|
فلســــــفه اسلامی فقه اکبر هست!!!!!! انتظارات از فلسفه
|
|
۱۰:۵۹, ۳/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/خرداد/۹۳ ۱۲:۳۷ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
مقام معظم رهبری -مدظله العالی- بارها و بارها در بیانات خویش به ضرورت فراگیری فلسفه پرداختهاند. البته در عین حالی که ایشان روی مسأله فلسفه تأکید دارند؛ روی مسأله آزاداندیشی و بودن اندیشه ها و مشرب های گوناگون در حوزه ها و حوزه اندیشه نیز تأکید دارند. در این نوشتار به مرور مختصر بیانات معظم له در زمینه فراگیری فلسفه میپردازیم. 1- فلسفه اسلامی فقه اکبر است مقام معظم رهبر-مدظله العالی- در برخی موارد از فلسفه با عنوان «فقه اکبر» یاد کرده اند. برای مثال ایشان در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی در 29 دی 82 با بیان این مطلب که درس فلسفه علامه طباطبائی(رحمة الله علیه) توسط حضرت آیت الله بروجردی(رحمة الله علیه) تعطیل شد و این امر ثمرات بدی داشت میفرمایند نتیجه این امر این شد که «امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفی ما در جامعه و بین علمای دین محدود است. با بودنِ استادی مثل آقای طباطبایی، جا داشت امروز تعداد زیادی استاد درجهی یک از تلامذهی ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم. آقای طباطبایی فرد فعّالی بود؛ بنابراین جریان فلسفیای که به وسیلهی ایشان پایهگذاری شد، باید به شکل وسیعی گسترش پیدا میکرد، که نکرده است.» سپس ایشان اضافه میکنند: " فلسفهی اسلامی - همانطور که شما فرمودید و درست هم گفتید - فقه اکبر است؛ پایهی دین است؛ مبنای همهی معارف دینی در ذهن و عمل خارجی انسان است؛ لذا این باید گسترش و استحکام پیدا کند و برویَد و این به کار و تلاش احتیاج دارد." ایشان البته در ادامه به عنوان یک بحث آسیب شناسانه میفرمایند مرکز فلسفه نباید از قم خارج شود و اینکه باید اساتید مبرز و عمیق در فلسفه را تدریس کنند و از اینکه برخیها که ورود و عمق کافی در فلسفه ندارند؛ و به تدریس فلسفه مشغولند احساس نگرانی میکنند. 2- فلسفه مبنای نظام سازی و تمدن سازی معظم له در همان دیدار دی 82 در ادامه بیاناتشان به بیان این مطلب میپردازند که فلسفه باید وارد مسائل اجتماعی جامعه نیز بشود. در همین زمینه ایشان میفرمایند: «نقص فلسفهی ما این است که این ذهنیّت امتداد سیاسی و اجتماعی ندارد. فلسفههای غربی برای همهی مسائل زندگی مردم، کم و بیش تکلیفی معیّن میکند: سیستم اجتماعی را معیّن میکند، سیستم سیاسی را معیّن میکند، وضع حکومت را معیّن میکند، کیفیت تعامل مردم با همدیگر را معیّن میکند؛ اما فلسفهی ما بهطور کلّی در زمینهی ذهنیّاتِ مجرّد باقی میماند و امتداد پیدا نمیکند.» ایشان در ادامه می فرمایند: «مىتوان در مبانى موجود فلسفىِ ما نقاط مهمّى را پيدا كرد كه اگر گسترش داده شود و تعميق گردد، جريانهاى بسيار