|
سینماگر یا فیلسوف؟!
|
|
۷:۰۸, ۲۶/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آبان/۹۱ ۸:۴۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
رابطهی فلسفه و فیلم یکی از به روزترین مباحث عالم سینماست که پیشینهای به درازای تاریخ سینما دارد. الکساندر استرو در مقالهاش به سال 1948 به نام "تولد یک آونگارد جدید: دوربین-قلم" ادعا کرد فیلم در دنیای معاصر میتواند جای فلسفه را بگیرد و اینکه در عصر جدید تنها سینماست که توانایی بازگویی و بازگشایی مشکلات معاصر فلسفی را دارد . به گمان طرفداران او اگر رنه دکارت در عصر ما زندگی میکرد، او نیز بدون شک فیلمساز میشد! در نوشتههای جدید میتوان دو دیدگاه متفاوت را راجع به نقش سینما در گفتمانهای فلسفی شناسایی کرد: گروهی از منتقدان سینما بر این باورند که از فیلم نمیتوان مباحث فلسفی را بیرون کشید و بر این عقیده پافشاری دارند که چنین کاری کوچک شمردن ارزشهای هنری یک فیلم است. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان معتقدند که فیلم یک رسانهی بسیار قوی و ساختیافته برای ترویج گفتمانهای جدید و بهروز فلسفیست. اما به راستی کدام گفتمان به حقیقت نزدیکتر است؟
برای اینکه عنوان بحث کمی باز کنم چند سوال مطرح می کنم تا هدفم را از ایجاد این تاپیک بیشتر توضیح دهم.فیلم تا چه اندازه میتواند نقش مثبتی را در ترویج گفتمانهای فلسفی برعهده بگیرد؟ با چه محدودیتهایی در بیان یک گفتمان فلسفی روبروست؟ و به چه شکل میتواند به صورت ابزاری در خدمت فلسفه درآید؟ سینما یک پدیده صنعتی است که در عین حال توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب کرده. فیلسوفان و نظریه پردازانی که با این پدیده به عنوان یک واقعیت برخورد کرده اند، وجود و تولدش را به ناچار پذیرفته اند؛ و پس از آن به تحلیل و تعدیل و اصلاح آن پرداختهاند. بوده اند فیلسوفانی که این روش بیان را مبتذل و صنعتی انگاشته و به قباحت آن رای داده اند؛ و دیگرانی که آن را هنر و اندیشه یافته و تمجیدش کرده اند . امروزه، فلسفه فيلم در اغلب نهادهاي آموزشي جهان به عنوان رشته يي مهم در ذيل زيباشناسي فيلم، نظريه فيلم و نقد فيلم تدريس مي شود. پژوهندگان سينما كه خود به طور حرفه يي فيلسوف محسوب نمي شوند در طرح مباحث فلسفي سهم عمده يي داشته اند. اين امر فلسفه سينما را از ساير فلسفه هاي مضاف متمايز مي كند. بنابراين در اينجا وقتي از فيلسوف سينما سخن به ميان مي آيد مراد صرف اهل فلسفه نيست بلكه مقصود تمام كساني است كه در باب فيلم و سينما مسائل و موضوعاتي فلسفي را مطرح كرده اند. در کتاب اکران اندیشه : فصل هایی در فلسفه سینما والتر بنیامین، تئودور آدورنو، استنلی کاول، ژان - فرانسوا لیوتار، ژیل دولوز، ژان بودریار، و اسلاوی ژیژک از جمله هفت چهره ی برجسته در عرصه ی «فلسفه ی سینما» ی اند. این متفکران رویکردهای متفاوتی به فلسفه و سینما داشته