کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اسناد منصوب نمودن عمر (خلیفه دوم) توسط ابوبکر
۰:۵۵, ۱۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
انتخاب خلیفه‌ دوم

عمر از تیره‌ بنی عدی بود. طایفه‌ مزبور یكی از تیره‌های قریش بود. مادرش حَنْتَمَه دختر هاشم بن مغیره از تیره‌ بنی مخزوم بود. این تیره نیز از طایفه‌ی قریش و در جاهلیت از همپیمانان بنی امیه به شمار می‌رفت. عمر بر خلاف ابوبكر، از كسانی بود كه سالها پس از بعثت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به آن حضرت ایمان آورد. بسیاری از مصادر، اسلام او را در سال ششم بعثت می‌دانند. این در حالی است كه مسعودی، اسلام او را چهار سال قبل از هجرت، یعنی سال نهم بعثت می‌داند.[1]

عمر در دوران مدینه، در حوادث و جنگ‌ها حضور داشت گرچه تاریخ خاطره ویژه‌ای از وی به یادگار ندارد. زمانی كه دختر او حفصه به عقد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ درآمد، رفت و شد وی با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بیشتر شد. در این زمینه، وی با ابوبكر موقعیت مشابهی داشت. گذشت كه عمر و ابوبكر از كسانی بودند كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ میان آنان پیوند برادری بست.[2]

آنان در تمام دوران حیات رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ قرین یكدیگر بودند و در جریان تحولات سقیفه همه جا مواضع یكسانی داشتند. اصرار عمر در پایدار ساختن خلافتِ ابوبكر سبب شد تا امام علی ـ علیه السّلام ـ او را متهم كرد كه به خاطر آینده خود تلاش می‌كند.[3] این امر برای دیگران نیز قابل درك بود.


زمانی كه ابوبكر عهد خلافت عمر را به دست او سپرد تا بر مردم بخواند، شخصی در راه از او پرسید: در این نامه چیست؟ عمر گفت: نمی‌دانم، اما من اولین كسی هستم كه از آن اطاعت می‌كنم! آن شخص گفت: اما من می‌دانم كه در آن چیست، أمَّرْتَهُ عام أوّل و أمّرك العام؛ سال نخست، تو او را به خلافت گماردی و اكنون او تو را به خلافت می‌گمارد.[4]

این حكایت نشان آن است كه مردم از پیوند سیاسی این دو نفر آگاه بوده‌اند. به نظر می‌رسد موفقیت این دو نسب به یكدیگر و جایگاه برتر عمر در طول خلافتِ دو سال و سه ماه ابوبكر، برای همه این امر را قابل قبول ساخته بود كه این دو نفر، در واقع، یك نفر هستند، بدین معنی كه بطور طبیعی، خلافت عمر ادامه خلافت ابوبكر بوده و حكومت آنان یك «خلافت» واحد به شمار می‌آید.

قیس بن ابی حازم می‌گوید: عمر را در مسجد دیدم كه چوب نخلی در دست داشت و مردم را می‌نشاند، در همان حال غلام ابوبكر كه نامش «شدید» بود آمد و نوشته‌ای را از ابوبكر برای مردم خواند، پس از آن بود كه عمر را بر منبر دیدم.[5]

این سخن درستی است كه، اگر عمر نبود ابوبكر به خلافت نمی‌رسید.[6]

زمانی كه ابوبكر قصد داشت تا خالد بن سعید را به فرماندهی سپاهی بگمارد، عمر موفق شد او را از تصمیمش منصرف كند، زیرا خالد تنها سه ماه پس از سقیفه با ابوبكر بیعت كرد.[7]

ابوبكر می‌گفت كه بیش از همه عمر را دوست دارد.[8]

عمر خطاب به ابن عباس گفت: اگر عقیده ابوبكر به من نبود، شاید برای شما نیز سهمی می‌گذاشت، در آن صورت نیز قوم شما (قریش)، چشم دیدن شما را نداشت.[9]


