۲۳/تیر/۹۲, ۱۹:۳۴
دکتر علی شریعتی: نماز عاشقانه
من در همین حسینیه ارشاد ، یک تجربه ی خیلی خوب دارم : هر چه این مسوولین حسینیه می گفتند : (( غروب که می شود ، خوب است نماز بخوانیم و بعد دو مرتبه به سوال و جواب بپردازیم )) ، چون من از ساعت چهار و نیم صحبت می کردم ، تا هر وقت که شد ! من از این پیشنهاد خیلی ابا داشتم . برای این که می دیدم باز این جا شکل مسجد می شود ، که ((بعد از نماز مغرب و عشاء منبر دارند !)) این طور از آب در می آید . هر چه اصرار می کردند ، مطرح نمی کردم .نود درصد بچه ها یی که به حسینیه ارشاد آمده بودند ، لامذهب بودند .، و دلیلش این است که در روز عاشورا دست می زدند. معلوم می شود که این آدم اصلا ((حرفه یی))و(( مسجد بیا)) نیست .، تیپ شان این طوری نبود. این ها معمولا به نماز و ... کار نداشتند و فقط مساله ی ایده ئولوژی برای شان مطرح بود ، که اصلا حرف چیست .
بعد من به عنوان پیشنهاد خود بچه ها- و نه پیشنهاد خودم یا ارشاد - گفتم که بعضی از بچه ها - دانشجویان -این پیشنهاد را کرده اند ، که یک نماز دسته جمعی خوانده شود . نگفتم (( نماز جماعت !)) برای این که باز آن اصطلاح رایج در ذهن ها تداعی نشود . تا این مطلب را گفتم ، هنوز حرفم را تمام نکرده بودم ، که همه دست زدند .
خیلی عجیب بود و من اصلا چنین عکس العملی را از سوی بچه های تازه مسلمان شده منتظر نبودم!بعد که غروب شد و بحث من تمام شد ، ما در این مسجدی که نه در دارد ، نه پنجره دارد و نه گچ کاری شده و تازه سقفش هم باز است .، چون در و پنجره نداشت ، نایلون چسبانده بودند ، روی همان ها ایستادیم . یک دانشجو در آن جا پیشنماز می ایستاد وهیچ ریا و تظاهر نداشت .
بچه هایی را من می شناختم ، که هنوز مارکسیست هستند و بیست - سی سال سابقه ی این کار را دارند ، می آمدند .، اشخاص اش را می شناختم ، خانواده شان را می شناختم . به خصوص یک نفر را ، که می دیدم اصلا حالت دیگری دارد : می رود در آن خاک و خاشاک وضو می گیرد . آن هم در آن حالتی که شاید هم بلد نیست و شاید از زمان بچگی هیچ وقت نماز نخوانده است !
بعد یکی از همان بچه ها می گفت : این جوی که الان بچه ها دارند در آن نماز می خوانند، اصلا هوای مخصوصی دارد.، بدون این که هیچ کدام از این بچه ها را بشناسم ،مثل این است که محبت و علاقه و پیوند خاص و قوم و خویشی ناشناخته یی با همه ی این ها - با یکی یکی - دارم.در حسینیه ارشاد آن جو ایجاد شده بود.، مثل این که همه یک عشق و یک احساس روحی و یک فضای پر از زیبایی و صفا و یک حالت شاعرانه و عاشقانه پیدا کرده بودند .، که آن دانشجو برای اولین بار تجربه کرده بود و از آن لذت می برد . این حالت فقط در تجمع و در شکل این کار به وجود می آید و خلق می شود .در تفکر فردی و درونی ، این حالت به دست نمی آید ، یا حداقل تداوم ندارد .، گاه به گاهی و تصادفی است .
ما همیشه از (( قرائت )) نماز صحبت می کنیم . در صورتی که این اصطلاح ، اسلامی نیست .، اصطلاح ((من در آوردی )) ماست . اصلا فرمان (( نماز بخوان )) در قرآن نیست . بلکه ((یقیمونالصلوة )) ((اقامه کردن نماز )) هست . اقامه ی یک چیز ، یعنی آن چیز را از آن حالت بی معنی بودن و پوچ بودنش بیرون
آوردن و بر پای داشتن است .