فيّاضى را در خارج از محيط ذهنيّت به وجود مى آورد و تكليف جامعه و حكومت و اقتصاد را معيّن مىكند. دنبال اينها بگرديد، اين نقاط را مشخّص و رويشان كار كنيد؛ آنگاه يك دستگاه فلسفى درست كنيد. از وحدت وجود، از «بسيط الحقيقة كلّ الاشياء»، از مبانى ملّا صدرا،- اگر نگوييم از همهى اينها، از بسيارى از اينها- مىشود يك دستگاه فلسفىِ اجتماعى، سياسى و اقتصادى درست كرد؛ فضلًا از آن فلسفه هاى مضاف كه آقايان فرمودند: فلسفه اخلاق، فلسفه اقتصاد و .... اين، يكى از كارهاى اساسى است. اين كار را هم هيچكس غير از شما نمىتواند بكند؛ شما بايد اين كار را انجام دهيد.» در ادامه بحث معظم له از فلسفه به عنوان دستگاهی که ما را به خدا نزدیک میکند صحبت میکنند. و در نهایت به لزوم تألیف فلسفه برای کودکان میپردازند. 3- لزوم فراگیری فلسفه در دنیای امروز جهت پاسخ به شبهات ایشان در درس خارج فقه خود در سال 70 میفرمایند: «فلسفه هم اگرچه در حوزهها رايج است، اما در حقيقت بايد گفت كه مهجور است. فلسفه بايد در حوزهها رواج پيدا كند. فلسفه فقط اين نيست كه ما كتاب منظومه يا اسفار را بگيريم و از اول تا آخر بخوانيم؛ نه، تبحر در فلسفه به اين معناست كه ما بتوانيم از تمام افكار فلسفى موجود دنيا كه به شكل ساعتنگارى پيش مىرود و ساعت به ساعت فكر فلسفى مطرح مىشود و از مادّه فلسفه موجود خودمان مطلع باشيم و در مقابل فلسفه هاى غلط و انحرافى، خودمان را در حال آماده باش نگهداريم و احياناً اگر نقطه مثبتى در آنها هست، از آن نقطه مثبت استفاده بكنيم. فلسفه ما اينطورى پيشرفت مىكند؛ و الّا در حد شناخت افكار و كلامات بزرگان به اين اندازه ارزشى ندارد. فلسفه بايد ما را به معرفت كامل برساند. بايد ديد در وادى معرفت در سطح بشرى، چه كار دارد مىشود. بايستى پى درپى كارهاى جديد، افكار جديد، روشها و متدهاى جديد در حوزه مطرح بشود.» مقام معظم رهبری در دیدار طلاب و فضلای قم در 29 مهر 89 با اشاره به لزوم فراگیری فلسفه و کافی نبودن فقه میفرمایند: «يك مسئله، مسئله درس فلسفه و رشته فلسفه است. توجه بكنيد؛ اهميت فقه و عظمت فقه نبايد ما را غافل كند از اهميت درس فلسفه و رشته فلسفه و علم فلسفه؛ هر كدام از اينها مسئوليتى دارند. رشته فقه مسئولياتى دارد، فلسفه هم مسئوليتهاى بزرگى بر دوش دارد. پرچم فلسفه اسلامى دست حوزه هاى علميه بوده است و بايد باشد و بماند. اگر شما اين پرچم را زمين بگذاريد، ديگرانى كه احياناً صلاحيت لازم را ندارند، اين پرچم را برميدارند؛ تدريس فلسفه و دانش فلسفه مى افتد دست كسانى كه شايد صلاحيتهاى لازم را برايش نداشته باشند. امروز اگر نظام و جامعه ما از فلسفه محروم بماند، در مقابل اين شبهات گوناگون، اين فلسفه هاى وارداتى مختلف، لخت و بى دفاع خواهد ماند. آن چيزى كه ميتواند جواب شماها را بدهد، غالباً فقه نيست؛ علوم عقلى است؛ فلسفه و كلام. اينها لازم است. در حوزه، اينها رشته هاى مهمى