(۲۷/مرداد/۹۲ ۱۴:۴۸)سجاد313 نوشته است: [ -> ]مثلا حافظ می گوید
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۴)سجاد313 نوشته است: [ -> ]در مورد ادبیات غنایی هم منظورم این نیست که حافظ بچه بازی را تایید کرده،بلکه منظورم این است که در زمان های قدیم هم این پدیده بوده و حافظ برای استعاره از ان بهره جسته.
از آنجا که ممکنه افرادی غیر از شما در مورد منظور حافظ از تعابیری که بکار میبره شک داشته باشن، خواستم که کامل اثباتش کنم. اطلاعات خودم خیلی زیاد شد. ولی در این میان معلوم شد اون عبارات اصلاً به لواط اشاره هم نمیکرده، و حتی برای استعاره هم ازشون استفاده نشده، بلکه بخاطر توریه(دو پهلو گویی و مغلطه) چنین معنایی قابل برداشت هست.
یک دسته مقالهی بسیار خوب در مورد عشق مجازی در اشعار عرفانی در
این صفحه آورده شده است. بعضی از مطالب مرتبط با بحث حاضر رو بصورت خلاصهتر آوردهام، و در میانشون بعضی از صحبتهاتون رو بررسی کردهام، و مطالبی از جاهای دیگر هم اضافه کردهام:
اشاره:
در همتنیدگی اشعار عرفانی با بحث عشق مجازی از یک سو و در پرده گویی عارفان از سویی دیگر، سبب شده است تا آنان که با مبانی عرفان نا آشنایند دچار سوء برداشتهایی در این زمینه شوند تا جایی که عشق مجازی را به یکی از پرحاشیهترین موضوعات عرصه عرفان تبدیل کردهاند.
اما صد أسف که در این زمان، برخی از مخالفان عرفان اسلامی، مرزهای علم و تقوا را دریده و با تحریفهایی عجیب، امثال مرحوم صدرالمتألّهین و محییالدین را به سنگ اتهام گزیدهاند که شهوترانی و نظربازی و فسق اخلاقی را تجویز نمودهاید و فراتر اینکه لواط را روا دانسته بلکه مرتکب شدهاید!!
معنا و تقسیمات عشق در بیان مرحوم صدرالمتألّهین
اقسام عشق مجازی و شاخصههای هریک
عشق مجازی (عشق به مخلوقات و آفریدگان خداوند متعال) به دو قسم نفسانی و شهوانی (حیوانی) تقسیم میشود که به واسطهی شاخصهها (مبدأ، آثار و غایت) از یکدیگر متمایز میشوند. ما در اینجا ابتداءً با استفاده از توضیحات صدرالمتألّهین به تبیین شاخصههای هر قسم میپردازیم و سپس با توضیحی دقیقتر و مفصّلتر ریشههای تفاوت هر یک را بررسی خواهیم کرد.
شاخصههای عشق نفسانی و عشق شهوانی در کلام صدرالمتألّهین
عشق شهوانی در اثر تحریک قوای شهوانی موجود در بدن انسان و طلب لذّتی حیوانی پدید میآید و با از بینرفتن این تحریکات زائل میشود. به تعبیری دیگر مبدأ پیدایش محبّت شهوانی لذّتی است که انسان از ارتباط با معشوق میبرد، و مبدأ آن لذّت، نیرویی در بدن است که از آن میتوان به «شهوت» تعبیر کرد. لذا تا وقتی انسان در دوران طفولیّت به سر میبرد و به سر حدّ کمال و بلوغ جسمی نرسیده، از چنین محبّتی در او خبری نیست و به تعبیر رائج دچار شهوت نمیشود. بدین جهت اطبّاء در مورد اشخاصی که مبتلا به شهوت بیش از حد هستند داروهایی تجویز میکنند که قوای بدنی آنها را کاهش میدهد و در نتیجه مبدأ پیدایش چنین محبّتی در آنها کم یا زائل میگردد.
عاشق در این نوع عشق غالباً به ظاهر معشوق، رنگ و شکل اعضای بدن وی توجه دارد و از آنها لذّت میبرد، و غایت این عشق رسیدن به لذّت نکاح و تکثیر نسل میباشد.
