(۸/اردیبهشت/۹۴ ۲۱:۳۳)ehsan8taherian نوشته است: [ -> ]در اخلاص الهی از ظاهر باید زد تا جلوی این عقاید و مشتریانش دیده شد گرچه خود اخلاص رو از نورانیت و شعائر جدا کنی اخلاص نیست مردمی بودن رو جایگزین الهی بودن نتیجه انتشار عقیده دکتر بود که در مرور زمان همه چیز را متهم میکند!
با سلام خدمت دوستان
مردمی بودن رو جایگزین الهی بودن
مردمی بودن و الهی بودن یکی هستند اخوی ،
یکجا هست شما میگی مردمی بودن : یعنی با نظر مردم حرکت کردن و مردم ترس بودن بجای خدا ترس بودن
یکجا هست شما میگی مردمی بودن :
یعنی برای مردم کار کنی بخاطر خدا ، برای نجات مردم و در مسیر حق قرار گرفتن مردم ، با مردم هستی تا به حرف امامان بخصوص حضرت علی (علیه السلام) عمل کنیم ،که مالک اشتر رو به مردمی بودن و با مردم زیستن و به حرف دل مردم مشکلات مردم گوش سپردن سفارش می کرد ؛و امام حسین (علیه السلام) که در راه خدا و بخاطر نجات مردم از جهل و ظلم جان خود(شهید می شود ) وتمام عزیزانش را از دست می دهد در حقیقت تمام انبیا و امامان برای نجات مردم و با مردم بودن فرستاده شدن و شهید شدن ، با مردم بودن را چه می دانید و چه می دانیم ، با مردم بودن یعنی خدا ترس بودن .
بنظر من شریعتی عمری برای خود نمایی با مردم حرف نزد بلکه بخاطر خدا عمری را با مردمی گذراند که حرف هایش را گوش نکرده و کتابهایش را نخوانده او را متهم می کنند .
البته مطالب شریعتی به مرور زمان همه چیز را متهم نمی کند ( بخصوص که شریعتی می گوید در زندگیم دائما در تحول بودم اما در مورد خط قرمز هایم همیشه ثابت هستم خداوند و فرستاده هایش) (معصومین ؛البته دقیق یادم نمی آید ولی به این مضمون )، اما حرفهایش و زندگیش یقه بسیاری را می گیرد ، که چه برای اجتماع اسلامی خود کرده اید و در حقیقت چه برای اسلام کرده اید این ما هستیم که با کارهایمان هر روز همه چیز را سیاه تر و متهم تر می کنیم ،
شهید مطهری با درسهایش و زندگیش یقه ما را می گیرد و ما را متهم می کند که چه برای اسلام حقیقی و مردم گمگشته کرده ایم ( البته منظورم شخص خودم هستم )
شهید چمران با عملش و حرفهایش ، زندگیش یقه ما را می گیرد ، که عمر خود را چگونه گذراندیم .
آیت الله طالقانی با زندگیش ، اعمالش یقه ما را می گیرد ، در زندگیت چقدر متعهد و انقلابی بودی انقلابی که حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن را کاملتر و همه گیرش کرد .
امام موسی صدر با اندیشه اش و زندگیش و ربوده شدنش ، یقه ما را می گیرد که چقدر ایستادی .
هزاران هزار ،شهید و اندیشمند که بخاطر خدا ، عمری در کنار خلق درس خداترسی و خدا پرستی دادند ، یقه ما را می گیرند که ما متهم هستیم .
خدا در روز قیامت یقه ما را می گیرد ،
که چکار کردی ، ای مدعی .
خودمان امروز یقه خود را بگیریم و خود را متهم کنیم نفع است .(فلانی فلان کرد و فلان گفت ) (تو چه کردی و تو چه گفتی )
دوستانی که به ما میگفتن افراطی، متن بالا را خوانده اند؟؟؟؟ حقیقتا شهید عزیز، چمران بزرگ! شما شانس آوردید که با گلوله شهید شدید، وگرنه چه تهمت ها و چه تکفیرها که در انتظار شما نبود!!!!!

(۳۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۵۲)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]دوستانی که به ما میگفتن افراطی، متن بالا را خوانده اند؟؟؟؟ حقیقتا شهید عزیز، چمران بزرگ! شما شانس آوردید که با گلوله شهید شدید، وگرنه چه تهمت ها و چه تکفیرها که در انتظار شما نبود!!!!!
البته سید جان این متن با تمام زیبایی ها و عشق بازی هایی که داره ، بسیار معتدل تر از نظرات یک عده افراطی است که ایشون رو اسلام شناس و فقیه و... می نامیدند
به هر حال دکتر شریعتی هم از طرفدارهای افراطی ضربه خورده و هم از مخالفان افراطی.

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها
مردن
بازسازی لحظه وفات اجباری! دکتر علی شریعتی
خدا رحمتش کنه
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن...
با تشکر ازشما دوست عزیز بابت متن
به یاد دکتر شهید ،علی شریعتی که این شعر زیبا از مرحوم مهدی اخوان ثالث را دوست داشت.
زنده یاد مهدی اخوان ثالث
موجها خوابیده اند ، آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیاب افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده است
هر چه غوغا بود و قیل و قالها
آبها از آسیا افتاده است
دارها برچیده ، خونها شسته اند
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشکبنهای پلیدی رسته اند
مشتهای آسمان کوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه ی پست گداییها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز میبینم صدایم کوته است
باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که من لالم ، تو کر
آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را به سان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خود کامه ای
من سری بالا زنم چون مکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید ، این بیند جواب
گوید آخر ...پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خوانده ام
گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت...؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
وآخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین بُرده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما ماندیم و عدل ایزدی
وآنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین و نا پیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما نا شریفان مانده ایم
آبها از آسیاافتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بد بخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل ، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود