|
درباره وهابیت چی میدونی؟ اهل سنت جدای از وهابیت میباشد
|
|
۱۸:۵۶, ۱۳/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
درباره وهابیت چی بلدی؟ ![]() فقط قبلش پیشنهاد میکم این پست رو بخونین : نظر علمای اهل سنت درباره "وهابیت" ![]() اینم یاد اوری کنم که ما شیعیان اهل سنت رو جدای از وهابیت میدونیم - درسته اختلافاتی داریم ولی هرگز برادران و خواهران اهل سنت رو با وهابیت یکی نمیدویم و نخواهیم دونست. ![]() هر چی میدونی درباره وهابیت و سلفی ها بگین تا بدونیم و به بقیم بگیم که چیا بلدیم/ فقط قرار نیست اینجا بحث ازدواج و خانواده باشه لطف کنین درباره این تفکر و عقیده ( طرفداران خدای مو فرفری و ...) بصورت خلاصه و - اگه سرنخی هم شد بگید فقط مستندات نشه فراموش / ![]() فقط دوستان دقت کنن هر حرفی میزنن اگه سند داشتن باید با سند بگن و از توهین هم بپرهیزن.
چون خودم امکانش رو ندارم از مدیران و ناظرین درخواست این کار رو داشتم. دوستان هم میتونن با دیدن موارد بازدن گزارش اطلاع بدن که پستی دارای توهین و ... هست/ |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۳:۳۴, ۱/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
آیا وهابیها هم تقلید میکنند؟ شرایط اجتهاد نزد آنها چطور است؟ ![]() چکیده وهابیت در مورد اجتهاد و تقلید دارای برخی نظرات متفاوت هستند، از جمله وجوب عینی اجتهاد و عدم جواز تقلید مگر در صورت ضروت، در شرایط اجتهاد واثبات مرتبهای بین تقلید و اجتهاد با نام اتباع، وموارد دیگر، مخالف با نظر دیگر فرق اهل سنت هستند، و باید مورد بررسی و نقد قرار گیرند. در این نوشته به این مطلب پرداخته شده است. کلید واژه: اجتهاد ، تقلید نزد وهابیت، مبانی وهابیت، اتباع نزد وهابیت مقدمه اجتهاد و تقلید، موضوعی است که از صدر اسلام مورد بحث است، ودر دورانهای مختلف، ونزد مذاهب مختلف، شکل خاصی به خود گرفته است. مخصوصا هرچه از عصر رسالت؛ فاصله زیاد میشود، و در زندگیها تنوع و مسائل زیادی پیش میآید، نیاز به اجتهاد در دین بیشتر میگردد. در این میان مذاهب اسلامی شرایط ومحدودههایی را برای اجتهاد بیان کردهاند که با هم متفاوت است، و مبانی وهابیت در این رابطه با فرق اسلامی فرق دارد، در اینجا به بررسی نظرات وهابیت در این موضوع میپردازیم وبه طور اختصار برخی ازآنها را نقد میکنیم. تعریف اجتهاد
بزرگان وهابیت، اجتهاد را به همین نحوتعریف کردهاند، وگاهی بین اصطلاح اصولیون وفقهاء فرق قائل شدهاند، مثلا: علی بن نایف الشحود، در تعلیقات خود بر کتاب رفع الملام عن الائمه الاعلام ابن تیمیه، اجتهاد در نزد فقهاء را همان معنای لغوی میداند ولی نزد اصولیین تعریف دیگری را ارائه داده و مینویسد:«الِاجْتِهَادُ فِي اللُّغَةِ بَذْلُ الْوُسْعِ وَالطَّاقَةِ فِي طَلَبِ أَمْرٍ لِيَبْلُغَ مَجْهُودَهُ وَيَصِلَ إلَى نِهَايَتِهِ . وَلَا يَخْرُجُ اسْتِعْمَالُ الْفُقَهَاءِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى اللُّغَوِيِّ .أَمَّا الْأُصُولِيُّونَ فَمِنْ أَدَقِّ مَا عَرَّفُوهُ بِهِ أَنَّهُ بَذْلُ الطَّاقَةِ مِنْ الْفَقِيهِ فِي تَحْصِيلِ حُكْمٍ شَرْعِيٍّ ظَنِّيٍّ, فَلَا اجْتِهَادَ فِيمَا عُلِمَ مِنْ الدِّينِ بِالضَّرُورَةِ , كَوُجُوبِ الصَّلَوَاتِ , وَكَوْنِهَا خَمْسًا . وَمِنْ هَذَا يُعْلَمُ أَنَّ مَعْرِفَةَ الْحُكْمِ الشَّرْعِيِّ مِنْ دَلِيلِهِ الْقَطْعِيِّ لَا تُسَمَّى اجْتِهَادًا .»[5] از خود ابن تیمیه، اگرچه تعریفی برای لفظ اجتهاد نیافتیم، ولی در عبارتی تفقه را تعریف کرده و آن را در مقابل تقلید قرار میدهد؛ لذا میتوان فهمید که منظورش از تفقه؛ همان اجتهاد بوده است.
