|
به مناسبت دهمین سالگرد تولد تالار بیداری اندیشه
|
|
۱۰:۴۴, ۴/آبان/۹۹
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله
ده سال پیش در چنین روزهایی یعنی در روزهای نخستین ماه آبان 1389 تالار گفتگوی بیداری اندیشه متولد شد. تالاری با هزاران امید و سرشار از شوق و انرژی. تالاری که نظیر آن نه قبل و نه بعدش هرگز نبود. تالاری با اعضایی پرشور و مصمم برای آموختن در تالار بیداری اندیشه آنچه که در این مدیوم گنجایش داشت و قابل انجام بود، انجام شد. قاطعانه می توانم بگوییم هیچ تالاری در ایران مانند بیداری اندیشه نتوانسته بود از ظرفیت حداکثری خود استفاده کند و در نهایت در خارج از فضای مجازی به کار خود ادامه دهد. ما دوستانی تالار بیداری اندیشه اکنون بعد از ده سال از شروع فعالیت آن، هنوز بر آن عهد که بستیم هستم و به قول جمله قدیمی و پایانی مستند ظهور، "ادامه دارد اگر خدا بخواهد ... " با سپاس یا علی مدد |
|||
|
| آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۰۹, ۲۲/شهریور/۰۴
شماره ارسال: #61
|
|||
|
|||
![]() در قران با سرگذشت یوسف ، ابراهیم، و ... آشنا می شوی تمامی این روایت ها تنها یک شخصیت تاریخی نیستند بلکه تمامی این شخصیت ها در قرآن خود تو هم هستی! تو خود یوسف هستی اطرافیانت با خیانت، تو را بر چاه مشکلات انداخته و رها می کنند مولانا در این باره می گوید: تو چون یوسفی ولیکن، به درون نظر نداری. نوح خود تو هستی گاهی در طوفان زندگی تنها میمانی تو خودت ابراهیمی که در آتش رنج زندگی قرار می گیری تو خودت موسی هستی که نیل، راه و صراط نجات را بر تو مسدود کرده اند اما خداوند با قرآن و کلمات خودش به تو می گوید: از پیله ی ترس و اسارت خارج شو و نا امید نباش. «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» (زمر، ۵۳) با قدرت من از چاه تاریک بیرون می آیی و از طوفان عبور می کنی و طلوع دوباره را می بینی همانطور که رود نیل برای موسی شکافته شد روزگار تیره تو نیز برای تو شکافته می شود همه چیز با خداوند شکست ناپذیر ممکن است اگر روی به او کنی آتش به گلستان و چاه به قصر بدل میشود و تو از نور او دوباره زنده میشوی. یوسفی تو، لیک در چاهِ تن افتادهای برون آی، تا ببینی که چه پادشاهی... «يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» همانا از رحمت خدا جز کافران نومید نمیشوند. ( سوره یوسف آیه 87 ) --- سلام و عرض ادب خدمت دوستان قدیمی، بنده در همین فضایی که در اختیار دارم و برای رضای خدا مطالبی را در همین بخش قرار می دهم. اینکه مورد بازدید فردی یا چه تعدادی قرار بگیرد اصلا برای بنده ذره ای اهمیت ندارد و برای من اثبات شده است آنچه را که خدا بخواهد با قدرت و نفوذ فوق العاده اش به هرکس که اراده کند نشان می دهد و من هیچ نقشی جز انتقال آموخته ها و آموزه های خود ندارم. امیدوارم مدیران تالار اجازه ادامه فعالیت را به بنده بدهند و با مدد خدا بتوانم در بخش های مربوط به خود به نوشتن مفاهیم بپردازم. شرایط جامعه، جهان و شبکه های اجتماعی که به سمت بی خدایی رفته برای من بی اهمیت است و من به کاری به آن ماموریت یافته ام تا آخر ادامه می دهم. رونوشتی از مطالبی که در اینجا قرار می دهم همزمان در وب سایت شخصی من هم به یادگار می ماند. |
|||
|
۱۸:۲۸, ۲۴/شهریور/۰۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/شهریور/۰۴ ۱۸:۳۳ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #62
|
|||
|
|||
![]() "خدای تو همان خدای دانیال است" اثر "پاسخ دانیال به پادشاه (۱۸۹۰) توسط بریتون ریویر" یک نقش آفرینی فوق العاده عمیق از قدرت خداوند آن ایزد یکتا است. دانیال نبی به دلیل امتناع از پرستش پادشاه در قفس شیران گرفتار شده او آرام، با وقار و بی باک است و هیچ تهدیدی را در اطرافش احساس نمی کند نور خورشید، نشانی از حمایت الهی است که تاریکی اسارت را می شکافد و بر او می تابد. شیرها با وجود توان درندگی شان خلع سلاح شده و بی قدرت گشته اند آنها تحت فرمان الهی با تعجب و خاموشی به دانیال نگاه می کنند استخوان هایی از قربانیان از بین رفته بر روی زمین پراکنده اند... دانیال با نگاهی آرام و رو به بالا نشان می دهد سرنوشتش را در آرواره شیر نمی بیند بلکه در دستان خدای اوست ![]() ---
نقل قول:در راستای حسادت اطرافیان به دانیال نبی حکمی صادر شد که همه فقط باید پادشاه بابل داریوش را پرستش کنند اما دانیال به دعاهای خود به خدا ادامه داد و این امر موجب شد که رقبای او، او را به پادشاه گزارش دهند. ---
منابع: کتاب دانیال، فصل ششم (Daniel 6) "1893 - Daniel's answer to the king, Briton Riviere" |
|||
|
۲۲:۵۸, ۲۶/شهریور/۰۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/شهریور/۰۴ ۲۲:۵۸ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #63
|
|||
|
|||