امّا مبدأ عشق نفسانی، یک نوع تناسب روحی و سنخیّت و مشاکلهی نفس عاشق و معشوق بوده، و اصل إعجاب و التذاذ عاشق ، از شمائل (یعنی خصلتها و ویژگیهای اخلاقی) و رفتارهای معشوق است و غایت آن تلاش برای خشنودکردن معشوق و خدمت و ابراز لطف به اوست. البته زیبائیهای ظاهری أعمّ از چهرهی نیکو یا اندام متناسب و موزون نیز در عشق نفسانی مسلّماً بیتأثیر نیست؛ لیکن عامل اصلی در ایجاد این محبّت تناسب روحی است ، و زیباییهای ظاهری نقش واسطه و جنبهی مرآتیّت دارند. به این نکته در آینده(مقالات بعد) به طور مفصّلتر خواهیم پرداخت.
مصادیق عشق نفسانی و عشق شهوانی
هرچند تصور عمومی این است که غالب محبّتها، شهوانی است امّا استقراء ـ توأم با دقّت در شاخصههای ذکر شده ـ نشان میدهد که عشق نفسانی تنوّع بیشتر و مصادیق فراوانتری دارد. محبّت به اطفال و نوزادان، محبّت مادران به فرزندان، محبّت به نزدیکان و محارم، محبّت به بزرگترها، معلّمین و اساتید، محبّت به دوستان و اصدقاء (در جایی که شهوتی در میان نباشد)، محبّت به أنبیاء، أئمّه و أولیای الهی، انواع مختلفی از عشق و محبّت نفسانی میتوانند باشند که در آنها اثری از شهوت و قوّهی
بهیمیّه یافت نمیشود، بلکه یک نوع سنخیّت و تناسب روحی در آنها دخیل است.
امّا مصادیق محبّت شهوانی عادتاًً منحصر در محبّت به جنس مخالف یا نونهالان و جوانان
أمرد است. نکتهی قابل ذکر در اینجا این است که این دو نوع محبّت قابل جمعند، مانند محبّت زوجین به یکدیگر که در موارد بسیاری ترکیبی از محبّت نفسانی و محبت شهوانی است.
تحقیقی پیرامون عشق نفسانی و عشق شهوانی
مطلب اول - میتوان گفت محبّت در نفس کششی است نسبت به چیزیکه دارای لذّت میباشد و به حسب انواع تلذّذات، محبوبات نیز تعدّد مییابد. و چون نفس انسانی دارای قوا و ابعاد گوناگونی است که هر یک از چیزی لذّت میبرد، محبوبات انسان نیز به حسب تعدّد این قوا و ابعاد متعدّد میشود.
مثلاً لذّت باصره در دیدن مناظر زیبا، و لذّت سامعه در شنیدن اصوات موزون، و لذّت شامّه در استشمام بوهای خوش است؛ چنانکه لذّت مراتب عالی نفس در تعلّم حقائق یا انس با عوالم برتر و استفاضه از انوار آنها میتواند باشد.
پس لذتجویی میتونه با حواس مختلفی صورت بگیره. به این گفته بپردازیم:
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۴)سجاد313 نوشته است: [ -> ]بستگی داره منظور شما از رابطه ی جنسی چی باشه!!!
وقتی که یک پسر عاشق پسری دیگر می شود.
به او وابستگی پیدا می کند.
یا اینکه پسری روی پسر دیگر تعصب داشته باشد.
بوسه های عاشقانه و ...
فکر می کنم این ها جز رابطه ی جنسی نباشه!!!
در واقع اینها را می توان در حدlove تعریف کرد.
مگه حس لامسه جزء حواس نیست؟
آیا لذت بردن از طریق اونها فرقی داره؟
مگه لذتجویی از کسی غیر از همسر حلال هست؟
پس لذتجویی از اونها، با هر حسی که صورت بگیره حرام هست.
در مورد جنسی بودن رابطه:
مگه کسانی که با نامحرم دست بدن حتماً تحریک جنسی میشن؟
مگه کسانی که نامحرم رو در آغوش بگیرن حتماً تحریک جنسی میشن؟
حتی چشمچرونی و بوسیدن هم لزوماً باعث تحریک جنسی نمیشه.
بلکه تحریک نشدن مشخص کنندهی ربط نداشتن عمل به میل جنسی نیست.
