تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مردی که متهم است؟؟؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
دکتر علی شریعتی: نماز عاشقانه
من در همین حسینیه ارشاد ، یک تجربه ی خیلی خوب دارم : هر چه این مسوولین حسینیه می گفتند : (( غروب که می شود ، خوب است نماز بخوانیم و بعد دو مرتبه به سوال و جواب بپردازیم )) ، چون من از ساعت چهار و نیم صحبت می کردم ، تا هر وقت که شد ! من از این پیشنهاد خیلی ابا داشتم . برای این که می دیدم باز این جا شکل مسجد می شود ، که ((بعد از نماز مغرب و عشاء منبر دارند !)) این طور از آب در می آید . هر چه اصرار می کردند ، مطرح نمی کردم .نود درصد بچه ها یی که به حسینیه ارشاد آمده بودند ، لامذهب بودند .، و دلیلش این است که در روز عاشورا دست می زدند. معلوم می شود که این آدم اصلا ((حرفه یی))و(( مسجد بیا)) نیست .، تیپ شان این طوری نبود. این ها معمولا به نماز و ... کار نداشتند و فقط مساله ی ایده ئولوژی برای شان مطرح بود ، که اصلا حرف چیست .

بعد من به عنوان پیشنهاد خود بچه ها- و نه پیشنهاد خودم یا ارشاد - گفتم که بعضی از بچه ها - دانشجویان -این پیشنهاد را کرده اند ، که یک نماز دسته جمعی خوانده شود . نگفتم (( نماز جماعت !)) برای این که باز آن اصطلاح رایج در ذهن ها تداعی نشود . تا این مطلب را گفتم ، هنوز حرفم را تمام نکرده بودم ، که همه دست زدند .
خیلی عجیب بود و من اصلا چنین عکس العملی را از سوی بچه های تازه مسلمان شده منتظر نبودم!بعد که غروب شد و بحث من تمام شد ، ما در این مسجدی که نه در دارد ، نه پنجره دارد و نه گچ کاری شده و تازه سقفش هم باز است .، چون در و پنجره نداشت ، نایلون چسبانده بودند ، روی همان ها ایستادیم . یک دانشجو در آن جا پیشنماز می ایستاد وهیچ ریا و تظاهر نداشت .
بچه هایی را من می شناختم ، که هنوز مارکسیست هستند و بیست - سی سال سابقه ی این کار را دارند ، می آمدند .، اشخاص اش را می شناختم ، خانواده شان را می شناختم . به خصوص یک نفر را ، که می دیدم اصلا حالت دیگری دارد : می رود در آن خاک و خاشاک وضو می گیرد . آن هم در آن حالتی که شاید هم بلد نیست و شاید از زمان بچگی هیچ وقت نماز نخوانده است !
بعد یکی از همان بچه ها می گفت : این جوی که الان بچه ها دارند در آن نماز می خوانند، اصلا هوای مخصوصی دارد.، بدون این که هیچ کدام از این بچه ها را بشناسم ،مثل این است که محبت و علاقه و پیوند خاص و قوم و خویشی ناشناخته یی با همه ی این ها - با یکی یکی - دارم.در حسینیه ارشاد آن جو ایجاد شده بود.، مثل این که همه یک عشق و یک احساس روحی و یک فضای پر از زیبایی و صفا و یک حالت شاعرانه و عاشقانه پیدا کرده بودند .، که آن دانشجو برای اولین بار تجربه کرده بود و از آن لذت می برد . این حالت فقط در تجمع و در شکل این کار به وجود می آید و خلق می شود .در تفکر فردی و درونی ، این حالت به دست نمی آید ، یا حداقل تداوم ندارد .، گاه به گاهی و تصادفی است .
ما همیشه از (( قرائت )) نماز صحبت می کنیم . در صورتی که این اصطلاح ، اسلامی نیست .، اصطلاح ((من در آوردی )) ماست . اصلا فرمان (( نماز بخوان )) در قرآن نیست . بلکه ((یقیمونالصلوة )) ((اقامه کردن نماز )) هست . اقامه ی یک چیز ، یعنی آن چیز را از آن حالت بی معنی بودن و پوچ بودنش بیرون
آوردن و بر پای داشتن است .
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcSAxpt5bfMDzTWO345xS6O...D10ChgApsM]
اسلام منهای ((عدل و امامت ))،دین اسلام منهای اسلام است !
دکتر علی شریعتی
شناخت ((علی ))، ((ذهنیت)) است و حب ((علی))،((احساس)).، اما ، تشیع ((علی))،((عمل)) است!
دکتر علی شریعتی