است. رشته مهم ديگر، تفسير است؛ انس با قرآن، معرفت قرآنى. ما نبايد از تفسير محروم بمانيم. درس تفسير مهم است، درس فلسفه مهم است؛ اينها رشتههاى بسيار باارزشى است.» 4- فلسفه به عنوان پایه علم و تولید علم معظم له در دیدار اساتید دانشگاه در ماه رمضان سال 89 میفرمایند: «يكى از آقايان راجع به مسئله توليد فكر مطلب بسيار مهمى گفتند؛ كاملًا درست است. پايه علم هم بر فلسفه است؛ فلسفه نباشد، علم وجود ندارد. اگر استنتاج فلسفى نباشد، اصلًا علم ميشود بى معنا. توليد فكر خيلى مهم است. البته توليد فكر از توليد علم دشوارتر است. متفكرين و نخبگان فكرى در معرض آسيبهائى هستند كه نخبگان علمى كمتر در معرض آن آسيبها قرار ميگيرند. بنابراين كار، كار دشوارى است؛ اما بسيار مهم است. نكته اى كه مطرح كردند، نكته درستى بود؛ بنده بهره بردم و اين را قبول دارم.» مقام معظم رهبری-مدظله العالی- در عین حالی که به لزوم فراگیری فلسفه تأکید دارند؛ روی بحث آزاداندیشی در محیطهای علمی خصوصاً محیطهای طلبگی نیز تأکید دارند. پس نباید گمان شود که برای مثال موافقان فلسفه باید مخالفین آن را تحمیق کنند یا مخالفان فلسفه، مدافعان را تکفیر کنند و این چوپ تکفیر و تحمیق مضرات زیادی دارد. بلکه باید محیطها علمی در آنها آزاداندیشی حاکم باشد یعنی در عین حالی که نقدهای دقیق و جدی علمی از هر طرف متوجه طرف دیگر میشود؛ اما نباید به این بهانه یک گروه بخواهند گروه دیگر را از صحنه حذف کنند. در این زمینه نیز معظم له بیانات شیوائی دارند. برای نمونه ایشان در دیدار جمعی از طلاب سراسر کشور در آذز 86 بیانات مفصلی در باب آزاداندیشی ایراد میکنند. ایشان در این سخنرانی با بیان این مطلب که اصولاً آزاداندیشی از مشخصات حوزههای علمیه بوده است میفرمایند: «يكى از موضوعاتى كه حتماً لازم است من عرض بكنم، مسئله آزادانديشى است كه در بعضى از صحبتهاى آقايان بود. چرا اين كرسيهاى آزادانديشى در قم تشكيل نمىشود؟ چه اشكالى دارد؟ حوزههاى علميه ما، هميشه مركز و مهد آزادانديشىِ علمى بوده و هنوز كه هنوز است، ما افتخار مىكنيم و نظيرش را نداريم در حوزههاى درسىِ غير حوزهى علميه، كه شاگرد پاى درس به استاد اشكال كند، پرخاش كند و استاد از او استشمام دشمنى و غرض و مرض نكند. طلبه آزادانه اشكال مىكند، هيچ ملاحظهى استاد را هم نمىكند. استاد هم مطلقاً از اين رنج نمىبرد و ناراحت نمىشود؛ اين خيلى چيز مهمى است. خوب، اين مال حوزه ماست. در حوزههاى علميه ما، بزرگانى وجود داشته اند كه هم در فقه سليقه ها و مناهج گوناگونى را مى پيمودند، هم در برخى از مسائل اصولىتر؛ فيلسوف بود، عارف بود، فقيه بود، اينها در كنار هم زندگى مىكردند، باهم كار مى كردند؛ سابقه حوزههاى ما اينجورى است. يكى، يك مبناى علمى داشت، ديگرى آن را قبول نداشت. اگر شرح حال بزرگان و علما را نگاه كنيد، از اين قبيل مشاهده میكنيد.» ایشان در ادامه با برشمردن