تعریفتون رو از فعل و انفعالات جنسی اصلاح کنید.
عشق و معشوق در اشعار حافظ شیرازی
...اشعار وی در میان عرفای شاعرمسلک بیش از همه مورد توجّه قرار گرفته و بالتّبع بیشتر مورد بررسی و برداشتهای مختلف واقع شده است.
در این میان عدّهای از بیخبران از عرفان و حکمت إلهی، دستهای از اشعار وی را که در اظهار تمایل به معشوق و محبوب و توصیف شمایل ظاهری ایشان است، حمل بر عشق مجازی نموده و وی را متّهم به شاهد بازی و تعشّق با أمردان و زنان نمودهاند؛[۱] غافل از اینکه در اشعار وی شواهد فراوانی وجود دارد که مقصود او، آنچه ظاهر الفاظ نشان میدهد نیست، بلکه وی از روزنهی این الفاظ به عالمی سراسر نور و معنویّت ناظر است.
...
شاهد اول: روح حاکم بر اشعار خواجه حافظ علیهالرحمه
(در اینجا اشعار زیادی از حافظ به عنوان شاهدی جهت روشن شدن احوالات او آورده شده، که به سبب زیاد بودن نمیارم، و خودتون داخل
صفحهی مربوطه بخونید.)
شاهد دوم: قرائن خاص در اشعار خواجه حافظ علیهالرحمه
(در اینجا اشعار زیادی از حافظ به جهت بررسی قرائن برای کلمات خاص اشعار او آورده شده، و از این راه معانی آنها روشن میشود. خلاصهای از مطلب رو میارم)
قرینه اول: شاهد و نظربازی در اشعار حافظ علیهالرحمه
نظیر شواهدی که هماکنون مرور نمودیم در مورد عشقبازی و نظربازی خواجه نیز وجود دارد. از آنجا که بحث اصلی ما در همین مورد میباشد، قدری مفصّلتر به شواهد آن میپردازیم:
1- خواجه در ابیاتی اشاره دارد به اینکه محبوب او، تنها محبوب او نیست؛ بلکه تمام موجودات دوستدار او هستند و او را ثنا میگویند:
جلوهگاه رخ او دیدهی من تنها نیست / ماه و خورشید همین آینه میگردانند
و
نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس / که
عندلیب تو از هر طرف هزارانند
و
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست / در غنچهای هنوز و صدت عندلیب است
چنین معشوقی غیر از خداوند متعال که میتواند باشد؟
2- در ابیاتی بیان میدارد که برای دیدن محبوب من، باید تحصیل پاکی و طهارت نمود و دیده و سینه را از غیر او خالی ساخت، ورنه دیدار محبوب ممکن نخواهد بود:
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است / بر رخ او نظر از آینهی پاک انداز
و
روی جانان طلبی، آینه را قابل ساز / ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی
و
دیدهی روی تو را دیدهی جانبین باید / این کجا مرتبهی چشم جهانبین من است(از این «چشم جهانبین» میشه به یه تحلیل خاصی دربارهی حافظ رسید!!!)
و
با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام / هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
3- در ضمن ابیاتی بسیار گویا، اظهار میکند که مادامی که دل در گرو معشوق مجازی و دنیوی باشد، وصال یار مقدور نخواهد بود:
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون / کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی / غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی / طمع مدار که کار دگر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ / به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد
4- ابیاتی که در آنها تصریح میکند که به دنیا و اهل آن نظر نکرده است:
منم که شهرهی شهرم به عشق ورزیدن / منم که دیده نیالودهام به بددیدن
و
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود / به هر درش که بخوانند بیخبر نرود
و
سرما فرو نیاید به کمان ابروی کس / که درون گوشهگیران ز جهان فراغ دارد
5- خواجه در غزلی از محبوب خود چنین یاد میکند:
آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست / چشم میگون لب خندان دل خرّم با اوست
ظاهر این مطلع، آن است که وی معشوقهی مجازی خود را توصیف میکند، ولی در بیت بعدی بلافاصله میگوید:
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی / او سلیمان زمانست که خاتم با اوست
ملاحظه میکنید که تعبیر «سلیمان زمان» و «خاتم» با طائفهی نسوان و حتی أمردان تناسبی ندارد.
