(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۱۵)مرهـم نوشته است: [ -> ]خدا برای من نیست؟
من کی گفتم من خدا ندارم؟ گفتم جهان من خدا ندارد
همون خدای بالاسر ندارد..
ممنون. قبول، ندارد. به فرض پذیرفتیم، می خواید چه نتیجه گیری کنید؟
جهان شما خدا ندارد، آنگاه ... ؟
نقل قول:واییییییییییی
من که چیزی نفهمیدم.
به زبان شیوا و شیرین فارسی بگید لطفاً.
ابژکتیویسم : نگاهی که حاصل از دیدگاه ارسطو به جهان بود و اصالت را به عالم عینی میداد , در این نوع دیدگاه اصالت با جهان عینی است که منتهی میشود به دیدگاه رئالیسم یا واقع گرایانه , جهان را آنطور که هست باید پذیرفت و خود را با آن وفق داد .
سوبژکتیویسم : نگاهی که با دیدگاه دکارت در فلسفه آغاز شد , در دوره ی سنت در اروپا فلسفه ای به نام اسکولاستیک موجود بود که حاصل نگاه غلط کلیسا به جهان بود این تفکر میگفت : اول ایمان سپس عقل ! تمام مواردی که عقل درک میکرد و در حوزه ی انجیل قابل تعریف نبود کفر محسوب میشد , دکارت گفت : من می اندیشم پس هستم ! لذا وی اصالت را از ایمان مسیحی به خرد بشری بازگشت داد ... این انسان بود که با خرد و اندیشه خود اصالت داشت , اینبار سوژه های داخل ذهن بودند که اصالت یافتند ...دکارت میگفت : ما باید همه چیز را از ذهن بیرون بریزیم و هر چیزی که ذهنمان درک میکند را به آن وارد کنیم , مهم نیست جهان اطراف ما به چه شکلی است مهم این است که ما تا چه حدی میتوانیم جهان را بشناسیم ...اگر ذهن ما قدرت تحلیل ان را داشت و از طریق خرد ( اثبات گرایی , حس گرایی ) توانستیم ان را درک کنیم ان سوژه وجود دارد , اگر نشد وجود ندارد ! حاصل این دیدگاه ایده آلیسم بود .
این فلسفه تا جایی پیش رفت که نیچه فیلسوف پست مدرن گفت : چون برداشت ها از حقیقت مختلف است پس هیچ حقیقت واحدی وجود ندارد ! ( همین بحثی که ما داریم توی تاپیک انجام میدیم ) ایا خدایی که در ذهن و باور ماست با خدای دیگران یکیست ؟ ابدا ....هر یک از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم(نگاه سوبژکتیویسم) که با دیدگاه های دیگران متفاوت است پس ایا خدایی وجود ندارد ؟
پاسخ : پرسش ما از ابتدا غلط است ( من بحث رو باز نمیکنم چون هنوز هم کسی متوجه بحث اصلی نشده )
هر کدام از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم , ایا این نگاه به خدا با خدای درون قران یکی است ؟ خدایی که ساحرانی که به جنگ موسی آمده اند را چنان تحت تاثیر قرار میدهد که با از دست دادن دست و پای خود دست از ایمان به او نمیکشند ... ایا ما همان خدا رو میپرستیم ؟ ایا خدایی را میپرستیم که وقتی یوسف از دست زلیخا به سمت درهای بسته فرار میکند , درهای بسته را به روی او باز میکند ؟ اگر این همان خداست پس معنای این درهای بسته که در زندگی ماست چیست؟
http://s5.picofile.com/file/8126420142/e...a.mp3.html
لابد پاسخ این است : خداوند میخواهد صدای ما را بیشتر بشنود ...هر که در این درگه مقرب تر است جام بلا میدهند , اینها به صلاح تو نیست , خداوند برای تو تقدیر بهتری رقم زده ... خدایی که قادر مطلق است در فلسفه و کلام و عرفان ولی در دنیای من قدرت انجام کاری ندارد , یک خدای تو خالی ! یک غول چراغ جادو !
بسم الله
خیلی ممنون از تاپیکتون
یه اعترافی میکنم اونم این که هر وقت به خدا فکر کردم به همین چیزایی که میفرمایید رسیدم و از ترسم که دارم کفر میگم سریع به یه چیز دیگه فکر کردم .
اما به جای ترس از کفر باید ذهنیاتم رو پرورش بدم و بهش فکر کنم تا جاهل نباشم .
فقط یه چیز به ذهنم میرسه اونم این که با عقل همیشه به همین کفر رسیدم . شاید عرفان بهترین راه درک حقیقت باشه .
یه حدیثی بود تو کتاب درسیمون در این مورد
: لا تفکروا فی ذات الله ، تفکروا فی آلاء الله
در ذات خداوند فکر نکنید ، به نعمت هایش بیاندیشید
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۲۷)Arash.j نوشته است: [ -> ]بسم الله
خیلی ممنون از تاپیکتون
یه اعترافی میکنم اونم این که هر وقت به خدا فکر کردم به همین چیزایی که میفرمایید رسیدم و از ترسم که دارم کفر میگم سریع به یه چیز دیگه فکر کردم .
