۵/خرداد/۹۱, ۶:۴۰
البته ما سواد علمی نداریم اما تحلیل های شخصی خودم و مطالعات اتفاقی که داشتم عرض میکنم:
آیا شباهت گاو و گوسفند و بز و اسب و خر و زرافه و آهو و .... به این معناست که همه از یه نسل هستن؟ اگر اینطوری بود خداوند به حضرت نوح علیه السلام می گفتن یه جفت گوسفند بردار بعدا چیزخورشون کن تا سایر حیوانات شبیهشون از نسل اون دو تا به دنیا بیان (یادم رفت بگم با جهش!)
بنابراین شباهت چشم و فک و دست و روی دو پا راه رفتن و .... بین انسان و دیگر حیوانات هیچ دلیلی بر از یک نسل بودن نداره....
یه نکته مهم دیگه:
دقت کردین روش زندگی زنبورها و لانه اونها n هزار سال پیش چه شکلی بوده؟ هنوز هم همونطوره. یا خود میمون مورد بحث. اخلاقیات و آداب زندگی و روش زندگیشون هزار سال قبل هر طور بوده الان هم به همون شکل هست. اما در مورد انسان چی؟ آیا انسان تنها موجودی نیست که دگرگونی عجیبی توی دنیا به وجود آورده؟ شکل خانه ها؟ صنعت؟ تکنولوژی؟ سفر به سیارات؟ ماهواره ها؟ جالبه که پسر ماهواره با اون پیچیدگی ساخته و بعد پدرش رو که هیچ چیز نمی فهمه میذاره توش برای تست...
تازه اینها بعد مادی استفاده از عقل انسان هست....
متاسفانه تحلیل های غربی فقط بلدن بعد کم اهمیت انسان یعنی بعد جسمانی انسان رو مد نظر قرار بدن در حالیکه هیچ صحبتی از عقل و قلب انسان (منظور قلب صنوبری نیست!!) یعنی محل ادراکات معارف بلند و عمیق چیزی نمیگن. فقط میگن قد و قواره انسان و میمون اینطوریه. فک و جمجمه و دماغش اینطوره و ...
اما آیا میشه باور کرد انسانی که میتونه نماز بخونه و توی نمازش خشوع داشته در مقابل خداوند و قرآن بخونه و چندین تفسیر قرآن بنویسه، به یاد خدا و اهل بیت اشک بریزه و .... از نسل میمون باشه؟ چه جهش با عظمتی میتونه روی میمون صورت گرفته باشه که اینطور انسان صاحب عقل و ادراک ازش بیرون بیاد؟ این باورش راحت تره یا اینکه حضرت آدم علیه السلام یه دفعه خلق شده باشن با قدرت بیکران الهی؟
إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (آل عمران، آیه 59)
مثل عيسي در نزد خدا، همچون آدم است، كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فورا موجود شد.
کی بود که خداوند بابت خلقت انسان به خودش تبریک گفت؟ موقع اون جهش کذایی یا:
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مومنون، آیه 14)
سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (چيزي شبيه گوشت جويده) و مضغه را به صورت استخوانهائي در آورديم، آنگاه آن را به صورت آفرينشى ديگر پديد آورديم، بزرگ است خدائي كه بهترين خلق كنندگان است!
آیا اینجا خداوند منظورش از "خلقا اخر" رو فرموده؟
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ
بخاطر بياور هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشر را از گل خشكيدهاي كه از گل بدبوئي گرفته شده بود خلق ميكنم.
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ (حجر، آیات 28 و 29)
هنگامي كه كار آنرا بپايان رسانيدم و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم همگي براي او سجده كنيد.
چه چیزی انسان رو مسجود ملائک کرد؟ آیا ملائکه با جهش ناگهانی میمون یکدفعه امر به سجده شدند؟
اینکه نسل حضرت آدم و هوا علیهما السلام چطور تکثیر شده بنده اظهار نظر نمی تونم بکنم اما اگر حتی انسانهایی قبل از ما بوده بعید میدونم قدرت تفکر و تعقل خدایی اونطور که در آیات بالا مطرح شده داشتن وگرنه ملائک اعتراض نمی کردن که بعدا حضرت آدم علیه السلام بخواد اسماءالله رو بهشون تعلیم بده و اونها بگن ما نمی دونستیم. پس این نسل انسان قصه اش متفاوته از احیانا انسانهای قبلی. حالا ازدواج چنین انسانی با مثلا انسانهای نسل قدیم (در صورت صحت و اثبات قطعی قضیه؟؟) ایجاد مشکل میکنه چون انسان با موجودی پست تر از خودش از نظر روحی و عقلی ازدواج کرده که به کاهش عقل و معنویاتش منجر میشه که اینهم با عقل جور در نمیاد.