دو مثال در همین زمینه فلسفه و مخالفت با آن در بحث آزاداندیشی میفرمایند: «ما تحمل را در حوزه بايد بالا ببريم. خوب، يكى مشرب فلسفى دارد، يكى مشرب عرفانى دارد، يكى مشرب فقاهتى دارد، ممكن است همديگر را هم قبول نداشته باشند. من چند ماه پيش از اين، در مشهد گفتم كه مرحوم آشيخ مجتبى قزوينى (رضوان اللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفه حكمت متعاليه، مشرب ملّا صدرا، داشت- ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود- امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده مكتب ملّا صدراست؛ نه فقط در زمينه فلسفى اش، در زمينه عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آشيخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج مىكرد تا وقتى زنده بود. ترويج هم از امام كرد؛ ايشان بلند شد از مشهد آمد قم، ديدن امام. مرحوم آميرزا جواد آقاى تهرانى در مشهد جزو برگزيدگان و زبدگان همان مكتب بود، اما ايشان جبهه رفت. با تفسير حمد امام كه در تلويزيون پخش مىشد، مخالف بودند؛ به خود من گفتند؛ هم ايشان، هم مرحوم آقاى مرواريد، اما حمايت مىكردند. از لحاظ مشرب و ممشا مخالف، اما از لحاظ تعامل سياسى، اجتماعى، رفاقتى، باهم مأنوس؛ همديگر را تحمل مىكردند. در قم بايد اينجورى باشد.»
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۴۵, ۲/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۳ ۱:۵۶ توسط آیات.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
وبه نستعین إنّه خیر ناصرٍ و معین سلام وقتی در لغت به دنبال معنای لغوی فلسفه می گردیم می خوانیم: یونان زده منتظرم مشاهده کنم آیا راهکاری برای آنچه به دنبالش هستید ارائه می دهید یا خیر؟ دین اسلام وقرآن وعترت راه و مسیر سعادت را به ما نشان داده اند دین یعنی بهترین روش زندگی که از قرآن و اهل بیت علیهم السلام می آموزیم . این اصطلاحات وارداتی مانند فلسفه صرفا اصطلاحند ! اما از دوستان تقاضا دارم به این جمله امام خمینی دقت وتامل بفرمایید و خواهش می کنم ارسال بنده را حذف نفرمایید چون کاملا مرتبط با بحث هست می دانیم امام خمینی این راه را رفته اند ولی چرا درنهایت این حرف رادر کتاب ایشان مشاهده می کنیم؟! : امام خمينی رضوان الله عليه: اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحكم حكمتی دست داد، چه رسد به غیر آنها كه خود داستان غم انگیز دارد. صحيفه ي نور ؛ جلد 22 ، ص 380 توجه داشته باشید در ارسال اول جناب سید ابراهیم این جملات رهبری نیز وجود دارد: بلکه باید محیطها علمی در آنها آزاداندیشی حاکم باشد یعنی در عین حالی که نقدهای دقیق و جدی علمی از هر طرف متوجه طرف دیگر میشود؛ اما نباید به این بهانه یک گروه بخواهند گروه دیگر را از صحنه حذف کنند. |
|||
|
|
۴:۰۳, ۲/تیر/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سوال منو ، حامد پرسید.
