|
وحدت وجود (نیاز به کمک)
|
|
۰:۱۱, ۲۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
مدتی هست که در خدمت یکی از اساتید مشهد هستیم (البته لفظ استاد در جهت تایید نیست ، بلکه در جهت تایید قدرت علمی و مناظرات ایشون هست) ، البته ایشون فکر نمی کنم دوست داشته باشند نامشون گفته بشه ، پس بنده هم نامی نمی برم و خواهش می کنم کسی نام ایشون رو نپرسه. اما مقدمه. بنده خیلی به علامه طباطبائی علاقه داشتم و دارم ، همینطور شهید مطهری و شخصیت های بزرگی مثل این بزرگان بودم و هستم.مدتی هست این استاد بنا بر استدلالاتی فلسفه رو زیر سوال بردند که نتیجه اون منجر میشه به تکفیر ... . من می دونم که یک جای این استدلالات می لنگه ، اما خوب به علت ضعف علمی نمی تونم جواب مناسبی بدم. به همین خاطر هم سعی می کنم از نقطه نظر ایشون به شما پاسخ بدم و این پاسخ ها نظرات بنده نیست. البته ایشون هم بارها گفتند برید دنبال رد نظریات من و ردشون کنید من خوشحال می شم. ایشون چند تا فرض رو در ابتدا مطرح کردند که شک من بیشتر در صحت این فرضیات هست: - موجود یعنی هست و بیانگر هستی است - وجود یعنی چیستی. - عرفا و قلاسفه می گویند مخلوق و خالق دارای وجود هستند ، لذا آن ها از یک ماده اولیه تشکیل شدند و در نهایت ما از وجود تشکیل شدیم و خدا هم از وجود ، پس ما و خدا از یک چیز تشکیل شدیم و در نتیجه قابل پرستش هستیم (حتی گفت که در کتب بدایه ، نهایه و اسفار چنین چیزهایی نقل شده. - ما (ایشون) می گوییم خدا از غیر وجود (چیزی که چیستی ما است) تشکیل شده ، و غیر خدا از وجود تشکیل شدند. - ما (ایشون) می گوییم جهان حادث است اما فلاسفه و عرفا می گویند قدیم است. (و نتیجه می گیرند که فلاسفه و عرفا چیزی غیر از خدا رو دارای قدرت می دونند و .... ) فعلا تا همین جا رو گفتم ، آخر شب هست ، منتظر جواب های خوب و راه نمای شما دوستان هستم. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۵۸, ۲۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۱ ۱۰:۴۹ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
شماره دوم
در آخر شماره اول دو سوال مطرح شد، سوال اول این بود: سوال: پس ماهیت چه میشود؟ اصلا از کجا انتزاع شده؟ چطور از یک شیء دو مفهوم گرفتیم؟[/b] گفتیم که ماهیت نمی تونه مصداق بالذات داشته باشه، پس یا موجود است به سبب وجود و به طفیلی آن و یا آنکه در خارج نحوه ای از ثبوت نداره: در مورد اولی ، یعنی موجود بودن به سبب وجود و به طفیلی آن: این نحوه وجود داشتن، یعنی موجود بودن به سبب وجود دیگر، چند جور قابل تصوره: 1- شما وقتی یک خط را می بیند از دو دو طرف به دو نقطه ختم می شه! درسته؟؟ ولی ما نمی گوییم که نقطه وجودی مجزای از خط داره. بلکه موجود به وجود خطه. برخی گفتند ماهیت، حد وجوده؛ یعنی از مرز و محدودیت وجود انتزاع می شه، ما ممکنات هممون ناقصیم و مثلا من، درخت نیستم و آسمان نیستم و ...