من معتقدم که همه ی انحرافات ، جنایات، مفاسد ،پستی ها ،انحطاط ها و هرچه بد است ، زاییده ی سه عامل در انسان است :جهل ،ترس ،نفع .
توحید ،هرسه را زایل می کند !
دکتر علی شریعتی
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQnAF9AD3rLtPmshzjsrb2...dj0uWI7aa9]



دکتر علی شریعتی :
لیبرالیسم سرمایه داری (دموکراسی غربی) می گوید: ((برادر !حرفت را خودت بزن ، نانت را من

می خورم.))
مارکسیسم می گوید : ((رفیق ! نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم .))


فاشیسم می گوید: (( نانت را من می خورم ، حرفت را هم من می زنم ، تو فقط برای من کف بزن ! ))



اما اسلام می گوید(( نانت را خودت بخور ،حرفت را هم خودت بزن ، من برای اینم تا این دو حق ، برای تو باشد . )) من آنچه را حق می دانم ، بر تو تحمیل نمی کنم . من خودم را نمونه می سازم تا بتوانی سرمشق گیری (فرق حکومت و امامت ):
((لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَکُونَ الرَّسُولُ عَلَيْکُمْ شَهيداً))
(بقره ، 143)(تا شما (مسلمانان )شاهد و نمونه برای جهانیان باشید ، چنان چه پیامبر را شاهد و نمونه برای شما قرار دادیم .)آیا به راستی علی (علیه السلام) این چنین سخن نمی گوید ؟

فلسفه ی زمامداریاش را می گوید و آزادی فردی اش را:((لا تَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً)) ، (نهج البلاغه)،
{بنده و برده دیگری مباش ، که خدا تو را آزاد آفریده است }

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcReleKknDDSFlVwV3o7xYK...W2MClUk8eg]
[font=Tahoma][/font]
وقتی به بسیاری از کار ها و مسائل روز جامعه فکر می کنم از بسیاری از قوانین که مشخص نیست از کجا آمده و در میان احکام الهی جا خوش کرده اند ، تعجب می کنم و درمانی برای بسیاری از افراطی گری ها ((کاسه ی داغ تر از آش )) نمی بینم جز آگاهی ، و این مشکل به ما بر می گردد ،که به خود اجازه ندهیم ، به نام دین حرف خود را به کرسی بنشانیم .((یا با نا آگاهی بر کار های خویش ضربه ای بر اسلام شویم ))
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دکتر علی شریعتی :
یکی از آقایان آمده بود و از من خیلی تعریف می کرد و لطف داشت و از این حرف ها .

می گفت که : کار شما یک عیب دارد و آن ، این است که در آخر دست می زنند !
گفتم : این که عیب کار من نیست ، مستمعین دست می زنند ، نه من . گفت : نه ، شما کاری بکنید که دیگر دست نزنند . گفتم : چه کار کنم ؟ گفت : شما چون سخن تان را در اوج و با یک نتیجه گیری اصلی در یک جمله کامل و زیبا تمام می کنید ، دست می زنند .، آخر صحبت که می شود ، اوراد و ادعیه ی خاصی بخوانید که بعد ، مستمعین تحریک نشوند دست نزنند !

یعنی این حرفم را خراب بکنم ، تاثیرش از بین برود ، چرا که از این وحشت می کند .
(( چرا این جوری شروع نمی کنی ))،((چرا این جوری ختم نمی کنی )).، این ها همه مسایل سنتی است که جز مذهب شده است .بعضی از آرایش ها ، چون سنتی است ،مربوط به سنت اجتماعی است ،جز دین شده است و هرکسی که به این ها انتقاد کند ، مثل این است که به دین انتقاد کرده است .

در جامعه های سنتی است که تغییر محال است و کوچک ترین تغییر ، وحشت ایجاد می کند.
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcROeL9fTV9rUzffBuBBRS4...KI3hfy_iJ6]
دکتر علی شریعتی :
از گوبلز (دستیار هیتلر ) می پرسند : چرا با آمریکا می جنگید ؟ می گوید : برای آن که پنج میلیون نفر ژرمنی را در آمریکا آزاد کنیم .
می پرسند : چرا اقلیت آواره ی یهودی را می سوزانید ؟ می گوید : ((چون خون سامی پلید است و به علت انحطاط ، خون زاینده و شرف زای ژرمنی را می آلاید .))