بنابراین بنده شخصا نتیجه گیری میکنم اینکه تکامل هایی در هر یک از نسل های موجودات حتی انسان پیش بیاد مورد قبوله به هر دلیل علمی و محیطی و تغذیه ای و .... اما اینکه نسل انسان انتقالی باشه از نسل حیوانی بسیار بسیار در مراتب پست تر از خودش که فقط دارای روح حیوانی باشه کاملا بعیده.
چطور حضرت علی علیه السلام می فرمایند که جسم تو کوچکه اما درون تو عالم اکبر وجود داره؟ این عالم اکبر با جهش؟؟؟ به وجود اومده؟
تازه بماند که روایاتی داریم از خلقت حضرت آدم علیه السلام و آوردن گل توسط ملائکه. یا اینکه حضرت آدم و هوا در جنتی بودند و هبوط کردند به زمین. اینها هم با جهش ها جور در نمیاد...
هر طور فکرش رو میکنم نمی تونم حتی لحظه ای متصور بشم شباهت های ظاهری بی اهمیت ما به یه حیوان باعث بشه چنین نتیجه گیری صورت بگیره. همه مشکل ما از نشناختن خودمون هست. انسان کجا و حیوان کجا؟ بله زمانیکه همه هم و غم انسان مثل انسان غربی ماتریالیست بشه شکم و فرج، و روح ناطقه و عقلانی خودش رو ازش استفاده نکنه از حیوان هم پست تر میشه. طبیعی هست که چنین انسانی میاد خودش و اندامش رو با میمون و دیگر حیوانات مقایسه کنه و خودش رو از نسل اونها بدونه اما انسان اینی نیست که غربی ها میگن.
این مطلب رو بخونین:
حالا یه نمونه میگم تا برای همیشه این مقایسه ها رو کنار بگذاریم: (تو خود حدیث مفصل بخوان...)
این قدرت خدایی از کجا میاد؟ معرفت الله چطور برای انسان از نسل میمون متصوره؟ آیا هنوز هم میشه به جهش نسل میمون و شباهت فک و بینی و اندازه مغز و استخوان و .... فکر کرد؟ یا اینکه اینها همه هدفی پشتش هست که عده ای معلوم الحال دنبال می کنن تا نتیجه گیری کنن خلقت موجودات به خدا نیاز نداره؟؟
آیا شباهت گاو و گوسفند و بز و اسب و خر و زرافه و آهو و .... به این معناست که همه از یه نسل هستن؟ اگر اینطوری بود خداوند به حضرت نوح علیه السلام می گفتن یه جفت گوسفند بردار بعدا چیزخورشون کن تا سایر حیوانات شبیهشون از نسل اون دو تا به دنیا بیان (یادم رفت بگم با جهش!)
بنابراین شباهت چشم و فک و دست و روی دو پا راه رفتن و .... بین انسان و دیگر حیوانات هیچ دلیلی بر از یک نسل بودن نداره....یه نکته مهم دیگه:
دقت کردین روش زندگی زنبورها و لانه اونها n هزار سال پیش چه شکلی بوده؟ هنوز هم همونطوره. یا خود میمون مورد بحث. اخلاقیات و آداب زندگی و روش زندگیشون هزار سال قبل هر طور بوده الان هم به همون شکل هست. اما در مورد انسان چی؟ آیا انسان تنها موجودی نیست که دگرگونی عجیبی توی دنیا به وجود آورده؟ شکل خانه ها؟ صنعت؟ تکنولوژی؟ سفر به سیارات؟ ماهواره ها؟ جالبه که پسر ماهواره با اون پیچیدگی ساخته و بعد پدرش رو که هیچ چیز نمی فهمه میذاره توش برای تست...
تازه اینها بعد مادی استفاده از عقل انسان هست....
متاسفانه تحلیل های غربی فقط بلدن بعد کم اهمیت انسان یعنی بعد جسمانی انسان رو مد نظر قرار بدن در حالیکه هیچ صحبتی از عقل و قلب انسان (منظور قلب صنوبری نیست!!) یعنی محل ادراکات معارف بلند و عمیق چیزی نمیگن. فقط میگن قد و قواره انسان و میمون اینطوریه. فک و جمجمه و دماغش اینطوره و ...
اما آیا میشه باور کرد انسانی که میتونه نماز بخونه و توی نمازش خشوع داشته در مقابل خداوند و قرآن بخونه و چندین تفسیر قرآن بنویسه، به یاد خدا و اهل بیت اشک بریزه و .... از نسل میمون باشه؟ چه جهش با عظمتی میتونه روی میمون صورت گرفته باشه که اینطور انسان صاحب عقل و ادراک ازش بیرون بیاد؟ این باورش راحت تره یا اینکه حضرت آدم علیه السلام یه دفعه خلق شده باشن با قدرت بیکران الهی؟
إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (آل عمران، آیه 59)
مثل عيسي در نزد خدا، همچون آدم است، كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فورا موجود شد.