، خیلی امور از من سلب میشن و من موجودی محدودم، ولی این مرز و حد من به وجود من موجوده و وجود مستقل از من نداره. بعضی گفتند، رابطه وجود و ماهیت، رابطه شیء و حد و مرز و آن است[/u] 2- در مورد حق تعالی وقتی می گوییم علم و قدرت و حیات عین ذات اقدسش هستند، یعنی در خارج یک وجود داریم که به سبب آن علم و حیات و قدرت هم وجود دارند، حیثیت صدقشان هم واحد است و سبب هیچ تکثری در ذات اقدس حق نمی شوند، لذا از ذات حق مفاهیم متعدد انتزاع می شود، از یک مصداق و آن هم از جهت واحد. بعضی گفتند، رابطه وجود و ماهیت، مانند رابطه ذات و صفات حق تعالی است. [/b][u] [/b]در این باب نوع دیگری هم قابل تصوره، که در زمینه وجود و ماهیت، کسی به آن قایل نشده، و آن رابطه نفس است با قوای خود، که فوی شئون نفسند و همگی به یک وجود موجودند.[u] در مورد دومی، موجود نبودن به سبب وجود: [/b]می گوییم که اگر این مطلب را بپذیریم، تنها در خارج وجود موجود است و ماهیت هیچ بهره ای از ثبوت نداره: این هم دو جور می شه: 1- یا ماهیت هیچ هیچه و حتی بر شیء خارجی هم صدق نمی کنه و تنها توهم ما است. [b]لذا با این تفسیر ماهیت در خارج نیست و بر خارج صادق هم نیست. 2- چون ذهن آن را از شیء خارجی انتزاع نموده است، بر شیء خارجی صادق است. لذا با این تفسیر ماهیت در خارج نیست ولی بر خارج صادقه. در مورد هر یک از این آراء می شه بحث کرد، اما از عهده بحث خارجه، فعلا همین روشن شد که همه اینها در اصالت الوجودی بودن شریکند، ولی تفاسیر مختلفی از نحوه وجود ماهیت کردند: بریم سراغ سوال دوم: آیا فقط دو سوال می شه از شیء موجود پرسید؟ هستی و چیستی؟؛ آیا نمیشه از وحدت، فعلیت، تشخص و ... هم سوال کرد؟ چرا شما امر رو منحصر در ماهیت و وجود کردید؟ |
|||
|
|
۱۱:۰۰, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
.سوال دیگر: آیا فقط دو سوال می شه از شیء موجود پرسید؟ هستی و چیستی؟؛ آیا نمیشه از وحدت، فعلیت، تشخص و ... هم سوال کرد؟ چرا شما امر رو منحصر در ماهیت و وجود کردید؟
جواب این سوال اینه که بله می شه سوالهای دیگری هم از شیء خارجی کرد؟ ولی به هر حال یک شیء چند شیء نمی شه، و یکی از این مفاهیم بالذات و حقیقتا مصداق داره و بقیه مصداق بالعرض دارند. تفصیل این مطلب هم که چرا ما قایل می گیم: اصالت وجود، نه اصالت وحدت، فعلیت و ... جواب اینه که جون وجود مساوق فعلیت و وحدته، میشه قایل به اصالت فعلیت و وحدت و هم شد، که همون معنی اصالت وجود رو میده، اما مفهوم وجود عمومیت بیشتری نسبت به مفاهیم وحدت، فعلیت و تشخص و ...داره در قسمت بعد میریم سراغ مطلبی که «در ابتدای تاپیک توسط دلخسته» مطرح شد. |
|||
|
|
۱۲:۰۶, ۲۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۱ ۲۳:۱۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام آقا محمد هادی بزرگوار
(۲۱/تیر/۹۱ ۱۵:۵۸)mohammad-hadi نوشته است: 1- شما وقتی یک خط را می بیند از دو دو طرف به دو نقطه ختم می شه! درسته؟؟ اگر ماهیت را حد و مرز وجود در نظر بگیریم خود این امر قیدی برای وجود است و هر تقیدی احتیاج به مقید دارد و همین امر دوباره برای مقید قابل فرض است و تسلسل لازم می آید؛ اگر صرفا ماهیت را تلقی حدی از وجود در نظر آموریم چون تنها وجود است و وجود ، پس تلقی کثرت از وجود که مساوق وحوت است خود جای تامل دارد بلکه لاینحل به نظر می رسد. (۲۱/تیر/۹۱ ۱۵:۵۸)mohammad-hadi نوشته است: 2- [/b]در مورد حق تعالی وقتی می گوییم علم و قدرت و حیات عین ذات اقدسش هستند، یعنی در خارج یک وجود داریم که به سبب آن علم و حیات و قدرت هم وجود دارند، حیثیت صدقشان هم واحد است و سبب هیچ تکثری در ذات اقدس حق نمی شوند، لذا از ذات حق مفاهیم متعدد انتزاع می شود، از یک مصداق و آن هم از جهت واحد. ذات باری تعالی اگر از منظر غیر در حضور آید آنگاه جز وحدت نمی نماید پس کثرت علم و قدرت و حیات و...اصلا قابل درک نیست و این با امر ماهیات هیچ سنخیتی ندارد و بلکه یک قیاس مع الفارق است. (۲۱/تیر/۹۱ ۱۵:۵۸)mohammad-hadi نوشته است: در این باب نوع دیگری هم قابل تصوره، که در زمینه وجود و ماهیت، کسی به آن قایل نشده، و آن رابطه نفس است با قوای خود، که فوی شئون نفسند و همگی به یک وجود موجودند. بلاخره متوهم غیر از توهم است یا خیر؟!؟! اگر آری پس ماهیت حقیقتی غیر از وجود دارد و اگر خیر هر دو وجود و یکسان، چگونه دو امر یکسان درک غیریت می کنند؟!؟!؟ (۲۱/تیر/۹۱ ۱۵:۵۸)mohammad-hadi نوشته است: 2- چون ذهن آن را از شیء خارجی انتزاع نموده است، بر شیء خارجی صادق است. در خارج نبودن اما صدق بر خارج در هر صورت لازمه اش حضور وجود ذهنی است که حقیقتا وجود است؛ پس همان اشکال قبلی به قوت خود باقی است. |
|||
|
|
۱۲:۴۳, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
وای خدمت برادر عزیزم عرض کنم که گفته حالا من جواب اینها رو بلدم.
ولی اولین نکته که عرض کنم، بنده در مقام ترجیح آراء چهارگانه بر نیامدم، گزارشی رو ذکر کردم، اگر تازه درست باشه! بنده خودم تفسیر آخری رو قبول دارم، ماهیات ظهورات وجودند در اذهان. ولی در مورد تفسیر اول که گفتیم در نظر بعضی ، ماهیت حد وجود است در خارج، فرمودید که خاک کویتان سرمه چشمم: اگر ماهیت را حد و مرز وجود در نظر بگیریم خود این امر قیدی برای وجود است و هر تقییدی احتیاج به مقید دارد و همین امر دوباره برای مقید قابل فرض است و تسلسل لازم می آید می گوییم: جاعل به یک جعل وجود و حد آن را جعل کرده، و اینطور نبوده بک وجود باشه و جداگانه حدش بزنه. مثلا شما یک خط محدود رو می کشید، با دو نقطه آخرش به یک جهش دست کشیده می شود(البته مثاله توجه به مثالیت داشته باشید) فرمودید: و اگر صرفا ماهیت را تلقی حدی از وجود در نظر آموریم چون تنها وجود است و وجود پس کثرت تلقی متکثر خود جای تامل دارد بلکه لاینحل به نظر می رسد. لمی گوییم، این تفسیر با کثرت وجود سازگاره، فرق است بین وحدت شخصی و وحدت تشکیکی، در تشکیک ما کثرت داریم حقیقتا، و وحدت داریم حقیقتا (البته بنده وحدت شخصی رو قبول دارم) فرمودید: ذات باری تعالی اگر از منظر غیر در حضور آید آنگاه جز وحدت نمی نماید پس کثرت علم و قدرت و حیات و...