در همین غزل پس از ابیاتی میگوید:
رویْخوبست و کمال ِ هنر و دامنْپاک / لاجرم همّت پاکان دو عالم با اوست
این چه معشوق مجازیای است که «همّت پاکان» آنهم «پاکان دو عالم» با اوست؟!
6- برای کسانی که به اهل عرفان در نهایت بدبینی می نگرند، این کلمات صریح خواجه قابل توجّه و تأمّل است:
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد / بندهی
طلعت آن باش که آنی دارد
البته خواجه در کنار همهی اینها به این نکته نیز اشاره دارد که محبّان جمال لایزالی حضرت حق، اگر هم به عشقورزی با زیبارویان خاکنشین بپردازند، در آنها جمال محبوب حقیقی را مشاهده و طلب میکنند و این عشق لحظهای آنان را از یاد خدا غافل نخواهد کرد، و به تعبیری عشق آنان شائبهای از شهوت و آلودگی ندارد، چنانکه فرماید:
دوش رفتم به در میکده خوابآلوده / خرقه تردامن و سجّاده شرابآلوده
آمد افسوس کنان
مغبچهی باده فروش / گفت بیدار شو ای رهرو خوابآلوده
شستوشوئی کن و آنگه به خرابات خرام / تا نگردد ز تو این دیرِ خراب، آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی / جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده؟
به طهارت گذران منزل پیریّ و مکن / خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت بدر آی / که صفائی ندهد آب ترابآلوده
گفتم ای جان جهان، دفتر گل عیبی نیست / که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق / غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لُغَز و نکته به یاران مفروش / آه از این لطف به انواع عتاب آلوده[۹]
در بررسی منظور غزل بالا، و همچنین این صحبتها:
(۲۷/مرداد/۹۲ ۱۴:۴۸)سجاد313 نوشته است: [ -> ]یا می گوید
هر که یک جرعه می از دست تواند دادن***دست با "شاهد مقصود" در آغوشش باد
باز داریم
"شاهد" عهد شباب آمده بودش به خواب***باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد
"مغبچه" ای می گذشت راهزن دین و دل***در پی آن آشنا از همه بیگانه شد
دوستان می دانند معنی شاهد و شاهد بازی چیست و همچنین معنی مغبچه.
براساس
این مقاله که دقیقاً بحثش همینه،
اثبات میشه که از بیان اون عبارات، منظور شاعر چیزی غیر از استعاره به لواط هست، هر چند بخاطر توریه کلمات و جملات، چنین معنیای هم توسط کسی که آشنایی نداره قابل برداشت باشه.
قرینه دوم: می و مستی در اشعار حافظ علیهالرحمه
مستی عشق نیست در سر تو / رو که تو مست آب انگوری
بیت بالا نشون میده منظور از مستی، مستی از شراب روحانی است، نه آن شراب حرام.
این یکی هم که خودم بلد بودم در یک کلام تمام حرف رو میزنه:
بده ساقی
می باقی که در جنت نخواهی یافت / کنار آب رکنآباد و گلگشت مصلّا را
جای هیچ شکی نیست که
می باقی نمیتونه می حرام باشه، و همان می معرفت الهی است.
شاهد سوم: شواهد تاریخی
باری اگر هیچ یک از شواهد گذشته نیز در دست نبود، باز هم توجّه به تاریخ زندگانی عارف بزرگ ما برای پیبردن به مراد وی از این الفاظ کافی بود.
...
مهمتر از همهی اینها بیاناتی است که خواجه در شرح اصطلاحات عرفانی خود افاده نمودهاست. امیر سیّدعلیهمدانی[۱۵] از عرفای معاصر حافظ که در سنهی ۷۸۶ هـ. ق (یعنی ۵ یا ۶ سال قبل از وفات خواجه) بدرود حیات گفته است رسالهی مختصری تحت عنوان «شرح مرادات حافظ» دارد. وی درسفری به شیراز در منزل خواجه مهمان شده و چون از قرائن اشعارِ خواجه بدین معنا پیبرده بوده که اصطلاحات خواجه با دیگر عرفا از جهاتی متفاوت است، از وی تقاضا نموده تا اصطلاحات خود را شرح نماید و سپس آنچه را از زبان او شنیده ثبت نمودهاست.