![]() "شهامت قلب و جاری در قوانین خداوند" زندگی ساختاری نیست که به آن بیاویزی زندگی رودخانه است همواره در حرکت، همواره در تغییر وقتی در برابر جریان تغییر آن مقاومت می کنی تا به کرانه های امنیت کوچکت بچسبی آن کشمکش ها ، همان اصطکاک همان چیزی که ما رنج می نامیم. خواستن محبتی همسان با آنچه که برای دیگران کرده ای خواسته ای نابجا نیست. اما این را دریاب که نیروی تو در مطالبه ی مقابله به مثل نیست. بلکه در توانایی برای رها کردن و دور شدن به هیچ کینه ای است. وقتی درست احساس نمی شوی به اجبار نرسان برایش توجیه نساز بگذار همان ناآرامی وجود داشته باشد آن صدای خود زندگی است که در تو زمزمه می کند آن ناراحتی، شروع هوشیاری است در موقعیت از سر ترس نمان ترس از طرد شدن ، ترس از تنهایی و جا ماندن زیرا هر آنچه از ترس بنا شود سرانجام به دست عشق حقیقی فرو می ریزد این است قانون هستی، آنچه دروغین است پایدار نمی ماند. پس همه چیز را بگذر و همه را رها کن تو برای چنگ زدن نیامده ای و آنچه بر تو مقدر است هرگز نیاز به اجبار نخواهد داشت. تو آمده ای تا رشد کنی و روان شوی: جاری در خدا ، در زمان و مکان و آنچه حقیقتا با تو همسو باشد نیاز به تعقیب، نگرانی، نگاه داشتن یا اصلاح ندارد. تنها تلاشی که نیاز است شهامت پیروی از فرمان قلبت است عشق حقیقی با تو جریان می یابد با تو شفا می یابد با تو تکامل می یابد. زیرا آنچه درست باشد درست احساس می شود. مولانا (جلالالدین محمد بلخی) --- چون قضا آید، خرد بیچاره شود چونک سیل آید، چه سود بیل و کلند؟ خویش را بر آب بگذار زانک بیچون است تدبیر قضا هر چه بر تو آید از ظلمات و غم آن بدان که بیگمان آن زانِ کم هر چه آید از صفا و زان ضیا آن بدان که میرسد زان کبریا |
|||
|
۲۳:۵۲, ۲۸/شهریور/۰۴
شماره ارسال: #64
|
|||
|
|||
![]() "قسم به عصر و پناه از شر گمان" هر ثانیهای که میگذرد، تکه ای از تو کنده میشود! خدا در سوره عصر، قسم میخورد به همین زمان: «قسم به عصر، که انسان سراسر در زیان است، جز کسانی که ایمان آوردند، کارهای شایسته کردند، یکدیگر را به حق سفارش کردند و در برابر سختیها پایدار ماندند.» تو در همین لحظه که این متن را میخوانی، چند ثانیه از عمر را از دست دادی. زمان، مثل یه موجود نامرئی… میسوزاند و میبرد تصور میکنیم داریم زندگی را کنترل میکنیم… اما واقعیت این است که زمان، در حال بلعیدن ماست و قدم به قدم به ته خط نزدیکترمان میکند. «همه در زیانند… جز آنهایی که فهمیدند مسیرشان فرق دارد.» چه کسانی؟ - کسانی که باورشان به خدا مثل ستون محکم است. - کسانی که عملشان فقط برای نمایش نیست، بلکه کارها را برای زنده ماندن روحشان انجام می دهند. - کسانی که حق را می گویند، خصوصا زمانی سکوت راحتتر است. - و کسانی که در طوفان زندگی، با صبر نمیشکنند. سوره عصر، یک خلاصهی کوبنده از زندگیست: سه آیه، اما مثل یه آیینه است. یا تاریکی تو را به تو نشان می دهد… یا بیدارترت می کند. میخواهی همچنان ببازی و تکه تکه تر شوی… یا دوباره و از همین حالا شروع کنی به ساختن آینده و افق جدیدت؟ --- وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا ۚ إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ و اکثر مردم جز از خیال و گمان باطل خود از چیزی پیروی نمیکنند در صورتی که گمان به هیچ وجه آدمی را از حقیقت بی نیاز نمی گرداند، مسلماً خدا به آنچه انجام می دهند، آگاه است. سوره ی یونس آیه 36 ترجمه محمدمهدی فولادوند |
|||
|
۰:۴۸, ۱/مهر/۰۴
شماره ارسال: #65
|
|||
|
|||
![]() "نظم الهی و دستی قوی در پشت صحنه" «عَرَفتُ اللهَ سُبحانَهُ بِفَسخِ العَزائِمِ و حَلِّ العُقودِ و نَقضِ الهِمَم.» (نهجالبلاغه، حکمت 250) خدا را شناختم از راه اینکه اراده ها و نقشهها به هم میخورد، پیمانها بی اثر میشوند و همت ها بی نتیجه و نقض می شود. --- ما انسان ها به دلیل محدودیت در مکان و زمان، نمی توانیم به صورت آنی از نقطه ای به نقطه ای دیگر پرتاب شده و بدون بیدار شدن، ترک عادات، گمان ها و سنت های قبلی به سرنوشتی که برای آن خلق شده بودیم بازگردیم! تنها یک فضا و جا برای حرکتمان وجود دارد. خداوند بعنوان معمار زندگی، تصویر کامل را میداند. او ما را در چارچوبی مشخص جابجا می کند و این جابجایی در ابتدا چیزی جز بی نظمی و آشفتگی به نظر نمی آید. در این بین حرکاتی وجود دارند که رنج، نارضایتی و استرس شدیدی را بر انسان وارد می کند. "فَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا" (نساء/۱۹) چه بسا چیزی را ناخوش دارید و خداوند خیر فراوانی در آن نهاده است. او میخواهد قطعات زندگیمان را درست در جایی که باید بودیم و باشیم بچیند. اما این چیدن یکباره نیست؛ ما و محیط ما محدود است. درست همان لحظههایی که فکر میکنی همهچیز از هم پاشیده، در حقیقت خدا در حال باز کردن مسیر اصلی زندگی ات برای نظم و اجرای عدل است. ( عدل در اینجا یعنی همه چیز در جای خودش قرار گیرد برخلاف جور ) سختیهای موقت و غیرقابل درک، همان حرکتهای حساب شده ای هستند که در نهایت، تو را به جای درستت میرسانند. وقتی تصویر نهایی آشکار شود ، به حکمت خدا پی برده و قلب و جااااان و روحت بالاخره به آرامش عمیق و حقیقی می رسد. ![]() خواهی فهمید که در پشت صحنه دستی قویتر از عقل و ارادهی تو و همه مخلوقات وجود دارد: دست خدا ![]() --- اگر برایت این سوال پیش آمده که چرا همان اول خدا همه چیز را درست نمی کند که حال با درد همراه باشد باید به تو بگویم تو در دنیا هستی نه در بهشت. اگر قرار به مداخله الهی در هر لحظه و در جلوگیری از هر اشتباه باشد دیگر حکمت هبوط تو به دنیا و آزمایش روح بی معنی می شود. --- «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا» “خدا بهزودی پس از هر سختی آسانی قرار میدهد.” «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا» “و هرکس پرهیزگار باشد، خدا برای او از کارش آسانی قرار میدهد.” (آیه 7 و 4 سوره طلاق) . |
