ببخشید میون بحث پارازیت میندازم....
یادتون خیلی جالبه و من واقعا لذت میبرم میخونم، فقط اگر واضح تر توضیح بدید ممنون میشم...
باز هم ببخشید

هرچی بیشتر میگذره بیشتر میفهمم که من همون اول درست فهمیدم منظور شما رو...
آقای رائفی پور یه حرف خیلی قشنگی میزنه:
یه آفریقایی که تو قحطیه اگه 20 سال از عمرشم به چلوکباب فکر کنه، محاله برسه...
شما واسه کنکور نخون، بعد بشین هی فکر کن که من رتبه 1 میشم...
اصلاً بخون و بگو من رتبه 1 میشم...
اگه شدی؟
چون رتبه 1 فقط مال یه نفره و با قانون جذب واسه همه به وجود نمیاد...
خدای شما انتزاعی نیست...
خدای شما انتفاعیه...
یعنی مادامی خداست که به شما سودی میرسونه...
اگه شما رو به دختری که میخواستین یا پسری که عاشقش بودین میرسوند، یه خدای تووووپی بود که بیا و ببین...
اما حالا که مشکلات دارین، حالا یه خداییه که یه جوریه...
تو ذهن من اینجوریه و تو ذهن اون اونجوریه...
مشکل همینه که ما جوجه ها میخوایم خدا رو امتحان کنیم...
انسان ها چند جور نماز میخونن...
بعضی ها نماز میخونن که فقط به خدا بگن ما یاغی نیستیم که حکایت نماز خوندن خیلی از ماهاست...
بعضی ها از ترس خدا نماز میخونن، شاید بزرگان دینی ما، مراجع ما به این درجه رسیدن...
بعضی ها هم با عشق به خدا نماز میخونن، مثل ائمه و پیامبر ما...
اگه خدات مشکل داره و ناقصه، شاید چون شما از خدا برداشت اشباهی داشتین...
شاید اشتباه بهتون آموزش دادن که خدا هرچی ازش بخوای و براش گریه کنی، سیم سوت بهت میده...
اگه نداد، واسطه ببر...
برو پیش حضرت زهرا و همچین گریه کن که ... بعد دیگه ردخورد نداره...
وااااقعاً خدا رو با تمام وجود حس نکردین تا حالا؟
مامان من ناخواسته خدا رو امتحان کرد...
بیست و یکم ماه رمضون 3 سال پیش مامانم داشته قرآن میخونده که به آیه ای میرسه که میگه ما دل مادر حضرت موسی رو نگه داشتیم...
مامانم میگه ببینی این آیه چه معنی ای میده...
من رفته بودم جایی و در حال برگشت به خونه بودم...
توی لاین 2 در حال رانندگی بودم که یهو یکی از پشت زد به سمت راست سپرم و وسط اتوبان یادگار امام با اون شیب وحشتناک، ماشین من شروع کرد به چرخیدن...
چون اونم سرعتش زیاد بود، اونم چرخید و دوباره کوبوند به در سمت راننده...
یکی دو دور دیگه ماشین چرخید و توی لاین سرعت دقیقاً عمود بر لاین وایستاد...
فرمون رو محکم نگه داشته بودم که اگه ماشین بعدی کوبوند بهم، فقط پرت نشم....
در شدت تصادف بهتون بگم که کل شیشه سمت راننده توی صورت من خرد شد...
تمام قسمت سمت راننده به اندازه نیم متر تو رفته بود....
یارو هم در رفت...
با اون شدت تصادف که هیشکی باورش نمیشد من زنده باشم، چه برسه به این که صحیح و سالم باشم و خال هم برندارم، خدا همه جوره به من رحم کرد...
اولاً این که یه مدتی بود ما بچه میخواستیم و خدا بهمون نمیداد...
اون روز فهمیدم چرا 6 ماه تموم به ما نداد...
چون اگه داده بود، حتماً حتماً اون بچه در اون روز از بین میرفت...
ثانیاً این که توی لاین سرعت ماشین وایستاده، بلافاصله 4-5 تا ماشین دورمو حلقه کردن و اومدن کمکم کردن که از تو ماشین دربیام...
یعنی خدا ناگهان اونها رو هم هشیار کرده که بایستند و تصادف بدتر نشه...
توی اتوبانی که اگه یکی ترمز نابجا کنه، سریالی 7-8 تا ماشین به هم میخورن...
بعدشم تا من از ماشین دربیام، یه خانم رالی کاری بره جلوی ماشین خاطی رو بگیره و بهش بگه غلط کردی میزنی و در میری...
شماره ماشین رو ورداره و به من بده...
بعدشم یه خانم پرستاری هم اونی باشه که منو از توی ماشین درمیاره...
یعنی پازل خدا جور جوره...