همین باور ابوبكر بود كه او را واداشت تا ضمن «عهدی» عمر را به جانشینی خود «منصوب» كند. او در ضمن صحبت خود گفت: چون از به وجود آمدن فتنه می‌ترسید، عمر را به جانشینی خود گماشت.[10]


پیش از آنكه ابوبكر، عمر را بر این كار بگمارد، درباره‌ این كار خود، از عبدالرحمان بن عوف مشورت خواست، او با تمجید از وی، عمر را فردی عصبانی خواند.
ابوبكر گفت: او در مقایسه با رقیق القلب بودن من چنین می‌نماید، اگر سركار بیاید آرام خواهد بود. طرف دوم مشورت ابوبكر، عثمان درباره‌ی عمر گفت: باطن او بهتر از ظاهر اوست.[11]


این تمامی مشورت ابوبكر برای نصب عمر است كه تواریخ از آن یاد كرده‌اند، آن هم تنها با عثمان و عبدالرحمن بن عوف چهره‌های اشرافی قریش.


عثمان كه در تمام دوره‌ی بیماری ابوبكر ملازم او بود، از طرف وی مكلف به نوشتن عهدنامه‌ی جانشینی عمر شد. با نوشتن آغاز عهد، ابوبكر به حالت اغماء رفت و عثمان كه تكلیف خود را می‌دانست تا به آخر عهد را نوشته و نام عمر را در آن درج كرد. ابوبكر پس از به هوش آمدن از وی خواست تا آنچه را نوشته بخواند و او چنین كرد و ابوبكر نوشته‌ی او را تأیید نمود.[12]


به دنبال این امر طلحه بر ابوبكر وارد شده و گفت: تو شاهد بودی كه عمر در كنار تو و با بودن تو چگونه برخورد می‌كند، در آن صورت وقتی بدون تو باشد معلوم نیست چه خواهد كرد. ابوبكر از اعتراض وی برآشفت.[13]


در نقلی دیگر آمده كه مردم ابوبكر را به دلیل آن كه شخصی بد خلق را بر آنان مسلط كرده به وی اعتراض كردند.[14]


به روایت ابن عبدالبر، ابوبكر از مُعَیْقب الرّوسی پرسید: نظر مردم درباره‌ی تعیین عمر توسط من چیست؟ او گفت: برخی راضی و كسانی ناراضی‌اند. ابوبكر گفت: آیا راضی‌ها بیشترند یا ناراضی؟ او گفت: ناراضی‌ها بیشترند. ابوبكر پاسخ داد: چهره‌ی حق، در ابتدا بد منظر است، اما عاقبت با آن است.[15]


عمر خود در اولین خطبه‌اش گفت: آگاه است كه مردم از روی كار آمدن او كراهت دارند.[16]


به روایت ابن قتیبه، مسلمانان شام با شنیدن خبر مرگ ابوبكر، از روی كار آمدن احتمالی عمر، ‌اظهار نگرانی كرده و گفتند: اگر عمر بر سر كار آید «صاحب» ما نیست و ما او را از خلافت خلع خواهیم كرد.[17] به نظر می‌رسد، ابوبكر هیچ گونه مشورت جدی در انتخاب عمر نكرده است.[18]


ابوبكر خود بر این باور بود كه بسیاری از مهاجران در اندیشه‌ی خلافت هستند. او خطاب به عبدالرحمان بن عوف می‌گفت: از همان آغاز خلافتش بسیاری از مهاجرین طمع خلافت داشته‌اند.[19]


وی هنگام مرگ، عمر را از مهاجرین و طمع آنان برای خلافت پرهیز داد.[20]


با تعیین عمر توسط ابوبكر، اصل «استخلاف» به صورت یك اصل مشروع در فقه سیاسی سنی درآمد، در حالی كه به تصریح منابع سنی، چنین اقدامی، هیچگونه پیشینه‌ای در سیره‌ی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نداشته است.