اند، اما همگی تاملات موثری در این بابا ارائه کرده، نفس اندیشه و سرشت فلسفه را از راه تامل در باب سینما تبیین کرده، تغییر داده، یا مساله ساز کرده اند. هدف از ایجاد این تاپیک بررسی ارتباط سینما با فلسفه و به همین صورت سینماگر با فیلسوف و همچنین نگاهی به کارکردهای سینمای استراتژیک می باشد. در این بررسی نظرات استادانی چون دکتر حسن عباسی ، دکتر محمد ضیمران و شهید آوینی نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت. برای اینکه درک درستی از این مسئله داشته باشیم ابتدا باید مفاهیم ابتدایی را بدانیم که خوشتختانه در این تالار قبلا باب چنین بحثی به صورت بنیادی و مقدماتی توسط دوستان ارجمندمان جناب asier , Admirer و Reza_Jackman عزیز بازشده. برای همین شما را به مطالعه ی آنها ارجاع می دهم. مقدمات مباحث استراتژیک سینمای استراتژیک،شمشیر دولبه...؟!!!! دانلود تحلیل های استراتژیک سینمایی فقط خواهشی که دارم اگر علاقه مند به پیگیری این موضوع هستید لطفا حتما این سه تاپیک را تا پایان دنبال کنید. در ادامه به ذکر مصداقهایی از سینماگران فیلسوف و سینمای فلسفی و همچنین سینمای استراتژیک خواهم پرداخت. با تشکر |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۵۷, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
دکتر حسن عباسی در یکی از تحلیل های سینمای استراتژیک خود بحث تمدن سازی سینما را به زیبایی بیان می کنند. نقا به مضمون این تحلیل بدین صورت است که شکل دهی به جامعه، جامعه سازي و تمدنسازي نیاز به طراحی دارد. هرگاه شما بخواهید بنایی را بسازید نیاز به طرحی دارید. جامعه و تمدنسازي هم مبتنی بر طرحی صورت میگیرد. امروزه عنصر اصلی انتقال این طرح سریالها و در لایه محدودتر فیلمهاي سینمایی است. در واقع دوره اي که فیلسوفان بنشینند و براي طراحی جوامع کتاب فلسفی بنویسند، به پایان رسیده و امروزه ماهیت رفتار فیلسوفان ماهیت رفتار یک کارگردان، سناریست، تهیه کننده یا هنرپیشه است. در واقع پیشقراولان طرح براي ایجاد بناي جامعه تمدنی، هنرمندان در حوزه هنر سینما هستند.
تا قبل از پیدایش سینما و تلویزیون این مسئولیت بر عهده ادبیات بود. ابتدا در قالب شعر و حماسه سرایی، مبناي تمدنسازي ایلیاد و ادیسه هومر اولین متن مکتوب غربیها بود. طوري که گزاره ها و حقایق موجود در بسیاري از رشته هاي علمی در گروه علوم انسانی، ایلیاد و ادیسه است. وقتی فروید عقده اودیپ را مطرح میکند، در واقع انگارهاي در ایلیاد و ادیسه هومر است. وقتی در سیاست، اقتصاد یا نظامیگري از پاشنه آشیل به عنوان ضعف استراتژیک یک تمدن یاد میشود، باز هم مربوط به ادبیاتی است که در ایلیاد و ادیسه آمده است. در ادامه به اتوپیاگرایی در سینما خواهیم پرداخت. |
|||
|
|
۱۳:۱۳, ۱۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
نگاه هاي اتوپیاگرا و آکرونیاگرا دو نگاهی است که در جهان وجود دارد.