کی بود که خداوند بابت خلقت انسان به خودش تبریک گفت؟ موقع اون جهش کذایی یا:
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (مومنون، آیه 14)
سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (چيزي شبيه گوشت جويده) و مضغه را به صورت استخوانهائي در آورديم، آنگاه آن را به صورت آفرينشى ديگر پديد آورديم، بزرگ است خدائي كه بهترين خلق كنندگان است!
آیا اینجا خداوند منظورش از "خلقا اخر" رو فرموده؟
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ
بخاطر بياور هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان گفت من بشر را از گل خشكيدهاي كه از گل بدبوئي گرفته شده بود خلق ميكنم.
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ (حجر، آیات 28 و 29)
هنگامي كه كار آنرا بپايان رسانيدم و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم همگي براي او سجده كنيد.
چه چیزی انسان رو مسجود ملائک کرد؟ آیا ملائکه با جهش ناگهانی میمون یکدفعه امر به سجده شدند؟
اینکه نسل حضرت آدم و هوا علیهما السلام چطور تکثیر شده بنده اظهار نظر نمی تونم بکنم اما اگر حتی انسانهایی قبل از ما بوده بعید میدونم قدرت تفکر و تعقل خدایی اونطور که در آیات بالا مطرح شده داشتن وگرنه ملائک اعتراض نمی کردن که بعدا حضرت آدم علیه السلام بخواد اسماءالله رو بهشون تعلیم بده و اونها بگن ما نمی دونستیم. پس این نسل انسان قصه اش متفاوته از احیانا انسانهای قبلی. حالا ازدواج چنین انسانی با مثلا انسانهای نسل قدیم (در صورت صحت و اثبات قطعی قضیه؟؟) ایجاد مشکل میکنه چون انسان با موجودی پست تر از خودش از نظر روحی و عقلی ازدواج کرده که به کاهش عقل و معنویاتش منجر میشه که اینهم با عقل جور در نمیاد.
بنابراین بنده شخصا نتیجه گیری میکنم اینکه تکامل هایی در هر یک از نسل های موجودات حتی انسان پیش بیاد مورد قبوله به هر دلیل علمی و محیطی و تغذیه ای و .... اما اینکه نسل انسان انتقالی باشه از نسل حیوانی بسیار بسیار در مراتب پست تر از خودش که فقط دارای روح حیوانی باشه کاملا بعیده.
چطور حضرت علی علیه السلام می فرمایند که جسم تو کوچکه اما درون تو عالم اکبر وجود داره؟ این عالم اکبر با جهش؟؟؟ به وجود اومده؟
تازه بماند که روایاتی داریم از خلقت حضرت آدم علیه السلام و آوردن گل توسط ملائکه. یا اینکه حضرت آدم و هوا در جنتی بودند و هبوط کردند به زمین. اینها هم با جهش ها جور در نمیاد...
هر طور فکرش رو میکنم نمی تونم حتی لحظه ای متصور بشم شباهت های ظاهری بی اهمیت ما به یه حیوان باعث بشه چنین نتیجه گیری صورت بگیره. همه مشکل ما از نشناختن خودمون هست. انسان کجا و حیوان کجا؟ بله زمانیکه همه هم و غم انسان مثل انسان غربی ماتریالیست بشه شکم و فرج، و روح ناطقه و عقلانی خودش رو ازش استفاده نکنه از حیوان هم پست تر میشه. طبیعی هست که چنین انسانی میاد خودش و اندامش رو با میمون و دیگر حیوانات مقایسه کنه و خودش رو از نسل اونها بدونه اما انسان اینی نیست که غربی ها میگن.
این مطلب رو بخونین:
نقل قول:روح نباتي، حيواني و ناطقه
همه ما زماني نطفه اي بيش نبوديم. خداوند بلندمرتبه، در ما روح نباتي دميد و به بركت اين روح، بدن مادي ما رشد كرد، از نطفه به علقه، بعد مضغه و سپس به لحم و عظام رسيديم و در نهايت شكل و تركيب فعلي را پيدا كرديم. اين روح نباتي در گياه، دانه را به درخت تبديل مي كند و در حيوان، نطفه ناچيزي را به مراحل رشد كامل حيواني مي رساند. انسان، حيوان و گياه هر سه داراي «روح نباتي» هستند كه باعث رشد جسمشان مي شود و در اين رابطه هر سه مشتركند؛ اما خداوند متعال در انسان ها و حيوانات، روح ديگري به نام روح حيواني دميده است. «روح حيواني» منشا وجود احساسات و درك لذات و آلام و غرايز است و البته اين روح، در گياهان وجود ندارد.
