول سال 11هـ ق و مورخان شيعه در 28 صفر همان سال ميدانند. روز درگذشت ايشان به احتمال زياد در دوشنبه بوده است. اما در پنجشنبه آخرين هفته پيش از وفات، واقعه شگرفي رخ داده است كه از آن با عنوان حديث دوات و قلم يا حديث قرطاس يا رزيه يوم الخميس (فاجعه روز پنجشنبه) ياد ميكنند. از همه خوانندگان و جويندگان و دوستداران حقيقت، بهويژه برادران و هموطنان اهل سنت انتظار ميرود كه به اين ماجراي تاريخساز كه تماماً و كلاً از معتبرترين منابع كهن اهل تسنن، بهويژه سيره ابن هشام و تاريخ طبري (هر دو از منابع موثق آنان) نقل ميشود، عنايت فرمايند. اگر در اين مقال، مجال بود، ابتدا متن عربي سيره ابن هشام و طبري را كه بسيار شبيه به هم است، ميآوردم و سپس ترجمه آنها را. اما چون امكان مراجعه به اين دو منبع گرانسنگ كه طبعاً مورد قبول محققان و برادران عزيز دانشمند از اهل سنت، وجود دارد، ديگر همه عبارات عربي را نميآورم و به ترجمه و سپس شرح آنها اكتفا ميكنم. اگر خلاف و اختلافي، در نقل يا ترجمه يا شرح وجود داشت، بر محققان اهل سنت فرض و فريضه است كه پاسخ بدهند و اشتباه يا اختلاف در نقل از آن منابع را يادآور شوند يا شرح و برداشت نويسنده اين سطور را – اگر نادرست يافتند – گوشزد كنند. حال به بيان واقعه ميپردازيم. حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چون احساس نزديك شدن اجل و پيوستن به رفيق اعلي – كه تعبير خود حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است – كردند، يك روز كه حالشان بالنسبه بهتر بود و در منزل يكي از همسرانشان (احتمالاً ميمونه) به حالت نيمهبستري به سر ميبردند، طبق لفظي كه طبري از چندين طريق و غالباً از ابن عباس روايت كرده فرمودند: «ائتوني اكتب كتاباً لاتضلوا بعدي ابداً» (برايم [دوات و قلم و كاغذ / نوشتافزاري] بياوريد تا مكتوب / وصيتي بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد) (تاريخ طبري، ذيل حوادث سال يازدهم هجري كه سال درگذشت حضرت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است). ولي بعضي از صحابه حاضر، كه تقريباً همه منابع نخستين يا عمدهترين آنها، يكي از آنها، يا تنها فرد را يكي از خلفا ميدانند، به دليل يا بهانهاي مانع از انجام اين امر و اطاعت امر رسولالله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گرديدند. طبري اين رويداد را چندين بار و با سلسله راويان مختلف، با الفاظي كمابيش متفاوت اما با معنا و مضموني واحد نقل ميكند. نظر به اهميت اين واقعه، يك روايت كوتاه از طبري عيناً ترجمه ميشود: «احمد بن حماد دولابي با سلسله رواتش از ابن عباس براي ما چنين باز گفت كه او [ابن عباس] گفت امان از روز پنجشنبه، چه پنجشنبهاي بود. سپس ادامه داد: درد و بيماري پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بالا گرفت و گفت [وسايلي] بياوريد تا برايتان مكتوبي بنويسم كه هرگز پس از من گمراه نشويد. سپس بين صحابه همهمه و غوغا در گرفت و شايسته نيست كه در حضور پيامبر[ي] همهمه و غوغا درگيرد و گفتند منظورش چيست يا حالش چگونه است، آيا هذيان ميگويد؟ ببينيد مرادش چيست، سپس به سراغ او باز آمدند، گفت: دست از من بداريد كه حالم بهتر از نسبتي است كه به من ميدهيد؛ سپس به 3 چيز توصيه / وصيت فرمود [نخست اينكه] گفت مشركان را از [سراسر] جزيرهالعرب برانيد، [ديگر آنكه] هيأتهاي نمايندگان قبايل را همانگونه كه من پذيرا بودم، پذيرا باشيد. سپس درباره مسئله سوم خاموش ماند. يا [ابن عباس گفت] من فراموشش كردهام.» اين موجزترين روايت اين ماجراست، كه رويدادهاي فرعي مهمي در درون خود دارد. بعدها بسياري از متكلمان اهل سنت درصدد توجيه و حمل به صحت كردن معناي عبارت آن صحابي كه پيامبر گفته بود، برآمدهاند. از جمله گفتهاند مراد او صرفاً همين بود كه جدي