در عین حالی که همه این کارا رو انجام میده، به مامانم هم یاد میده دل یوکابد رو نگه داشتیم یعنی چی...
ما چون از پازل خدا فقط چند تا تیکه اش رو میبینیم، دلیل کارهای خدا رو درک نمیکنیم...
اشتباه از چشم ماست...
اشتباه از دید ماست...
این حرفای قلمبه سلمبه هم بذارین در کوزه آبشو بخورین...
چون باااااید بتونین طوری صحبت کنین که همه فهم باشه...
وگرنه یه شبهه واسه یکی مطرح میکنین که جوابش رو طرف نمیفهمه، اونوقت با اون شبهه به کفر کشیده میشه...
من حتی قنوت نمیگم...
میگم چه دلیلی داره من از خدایی که حواسش به من هست، اینقدر چیزی بخوام...
تنها دعایی که من همیشه میکنم "اللهم عجل لولیک الفرج" هست و "اللهم صل علی محمد و آل محمد"...
خدا میگه صلوات دعای مستجابه...
اگه قبل و بعد از دعا صلوات بفرستین، اون دعای وسطی هم مقبوله. چون خدا دعاها رو نصفه و نیمه مستجاب نمیکنه...
پس جای تلاش من کجاست؟
من تلاش نکرده حضرت زهرا رو به خون گلوی امام حسین (علیه السلام) قسم بدم که رتبه یک کنکور بشم یا به اون دختره یا پسره برسم؟؟؟
یعنی یه ذره فکر نمیکنین خدا الآن دعاهای واجبتری داره واسه اجابت...
هم کیشای ما دارن تو دنیا تیکه تیکه میشن، اونوقت چون یکی به زندگی نرسیده و مشکلاتی توی زندگی داره، باید بگه خدایی اصلاً وجود نداره...
خدا اونیه که توی ذهن منه...
من توی ذهنم به چلوکباب که فکر کنم، تلاش هم بکنم، حتماً دستم میاد دیگه...
میشه بپرسم پس واسه چی امام حسین (علیه السلام) شهید شدن؟
مگه مستجاب الدعوه نبودن؟
خدا هم که هیشکی رو بیشتر از ایشون دوست نداشته...
یه دعا میکرد، تمام لشکر یزید یهو عین ماجرای ابابیل نابود میشدن...
خدا همیشه که کاریکاتوری معجزه نمیکنه...
همیشه باید بیاد دریا بشکافه که شماها باورتون بشه؟
جالب این که واسه اونایی هم که شکافت همچین ماااااالی از آب درنیومدن...
میگن پاسکال از 80 راه ریاضی وجود خدا رو اثبات کرد...
بعد ازش میپرسن خودت با کدوم راه به وجود خدا رسیدی؟
گفت با هیشکدوم... با دلم...
همیشه که نباید همه چیز ملموس باشه تا باورش کنین...
اصلاً شاید خدا سکوت کرده تا ببینه کیا ریزش میکنن...
کیا خدا رو واسه زن و پول و مدرک میخواستن؟
اونایی که خدا رو واسه آخرت خودشون میخواستن (اونایی که از خدا میترسن) و اونایی که خدا رو واسه خود خدا میخواستن (اونایی که عاشقانه خدا رو میپرستن) بمونن و بقیه بریزن...
ایدئولوژی ها تون رو عوض کنین، وقت مردم رو هم نگیرین...
مشکلات شخصی شما هم نباید دلیل بشه که ذهن انسان های دیگه رو تاریک کنین...
راست میگه خانم ام-زِد
ما تلاش نمیکنیم و میگیم چرا خدا نمیده
البته من همیشه گفتم خدا دلش رحیمه، اول اون کمک میکنه ولی انگاری نه اینجوری نیست
نه اینکه رحیم نباشه، بی تلاش چیزیو نمیده
حالا مایی که از دنیا بریدیم، کلا شبا خواب نداریم، چجوری اونجور که باید تلاش کنیم رو نمیدونم
کسی راهی داره که ادم شب خوابش بگیره؟ قرصی چیزی، ضرر هم داشت مهم نیست
من الان یه ماهی میشه شب نمیتونم بخوابم
نقل قول:این فلسفه تا جایی پیش رفت که نیچه فیلسوف پست مدرن گفت : چون برداشت ها از حقیقت مختلف است پس هیچ حقیقت واحدی وجود ندارد ! ( همین بحثی که ما داریم توی تاپیک انجام میدیم ) ایا خدایی که در ذهن و باور ماست با خدای دیگران یکیست ؟ ابدا ....هر یک از ما تصوری از خدا در ذهنمان داریم(نگاه سوبژکتیویسم) که با دیدگاه های دیگران متفاوت است پس ایا خدایی وجود ندارد ؟
حرفی که زدید درسته اما بحث سر این نیست که اگه خدا من با خدای اون آقاهه فرق داره پس خدا وجود نداره. بلکه ما می گیم خدا وجود داره و خواستمون این هست که به تصوری واحد برسیم.