اجتهاد در بین مسلمین، از عصر حیات پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شروع شده است؛ و عده ای از صحابه در مواردی که حکم مسأله را نمیدانستند؛ و دسترسی به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نداشتند، دست به اجتهاد میزدند. مثل عمار که اصل حکم تیمم را در زمانی که آب نداشته باشند، میدانست ولی نحوه انجام تیمم را نمیدانست و از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دور بود، طبق معنای لغوی تیمم اجتهاد کرده و در خاک غلطید.[7] یا وقتی که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معاذ را به یمن میفرستاد، از او پرسید، چگونه بین مردم حکم خواهی کرد، گفت با کتاب خدا و سنت رسولش، پرسید اگر مسألهای پیش آمد که حکمش در کتاب و سنت نباشد چه میکنی؟ گفت: «أجتهد برأيي.» پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمودند:« الحمد للّه الذي وفق رسول رسول الله »[8]
اجتهاد از نگاه وهابیت الف. لزوم اجتهاد برای همه در نگاه علمای وهابی، برای همه مردم لازم است خودشان به درجه اجتهاد برسند، وحدالامکان تقلید نکنند، واگر کسی نتوانست در همه مسائل اجتهاد کند، باید تا جایی که می تواند، اجتهاد کند و از تقلید بپرهیزد، اما آنجایی که از اجتهاد عاجز شد می تواند تقلید نماید. ابن تیمیه در این رابطه میگوید:« مِنْ النَّاسِ مَنْ قَدْ يَعْجِزُ عَنْ مَعْرِفَةِ الْأَدِلَّةِ التَّفْصِيلِيَّةِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ، فَيَسْقُطُ عَنْهُ مَا يَعْجِزُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ، لَا كُلُّ مَا يَعْجِزُ عَنْهُ مِنْ التَّفَقُّهِ وَيَلْزَمُ مَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ»[11]و در جای دیگر میگوید:« وأكثر علماء السنة على أن التقليد في الشرائع لا يجوز إلا لمن عجز عن الإستدلال هذا منصوص الشافعي وأحمد وعليه أصحابهما وما حكى عن أحمد من تجويز تقليد العالم للعالم غلط عليه ولكن هذا القول حكى عن محمد بن الحسن صاحب أبي حنيفة قيل عنه يجوز تقليد الأعلم وقيل العالم »[12] ابن عثیمین، از علمای وهابی، فقط در صورت عدم قدرت بررسیدن به حکم، تقلید را برای ضرورت جایز میداند. [13]
شارح کتاب «الفرقانُ بينَ أولياءِ الرَّحمَنِ وأولياءِ الشَّيْطان» در تعلیق خود در مورد عدم جواز تقلید در عقائد مینویسد:«التّقليدُ لا يجوز عند جمهور الأصوليّين في العقائد ، كوجود اللّه تعالى ووحدانيّته ووجوب إفراده بالعبادة ، ومعرفة صدق رسوله صلى الله عليه وسلم، فلا بدّ في ذلك عندهم من النّظر الصّحيح والتّفكّر والتّدبّر المؤدّي إلى العلم وإلى طمأنينة القلب ،ومعرفة أدلّة ذلك.- ثمّ عند الجمهور يلحق بالعقائد في هذا الأمر كلُّ ما علم من الدّين بالضّرورة ، فلا تقليد فيه ، لأنّ العلم به يحصل بالتّواتر والإجماع ، ومن ذلك الأخذ بأركان الإسلام الخمسة.»[15] ج. تقلید در فروعات نزد وهابیت در مورد فروعات نیز، چند مطلب در نگاه وهابیت حائز اهمیت است: 1- نظر وهابیت بر این است که، در ابتداء تقلید جایز نیست و هرکسی باید خودش به اجتهاد برسد، ولی در موارد ضرورت جایز است. ابن عثیمین میگوید:« وإن لم يظهر له الحكم وجب عليه التوقف وجاز التقليد حينئذ للضرورة ... والتقليد يكون في موضعين: الأول: أن يكون المقلد عامياً لا يستطيع معرفة الحكم بنفسه ففرضه التقليد. الثاني: أن يقع للمجتهد حادثة تقتضي الفورية ولا يتمكن من النظر فيها فيجوز له التقليد حينئذ.»[16] 2- در صورتی که مقلد بداند مجتهد بر خلاف دلیل حکم داده باید از او تبعیت نکند، صالح بن فوزان در مورد نهی از تقلید و معنای آن در بین وهابیت میگوید: «ونحن لا نرفض الفقه كما يظن بعض الجهال .... ولكن لا نأخذ منه إلا ما قام دليله، وما علمنا أنه خلاف الدليل حرُم علينا الأخذ به، مع اعتذارنا لقائله، واحترامه، لأنه لم يتعمّد المخالفة، والمجتهد يخطئ ويصيب، فإن أصاب فله أجران، وإن أخطأ فله أجر واحد. والخطأ مغفور، كما صحّ بذلك الحديث.»[17]. واین امر عجیبی است که عامی مقلد بتواند مصیب یا مخطیء بودن مجتهد را در مسأله تشخیص دهد، واین تشخیص خودش محتاج اجتهاد است. 3- قول مجتهد را نباید بمنزله نص شارع دانست، بطوریکه به اقوال دیگران اعتنایی نشود؛ بلکه مقلد باید خودش نیز به نصوص مراجعه نماید. چنانکه ابن قیم تقلید ممنوع را، تقلید به این نحو دانسته است. «هو اتّخاذُ أَقْوَالِ رَجُلٍ بِعَيْنِهِ بِمَنْزِلَةِ نُصُوصِ الشَّارِعِ لَا يُلْتَفَتُ إلَى قَوْلِ مَنْ سِوَاهُ بَلْ وَلَا إلَى نُصُوصِ الشَّارِعِ إلَّا إذَا وَافَقَتْ نُصُوصَ قَوْلِهِ ؟ ، فَهَذَا وَاَللَّهِ هُوَ الَّذِي أَجْمَعَتْ الْأُمَّةُ عَلَى أَنَّهُ مُحَرَّمٌ فِي دِينِ اللَّهِ ، وَلَمْ يَظْهَرْ فِي الْأُمَّةِ إلَّا بَعْدَ انْقِرَاضِ الْقُرُونِ الْفَاضِلَةِ »[18]
4- میگویند: مقلد نباید نظر مجتهد خود را مثل نص شارع در همه جا حجت بداند، ولی کسانیکه تقلید بر آنها جایز است، از هر مجتهدی تقلید کند، جایز است، لازم نیست به طورمعین از یکی از ائمه اربعه فقه تقلید کند ولی نفی همه آنها نیز خطاست. «أما قول القائل: لا أتقيد بأحد هؤلاء الأئمة الأربعة. إن أراد أنه لا يتقيد بواحد بعينه دون الباقين فقد أحسن؛ بل هو الصواب من القولين. وإن أراد: أني لا أتقيد بها كلها بل أخالفها فهو مخطئ في الغالب قطعا؛ إذ الحق لا يخرج عن هذه الأربعة في عامة الشريعة»[19] ابن تیمیه درحالی شریعت را منحصر در این چهار مذهب میداند که در سخن دیگر خود خلاف این را گفته است، وپیروی از همه مجتهدین حتی اهل بیت(علیه السلام) را جایز میداند و میگوید:« فلو قدر من يجوز له التقليد إماما من أئمة أهل البيت كعلي بن الحسين وأبي جعفر الباقر وجعفر الصادق وأمثالهم لكان ذلك سائغا جائزا عند أهل السنة لم تقل أهل السنة إنه لا يجوز لمن يجوز له التقليد تقليد هؤلاء وأمثالهم بل أهل السنة متفقون على أن تقليد الواحد من هؤلاء وأمثالهم كتقليد أمثالهم يسوغ هذا لمن يسوغ له ذلك»[20]