این رسالهی موجز، امّا ارزشمند و نیز معتبر که به خط خواجهمحمّد گلاندام ـ همدرس و جامع دیوان حافظ ـ هم اکنون موجود است،[۱۶] مؤیّد مطالبی است که در سطور گذشته در باب إلهیبودن عرفان حافظ مطرح شد و هم شاهدی است در ردّ عدهای که اشعار وی را بر مطالب نازل و پست حمل میکنند.
نقل فقراتی از این رساله در اینجا علاوه بر تأیید عرایض سابق، مشام جان را معطّر به روائح سبّوحی مینماید:
«…میخانه مراد جای شراب چکانیدن؛ آن شراب تجلیّات إلهی باشد که انوارش به نظر عارفان حقیقت میتابد و ایشان همیشه بدو ناظر و حاضرند، و این مرتبه أولیاء و أنبیاست. شراب، مراد معرفت حق سبحانهوتعالی که دقت دل عارفان و سالکان فانی حقیقت است. و راز، مراد محبّت حق جلّوعلا باشد که در دل ایشان مخفی است و علی الدوام صمّ و بکم هستند. قَدَح، مراد فیض محبّت حق تعالی، و آن حقیقی است نه مجازی و هیچگاه مبدّل و متغیّر نمیشود… و راز معشوق، مراد ذات حق سبحانهوتعالی است که عاشقان صادق را به خود کشانست. عاشق، مراد آنکه به عشق معشوق حقیقی مستغرق شده، مدام به او منتظر و نگران باشد و به جور و به جفای او صابر… و خط و خال و زلف و ابروی و مژگان و ذنخ و غبغب و ناز و کرشمه و غیر از اینها، مراد زیبایی است و تجلّیات و انوار ذات حق تعالی است… و شیراز، مراد عالم عِلوی باشد که جبروت و لاهوت عرشاللـهتعالی است…»[۱۷]
(۲۷/مرداد/۹۲ ۱۴:۴۸)سجاد313 نوشته است: [ -> ]پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت***آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
در
صفحهی 66 کتاب عدل الهی استاد شهید مرتضی مطهری، در ادامهی توضیح ثنویت(دوگانهپرستی، اعتقاد به دو قطب خوب و بد) توضیح این بیت رو هم آوردهاند. خلاصهی مطلب این هست:
ایرانیان پس از اسلام دیگر دوگانهپرست نبودند، و با فرا گرفتن این حقایق:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالارْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ...(انعام /1)
سپاس خدایی را که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و روشنی را پدیدار کرد ...
الَّذِی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ...(سجده / 7)
آنکس که هر چه آفرید نیک آفرید ...
قَالَ رَبُّنَا الَّذِی اَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی(طه / 50)
گفتند پروردگار ما آنکس است که به هر موجودی آن بهره از خلقت داد که شایستگی آن را داشت و سپس آن را در راهی که باید برود راهنمائی کرد.
آنچنان عشق به خدا و آفرینش سراپای وجودشان را فرا گرفت که در ستایش نظام هستی چنین سرودند:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
سعدی
حافظ ، که بحق لسان الغیب نام گرفته و اندیشههای عمیق فلسفی و عرفانی را در پوششهایی کنایی و استعاری در نهایت فصاحت و بلاغت بیان میکند، تفاوت دو نظر را، نظر سطحی و محدود عامیانه، و نظر عمیق و گسترده و از بالا را(نظر پیر یا همان عارف کامل را) با لحنی دو پهلو و نغز و توأم با «توریه» و «ایهام» اینچنین بیان کرده است:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
یعنی در نظر بیآلایش و پاک از محدودیت و پاییننگری پیر، که جهان را به صورت یک واحد تجلی حق میبیند، همه خطاها و نبایستنیها که در دیدهای محدود آشکار میشود محو میگردد. جهان، ظل حق و سایه حق است، ذات حق، جمیل علی الاطلاق و کامل علی الاطلاق است. ظل جمیل، جمیل است، محال است که جمیل نباشد. در هر اندام زیبا اگر عضوی را تک و تنها، بدون توجه به اینکه موقعیت عضوی دارد و با یک سلسله اعضای دیگر مجموعاً یک اندام را تشکیل میدهند مورد توجه قرار دهیم، حقانیت و درستی و کمال او را درک نخواهیم کرد و احیاناً فکر میکنیم که اگر به گونهای دیگر بود بهتر بود، اما همین که با دیدی گسترده آن را به عنوان یک عضو در مجموعه یک اندام زیبا ببینیم، نظر ما دگرگون میگردد ، و آنچه قبلاً نادرست و نبایستنی میپنداشتیم بکلی محو میگردد.
