(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۱۷)Mehrdad.IV نوشته است: [ -> ]اون IV کلا متفاوته با طرز تفکر شما.
من حرفام عرفانی نبود. حقیقت بود. حقیقتی محض و بدون انکار. حقیقتی که خودم دیدمش و خودم فهمیدمش خودم با هاش رشد کردم. حقیقتی که دیدم و میتونستم به هیچ کس نگم ولی همون که این حقیقت رو به من نشون داد گذاشت که خودم تصمیم بگیرم. چون فوق العاده مهربان و فوق العاده عظیمه.
خدای من هدایتش برای من مثل معرفت میمونه و شکی درش نیست. شما مثل اینکه از جای دیگه ای اومدی و کلا با لغات کره زمین بیگانه هستی. باید حرف بزنیم پس فقط همین دایره لغات رو داریم. اگه نخوایم از این دایره لغات استفاده کنیم پس حتما باید با چشممون به هم درباره خدا اشاره کنیم ها؟ گفتم خداوند دستمو گرفت نگفتم خدا دست داره. لزوما نباید هر کسی دستت رو بگیره دستی داشته باشه. ودتون رو به کوچه ای که اسمش علی چپ هست نزنید.
خدای حقیقی چه کسیه؟ کسی هست که همه چیز رو آفرید. خدای انتزاعی چه کسیه؟ کسی هست که یک توهمه.
دقیقا کل جهان خیالی بیش نیست چون از کودکی اینجوری بهتون القا شده. خودتون رو بکشید بیرون. ثانیه ای فکر کنید و با تعقل درباره قادر یکتا پیش برید. این دنیا میتونه یک ماتریس باشه ولی یادتون باشه همه چیز ماتریس مجازی نیست.
خالق گنجشک ها صرفا نمیتونه یک موجود توهمی باشه. چون گنجشک زنده است و داره زندگی میکنه.
نه من زیاد مسجد نرفتم. من گفتم که در لجن زندگی میکردم. یک شب دیدم که دعوت نامه ای از سوی برترین خالق جهانیان برتیم فرستاده شد به دعای یک نفر دیگه. و بعد از اون جلو رفتم و معنویت رو اغاز کردم. حالا این میتونه از نظر شما توهم باشه. ولی یادتون باشه مرز بین واقعیت و دروغ به باریکی یک مو هست.
ذهن انسان هر چه قدر هم قدرتمند باشه در مقابل قادر یکتا هیچ نیست. خداوند زنده و پانیده است اما ذهن تو زنده و پاینده نخواهد بود چونی که روزی خواهد مرد. خداوند هیچ گاه کسالت و خواب فرایش نخواهد گرفت اما ذهن تو کسالت و خواب را خواهد چشید. همه چیز دستخوش مرگ و فناست فقط ذات ذولجلال و بزرگ اوست که باقی خواهد ماند. اما ذهن همه ما روی نابود و روزی از بین خواهد رفت.
بدون که یک عده هستن برای اینکه الان تو این تفکرات رو داشته باشی میلارد ها پول و وقت و ساعت هزینه کردن. خدای حقیقی چیزی فراتر از ذهن توست. چون ذهن تو ناقصه. ذهن تو خیلی مواقع گیج میشه . اما خدا حقیقی گیج نمیشه و ناقص نیست. چونکه آواز زیبایی رو به پرندان آموزش داده و کاری کرده که از مدفوع گل پدید بیاد. گل با اون همه زیبایی هاش واقعا خلق شده کافیه بری یک بار از نزدیک بوش کنی. خواهی فهمید.
عجب!!!!! ذهنی که میگه من خدا هستم تو دو تا سوال و دو تا حمله گیج شده. وای به حال اینکه بخواد کل این هستی رو با تخیلاتش بسازه. چه قاراش میشی بشه. مثلا یهو تو تخیلت تلوزیون میاد جای لوستر و پدرت میشه صندلی....خدا رو شکر که ذهنت خدا نشد...
سطح تفکراتتیتون خیلی خوبه... حقیقتا بهتون تبریک میگم...
من هم یک زمانی اگه کسی میخواست خدا رو انکار کنه برای توجیهش همین جملات رو میگفتم.. کاملا هم قانع کنندست.
شما این جمله من رو بد برداشت کردین و متاسفانه مدام برسرم میکوبونیدش.
من نگفتم من یا (تفکرم )خدای افرییننده و تنظیم کننده این هستی هستم...