د. اثبات مرتبه اتباع، بین تقلید و اجتهاد
برخی از علمای وهابی، اجتهاد را فرض دانسته، و تقلید را باطل و فاسد میدانند، وبرای مردم عوام، به جای تقلید؛ اتباع را جایز می دانند. وآن را مرتبهای بین اجتهاد وتقلید تلقی میکنند. در تعریف اتباع گفتهاند:« حقيقتها الأخذ بقول الغير مع معرفة دليله ، على حدّ ما ورد في قول أبي حنيفة وأبي يوسف « لا يحلّ لأحد أن يقول مقالتنا حتّى يعلم من أين قلنا »[24] ابن قیم نیز بین تقلید واتباع فرق قائل شده، وسلوک طریق متبع را اتباع میداند. [25] و محمد بن عبدالوهاب، اتباع را غیر از اجتهاد میداند، ودر آن دانستن دلیل را لازم نمی داند. وبین این دو فرقهای زیادی را مطرح می کند، « أن الاتباع لا يستلزم الاجتهاد لوجوه: أحدها: أن الاتباع المأمور به في القرآن كقوله: «فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» و«وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»«وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» ونحوه لا يتوقف على الاستدلال على صحة القول مع الاستغناء عن القائل.- الثاني: أنه لو كان المراد اتباعهم في الاستدلال لم يكن فرق بين السابقين وبين جميع الخلائق، لأن اتباع موجب الدليل يجب أن يتبعه كل أحد. ...»[26] کسانیکه در مورد خصوصیات دعوت ابن عبدالوهاب کتاب نوشتهاند، ترویج اتباع و طرد تقلید را یکی از ویژگیهای آن بیان کردهاند، مثلا در کتاب « دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها في العالم الإسلامي» آمده است:« لقد كان من أهم المبادئ التي سعت إليها دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب الدعوة إلى الاتباع للكتاب والسنة , ومحاربة التقليد الذي خيم على عقول المسلمين في ذلك الوقت , فانصرفوا عن النظر في القرآن الكريم والسنة النبوية وآثار السلف الصالح إلى تقليد أئمتهم المتأخرين تقليدا أعمى , وصاروا أمامهم كالميت بين يدي المغسّل»[27]
هـ.. اقسام اجتهاد نزد وهابیت وهابیها برای مجتهد، مراتبی را ذکر کردهاند، و برای هرکدام از آنها تعاریف و اختیاراتی را گفتهاند. در سادهترین تقسیم مجتهد به مطلق و متجزی تقسیم میشود، چنانکه ابن تیمیه میگوید: «وَالِاجْتِهَادُ لَيْسَ هُوَ أَمْرٌ وَاحِدٌ لَا يَقْبَلُ التَّجْزِيءَ وَالِانْقِسَامَ، بَلْ قَدْ يَكُونُ الرَّجُلُ مُجْتَهِدًا فِي فَنٍّ، أَوْ بَابٍ أَوْ مَسْأَلَةٍ دُونَ فَنٍّ، وَبَابٍ، وَمَسْأَلَةٍ، وَكُلُّ أَحَدٍ فَاجْتِهَادُهُ بِحَسَبِ وُسْعِهِ.»[28] و در جای دیگر با تقسیم مجتهدین با ضابطه قدرت استدلال آنها میگوید:« وجمهور علماء المسلمين على أن القدرة على الإجتهاد والإستدلال مما ينقسم ويتبعض فقد يكون الرجل قادرا على الإجتهاد والإستدلال في مسألة أو نوع من العلم دون الآخر وهذا حال أكثر علماء المسلمین»[29] علمای وهابی نیز مجتهدین را به اقسام زیر تقسیم کردهاند: 1. مجتهد مطلق: «انه من حفظ وفهم أكثر الفقه وأصوله وأدلته في مسائله إذا كانت له أهلية تامة يمكنه بها معرفة أحكام الشرع بالدليل وسائر الوقائع إذا شاء، فإن كثرت اصابته صلح - مع بقية الشروط - أن يفتي ويقضي وإلا فلا- لا بد للمجتهد المطلق أن يعرف ما أجمع عليه الفقهاء وما اختلفوا فيه وأن يعرف القياس وشروطه وأن يكون على قدر كافٍ من المعرفة باللغة العربية وأساليبها ونحوها وصرفها.» 2. مجتهد در یک مذهب معین: مجتهد در این نوع؛ در استدلال و مناهج تابع امام مذهب خودش است و قول او استدلالات او را تقویت وتیین میکند. این قسم خود بر چهار قسم دیگر تقسیم میشود 3. مجتهد در یک نوع علم: مثلا شخصی در باب قیاس مجتهد است، وفقط در این مورد حق اجتهاد و رای دارد. 4. مجتهد در یک یا چند مسأله: مثلا شخصی در یک مسأله یا مسائل ارث مجتهد باشد.[30] علمای دیگر نیز، هرکدام مجتهدین را با در نظر گرفتن قدرت اجتهاد و استدلال، به اقسام دیگر تقسیم کردهاند.[31]
عدهای شرط مجتهد و مفتی را فقط علم و عدالت ذکر کردهاند، مثل ابن تيميّه که میگوید : «لَا يَجُوزُ الِاسْتِفْتَاءُ إلَّا مِمَّنْ يُفْتِي بِعِلْمٍ وَعَدْلٍ.»[32] شارحان کلام ابن تیمیه علت این دو شرط را چنین بیان میکنند:«أمّا مجهول الحال في العلم فلا يجوز تقليده إذ قد يكون أجهل من السّائل. وأمّا مجهولُ الحال في العدالة فقد قيل : لا بدّ من السّؤال عنه من عدل أو عدلين لأنّه لا يأمن كذبه وتدليسه ، وقيل : لا يلزم السّؤال عن العدالة ، لأنّ الأصل في العلماء العدالة.»[33] برخی برای مجتهد شرایط دیگر را نیز ذکر کردهاند:« أن يكون مسلمًا بالغًا عاقلًا فقيهًا مجتهدًا عدلًا، وليس من الشروط المطلوبة الذكورة ولا الحرية ولا النطق، فتصح فتوى المرأة والعبد والأخرس.»[34] بنابر این، وهابیت، شرایط اجتهاد و مجتهد را خیلی آسانتر از بقیه اهل سنت و شیعه می دانند، و با اندک اطلاع از قرآن وسنت، شخص را اهل اجتهاد میدانند؛ ولو در یک یا چند مسأله. که تفصیل این مطلب خواهد آمد.
وهابیت اجتهاد را برای همه فرض و واجب می دانند؛ اگر چه به وجوب عینی بودن ان تصریح نمی کنند ولی از مطالبشان وجوب رای هرکسی که توانایی دارد، استفاده میشود. و فقط در صورت ضرورت، تقلید را جایز میدانند، لذا ابن تیمیه گفته«وَقَدْ ثَبَتَ فِي الصَّحِيحِ: عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ: {مَنْ يُرِدْ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ} وَلَازِمُ ذَلِكَ أَنَّ مَنْ لَمْ يُفَقِّهْهُ اللَّهُ فِي الدِّينِ لَمْ يُرِدْ بِهِ خَيْرًا فَيَكُونُ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ فَرْضًا.»[35] وکلام ابن عثیمین را هم قبلا ذکر کردیم. ولی اهل سنت آن را واجب کفایی میدانند، مثلا سیوطی میگوید: « الِاجْتِهَاد من فروض الكفايات»[36] واز شهرستانی هم، همین مطلب را نقل میکند.[37] 2- در شرایط مجتهد سیوطی شرایط اجتهاد را از علمای بزرگ اهل سنت نقل میکند، از جمله: شهرستانی، نووی، رافعی، غزالی، رازی، ابن الصلاح، که هرکدانم برای مجتهد شرایطی را مفصلا ذکر کردهاند.[38] وخودش برای اهلیت اجتهاد ، 15 شرط را لازم میداند: أَن الْعُلُوم الْمُشْتَرط فِي الِاجْتِهَاد بضعَة عشر: أَحدهَا عُلُوم الْكتاب الْعَزِيز وَهِي كَثِيرَة جدا وَقد جمعت فِي أُصُولهَا كتاب الإتقان فِي عُلُوم الْقُرْآن الثَّانِي عُلُوم السّنة وَهِي مائَة علم شرحها فِي الْكتب الَّتِي ألفتها فِي عُلُوم الحَدِيث الثَّالِث علم أصُول الْفِقْه وَهُوَ أهم مِمَّا بعده لأجل كَيْفيَّة الِاسْتِدْلَال وَتَقْدِيم بعض الْأَدِلَّة على بعض وَالْجمع بَينهمَا عِنْد معارضها الرَّابِع علم اللُّغَة الْخَامِس الْمعَانِي المفهومة من السِّيَاق السَّادِس وَالسَّابِع النَّحْو وَالصرْف الثَّامِن وَالتَّاسِع والعاشر الْمعَانِي وَالْبَيَان والبديع الْحَادِي عشر علم الْإِجْمَاع وَالْخلاف ... حَتَّى يُحِيط بمسائل الْقطع ومسائل الْأَقْوَال وَالْوُجُوه ثمَّ ينْهض إِلَى مُرَاجعَة كتب بَقِيَّة الْمذَاهب الثَّانِي عشر علم الْحساب وَهَذَا شَرط فِي الْمُجْتَهد الْمُطلق فِي جَمِيع أَبْوَاب الشَّرْع الثَّالِث عشر فقه النَّفس الرَّابِع عشر الْإِحَاطَة بمعظم قَوَاعِد الشَّرْع خَامِس عشر وَهُوَ علم الْأَخْلَاق ومداواة الْقُلُوب.[39] وهابیها چون غالبا اهلیت اجتهاد را ندارند و در علوم مختلف تبحری ندارند، لذا شرایط اجتهاد را خیلی ساده گرفته و هرکسی را که علم مختصری داشته باشد مجتهد مینامند. محمد بن عبدالوهاب میگوید: «رد الشبهة التي وضعها الشيطان في ترك القرآن والسنة واتباع الآراء والأهواء المتفرقة المختلفة ، وهي أن القرآن والسنة لا يعرفهما إلا المجتهد المطلق، والمجتهد هو الموصوف بكذا وكذا أوصافاً لعلها لا توجد تامة في أبي بكر وعمر»[40] ومنظور از«کذا و کذا» همان شرایطی است که در علم اصول برای مجتهد گفتهاند، چنانکه شارحان کلام محمدبن عبدالوهاب نوشتهاند: « كنى عن الصفات التي ذكروها مطولةً في كتب أصول الفقه بقوله كذا وكذا.»[41] فرقهای زیادی هم با مبانی شیعه و اهل سنت دارند که برای رعایت اختصار ذکر نمیکنیم.
[1] - مجمع البحرین، ج3 ص32 [2] - النهايه في غريب الحديث و الاثر، ج1، ص: 320 [3] - الاصول العامه للفقه المقارن، ص561 [4] - اصول العامه للفقه المقارن، ص561 [5] - رفع الملام عن الإئمة الأعلام (تالیف: ابن تیمیه)ص9 (تعلیقات : علي بن نايف الشحود) [6] - الفتاوى الكبرى ج5 ص126 [7] - صحیح مسلم، ج1 ص280، باب التیمم، حدیث 368 [8] - المصنف، ابن ابی شیبه، ج7 ص13 [9] - المستدرك على مجموع فتاوى شيخ الإسلام، ابن تيمية، ج2 ص240 [10] - الفصول في الأصول، الجصاص، ج3 ص282 [11] - الفتاوى الكبرى ، ج5 ص126 [12] - منهاج السنة النبوية - ج2 ص244 [13] - شرح كشف الشبهات ويليه شرح الأصول الستة، محمد بن صالح بن محمد العثيمين ، ص147 [14] - المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج2 ص255 [15] - الفرقانُ بينَ أولياءِ الرَّحمَنِ وأولياءِ الشَّيْطانِ، ابن تيمية، تحقیق و تعلیق:علي بن نايف الشحود، (تعلیق ص263) [16] - شرح كشف الشبهات ويليه شرح الأصول الستة، ص147 [17] - إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، صالح بن فوزان ، ج2 ص113 [18] - إعلام الموقعين عن رب العالمين، ابن قيم الجوزية،ج2 ص166 [19] - المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج2 ص250 [20] - منهاج السنه - ج2 ص243 [21] - منهاج السنه، ج5 ص520 [22] - مجموع الفتاوی، ج4 ص431 [23] - المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج2 ص265 [24] - الفرقانُ بينَ أولياءِ الرَّحمَنِ وأولياءِ الشَّيْطانِ (تعلیقات: علی بن نایف الشحود) ص263 [25] - اعلام الموقعین، ج2 ص131 [26] - مبحث الاجتهاد والخلاف ، محمد بن عبد الوهاب، ص7 [27] - دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها في العالم الإسلامي، محمد بن عبد الله بن سليمان، ص118 [28] - الفتاوى الكبرى ج5 ص126 [29] - منهاج السنه النبویه، ج2 ص244 [30] - أصول الدعوة، ص 154 [31] - إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد،ج2 ص113 [32] - الفتاوى الكبرى - ج5ص 556 [33] - رفع الملام عن الإئمة الأعلام(ابن تیمیه)- تعلیق: علی بن نایف، ص227 [34] - أصول الدعوة، ص152 [35] - الفتاوى الكبرى