در ادامه سوالش بگم که ممکنه هنوز ما کسیو نداشته باشیم که به اون سطح رسیده باشه تا بتونه این فلسفه اسلامی رو که فعلا در اسمان ها و فرضیات مونذه، پیاده سازی کنه؟ دلیل این عقب افتادگی از فلسفه اسلامی چیه؟ |
|||
|
|
۶:۴۲, ۲/تیر/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲/تیر/۹۳ ۱:۴۵)یاقوت نوشته است: بسم الله الرّحمن الرّحیم دین فلسفه در کنار هم هستند قطعا دین نباشد فلسفه هم نیست انچه فلسفه از دین میگرد بصورت عقلانی در جامعه پیاده میکند
فکر نکنم فلسفه صرفا یه اصطلاح وارداتی باشد |
|||
|
|
۹:۳۴, ۲/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۳ ۹:۴۱ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۱/تیر/۹۳ ۲۳:۵۶)Havbb 110 نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم حامد گرامی برای این سوال شما کلی پاسخ را میتوان لحاظ کرد. یعنی یک دلیل خاص نبوده که کار را به این جا کشانده است. بنده به چند مورد آن تنها اشاره میکنم: 1- متن ثقیل و سنگین منابع اولیه فلسفه اسلامی که کار را برای ورود به آن و آماده سازی اش به جهت سبک زندگی مشکل میکند، البته نشدنی نیست ولی خب سخت هم هست. 2- نگاه خاص و منکراتی حوزه علمیه، به عنوان یکی از مهمترین پایگاه های تدوین چشم انداز اینگونه مسائل به فلسفه، هرچند که باز یه کم متعادل تر شده است،ولی همچنان صرف و نحو و سیوطی برای حوزه ما بسیار بسیار مهمتر است از علوم عقلی. این اتفاق ریشه بسیار قدیمی و سنتی دارد و هم چنان اخباریون تا اندازه ای سایه دارند بر این فضا. (ای کاش وقت داشتم تاپیکی در مورد جریان اخباری گری شیعه می زدم) به نظر من این دلیل بسیار مهمی است. اینکه دست اندرکاران عرصه فرهنگ دست رد می زنند به فلسفه، لذا انگیزه خاصی هم باقی نمی ماند برای بزرگان فلسفه برای ورود به این عرصه. 3- سیستم بی نهایت غلط آموزشی: بگذار یه خودزنی بکنم. بنده الان ارشد فلسفه اسلامی را گرفتم، غیر از مطالعات شخصی که خودم داشتم و از اساتید رفتم استفاده کردم، ما در دانشگاه اینطوری درس خوندیم: الف) مکتب مشا(ابن سینا) 40 تا 50 صفحه. ب) مکتب اشراق(سهروردی) یک جزوه 20 صفحه ای از استاد. ج) مکتب صدرا( ملاصدرا) : 17 یا 18 صفحه از شواهد الربوبیه. غیر از این هم نه مباحثه خاصی، نه درخواست تحقیق خاصی... هیچ. یعنی یه شخصی که داره تو این مملکت کارشناسی ارشد میگیره از سه جریان بزرگ فلسفه اسلامی اینقدر میتونه بخونه، اونم فقط برای نمره و آزمون.... حالا شما از همچین دانشجوهایی در آینده چه انتظاری دارید؟؟؟؟ 4- سیستم بی نهایت غلط آموزشی2: یه فاجعه دیگر هم حداقل در مقط ارشد، بحث پایان نامه هاست. مثلا در رشته ما همچنان پایان نامه ها حول موضوعات بسیار بی ربط اصالت وجود و ماهیت می چرخد، دعوایی که چندصد سال پیش بوده و هنوز هم نتیجه نداده و هنوز هم دقیقا نمیدونیم چه انعکاسی میتونه تو زندگی حقیقی مردم داشته باشد ![]() ![]() ![]() غالب پایان نامه ها هم که کپی پیست است و والسلام. اینها شماری از دلایلی بود که ما به صورت کلی در فلسفه اسلامی مشکل داریم. موارد دیگر هم هست البته که بنده به همین ها اکتفا میکنم. راستی دوستان یکی دیگر از دلایل عدم موفقیت فلسفه برای حل مشکلات تمدن ساز نظام ما که حضرت آقا اتفاقا روی آن نظر خاصی داشتن،امثال سخن برادر گرامی یاقوت هست. اینگونه نگاه ها به فلسفه بوده که راه را برآن بسته. هنوز نمیدانم در کدام لغت نامه تخصصی در جلوی معنای فلسفه نوشته شده یونان زده ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() گرامی وقتی از طرف متدینین و حتی حافظان شریعت اینگونه برخورد های سلبی با یک علم می شود و کار حتی به شکستن کوزه آقا مصطفی خمینی و نجس خواندن ایشان و امام خمینی می رسد، نباید انتظار بیشتر از این ها داشت. من از دوستان خواهش میکنم به بحث اصلی که ارسال اول و البته سوال حامد و محمد بود بازگردیم، در این جا در مورد حقانیت فلسفه نمیخواهیم بحث کنیم.