من میگم خدایی با این خصوصیاتی که شما میگید وجود نداره.
اما یه نیروی برتری که منشعش از وجود ذات انسانی هست خدای واحدی برای هر کس (یعنی خودش ) هست...
نیروی که من باهاش زندگی میکنم .. همون چیزی که جز تجربیات شخصی شماست ... همون ارتباطاتی که میگید ... همون حس ارامشی که با خدا بودن بهتون میده...
منشا اش خودتونید...
من حرفم اینه .
من وارد این تاپیک بشم به کفر کشیده میشم !
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۵۹)Tishtar نوشته است: [ -> ]خب حالا که قراره خیلی ندار درباره ی خدا صحبت کنیم من هم میگم 
اول بگم که این شناخت من ناقص العقل از خداست،نمیگم 100% درسته،شناخت منه :
خدا موجود عجیبیه.
این عجیب بودن هم یه جور عجیبیه،یعنی یه تفاوتی با تمام عجایبی که دیدیم و شنیدیم داره.
مثلا خدا هیچ وقت دنبال اثبات خودش نیست.نمیدونم چرا؟!
حتی از اثبات خودش فرار میکنه!
انگار دوست داره مخلوقاتش بدون علم،قبولش کنن...کلمه ی مورد علاقه ش هم ایمانه !
ایمان یعنی چی؟
تا حالا فکر کردین اگه خدا هر روز وجودش رو به ما اثبات کنه،ایمان به وجود خدا چه قدر بی معنی میشه؟؟
اما ما...خب ما به یک خدای دیگه نیاز داریم.رک و پوست کنده بگم،خدایی که هست،خیلی مورد علاقه ی ما انسان ها نیست.
گاهی اوقات نمیتونیم باهاش کنار بیایم،برای همین از این خدایی که هست،یک موجود انتزاعی دیگه میسازیم.
مهربانی خدا رو با مهربانی های دیگه مقایسه میکنیم و جالبش اینه که نتیجه گیری هم میکنیم!!!
اما درباره ی این که میخواید خدا رو بشناسید!
راستش من خیلی زور زدم 
البته خیلی خیلی هم که نه،ولی خب زور خودم رو زدم... .
آخرش که دیگه خیلی گیر داده بودم خدا گفت که شما آدم ها همتون این شکلی اید!
دوست دارید برای هر کدومتون جدا یه نامه بفرستم تا ایمان بیارید 
منطقی بود یا نه رو نمیدونم،همین قدر میدونم که شناخت خدا با عقل ممکن نیست،فقط با عشق ممکنه :
ای که دایم به خویش مغروری
گر ترا عشق نیست،معذوری
گرد دیوانگان عشق نگرد
که به عقل عقیله مشهوری
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
شرمنده طولانی شد !

نوشته هات فوق العاده بود...
نمیتونم حد فوق العاده بودنش رو وصف کنم.
خیلی جالب گفتی
اره من هم اعتقادم این بود که فلسفه جواب نمیده .. باید به عرفان پناه اورد... که البته یه استاد بزرگاری این رو نقض کرد گفت از فلسفست که به عرفان میرسیم..
البته هنوز حرفشون رو اثبات نکردن و من منتظرم ..
میدونید اقای تیشتار بحث اصلی من اینجا خدای روزمرگی ماست ...
خدای روزمرگی های ما خیلی خدای غلطیه .. حتی اگه ساعت ها سربه سجده براش گریه کرده باشیم ...
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۳۴)Mohammad Trust نوشته است: [ -> ]من وارد این تاپیک بشم به کفر کشیده میشم !
لطفا نیاید ... تا جناب سید ابراهیم و امثال ایشان که دیگه نمیشناسم مابقی رو !!! نیان من نمیتونم اینجا رو جمع کنما ... به همه گفته باشم ...
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۴۰)پرنیان نوشته است: [ -> ]مرهم جون چند سال پیش منم مثل تو فک میکردم....ولی آدمیزاد (خودم بیشتر) باید انقد غد و ی دنده باشه و چشمش هیچ چی و هیچ جا رو نبینه ..بعد تو یه مخمصه بیوفته که هیشکی نتونه کمکش کنه .....اونوقت بفهمه.......شعارم نمیدم....تجربه زیاد دارم..
....
خدای انتزاعی شما یه چیزی شبیه ژان والژنه ... خداییش قبول نداری؟
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۴۲)میرزا احمد نوشته است: [ -> ]میشه توضیح بدین از نظر شما تجلیات چیه ؟
بحث منحرف میشه با جواب دادن به این سوال ..