ج5 ص126 [36] - تقرير الاستناد في تفسير الاجتهاد، جلال الدين السيوطي ، ص29 [37] - همان [38] - تقرير الاستناد في تفسير الاجتهاد، ص38 [39] - تقرير الاستناد في تفسير الاجتهاد، ص47 [40] - الاصول السته، محمد بن عبدالوهاب، الاصل السادس [41] - شرح الأصول الستة، خالد بن عبد الله بن محمد المصلح منبع: 1. أصول الدعوة، عبد الكريم زيدان، مؤسسة الرسالة، الطبعة: التاسعة 1421هـ 2. اصول العامه للفقه المقارن، محمد تقی حکیم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام للطباعة والنشر 3. اعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة، 1423هـ 4. اعلام الموقعين عن رب العالمين، ابن قيم الجوزية، تحقيق: محمد عبد السلام إبراهيم، دار الكتب العلمية – ييروت، چاپ اول، 1411هـ 5. الاصول السته، محمد بن عبدالوهاب 6. الفتاوى الكبرى ،ابن تيمية الحراني، تحقیق: محمد و مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، چاپ اول،1408ق ، ج5 ص126 7. الفتاوى الكبرى ،ابن تيمية الحراني، تحقیق: محمد و مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، چاپ اول،1408ق 8. الفرقانُ بينَ أولياءِ الرَّحمَنِ وأولياءِ الشَّيْطانِ، ابن تيمية، تحقیق و تعلیق:علي بن نايف الشحود 9. الفصول في الأصول، الجصاص، تحقيق : دكتور عجيل جاسم النمشي، چاپ اول، 1405ق 10. المستدرك على مجموع فتاوى شيخ الإسلام، ابن تيمية، جمع وتحقیق: محمد بن عبد الرحمن بن قاسم ، الطبعة الأولى، 1418 هـ 11. المصنف، ابن ابی شیبه، تحقيق وتعليق : سعيد اللحام، دار الفكر، بيروت چاپ اول، 1409ق 12. النهايه في غريب الحديث و الاثر، ابن اثير جزرى، موسسه مطبوعاتى اسماعيليان - قم، چاپ: چهارم، 1367ش. 13. تقرير الاستناد في تفسير الاجتهاد، جلال الدين السيوطي ، فؤاد عبد المنعم أحمد، دار الدعوة – الاسكندرية، چاپ اول، 1403ق، ص29 14. دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها في العالم الإسلامي، محمد بن عبد الله بن سليمان، وزارة الشئون الإسلامية، عربستان، 1422هـ 15. رفع الملام عن الإئمة الأعلام ، ابن تیمیه، تعلیقات : علي بن نايف الشحود 16. شرح الأصول الستة، خالد بن عبد الله بن محمد المصلح 17. شرح كشف الشبهات ويليه شرح الأصول الستة، محمد بن صالح بن محمد العثيمين ، اعداد: فهد بن ناصر بن إبراهيم السليمان، دار الثريا ، الرياض، الطبعة: الأولى، 1416 هـ 18. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي - بيروت 19. مبحث الاجتهاد والخلاف (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الثالث)، محمد بن عبد الوهاب، تحقیق: عبد الرحمن السدحان، ابن الجبرين، جامعة الإمام محمد بن سعود، الرياض 20. مجمع البحرین، فخر الدين طريحى، مرتضوى - تهران، چاپ: سوم، 1416ق. 21. منهاج السنة النبوية، ابن تيمية ، مؤسسة قرطبة، تحقيق : محمد رشاد سالم، الطبعة الأولى ، 1406ق |
|||
|
۱۶:۱۰, ۸/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
وهابیت به عنوان جنبش اسلامی، انشعابی از مذهب حنبلی( در این باره مراجعه کنید به شناختی از مذاهب اربعه) ادامه دارد این شناخت، یکی از مذاهب چهارگانهی اهل سنت است که افکار نادر آنان با هیچیک از سایر مذاهب اسلامی، اعم از سنی و شیعه، سازگاری ندارد.
الف ـ خوارج اندیشهی وهابی در گناه قلمداد کردن اعمال حسنهی مسلمانان، به خاطر ارتکاب به گناه و مباح دانستن خون و اموال آنها، دشمنی سخت با علی (علیه السلام) و خاندانش، اخذ به ظاهر الفاظ قرآن بدون رعایت تفسیر، کوشا بودن در عبادت و تقدس ظاهری، کافر پنداشتن بقیهی مسلمانان بجز خودشان، تراشیدن سرهای خود و همه چیز را مستقیماً با خدا مرتبط دانستن، شرک دانستن دعا، شفاعت، توسل، ترس و ... خلاصه میشود. ب ـ احمد بن حنبل از علمای اهل حدیث که با استدلال عقل مخالف بوده است. تمسک شدید به شیوهی سلفیه، حرام دانستن علم کلام و توجه به ظاهر الفاظ قرآن و سنت نبوی و هرگونه سؤالی را بدعت میدانست. ج ـ ابن بطه عبدالله بن محمد معروف به ابن بطه، حنبلی بود و زیارت و شفاعت پیغمبر را انکار کرد و سفر برای زیارت را حرام دانسته و اعتقاد داشت شخص زائر به دلیل معصیت، بایستی نماز را کامل به جا آورد. د ـ بربهاری ابومحمد بربهاری معاصر ابن بطه علاوه بر منع زیارت قبور، برای خداوند اعضایی چون کف دست و انگشتان، دو پا با کفشی از طلا و گیسوانی بلند قائل شد و دیدگاهی شدیداً فرقهگرا و متعصبانه در قبال تشیع داشته است. ه ـ ابن تیمیه ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم، معروف به ابن تیمیه در میان پیروان احمد بن حنبل، مهمترین احیاء کنندهی افکار او بود. مردی سرسخت در عقاید خود، تندخو و متعصب نسبت به مخالفان فکری و به جز نظریات خود، هیچکس را قبول نداشت. عقل را سبب ضلالت و گمراهی میدانست و به الفاظ قرآن، حدیث نبوی و فتاوی صحابه اکتفاء میکرد. و ـ محمد بن عبدالوهاب شیخ محمد فرزند عبدالوهاب نجدی که وهابیت منصوب به اوست، در عیینه تولد یافت؛ پدرش از علمای شهر و او فردی اهل مطالعهی کتب و تفسیر و حدیث بود. فقه حنبلی را نزد پدر آموخت. آراءش برگرفته از ابن تیمیه بود و با تأکید بر افراطیگری، علاوه بر بحث نظری، به حیطهی عملی نیز روی آورد. او کتابی به نام توحید نوشت و پایههای نظری خود را در آن معرفی نمود.