وقتی می گوییم از زمان غیبت کبري تا امروز شیعه منتظر پیدایش آن روز است، انسان غربی هم چنین افقی دارد که به آن اتوپیاسازي و یا اتوپیاگرایی می گوید. فیلسوفی که دستگاه فلسفی اش منتج به یک اتوپیا نشده باشد، فلسفه اش ناقص است. زمانی می گوییم فیلسوفی مثل هگل، کانت و قبل از اینها افلاطون، ارسطو، دکارت، اسپینوزا و هر کس دیگري دستگاه فلسفی دارد که دستگاه فلسفی اش منتج به الگویی براي اداره جامعه باشد و طرح استراتژیکی ارائه کرده باشد که آن را در قالب یک اتوپیا می شناسیم. اولین اتوپیاي شناخته شده مکتوب و به عنوان اولین طرح استراتژیک، جمهور افلاطون است. 2000 سال بعد شخصی به نام بیکن آتلانتیس نو را می نویسد. بعداً توماس مور کتابی تحت عنوان اتوپیا نوشت. در ایران هم ابونصر فارابی متأثر از افلاطون و ارسطو کتاب معروف مدینه فاضله می نویسد که در واقع در اندیشه فلسفه اسلامی یک کتاب اتوپیاست. اما می رسیم به سینما و اتوپیاگرایی همانطور که تابدین جا متوجه شدیم که در واقع سینماگران حاضر همان فیلسوفان هستند که قالب مدیای خود را از کتاب به سینما انتقال داده اند. در سال های اخیر نگاه سینما به اتوپیاگرایی تامل برانگیز است. نمونه ی شاخص آن سریال جذاب و پرطرفدار لاست (Lost) می باشد. صرفنظر از کشش ها و کنش هایی که در سریال لاست دیده می شود، لاست همان طرح استراتژیک غرب، جزیره گمشده، آتلانتیس نو است. یعنی لاست به معنی گمشده یا گمشدگان که در این فیلم می بینید، چیزي نیست جز همان آتلانتیسی که افلاطون گفت، غرق شده و بشر در جستجوي یافتن آن است. بنابراین نگاه اتوپیاگرا ذات طرح ریزي استراتژیک است که از ایلیاد و ادیسه شروع شده و تا به امروز خود را در قالب متن هاي مقید و در دوره اخیر هم در قالب فیلم ها نشان داده است. به عنوان یک نتیجه ی کلی می توان گفت: اگر امروز افلاطون بود به جاي نوشتن کتاب جمهور حتماً فیلم لاست را با نظرات خود می ساخت. اگر امروز توماس مور بود به جای کتاب اتوپیا لاست را می ساخت. اگر بیکن، هگل، کانت، دیدرو، بنتام یا لاك بودند به جاي اینکه کتابی در این حوزه بنویسند، حتماً طرح استراتژیکشان را در قالب فیلم یا سریال منعکس می کردند.
|
|||
|
|
۱۲:۳۰, ۱۶/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آبان/۹۱ ۱۲:۵۸ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
یکی از اهدافی است که هالیوود در حوزه سینماي استراتژیک از واقعه 11 سپتامبر به این سو درچند سال گذشته سعی در تحقق آنها دارد بحث سبک زندگی می باشد.
بحثی در طرح ریزي استراتژیک در علوم اجتماعی است که وقتی می خواهیم جوامعی را طراحی کنیم باید سبک زندگیشان را شکل دهیم. دوره اي است که دیگر ایدئولوژيها را به سایر ملت ها نمی دهند. چون روشنفکرهایشان به دنبال بحث هاي ایدئولوژیک می روند و عوام جامعه به دنبال کار دیگري می روند. بهتر است به جاي اینکه در هر جامعه روشنفکرپروري کنیم، مستقیماً با خود مردم صحبت کنیم و به آنها مفهومی به نام سبک زندگی بدهیم. در حقیقت میوه آن تفکر را به آنها بدهیم . کاري که هالیوود در این دوره انجام داده است معرفی و القاي سبک زندگی آمریکایی می باشد که با سري American Pie شروع شد.. American Lifestyle به معنی شیوه زندگی آمریکایی، گزاره اي است که روح حاکم بر آن را در سري فیلمهاي طنز امریکن پاي ارائه کرده اند. البته از قبل شروع شده بود، ولی در فضاي بعد از 11 سپتامبر نهادینه شد و به عنوان موارد مطالعاتی اصلی براي بحث زندگی آمریکایی جدي شد. در این حوزه هدف معرفی و القاي سبک زندگی آمریکایی به عنوان تنها راه و روش زندگی بشر امروز است.
|
|||
|
|
۲:۰۹, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
با سلام؛ دوست عزیز، مجید جان، نحوه نگاشتن متون شما، مرا کمی به تامل واداشت. از نگاه من کسی با چنین نگارشی مثال فردیست که در حال حفر تونلی به سمت جلوست و نمی داند با حفر آن به کجا می خواهد برسد. چنان غرق در کندن است که از دور و برش غافل شده. به ترتیب رابطه ی فلسفه و فیلم را بیان می کنی و می گویی پیشینه ای به درازای تاریخ سینما دارد و از آن طرف به مقاله ای در سال 48 استفاده می کنی که در آن رابطه دوربین-قلم تعبیر به آوانگارد می شود؟ به گونه ای از کلمات بهره می جویی که قصد فریب خواننده را برای رسیدن به هدفی گویا از پیش تعیین شده داری. 2دیدگاه را در ابتدا بیان می کنی و کلمه نمی توان را بجای ... جایگزین می کنی تا در تقابل هم در توانستن قرار دهی. در پایان چه نتیجه ای را مد نظر داری؟ فعلا به همین بسنده می کنم تا مطالعاتی بیش از متون خودت و ذهنیات خودم به دست آورم.