حكومت استخلافی در یكی از دو ركن حكومت موروثی با آن مشترك است. در حكومت موروثی، ركن اول استخلاف و ركن دوم جهات ارثی و خانوادگی است.

ركن اول آن در سیره‌ی خلیفه‌ی نخست صورت شرعی به خود گرفت و همانگونه كه محمد رشید رضا یادآور شده این امر زمینه‌ی موروثی شدن خلافت را در دوره‌ی امویان فراهم كرد.[21]


پس از نوشتن عهد خلافت عمر توسط ابوبكر، عملاً عمر به خلافت منصوب شده بود. در این صورت، بیعت مردم، نمی‌توانست عامل خلیفه شدن عمر باشد.

نهایت، اعلام موافقت مردم بود كه نبایست آن را بدین معنا بدانیم كه اگر موافقت نمی‌كردند او خلیفه نمی‌شد، بلكه همانگونه كه گذشت، این، نوعی رضایت و اظهار وفاداری در فرمانبرداری از خلیفه بود. شگفت آنكه عمر خود بر این باور بود كه انتخاب ابوبكر «فلته» و ناگهانی بوده در حالی كه حكومت باید با مشورت مؤمنین باشد، اما اكنون تنها با یك عهد نامه بر سر كار آمد. عمر در حالی كه از انتخاب ابوبكر ناخواسته انتقاد می‌كرد، درباره‌ نحو روی كار آمدن خود سخنی نگفت.


[1] . مروج الذهب، ج2، ص321.
[2] . تاریخ جرجان، سهمی، ص96.
[3] . انساب الاشراف، ج1، ص587؛ شرح نهج البلاغه، ج6، ص11؛ انس بن مالك می‌گوید: دیدم (روز سقیفه) كه عمر به زور ابوبكر را روانه‌ی منبر كرد، نكـ : المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص438.
[4] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص174. یكبار كه ابوبكر زمینی به كسی واگذار كرده و سندی برای وی نوشته بود، عمر آن را گرفته و از بین برد. حیاه الصحابه، ج2، ص47. جالب این كه آنان را «عْمَریْن» یعنی دو عمر می‌خوانند.
[5] . السنه، ابوبكر خلال، ص277.
[6] . الامامه و السیاسه، ج1، ص38؛ ابن ابی الحدید می‌نویسد: هو (عمر) الذی شیّد بیعه ابی‌بكر، و رقم المخالفین فیها و كسر سیف زبیر... و دفع صدر مقداد... و لو لاه لم یثبت لابی‌بكر امره و لاقامت له قائمه. شرح نهج البلاغه، ج1، ص174.
[7] . المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص254.
[8] . غریب الحدیث، ج2، ص222؛ نثر الدر، ج2، ص17؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج3، ص333؛ ادب المفرد، بخاری، ص29.
[9] . نثر الدر، ج2، ص28.
[10] . طبقات الكبری، ج3، ص200.
[11] . تاریخ الطبری، ج3، ص428؛ طبقات الكبری، ج3، ص199: سریرته خیر من علانیته.
[12] . تاریخ الطبری، ج3، ص429؛ شرح نهج البلاغه، ج1، صص163ـ165؛ نثر الدر، ج2، صص15، 23؛ الكامل فی التاریخ، ج2، ص425؛ حیاه الصحابه، ج2، ص26؛ طبقات الكبری، ج3، ص200.
[13] . تاریخ الطبری، ج3، ص433. عایشه نیز از اعتراض «فلان و فلان» یاد می‌كند: طبقات الكبری، ج3، ص274. به ابوبكر گفتند: آن زمان كه «سلطنت» نداشت با ما برخورد تند داشت وای اگر سلطنت یابد: المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص449. دیگران نیز از «زبان و عصای» او شكایت داشتند؛ الامامه و السیاسه، ج1،‌ص38. علی ـ علیه السّلام ـ نیز از معترضان به ابوبكر بوده است: طبقات، ج3، ص274؛ حیاه الصحابه، ج2، ص26.
[14] . السنه، ابوبكر خلال، ص275.
[15] . بهجه المجالس، ج1، ص579 و درباره‌ی اعتراضات دیگر نكـ: معرفه ‌الصحابه، ج1، ص183؛ الفتوح، ج1، ص152؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج1، صص100ـ99.
[16] . نثر الدر، ج2، ص61. او در همین خطبه از خدا خواست تا او را «نرم خو» كند؛ طبقات الكبری، ج3، ص274.
[17] . الامامه و السیاسه، ج1، ص38.
[18] . دكتر خیر الدین سوی می‌نویسد: ابوبكر قبل از انتخاب عمر با صحابه مشورت كرد (تطور الفكر السیاسی، ص40). چنین اظهار نظری با واقعیات تاریخی تطبیق نكرده و جز مشورت با ابن عوف و عثمان چیزی نمی‌شناسیم. البته از مخالفت‌ها آگاهی‌های بیشتری داریم. دكتر فاروق نبهان هم ادعا كرده است كه كار ابوبكر با مشورت مؤمنین بوده است (نظام الحكم فی الاسلام، ص93).
[19] . نثر الدر، ج2، ص16.
[20] . همان، ج2، ص22.
[21] . الخلافه و الامامه العظمی. به نقل از: اندیشه‌ی سیاسی در اسلام معاصر، ص150؛ پیش از رشید رضا، مروان بن حكم نیز برای موروثی شدن خلافت، به عمل ابوبكر استناد كرده است!
رسول جعفريان ـ تاريخ سياسي اسلام (تاريخ خلفا)، ص68
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، zarati313 ، hesam110 ، حفیظ ، در جستجوی سختی ، سجاد313 ، میثاق ، saloomeh ، انتخاب ، najmeh ، yamin ، سید ابراهیم ، aboutorab ، عبدالرحمن

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۶:۱۲, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #41
آواتار
1- یک آیه ای داریم تو قرآن که خداوند خطاب به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمایند:

« إنّما أنت منذر و لکل قروم هاد »
(ای پیامبر؛) تو انذار دهنده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است.

میخوام بدونم این « لکلّ قوم هاد » چیه؟؟؟ کیه؟؟؟

شما بگو.


2- یک آیه داریم تو قرآن که خداوند خطاب به مؤمنان می فرمایند:

« یاأیّها الّذین آمنو أطیعو الله و أطیعو الرّسول و أولی الأمر منکم »
ای کسانی که ایمان آورده اید، از خداوند و رسول و اولو الأمر از خودتان اطاعت کنید.

میخوام بدونم. این « اولو الأمر » کیه؟؟؟ چیه؟؟؟
چه کسی یا چه چیزی است که شرایط اطاعت رو داره؟؟؟
آیا خلفای 4 گانه هستند؟؟؟
و اگر خلفای 4 گانه بودند، الان چه کسیست؟؟؟
قرآن؟؟؟

شما بگو.


3- یک آیه داریم تو قرآن که خداوند خطاب به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمایند:

« قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب »
بگو خداوند و آن کسی که علم کتاب نزد اوست، بعنوان شاهد بین من و شما کافیست.

میخوام بدونم این « من عنده علم الکتاب » کیه؟؟؟

شما بگو.


4- قرآن در جایی از قرآن خطاب به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در باره قرآن فرمودند:

« لتبیّن للنّاس »
تا آن را برای مردم تبیین کنی.

سؤال:

آیا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همه قرآن را تبیین کردند؟؟؟
اگر نکردند، وظیفه تبیین قرآن بعد از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعهده چه کسی هست؟؟؟

شما بگو.

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، عبدالرحیم ، aboutorab ، hesam110 ، saloomeh ، در جستجوی سختی ، وحید110
۱۶:۲۰, ۱۸/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/شهریور/۹۱ ۱۶:۳۹ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #42
آواتار
(۱۸/شهریور/۹۱ ۱۵:۳۶)mohammade نوشته است:  
آه خدای من تمام مشکلات شما شیعیان فقط دوری از قرآن است ، کاش قرآن را بخوانیم و در آن تفکر کنیم و قرآن را امام خود قرار دهیم نه اعتقادات خود را امام قرآن و آیات آنرا به طرف اعتقادات خود معنی کنیم .