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زین سبب جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
آنچه مایه اشتباه برخی شده که بیت مورد بحث را به عنوان اعتراض به خلقت از ناحیه حافظ تلقی کردهاند، بکار بردن کلمه «خطاپوش» است، غافل از اینکه «ایهام» و «توریه» یعنی جمله یا کلمهای رو دو پهلو بکار بردن، و احیاناً کلمهای که خلاف مفهوم ظاهرش مراد است استعمال کردن، از محسنات بدیعیه است و شعرای عرفانی، زیاد از آن بهره میگیرند.
اشعار دیگر حافظ بخوبی قرینه مطلب است. بعلاوه، حافظ فرضاً اعتراض به خلقت داشته باشد، آیا ممکن است با آنهمه احترام و تعظیم و اعتقاد کاملی که به اصطلاح به «پیر» دارد او را تخطئه کند ؟! زیرا در آن صورت، مقصود حافظ یا این است که پیر در ادعای خود که میگوید خطا بر قلم صنع نرفت، دروغگو و مجاملهگر است و یا احمق و ساده دل.
حافظ در برخی اشعار خود، راز اصلی توجیه شرور را، یعنی تجزیهناپذیری خلقت را، به بهترین شکل بیان کرده است.
(۲۷/مرداد/۹۲ ۱۴:۴۸)سجاد313 نوشته است: [ -> ]من به قرآن و احادیث ایمان دارم.
اما واقعا این سوال برایم مطرح است که چرا خداوند نیازی در وجود بعضی ها قرار داده که راه رفع آن نیاز گناه است؟؟؟
وقتی ایمان دارید،
و میدونید خداوند در قرآن گفته «همجنسبازی تجاوزکاری هست»،
پس باید نتیجهگیریتون برعکس باشه،
بجای اینکه به خدا شک کنید، به عقل خودتون شک کنید.
ای عقل، تو بالاتری در دانش و در بینش / یا آنکه به یک لحظه، صد عقل و نظر سازد؟
کی گفته خدا چنین نیازی قرار داده؟
کی گفته چنین چیزی «نیاز» هست؟
پس نعوذبالله خداوند بیعدالتی میکنه که میگه تجاوزکازیه؟
پس نعوذبالله از خداوند سبحان کار بدی سرزده و چارهی بندهاش رو گناه قرار داده تا بخاطرش عذابش کنه؟
(۲۹/مرداد/۹۲ ۱۲:۲۵)سجاد313 نوشته است: [ -> ]بحث امروز و فردا نیست.
از دیروز ها بوده.
و همچنین در سایر حیوانات،این پدیده دیده می شود.
فقط مختص انسان نیست.
در واقع این یک نوع گرایش فطری است.
سوره روم - آیه 30:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ
پس حقگرايانه به سوى اين آيين روى آور، فطرتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. تغييرى در آفرينش خدا نيست. آيين پايدار همين است ولی بيشتر مردم نمیدانند.
وقتی خارج از دین هست، یعنی
امکان نداره فطری باشه.
(۲۹/مرداد/۹۲ ۱۲:۲۵)سجاد313 نوشته است: [ -> ]یک همجنسگرا از ابتدای بلوغ جنسی به همجنس خود تمایل دارد.
تمایل جنسی که دست خود آدم نیست،هست؟؟؟
گرایش جنسی صد البته دست خود آدم هست:
وقتی به هورمون مربوط نیست، و به فطرت هم مربوط نیست، پس به فکر مربوط هست، پس دست خود آدم هست.
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۴)سجاد313 نوشته است: [ -> ]در مورد حامی هم باید بگم که نه.این برداشت شما اشتباه است.
این مثالی بود که من زدم.
مثالم از احساسات یک مرد bottبود.
مسلما یک مرد top بلعکس این است.