چرا خود ژرمنی ها را می کشید ؟ (( چون که حقیقت ایجاب می کند .))
حقیقت چیست ؟ (( آن چه مصلحت ملت آلمان ایجاب می کند .))

ملاک تشخیص مصلحت ملت آلمان چیست ؟
((یک کلمه : شخص پیشوا )) (هیتلر ! )

برشت می گوید : ظهور فاشیسم ، بزرگ ترین عامل شکست علم بود . متفکرین نسبت به مذهب بدبین شدند ، چون سبب پیدایش پاپ و ... شد ، و آرزوی علم را داشتند تا دموکراسی را جانشین پاپیسم کنند . علم که آمد ، فاشیسم هم آمد که بسیار وحشی تر و جانی تر از پاپیسم بود . هیچ کس شک ندارد که فاشیسم ، ساخته ی علم و تکنیک است .
فاشیسم عبارت است از حکومت زاییده ی تکنوکراسی و بوروکراسی .

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcS_iYjj5D6s-XixauZZnvX...xfsN-aFZp0]

دکتر علی شریعتی :
هیتلر پانصد فیلسوف و دانشمند درجه ی یک آلمان را دور خودش اجیر کرده بود و دستور می داد : هرچه من می گویم ، شما باید توجیه علمی کنید . برای این که ما نمی فهمیم علم چیست ، یعنی ما چرت و پرت می گوییم و شما باید توجیه علمی بکنید ! برای اینکه ما نمی فهمیم علم چیست .، یعنی ما چرت پرت می گوییم و شما باید توجیه علمی بکنید !

موسولینی بیست فیلسوف ایتالیایی را دعوت کرد و در یک اتاق نشاند . یک مرتبه وارد شد و گفت : من تا پانزده روز دیگر می خواهم انتخاب شوم ، شما باید یک ایده ئولوژی درست کنید ، آن ها گفتند : (( چشم قربان ! ما کارمان این است ! ))
فاشیسم فقط آن چیزی که در چهره و نظام موسولینی یا هیتلر می بینیم نیست .، بلکه در نظام های مختلف و
به نام های مختلف فاشیسم وجود دارد . نظامی که امروز بر تمدن بزرگ شرق و غرب حکومت می کند ، اسمش هر چه باشد ، رسمش فاشیسم است و نظامش هرچه باشد ، طبقه ی حاکمش تکنوکرات است .، چه در نظام شرق و چه در نظام غرب .

[/b] [تصویر: images?q=tbn:ANd9GcRmdT6jP1zxfL2UCM0vW2N...phdqKplKig]
ای آزادی
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ
ای آزادی!
من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم .
ای آزادی!
چه زندان ها برایت کشیده ام !
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت،

من پرورده ی آزادی ام،
استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید .
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟


(دکتر علی شریعتی )

(کتاب :خود سازی انقلابی )
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQ22kXPc_7bOqNSb2XNRbo...KnKzAJEjUr][url=http://www.4shared.com/document/FIXQk897/Khodsazi_Enghelabi.html][/url]
سیمای علی (علیه السلام)
دکتر علی شریعتی :

((علی ))! چه کسی می تواند سیمای او را نقاشی کند ؟ روح شگفتی با چندین بعد ! مردی که در همه ی چهره هایش ، به عظمت خدایان اساطیر است . انسانی که در همه ی استعداد ها ی متفاوت و متناقض ((روح )) و (( زندگی )) قهرمان است . قهرمان شمشیر و سخن ، خردمندی و عشق ، جانبازی و صبر ، ایمان و منطق ، حقیقت و سیاست ، هوشیاری و تقوا ، خوشنت و مهر ، انتقام و گذشت ، غرور و تواضع ، انزوا و اجتماع ، سادگی و عظمت ...
(( انسانی که هست ، از آن گونه که باید باشد و نیست ! ))

