تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مردی که متهم است؟؟؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

این نوشته را دیدم


نقل قول:بار ها برایم پیش آمده که از عقاید این مرد بزرگ سخن گفته ام یا حتی نامش را بر زبان آورده ام و مورد تمسخر غیر مذهبی ها و مورد مواخذه مذهبی ها(افراطی ها) قرار گرفته ام و برایم جالب این بود که هیچکدام از طرفین حتی یکبار هم به نوشته ها سخنرانی ها و عقاید این اندیشمند بزرگ نگاه و توجه نکرده بودند و همان ماجرایه همیشگی ،پیش داوری ،به همین علت تصمیم گرفته ام با معرفی این اندیشمند و عقاید و نوشته هایش ،کمی از بار این مسئولیت و وجدان درد خود بکاهم .(البته این را می دانم که من فقط می توانم بخشی از چهره ی این اندیشمند را نشان بدهم

یاد مصاحبه اقا در سال 60 در مورد دکتر علی شریعتی افتادم که قبلا در سایت

اینجا و اینجا قرار دادم و این مطلب بسیار زیبا دیدم


در مورد مناجات دکتر مصطفی چمران بر پیکر دکتر علی شریعتی


اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم!
اي علي! من آمده‌ام كه بر حال زار خود گريه كنم، زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!...
خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نيِ وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي
مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو «اکسير صفت» غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوزوگداز دلم را تسکين بخشي

مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که اززمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم

اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشين شدم

اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.
اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن «کوير» تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود ...

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد
اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم
اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم ....

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها)، زينب(سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) را يکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است

.راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند
اي علي! تو «ابوذر غفاري» را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد

اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برّندگي شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزوير» برخاستي و همه را به زانو در آوردي
اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره... «شهيد» کرد ... .

يکي از مارکسيست‌هاي انقلابي‌نما در جمع دوستانش در اروپا مي‌گفت: «دکتر علي شريعتي، انقلاب کمونيستي ايران را هفتاد سال به تأخير انداخت» و من مي‌گويم که: «دکتر علي شريعتي، سير تکاملي مبارزه در راه حقّ و عدالت را هفتاد سال به جلو برد »... .

تو ‌اي شمع زيباي من! چه خوب سوختي و چه زيبا نور تاباندي، و چه باشکوه، هستي خود را در قربانگاه عشق، فداي حق کردي .

من هيچ‌گاه از سوزش قلب تو و کوه اندوه تو و هاله حزني که بر وجودت سايه افکنده بود، احساس نگراني نمي‌کردم؛ زيرا مي‌دانستم که تو شمعي و بايد بسوزي تا نور بدهي. سوختن، حيات است و آرامش، مرگ تو؛ و حرام است که شمع مقدّس وجود تو، قبل از آن‌که سر تا به پا بسوزد، خاموش و تاريک گردد .
اي علي! اي نماينده غم! ‌اي درياي درد! اين رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد ... .
اي علي! شيعيان «حسين» در لبنان زندگي تيره و تاري دارند، توفان بلا بر آنها وزيدن گرفته است، سيلي بنيان‌کن مي‌خواهد که ريشه اين درخت عظيم را براندازد. همه ستمگران وجنايت پيشگان و عمّال ظلم و کفر و جهل، عليه ما به ميدان آمده‌اند، قدرت‌هاي بزرگ جهاني، با زور و پول و نفوذ خود در پي نابودي ما هستند. مسيحيان به دشمني ما کمر بسته‌اند و مناطق فلک‌زده ما را زير رگبار گلوله‌ها به خاک و خون مي‌کشند و همه روزه شهيدي به قافله شهداي خونين‌کفن ما اضافه مي‌شود، متحدين و عوامل کشورهاي به اصطلاح چپي نيز ما را دشمن استراتژيک خود مي‌دانند و در پنهان و آشکار، به دنبال نابودي ما هستند. عدّه‌اي از روحاني‌نمايان و مؤمنين تقليدي و ظاهري نيز ما را محکوم مي‌کنند، که چرا با انقلاب فلسطين همکار و همقدم شده‌ايم. به شهداي ما اهانت مي‌کنند و آنها را «شهيد» نمي‌نامند، زيرا فتواي مرجع براي قتال ضد اسرائيل و کتائب هنوز صادر نشده است! اين روحاني‌نمايان، ما را به حربه تکفير مي‌کوبند .
اي علي! به جسد بي‌جان تو مي‌نگرم که از هر جانداري زنده‌تر است؛ يک دنيا غم، يک دنيا درد، يک کوير تنهايي، يک تاريخ ظلم وستم، يک آسمان عشق، يک خورشيد نور و شور و هيجان، از ازليّت تا به ابديت در اين جسد بي‌جان نهفته است

تو‌ اي علي! حيات جاويد يافته‌اي و ما مردگان متحرک آمده‌ايم تا از فيض وجود تو، حيات يابيم
قسم به غم، که تا روزگاري که درياي غم بر دلم موج مي‌زند، ‌اي علي، تو در قلب من زنده و جاويدي ... .