|
|||
|
|
۱۵:۲۲, ۲/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۳ ۱۵:۲۳ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
نقل قول: وقتی در لغت به دنبال معنای لغوی فلسفه می گردیم می خوانیم: یونان زده فیلوسوفی (philosophy) اولین بار به معنای «دوست داری دانش» بکار رفت. هنوزم همون معنی رو میده اونی که معنی یونانی زده میده بهش میگن هلنیسم نقدهای بسیار زیادی به فلسفه حتی فلسفه اسلامی وارده ولی اینها نیست =-=-=-= آقا سید وقتی رهبری چنین دستوراتی را بیش از ده ساله دارن مطالبه میکنن این موانعی که نام بردید هم باید رفع میشد به قولی علت ها رو نام بردید ولی علت این علت ها هم باید رفع میشده مثلا نقل قول:- متن ثقیل و سنگین منابع اولیه فلسفه اسلامی که کار را برای ورود به آن و آماده سازی اش به جهت سبک زندگی مشکل میکند، البته نشدنی نیست ولی خب سخت هم هست.در پست قبلیم عرض کردم که «مخصوصا بزرگان فلسفه ی اسلامی» کوتاهی کرده اند و اینبار هم تکرار میکنم. ببینید اساتیدی که فلسفه رو دارن تدریس میکنن و تعدادشون کم هم نیست یا اساتیدی که خودشون نقدها و دیدگاههایی رو درباره فلسفه اسلامی مدنظر دارن و نوشته اند. اینها که دیگه فلسفه رو فهمیده اند! اولا میتونستن فلسفه رو وقتی فهمیدنش زبان بیانش رو ساده تر کنن و بیشتر تشریحش کنن (حاشیه بزنن بر متون قبلی) تا طلبه ی جدید فلسفه دوباره به زحمت قبلی ها نیوفته ، مثلا کاری که علامه طباطبایی و استاد مصباح و سایرین کردند با نوشتن اولین کتابهای فلسفه به زبان فارسی ، که تا قبل از اون باید زبان عربی یاد میگرفتند ثانیا خود این اساتید باید در تغییر این تغییر نگرش ها به قول شما خارج شدن از وادی وجود و ماهیت و وارد شدن به مباحث کاربردی ، موثر باشن ولی نکردند اینکارو (عده ای تلاشهای خوبی کردند ولی اکثرا نکردند) البته این مسئله مختص فلسفه نیست ، در فقه هم گزاره ها و نظام سازی هایی که مبتنی بر فقه استدلالی ما نیاز داشتیم رو حوزه نتونسته تبیین کنه. نمیدونم در حوزه ی علمیه چه جوی حاکمه ولی طبق شواهد جو خوبی نیست. |
|||
|
|
۱۳:۵۸, ۹/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۳ ۱۸:۰۴ توسط rezamohammadi.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در دنیایی که فلسفه برای تمامی مسائل زندگی مردم تکلیف تعیین می کند و شبهه پاسخ می دهد، نتیجه اش همین دنیای غرب می شود. امروزه که به قول صائب ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد با فلسفه چند تا شبهه می توان پاسخ داد؟؟؟؟شما بیایید امروز هزار تا شبهه پاسخ دهید و شخص رو روبه راه کنید و فردا به مجرد اینکه شبهه ای جدید به وجود می آید دوباره باید پاسخ دهید.آخر شما با فلسفه چقدر توانایی پاسخ به شبهات رو دارید؟؟؟ چقدر زمان باید صرف کنید که پاسخ شبهاتی رو بدید که روزانه کرور کرور تولید می شوند؟؟؟ به قول بزرگواری که می فرمود: ایمانی که مشروط به رفع شبهه باشد آنرویش کفر مشروط هست. فلسفه یعنی حب العلم، طلب العلم ، دوستداری دانش، عشق و اشتیاق به حقیقت، یعنی برخواستن و در جستجوی او همه جا را کاویدن. و این معنی جز با آگاهی از نادانی و وقوف بر جهل میسر نیست.نهایت فلسفه راستین بدایت ایمان است. به قول میرفندرسکی نهایت فیلسوفی بدایت پیغمبری است. از بهترین جملات در مورد حقیقت فلسفه همان جمله مرحوم امام خمینی هست. صوفی و فقیه و زاهد و دانشمند این جمله شدی ولی مسلمان نشدی فلسفه از مهمترین دستاورد های تلاش و تاکپوی عقل هستش. عقل هستش اما عقل ادبار نه عقل اقبال بحث عقل ادبار و اقبال بسیار مفصل هستش که بهتره به دو کتاب تاملی در فلسفه تاریخ عقل و مسئله چیست مراجعه کرده و چندین مرتبه آن ها را مرور کنید تا نقش فلسفه در زندگی انسان براتون روشن شه. (پیامبر امی اینهمه انسان سازی و تمدن سازی انجام داد. اما نه با فلسفه بل با وحی منزل جالب بدونید اگر دو واژه وجود و ماهیت رو از فیلسوف بگیرید دیگر حرفی برای گفتن ندارد ولی پیامبر بدون اینها، اینهمه حرف برای گفتن داشت و دارد. جالبه کلمه هست معادل عربی ندارد و دو کلمه وجود و ماهیت بعد ها در زمان فارابی وارد زبان عربی شد.) ... |
|||
|
|
۱۴:۱۰, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
رضا جان من دقیقا متوجه نشدم که چی میخواستی بگی.میتونی بیشتر توضیح بدی؟
|
|||
|
۱۴:۴۹, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
در یک جمله می تونم بگم حسابی که روی فلسفه باز کردید شاید اشتباه باشه.
یعنی چه که فلسفه برای مسائل زندگی انسان تکلیف معین کرده و شبهه جواب داده؟؟؟ فلسفه نه وظیفه دارد و نه می تواند حقیقت شبهه ای رو جواب دهد و یا تعیین تکلیف کند! شما حسابی برای فلسفه باز کردید که برای وحی پیامبر و امامش باز نکردید. بحث طولانی است و از حوصله اینجا و شما و خودم فعلا خارج هست. |
|||
|
|
۱۵:۲۵, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
معنی فقه اکبر را برادر میدانی؟؟؟ فلسفه که اصلا جایگاهی ندارد. مطالب را هم بنده بیان نکردم، بنده عین سخنان حضرت آقا را پیاده کردم.
به نظرم بر عکس فرمایش شما این معضلات به خاظر کم پرداختن به فلسفه است. اخوی
|
|||
|
|
۱۸:۰۲, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
برادر عزیز
بنده فعلا با فقه بودن فلسفه اونم نوع اکبرش کاری ندارم که اون هم در جای خود و حوصله خود جای بحث دارد انشاءالله فعلا بحث بنده در تعیین تکلیف کردن فلسفه و پاسخ دادن به شبهات هستش یا حق |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نظر برخی فلاسفه غرب در مورد فلسفه اسلامی + هانری کربن! | zarati313 | 7 | 8,297 |
۲۲/خرداد/۹۲ ۸:۲۸ آخرین ارسال: ELENOR |
|
| بحث پیرامون بیانات دکتر عباسی پیرامون "فلسفه ی اسلامی" | حسن.س. | 51 | 22,023 |
۳۰/آذر/۹۱ ۱۹:۰۸ آخرین ارسال: Admirer |
|










به نظر من این دلیل بسیار مهمی است. اینکه دست اندرکاران عرصه فرهنگ دست رد می زنند به فلسفه، لذا انگیزه خاصی هم باقی نمی ماند برای بزرگان فلسفه برای ورود به این عرصه. 