|
|||
|
|
۷:۴۹, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام مجید جان! راستش واقعا شگفت زده شدم از مطالب شما و کاری که حقیر خیلی وقت پیش قصد داشتم انجام بدم رو شما به اتمام رسوندید. البته اگر بتونیم مبانی نقد استراتژیک و سبک های تحلیل رو ارائه بدیم موفق تر خواهیم بود. به هر حال حد و مرز نقد استراتژیک مقوله ی مبهمیه و بعد از اثبات سینما به عنوان یک ابزار استراتژیک باید ابتدا خود نقد استراتژیک رو اثبات کنیم و سپس مبانیش رو به طور کامل تبیین کنیم و این مقوله رو در جنگ نرم به تثبیت برسونیم. ممنونم از فعالیت موثر شما! التماس دعای فرج یا علی |
|||
|
|
۱۳:۰۸, ۱۷/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۱ ۱۴:۵۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۱۷/آبان/۹۱ ۲:۰۹)azad نوشته است: سلام به شما ابتدا ورودتون به تالار رو تبریک می گم. امیدوارم مشارکت های شما در بهبود مباحث موثر باشه نقل قول:به ترتیب خب بفرمایید که آیا این دو مطلب آیا تضادی با هم دارند؟! حقیر ابتدا با دلایل اثبات کردم که یکی از کارکردهای ابزار سینما در عصر حاضر انتقال مفاهیم پیچیده ی فلسفی به زبانی ساده هست و اگر در گذشته این کار توسط کتاب صورت می گرفته، اکنون سینما بیان کننده ی مفاهیم فلسفیست. و نقل قول های زیادی از فیلسوفان حوزه ی هنر نیز آوردم. نقل قول:الکساندر استرو در مقالهاش به سال 1948 به نام "تولد یک آونگارد جدید: دوربین-قلم" ادعا کرد فیلم در دنیای معاصر میتواند جای فلسفه را بگیرد و اینکه در عصر جدید تنها سینماست که توانایی بازگویی و بازگشایی مشکلات معاصر فلسفی را دارد . مفهوم تولد یک آونگارد جدید: دوربین و قلم دقیقا در راستای تایید حرف های بنده است، چرا که این عبارت سینما را به عنوان تولد یک ابرار پیشرو به جای کتاب بیان می کند. نقل قول:به گونه ای از کلمات بهره می جویی که قصد فریب خواننده را برای رسیدن به هدفی گویا از پیش تعیین شده داری. در این مورد باید بگم که بنده یک چارچوب ذهنی برای ارائه ی مطالب دارم که به تبیین بهتر مطالب به من کمک می کند. اما اینکه شما می فرمایید قصد فریب! نمیدونم چطور به همچین نتیجه ای رسیده اید. لطفا توضیح دهید. نقل قول: راستش اصلا متوجه این حرفتون نشدم. منظورتون چیه؟ ![]() نقل قول:در پایان چه نتیجه ای را مد نظر داری؟ آنچه مد نظر بنده هست در طول ارسال ها کاملا بیان شده. قصد حقیر این است که کارکرد های سینما و استراتژی هایی که در این زمینه صورت می گیرد را بیان کنم تا با دید بازتری به این مقوله نگاه کنیم. نقل قول:فعلا به همین بسنده می کنم تا مطالعاتی بیش از متون خودت و ذهنیات خودم به دست آورم. خواهش می کنم. من خیلی خوشحال می شم که بیشتر از نظرات شما استفاده کنیم. بعد از مطالعه ی مبحث هر جا که فکر می کنید نا مفهوم بیان شده و یا دلایل اشتباهی ذکر شده حتما بیان بفرمایید. من در خدمتم.
|
|||
|
|
۱۸:۳۶, ۱۹/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آبان/۹۱ ۱۸:۴۲ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
خب دوستان در آخرین ارسال که در راستای بحثمان بود سبک زندگی یا Life Style را به عنوان یکی از اهدافی که هالیوود در حوزه سینماي استراتژیک روی آن تاکید دارد را عنوان کردیم.