به خدا اینکه میگم با دقت فکر نمیکنید از سر دعوا و جدل نیست. بخاطر همینه که اگه یه کم روی این جملات ساده و روشن فکر کنید متوجه منظورشون میشید:
(۲۹/مرداد/۹۲ ۱۵:۰۶)درست پسند نوشته است: [ -> ]اگر این مرد حامی میخواد، اون یکی مردی که باهاش دوست میشه چی میخواد؟ اون هم حامی میخواد؟
لابد دختری که به همجنس گرایش داره هم میخواد حامی باشه! اون یکی دختر هم میخواد حامی باشه؟
یعنی اگر این منطق «حامی خواستن» دلیل این رفتار باشه، اون مرد ِ به قول شما top که دیگه حامی نمیخواد!
اون چرا رفته با یه مرد؟
اون یکی حامی میخواد. این یکی چی میخواد؟
پس چیزی غیر از «حامی خواستن» میتونه به تنهایی باعث گرایش به همجنس بشه.
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۴)سجاد313 نوشته است: [ -> ]دوست من،مرد باید حامی زنش باشه نه زن حامی مرد!!!
فکر کنم این چیزیه که ما داریم میگیم که همهچیز باید طبق روال خودش باشه!
حرف من این بود که با فرض درست بودن اون منطق «حامی خواستن»(که غلط هست)، باز هم مردی که حامی میخواد، و زنی که میخواد حامی باشه، میتونن با هم باشن، پس حتی با در نظر گرفتن اون فرض هم، از طریق منطق «حامی خواستن» دلیلی برای همجنسگرایی پیدا نمیشه.
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۴)سجاد313 نوشته است: [ -> ]من اصلا به هورمون ها کار ندارم.
ما داریم در مورد احساس صحبت می کنیم نه هورمون.
ولی تعریف دوستتون از «همجنسگرا» که در
این ارسال موجود هست، هورمونها رو عامل «همجنسگرا» شدن همجنسگراها میدونه. چرا شما هم مؤید اون تعریف هستید؟
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۴)سجاد313 نوشته است: [ -> ]من سفسطه نکردم.
دوستمان در مورد وازه جوابتان را دادند.
دوستتون کلماتی بیربط رو شرح دادند و ادعاشون در مورد «همجنسگرا» رو هم در کنار یکی از توضیحات آوردن. جدی میگم، من هنگ کرده بودم که پیدا کنم ربط اینها با حرفی که زدم چیه و از چه جنبهای داره ردش میکنه. وقتی میبینم که همون جواب بیربط رو همتون میخونید و تأیید میکنید، فقط میتونم بگم "با دقت بخونید و با دقت فکر کنید".
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۴)سجاد313 نوشته است: [ -> ]من می دونم حرام و حلال خدا حقه.
من نگفتم که همجنسگرایی خوبه.
من نگفتم همجنسبازی آزاد.
...
من می گم چرا به اینها بی حرمتی می کنید؟؟؟
چرا تقبیح می کنید؟؟؟
این ها هم بندگان خداوند رحمان هستند.
فقط مشکلشان این است که به جای جنس مخالف،به همجنسشان تمایل دارند.
«حرام و حلال خدا حقه» یعنی چیزی که حرام شده بخاطر این حرام شده که در حقیقتش حق نیست، باطل هست،
و چیزی که حلال شده بخاطر این حلال شده که در حقیقتش حق است.
پس اگر کسی به حرام تمایل داره، ممکن نیست که تمایلش حق باشه. این تمایل باطل هست، و تقبیحکردنی است.
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۴)سجاد313 نوشته است: [ -> ]اما این ادبیاتی که در رابطه با انها استفاده می شود بد است.
شما با یک کور هم همین گونه برخورد می کنید؟؟؟
فقط چون خدا او را از نعمت بینایی محروم کرده است؟؟؟
بعضی ها را هم خدا از نعمت گرایش به جنس مخالف محروم کرده تا ازمایششان کند.
نمیشه ادعا کرد خدا اونها رو محروم کرده، چون در این صورت فطرتشون خلاف دین میشه، و این یعنی همون بحث که نعوذبالله خداوند چارهی بندهای رو در گناه قرار داده باشه، و نیز مخالف اون آیه در مورد فطرت.