اصلا قابل درک نیست و این با امر ماهیات هیچ سنخیتی ندارد و بلکه یک قیاس مع الفارق است. بحث چگونگی انتزاع مفاهیم متعدد از حق تعالی بحث خودش رو داره، اما کثرت تنها در ذهنه در خارج حق تعالی بسیط محضه، حتی علم و قدرت و حیات از یک جهت بر حق صدق می کنند نه جهات متعدد برخی (مانند آقای فیاضی مد ظله)آمدند و تفسیر دیگری کردند (غیر از تفسیر قبلی که ماهیت حد وجود است) گفتند ، ماهیت و وجود در خارج ماننند صفات حق تعالی و ذات اقدس اویند، یعنی ماهیت به عین وجود در خارج موجود است، و یک شی ء هم داریم نه دو شِیء توجه به مثال بفرمایید (مقام بحث در این بود که چظور می شود مفاهیم متکثر از یک وجود انتزاع شوند، بدون اینکه تکثر واقعی در متن خارج داشته باشیم، که تا به حال دو نوعش متصور شد، یکی آنکه حد وجود است، یکی آنکه مانند صفات خدا، عین وجود است....) اجازه بدید بقیه اش عصر، اگر مطلبی بود، بفرمایید تا تبیین بهتری شود. |
|||
|
|
۱۴:۵۳, ۲۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۱ ۱۴:۵۶ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
در مورد تفسیر سوم از اصالت وجود که ماهیت هیچ و پوچه و اصلا توهم ذهنه و هیچ نفس الامری نداره و بر خارج هم صادق نیست (البته نمی دونم قایل داره یا نه؟)
فرمودید: بلاخره متوهم غیر از توهم است یا خیر؟!؟! اگر آری پس ماهیت حقیقتی غیر از وجود دارد و اگر خیر هر دو وجود و یکسان، چگونه دو امر یکسان درک غیریت می کنند؟!؟!؟ مقصودتون رو متوجه نمی شم (ولی توجه داشته باشید که در تفسیر سوم بودیم) اما در اشکال آخر: در خارج نبودن اما صدق بر خارج در هر صورت لازمه اش حضور وجود ذهنی است که حقیقتا وجود است؛ پس همان اشکال قبلی به قوت خود باقی است. کسی حضور ماهیت رو در ذهن انکار نمی کنه، بحث مربوط به وجود خارجی است، می خواهیم بدونیم این ماهیتی که در ذهن موجود شده و مغایر از مفهوم وجود درک شده، با وجودی که در خارجه چه نسبتی داره، حدشه، به عینش موجوده، اصلا بازی ذهنه یا آنکه ظهور وجود حارجی در اذهان ما است. اگر حال و حوصله دارید، یکی دو تا مقاله براتون لینک کنم ، در این باب بد نیستند. |
|||
|
|
۱۷:۲۸, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
ببخشید میون کلامتون:
دیدم آخر اسم این تاپیک نوشته نیاز به کمک.گفتم شاید مثل کمک های قبلی باشه و کاری از دستم بر بیاد. وقتی اومدم تو،دهنم باز مونده بود و خیلی رک بگم،از متون این تاپیک هیچی نفهمیدم. ![]() ![]() محض خنده:اگه این مطالب به درد ما هم میخوره،خواهشا به زبان زیر دیپلمی هم ترجمش کنید تا ما هم بفهمم که چی نوشته! ![]() بازهم ببخشید که این پست بی معنیو این جا گذاشتم. |
|||
|
۲۲:۳۹, ۲۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/تیر/۹۱ ۸:۵۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
یا الله اخوی
(۲۲/تیر/۹۱ ۱۲:۴۳)mohammad-hadi نوشته است: می گوییم: ببینید قید غیر از مقید است.اگر وجود بذات مقید خود را همراه دارد و هر دو یک چیزند دیگر حیثت تقیید بی معنی است. حد و مرز همیشه نسبت به دو شیء قابل بیان است؛ نه اینکه هر دو یک چیز باشند. حتی وقتی عرفا که سخن از موج و دریا می زنند باید توجه فرمایند(ان شاء الله که فرموده اند) که غیر از دریا حتما باید فضای خالی(قول به خلاء مردود است) موجود باشدکه حد و مرز موج در آن نمایان باشد و الا اگر همه جا دریای محض بود موج حقیقتی نداشت.