|||
|
۰:۴۳, ۲/مهر/۰۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۰۴ ۰:۵۱ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #66
|
|||
|
|||
![]() "امشب انقدر خوشحالم که نمی توانم این مطلب را به فرداها موکول کنم" ای عزیز خدا ![]() فقط از پروردگار بزرگ یاری و کمک بخواه اون رو نشناختی!! حتی اگه تو به دنبالش نری،هر جا که نشسته باشی میاد و با تمام وجود دست محبتشو می کشه روی سرت. ببین که چجوری کنارت ایستاده، ببین که چجور راهو برات باز می کنه ، فصل تازه رو چطور برات رقم میزنه. او خدای دوباره است. تو رو به این دنیا نیاورده که تنها رهات کنه و بگه خودت باید از پسش بر بیای، رها کن این افکار و صفات شبه انسان گونه رو به خدا چسبوندن! خدا تو رو رها نکرده و نمی کنه عزیز، این همه نبخشیده تا الان از تو دست بکشه. میدونی وقتی بهش رو می کنی و کمک میخوای اون چی جوابتو میده؟ "هرگاه خدا را به کمک و یاری خواستید کمکتان کرد. بدانید که من شما را با 1000 فرشته در صفوف منظم یاری خواهم کرد و خداوند این کار را نکرد مگر برای آنکه شادمان شوید و قلب هایتان آرام گیرد بدانید هیچ پیروزی ای صورت نمی گیرد مگر از جانب خدا باشد و خداوند بزرگ مقتدر و حکیم است." (آیات 9 تا 12 سوره انفال) خدای تو و خدای محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یکیست، تو در حلقه محافظت قرار داری. عزیزه دله خدا تو دیده شدی، صدات شنیده شده و خدا میخواد بیشتر و بیشتر به خودش نزدیکت کنه... ادامه بده به روندی که آغاز کردی. راه تو درسته و با دل صاف داری میری سمتش. دوباره در ابتدای شکل گرفتنی، هر روز زیباتر و الهیتر. آنان که راه یافتند ، خداوند هدایتشان را افزون کرد و تقوایشان را به آنها بخشید.(آیه ۱۷ سوره محمد) همون پاره ابر سپیدی که این روزها در آسمان می بینی و خاطرات روحت از حضور در عرش خدا زنده میشه داره بهت نوید میده داره بهت چشمک میزنه راه خدا و دست های او برای تو باااااز شده. عزیزه خدا به حرکتت ادامه بده. بوی یوسف رو ورای زمان و از هزار فاصله خواهی شنید وقتی بگی "أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ" وقتی کارت رو فقط و فقط به خدا بسپاری روند تو سرعت می گیره. نشونه های یوسفت رو، گمشده ات رو داری می بینی مگه نه؟ نگران نباش! خدای تو از قبل همه چیز رو آماده می کنه ، بنیاسرائیل تحت ظلم وقتی دست به دعا شد برای نجاتش، خدا از 40 سال پیش مقدمات رو براشون فراهم کرده بود، از چهل سال پیش! یادشون اومد از خدا استمداد کنن و بعد به خودشون اومدن دیدن منجی کنار دستشون آماده شده و ظاهر شد. تو نیاز نداری به 40 سال! آرزوی تو به یک گوشه نگاه خدا بسته اس. عزیزه خدا، شکوفه بر شاخه سالم و بهاری می نشینه نه بر درختی که با امیال و ظلم خشک شده. برآورده شدن حاجات و دریافت برکت و رزق در مسیر و نیت درست "قطعا" به تو می رسه، اگر همین نکته رو بفهمی تمام زندگیتو تغییر میدی. من بهش رسیدم توام بهش میرسی. آینده ات و فصل بعدی زندگی ات با شکوه، آرامش و شگفت انگیزه. خودش میگه اگه همه جن و انس بر من جمع بشن و آرزوی تک تکشون رو برآورده کنم باز هم چیزی از ملک من کسر نمیشه. میگه اگر کلمات من رو به دریاها عرضه کنید دریاها خشک میشن اما کلمات من تموم نمیشه. ![]() او بی نهایته مطلق ، تنها قدرته مطلق و توانا بر هر چیزیه، او بر هر مساله ای نفوذ داره و منطق او دقیق و محکمه. چه من اینها رو بگم و چه نگم خدا مسیر رو به سمتی که میخواد می بره و من فقط با این کلمات سعی می کنم به گونه ای شکرگذار الطاف بی نهایتش نسبت به خودم باشم. شکر تو را ایزد یکتا ![]() فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ پس دعای او را اجابت کردیم و او را از اندوه رهانیدیم؛ و همینگونه ما مؤمنان را نجات میدهیم. (آیه 88 سوره انبیا) تو از نجات یافتگانی و او تو را از این دریای سیاه و ظلمانی بیرون کشیده و نور را به تو بازمی گرداند... |
|||
|
۱:۱۱, ۶/مهر/۰۴
شماره ارسال: #67
|
|||
|
|||
![]() "آرورا" وقتی به گذشته ی بی ثمری که مثل برق گذشت و انگار لحظه ای بود، نگاه می کنی و غم عالم در دل تو می آید... و همان لحظه تصمیم می گیری برگردی و به سوی نور حرکت کنی تا در باقی عمر (که هیچ یک نمیدانیم دقیقا چقدر از آن برای ما باقی مانده) منشا اثر باشی چند عرصه برایت گشوده می شود. این عرصه ها در نهایت هم درون تو را می سازند هم بیرون را به تغییر و انقلاب وامیدارند، طرح الهی تو را به کمال می رساند. نخستین و بنیادیترین میدان، جنگ با خویشتن است. هیچ اتفاق خوبی آغاز نمیشود مگر آنکه فرد، وسوسهها، ترسها، ناامیدیها و ضعفهای درونیاش را بشناسد و در بزنگاه ها از آنها ضربه نخورد. از درون مغلوب نباش تا در بیرون پیروز شوی. "تو فوق العاده و قوی هستی" هیچ بنده ای بدون امتحانهای شخصی به مقصد نرسیده است. بدرفتاری نزدیکان، دوری از عزیزان، برچسب خوردن، تهدید به محرومیت و یا احساس تنهایی بخشی از مسیر است. آنهایی که با تو همروح نیستند باید بروند تا انرژی اشغال شده آزاد گردد و به افراد و اتفاقات تازه برسد. وقتی شروع به بیداری می کنی، آگاهی ای از طرف خداوند به تو داده می شود که خیلی راحت تر ذات دیگران را تشخیص می دهی، خیلی زود متوجه ناهنجاری ها و اشتباهات می شوی و همین تو را وامیدارد که اندیشه ها و رفتارها را تا حد امکان بهبود ببخشی. سعی می کنی ساختارهای بیمار فرهنگی و رسم و رسومات بر پایه جهل را در ذهن ها کمرنگ کنی و نقشی سازنده میان روابط دیگران با خودشان و بین همدیگر ایفا کنی. تو از تهدید بالقوه تبدیل تهدید بالفعل برای شیطان و سیستم می شوی. آنها خیلی سریع به دنبال ریشه ها و علت های تحول تو می روند و با شناسایی، فورا به دنبال مهار تو می افتند. این مساله آنقدر برای آنها مهم است که حتی جلسات روانکاوی در ذهن تو راه اندازی می کنند و با توصیه های خیرخواهانه و خواستن خیر و صلاح تو را خاموش و نا امید میسازند.