در معركه‌هاي خونين نبرد، شمشير پرآوازه‌اش صفوف دشمن رامي‌شكافد و به بازي ‌مي‌گيرد.
[/font]
سپاه خصم، همچون كشتزار گندم هاي رسيده، در دم تيغ دو دمش بر روي هم مي‌خوابد و در دل شب‌هاي ساكت مدينه همچون يك روح تنها و دردمند كه از خفقان زيستن بي‌طاقت شده است و از( بودن) به ستوه آمده، بستر آرامش را رها مي‌كند و در پناه شب - كه با علي سخت آشنا و مانوس و محرم است - از سايه روشن‌هاي آشناي نخلستان‌هاي ساكت حومه شهر، خاموش مي‌گذرد و سر در حلقوم چاه مي‌برد، و غريبانه مي‌نالد.
زنداني بزرگ خاك، عظمتي كه در زيستن نمي‌گنجد. روح آزادي كه سقف سنگين و كوتاه آسمان برسينه‌اش افتاده است و دم زدن را بر او دشوار كرده است.
او كه از شمشيرش مرگ مي‌بارد و از زبانش شعر، هم زيبايي دانش را مي‌شناسد و هم زيبايي خداوند را . هم پروازه‌هاي انديشيدن را و هم تپش‌هاي دوست داشتن را. خون‌ريز خشمگين صحنه پيكار، سوخته خاموش خلوت محراب.
چه مي‌گويم!! مگر با كلمات مي‌توان از علي (علیه السلام) سخن گفت؟! بايد به سكوت گوش فراداد، تا از او چه‌ها مي‌گويد؟! چه او با علي آشناتر است...!
[font=Tahoma]
((علی ))خود ((محمد )) ديگري است، و شگفت‌تر آن كه: در سيماي علي ، ((محمد)) را نمايان‌تر مي‌توان ديد.
خطوط سیمای ((محمد)) را ، سیمایی که ، در پس چهارده قرن ، از چشم های کم سوی ما پنهان مانده است ، نه تنها در سیمای خود وی ، بلکه در سیمای الله ، سیمای قرآن ، سیمای ((علی )) و ابوذر و چند سیمای تابناک و زیبا و صمیمی دیگری که پرداخته ی دست وی اند و نیز در سیمای آن خانواده ی شگفت تاریخ انسان ، که در آن ، پدر ((علی )) است و مادر ((فاطمه )) و پسر ((حسین )) و دختر ((زینب )) ، باید جست و یافت .ه
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQmRNPsqf4O6n0AFNnE3sE...4kG7qGeSDQ]
دکتر علی شریعتی :
درد علی (علیه السلام) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس می‌كند و درد دیگر دردی است كه او را تنها در نیمه‌های شب خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردی می‌گرییم كه از شمشیر ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس می‌كند. اما این درد علی (علیه السلام) نیست، دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، «تنهایی» است كه ما آن را نمی‌شناسیم!


[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTsL-eDyNjipNjLUO325E_...uzx4X-ooGo]
برای یکی از دوستان می گفتم : مادام میشن یک زن یهودی است . من از او ستایش کردم . و بعضی از این طرف و آن طرف گفتند: (( نگاه کن ، ببین از یک زن آن هم یهودی و خارجی ، تعریف می کند .)) بله که تعریف می کنم .، اگر تعریف نکنم اصلا علوی نیستم .من ((علی)) را به خاطر حق و حقیقت اش دوست دارم ، سید که نیستم ، که اصلا به خاطر جدم باشد . ( هیچی نیستم ، اصلا معلوم نیست نژادمان چیست ! در خراسان نژادها قره قاطی است! آریایی و مغول و بربر و ...) پس به خاطر حق پرستی اش و حق شناسی اش او را دوست دارم ، به خاطر ملاک حق پرستی و آموزشی که به ما داده .