![[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcSAxpt5bfMDzTWO345xS6O...D10ChgApsM]](http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSAxpt5bfMDzTWO345xS6Opl6SgtOVOkT2_4fODq-D10ChgApsM)
من در همین حسینیه ارشاد ، یک تجربه ی خیلی خوب دارم : هر چه این مسوولین حسینیه می گفتند : (( غروب که می شود ، خوب است نماز بخوانیم و بعد دو مرتبه به سوال و جواب بپردازیم )) ، چون من از ساعت چهار و نیم صحبت می کردم ، تا هر وقت که شد ! من از این پیشنهاد خیلی ابا داشتم . برای این که می دیدم باز این جا شکل مسجد می شود ، که ((بعد از نماز مغرب و عشاء منبر دارند !)) این طور از آب در می آید . هر چه اصرار می کردند ، مطرح نمی کردم .نود درصد بچه ها یی که به حسینیه ارشاد آمده بودند ، لامذهب بودند .، و دلیلش این است که در روز عاشورا دست می زدند. معلوم می شود که این آدم اصلا ((حرفه یی))و(( مسجد بیا)) نیست .، تیپ شان این طوری نبود. این ها معمولا به نماز و ... کار نداشتند و فقط مساله ی ایده ئولوژی برای شان مطرح بود ، که اصلا حرف چیست .
بعد من به عنوان پیشنهاد خود بچه ها- و نه پیشنهاد خودم یا ارشاد - گفتم که بعضی از بچه ها - دانشجویان -این پیشنهاد را کرده اند ، که یک نماز دسته جمعی خوانده شود . نگفتم (( نماز جماعت !)) برای این که باز آن اصطلاح رایج در ذهن ها تداعی نشود . تا این مطلب را گفتم ، هنوز حرفم را تمام نکرده بودم ، که همه دست زدند .
خیلی عجیب بود و من اصلا چنین عکس العملی را از سوی بچه های تازه مسلمان شده منتظر نبودم!بعد که غروب شد و بحث من تمام شد ، ما در این مسجدی که نه در دارد ، نه پنجره دارد و نه گچ کاری شده و تازه سقفش هم باز است .، چون در و پنجره نداشت ، نایلون چسبانده بودند ، روی همان ها ایستادیم . یک دانشجو در آن جا پیشنماز می ایستاد وهیچ ریا و تظاهر نداشت .
بچه هایی را من می شناختم ، که هنوز مارکسیست هستند و بیست - سی سال سابقه ی این کار را دارند ، می آمدند .، اشخاص اش را می شناختم ، خانواده شان را می شناختم . به خصوص یک نفر را ، که می دیدم اصلا حالت دیگری دارد : می رود در آن خاک و خاشاک وضو می گیرد . آن هم در آن حالتی که شاید هم بلد نیست و شاید از زمان بچگی هیچ وقت نماز نخوانده است !
بعد یکی از همان بچه ها می گفت : این جوی که الان بچه ها دارند در آن نماز می خوانند، اصلا هوای مخصوصی دارد.، بدون این که هیچ کدام از این بچه ها را بشناسم ،مثل این است که محبت و علاقه و پیوند خاص و قوم و خویشی ناشناخته یی با همه ی این ها - با یکی یکی - دارم.در حسینیه ارشاد آن جو ایجاد شده بود.، مثل این که همه یک عشق و یک احساس روحی و یک فضای پر از زیبایی و صفا و یک حالت شاعرانه و عاشقانه پیدا کرده بودند .، که آن دانشجو برای اولین بار تجربه کرده بود و از آن لذت می برد . این حالت فقط در تجمع و در شکل این کار به وجود می آید و خلق می شود .در تفکر فردی و درونی ، این حالت به دست نمی آید ، یا حداقل تداوم ندارد .، گاه به گاهی و تصادفی است .
ما همیشه از (( قرائت )) نماز صحبت می کنیم . در صورتی که این اصطلاح ، اسلامی نیست .، اصطلاح ((من در آوردی )) ماست . اصلا فرمان (( نماز بخوان )) در قرآن نیست . بلکه ((یقیمونالصلوة )) ((اقامه کردن نماز )) هست . اقامه ی یک چیز ، یعنی آن چیز را از آن حالت بی معنی بودن و پوچ بودنش بیرون
آوردن و بر پای داشتن است .
![[تصویر: 8dn1u23hswnt4p1f6vsh.jpg]](http://up.farsimode.com/images/8dn1u23hswnt4p1f6vsh.jpg)