برادر گرامی در قرآن آمده که حضرت محمد صلوات الله علیه و آله خاتم نبیین هستند و اگر گفته شما صحیح بود و خدا این نیاز بشر را الزام میدانست هرگز اعلان ختم نبوت نمی نمود و دوباره پیامبرانی را می فرستاد . ولی خداوند اعلام کرده که دین کامل شده است و حجت ما قرآن و سنت پیامبر صلوات الله علیه و آله و اصحابه است.

پس چرا به خدا افترا می بندید؟

منظورتون کدوم خدا هست . همونی که دست داره ، پاداره ، تو آیینه خودشو نگاه کرده ، کدوم خداتون ؟

درباره قرآن هم که این کتاب بزرگ و با ژرفای زیاد و در بر دارنده تمامی مسائل زندکی و تکامل انسانیت را یا همون کتابی که نیاز به مفسر و معلم نداره و هر بیسوادی میتونه پی به اسرار و رموز آن ببره ؟

من به قرآنی اعتقاد دارم که فقط یک کتاب ساده نیست بلکه کتابی کامل است که عِدل آن مولایم علی و اولاد معصومشانند

اما عرض کردی دین کامل شد. کی؟

با اتمام رسالت دین کامل نشد بلکه با اعلان ولایت در روز غدیر دین تکمیل شد که البته برای شما سخت بفهمی .

یک علامه بزرگوار 30 -40 سال زحمت کشید از تو کتابهای شما این حقیقت را برای عالمیان اثبات کرد ولی متاسفانه شما هرگز اجازه خوندن کتاب الغدیر را نداشته و ندارید

برو یکم تحقیق کن عزیز
موفق باشی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، وحید110 ، در جستجوی سختی
۱۶:۴۸, ۱۸/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/شهریور/۹۱ ۱۶:۵۰ توسط چشم به راه.)
شماره ارسال: #43

با سلام به شما دوستان بیداری اندیشه

یه سوال برام پیش اومده اونم اینه که بعد از 5 صفحه بحث با این برادرمون ( محمد ) فکر کنم همتون متوجه شدین که ایشون دنبال حقیقت نیست چون تا الان با این همه دلیل عقلی و نقلی همه چیز مثل روز روشن شده
نمیدونم چرا همیشه ناخودآگاه تو همچین شرایطی ( بحث بر سر حق و باطل ) یاد این روایت از آقامون ابا عبد الله الحسین روحی فداک می افتم که شخصی به ایشون مراجعه میکنه و در مورد شناخت حق از باطل در شرایط غبار آلود فتنه میپرسه و ایشون در جواب گوشه چادر خیمه شان را بالا میزنن بقدری که باریکه نوری از آن منفذ وارد خیمه میشود از آن شخص می پرسند چه میبینی می گوید نور ایشان میفرمایند حقیقت به همین روشنی است البته این کلیت این روایت است که در ذهن دارم
برداشت من از این روایت این است که در این شرایط سخت فتنه آن هم فتنه هایی بس عظیم ( مانند فتنه وهابیت ) حقیقت روشن و واضح است ولو به اندازه باریکه نور باشد بشرط تاریک و ظلمانی نشدن دل آدمی که دل اگر ظلمانی شد فقط خدا به دادش برسد
پس توصیه میکنم وقت خود را بیش از این هدر ندهید و برای خودمان و ایشان دعا کنیم که دل هایمان به نور حقیقت روشن شده و هر گز ظلمانی نشود آمین یا رب العالمین

اللهم عجل لولیک الفرج
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، در جستجوی سختی
۱۷:۰۸, ۱۸/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/شهریور/۹۱ ۱۹:۰۹ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #44