شما که میفرمایید
نقل قول:میرزا احمد نوشته است: [url=http://forum.bidari-andishe.ir/post-282709.html#pid282709][/url]عجیبه ![[تصویر: dodgy.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/dodgy.png)
ذره ذره این دنیا توان اثبات وجود خدا و خدایی بودن رو داره !
واقعا شما دیگه چرا ؟
چقدر این خدایی که وجودش براتون اثبات شدست رو میشناسید؟
خدای انتزاعی شما یک تولید کنندست ... یک کارخانه جهان سازی ...
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۳۳)مرهـم نوشته است: [ -> ]سطح تفکراتتیتون خیلی خوبه... حقیقتا بهتون تبریک میگم...
من هم یک زمانی اگه کسی میخواست خدا رو انکار کنه برای توجیهش همین جملات رو میگفتم.. کاملا هم قانع کنندست.
شما این جمله من رو بد برداشت کردین و متاسفانه مدام برسرم میکوبونیدش.
من نگفتم من یا (تفکرم )خدای افرییننده و تنظیم کننده این هستی هستم...
من میگم خدایی با این خصوصیاتی که شما میگید وجود نداره.
اما یه نیروی برتری که منشعش از وجود ذات انسانی هست خدای واحدی برای هر کس (یعنی خودش ) هست...
نیروی که من باهاش زندگی میکنم .. همون چیزی که جز تجربیات شخصی شماست ... همون ارتباطاتی که میگید ... همون حس ارامشی که با خدا بودن بهتون میده...
منشا اش خودتونید...
من حرفم اینه .
منکه متوجه نشدم شما چی گفتین.
حرفتون عوض شد. تو پست اول این جملات نوشته شده بودین:
نقل قول: اما میدونم اون خدایی که من بهش دسترسی دارم صداش میکنم خدا یک موجود انتزاعیه من در آوردیه.
نقل قول: توجیه دیگرشون اینه که خدا از ناله ی ما خوشش میاد و به همین دلیل به فرشتگانش میگوید به این ها ندهید تا بیشتر سمت من بیایند...
نقل قول: اگر خیلی ایمان داری .. بهش اعتماد میکنی اون وقت اون قدر دعاهات رو میگی تا بر اساس قانون راز بهش برسی ... نه بر اساس قدرت خدای انتزاعی...(که یک موجود تصوری قدرتی نداره یقینا!!!)
حالا میاید میگید یه خدای برتر که معنویت داره و....
آخه اگه خداوند از ناله تو خوشش میومد چرا این دنیا به این زیبایی رو آفرید؟ چرا درخت و جنگل و گنجشک خلق کرد؟ میتونست یه محیط کثیف و پر از خشکی و پر از خار خلق کنه و شما رو بندازه توش تا شب تا صبح جون بکنید! الان نگاه کن کی باعث بدبختی بشریته؟ خدا جنگل ایجاد کرد انسان آتشش زد...خداوند گل ایجاد کرد بشریت لقدش کرد. همه ما ها حد اقل به جرات دارم میگم 95 درصدمون دارید ضد خدا کار میکنیم. کلا داریم ضدش کار انجام میدیم. مگه دروغ میگم؟ پاش بیافته خیلی کار ها هم انجام میدیم. همه ما داریم از مار بزرگ طبعیت میکنیم.
الان میان ویروس HIV رو تو آزمایشگاه میسازن بین مردم پخش میکنن میگن خدا کرده... پس چرا 150 سال پیش یک نفر سرطان نداشت؟ کدوم مادر بزرگی گفته سرطان قدیم وجود داشته؟ اینا همه پیاماد های ماشین هست. ماشین وقتی وارد دنیای انسان ها شد هزاران پیامد دنبالش اومد. خیلی چیزا هست اگه بخوام حرف بزنم باید تا صبح تایپ کنم. نه وقتش رو دارم نه گوشی هست که به حرفام گوش بده.
اگه هم اومدم اینجا به خاطر این هست که اخطار بدم دارید میزنید جاده خاکی. بدونید که دشمن شما به آرزوش رسید. آرزوش این بود که همه انکارش کنن. خدا یکتاست که جز او خدایی نیست زنده و پاینده است و همه چیز به سوی او بر میگردد. همین سه جمله که نوشتم میتونم برای توضیحش تا فردا برات تایپ کنم اما هم خودت خسته میشی هم دستای من میشکنه. بخوام از توهم بگم از فلسفه بگم از دنیای مجازی بگم اما بدون برات سودی نداره. امروزت میگذره و دوباره مغزت از دیروز گیج تر میشه.