یکی دیگر از کارکرد های سینمای استراتژیک تزریق تفکریست که قرار است در آینده ی نزدیک تحقق پیدا کند! یعنی نظم نوین جهانی. شوروي که پاشیده است و با این جنگی هم که رخ داد، نظم جدیدي بر جهان مستولی و حاکم شده است. حالا هالیوود باید چند کار متفاوت انجام می داد. اولی تشریح نظام نوین جهانی بود. پیام نظم نوین جهانی را می بایست یک سرباز جهانی ارائه می کرد. همان موقع فیلم معروفی تحت عنوان سرباز جهانی Universal Soldier ساخته شد. سرباز جهانی را ژان کلود وندوم بازي کرد. وقتی قسمت اول آن به بازار آمد، همه تحلیلگران آن را تبلیغاتی از سوي هالیوود قلمداد کردند که در این تبلیغات می رفت تا آمریکا خود را به عنوان تنها ژاندارم جهان معرفی کند. |
|||
|
|
۲۲:۰۱, ۲۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
تا اینجای بحثمان یک نکته ای وجود دارد که باید یسیار به آن توجه داشت. نظرات و دیدگاه های متفاوتی تا به حال از سوی منتقدان در کشور در ارتباط با استفاده از ابزار سینما ارائه شده است. نظرات گاهی حتی متناقض یکدیگرند.
اینکه آیا از ابزار سینما می شود در جهت رشدو تعالی نیز بهره برد یا اینکه اینکه چون اساسا ابزار غربیست، برای همین به این دلیل که قطعا آسیبزاست، نباید از این ابزار استفاده نمود. این مسئله یکی از دغذغه های شهید آوینی نیز بود. ایشان معتقد بود که وقتی شما می خواهید وارد سینما شوید، باید سینما را دقیق بشناسید. شهید آوینی می گوید اگر کسی بخواهد از ابزاری به نام سینما استفاده کند، اگر این ابزار را دقیق و کامل نشناسد، به جای اینکه از ابزار استفاده کند، خودش بازیچه ابزار خواهد شد. تاکیدی که شهید آوینی داشت این مسئله بود که به طور مثال؛ بعضیها فکر می کنند چون می خواهیم به امامزاده برویم، پس بنا براین سوار یک اسب می شویم و به مقصد می رسیم. یعنی چون یک هدف خوبی داریم.مطمئنا اگر آشنایی کاملی هم نسبت به اسب نداشته باشیم، به مقصد می رسیم. یکی با این اسب به مشروب فروشی می رود و ماهم به امام زاده می رویم و مشکلی به وجود نمی آید. حرف شهید آوینی این بود که باید این اسب را کامل بشناسید و گرنه تا سوار اسب بشوید ممکن است شما را چنان به زمین بزند، که استخوانهایتان را بشکند که دیگر به امامزاده یا حتی به مشروب فروشی نرسید. به همین خاطر در سوار کاری، فنون زیادی وجود دارد که در نگاه اول به چشم بیننده عوام نمی آید. در سینما هم به همین منوال است. شهید آوینی می گوید وقتی شما سراغ سینما می آیید، باید توجه کنید که سینما ظرایف بسیار زیادی دارد. اگر شما فکر کنید یک عده دوربین را کاشتند و از شراب خواری فیلم گرفتند و سینمای ضد دینی را بوجود آوردند، حالا ما دوربین را می کاریم و از نماز فیلمبرداری می کنیم و این کار ما، سینمای دینی می شود، شهید آوینی آمده بود با این سطحی نگریها مقابله کند. |
|||
|
|
۶:۰۹, ۲۸/آبان/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