قسم به شهادت، که تا وقتي که فداييان از جان گذشته، حيات و هستي خود را در قربانگاه عشق فدا مي‌کنند، تو بر شهادت پاک آنها شاهدي و شهيدي !

و تو ‌اي خداي بزرگ! علي را به ما هديه کردي تا راه و رسم عشق‌بازي و فداکاري را به ما بياموزاند؛ چون «شمع» بسوزد و راه ما را روشن کند و مابه عنوان بهترين و ارزنده‌ترين هديه خود، او را به تو تقديم مي‌کنيم، تا در ملکوت اعلاي تو بياسايد و زندگي جاويد خود را آغاز کند...))

******************

راهگشاترین سخن در مورد دکتر شریعتی را در مصاحبه اقا دیدم

یاعلی.
(۱۰/تیر/۹۲ ۰:۵۸)59-11(یامهدی) نوشته است: [ -> ]
11:66-7
0.0
من شخصا زیاد تمایلی به افرادی که بدون تحصیلات فقهی در زمینه دین به نوعی به نقد یا تولید فکر می پردازند علاقه ای ندارم (شاید هم برداشت من از شخصیت ایشون اشتباه باشه)

با این معیار خود شما اولین نفر باید دست از حمایت از آقای رائفی پور برداری و تکفیرش کنی که چرا بدون تحصیلات حوزوی حرفهای دینی زده!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
0.0
(۱۱/تیر/۹۲ ۱:۳۱)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]با این معیار خود شما اولین نفر باید دست از حمایت از آقای رائفی پور برداری و تکفیرش کنی که چرا بدون تحصیلات حوزوی حرفهای دینی زده!!!


(۱۰/تیر/۹۲ ۰:۵۸)59-11(یامهدی) نوشته است: [ -> ]البته اگر این دیدگاه رو جدا از آثار تحقیقی و گردآوری شده ی ایشون بدونیم.

عرض کردم که تحقیق و انتشار کلا با تفقه و اظهار نظر فرق داره. آقای رائفی پور هم یک محقق هستند و حتی اشاره کردند که برای انتشار تحقیقات خودشون در هر مقطع زمانی استفتاء هم می کنند !

- سوال من هم به عنوان یک بی اطلاع از تمام قضایا این بود که آیا ایشون نوعی بدعت انجام دادند یا فقط محقق بودند ؟ که فعلا پاسخ داده نشده
___________________________________
ممنون که پاسخ دادید
بدعت داریم تا بدعت ، همچنین محقق داریم تا محقق ، ایشون محققی بودن کن با یه تفکر جدید و فضای دید گسترده تر به اسلام نگاه کردند و میشه گفت یک بدعت انجام دادند. خیلی ها حتی میترسن از نگاهی که شریعتی به دین و اسلام و دنیا داشت ، نگاه کنن ، چون واقعا اگه کم بیارن تا اخر دنیا گم میشن توی خودشون
(۱۱/تیر/۹۲ ۶:۴۴)59-11(یامهدی) نوشته است: [ -> ]
بسم الله الرحمن الرحیم
0.0




- سوال من هم به عنوان یک بی اطلاع از تمام قضایا این بود که آیا ایشون نوعی بدعت انجام دادند یا فقط محقق بودند ؟ که فعلا پاسخ داده نشده

]چرا نمیری چندتا کتاب از ایشون بخونی تا خودت تصمیم بگیری و نظرات دیگرانرو بهت تحمیل تکنن
اگر اهل کتاب خوندن هستی چهار زندان انسان(زندگی) و هبوط رو بخون و اگر زیاد کتاب خون نیسی همون فاطمه فاطمه است رو امتحان کن فکر میکنم یک شمای کلی از ایشون بهت بده
(۱۰/تیر/۹۲ ۰:۵۸)59-11(یامهدی) نوشته است: [ -> ]0.0
دوست دارم بدونم آیا واقعا ایشون به نوعی از بدعت دینی (البته نه از اون نوع وهابی ها) دست زده؟

