|
درباره وهابیت چی میدونی؟ اهل سنت جدای از وهابیت میباشد
|
|
۱۸:۵۶, ۱۳/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
درباره وهابیت چی بلدی؟ ![]() فقط قبلش پیشنهاد میکم این پست رو بخونین : نظر علمای اهل سنت درباره "وهابیت" ![]() اینم یاد اوری کنم که ما شیعیان اهل سنت رو جدای از وهابیت میدونیم - درسته اختلافاتی داریم ولی هرگز برادران و خواهران اهل سنت رو با وهابیت یکی نمیدویم و نخواهیم دونست. ![]() هر چی میدونی درباره وهابیت و سلفی ها بگین تا بدونیم و به بقیم بگیم که چیا بلدیم/ فقط قرار نیست اینجا بحث ازدواج و خانواده باشه لطف کنین درباره این تفکر و عقیده ( طرفداران خدای مو فرفری و ...) بصورت خلاصه و - اگه سرنخی هم شد بگید فقط مستندات نشه فراموش / ![]() فقط دوستان دقت کنن هر حرفی میزنن اگه سند داشتن باید با سند بگن و از توهین هم بپرهیزن.
چون خودم امکانش رو ندارم از مدیران و ناظرین درخواست این کار رو داشتم. دوستان هم میتونن با دیدن موارد بازدن گزارش اطلاع بدن که پستی دارای توهین و ... هست/ |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۴۱, ۱۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام وقتتون بخیر با تشکر از دوستان که تو نظر سنجی شرکت میکنن ![]() زیارت قبور سائر انبیاء الهی ،ائمه علیهم السلام،علما و صالحین نیز همانند زیارت قبر پیامبر اکرم ص مشروع و جایز می باشد زیرا خود پیامبر ص به زیارت قبور می رفتند و مسلمانان را نیز به این عمل ترغیب می کردند.کشف الارتیاب فی اتباع محمدبن عبدالوهاب:ص 440 الباب ثالث. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی
1-بریده بن حصیب می گوید:پیامبر اکرم ص فرمودند :شما را از زیارت قبور نهی می کردم.خداوند به من اجازه داد قبر مادرم را زیارت کنم .شما نیز قبور را زیارت کنید ؛زیرا زیارت قبور ،شما را به یاد آخرت می اندازد.ترمذی.الجامع الصحیح معروف به سنن ترمذی:ج3 ص 370. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی
2- انس بن مالک میگوید(نهی رسول الله ص عن ثلاث: عن زیارت القبور و عن لحوم الأضاحی فوق الثلاث و عن هذه الأنبذه فی الأوعیه .قال:ثم قال رسول الله ص بعد ذلک :ألا انی کنت نهیتکم عن ثلاث: نهیتکم عن زیاره القبور ،ثم بدا لی أنها ترق القلوب و تدمع العین،فزوروها و لا تقولوا هجرا و ....)بیهقی شافعی ،السنن الکبری:ج5 ص 456. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی 3-حضرت علی علیه السلام می فرماید:پیامبر اکرم ص فرمودند کنت نهیتکم عن زیاره القبور،فزروها ،فانها تذکرکم الآخره)احمدبن حنبل،المسند:ج1 ص 145. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی 4- عبدالله بن ابی ملیکه می گوید :پیامبر اکرم ص فرمودند: (ائتوا موتاکم،فسلموا علیهم و صلوا علیهم ،فإنّ لکم فیها عبره)عبدالرزاق صنعانی ،المصنف :ج3 ص 570. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی وی در روایت دیگری نیز میگوید: روزی عایشه از زیارت قبور بر می گشت ،پرسیدم :از کجا می آیی ؟گفت از زیارت قبر برادرم عبدالرحمن.به او گفتم مگر پیامبر اکرم ص از زیارت قبور نهی نکرده بودند؟ جواب داد :چرا ابتدا نهی کرده بودند اما بعد اجازه دادند.حاکم نیشابوری شافعی المستدرک علی الصحیحین:ج1 ص 532. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی 5- ابو هریره می گوید:پیامبر اکرم ص کنار قبر مادرش حضرت آمنه آمدند و گریه کردند.کسانی که همراه آن حضرت بودند از گریه پیامبر اکرم ص به گریه افتادند.پیامبر اکرم ص فرمودند : (استأذنت ربی تعالی علی أن أستغفر لها فلم یوذن لی،فإستعذنت أن أزور قبرها فأذن لی،فزوروا القبور،فإنها تذکر بالموت)الجامع الصحیح معروف به صحیح مسلم ج1 قسم دوم ص388. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی
سیره پیامبر اکرم ص در زیارت قبور:
منبع:پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی
|
|||
|
|
۱۳:۵۰, ۲۱/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سلام
برگشتیم با یک سوال و جواب و بیشتر بدانیم درباره زیارت قبور چرا به روایتی از ابوهریره :لعن الله زوارات القبور که نسخ شده هست عمل می کنید و زیارت قبور را حرام می داونین؟. روایات ناهیه 1-عن ابی هریره : أن رسول الله ص قال:لعن الله زوّارات القبور 2-عن عبدالله بن عباس:لعن رسول الله ص زائرات القبور و المتخذین علیها المساجد و السرج
1-ترمذی پس از نقل حدیث از ابوهریره و تصحیح سند آن می نویسد :بعضی از علما معتقدند لعن پیامبر اکرم ص مربوط به زمانی است که هنوز زیارت قبور را جائز ندانسته بودند اما زمانی که زیارت قبور را اجازه دادند، برای عموم مردان و زنان زیارت قبور جائز شد و برخی می گویند :زیارت قبور برای زنان کراهت دارد؛زیرا صبر زنان کم است و زیاد گریه و زاری می کنند.عمده القاری شرح صحیح بخاری:ج6ص 69. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی
2-قرطبی می نویسد:برخی روایت ابو هریره و لعن پیامبر اکرم ص را دلیل کلمه( زوّارات) که صیغه مبالغه است ،مربوط به کسانی می دانند که زیاد به زیارت قبور می روند. عمده القاری شرح صحیح بخاری:ج8ص 69 کتاب الجنائز باب زیاره القبور،شرح حدیث 44. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی
3- عینی حنفی پس از نقل توجیهات دیگران،خود نیز در توجیه روایت ابو هریره می نویسد:
4-حاکم نیشابوری شافعی پس از نقل روایات ناهیه از زیارت قبور،می نویسد:احادیثی که از پیامبر اکرم ص نقل شده و از رفتن به زیارت قبور نهی می کنند،توسط حدیث بریده که در صحیح بخاری و در صحیح مسلم نقل شده است ،نسخ شده اند.حاکم نیشابوری شافعی المستدرک علی الصحیحین :ج1 ص 530. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی 5-ذهبی سلفی می نویسد : ما معتقدیم که احادیث ناهیه از زیارت قبور،توسط حدیث بریده نسخ شده اند. حاکم نیشابوری شافعی المستدرک علی الصحیحین :ج1 ص 530 عینی حنفی در نوضیح و تبیین نسخ مینویسد: نهی از زیارت قبور مربوط به اوائل اسلام بود.پیامبر اکرم ص در اوائل اسلام به دلیل نزدیکی مسلمانان به عصر جاهلیت و عبادت بت ها و ترس از عبادت قبور،از زیارت قبور نهی کردند اما هنگامی که اسلام در قلوب مسلمانان نفوذ کردو ترس عبادت قبور از بین رفت،منع از زیارت قبور نیز نسخ شد.عینی حنفی ،عمدة القاری شرح صحیح البخاری :ج8 ص 70. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی |
|||
|
|
۱۲:۲۹, ۲۶/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام
با ارزوی بهترینها برای دوستان و همکاران تالار چرا ابن تیمیه از ابن ملجم دفاع می کند در حالی که پیامبر ص او را شقی ترین مردم دانسته است؟
دفاع «ابن تيميّه» از ابن ملجم