تا اينجا معلوم شد كه انسان ها و حيوانات از گياهان متمايزند، اما آنچه انسان ها را از حيوانات نيز جدا مي كند، روح سومي است كه از چهارماهگي جنين، در وجود او دميده مي شود كه حق تعالي از اين روح چنين تعبير فرموده است: «و نفخت فيه من روحي» اين روح سوم را «روح ناطقه» مي گويند. منظور از ناطقه، قوه سخن گفتن نيست. شخص لال، قدرت نطق ندارد ولي قوه درك و عقل دارد كه همان روح ناطقه است. مراد از قوه ناطقه همان قوه درك و استنباط است.
اگر بنا بود كه مرگ و زندگي ما، مرگ و زندگي حيواني باشد و تمام هم و غم ما در شهوات و غرايز خلاصه شود، پس چرا روح سوم را در ما دميدند؟ هدف از دميدن اين روح، اين بوده كه ما از محدوده حيواني درآمده و كار بزرگتري را در اندازه و با وسعت بيشتري انجام دهيم. به همين خاطر قدرت درك و استنباط ارسال رسل و انزال كتب به انسان داده شد و براي آن استعداد عظيم، مربي و مراقبي برگزيد تا مراحل استعداد بالقوه او را به مرحله بالفعل برساند.
لازم به ذكر است بعضي ها عبارت «ونفخت فيه من روحي» را غلط معنا كرده ، گفته اند: «از روح خودم در او دميدم» در حالي كه اين «ي»، ياي مالكيت است و معناي درست آن اين است؛ روحي را كه من مالكش هستم، در او دميدم و اگر مراد آيه شريفه «از روح خودم» باشد لازمه آن وجود تجزيه در ذات حق تعالي است و حال آنكه تجزيه از صفات ماده و ممكنات بوده و لازمه آن كفر و خروج از اعتقادات حقه است.
حالا یه نمونه میگم تا برای همیشه این مقایسه ها رو کنار بگذاریم: (تو خود حدیث مفصل بخوان...)
فرمان به ابرها
حاج علي مقدادي اصفهاني فرزند حاج شيخ حسنعلي اصفهاني(نخودكي) مي گويد:
«شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودك در خارج از شهر مشهد ساكن بوديم. پدرم فرمودند: تا به بالاي بام بروم و استهلال كنم. چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چيزي نديدم و فرود آمدم و گفتم: رويت هلال با اين ابرها هرگز ممكن نيست. با عتاب فرمودند: چرا فرمان ندادي كه ابرها كنار روند؟»
گفتم: پدر جان من كي ام كه به ابر دستور دهم؟
فرمودند: «باز گرد و با انگشت سبابه اشاره كن كه ابرها از افق كنار بروند.»
ناچار به بام شدم، با انگشت اشاره نمودم و چنانكه دستور داده بودند گفتم: «ابرها متفرق شويد!»
لحظه هايي نگذشته بود كه افق را بدون ابر يافتم و هلال ماه شوال را آشكارا ديدم و پدرم را از رويت ماه آگاه ساختم.
حاج علي مقدادي اصفهاني فرزند حاج شيخ حسنعلي اصفهاني(نخودكي) مي گويد:
«شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودك در خارج از شهر مشهد ساكن بوديم. پدرم فرمودند: تا به بالاي بام بروم و استهلال كنم. چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چيزي نديدم و فرود آمدم و گفتم: رويت هلال با اين ابرها هرگز ممكن نيست. با عتاب فرمودند: چرا فرمان ندادي كه ابرها كنار روند؟»
گفتم: پدر جان من كي ام كه به ابر دستور دهم؟
فرمودند: «باز گرد و با انگشت سبابه اشاره كن كه ابرها از افق كنار بروند.»
ناچار به بام شدم، با انگشت اشاره نمودم و چنانكه دستور داده بودند گفتم: «ابرها متفرق شويد!»
لحظه هايي نگذشته بود كه افق را بدون ابر يافتم و هلال ماه شوال را آشكارا ديدم و پدرم را از رويت ماه آگاه ساختم.
این قدرت خدایی از کجا میاد؟ معرفت الله چطور برای انسان از نسل میمون متصوره؟ آیا هنوز هم میشه به جهش نسل میمون و شباهت فک و بینی و اندازه مغز و استخوان و .... فکر کرد؟ یا اینکه اینها همه هدفی پشتش هست که عده ای معلوم الحال دنبال می کنن تا نتیجه گیری کنن خلقت موجودات به خدا نیاز نداره؟؟