نقل قول:چه طور ممکنه با وجود نظریه ی داروین و شبیه به اون از موجود بی جان موجود جاندار به وجود بیاد در حالی که علم ثابت کرده درهیچ شرایطی این امکان وجود ندارد!!!
خب این جا یه پرسش داریم، یه ادعا!
پرسش اینه که چه طور ممکنه با وجود نظریه ی داروین و شبیه به اون از موجود بی جان موجود جاندار به وجود بیاد. جواب اینه که نظریه ی داروین یعنی برایش موجودات زنده از موجودات زنده. نظریه فرگشت کاری به پیدایش حیات نداره. من فکر می کنم موضع گیری تکامل این جا کاملا واضحه: چه موجودات زنده به صورت تصادفی به وجود اومده باشن، یا نیومده باشن، یا خدا دستان مبارکش رو آورده باشه رو زمین و سلول اولیه رو ساخته باشه، به نظریه تکامل خللی وارد نمی شه. اصلا این قضیه ربطی به تکامل نداره.
ادعا اینه که علم ثابت کرده درهیچ شرایطی این امکان وجود ندارد که موجود بی جانی به موجود جانداری تبدیل بشه، که خب منم از اول بحث منتظرم یک مقاله علمی یا یک استدلال عقلی در این مورد ببینم. من فکر نمی کنم کتاب های فلان اندیشمند رو بخونید جواب شایسته ای به این خواسته باشه. اگه شما نمی ذاری، من چند نمونه می ذارم.
مثلا، آزمایش اسپیگلمن تو سال 1967، که تو اون یه RNA با طول 4500 بیس و ترکیب یک نوع آر ان ای پلیمراز و نوکئوتیدهای سرگردان قرار داده شد و می دونید نتیجه ش چی شد؟ نه تنها RNA ها شروع کردن به مشابه سازی، شروع به تکامل هم کردن. بعد از چند نسل مولکولهای نسل جدید با طول 550 بیس جمعیت جدید رو می ساختن. فوق العاده نیست؟ من اسم اینو می ذارم یه ترکیب زیستی. سلولی وجود نداره، ولی تولید مثل وجود داره. امروزه ثابت شده این مولکول ها فقط با ترکیب نوکلئویتد و بدون حضور آر ان ای قابل پدیدار شدن هستن.
مثلا، آزمایش سال 2009 لینکلن، که توش دو تا آر ان ای با طول 70 بیس که به هم جفت می شن و آر ان های مشابه خودشون رو با جفت کردن بازهای سرگردان شکل می دن و می تونن تا بینهایت بار خودشون رو همانندسازی کنن. می دونید این یعنی چی؟ سیستم همانند سازی آر ان ای بدون وجود پروتئین شدنیه. یعنی قبل از وجود اولین پروتئین می تونستن آر ان ای های همتاساز وجود داشته باشن.
یا همون طور که می دونید RNA رو در حباب هایی گیر می ندازن که در این حباب ها غشای اسید چرب شکل میگیره و پوسته لیپیدی رو شکل می ده. سال 2008 گروه ژوستاک تونستن پیش سلول (protocell) هایی ایجاد کنن که اجازه ورود نوکلئوتید رو به داخل می دن، اما جلوی خروج مولکول های RNA رو میگیرن. نکته ی جالبش اینه که این سلول ها می تونن تا بیش تر از 100 درجه رو هم تحمل کنن. وقتی دمای این سلول ها رو افزایش دادن شروع به جذب نوکلدوتید کردن و با کاهش دما سرعت ساخت RNA درشون زیاد شد. این اصلا خودش یه فرضیه جدیده که می تونه نشون دهنده چگونگی شکل گیری سلول های اولیه باشه!!!!
می بینید این آزمایش ها با چه قدر از نوشته های هارون یحیی در تناقضه؟ من مطمئنم که روزی توضیح دقیق و کاملی برای پیدایش حیات به وجود می آد. این ادعای من نیست؛ این ادعای تاریخه...
اگه خواستید مقاله هم در این زمینه دارم. (برای شروع این رو قرار می دم:
http://www.talkorigins.org/indexcc/CA/CA100.html )
نقل قول:البته منم معتقدم سرچشمه ی تمام این نظریات به داروین برمیگرده اما انتهای اون ها نه!!!