ابن تيميّه» مى گويد: آن کسى که على را کشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن مى خواند، و معتقد بود که کشتن على مورد رضايت خدا و پیامبر است، و اين کار را به خاطر به دست آوردن محبّت خدا و پيامبر انجام داد، اگر چه در اين عقيده دچار گمراهى شده بود. و نيز مى گويد:
قال علي(عليه السلام): «أخبرني الصادق المصدّق أنّي لا أموت حتى أضرب على هذه وأشار إلى مقدّم رأسه الأيسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحيته وقال لي: يقتلک أشقى هذه الأمّة کما عقر ناقة اللّه أشقى بني فلان من ثمود» مسند أبي يعلى: 1/431، المعجم الکبير: 8/38، کنز العمّال: 13/192، تاريخ مدينة دمشق: 42/543. حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايد: پيامبر راستگو و راستين به من خبر داد که مرا شقى ترين انسانهاى اين امت به شهادت خواهد رساند. جناب ابن تیمیه چگونه این روایت را ندیده؟ ![]() أبي يعلى الموصلي :الوفاة 307 هـ ابن عساکر : الوفاة 571 هـ [b]طبرانی : الوفاة 360هـ خود ابن تیمیه( تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي. ) : الوفاة 728 هـ [b]پ . ن : بابت بزرگی تصویر پوزش ، چون کوچیکش میکردم کیفیت میومد پایین نشد که بشه.اگه دوستان خواستن بگن که فقط لینک تصویر بزارم برای دانلود که اینطوری قابل رویت نیست و فقط دوستان باید دانلود کنن. ![]() [font=Times New Roman][/font] |
|||
|
|
۱۳:۵۹, ۲۷/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
آيا رهبران وهابى قبل از حمله و قتل و غارت، آنان را به طرف اسلام و ايمان دعوت کردند و آنان نپذيرفتند و به دنبال آن، حمله و قتل و غارت را آغاز کردند و يا بدون هيچ اطلاعى، شبانگاه مردم بى دفاع را به رگبار گلوله بستند و زنان حامله از ترس جنين خود را سقط کردند آيا دعوت رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از مشرکان اين چنين بود؟
بیشتر بدانیم
الف: کشتار مسلمانان و قطع نخلها و غارت مغازه ها: ابن بشر عثمان بن عبد اللّه، مؤرخ آل سعود در رابطه با آغاز دعوت وهابيت در منطقه نجد و کشت و کشتار مردم بى گناه به اتهام شرک مى نويسد: عبد العزيز همراه با عده اى به قصد جهاد با اهل سرزمين ثادق حرکت کرد، و آنان را به محاصره در آورد و بخشى از نخلستان هاى آنان را قطع کرد و تعدادى هم از مردان آنان را به قتل رساند «سار عبد العزيز رحمه الله تعالى غازيا بجميع المسلمين وقصد بلد ثادق ونازلهم وحاصرهم ووقع بينهم قتال وقطع شيئا من نخيلهم فأقام على ذلک أياما ، وقتل من أهل البلد ثمانية رجال ، وقتل من المسلمين ثمانية رجال. عنوان المجد ، ص 34 سپس عبد العزيز به قصد جهاد به سمت خُرج حرکت کرد و در منطقه «دُلَم» هشت نفر از مردان را به قتل رساند و مغازه ها را که مملو از اموال بود، غارت نمود و آنگاه به سرزمين «نَعْجان» و «ثَرْمَدا» و «دُلَم» و «خُرْج» رفت و عدّه اى را کشت و شتران بسيارى به غنيمت گرفت. ب: به آتش کشيدن محصولات زراعى: تا آن جا که مى گويد: عبد العزيز به قصد جهاد وارد منفوحه شد و محصولات زراعى آنان به آتش کشيد و بخش عظيمى از جواهرات و گوسفند و شتران را به غنيمت گرفت و تعدا ده نفر را نيز به قتل رساند. «غزا عبد العزيز إلى الخرج فأوقع بأهل الدُلَم وقتل من أهلها ثمانية رجال ونهبوا بها دکاکين فيها أموال . ثم أغاروا على أهل بلد نَعْجان وقتلوا عودة بن علي ورجع إلى وطنه، ثمّ بعد أيام سار عبد العزيز بجيوشه إلى بلد (ثَرْمَدا) وقتل من أهلها أربعة رجال وأصيب من الغزو مبارک بن مزروع . ثمّ أن عبد العزيز کرّ راجعا وقصد ( الدُلَم ) و ( الخُرْج ) فقاتل أهلها وقتل من فزعهم سبعة رجال وغنم عليهم إبلاً کثيراً . . . غزا عبد العزيز منفوحة وأشعل في زروعها النار ؟ ! وأخذ کثيرا من حللهم وغنم منهم إبلا کثيرا وقتل من الأعراب عشرة رجال. عنوان المجد ، ص 43. ج: باعث سقط زنان حامله: لشکر عبد العزيز شبانگاه وارد منطقه حَرْمه شدند و پس از طلوع فجر به دستور عبد اللّه پسر عبد العزيز تير اندازان بصورت دسته جمعى به طرف شهر تيراندازى و صداى مهيب تيرها شهر را به لرزه درآورد به گونه اى که بعضى از زنان حامله، سقط کردند و مردم به وحشت افتاده و شهر به محاصره در آمد و مردم نه توان مقاومت و نه امکان فرار از شهر را داشتند. أتوا بلاد حَرْمة في الليل وهم هاجعون . . . فلما انفجر الصبح أمر عبد اللّه على صاحب بُندق يثورها ، فثوروا البنادق دفعة واحدة فارتجت البلد بأهلها وسقط بعض الحوامل ، ففزعوا وإذا البلاد قد ضبطت عليهم وليس لهم قدرة ولا مخرج . عنوان المجد ، ص 67. د: کشته شدن مردم رياض در اثر گرسنگى و تشنگى: اابن بشر در رابطه با حمله وهابيت به رياض مى نويسد: ففرّ أهل الرياض في ساقته الرجال والنساء والأطفال لا يلوي أحد على أحد ، هربوا على وجوههم إلى البرية في السهباء قاصدين الخروج وذلک في فصل الصيف ، فهلک منهم خلق کثير جوعا وعطشاً. اهل رياض با شنيدن حمله لشکر وهابيت ازترس و وحشت، همه مردان وزنان و کودکان پا به فرار گذاشتند، از آنجايى که اين حمله در فصل تابستان بود، جمعيت زيادى در اثر گرسنگى و تشنگى جان سپردند. هـ: کشتار فراريان: وقتى عبد العزيز وارد رياض شد ديد در شهر جز اندکى کسى نمانده و و فراريان را دنبال کرد و عدّه اى را کشت و اموالى را که با خود داشتند به غنيمت گرفت. و آن گاه در شهر رياض تمام اموال مردم و خانه ها و نخلستانهاى آنان را به تصرف در آوردند. فلمّا دخل عبد العزيز الرياض وجدها خالية من أهلها إلاّ قليلاً فساروا في أثرهم يقتلون ويغنمون. ثمّ إنّ عبد العزيز جعل في البيوت ضبّاطاً يحفظون ما فيها . وحاز جميع ما في البلد من الأموال والسلاح والطعام والأمتاع وغير ذلک وملک بيوتها ونخيلها إلا قليلاً» عنوان المجد ، ص 60 – 61 |
|||
|
|
۱۸:۲۲, ۲۹/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان ![]() در قرآن آمده که شهدا زنده اند و نزد خدا روزی می خورند ایا این دلالت به حیات برزخی تمام اموات ندارد؟ از آیات قرآن به طور وضوح استفاده میشود که مرگ انسان، پایان حیاتش نیست؛ بلکه انتقال از حیاتی به زندگی دیگر است. انسان با مرگ وارد عالم جدیدی میشود که گستردهتر از عالم مادی است: 1 - خداوند متعال میفرماید: «اَللَّهُ یَتَوَفَّی اْلأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ اْلأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛ «خداست که وقت مرگ، ارواح خلق را میگیرد و آن را که هنوز وقت مرگش فرا نرسیده، روحش را در حال خواب قبض میکند. سپس آن را که حکم به مرگش کرده جانش را نگاه میدارد و آن را که حکم به مرگ نکرده به بدنش میفرستد تا وقت معین، در این کار نیز ادله قدرت الهی برای اندیشمندان است.» 2 - همچنین میفرماید: «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ...»