نگيريد، حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حالش خوب نيست و تب بر او غلبه كرده است و نميداند چه ميگويد. اما اين توجيه در صورتي وجيه بود كه حضرت(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سخن داهيانه و پيشبينانه و رهاييبخش نگفته بود و به جاي آن، العياذ بالله كلماتي بدون معنا و انتظام و انسجام يا بدون ربط با وقايع و واقعيات جاري گفته باشند. همين واقعيت كه عدهاي از صحابه در مقام اطاعت امر ايشان برآمدند، كه خليفهدوم با سخن خود به نوعي آنها را مردد كرد، حاكي از ذيربطي و معناداري و اهميت آن دستور و سلامت وضع روحي و ذهني – ولو نه جسمي – حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده است. از زاويه ديگر قول ديگري را از طبري عيناً نقل ميكنيم: «ابوكريب و صالح به سلسله رواتش از ابن عباس نقل كردهاند كه گفت: امان از پنجشنبه، چه پنجشنبهاي بود. – و راوي گويد آنگاه نظر كردم كه اشكهايش مانند مرواريد غلتان بر گونههايش روان بود – ميگفت رسولالله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود لوح و دوات – يا كتف و دوات- به من بدهيد تا برايتان مكتوبي بنويسم كه پس از اين به گمراهي نيفتيد. راوي گويد: [عدهاي] گفتند: ان رسولالله يهجر / بيشك رسولالله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هذيان ميگويد / گرفتار هذيان شده است.» (تاريخ طبري، پيشين). يكي ديگر از علماي اهل سنت به نام ابن اثير (مجدالدين ابيالسعادات) در كتاب مهمش النهايه في غرايب الحديث والاثر (ذيل ماده «هجر») مينويسد: «اصل كلام «ما شانه اهجر؟» بوده است. يعني... آيا به خاطر بيماري، كلامش دگرگون و درهم و برهم شده است؟ و اين بهترين توجيهي است كه در اين زمينه به عمل آمده است. يعني نبايد آن را جمله خبري گرفت كه ناچار يا به معناي فحش باشد يا هذيان و قائل خليفه دوم بوده است.» (النهايه، پيشگفته). اما اين مسئله كه حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پس از شنيدن اين قول، آزردهخاطر شد و به نقل بعضي منابع آزردگياش را هم ابراز كرد، حاكي از اين است كه حضور ذهن ايشان برقرار و كلام ايشان مهم و معنيدار بوده است. اما چرا اين واقعه را به تلخيص نقل كرديم؟ براي توجه دادن برادران اهل سنت بود، به اينكه تاريخ صدر اسلام را حتيالمقدور بيطرفانه، قرائت تازه كنند تا ملاحظه كنند كه چگونه با اشتغال حضرت علي(علیه السلام) طبق دستور حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به تجهيز جنازه ايشان، عدهاي از صحابه آن را به عنوان فرصت براي تغيير مسير تاريخ غنيمت شمردند. فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيست هم قصهاي عجيب و حديثي غريب هست. داستان سقيفه هم نياز به بازخواني و تأمل جديد دارد. نيز بسياري وقايع ديگر تا برسد به واقعه جانگداز عاشورا. نظر بنده اين نيست كه فقط اهل سنت در ديدگاهها يا بعضي از آنها در بعضي اعتقادات خود درباره اهل بيت / خاندان عصمت و طهارت عليهمالسلام كه به مودت آنان در قرآنكريم توصيه شده (شوري، 23) تجديدنظر كنند، يا مطابق با حق و واقع شيعه اثناعشري را فيالمثل به آنچه به آن قائل نيستند، ندانند و بس، بلكه از برادران شيعي هم انتظار دارم كه تمسك به وحدت اسلامي را همواره مورد عنايت خود قرار دهند. همه ما يك پيامبر عظيمالشأن داريم كه خاتمالانبياء است و يك كتاب آسماني وحياني. تندرويهاي گروهها يا فرقههايي مانند طالبان يا وهابيان بر عليه شيعه، به كلي غيراخلاقي و غيرانساني و غيراسلامي است. در زماني و در جهاني كه كفر، ملت واحده شده، آيا اسلام و ايمان نبايد ملت واحده شود؟