پس این سخن مشکلی را حل نمی کند و نمی تواند حد و مرز وجود را عقلانی قابل تبیین کند. سخن از جعل هر دو با نیز مشکلی را مرتفع نمی سازد زیرا اشکال می شود که بعد از جعل تحلیل ما دو شیء است. پس این دوئیت از کجاست؟!؟! و اگر پاسخ دوباره این شود که حد و مرز است باز پاسخ همان می شود که حد و مرز و خود وجود حقیقتا دو شیء هستند و این روند دوری مغلطه ای بیش نیست!!! (۲۲/تیر/۹۱ ۱۲:۴۳)mohammad-hadi نوشته است:بحث چگونگی انتزاع مفاهیم متعدد از حق تعالی بحث خودش رو داره، اما کثرت تنها در ذهنه در خارج حق تعالی بسیط محضه، حتی علم و قدرت و حیات از یک جهت بر حق صدق می کنند نه جهات متعدد. ببینید کیفیت ذات باری و مقایسه ی آن با ماهیت قیاس مع الفارق است.با مثال که نمی شود مطلبی را رد و قبول کرد.ذات باری ماهیت ندارد و همین سخن نشان می دهد که حقیقتا این قیاس چیزی را حل نمی کند.عنایت بفرمایید محمد هادی جان. (۲۲/تیر/۹۱ ۱۲:۴۳)mohammad-hadi نوشته است: مقصودتون رو متوجه نمی شم (ولی توجه داشته باشید که در تفسیر سوم بودیم) اینکه ماهیت ساخته ی و پرداخته ی ذهن است و حقیقت خارجی وجود محض صرف است دو اشکال دارد: 1-ذهن نیز خود قلمرویی از وجود است و نمی توان آن را بدون تبیین رها کرد.مشکل ماهیت در خارج عینا وجود ذهنی برقرار است و کیفیت ماهیات در آنجا نیز خود توضیح می خواهد.چرا ما فکر می کنیم که ذهن غیر خارج است بلکه آن نیز وجودی حقیقی است. 2-نکته ی بعد اینکه اگر ذهن ماهیت درک می کند و در خارج تنها وجود محض است ذهنیات ما ترجیح بدون مرجح می شوند چون حقیقتا بیرون یک حقیت است. --------------------------------------- ببینید اگر ما به وحدت شخصی وجود قائل شویم راهی جز این نداریم که ماهیات را مانند علم خداوند در عین بساطت ذاتش تبیین کنیم !!! وحدت تشکیکی هم هر چند قابل دفاع عقلی کاملی نیست اما باز می تواند تا حدی حقیقت ماهیت را توضیح دهد. و الا در وحدت شخصی محض کثرت بی معنی است.خودمانیم آقا محمد هادی من طرفدار حکماء و عرفا اما نمی دانم این چه کاری است!!!! بلاخره شهود حقیقت ذات الهی و غیب الغیوب غیر ممکن است حتی برای معصومین(علیه السلام).پس چگونه عرفا و اهل شهود دم از وحدت خالق و مخلوق می زنند.شما که نمی توانید آن حقیقت را درک کنید چگونه حکم می دهید؟!؟!؟!؟! آخر شیخ اشراق می گوید اصالت ماهیت(البته این قول با غیریت خالق و مخلوق جور است)...صدرایی ها اصالت وجود....جناب دوانی وجود باری تعالی را غیر وجود مخلوق می داند(البته این قول با غیریت خالق و مخلوق جور است)...عده ای قائل به کثرت وجودات(البته این قول با غیریت خالق و مخلوق جور است)....برخی ماهیت ووجود را یک چیز گرفته اند.....ابن عربی از فیض و خیال اندر خیال بودن عالم(البته این قول با غیریت خالق و مخلوق جور است).....مشکل این وسط مشاییان و صدرایی ها هستند!!!! البته من که هستم که حکم بدهم ولی ......![]() به نظر بنده حقیر تاییدیه روایت همان غیریت خالق و مخلوق است. بیاییم و حقیقتا بینونیت خالق و مخلوق را بپذیریم تا این همه در بحث ماهیت ناروا سخن گفته نشود.این تازه یکی است از مشکلاتی که قائلان وحدت شخصی قادر به تبیینش نیست!!!!!! نمی دانم. . . .