؛ «مپندارید که شهیدان راه خدا مردهاند، بلکه زندهاند و در نزد پروردگارشان روزی داده میشوند...». از آیات دیگر استفاده میشود که این حیات برزخی، اختصاصی به شهدا ندارد، بلکه شامل تمام صالحان و کسانی که مطیع دستورات خداوند هستند نیز میشود؛ خداوند متعال میفرماید: «وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً»؛«و هر کسی که خدا و رسول را اطاعت کنند، ایشان البته با کسانی که خدا به آنان لطف و عنایت کامل فرموده؛ یعنی با پیامبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد و اینان رفیقان نیکویی هستند.» اگر شهدا نزد خدا زندهاند و روزی میخورند، پس هر کس مطیع خدا و رسول باشد - و به دلیل آن که رسول نیز تابع دستورات رسالت خویش است، شامل خود حضرت نیز میشود - او نیز با شهداست، اگر شهدا نزد خدا زندهاند، پس اینان نیز زندهاند و حیات برزخی دارند. اگر کسی - همانند بنباز - بگوید: اینان زندهاند، ولی در بهشت نزد خداوند متعال هستند و از احوال این دنیا اطلاعی ندارند. در جواب میگوییم: خداوند درباره خود چنین میگوید:
حال اگر خداوند همه جا و با همه کس هست، پس شهدا نیز زندهاند و نزد خداوند روزی داده میشوند. و اولیای الهی که مطیع خدا و رسولند نیز این گونهاند. علم غیب دارند، همانگونه که خدا علم غیب دارد. قرآن میفرماید: «یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَما تُخْفِی الصُّدُورُ»؛ «خداوند به خیانت چشم خلق و اندیشههای نهانیِ دلهای مردم آگاه است.»غافر آیه 19 در روایات اسلامی به این موضوع مهمّ اشاره شده است؛ از جمله بعد از آنکه کشتههای مشرکان را در چاه بدر انداختند، پیامبرصلی الله علیه وآله بر بالای چاه آمد و مشرکان را این گونه خطاب کرد: «هر آینه شما همسایگان بدی برای رسول خدا بودید، او را از منزلش بیرون ساخته و از خود طرد نمودید، سپس بر ضدّ او اجتماع نموده و با او محاربه کردید، من آنچه را که پروردگارم وعده داده بود، حق یافتم.» شخصی به ایشان عرض کرد: ای رسول خدا! چگونه شما با سرهایی که از تن جدا شده است، سخن میگویید؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «به خدا سوگند! تو از آنان شنواتر نیستی...». انس بن مالک از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «بنده هنگامی که در قبرش گذارده میشود و اصحابش او را ترک میکنند، صدای کفش آنها را میشنود...» صحيح البخاري/كتاب الجنائز/ باب الميت يسمع خفق النعال لینک تصویر متقی هندی به سند خود از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «هر کس وصیت نکند، به او اذن صحبت با مردگان داده نمیشود. گفته شد: ای رسول خدا! مردگان سخن میگویند؟ فرمود: آری، به زیارت میآیند.کنز العمال ج 16 ص 619 و620 رقم 4608
|
|||
|
|
۱۷:۵۸, ۲۶/مهر/۹۳
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام
بعد از چندی امدیم ( علتشم بحث غدیر بود که نخواستیم جوی .... درست بشه) حالا بحث امروز که امیدوارم مفید باشه براتون - مستندات تصویریش رو تا شب اماده میکنم هابیها از دیر باز متوجه شدهاند که در مناظره با علمای شیعه ، شکست میخورند! زیرا شیعیان قادرند حقانیت خود را از کتب معتبر اهل سنت و وهابیت اثبات نمایند. به همین دلیل، وهابیون جدیداً به هیچ کتاب روایی و حدیثی حتی صحاح سته (۱) استناد نمیکنند، و همان سخن خلیفهٔ ثانی «حسبنا کتاب الله» ; کتاب خدا برای ما کافی است (۲) را تکرار میکنند و در مناظرات از شیعیان میخواهند، فقط به قرآن استناد نمایند. حال ما یکی از شبهات قرآنی آنان را مطرح کرده و پاسخ میدهیم. و نیز میفرماید:
و جز خدا، کسی را که نه سودی به تو میرساند و نه زیانی، مخوان!