از جناب منقم زهرا خواهش میکنم که اسم سوره وشماره ایه رو هم بیارن که جواب بگیرن.در جواب
شما از گفته هاتون این چیز بر داشت میشه که شما تنها به گفته های علمای خود اکتفا کرده که علمای شما به غیر از توهین چیزی بلد نیستن.
من اگه درباره خلفای چهار گانه اینجا چیزی بنویسم قطعا باک میشه من کاملا این بزرگوارها رو کامل میشناسم و برات توصیه میکنم خودت جستجو کن با دید تعصب به موضوع نگاه نکن و در اخر حقیقتو میفهمی .
در جواب همین ادم گفته کدوم خداتون.
خوب دوست من شما مگه چندتا خدا دارید؟
شما هایی که رزق روزی و شفا رو از قبور میخواهید؟
دین کامل شده نبوت کامل شده رسول خدا خاتم النبین هستن.

[/quote]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۹:۰۹, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #45
آواتار
بسم الله النور
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولا امیر المومنین علی (علیه السلام)
حقیر تا به حال فقط بحث علمی با شما کردم و برخلاف خیلی از دوستان صبر کردم تا خود شما پرده از مذهب خود بردارید. الان با توجه به این چند جمله که جناب عالی درج فرمودید (مخصوصاً جمله قرمز) دیدم شما دقیقاً عقاید وهابیت رو به دوش می کشید.
زیرا حقیر با خیلی از برادران عزیز سنی (شافعی) که اهل کشور عزیز افغانستان بوده ند همکلام شدم و دیدم که آنها نه تنها مثل شما فکر نمی کنند بلکه در روز عاشورا خودشان هم مجلس ختم می گیرند و هم نذر حضرت سید الشهدا (علیه السلام) می کنند.
به شما به عنوان یک مسلمان این نکته رو دلسوزانه می گویم که وهابیت یکی از کثیف ترین فرقه های سنی است و خواهشاً کمی به خاطر آخرت خودتان هم که شده برای خود دل بسوزانید .
خداوند همه ما رو به راه راست هدایت فرماید. ان شاء الله العزیز
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی
۱۹:۱۵, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #46

ببین جناب من وهابی نیستم اصلا نمی دونم وهابی چیه .
من این چیزو که نوشتم این حالتو دیدم .
باز هم میگویم بنده وهابی نیستم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۹:۱۷, ۱۸/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/شهریور/۹۱ ۱۹:۳۶ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #47
آواتار
(۱۸/شهریور/۹۱ ۱۷:۰۸)mohammade نوشته است:  از جناب منقم زهرا خواهش میکنم که اسم سوره وشماره ایه رو هم بیارن که جواب بگیرن.در جواب
[/quote]

شماره آیات: (فقط تعجبمه شما با این همه اطلاعات، هنوز این آیات معروف رو نمیدونید کجای قرآنه. فکر میکردم اینقدر حرفه ای هستید و اطلاعات دارید که نیاز به دادن شماره آیه نباشه.)

1: رعد/7
2: نساء/59
3: رعد/43
4: نحل/44

فعلا فقط همین:



مناظره با برادران شیعه (عدالت صحابه و رضایت خداوند از ایشان)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تفاوت حکومت ابوبکر با جمهوری اسلامی ایران aaaaa 12 4,497 ۲۳/بهمن/۹۳ ۱:۱۶
آخرین ارسال: aaaaa
  دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه وحید110 204 87,332 ۱۱/دی/۹۳ ۰:۳۴
آخرین ارسال: وحید110
  شاهکارهای علمی ابوبکر ذوالفقار 0 1,116 ۲۸/فروردین/۹۳ ۱۶:۰۴
آخرین ارسال: ذوالفقار
  آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ صبح صادق 20 7,264 ۱۴/بهمن/۹۲ ۱۱:۴۶
آخرین ارسال: سید ابراهیم
  دلایل جانشینی ابوبکر (مباحثه ) وحید110 33 15,417 ۲۵/آذر/۹۲ ۰:۲۷
آخرین ارسال: عایشه

پرش در بین بخشها:


بالا