|
|||
|
|
۱۰:۵۱, ۲۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/تیر/۹۱ ۱۱:۳۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
سلام
فرمودید: بینید قید غیر از مقید است.اگر وجود بذات مقید خود را همراه دارد و هر دو یک چیزند دیگر حیثت تقیید بی معنی است. حد و مرز همیشه نسبت به دو شیء قابل بیان است؛ نه اینکه هر دو یک چیز باشند. حتی وقتی عرفا که سخن از موج و دریا می زنند باید توجه فرمایند(ان شاء الله که فرموده اند) که غیر از دریا حتما باید فضای خالی(قول به خلاء مردود است) موجود باشدکه حد و مرز موج در آن نمایان باشد و الا اگر همه جا دریای محض بود موج حقیقتی نداشت.پس این سخن مشکلی را حل نمی کند و نمی تواند حد و مرز وجود را عقلانی قابل تبیین کند. سخن از جعل هر دو با نیز مشکلی را مرتفع نمی سازد زیرا اشکال می شود که بعد از جعل تحلیل ما دو شیء است. پس این دوئیت از کجاست؟!؟! و اگر پاسخ دوباره این شود که حد و مرز است باز پاسخ همان می شود که حد و مرز و خود وجود حقیقتا دو شیء هستند و این روند دوری مغلطه ای بیش نیست!!! عزیز دل به حرف عرفا فعلا کاری نداریم، فعلا کثرت حقیقی رو پذیرفتیم، تشکیک حقیقتا و جوهرا با وحدت شخصی فرق داره، بیانات شما ناظر به عبارات عرفاست، ما تو این مقامیم که وقتی کثرات حقیقی را پذیرفتیم آخر سر چظور از یک شیء، دو مفهوم رو انتزاع می کنیم، بله حد وجود و وجود در ذهن از هم جدا می شوند؛ ولی در خارج به یک وجود موجودند. ما به این نوع می گوییم (حیثیت تقییدیه نفادیه)، فعلا نمی خوام رو این اصطلاحات و انواع حیثیت تقییدی مانور بدیم، بحث چیز دیگری بود. فرمودید: ببینید کیفیت ذات باری و مقایسه ی آن با ماهیت قیاس مع الفارق است.با مثال که نمی شود مطلبی را رد و قبول کرد.ذات باری ماهیت ندارد و همین سخن نشان می دهد که حقیقتا این قیاس چیزی را حل نمی کند.... ذات حق فقط مثالیه برای یک نوع دیگر از حیثیت تقییدی که به آن حیثیت تقییدیه اندماجی گفته می شه، به هر حال ما به عنوان مثال استفاده کردیم، اصلا بی خیال مثال، جور دیگه ای که ممکنه که ما از یک شیء دو مفهوم انتزاع کنیم، اینه که هر دو مفهوم عین شیء خارجی بشاند، بلاختلاف جهه، کما فی الواجب، حتی مثل وحدت و تشخص و فعلیت و امکان در یک موجود ممکن که همه آنها از یک شیء انتزاع می شن، بلاختلاف جهه. فرمودید: اینکه ماهیت ساخته ی و پرداخته ی ذهن است و حقیقت خارجی وجود محض صرف است دو اشکال دارد: 1-ذهن نیز خود قلمرویی از وجود است و نمی توان آن را بدون تبیین رها کرد.مشکل ماهیت در خارج عینا وجود ذهنی برقرار است و کیفیت ماهیات در آنجا نیز خود توضیح می خواهد.چرا ما فکر می کنیم که ذهن غیر خارج است بلکه آن نیز وجودی حقیقی است. 2-نکته ی بعد اینکه اگر ذهن ماهیت درک می کند و در خارج تنها وجود محض است ذهنیات ما ترجیح بدون مرجح می شوند چون حقیقتا بیرون یک حقیت است. ما در پی نقد و بررسی این چهار تفسیر بر نیومدیم، اصلا تو حیطه بحثمون نبود، اشکالات شما ناظر به تفسیر سوم است و بنده گفتم شخصا تفسیر چهارم رو قبول دارم. فرمودید: پس چگونه عرفا و اهل شهود دم از وحدت خالق و مخلوق می زنند.شما که نمی توانید آن حقیقت را درک کنید چگونه حکم می دهید؟!؟!؟!؟! اگر عرفا همچین چیزی بگن خودم میکشمشون یا تشویق به قتلشون می کنم، اونها دیگه عارف نیستند، یه مشت حمارند. ولی عرفا این رو نمی گن مگر جهله صوفیه خذلهم الله در روایت، بینونت عزلت نفی شده، بینونت صفت داریم که بحث داره |