و کسانی را که به جای خدا میخوانید، نه میتوانند شما را یاری دهند و نه خود را یاری رسانند.
و کسانی را که غیر از خدا میخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمیگویند!
یقیناً کسانی را که به جای خدا میخوانید بندگان و مملوکانی ناتوانْ چون شما هستند.
اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمیشنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمیگویند.
و چه کسانی گمراه ترند از کسانی که به جای خدا، دیگری را میخوانند که تا روز قیامت پاسخشان را نمیدهند و آنان از خواندنشان بیخبرند؟ طبق آیات فوق، هر دعایی که در آن غیر از خداوند خوانده و مورد خطاب واقع شود، شرک است! یعنی مسلمانان حق ندارند در دعا با غیر خدا سخن بگویند! و نتیجه میشود که (نعوذ بالله) تمامی دعای توسل، شرک به خداوند است! پاسخ شیعیان: باید متذکر شویم ترجمهٔ آیات فوق، ترجمهٔ جماعت وهابیت است! با کمی دقت متوجه میشویم که آنها کلماتی همچون «تَدْعُوا»، «تَدْعُونَ»، «تَدْعُ» و هم خانوادهٔ این کلمات را «خواندن» با مضمون «دعا» ترجمه کردهاند! این در حالی است که کلمات ذکر شده در آیات فوق، به معنای «عبادت و پرستش» هستند نه «خواندن و دعا». تعابیری همچون «مَعَ الله» (همراه با خدا) و «مِنْ دُونِ اللَّهِ» (غیر از خدا) نشان مى دهد که این آیات خطاب به بت پرستان بود که برای خداوند شریک قائل میشدند. و بتهایی را میپرستیدند که نه سودی به آنها میرساند و نه ضرری. گواه این مطلب، آیه زیر است که مى گوید:
بگو تنها پروردگارم را مى پرستم و کسى را شریک او قرار نمى دهم. شکی نیست که لفظ «دعا» در لغت عرب، به معنای ندا و خواندن ، و واژه «عبادت» به معنای پرستش است و هرگز نمیتوان این دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد؛ یعنی نمیتوان گفت هر ندا و درخواستی عبادت و پرستش است زیرا: اولاً: در قرآن مجید لفظ دعوت در مواردی بکار رفته است که هرگز نمیتوان گفت مقصود از آن عبادت است مانند:
آیا میتوان گفت مقصود نوح این است که من قوم خود را شب و روز عبادت کردم؟ بنابراین، نمیتوان گفت دعوت و عبادت، مترادف یکدیگرند و اگر کسی از پیامبر یا مردِ صالحی استمداد کرد و آنان را خواند، عبادتشان کرده است؛ زیرا دعوت و ندا اعم از پرستش است. ثانیاً: مقصود از دعا در مجموع این آیات، مطلق خواندن نیست. بلکه دعوت خاصی است که میتواند با لفظ پرستش ملازم باشد؛ زیرا مجموع این آیات در مورد بت پرستانی وارد شده است که بتهای خود را خدایان کوچک میپنداشتند. شکی نیست که خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بتهایی بود که برای آنها استقلال در فعل و تصرف قائل بودند. و ناگفته پیدا است که در این شرایط، هر نوع دعوت و درخواستی از این موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود. روشنترین گواه بر اینکه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهیت و ربوبیّت بوده، آیه زیر است:
خدایانی که جز خدای بزرگ، آنان را فرا خواندند (میپرستیدند)، آنان را بینیاز نساخت. علاوه بر این، طبق آیهٔ زیر، میتوانیم ادعای خود را مبنی بر اینکه کلمات «تَدْعُوا»، «تَدْعُونَ» و «تَدْعُ» در آیات آغازین به معنای عبادت و پرستش هستند اثبات کرده و ادعای وهابیها مبنی بر اینکه این کلمات به معنای دعا هستند را رد نماییم!