|
|||
|
۲:۳۶, ۱۱/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
(۸/بهمن/۹۳ ۱۶:۱۰)mahdy30na نوشته است: در ادامه بحثمان مبپردازیم به :
سلف صالح شامل سه نسل اول مسلمانان صحابه، تابعین و تابعین تابعین میباشند. پیروان سلف صالح با مباحث عقلی و منطقی مخالفند، اما سلفیههای بعدی مانند عبده، سلفیه در پاکستان و پیروان عرفان و تصوف نیز خود را پیروان سلف صالح دانسته،ولیکن با عقاید وهابیت کاملاً مخالف هستند. التماس دعا ادامه دارد این شناخت ![]() |
|||
|
۲۲:۵۹, ۱۱/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۱۱/بهمن/۹۳ ۲:۳۶)mahdy30na نوشته است:با سلام در بخش اخر این مبحث
علت اینکه ابن تیمیه با همان عقاید محمد بن عبدالوهاب پیروز نشد را به دو دسته عوامل داخلی و نقش استعمار مربوط دانستهاند:
2. خراب کردن کعبه، به دلیل اینکه زمانی جایگاه بتها بوده؛ 3. سرپیچی از فرمان عثمانی و جنگ با آنان؛ 4. خراب کردن گنبدها، حرمها و مکانهای زیارتی در مکه و مدینه و سایر شهرهای مسلمانان، به بهانهی مظهر شرک بودن؛ 5. انتشار استبداد ترس و اغتشاش در شهرها و مناطق اسلامی 6. قرآنی باید منتشر کرد که مقدار کم یا زیادی از احادیث در آن درج شده باشد.
2. گرویدن مسلمانان سایر فرق به وهابیت تا از روح واقعی اسلامی دور گردند 3. کوتاه کردن دست امپراطوری عثمانی از نجد و شبه جزیره عربستان.
در اینده دیگر مباحث مربوط به این تفکر استعماری خواهیم پرداخت. |
|||
|
۱۲:۰۴, ۲۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
سلام
روز ادینه مهدویتون به خیر و نیکی و سرشار از عطر نرگسی های منتظر
توجه به ظواهر و عدم تعقل در متون روايي باعث شده است که وهابيها معتقد گردند خداوند ـ العياذ بالله ـ داراي کتف، کمر، انگشتان و پا و کفشهايي از جنس طلاست. ابن تيميه، در کتاب منهاج السنه و کتب ديگر و ابنقيم، شاگردش در ‹حادي الارواح› ميگويند خداوند داراي پا است، به اين بيان که در روز قيامت، جهنم پر نميشود و مرتب از خداوند ميخواهد که چيزي در آن بريزد. خداوند نيز هرچه از انسانها داخل جهنم ميافکند بازهم پر نميشود و فرياد ‹هل من مزيد› جهنم بلند است تا اينکه خداوند پايش را داخل جهنم ميگذارد و آنگاه جهنم پر ميشود و ميگويد: ‹قط قط› بس است بس است! در کتاب دقايق التفسير و کتب ديگر آمده که خداوند داراي ساق است و در اين رابطه، روايتي بدينگونه نقل ميکند: ‹در روز قيامت ساق خود را نشان ميدهد و تمام مردان و زنان با ايمان در مقابل خدا به سجده ميافتند›.[1] ابن تيميه در مقابل کسانيکه گفته اند، ائمه حديث از اين روايت، اعراض کرده اند به شدت مخالفت نموده و گفته است: ‹اينکه ائمه از اينگونه روايات اعراض نموده اند بهتاني عظيم است› [2] تقي الدين حصني دمشقي عالم بزرگ اهلسنت (م 829ه .ق) در کتاب ‹دفع الشبهه عن الرسول و الرساله › از ابنتيميه نقل ميکند که وي معتقد بوده است خداوند درحالي که کفشهايي از طلا در پايش است به آسمان دنيا فرود ميآيد: ‹وفي رجليه نعلان من الذهب›؛ ‹در پاي خداوند، دو پايپوش از طلاست›.
ابن تيميه در کتاب ‹تلبيس الجهميه› ميگويد: ما به اينکه خداوند، مقلبالقلوب است و قلبها بين دو انگشتان او قرار دارد ايمان داريم. ‹ان االقلوب بين اصبعين من اصابعه و انه يضع السموات علي اصبع و الارضين علي اصبع›؛ ‹قلبها بين دو انگشت از انگشتان خدا قرار دارد و آسمانها بر يک انگشت و زمينها بر يک انگشت قرار دارد›.[3]
از ديدگاه وهابيان، خداوند در قيامت با مردم درگوشي صحبت ميکند. ابن قيم الجوزي، شاگرد ابنتيميه در کتاب ‹طريق الهجرتين› ميگويد: خداوند در [b]روز قيامت، کنار بنده مؤمن قرار ميگيرد و با او درگوشي حرف ميزند و بنده مؤمن آنچنان به پروردگارش نزديک ميشود که با خدا پهلو به پهلو قرار ميگيرد و خداوند کتف خودش را بر او ميگذارد و مشغول صحبت ميگردند. خداوند از بندهاش ميپرسد: به ياد داري که فلان گناه را مرتکب شدي؟ او ميگويد: آري، آري و به تمام گناهانش اعتراف ميکند. [4] آيا اين ديدگاه افزون بر اينکه مستلزم پذيرش اعضا و جوارح براي خداوند است، خدا را در حد يک انسان قرار نميدهد؟ ![]() کمر خدا : در مذهب وهابيت، خداوند مانند انسان داراي کمر است. ابنتيميه، خداي سبحان را چون انسان، داراي کمر ميداند و ميگويد: ‹وقتي خداوند، رحم (قرابت) را خلق کرد، رحم بلند شد و کمر خدا را محکم گرفت!›[5] البته اين پندارها چنان بديهي الفساد است که به هيچ نقد و تحليل علمي نياز ندارد، زيرا کسي که از آموزهها و معارف اسلامي آگاهي اندکي داشته باشد، ميداند که روح اسلام با چنين مطالبي سازگاري ندارد.