اصطلاحی در برنامه نویسی هست به اسم "
اتصال واشری"(واشر سر سیلندر!). فکر کنم به درد برخی دوستان بخوره:
اتصال واشری: به معنای آن است که تو درگاه را به طرزی با هم چفت کرد تا اطلاعات درز نکند. در عبارتی دیگر این دو درگاه باید هم اندازه و هم تراز هم باشند.
مثلا دو تا بطری رو از دو سر بخواین به هم بچسبونین باید و ساعت شنی درست کنید باید دقت کنید که سرشون دقیقا هم اندازه باشه.
ما هم باید درگاه تفکرمون با درگاه درک انسانی درباره ی خدا هم اندازه باشه. در حالی که خدای انتزاعی ما خیلی کوچکتر از درگاه تفکرمون هست. باید خدا والاتری رو بپرستیم.
****************************************
یه بحثی هست درباره ی فرضیه
پروانه ی ناکایامو (فکر کنم اسمشو غلط گفتم) که بحث داره میره سمتش. مطلبش خیلی زیاده و حوصله ندارم وقتی بحث به اونجا نرسیده بیارمش و هی ثابت کنم درسته یا غلط.
راستی... این فرضیه در مورد اله من و شما نبود. بلکه در مورد رب من و شما هست که خیلی هم جالبه. فقط یکمی بحث بره جلوتر خواهم آورد.
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۰:۵۸)مجتبی110 نوشته است: [ -> ]
کلیشه و شعار زدگی
حدسم درست بود! بجز دو سه نفر، بقیه مبتلا بودند به کلیشه .....
* شناخت خدا آخر با عقل یا نشانه هایی که تو زندگیمون قرار می ده؟؟
بله خیلی دل انگیزه وقتی اتفاق مهمی تو زندگیت می افته به خدا نسبتش بدی و بگی یک نفر اون بالا هوامو داره! اما این خدا نیست، اما عقل من اینو نمی پذیره! نمی تونم با نشانه ها خدا رو درک کنم! نه نشانه هایی که از طبیعت می بینم نه نشانه هایی که خصوصا تو زندگی خودم اتفاق می افته! چون خدای ما خدای حفره هاست!
خدای ما خدای حاصل از شناخت نیست، خدای حاصل از عدم شناخته!
یعنی بجای اینکه خدا رو بشناسیم میایم تو زندگیمون و محیط اطرافمون، پدیده ای که نمی تونیم درکش کنیم رو نسبت می دیم به خدا! خداییه که با دو تا نظریه تو علوم طبیعی متزلزل می شه!

جملات بالا
جواب من به خانم موزه است
خدا از نظر شما یکیست که اون بالا نشسته و داره پازلی رو مدام به نفع من و تو میچینه و ادمهایی مثل من نمیفهمیم..
من این خدا رو قبول ندارم

نقل قول:ایدئولوژی ها تون رو عوض کنین، وقت مردم رو هم نگیرین...
مشکلات شخصی شما هم نباید دلیل بشه که ذهن انسان های دیگه رو تاریک کنین...
همون طور که از من خواستین توی بخش خانواده نظری ندم , لازم نیست شما هم توی این تاپیک نظر بدین ! روشنه ؟ یا روشن ترش کنم ؟
همون طور که جواب حرفهای شما رو توی بخش خانواده نمیدم باید برای احترام متقابل کافی باشه...همین که جرات فکر کردن به مسائل بزرگتر رو ندارین نشون میده مغزتون چقدر روشنه
نقل قول:حرفی که زدید درسته اما بحث سر این نیست که اگه خدا من با خدای اون آقاهه فرق داره پس خدا وجود نداره. بلکه ما می گیم خدا وجود داره و خواستمون این هست که به تصوری واحد برسیم
خدای انتزاعی ما با خدای حقیقی تطبیق پیدا نمیکنه واسه همین وجود نداره ...در ضمن عرض کردیم در دوره ی مدرن دکارت گفت : اون چیزی که من از دنیا میفهمم وجود داره و چیزی که با ذهن من قابل درک نیست وجود نداره ! مسلما این خدایی که شما بهش باور داری نمیشه توی محیط ازمایشگاهی تستش کرد و یا از طریق حواس پنجگانه درکش کرد ...پس خیلی قبل تر مرده , این حقیقتی که داریم روش صحبت میکنیم در فلسفه ی پست مدرن , مفاهیمی هستند که به عنوان حقیقت در ذهن ها باقی موندند .