بدون که خداوند آخر دموکراسیه اگه آخر دموکراسی نبود فرشته ها جرات نمیکردن موقع خلقت انسان اعتراض کنن!
وسوسه شیطان رو از مغزت دور کن. و امواج وسوسه رو بریز دور. وسوسه امواج قوی داره و مدام تو ذهنت تکرار میشه.
انسان به قدری ضعیفه که هنوز با این همه پیشرفت ( جون خودشون) نتونسته یه سرما خوردگی رو کامل درمان کنه. اون وقت میگید قدرت ذهن میتونه خودش یک خدا باشه؟ ذهن شما اگه یک خدا بود مطمین باشید سال ها پیش نابود شده بودید.
اطلاعات غلط درباره دنیا و خداوند از کودکی برای شما چیز دیگه ای از خداوند تعال ایجاد کرده. درک حرفایی که میزنم سخته اما کسایی که اهلش باشند میفهمن من چی میگم. اون زمان که کودک بودی و به زور فرستادنت مدرسه و توش گفتن رنج تعلیم عبادت است از همون موقع پایه های خدای جدیدی که فقط عاشق رنج انسانه رو تو ذهنت ایجاد کردن.
خدایی که برای یک گنجشک چنین زندگی زیبایی رو رقم زده چگونه این زندگی پر از فساد رو برای انسان میتونه خواسته باشه؟ زندگی پر فساد کنونی به خاطر اعمال قدرت حاکمان این سیاره است.
سلام.
ميشه ي كم واضح تر منظورتونو از ايجاد اين تاپيك بفرماييد دوست عزيز؟؟؟

(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۱:۴۳)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]ممنون میشم بگید چطور تست کردید. روش تست تون و مبناش.
من چند شب پیش خوابم نمیبرد رفتم نیم ساعت قرآن بخونم. سوره واقعه رو می خوندم نوشته بود.
فلولا إذا بلغت الحلقوم ( 83 ) وأنتم حينئذ تنظرون ( 84 ) ونحن أقرب إليه منكم ولكن لا تبصرون ( 85 ) فلولا إن كنتم غير مدينين ( 86 ) ترجعونها إن كنتم صادقين ( 87 )
وقتی جان به گلو رسید و شما شخص در حال مرگ را نظاره می کنید و ما به او از شما نزدیک تریم و اگر شما را خدایی نیست و شما راست می گویید جان را برگردانید.
اینو تستش کنید. قانون راز ببینید عمل می کنه. تمام موجودات عالم رو جمع کنید و همه با هم بخوان که جون شخص در حال مرگ رو در اون لحظه برگردونن اگر تونستد!!!
با قانون راز فقط یه موجود رو (حتی ذره بینی) از مرگ نجات بدید.
این جور بحث کردن ها یعنی بازی کردن با واژه ها .. اصلا خوشم نمیاد ..
شما میدونید که من نمیتونم همه ادمای جهان رو یه جا جمع کنم . لابد الان میگید با قانون راز جمع کن ..
ببینید برادر خدای شما به درد من نمیخوره . خدایی که با پول تستش کردید..
من خدا رو با عشق تست کردم .. اشتباهی بود...
نقل قول:پرنیان نوشته است:
مرهم جون چند سال پیش منم مثل تو فک میکردم....ولی آدمیزاد (خودم بیشتر) باید انقد غد و ی دنده باشه و چشمش هیچ چی و هیچ جا رو نبینه ..بعد تو یه مخمصه بیوفته که هیشکی نتونه کمکش کنه .....اونوقت بفهمه.......شعارم نمیدم....تجربه زیاد دارم..
....
خدای انتزاعی شما یه چیزی شبیه ژان والژنه ... خداییش قبول نداری؟
نع
.


.....ژان والژان دیگه کیه؟؟؟
لغت خدای انتزاعی و هم واسه خودت استفاده کن....