باشه، منم موافقم.
ضمنا من کتاب هارونو دان کردم و دیدم در مقدمه پیدایش حیات دو برداشت اشتباه در مورد تکامل داره.
اولا فکر می کنه که هدف آزمایش های پیدایش تکامل ساخت سلول بوده!! هیچ عاقله دانشمندی تا حالا چنین انتظاری نداشته. "باید توجه داشت که ترکیبات شیمیایی استفاده شده در این آزمایش بسیار کمتر از تعداد مواد موجود در زمین اولیه است و نکته دوم اینکه نیروهای موجود در آزمایش بسیار محدودتر از نیروهای موجود در طبیعت است. نکته سوم زمان اندک آزمایش است. تاکنون آزمایش های فراوانی از این دست صورت پذیرفته است و هر بار با طبیعی تر کردن آزمایش ها تنوع و مقدار مواد زیستی تولید شده افزایش چشمگیری پیدا کرده است." (فرخ فرپژوه) به زعم من اگه تو یکی از این آزمایش ها یک سلول زنده به دست بیاد، اونوقت می شه نتیجه گرفت که نیروی خلاقی پشت قضیه ست. اگه شما صد تیکه آجر پرتاب کنی و یه دفه یه دیوار ساخته بشه اونوقته که می تونیم نتیجه بگیریم که نیروی خلاقی این آجر ها رو به صورت دیوار مرتب می کنه.
و ثانیا فکر می کنه حیات حاصل پیدایش تصادفی اولین سلوله!!! اولا کسی نمی دونه که سلول های اولیه به چه شکل بودن. تمام سلول های امروزی حاصل میلیارد ها سال تکامل هستن. "همتاسازهای اولیه، احتمالا بسیار ساده تر از هر موجود ساده امروزی بوده اند. مولکول های همتا ساز نیاز به آن چنان پیچیدگی ندارند." (لی 1996) و ثانیا کسی ادعا نکرده که سلول های ساخته شده به صورت تصادفی به وجود اومدن. بلکه به صورت تکاملی به وجود اومدن.
این ادعای هویل هست که می گه "اینکه پیدایش حیات اساساً تصادفی بوده، مثل این میماند که طوفانی از میان یک انبار قراضه رد بشود و یک بوئینگ ۷۴۷ از خود به جا گذارد"
"قیاس مشابه اما معتبری از این گزاره را میتوان با فرض وجود یک میلیون انبار قراضه آغاز کرد. بعد از وزش هر طوفان، بایستی دست به کاوشی فرضی در تمامی انبارها زد تا نزدیکترین سازه به یک موجود پرنده را یافت و سپس از همان انبارِ بهخصوص، مجدداً یک میلیون نسخهی مشابه ایجاد کرد و باز یک میلیون طوفان بهراه انداخت و کاوش گستردهای را مجدداً از سر گرفت تا در نهایت بشود سازهای را یافت که صرفنظر از شباهت سرتاسریاش با یک بوئینگ ۷۴۷؛ بتواند دستکم چندمتری را بپرد." (از NewScientist ترجمه احسان سنایی) تکامل به این شکل هست، نه تصادف محض.
در واقع هارون یحیی بدون درک بدوی ازین که تکامل/پیدایش حیات چی هست و چی نیست پا به این عرصه گذاشته.
به قول داوکینز "بسیاری از ما درکی از کوانتوم یا نظریه نسبیت خاص یا عام انیشتین ندارم اما تنها این باعث نمی شود که با این نظریه ها مخالف باشیم. به نظر می رسد داروینیسم بر خلاف «انیشتینیسم» بازی جالبیست برای اظهار نظر کنندگان برخوردار از درجات مختلف نادانی. تصور من این است که یک مشکل داروینیسم همان طور که جک موناد هوشمندانه به آن اشاره می کند این باشد که همه فکر می کنند ان را درک کرده اند."
ترجیح می دم در این تاپیک در مسائل غیر فرگشتی بی طرف باشم. شاید بعدا در اون مورد صحبت کردیم.