در پرداخت به مسائلی که به نفع روح توست، تو را دچار غم، عصبانیت، عجله و ناراحتی شدید می کنند تا آن مساله را ترک کرده و دنبال کردن و تکرار آنرا بسیار دردناک تصور کنی و از آن بگریزی. (در حالیکه آن مساله موجب آزادی و شادی توست) نقل قول:«رُبَّ أَمرٍ تُتَهوَّلُ منهُ لَكَ فِيهِ رَاحتُكَ» ناگاه سیل محبت دیگران به سمت تو سرازیر می شود، تمام آنهایی که سال به سال نیستند سر و کله اشان پیدا می شود و میخواهند با تو وقت بگذرانند ![]() سیستم با استراتژی های مختلف همه ی تلاش خود را می کند تا تو را فاز عمل خارج کند تا پس از راکد شدن راهی جز تکرار همان کارهای قبلی نداشته باشی. --- ذهن انسان به گونه ای ایست که اگر در موضوعی استقامت کند مسیرهای مغزش راه های جدیدی میسازند و مسیرهای قبلی شروع به محو شدن می کنند (مثل جنگلی که دیگر در آن قدم نگذاری و کم کم علف ها آن مسیر را از بین می برند - Neuroplasticity) هر بار که مقاومت کنی قوی تر می شوی، مقاومت خود را از موضوعی کوچک آغاز کن و آنرا با هوشمندی بسط بده، به تو قول می دهم موفق هستی. --- این را بدان وقتی پیامبر اسلام هم شروع به رسالت الهی خود کرد با موارد زیر مواجه شد: - در آغاز بعثت، با سنگینی وحی، تنهایی و نگرانی از پذیرش مردم روبهرو بود. - شیطان همان اول به او شک و تردید القا کرد: آیا تو واقعا انتخاب شده ای؟ نقل قول:«وَإِن كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ» (اسراء: ۷۳) شیطان همیشه تلاش کرد اختلافات خانوادگی را به سدی در برابر پیامبر تبدیل کند. او از تکبر و تعصب قریش ابزار ساخت تا پیامبر را بشکنند. بعضی از مسلمانان را به طمع غنیمت از همراهی دور کرد و شکست احد رقم خورد. نقل قول:«إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا» (آل عمران: ۱۵۵). بیا یک سال خدای ما را بپرست، یک سال خدای خودت را. شیطان میخواست راه میانهای بسازد تا رسالت پیامبر رقیق شده و بعد نابود شود، اما آیات سوره کافرون نازل شد: نقل قول:«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ». - یاران اندک، مسلمانان شکنجهشده، محاصره و ادارهی جامعه نوپا در مدینه. - زندهبهگور کردن دختران، تعصبهای قبیلهای. - از دست دادن همسرش خدیجه و ابوطالب --- عزیزه خدا نترس ![]() پیروزی در بدر با شانس صفر و منفی، نقطه عطفی بود که همگان فهمیدند این یک هماورد انسانی نیست و دستی قدرتمند در میان است. خدا در خندق آنچنان به دل دشمنان ترس انداخت که محاصره را رها کرده و بدون درگیری جدی ترک مخاصمه کردند. پیمان حدیبیه موجب شد ایمان و اسلام به رسمیت شناخته شود و زمینه پیروزی نهایی و فتح مکه فراهم شود. نقل قول:«إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا» (فتح: 1)در ظاهر پیمان باطل و یک طرفه ای بستند، اما در دل آن فتح بزرگی در حال شکل گرفتن بود و انرژی و آرامش ذخیره شده آن را در آینده متجلی کرد. عاقبت، خداوند او را با نصرتهای پیاپی یاری کرد تا مأموریتش را با پیروزی و عزت به پایان برساند. نقل قول:«إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ» (غافر: ۵۱). ببین اینجایی که از آیه بالا رو بولد کردم برای توام خدا گفته ها این قرآن برای همه است.--- تو هم ای عزیز خدا بر چیزهایی که قبلا در زندگی ات استقرار یافته و تبدیل به سیاه چاله شده پیروز می شوی! واقعیت یافتن باطل هیچ ارتباطی با دائمی شدن و اجتناب ناپذیر بودن آن ندارد... دقیقا زمانی که دشمن به اوج رسیده و احساس می کند کار برای همیشه تمام است و به قولی بارش از پل برای همیشه رد شده. دقیقا در همین لحظه است که همیشه شکست برای تاریکی رخ می دهد، آنجایی که همه راهها بسته به نظر میآیند. اما بنده ی خدا، فقط به خداوند تکیه کرده و هیچ فکر نجات دیگری جز خداوند و راه بالا سرش نمی بیند. (راز همین است دوست من، باید فقط نگاهت و ارتباطت به بالا باشد نه به من و هیچ بنده ی دیگری و جریان و اتفاقی، خودت را خالی کن از تدبیر و زور زدن برای درست کردن، رها کن مساله را به او و بگو خدایا من بدون تو هیچ ندارم و نیستم) عزیزه خدا، پس از توکل صبور باش و به رشد نورانی ات ادامه بده که از پس صبررررر ، او تو را به سر صدر نشاند. اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها ره پنهان بگشاید که کس آن راه نداند... اتفاقی خواهد افتاد که زمین بازی را کامل به نفع تو عوض می کند و ورق را برمیگرداند و نجات تو وارد فاز میانی می شود. نصر در فاز میانی چگونه است؟ - همزمانی وقایع (Synchronicity) پیش می آید و پدیده های هماهنگ برایت حامل پیام می شوند. آنها انقدر پرتکرار و دقیقند که متوجه می شوی این کار ضمیرناخودآگاهت نیست و قدرت بیرونی صحنه آرایی می کند. - دشمن یا مشکلی که تو را فشار می دهد خودش گرفتار، رسوا و یا حل می شود. - حلم و قدرت درونی تو رفته رفته بیشتر می شود. برخی از دست دادن ها برایت آسان می شوند زیرا حکمت خدا را در پشت آن می بینی. خیلی واضح می بینی دست خدا کسی یا چیزی که برای تو شر بود را از تو دور می کند. - و در نهایت، فرصت های جدید و اتفاقات و پیام های ناگهانی که مثل اکسیژن به روح در حال احتضار تو می رسد. و پیروزی نهایی و نصر الهی در پایان یک ساله ی تحولت. --- عزیز خدا تنها چیزی که تو را زمین می زند ترس توست و از شیطان هم خطرناک تر است. از هیچکس و هیچ چیز جز خداوند نباید ترسید، او همینجا کنار توست، دنیا حجاب ایجاد کرده است تا فکر کنی او دور از دسترس است. کنار توست و هرگاه صدایش کنی جوابش را فورا در درونت می شنوی، در بیرون هم با نشانه ها پاسخ تو را می دهد و او ناتوان بر این امر نیست! به قول بهجت عزیز اگر طالب جواب باشی در و دیوار به اذن خدا برای تو جواب می شود. در پناه حق باشید ![]() --- Synchronicity کارل یونگ روان شناس سوئیسی، اولین متفکر امروزی بود که پدیده ی رویدادهای همزمان معنی دار را توصیف کرد و آن را پدیده همزمانی وقایع نامید. او ادعا کرد که این پدیده یک اصل غیر مدلل در عالم است. قانونی که به اجرا در می آید تا انسانها را در مسیر رشد بیشتری در حیطه خودآگاه سوق دهد. وی شاهد مثال بارزی از پدیده ی فوق در طی یکی از جلسات مراجعه کننده خود بوده است. او زنی فوق العاده موقر و صاحب شان بود که رفتار وسواس گونه اش برای او مشکل ایجاد کرده بود. یکی از الهامات این خانم، در مورد رویارویی با یک سوسک سرگین غلتان بود. اما وی سرسختانه در مقابل تلاش برای انکار این رویا مقاومت می ورزید. در آن جلسه در یک لحظه یونگ صدای کوتاه و عجیبی از یک برخورد به شیشه پنجره شنید و وقتی پرده را کنار زد یک سوسک سرگین غلتان را بیرون پنجره دید، حشره ای که در آن منطقه بسیار کمیاب بود. (برای اینکه دچار اشتباه نشید، در واقع حضور آن سوسک حاصل الهام بود نه تمرکز آن زن روی آن مساله) --- پدیدهی پلاستیسیتی مغز Neuroplasticity Long-term potentiation (تقویت طولانیمدت) → وقتی مسیری بارها استفاده میشه. Synaptic pruning (هرس سیناپسی) → مسیرهایی که کماستفادهاند، حذف میشن. مغز انعطافپذیره و خودش رو با عادتها، افکار و رفتارهای ما بازطراحی میکنه. به همین دلیل، استقامت روی یک مسیر درست، کمکم بقیه مسیرها رو خاموش میکنه و اون مسیر به حالت "راه اصلی" درمیاد. --- آرورا به معنی سپیده دم، روشنایی صبح خیلی زود، که هنوز نور کم و قبل از شروع روشنایی است، معنی دیگر آن طلوع است و انتخابی شاعرانه، کلاسیک و دوست داشتنی است. آرورا نام زیبای خفته و نور شمالی نیز است که این صفات را برای هر که این نام را انتخاب می کند، به ارمغان می آورد. |
|||
|
|
۱:۵۴, ۱۱/مهر/۰۴
شماره ارسال: #68
|
|||
|
|||
![]() "تو در توی تهران" در مرداد ماه گرم و نفس گیر امسال، لازم شد برای یه تفاهم نامه بین شرکتی به تهران بیام و حضوری درباره همکاری ای که میخواد صورت بگیره صحبت بشه. تو پرانتز بگم که از نظر من، یک جلسه حضوریه فیزیکی اندازه صد تا جلسه ریموت و مجازی تاثیر داره و موثرتر به نتیجه می رسه. قرار رو برای 8 صبح تنظیم کردیم و من به موقع و با رضایت درونی، 6 صبح به اطراف تهران رسیدم. طبق معمول اخلاق تهرانی ها، همه با سرعت بالا، هماهنگ و بدون بوق زدن حرکت می کردیم اما قصه ی من از همینجا شروع شد که گوشیم هیچ شارژی رو قبول نمی کرد و مجبور شدم برای اینکه تماس هارو از دست ندم روی حالت کم مصرف بذارمش و مسیریابم رو ببندم. خیلی جالبه که اون منطقه که شاید 20 دقیقه با شهر فاصله داره اما هیچ تابلویی برای راهنمایی به سمت تهران وجود نداشت. هیچ مغازه ای هم نیست، در واقع هیچ چیزی جز یک بزرگراه پرسرعت وجود نداشت. به سختی یک راننده کامیون رو پیدا کردم و بهم گفت باید کااامل دور بزنم و برگردم و از دور میدان بعدی به بالا برم تا در مسیر شهر قرار بگیرم... اما مسیری که به من داده بود داشت به قم ختم میشد راننده بعدی آدرسی جدید و همینطور راننده بعدی و بعدی که هر کدوم روشی برای رفتن به شمال تهران و یکی به جنوب و غیره میدادن. آخر سر به بخشی از تهران رسیدم که همچنان بیابانی بود اما ملت کنار خیابون داشتن ابزار آلات و چیزای فلزی میفروختن و من به عمرم همچین بخشی از شهر رو ندیده بودم و بسیار برام ناملموس بود. ساعت 8 شد و من قرار رو به چند ساعت دیرتر موکول کردم. همچنان هرکس آدرس به خصوص خودش رو داد و من انقدر رفتم که به جای شهرک غرب به چیتگر رسیدم! دیگه بنزینی هم نموند که بتونم حرکتی انجام بدم و پارک چیتگر رو هم به علت های ظاهرا فرهنگی بسته بودن. بد بیاری پشت بد بیاری... و من در فکر اینکه 6 در تهران بودم و الان ساعت نزدیک 10 و هنوز به مقصد نرسیدم. فورا سمت مترو رفتم، تو ایستگاه با یه پیرمرد تپلی که خیلی شبیه آلفرد هیچکاک بود و با ناراحتی به همه نگاه می کرد مواجه شدم. یه واگن غول پیکر با سرعت 20 تا اومد و انقدر آروم میرفت که مجبور شدم از همون آقای ناراحت بپرسم چرا انقدر کنده؟ گفت این بین شهریه، از کرج میاد و به تهران میره، ایستگاه ارم سبز پیاده شو و خط عوض کن... همینو که گفت دیگه سرصحبتو باز کرد و شروع کرد از تزهای اقتصادی و نظامی دهه شصتی گفتن و دفاع کردن و ماشالا بر خلاف ظاهرش پر حوصله ام بود. منم باهاش همراهی کردم و با متانت فقط لبخند می زدم و با وجود مخالفت کاملا گوش دادم. ساعت نزدیکای 11 بود. تو بین صحبت های هیچکاک یادم اومد حتی وقت نکردم برم پیراهنمو بدم اتوشویی و واقعا ناراحت بودم از اینکه این چه وضع شانسه. تو تقاطع با ارم سبز فقط یه خط 4 وجود داشت و اونقدر گیج کننده نیست، طبق معمول که ملت با پله برقی پایین میرن(و بنظرم دیگه خیلی تنبل شدیم) با پله های عادی رفتم که اونجا به غیر از من یه آقای لاغر اندامی با شلوار فاستونی و پیراهن سفید ساده به آرومی پایین میرفت. برای اینکه مطمئن شم مترو داره به سمت کلاهدوز میره ازش پرسیدم آقا دروازه دولت میره دیگه؟ سرشو آورد بالا گفت - آره. + خسته اید؟ - نه، فقط یکم دیشب کم خوابیدم. + قیافه تون برام آشناست ولی نمیدونم کجا دیدمتون - هرجا من رفتم توام با من بیا تا به دروازه دولت برسی + چشم وقتی تو بخش انتظار برای مترو ایستادیم، یکم مکث کرد و بعد گفت ممم ... مم - حس می کنم باید یه هدیه ای بهتون بدم و بعد در کیفش رو باز کرد و یه کتاب درآورد و فورا بهم داد. - من گاهی شعر میگم و با خدا حرف میزنم و این یکی از کتاب هامه. + در حین اینکه سوپرایز شدم بهش گفتم شاید به قیافه و تیپم نخوره ولی من خییییلی با خدا رفیقم. هر لحظه تو زندگی باهاش حرف میزنم و سکانس به سکانس زندگیمو انگار اون کارگردانی می کنه. - اتفاقا خیلی هم بهت میاد ( من تعجب ) برای همین این کتابو بهت دادم. + چقدر عکس روی کتاب با خودت فرق می کنه - آره روتوش کردنم که مثلا خوشتیپ شم + آقای تقوی من هر شب کتاب قرآن رو رندوم باز می کنم و هر پیغامی که اون صفحه تصادفی برای من داره رو میخونم و بعدم خود آیات رو روخوانی می کنم و ثوابشو هدیه می کنم به کسی، بیا همین کار رو با کتاب شعر تو بکنیم و من الان رندوم بازش می کنم ببینیم چی میاد. صفحه 44 باز شد، شعر این بود: زمان را عادت دوری به با هم بودنش زیباست گذر کردم ز راهی که بنیانش ره فرداست مژده ای دل که صبح گاهان میرسد از راه آشنای غریبم، که غریبی ام رواست گفتمش کیست چراغ و شمع بستان امیدت؟ بگفتا خداوند سبحان، بخوان آیه ها را رهگشاست... انقدر شعر با چیزی که لحظاتی قبل گفتم همگام بود که خود تقوی انگار جان تازه ای گرفت و چشماش باز شد. تازه اون لحظه متوجه شدم حکمت این همه تاخیر و بگیر و ببند چی بوده... فهمیدم تمام این چند ساعت داشتم نگه داشته می شدم تا در لحظه ی مورد نظر اون آدم رو ملاقات و پیامی که حرکتم رو به سمت یقین بیشتر سوق میده دریافت کنم. هر دو حال خوبی گرفتیم و بعد چند ایستگاه صحبت، جدا شدیم. قراردادو با موفقیت بستم و با بنزین جای ماشین برگشتم. ساعت 7 عصر، عزیزی که خونه هماهنگ کرده بود تماس گرفت. یه دکه ای پیدا کردم پرسیدم + شهرک غرب چطوری برم با ماشین؟ - 4 ساعت دیگه میرسی خیلی ترافیکه وایستا 10 ببعد برو. همینطور که فکر می کردم برگشتم و به آپارتمان ها نگاه کردم. این تهران حتی با 6 ماه پیش هم فرق داشت، نیازمندای متروش ، رفتارهای عجله گونه، بی تفاوتیا نسبت به هم، شهوت افسارگسیخته ای که درطول روز دیده بودم چقدر بیداد می کنه، چراغ اکثر واحدها روشن بودن اما انگار هیچکس توشون نبود. + دارم خفه میشم - آره تهران خیلی هواش آلوده شده همون دیرترم بری خودت کمتر اذیت میشی + نه، روحم داره خفه میشه. دیدم همین چند ساعت رو بزنم به جاده ظهر میرسم خونه، خوشبختانه از هرجای کشور که بخوای بری مشهد تابلو از 1000 کیلومتر اونطرف تر وجود داره. ساعت 1 شب دیگه حس کردم دارم میرم تو خاکی و خواب آلودگی داره می برتم، تو باد داغ گرمسار جلو یه کامیون زدم کنار. عاشق آسمون پرستاره و ماه درخشان تو بیابونم، همونطور که چشام داشتن رو خوشگلیای خدا بسته میشدن این شعر تو ذهنم تکرار میشد: بخوان آیه ها را، که آیه ها ره گشا است... --- تو پیام گرفتن از قرآن، تابحال 7 بار صفحه 257 و 258 از سوره ابراهیم برام اومده و با شانس 0.16 درصدی برای من تکرار شده است. و من یقین حاصل کردم اینها مخصوص این دوره از زندگیم هستن. من دو آیه از دو صفحه رو که خیلی دوسشون دارم تقدیم شما بزرگواران می کنم: وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا ۚ وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَىٰ مَا آذَيْتُمُونَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿١٢﴾ و چرا بر خدا توکل نکنیم، در حالی که ما را به راه هایمان رهبری کرده است، و قطعاً بر آزاری که از ناحیه شما به ما میرسد، شکیبایی می ورزیم، و توکل کنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند. (۱۲) أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ ﴿٢٤﴾ آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ سخنی پاک که مانند درختی پاک است که ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است. (۲۴) --- در پناه خدا |
|||
|
۲۲:۰۷, ۱۴/مهر/۰۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۰۴ ۲۲:۱۴ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #69
|
|||
|
|||
