۱۳/مرداد/۹۱, ۱۳:۴۹
کلمة الحق 84
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
« رؤیای یک عالِم »
[size=xxx-large]
[/b]
[/b]
عالم بزرگوار ، مرحوم شیخ حرّ عاملی (رحمة الله علیه) در کتاب « اثبات الهداه » می نویسد :
من در اوقاتی که در مشهد مقدّس مجاور حضرت رضا (علیه السلام) بودم ، روزی در خواب دیدم که مردم می گویند :
حضرت بقیّة الله (عجّ) وارد مشهد شده اند !
نشانی منزل ایشان را گرفتم و به آنجا رفتم .
حضرت (عجّ) در طرف غرب مشهد در باغی که داخل عمارتی بود ، منزل کرده بودند .
شرفیاب حضورشان شدم ، دیدم در مکانی نشسته اند که وسط آن مکان ، حوضی وجود دارد و در آن مجلس حدود بیست نفر دیگر نشسته اند .
من هم نشستم و مشغول گفتگو و صحبت شدم .
چیزی نگذشت که غذا حاضر کردند . دیدم غذا بسیار کم است و نمی تواند برای آن جماعت کافی باشد ؛ ولی خیلی لذیذ و خوب بود . همه از آن خوردیم و اصلاً چیزی از غذا کم نشد .
بعد از مصرف غذا من به دقّت ملاحظه کردم و دیدم اصحاب آن بزرگوار ، بیشتر از چهل نفر نیستند . با خودم گفتم : آقای ما (عجّ) ظهور فرموده اند ؛ اما با این لشکر کم ، آیا سلاطین روی زمین ایشان را اطاعت می کنند ؟ اگر اطاعت نکردند و بنا بر جنگ و درگیری شد ، چگونه با این لشکر انگشت شمار بر آنها غلبه می نمایند ؟
تا این خیال به ذهنم خطور کرد ، ناگهان حضرت (عجّ - ع - روحی له الفدا) نگاهی به من انداختند و تبسّم کردند و فرمودند :
«از این که انصار و یاران من کم هستند بر شیعیانم نترس ؛ زیرا مردانی با من هستند که اگر به آن ها دستور دهم ، تمام دشمنان (چه سلاطین و غیر آنان) را حاضر می نمایند و گردن هایشان را می زنند . »
سپس این آیه را تلاوت فرمودند :
« و ما یعلّم جنود ربّک إلّا هو :و لشکریان پروردگارت را جز خودش کسی نمی داند . »
(مدثر 31)
[/size]من از شنیدن این بشارت بسیار خوشحال شدم . در این وقت ، حضرت (عجّ) بر خاستند و برای خواب به حجره ای تشریف بردند و مردم متفرّق شدند و از آن باغ و عمارت بیرون آمدند .
من هم خواستم بیرون بروم اما همین که به در باغ رسیدم ، دلم به بیرون رفتن راضی نشد و همانجا نشستم و با خود گفتم : ای کاش آن بزرگوار (عجّ) مرا به خدمتی امر می کردند و برای تیمّن و تبرّک ، لباس و پولی عنایت می فرمودند .
تا این خیال در خاطرم خطور کرد ، ناگهان غلامی از طرف آن بزرگوار (عجّ) آمد و لباس سفیدی از جنس کتان و پنبه با مقداری پول آورد و گفت :
مولایت (عجّ) می فرماید :
« این لباس و پول ، چیزی است که می خواستی و به زودی از طرف ما ، مأمور انجام خدمتی می گردی . »
در این هنگام از خواب بیدار شدم .
(برکات حضرت ولی عصر (عجّ) ، ص374)
(اضافه های من :
دلم پَر کشید ؛ خدائیش حالم عوض شد و این روز جمعه ، غمی در دلم افتاد و حالم خیلی بد شد ؛ چقدر حضرت (عجّ) مهربونند و غریب و بیکس !
چه زیبا گفتند حجّت الاسلام اسماعیل رفیعی ؛ چه زندگی زیبا و قشنگی می شه در دنیا داشته باشیم و به خاطر چه چیز هایی اون رو فروخته ایم !!!
خدایا ! همین ماه رمضانی ، فرج و ظهور و امر امام زمانمان (عجّ) را برسان و آنچه نسبت به او و یاورانش و دشمنانش وعده داده شده را محقّق کن و شیعه و دشمنانش را آماده ساز به هر قیمتی که شده)
- کاري از فعّالان ظهور مشهد -
آدرس:بلوار جانباز،جانباز 13،مسجد حسيني
زمان:شنبه ها ساعت 9بعد از ظهر
تلفن پاسخگو:09153059557
«اَللهُّمَ عَجِّل فَرَجَ مَولانا اَلاِمامِ الهاديِ المَهدي اَلقائِمَ بِاَمرِک وَجعَل الفَرَجَه في هذَا السِنَةِ وَ سَهِّل مَخرَجَه وَ جَعَلَنا مِن خَيرٍ اَنصارِه ي وَ اَعوانِه ي وَ الذّابينَ عَنه وَ المُسارِعينَ اِلَيه في قَضآءِ حَوائِجِه وَالمُمتَثِلينَ لِأَوامِرِه وَالمُحامينَ عَنه وَالسّابِقينَ اِلي اِرادَتِه والمُستَشهَدينَ بَينَ يَدَيه وَ مُحِبّينِه ي وَ شيعَتِه ي»
- آماده ي ظهورش -
آدرس:بلوار جانباز،جانباز 13،مسجد حسيني
زمان:شنبه ها ساعت 9بعد از ظهر
تلفن پاسخگو:09153059557
«اَللهُّمَ عَجِّل فَرَجَ مَولانا اَلاِمامِ الهاديِ المَهدي اَلقائِمَ بِاَمرِک وَجعَل الفَرَجَه في هذَا السِنَةِ وَ سَهِّل مَخرَجَه وَ جَعَلَنا مِن خَيرٍ اَنصارِه ي وَ اَعوانِه ي وَ الذّابينَ عَنه وَ المُسارِعينَ اِلَيه في قَضآءِ حَوائِجِه وَالمُمتَثِلينَ لِأَوامِرِه وَالمُحامينَ عَنه وَالسّابِقينَ اِلي اِرادَتِه والمُستَشهَدينَ بَينَ يَدَيه وَ مُحِبّينِه ي وَ شيعَتِه ي»
- آماده ي ظهورش -