بدعت؟
ایشون در عربستان به عنوان یک شیعه غالی معروف بودن (که البته غالی نبودن) این یعنی اینکه ایشون علاقه زیادی به اهل بیت پیامبر داشتن. چنین فردی چطور ممکنه بدعتگذار باشه؟
به این جملات ایشون نگاه کنین که چطور چهره یک روشنفکر دینی را نشون میده نه یک روشنفکر غرب زده یا یک مسلمان متحجر عقب مانده:
ای آزادی،
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛
یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت،
من پروردهٔ آزادی ام، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر،
و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
[b]من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می‌کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ .. [/b]
خودسازی انقلابی


مردی در گوشه خیابان از گرسنگی مرد در ختمش گوسفندها سر بریدند
جناب
فکر کنم پاسخ حقیر و البته دوستان صریح و کامل بود.



در ضمن این ما نیستیم که باید ثابت کنیم که ایشان بدعتی نیاوردن...

چون خود فعل نیاوردن امری است عدمی و از لحاظ منطقی نمی توان آن را اثبات کرد.





این شما هستید که باید برای ادعایتان (بدعت ایشان در دین) با سند و مدرک مطلب را بیاورد و آنگاه دوستان هم بدون تعصب و جانبداری خاصی نظرشان را اعلام کنند.



اگر هم فقط قصدتان سوال است، پیشنهاد من اینه که دلیل آنهایی که میگویند ایشان بدعت آورده است را این جا نقل کنید تا ما پاسخ دهیم و در نهایت خودتان قضاوت کنید.



یا علی مدد.
شریعتی بزرگ بود
نامش نهادند تئوریسین انقلاب.
و شریعتی با نوشته هایش و با سخنرانی هایش نهال انقلاب را بارور کرد.

همسرش میگفت اگر میخواهید شریعتی را بشناسید،اسناد سازمان اسناد انقلاب را ببینید.(اسناد محرمانه ساواک در مورد دکتر شریعتی دال بر خطرناک بودن او).


29 خرداد 1356 روز بسیار تلخی بود.
گر چه انتقاداتی به او وارد بود،اما تن به دریای خروشان انقلاب سپرد و همراهی با یاران انقلاب.

و عاقبت،شریعتی جان در راه انقلاب نهاد.گفتند مرگش مشکوک است. اما تحقیقات نشان داد که او توسط ساواک در لندن به دریای انقلاب پیوست.
در جوار بارگاه حضرت زینب(سلام الله علیها)آرمید که خود گفته بود آرزو دارم کنار این شیرزن به خاک سپرده شوم.
امام موسی صدر و شهید چمران و... مراسم سوگواری و ختمش را برگزار کردند.
شهید چمران چندین روز در کنار مزارش گریست.....
شریعتی بزرگ بود.....
چندین سال است که بعضی میخواهند او را به نفع جریانات خودشان مصادره کنند...اما غافل از اینکه شریعتی مصادره به انقلاب است.
http://babayi-ke-shahid-shod.blogsky.com/page/22
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
چند وقت پیش که داشتم میرفتم مسجد یه بنده خدایی گفت:" ترجیه میدم تو خونه نماز بخونم تا اینکه تو مسجد نماز بخونم و به فکر کفش هام باشم" Dodgy
ایشون بیشتر یک ادیب بودن تا دین شناس! به همین دلیل متن هاشون دل نشینه مخصوصا برای افرادی که حال فک کردن ندارن و در واقع زیاد مغز نداره کارهاشون(البته مطلق حرف نمیزنم و یک سری کارهاشون مثل نیایش و... خوبه).خودشون هم قبل از سفرشون به خارج از کشور(فک کنم پاریس) به علامه جعفری میگویند که کار های من خورده شیشه داره و بعد از برگشتنم اصلاح باید بشن!اگه اشتباه نکنم علامه هم یه کتابچه در این باره مینویسن ولی خوب ادامه پیدا نمیکنه! دلیل اصلیش هم فک کنم مقاومت طرفدارای افراطی ایشون بوده.
بد نیست حرف های اقای پناهیان رو راجع به ایشون یه نگاهی بندازید.
حیف ه در حضور افراد بزرگی مثل شهید مطهری (رحمة الله علیه)و ایت الله جوادی املی(حفظه الله) و علامه حسن زاده املی(حفظه الله) و... از ایشون بخواهیم تو مسئله ی دین استفاده کنیم.
یا حق
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16
آدرس های مرجع