![]() "آنها به دنبالت آمده اند" إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا «بیگمان خداوند کار خویش را به سرانجام میرساند؛ خداوند برای هر چیزی اندازهای قرار داده است.» گمان مبر که درازای زمان، تاخیر در نجات، گرفتاری تو در گرداب دنیا و بی رنگ شدن زندگی ات همیشگی است، او برای همه چیز قدر و اندازه ای قرار داده که نه در انجامش عجله می شود و نه در وقوعش به تاخیر می افتد. هیچ بهاری بیاذن او دیر نمیشود، و هیچ خزانی بیحکمت او به درازا نمیکشد. آنچه از تو دور شد، در لحظهای که روحت توانِ نگهداریاش را باز یافته باشد "قطعا" بازمیگردد. عزیزه خدا... گمان مبر که برای همیشه گم و رها گشته ای و دیگر تمام است، این مسیر طولانی با پیمودن گام های کوچکت به مقصد می رسد. ای ذره ی نور خدا تو در آغوش دنیا نهاده شدی تا به وسعت برسی هر آهی که می کشی "بدون شک" در خدا طنین انداز است، هر اشکی که میریزی بر دامان او انداخته می شود(عمیق به این نکته فکر کن، گریه از حضور او میاد، تو در برابر خدا قرار گرفتی که اشکت سرازیر میشه، چون پیش کسی هستی میاد وگرنه هیچ دلیلی برای انجامش نداری و بی معنی میشه و حالتم بدتر می کنه، گریه نوعی شکایت به درگاه خداست برای همین بعدش سبک میشی چون کسی دردت رو شنیده و پاسخ داده) گمان مبر تنهایی هربار شکسته ای او بود که نگذاشت تکه های دلت در تاریکی رها شوند و فراموش کنی که بوده ای، همین که اینجایی یعنی تو هنوز زنده ای و در جستجوی حقیقتی "بدون هیچ تردیدی" اوست که صدایت کرده و دستت را گرفته و به اینجا آورده خدا را بخوان صبر را بپذیر یقین بدان هر ضربان قلبت که این روزها محکم تر به سینه می کوبد آموزشی است برای ظرفی که در حال وسعت یافتن است. برخیز زمین تشنه ی نور تو و آسمان مشتاق شنیدن دوباره ی صدایت است درونت نوری است که اگر آزادش کنی جهانت از نو شروع می شود، به تو قول می دهم، من این مسیر را آزموده ام و انتهای آن را دیده ام. می بینمت! تو همین حالا هم در حال طلوع هستی... بی صدا، آرام اما پر قدرت و با موفقیت. وقتی بدانی هر روز یک قدم جلوتر رفتهای، برایت کافیست. نیازی نیست کسی بداند، سکوت بلندترین صدای جهان خلقت است... ---
--- دیشب صفحات 361 و 362 از سوره فرقان برایم آمدند که بخشی از آنرا تقدیم شما بزرگواران می کنم: يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا اى واى، كاش فلانى را همدم و تکیه گاه خود نگرفته بودم لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي او مرا از ذکر به سوی گمراهی کشانید، پس از آنكه حق به من رسيده بود... لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ آن مستکبرین سرکش می گویند چرا فرشتگان بر ما نازل نمی شوند و خداوندمان را نمی بینیم يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا روزى كه فرشتگان را ببينند آن روز براى مجرمین بشارتى نيست و مى گويند دور و ممنوع [هستید از رحمت خدا] وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا و به هر گونه كارى كه كرده اند مى پردازيم و [تاثیرات سو کارهای زشت شان] را چون گَردى پراكنده مى سازيم. وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلَائِكَةُ تَنْزِيلًا و روزى كه آسمان با ابرى سپيد از هم مى شكافد و فرشتگان نزول يابندوَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا همين بس كه پروردگارت راهبر و ياور توست لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا اين گونه ما قرآن را به تدريج نازل كرديم تا قلبت را به وسيله آن استوار گردانيم(الهی شکر ) و آن را به آرامى [بر تو] خوانديم.---
--- ✦ تصویر اول مطلب، مربوط به فیلم Ghost سال 1990 هست که با عقاید مسیحی ساخته شده، در این صحنه molly در واپسین لحظات با sam ملاقات می کنه و متوجه میشه دنبالش اومدن. ✦ يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا «خلیل» از ریشهی خُلّة میاد که به معنی محبتِ خالص، دوستیِ عمیق و درآمیخته است. در زبان عربی، "خلیل" فقط "دوست" نیست، بلکه کسیه که نظرش تا درون نفوذ کرده یعنی رابطهای نزدیک، صمیمی، و اثرگذار بر روحت. در قرآن، فقط دو بار واژهی "خلیل" بهصورت ویژه اومده: یکی دربارهی ابراهیم علیهالسلام: وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا «و خدا ابراهیم را به دوستیِ خود برگزید.» (نساء ۱۲۵) پس، "خلیل" در قرآن میتونه بلندترین نوع پیمان یا سقوط آورترین اون بشه بسته به اینکه با چه کسی بسته شده. در این آیه، وقتی انسان حسرت میخوره: «ای کاش فلانی را خلیل خود نمیگرفتم»، یعنی: - کاش او را محرم دل و هم راه خود نکرده بودم، - کاش محبت و اعتمادم را به او نسپرده بودم، - کاش اجازه نداده بودم که در قلبم راه یابد و مسیرم را از خداوند و حق به تاریکی و بی رنگی بکشد. ✦ آیه اول مطلب زیر عکس رو بصورت کامل نیاوردم، اگر کاملش رو خواستین دوستمون Google یا OpenAI. ✦ ممنون از استقبالتون، متاسفم که بخش های هشداردهنده در انتهای مطلب ظاهر شد اما قرار نیست اینها شما رو نا امید بکنه رابطه با خداوند باید مابین رحمت و نگرانی در بالانس باشه تا انسان از طمع بخشش دست به هر کاری نزنه و اگر اشتباهی کرد نگه خدا می بخشه و بدونه شوخی ای در کار نیست و دغدغه جبران رو هر لحظه داشته باشه. وگرنه خداوند سراسر خیرخواهیه و شما باید پر از امیدواری و تکاپو باشید، اون بر شما آگاهه و تلاشتون رو می بینه. به حکمتش اعتماد کنید گاهی ندادن ها برای شما نجاته اما خبر ندارید. در پی اصلاح باشیم ایزد خودشون بقیه چیزها رو بهمون میدن ، ما باید باند رو تمیز کنیم تا همای سعادتمون بتونه روی اون بشینه. خدا اومده دنبالت عزیزه من!!! ان شاالله اگر رخصت یافتم در مطلب بعدی تاپیک رو به پایان می برم، در پناه خداوند باشید.