یکی از انتقادهایی که به کار منتقدان سینما در بیشتر اوقات وارد هست این است که به جای پرداختن به درون مایه ی کارهای هنری به ذکر چارچوب های فیلمسازی و اینکه به تکنیک های سینمایی بکار رفته در اثر هنری بسنده می کنند. به عنوان مثال عرض می کنم، همانطور که گفتیم ابراز انتقال مفاهیم از قلم به سینما تغییر پیدا کرده است. تصور کنید که به کسی دیوان حافظ را نشان دهید و نظرش را بخواهید و او بگوید کیفیت کاغذ بکار رفته در این دیوان خیلی خوب است و یا صفحه آرایی مناسبی دارد و یا از صحافی خوبی برخوردار است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آیا باید در دیوان حافظ به دنبال اینها بود و یا اینکه به زیبایی درون مایه ی این اثر فاخر و یا مفاهیم عرفانی قوی آن و یا به جنبه های هنری فوق العاده تاثیرگذار آن پرداخت؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! تصور کنید منتقد ما به جای اینکه ببیند مثلا حافظ چه گفته به ذکر نوع چاپ آن بسنده می کند.!!!!!!!!!! ببینید دوستان هرچه قدر هم نوع چاپ و صفحه آرایی و ... یک اثر خوب باشد اما دیوان حافظ که خلق نمی شود. تا این نوع تفکر و نوع نگاه عمیق حافظ نباشد دیوان حافظی خلق نخواهد شد. در سینما نیز به همین صورت هست. آیا سینما فقط بیان تکنیک ها و لانگ شات ها و لوکیشن ها یا کلوز آپ هاست؟؟!!!!! وقتی سینماگران ما بزرگترین مشکلشان در سینما را نبود فیلم نامه عنوان می کنند این بدین معناست که سینماگران ما مثل سینماگران دیگر فیلسوف نیستند و تفلسف نمی کنند. وقتی سینماگران و منتقدان ما هنوز به سرگرمی بودن سینما باور دارند برای همین کارهای ضعیفی از انها شاهد هستیم.
این بحران سینمای ماست. |
|||
|
|
۱۱:۳۷, ۱۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۱ ۱۱:۳۸ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
در ارسال قبل دیدیم که چگونه و به چه علت سینماگران و منتقدان داخلی در عرصه ی سینما در عمل حرفی برای گفتن ندارند. برای این افراد هنوز سینما همان ماهیت Entertainmet را دارد و پیامدها و کارکردهای گسترده ی سینما در تحولات جهانی برایشان نا مفهوم و غیر قابل باور هست.
سینما در فرهنگ عامه غرب از مرز هنر و صنعت عبور کرده و به جایگاهی برای اندیشیدن و دریافت بدل شده است. آنگونه که در کتاب موج سوم تافلر بیان می شود جهان درعصر حاضر وارد دوره سوم یعنی دوره ارتباطات و مبادله اطلاعات شده. جهان امروز، جهان تصویر است و عمده ترین مصداق این تصویر، سینماست. سینما در عصر حاضر یکی از مهمترین ابزارهای هنری و صنعتی در راستای گسترش هویت، فرهنگ و اندیشه مورد نظر، ارزیابی شده است. پستمن در کتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذکر مى کند: دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مکتوب و بالاخره دوره تصویر (سینمایى و تلویزیونى)
سینما برای مولفان اندیشه درسینمای غرب یک امر جدی به شمار میرود اما این مدیوم مهم برای سینماگر ایرانی به گاهنامههای تصویری و شبه روشنفکرانه خلاصه میشود.در هزاره ی سوم هیچ اثری بیمنظور ساخته نمیشود، منتها بعضی با دیدی سطحی نگرانه به این موضوع می نگرند بعضی از منتقدان در سینمای ایران حتی رسما لارنس فون تریر را فیلمساز نمیدانند و به فیلم ترنس مالیک میخندند، در صورتی که دوستان متوجه نمیشوند در بسیار از کرسیهای آزاداندیشی در اروپا و آمریکا درباره مفاهیمی که در لایههای پنهان آثار این دو فیلمساز وجود دارد، از زوایه ی فلسفی- روانکاوی ساعتها بحث و جدل به وجود میآید. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