الف) (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصير) (شورا: 11) هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست. ب) (وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ) (اخلاص: 4) و هيچ کس مانند او نيست. (فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (نحل: 74) پس، براي خدا امثال (و شبيهها) قائل نشويد! خدا ميداند و شما نميدانيد. روشن است که مفاد اين آيات کريمه و آيات ديگر نفي هر گونه تشبيه از خدا است. مولاي موحدان امام علي ( عليه السلام ) دراينباره ميفرمايد: مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ وَلا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَلا إِيّاهُ عَنَي مَنْ شَبَّهَهُ وَلا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَتَوَهَّمَه... [6] کسي که براي خدا کيفيتي قائل شد، يگانگي او را انکار کرده و آن کس که همانندي براي او قرار داد به حقيقت خدا نرسيده است. کسي که خدا را به چيزي تشبيه کرد به مقصد نرسيد؛ آن کسي که به او اشاره کند يا در وهم آورد خدا را بينياز ندانسته است.
|
|||
|
۲۱:۵۵, ۲۶/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
شاگردان و جانشینان محمد بن عبدالوهاب چه کسانی بودند؟ در منابع نام برخی افراد به عنوان شاگردان محمد بن عبدالوهاب ذکر شده که به برخی از آنان اشاره می کنیم:
1. احمدبن راشد العرینی (قاضی سدیر)؛ 2. حمدبن حسین؛ 3. عبدالعزیزبن حسین؛ 4. حمدبن ابراهیم (قاضی مرات و صهره)؛ 5. علی بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 6. حسین بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 7. ابراهیم بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 8. عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 9. احمدبن ناصربن معمر؛ 10. احمدبن سویلم؛ 11. حسن بن عبدالله (قاضی حریملاء)؛ 12. سعودبن عبدالعزیز؛ 13. سعیدبن حجی (قاضی حوطه)؛ 14.عبدالرحمن بن خمییس (امام الدرعیه)؛ 15. عبدالعزیزبن سویلم (قاضی قصیم)؛ 16. امیر عبدالعزیزبن محمدبن سعود؛ 17. حسن بن عبدان (قاضی حریملاء)؛ 18. عبدالعزیزبن عبدالله الحصین (قاضی وشم)؛ 19. حسین بن غنام؛ 20. عبدالرحمن بن نامی (قاضی عیینه و سپس احساء)؛ 21. عبدالرحمن بن حسن؛ 22. حمدبن معمر؛ 23. محمدبن سلطان عوسجی؛ 24. عبدالرحمن بن عبدالمحسن (علماء نجد، ج1، ص167ـ168؛ مشاهير علماء نجد، ص32؛ عنوان المجد، ج1، ص191؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب، عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص22؛ احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص109ـ111.)
از حسن بن محمدبن عبدالوهاب، دومین پسر محمدبن عبدالوهاب، فرزندی به نام عبدالرحمن باقی ماند که در روزگار تسلط وهابی ها بر مکه، متصدی پست قضاوت در آن شهر بود. عمری در حدود صدسال داشت و از او پسری به نام عبداللطیف برجای ماند. از حسین و علی نیز فرزندان زیادی باقی ماندند که هنوز هم در شهر درعیه به آل الشیخ معروف اند. ( خلاصه الکلام، ص229. همچنين براي اطلاعات بيشتر ر. ک: به عنوان المجد، ج1، ص187ـ191؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص72ـ87.) |
|||
|
۱۳:۵۹, ۲/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
وهابیان برپایی هر نوع مجلسی را برای فوت یا تولد اولیا نوعی عبادت اولیاء الله دانسته و آن را به عبادت بت همانند کردهاند: «هی نوع من العبادة لهم و تعظیمهم...»[فتح المجید، ص154 . ] آنان در تأیید گفته خویش به رفتار اعراب جاهلیت اشاره نمودهاند که به هر مناسبتی همچون تولد یا فوت یا خاطرهای زیبا و بد، در بتخانه جمع شده، به شادی و سوگواری میپرداختند و با آن که به خدای یکتا اعتقاد داشتند این دست ساختهای خویش را همهکاره زمین دانسته، به آنها توسل میکردند: «و یقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله»؛ و میگویند اینها نزد خدا شفاعتگران ما هستند . باید اذعان کرد که نه تنها وهابیان بلکه همه مسلمانان با برگزاری مجالس شرک آلود مخالفند، اما سؤال این است چرا وهابیان با هر مجلسی، هر چند شرک آمیز نباشد، مخالفت میکنند؟ آیا به این علت نیست که میخواهند به عقاید عدهای از مسلمانان بتازند و اندیشه و فکر آنان را خلاف دین جلوه دهند؟
بنابر گفته نویسنده فتح المجید، وهابیان دو عید را قبول دارند: عید فطر و عید روز جمعه. آنان در این مورد به حدیثی از پیامبران استدلال کردهاند : إن هذا یوم قد جعله الله للمسلمین عیداً؛ همانا خداوند این روز (جمعه) را برای مسلمانان روز شادی و عید قرار داده است . از دیدگاه آنان، شادمانی و سرور در این روز جایز و رواست، زیرا پیامبر بر این دو عید تأکید کرده و به آن سفارش نموده است، اما درباره اعیاد دیگر حدیث و روایت نرسیده است.[فتح المجید، ص153 ] آنان برای اثبات گفته خویش به این روایت از ثابت بن ضحاک استدلال کردهاند: او میگوید: روزی از پیامبر درباره قربان کردن شترهای نذر در بوانه سؤال کردم. پیامبر فرمود: اگر در آن درجات نباشد و عملی در جهت معصیت خدا صورت نگیرد و رسمی از رسوم جاهلیت زنده نشود ادای نذر اشکالی ندارد : قال: نذر رجلٌ أن ینحر إبلاً ببوانة. فسأل النبی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فقال: هل کان فیها وثن من أوثان الجاهلیة یعبد؟ قال: لا. فهل کان عیدٌ من أعیادهم؟ قال: فقال(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): فإنّه لا وفاء لنذر فی معصیة الله؛ گفت: ای رسول خدا! شخصی نذر کرده در «بوانه» قربانی کند. حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسید: آیا در آن جا بتی از بتهای دوره جاهلیت هست که مورد پرسش قرار گیرد. گفت: نه. حضرت باز سؤال کرد: آیا عیدی از اعیاد جاهلیت در آن جا برگزار میشود . گفت: نه. پس فرمود: نذرت را وفا کن که درست است، زیرا نباید به نذری که معصیت حق تعالی در در پی داشته باشد عمل کرد.[فتح المجید، ص153] آری، در جایی که بت باشد یا به رسمی از رسوم جاهلیت عمل شود نباید عید گفت و به ادای نذر پرداخت، اما سؤال که به ذهن راه مییابد این است که چگونه وهابیان این حدیث را بر حرمت دیگر اعیاد دلیل میگیرند؟