در حدود يك سال پيش 28 تن از علماي وهابي عربستان، حكم به تكفير شيعه دادند، اما روحانيان عظام شيعه، دست به عمل متقابل نزدند، بلكه فقط اين تعصب عميا را تقبيح كردند. در عمل در طول تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي ايران، علماي شيعه بيشتر از آثار / كتب اهل سنت استفاده علمي كردهاند، تا علماي اهل سنت از آثار شيعه. سازمان جهاني تقريب بينالمذاهب بايد انشاءالله در سطح جهاني و جهان اسلام، بيش از اين فعال باشد. در هر سال در كشورمان و در جهان اسلام بايد هفته وحدت را با تمسك به ذيل قرآن و احاديث نبوي، براي تأليف قلوب غنيمت شمرد. اگر در كشور ما در حدودچندميليون نفر از هموطنان عزيزمان «اقليت سني» به حساب ميآيند، بايد در ايفا و استيفاي حقوق مادي و معنوي آنان تلاش كنيم. در پايان، به بزرگترين تكيهگاه مقدسمان كه قرآنكريم است روي بياوريم: «و همگي به رشته الهي درآويزيد و پراكنده نشويد؛ و نعمت خداوند را بر خود ياد كنيد آنگاه كه دشمنان همديگر بوديد، سپس [او] ميان دلهاي شما الفت داد و به نعمت او با هم دوست شديد...»، (آلعمران، 103). منبع: Bashgah.net الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی موفق باشید و خدایی. |
|||
|
|
۰:۳۴, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
دوستان بخشی از کتاب The 100 که bamzi64 عزیز معرفی کردن ، شامل چرایی انتخاب پیامبر اسلام و خدماتشون:
The 100 |
|||
|
۱۷:۳۴, ۲۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی سلام علیکم آخرین وداع با یاران ... در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچهای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین كشیده میشد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما غائب گردم، اگر به كسی وعده دادهام، آمادهام انجام دهم و هر كس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسانتر از قصاص در روز رستاخیز است. در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم. درخواست پیامبر یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمیگیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیهای جبران میگردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین كند. پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشكبار و گردنهای كشیده و نالههایی جانگداز، منتظرند كه جریان به كجا خاتمه میپذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد میشود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر را میبوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت. فروغ ابدیت جلد2، صفحات 864- 865 (با اندكی تغییر) منبع سایت شهید آوینی الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی موفق باشید و خدایی. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) | عبدالرحیم | 11 | 29,598 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| .::صادق آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)::. | میلاد.م | 91 | 29,475 |
۳/شهریور/۹۳ ۱۰:۳۸ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| غزوات و جنگ های صدر اسلام و زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)!! | m.hossein | 26 | 15,765 |
۲۸/دی/۹۲ ۱۳:۲۴ آخرین ارسال: m.hossein |
|
| سراج منیر (سالگرد شهادت پیامبر) | عبدالرحمن | 15 | 7,475 |
۲۲/دی/۹۲ ۱:۲۰ آخرین ارسال: aboutorab |
|
| از رحلت تا شهادت....!؟ | Anti-satanism | 1 | 1,631 |
۲۶/آبان/۹۲ ۲۰:۴۴ آخرین ارسال: OSZ |
|
| جانشینی بعد از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مباحثه | وحید110 | 21 | 12,899 |
۱۳/شهریور/۹۱ ۱۵:۳۳ آخرین ارسال: وحید110 |
|









![[تصویر: 1874022218013213615582332018772198220198.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1389/11/1874022218013213615582332018772198220198.jpg)