|||
|
|
۲۲:۴۱, ۲۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بریم سراغه اشکاله استاد دل خسته،
توجه بشه که ما فعلا در مقام تبیین آراء وجود شناسی نیستیم و فعلا صرفا اصالت وجود رو پذیرفتیم، کثرت حقیقی رو هم مماشاتا پذیرفتیم: - عرفا و قلاسفه می گویند مخلوق و خالق دارای وجود هستند ، لذا آن ها از یک ماده اولیه تشکیل شدند و در نهایت ما از وجود تشکیل شدیم و خدا هم از وجود ، پس ما و خدا از یک چیز تشکیل شدیم و در نتیجه قابل پرستش هستیم (حتی گفت که در کتب بدایه ، نهایه و اسفار چنین چیزهایی نقل شده. اشکال اول ما: ایشون شاید فکر کرده، اشتراک معنوی وجود، یعنی همه یک جور وجود دارند، هیچ اصالت الوجودی این حرف رو نزده؛ ایشون یه زحمت می داد به خودش یه کتاب رو خوب می خوند، این حرف رو نمیزد. اگر اینطور فکر نکرده و قبول کرده که فلاسفه فرق را قبول دارند، می گیم همین فرق موجب میشه یکی معبود باشه و دیگر عابد. اشکال دوم ما: ملاصدرا قایل به عین الربط بودن وجودات امکانیه، یعنی هیچ استقلالی ندارند و اگر ذهن براشون استقلال در نظر می گیره، کار غلطی می کنه لذا در حرفهای نهایی خودش قایل به اشتراک لفظی وجود میان واجب و ممکنه؛ توجه کنید، این مطلب موجب شده برخی اعاظم به ملاصدرا اشکال کنند که اشکالشون وارد نیست، زیرا ملاصدرا در ابتدا از اشتراک معنوی وجود حرف می زد، چی شده خلاف مبنا حرف می زنه: جواب: ملاصدرا در ابتدا مماشات کرد، ولی بعد که آمد جلو و بیان کرد که ممکن عین الربطه و نمی توان آن را استقلال بجود مستقل دانست و فرض استقلال براش کرد، می گه حالا که می گیم وجود ممکن و وجود واجب، دیگر بینشون اشتراک لفطیه جون به عین الربط دیگه وجود نمیشه گفت، عین ربطه. |
|||
|
|
۲۲:۵۳, ۲۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/تیر/۹۱ ۲۳:۱۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۲۳/تیر/۹۱ ۲۲:۴۱)mohammad-hadi نوشته است: ایشون شاید فکر کرده، اشتراک معنوی وجود، یعنی همه یک جور وجود دارند، هیچ اصالت الوجودی این حرف رو نزده؛ ایشون یه زحمت می داد به خودش یه کتاب رو خوب می خوند، این حرف رو نمیزد. معنی اشتراک معنوی همین است دیگر،یک سنخ وجود!!!! (۲۳/تیر/۹۱ ۲۲:۴۱)mohammad-hadi نوشته است: جواب: ملاصدرا در ابتدا مماشات کرد، ولی بعد که آمد جلو و بیان کرد که ممکن عین الربطه و نمی توان آن را استقلال بجود مستقل دانست و فرض استقلال براش کرد، می گه حالا که می گیم وجود ممکن و وجود واجب، دیگر بینشون اشتراک لفطیه عین ربط مساله این است: 1- وجود حقیقی ندارد!!! مانند نور خورشید که خورشید نیست اما عین ربط به اوست اما خورشید و نور دو چیز هستند و اشتراک لفظی برقرار است.یعنی بینونیت.یعنی همان خلقی که متکلمین می گویند. 2- عین ربط معلول به علت یعنی معلول همان علت است از جهتی خاص از علت.اگر همان علت است و وجود مخلوق همان وجود خالق است، پس این دقیقا همان اشتراک معنوی است.... کدام است محمد هادی جان؟؟؟ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| وحدت،کثرت و وحدت منفی | عبدالرحمن | 38 | 13,451 |
۱/اردیبهشت/۹۵ ۹:۵۳ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| نظرات و سخنرانی ها پیرامون "وحدت وجود" | mohammadz | 7 | 3,529 |
۲۷/فروردین/۹۵ ۱۳:۳۷ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|












البته من که هستم که حکم بدهم ولی ......