این زن یهودی _ کسی که در نوزده سالگی ، در دوره ی اشغال فرانسه وسیله ی آلمان ، قهرمان ملت فرانسه است و محبوب ترین چهره ی روشنفکران فرانسه و آزادی خواهان فرانسه_ وقتی جنگ 1967 شروع می شود و ستم صهیونیسم بر اعراب را می بیند ، می گوید : من به خاطر یهودی بودنم باید یک توبه ی وجودی مثل توبه ی ((آدم )) بکنم ،مثل توابین . توبه ی وجودی انسان مرگ است ، و برای این کار در همان موقع ، که به هر دانشگاهی می رفت ، دانشگاه به هم می خورد ، به هر موسسه ی فرهنگی که می رفت ،همه متوجهش بودند ، در ((کارتیه لاتن )) که محله ی دانشگاه های فرانسه است ، چشم و چراغ همه بود .، در اوج محبوبیت اش ، و در سن نزدیک به شصت سالگی رفت و لباس رزم پوشید و به ((الفتح )) پیوست و تریش را به طرف یک یهودی گرفت و ده سال است که در سنگر می جنگد ، که من نمی دانم الان کشته شده ،یا زنده است .
[تصویر: 8dn1u23hswnt4p1f6vsh.jpg]
ندا دهنده:
کسی را میشناسم که ، با اینکه می گویید من نه به امام نه به قرآن اعتقاد ندارم و فقط به خدا اعتقاد دارم آن هم نه خدایی که شما وصف می کنید ،اما در فعالیت های مسجد محل شرکت می کرد ،با خود تعجب می کردم که چرا این شخص در مسجد محل ما که نه امتیازی دارد ونه محبوبیتی بلکه بد نامی هم دارد، فعالیت می کند آن هم با آن شور و برای خودم دلایل مختلفی می آوردم ،اما شاید این توضیح بهترین توضیح باشد !؟
ارزش های مذهبی
دکتر علی شریعتی:
در مشهد که محیط مذهبی بود ، با بچه ها از خانه بیرون می آمدیم ، همین جور در کوچه با هم کلنجارمی رفتیم ! او می گفت خدا نیست . من می گفتم : هست . ولی سر کوچه که می ایستادیم ، طبق معمول مشهدی ها ، رو می کردیم به گنبد امام رضا و می گفتیم :السلام علیکم ، و باز دو مرتبه ادامه می دادیم که : خدا نیست و من می گفتم : هست . این اصلا حالت روحی مابود .
من همیشه فکر می کرده ام که زیر بنای خدا پرستی ، یک زیر بنای توجیه ایثار و شهادت و فداکاری و نفی خویش برای دیگران است ، و خدا پرستی نباشد ، این ارزش ها هم از بین می رود ، اما اگر می بینیم در انسان هایی که خدا را از ذهن شان برداشته اند ، هنوز ارزش های انسانی حتی در مرحله ایثار و جهاد و شهادت و فداکاری [b]هست. به خاطر این است که فرهنگ و ارزش های مذهبی هنوز در جامعه وجود دارد ، که وقتی مذهب هم می رود ، این ارزش ها هنوز حرمت و انگیزه و حرکتش را دارد .

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTN9b14Kqw95Y0axC9MnGv...rOn6eZTqeQ]
چهار زندان انسان
انسان در هستی جانشین خداوند است ، یعنی صفات خداوند را داراست و این صفات در سه بعد در ذهن ما تجلی دارد :
خود آگاهی ، انتخاب و آزادی ، خلق و آفرینندگی .
مسئولیت زاییده ی اختیار و اراده است .، و انسان به میزانی که در برابر هر چه که او را ناخود آگاه می سازد ، می تواند تغیان کند، انسان است . این ارده ی آزاد انتخاب کننده ، در (( چهار زندان )) اسیر است :زندان طبیعت زندان تاریخ ، زندان جامعه ، زندان خویشتن .

برای انسان شدن خدا گونه و رسیدن به ارده یی که بتواند در طبیعت انتخاب کند ، باید از این (( چهار زندان )) خلاصی حاصل نماید.
انسان ، آزادی خویش را از زندان طبیعت ، زندان تاریخ و زندان جامعه ، به میزانی که عملش : بر طبیعت ، تاریخ و جامعه بیش تر می شود ، بیرون می آورد و با علم و تکنولوژی بر طبیعت مسلط می گردد . با فلسفه ی تاریخ بر مسیر تاریخ پیروز می گردد،
و جبر جامعه هم با جامعه شناسی فرو می ریزد . زندان چهارم ، (( زندان خویشتن )) است . آن چه برای انسان امروز مطرح است : (( چگونه از جبر خویشتن رها بشوم ؟))
انسان با علم نمی تواند از زندان خویشتن بیرون بیاید . رها شدن از این زندان مستلزم آن است که علیه خودش دست به عصیان بزند و دیوار های درونش را فرو ریزد و آزادیخودش را به دست آرد .

از چهارمین زندان ( خوی ها ، غرایز ، عادات ، لذت های شخصی ، سلیقه ها و امیال فردی ) با : عشق ، ایمان ، ایثار ، و با اعتقاد به یک (( دین ماوراء علمی )) ، که به قول تاین بی مافوق ((من )) ، و موتور تکامل انسان
است ، می توانیم نجات یابیم . این نیرو ، فقط در (( مذهب )) است !
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTAYhUXWt8QKPL6Ae_LmGa...gwVmRIXxjA]
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
آدرس های مرجع