اما به جای ترس از کفر باید ذهنیاتم رو پرورش بدم و بهش فکر کنم تا جاهل نباشم .
فقط یه چیز به ذهنم میرسه اونم این که با عقل همیشه به همین کفر رسیدم . شاید عرفان بهترین راه درک حقیقت باشه .
یه حدیثی بود تو کتاب درسیمون در این مورد
: لا تفکروا فی ذات الله ، تفکروا فی آلاء الله
در ذات خداوند فکر نکنید ، به نعمت هایش بیاندیشید
زود تصمیم نگیرید که با چی قراره به نتیجه برسید ...
من و شما چیز زیادی از فلسفه بلد نیستیم خب ..
اگه ادم تنها باشه و به کمکی دسترسی نداشته باشه حق با شما بهتره فکر نکنه ... ولی تو چنین مکانهایی کسایی هستن که اخرش رو جمع کنن .. پس بهتره چیزی رو تو دلتون نگه ندارید که دو فردای دیگه با دو تا شبهه دینتون رو ببوسید بزارید کنار
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۲۴)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]ممنون. قبول، ندارد. به فرض پذیرفتیم، می خواید چه نتیجه گیری کنید؟
جهان شما خدا ندارد، آنگاه ... ؟
انگاه انا الحق
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۲۶)Reza2035 نوشته است: [ -> ]ابژکتیویسم : نگاهی که حاصل از دیدگاه ارسطو به جهان بود و اصالت را به عالم عینی میداد , در این نوع دیدگاه اصالت با جهان عینی است که منتهی میشود به دیدگاه رئالیسم یا واقع گرایانه , جهان را آنطور که هست باید پذیرفت و خود را با آن وفق داد .
سوبژکتیویسم : نگاهی که با دیدگاه دکارت در فلسفه آغاز شد , در دوره ی سنت در اروپا فلسفه ای به نام اسکولاستیک موجود بود که حاصل نگاه غلط کلیسا به جهان بود این تفکر میگفت : اول ایمان سپس عقل ! تمام مواردی که عقل درک میکرد و در حوزه ی انجیل قابل تعریف نبود کفر محسوب میشد , دکارت گفت : من می اندیشم پس هستم ! لذا وی اصالت را از ایمان مسیحی به خرد بشری بازگشت داد ... این انسان بود که با خرد و اندیشه خود اصالت داشت , اینبار سوژه های داخل ذهن بودند که اصالت یافتند ...دکارت میگفت : ما باید همه چیز را از ذهن بیرون بریزیم و هر چیزی که ذهنمان درک میکند را به آن وارد کنیم , مهم نیست جهان اطراف ما به چه شکلی است مهم این است که ما تا چه حدی میتوانیم جهان را بشناسیم ...اگر ذهن ما قدرت تحلیل ان را داشت و از طریق خرد ( اثبات گرایی , حس گرایی ) توانستیم ان را درک کنیم ان سوژه وجود دارد , اگر نشد وجود ندارد ! حاصل این دیدگاه ایده آلیسم بود .
این فلسفه تا جایی پیش رفت که نیچه فیلسوف پست مدرن گفت : چون برداشت ها از حقیقت مختلف است پس هیچ حقیقت واحدی وجود ندارد ! ( همین بحثی که ما داریم توی تاپیک انجام میدیم ) ایا خدایی که در ذهن و باور ماست با خدای دیگران یکیست ؟ ابدا ....هر یک از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم(نگاه سوبژکتیویسم) که با دیدگاه های دیگران متفاوت است پس ایا خدایی وجود ندارد ؟
پاسخ : پرسش ما از ابتدا غلط است ( من بحث رو باز نمیکنم چون هنوز هم کسی متوجه بحث اصلی نشده )
هر کدام از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم , ایا این نگاه به خدا با خدای درون قران یکی است ؟ خدایی که ساحرانی که به جنگ موسی آمده اند را چنان تحت تاثیر قرار میدهد که با از دست دادن دست و پای خود دست از ایمان به او نمیکشند ... ایا ما همان خدا رو میپرستیم ؟ ایا خدایی را میپرستیم که وقتی یوسف از دست زلیخا به سمت درهای بسته فرار میکند , درهای بسته را به روی او باز میکند ؟ اگر این همان خداست پس معنای این درهای بسته که در زندگی ماست چیست؟
http://s5.picofile.com/file/8126420142/e...a.mp3.html
لابد پاسخ این است : خداوند میخواهد صدای ما را بیشتر بشنود ...هر که در این درگه مقرب تر است جام بلا میدهند , اینها به صلاح تو نیست , خداوند برای تو تقدیر بهتری رقم زده ... خدایی که قادر مطلق است در فلسفه و کلام و عرفان ولی در دنیای من قدرت انجام کاری ندارد , یک خدای تو خالی ! یک غول چراغ جادو !