منم سوال دارم ، خوشحال میشم رفعش کنید

مثلا همین یخ بودنی که آقا رضا گفتن .ما هی داریم که مثلا سی بار فلان رو بگو و فلان کار رو کن این نتیجه حاصل میشه....چرا خدا ماشینه مگه استغفرالله!؟ یه ورودی بدیم یه خروجی خاص حاصل شه؟یا گریه کنی خدا بیشتر دوست داره یا اینطور صحبتها...من خودم و با به چبزایی آروم میکنم این موقع ها...مثل یه جمله از کتاب مصطفی مستور :هرچقدر بیشتر ایمان داشته باشی بیشتر میبینی و میفهمی! اینکه چقدر درسته..
خانم مرهم.این حرفتونو خیلی قبول دارم...خدای انتزاعی...در مورد خودم بگم : من از بچگی یه شخصیت ساختم تو ذهنم با یه سری خصوصیت ها و بهش گقتم خدا....اما خدای واقعی کامل تره.ما هرکاری کنیم نمیتونیم خدارو تمام و کمال بشناسیم.منظورم اینه که اون خدای انتزاعی شما و من غلط نیست...ناقصه.
من یه زمانی نیاز دارم خدا الرحمن باشه ، خدام مهربون میشه .و خدا ی قران هست
.یه زمان نیاز دارم با خدا حرف بزنم و خدا میگه که نزدیکه.
این لیست ادامه داره.من معجزه دیدم خانم مرهم!راجبه خودم

بارها.انگار حرفام شنیده شده.از طرفی ممکنه بگید قاتون جذب.اما غلطه.من چیزی رو با تمام وجودم خواستم و بهش نرسیدم....مهمترین مسأله ی زندگیم و نشد.تو همین نشدن حس کردم خدارو.
خانم مرهم.. خدای تو ذهن من الان با من قهره، یا من قهرم، نمیدونم.اما دیدم رد پاشو. زندگیم داره مثل یه پازل چیده میشه کنار هم.من اینو چطور توجیه کنم؟؟
انسان کم قدرت نیست.ما از لحاظ جسمی به اندازه ی چند بمب هیدروژنی انرژی داریم...کسی در قدرت روح شک نداره....ولی همش منبع داره....
خیلی جسته گریخته و ناقص گقتم عذر میخوام.
میدونم خیلی سوال دارم که جوابی ندارم براش....اما یه چیزایی رو باید حس کرد.
من خیلی با فلسفه نتونستم کنار بیام. البته فلسفه به معنای حوزوی اون وگرنه عقل که قطعا جایگاه خودش رو داره... بنابراین در شناخت و درک خداوند از فلسفه بهره ای نبردم. نه اینکه فلسفه کلا به درد نخوره بلکه به درد همه نمی خوره...
معلومه که تعریف و شناخت خداوند برای همه آدمها یکسان نیست و به صدها پارامتر بستگی داره. حتی شناخت اباذر و سلمان هم تفاوت وحشتناکی با هم داشت. درک قلبی خداوند هم خیلی قابل اثبات نیست اگرچه راه ها و نشانه هایی هست طبق فرموده قرآن...
اما یکی از مسائل مهم اثبات غیب و خداوند برای شخص من وجود نازنین معصومین و معجزات مختلف اونها بوده. از معجزه احکام دین گرفته تا معجزات اخلاقی تا معجزات خارق العاده تا ... و بعدش کرامات عرفا. اینها چی میشن؟ اینها و سایر انبیاء بخش مهمی از تاریخ بشریت هستن. اونها چی میشن؟ معجزاتشون؟ و بیشتر از همه قصه عجیب امام حسین علیه السلام در کربلا چی میشه؟ آیا اونها هم برای خدای انتزاعی اونطور زندگی کردن و ...؟ خدای حضرت فاطمه زهرا چطوری بوده و هست؟ غدیر و ولایت و ...
یه وقت شما میگی خدای خودت و من و اطرافیان رو قبولش نداری و خدا از دید عوام خلاصه شده در رفع حاجات. خوب این یه بحثی هست اما یه وقتی میگی کلا خدایی نیست به طور واقعی و همه اینها در طول تاریخ و از جمله در تاریخ زندگی معصومین فقط تفکرات و توهمات ذهنی بوده. این بحث دیگری است...
(۲۷/خرداد/۹۳ ۲۲:۵۷)ترنم نوشته است: [ -> ]سلام.
ميشه ي كم واضح تر منظورتونو از ايجاد اين تاپيك بفرماييد دوست عزيز؟؟؟
شما اونجوری این تاپیک رو میفهمید که میتونید بفهمید ... پس فقط کافیه بخونیدش