|
|||
|
۲:۱۶, ۲۹/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
اخرین کلیدواژه :وهابيت، تحجّر، جمود فکري،بدعت ، تخريب، آتش زدن، مراکز علمي،تکنولوژی،تحریمدرباره وهابیت چی میدونی؟ اهل سنت جدای از وهابیت میباشد [/b]سال 1393 ![]() سال یعد هم با مطالب متنوع در خدمت شما هستم علت بدعت شمردن علوم و پیشرفت های علمی توسط وهابیت چیست؟ سوال چرا وهابي ها به سوي تحجّر و جمود فکري تمايل شديدي دارند و چرا علوم و پيشرفتهاي علمي را بدعت ميدانند؟ واقعاً تخريب و به آتش کشيدن مدارس و مراکز علمي در برخي از کشورهاي اسلامي، توسط عمال آنها، چه توجيهي ميتواند داشته باشد؟ پاسخ چگونگي برخورد فرقه وهابيت با پديدههاي نوين، در جاي خود، بسيار شگفتانگيز است که تنها به گوشهاي از اين نوع برخورد، اشاره ميکنيم:
آنان در راستاي مخالفت با هر کشف و اختراع، استفاده از تلفن را بدعت شمردهاند. لذا هنگامي که پادشاه سعودي براي ارتباط ميان قصر و برخي از مراکز نظامي و سياسي، خط تلفن کشيد، گروهي از وهابيها با اعتراض شديد، خط تلفن را از بين بردند. آنان همچنين استفاده از دوچرخه را نيز حرام دانستند و آن را مرکب شيطان ناميدند. از اين گذشته، استفاده از وسايل عکسبرداري و گرفتن عکس را نيز بدعت دانسته، آن را حرام ميدانند. به همين علت، يکي از علماي برجسته وهابي، هنگامي که ميخواست به قاهره برود، از حکومت مصر در خواست نمود تا او را از نصب عکس بر روي گذرنامهاش معاف کنند. [2]آيا از اين رفتار آنان، اين نتيجه به دست نميآيد که آنان در تاريکي جهل و ناداني، بهتر ميتوانند به اهداف خود برسند و مردم را ناآگاه و جاهل نگه دارند تا فريب آنان را بخورند؟ در حالي که خداوند ميفرمايد: (وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمي وَالْبَصيرُ)؛ ‹و نابينا و بينا هرگز برابر نيستند›. [3] در جاي ديگري فرموده:
(قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ) [4] بگو: آيا كساني كه ميدانند با كساني كه نميدانند يكساناند؟! تنها خردمندان، متذكر ميشوند! [1] جزيرة العرب في قرن العشرين، حافظ وهبه، ص150.منبع: کتاب کالبد شکافی عقائد وهابیون [2] تاريخ نجد، ص356.منبع:کتاب کالبد شکافی عقائد وهابیون [3] (فاطر: 19) [4] (زمر: 9) |
|||
|
۲۰:۲۰, ۵/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
سلام
دوستان با توجه به اینکه ایام حج داره نزدیک میشه و بعد از عید قربان حجاج برمیگردن ، خوستم یاد اوری کنم که ، وهابیت تو این مدت با رفتار و کردار ( قول و فعل ) خیلی از این حجاج رو تفکرشون رو نسبت به اهل سنت و شیعه و حتی اعتقاداتشون تغییر میده ، مشاهده شده که میگم. طرف اومده با کلی ذوق میگه رفتم پشت اینا نماز خوندم چه حالی داشت و .... خوبه بنده خدا پاش به مسحد محل باز نشده البته این یکم ....کلا از این حرفا و یا مثلا په اعتقادی به حرفاشون دارن و راست میگن و نماز تعطیل نمیشه و ... که شما دوستان از من بهتر و بیشتر شنیدین. اگه دوباره همراه بشیم با هم و این قسمت رو یکم با هم از حالت من متن بزارم و شما نخونین و بخونین نصفه ( چون میدونم مطالبم چطوره میگم) ، درخواست دارم هم مطالب پیشین رو و هم مطالبی که درباره وهابت هستتو این تالار که به گفتو نگذاشتیم خیلیهاش رو هم بخونین هم اگه مطلبی داشتین حتما بگین ، دوستان باید دقت کنید به هر حرف چون هر کلامی یک کلید هست برای دنیایی که پشت اون حرف نهفته هست. موفق باشین و رستگار ان شالله براتون مطلب میزارم شما هم قول بدین کمک کنین |
|||
|
۲۳:۰۴, ۱۴/آبان/۹۴
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
یکى از شیوه های وهّابیان برای مقابله با مخالفینشان، تحریف کتاب هاى حدیثى و تفسیرى و تاریخى است.
آنان در مهم ترین کتب روایی و آثار علمی عالمان اهل سنت دست بردند و روایات و کلمات مخالف آراء خود را تحریف کرده اند. محمّد نورى دیرثوى مى گوید: «تحریف و حذف احادیث از کارهاى دایمى و همیشگى وهابیان است; به عنوان نمونه، نعمان آلوسى تفسیر پدرش شیخ محمود آلوسى را به نام روح المعانى تحریف نمود، و مطالبى را که به ضرر وهابیان بود حذف کرد و اگر این تحریف نبود تفسیر او نمونه تفاسیر محسوب مى شد». نمونه دیگر این که در مغنى ابن قدامه حنبلى، بحث «استغاثه» را حذف کردند؛ زیرا در نظر آنان شرک محسوب مى شود، آنگاه آن را چاپ نمودند. شرح صحیح مسلم را با حذف احادیثِ صفات، چاپ مجدد نمودند. نقل شده از "ردود على شبهات السلفیة، ص 249." |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| فرقه ضاله وهابیت | SAEED_KOSAR | 25 | 24,580 |
۲/شهریور/۹۶ ۱۸:۳۸ آخرین ارسال: parsa34 |
|
| شیوههای وهابیت در مخالفت با اهل سنت | mahdy30na | 9 | 3,429 |
۱۳/خرداد/۹۵ ۲۲:۴۰ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| جامعترین نرم افزار وهابیت *** به کمک شما نیازمندیم | zaytun | 3 | 2,262 |
۱۲/بهمن/۹۴ ۲۳:۱۹ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| وهابیت و تحریف میراثهای علمی | mahdy30na | 12 | 4,353 |
۲۹/شهریور/۹۴ ۱۴:۱۰ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت | mahdy30na | 12 | 5,278 |
۲۴/اردیبهشت/۹۴ ۱۳:۳۰ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| لینک تمام اخبار مهم مربوط به فعالیت های مرتبط با وهابیت | علی 110 | 23 | 14,635 |
۱۸/فروردین/۹۴ ۱۳:۰۹ آخرین ارسال: عقیق |
|
| مطالب مورد نیاز برای ساخت قسمت اول وهابیت اسلام نیست! | علی 110 | 12 | 10,139 |
۶/دی/۹۳ ۱۸:۱۶ آخرین ارسال: فدایی امامم |
|





![[تصویر: si55Xl_265.jpg]](http://media.afsaran.ir/si55Xl_265.jpg)
نظر علمای اهل سنت درباره "وهابیت" 



![[تصویر: blush.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/blush.png)
البته این یکم ....