حالا شد.
گفتم که. این چیزی که شما میگید ربط به ایمان داره و من کاملا میفهمم شما چی میگید. ابراهیم به قدری به قادر یکتا باور داشت که خانواده اش رو توی صحرا گذاشت و فقط به خاطر خدا...اما ما حاضر هستیم این کار رو بکنیم؟؟ نه طبیعتا نه! چون ما اون قدر ایمان و باور نداریم که این کار رو انجام بدیم. همین الان همه ما میگیم خدا بزرگه خدا روزی رسانه اما حاضریم از این زندگی بدون خدا جدا بشیم و فقط برای رضای او کار کنیم؟ فقط به او توکل کنیم؟؟ نه چون حرف مردم رو بیشتر از خدا میخوایم.
اگه در ها برای یوسف باز شدند چون یوسف به قدری به خدای یکتا باور و ایمان داشت که میدونست اون تنهاش نمیزاره. اما همین الان توکلمون در چه قدره؟؟ خیلی خیلی کمه. یعنی توکل اگه قوی بشه تازه متوجه میشید خداوند یعنی چه.
اما اینکه میگید خدایی که من پرستش میکنم همان خدای یخی هست رو قبول ندارم. درسته ایمان و توکل من مثل ابراهیم نیست. ابراهیم صاحب توکل بود. وقتی تو منجنیق داشت تو آتش پرتاب میشد سه بار جبرعیل بهش نازل شد گفت میخوای نجاتت بدم اما ابراهیم گفت تو؟؟ تو خودت به خدای یکتا وصلی. خداوند خودش منو نجات میده!
بله کسی توکل و ایمان ابراهیم زینب خانم فاطمه و... رو نداره. اما اینکه میگید خدای یخی رو پرستش میکنید درست نیست. من به اندازه خودم از قادر یکتا نشانه تو زندگیم دیدم. و خواسته هامو عطا کرده. ولی بازم میگم نمیشه یه انسان معمولی رو با ابراهیم مقایسه کرد.
اگه بحث دور از توهین باشه خیلی خوبه.
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۳۲)مرهـم نوشته است: [ -> ]انگاه انا الحق
به زبان شیرین و زیبای فارسی لطفاً.
پ.ن.
راستی خدای من پولکی نیست، اون فقط یه روش تست بود.
سلام اقا رضا تا اینجا پست های شما و دوستان رو خوندم ، باور کنید متوجه بحثتون شدم ،
حالا میشه خواهش کنم بحثتونو باز کنید یه استفاده ای ببریم .
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۳۷)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]راستی خدای من پولکی نیست، اون فقط یه روش تست بود.
مثلا بخواهید ماهیت انسان رو ازمایش کنید چه میکنید؟
یه بیوپسی یا از خونش میگیری یا از پوستش یا از گوشتش یا از استخوانش ...
بالاخره باید سنخیتی داشته باشند..
بالاخره سنخیتی لابد دیدید که اینطور ازمایش کردید...
نمونه ای از بحث فلسفی

ببخشید دوستان بخاطر اسپم
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۴۴)مرهـم نوشته است: [ -> ]مثلا بخواهید ماهیت انسان رو ازمایش کنید چه میکنید؟
یه بیوپسی یا از خونش میگیری یا از پوستش یا از گوشتش یا از استخوانش ...
بالاخره باید سنخیتی داشته باشند..
بالاخره سنخیتی لابد دیدید که اینطور ازمایش کردید...
نمونه ای از بحث فلسفی
ببخشید دوستان بخاطر اسپم
تست راستی بود. اگر وجود دارد پس باید به گفته خودش عمل کنه.
من انتظار ندارم روش آدم عادی مثل من مقبول شما باشه ولی بدون دریغ در اختیارتون گذاشتم. ولی شما روشتون رو از من دریغ کردید.
مسئله این نیست. من اصراری ندارم این رو به شما بقبولانم.
ممنون میشم جمله آخر رو به فارسی ترجمه کنید. (آنگاه انا الحق)
پ.ن.
من هرگز به دنبال ماهیت خدا نبودم. مسئله وجود بود. (بود و نبود)
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۴۷)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]تست راستی بود. اگر وجود دارد پس باید به گفته خودش عمل کنه.
من انتظار ندارم روش آدم عادی مثل من مقبول شما باشه ولی بدون دریغ در اختیارتون گذاشتم. ولی شما روشتون رو از من دریغ کردید.
مسئله این نیست. من اصراری ندارم این رو به شما بقبولانم.
ممنون میشم جمله آخر رو به فارسی ترجمه کنید. (آنگاه انا الحق)
آقا محمد صدرای عزیز. ایشون میگن خدا هستن. شما دیگه چرا کشش میدهید؟؟
عبارت عربی ایشون هم یعنی ایشون حق هستن. حق اسم دیگه الله تبارک تعالی هست که ایشون برای خودشون برگزیدند.
در واقع به زودی به منسب خدایی خواهند نشست.