|
|||
|
۰:۵۰, ۱۸/مهر/۰۴
شماره ارسال: #70
|
|||
|
|||
![]() سلام پدر مهربانم سلام بر فرمانده ی راستین سلام بر تویی که فداکارترین، نفوذناپذیرترین و باهوش ترین انسان ها احاطه ات کرده اند، حلقه ای از داناترین استراتژیست ها و عادل ترین حاکمان. سلام بر همه ی شما یاران، که نه لحظه ای غفلت می کنید نه مغرور و عافیت طلب می شوید نه دشمن بیرون و درون را دست کم می گیرید و نه بر خوبی خود و درستیه انتخاب هایتان اطمینان دارید... سلام بر شما که با انسانها مهربان و بخشنده همچون فرزندان خویش اید، ای پدر حقیقی من، تو نماد حافظه و تاریخ، تو هویت بخش انسانه خداجویی زندگی و معنا با تو جریان می یابد آن گرمای پرشور عشق که دنیای یخ زده ما را دوباره حیات می بخشد. پدر عزیز و مراقبم با چشمانی روشن و دلی محکم به سوی خدا رهسپارم نیک میدانم که قدم های هر روزم را می بینی برایم دعا کن امام زمانم... برایم دعا کن آنچه خدا نشان داد را بتوانم با موفقیت پیش ببرم و آن فصل، خود پلکانی صعودی شود برای رسیدن به خود او. کمی کلام حضرت علی علیه السلام بازخوانی کنیم: اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُولَئِکَ أُولَئِکَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً … أُولَئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ الدُّعَاهُ إِلَى دِینِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهِم، یَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى. خداوندا، آرى زمین از کسى که به حجت خدا براى خدا قیام نماید تهى نمى ماند، قائم آشکار و مشهور، او هواى نفس را به هدایت بر مى گرداند. یا ترسان و پنهان، تا دلایل الهى و بینات باطل نگردد. اینان چند نفرند، و کجایند؟ به خدا قسم عددشان اندک، و نزد خداوند از نظر منزلت بسیار بزرگند،.. اینان جانشین حق در زمین، و دعوت کنندگان به دین خدا هستند. آه آه که چه مشتاق دیدار آنانم... وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّهٍ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَکِنَّ اللَّهَ سَیُعْمِی خَلْقَهُ عَنْهَا بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ وَ إِسْرَافِهِمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ سَاعَهً وَاحِدَهً مِنْ حُجَّهٍ لِلَّهِ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا وَ لَکِنَّ الْحُجَّهَ یَعْرِفُ النَّاسَ وَ لَا یَعْرِفُونَه کَمَا کَانَ یُوسُفُ یَعْرِفُ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُون و بدانید که زمین از حجت خدای صاحب جلال و عزت خالى نمى ماند ولى خداى عزیز به زودى دیده خلقش را از او نابینا مى سازد به خاطر ظلم و جورشان و زیاده روى آنان نسبت به خودشان، لکن آن حجت مردم را مى شناسد و آنان او را نمى شناسند چنان که یوسف برادرانش را مى شناخت و آنها او را نمى شناختند. فَلَا یَثْبُتُ فِیهَا {فی الغیبه} عَلَى دِینِهِ إِلَّا الْمُخْلِصُونَ الْمُبَاشِرُونَ لِرَوْحِ الْیَقِینِ الَّذِینَ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِیثَاقَهُمْ بِوَلَایَتِنَا وَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ثابت نماند در آن غیبت بر دینش مگر مخلصانى که روح یقین را دریافته اند آن کسانى که خداى عز و جل پیمان ولایت ما را از آنها گرفته و ایمان در دلشان نوشته شده و آنها را بر وحى از جانب خود یاری کرده است. أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ وَ لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَهِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَهِ[۱۱] بدانید هر که در آن دوران در دینش استوار باشد و قلبش به واسطه طول غیبت امامش سخت نشود او در روز قیامت هم درجه من است.---
--- ✦ رونوشتی از مطالبی که در اینجا قرار می دهم همزمان در وب سایت شخصی من هم به یادگار می ماند. بدلیل مشغله نتوانستم همزمان در دو پلتفرم در خدمتتان باشم اما اگر اینجا توفیق همراهی نیافتم در همانجا ادامه خواهم داد و بروزرسانی خواهم کرد به لطف ایزد. ✦ جمعه تان پر از نور و توجه به منجی حقیقی. ✦ در پناه خداوند باشید... |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| #پنجمین تولد تالار - خاطرات من ... | سخنگو | 39 | 19,525 |
۲۰/آبان/۹۴ ۰:۲۸ آخرین ارسال: Farzaneh |
|
| #پنجمین تولد تالار - متشکرم از ... | سخنگو | 20 | 8,214 |
۱۶/آبان/۹۴ ۲۰:۱۲ آخرین ارسال: Mahdy2021 |
|
| #پنجمین تولد تالار - بهترین تاپیکی که خوانده ام ... | سخنگو | 7 | 4,181 |
۱۶/آبان/۹۴ ۴:۴۲ آخرین ارسال: soora |
|
| #پنجمین تولد تالار - یادگاری من ... | سخنگو | 4 | 2,937 |
۱۴/آبان/۹۴ ۰:۰۷ آخرین ارسال: پرنیان |
|
| #پنجمین تولد تالار - بهترین سرصفحه ی تالار به نظرم ... | سخنگو | 17 | 29,703 |
۱۲/آبان/۹۴ ۱۲:۴۰ آخرین ارسال: حضرت عشق |
|









![[تصویر: god1.png]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/09/god1.png)
![[تصویر: danial.png]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/09/danial.png)

![[تصویر: aftab69.png]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/09/aftab69.png)
![[تصویر: factorfake.png]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/09/factorfake.png)
![[تصویر: godorder.gif]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/09/godorder.gif)
![[تصویر: cajad33-36.png]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/09/cajad33-36.png)
، خداوند هدایتشان را افزون کرد و تقوایشان را به آنها بخشید.![[تصویر: aurora.png]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/09/aurora.png)
نخستین و بنیادیترین میدان، جنگ با خویشتن است. هیچ اتفاق خوبی آغاز نمیشود مگر آنکه فرد، وسوسهها، ترسها، ناامیدیها و ضعفهای درونیاش را بشناسد و در بزنگاه ها از آنها ضربه نخورد. از درون مغلوب نباش تا در بیرون پیروز شوی. "تو فوق العاده و قوی هستی"
![[تصویر: mordad140436.jpg]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/10/mordad140436.jpg)
![[تصویر: aftab_pursuit.gif]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/10/aftab_pursuit.gif)
![[تصویر: mahdi.gif]](https://cajad.ir/ofogh36/wp-content/uploads/2025/10/mahdi.gif)