وجود هم با اون چیزی که توی فلسفه ی اسلامی هست خیلی فرق داره ! در زبان فارسی به یک میوه میگن : سیب , در زبان انگلیسی میگن : اپل , در زبان ترکی میگن : آلما , توی فلسفه میگن پس چیزی به اسم سیب وجود نداره چون برداشت های مختلفی ازش وجود داره ....سیب اعتبار ذهن ماست و فقط واسه ما فارس زبان ها قابل درکه , اگه همین کلمه رو واسه یه انگلیسی بگیم درکش نمیکنه چون اون یه کلمه دیگه واسش ساخته و برای ما قابل درک نیست .
-------------------------------------------------------------
هنوز هم کسی نفهمیده موضوع این تاپیک چیه ! فقط میگن : بلدم , بلدم ! اخه بیداری اندیشه رو چه به تفکر مدرن و شبهات ذهنی !
نقل قول: این ارسال مقدماتی و تنها برای ابراز احساسات بود.
سید جان ببخشید که ناامیدتون میکنم , خودتون با این جماعت خدا اثبات گر بشینید بحث کنید , من حوصله ندارم .
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱۱:۳۱)Reza2035 نوشته است: [ -> ]همون طور که از من خواستین توی بخش خانواده نظری ندم , لازم نیست شما هم توی این تاپیک نظر بدین ! روشنه ؟ یا روشن ترش کنم ؟
همون طور که جواب حرفهای شما رو توی بخش خانواده نمیدم باید برای احترام متقابل کافی باشه...همین که جرات فکر کردن به مسائل بزرگتر رو ندارین نشون میده مغزتون چقدر روشنه
خدای انتزاعی ما با خدای حقیقی تطبیق پیدا نمیکنه واسه همین وجود نداره ...در ضمن عرض کردیم در دوره ی مدرن دکارت گفت : اون چیزی که من از دنیا میفهمم وجود داره و چیزی که با ذهن من قابل درک نیست وجود نداره ! مسلما این خدایی که شما بهش باور داری نمیشه توی محیط ازمایشگاهی تستش کرد و یا از طریق حواس پنجگانه درکش کرد ...پس خیلی قبل تر مرده , این حقیقتی که داریم روش صحبت میکنیم در فلسفه ی پست مدرن , مفاهیمی هستند که به عنوان حقیقت در ذهن ها باقی موندند .
وجود هم با اون چیزی که توی فلسفه ی اسلامی هست خیلی فرق داره ! در زبان فارسی به یک میوه میگن : سیب , در زبان انگلیسی میگن : اپل , در زبان ترکی میگن : آلما , توی فلسفه میگن پس چیزی به اسم سیب وجود نداره چون برداشت های مختلفی ازش وجود داره ....سیب اعتبار ذهن ماست و فقط واسه ما فارس زبان ها قابل درکه , اگه همین کلمه رو واسه یه انگلیسی بگیم درکش نمیکنه چون اون یه کلمه دیگه واسش ساخته و برای ما قابل درک نیست .
-------------------------------------------------------------
هنوز هم کسی نفهمیده موضوع این تاپیک چیه ! فقط میگن : بلدم , بلدم ! اخه بیداری اندیشه رو چه به تفکر مدرن و شبهات ذهنی !
سید جان ببخشید که ناامیدتون میکنم , خودتون با این جماعت خدا اثبات گر بشینید بحث کنید , من حوصله ندارم .
ببخشید...اون سخنرانی ای که لینک دادید ، لینک کم حجم ترش موجود نیست؟
در ادامه ی بحث:واقعا بحث سر اینه که صفاتی که هر آدمی از خدا شناخته با دیگری فرق میکنه؟
یعنی اینکه....ببینید خدایی که هرکدوم ما میپرستیم بهرحال یک شخصیت خاصی داره از نظرمون دیگه؟ مثلا خدای دوست من هر گناهی کنی با مهربونی منتظرته اما خدای من اگر گناه کنم با من قهر میکنه و حس میکنم درهاش بستست به روم....الان بحث اینه که چقدر این خدا نزدیکه به خدای محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ؟
بعد مدتها ، یه بحث درخور تالار

این شعر هم جالبه : از شهریار
راهی به خدا دارد خلوتـگه تنـهایی
آنجا که روی از خود آنجا که به خود آیی
هر جا که سری بردم در پــرده تو را دیدم
تو پرده نشینی و من هـرزه ی هر جایی
بیدار تو تا بـــــودم رویای تو می دیدم
بیدار کن از خوابم ای شاهد رویایی
از چشم تو می خیزد هنگامه ی سر مستی
وز زلف تو می زایـد انگیزه ی شیدایی
هر نقش نگارینــت چــون منظره ی خورشید
مجموعه ی لطف است و منظومه ی زیبایی
چشمی که تماشاگر در حسن تو باشد نیست
در عشق نمی گنجد این حسن تماشـایی