معبود دیگری را با خدا مخوان، که هیچ معبودی جز او نیست. از آنجایی که در این آیه همان جمله «تَدْعُ مَعَ اللَّهِ» + «إِلَٰهًا آخَرَ» آمده، ناگفته پیداست که منظور از «تَدْعُ» عبادت است نه دعا. بنابراین ثابت میشود که تمامی افعال و کلمات «تَدْعُوا»، «تَدْعُونَ» و «تَدْعُ» در آیات آغازین، به معنای عبادت و پرستش هستند بد نیست، با هم بیاییم همین آیه را با آیهٔ آغازین مقایسه و بررسی کنیم!! آيه اول فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً آيه دوم وَلَا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلَٰهًا آخَر از مقایسهٔ آیات فوق در مییابیم که آیهٔ دوم، مبین و شارحِ آیهٔ اول است؛ زیرا این دو آیه فقط در الفاظ «أَحَداً» و «إِلَٰهًا آخَر» با هم تفاوت دارند. بنابراین، منظور از «أَحَداً» در آیهٔ اول، همان «إِلَٰهًا آخَر» در آیهٔ دوم است. پس نتیجه می شود، ترجمهٔ آیهٔ اول این نیست که احدی را همراه با خدا نخوانید! بلکه ترجمه چنین است که خدایی را همراه با خداوند یکتا نپرستید. حال شما، یک بار دیگر، آیات آغازین را خوانده و در ترجمهٔ آیات به جای الفاظ «خواندن» ، الفاظ «پرستش و یا عبادت» بگذارید و بجای الفاظ «کسانی»، الفاظ «معبودانی» به کار ببرید!
از آنچه که در مطالب فوق آمد، روشن میشود که وهّابىها، هرجا قصد دارند عقیدهای از عقاید شیعیان را باطل جلوه دهند، آیات قرآن را به نفع خود ترجمه و تبیین مینمایند. آنها تنها به مطالعه چند آیه بسنده کرده، و بریدهاند و دوختهاند و به دنبال آن حکم شرک و کفر اکثریّت مسلمین جهان را صادر فرمودهاند، و از آن اسفبارتر اینکه در عمل نیز آن را اجرا کرده، و جمع کثیرى از مسلمین مخلص را از دم تیغ گذرانده و اموالشان را به یغما بردهاند. (۱۴) (۱) ــ صحاح سته: کتابهای صحیح شش گانه حدیثی و روایی معتبر در نزد اهل سنت هستند که تمام احادیث آنها (بنا به نظر اهل سنت) صحیح میباشند و این شش کتاب، عبارتاند از: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذی، سنن نسائی و سنن ابن ماجه. (۲) ــ صحیح البخاری، ج ۷ ص ۹، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى؛ و ج ۵ ص ۱۳۷ کتاب المغازی، باب مرض النبی - صلى اللّه علیه وسلم - ووفاته؛ صحیح مسلم فى آخر کتاب الوصیّة، ج ۵، ص ۷۶، الناشر: دار الجیل ــ بیروت + دار الأفاق الجدیدة ــ بیروت. (۳) ــ سورهٔ جن، آیه ۱۸. (۴) ــ سورهٔ یونس، آیه ۱۰۶. (۵) ــ سورهٔ اعراف، آیه ۱۹۷. (۶) ــ سورهٔ رعد، آیه ۱۴. (۷) ــ سورهٔ اعراف، آیه ۱۹۴. (۸) ــ سورهٔ فاطر، آیه ۱۴. (۹) ــ سورهٔ احقاف، آیه ۵. (۱۰) ــ سورهٔ جن، آیه ۲۰. (۱۱) ــ سورهٔ نوح، آیه ۵. (۱۲) ــ سورهٔ هود، آیه ۱۰۱. (۱۳) ــ سورهٔ القصص، آیه ۸۸. (۱۴) ــ مقداری از مطالب از کتاب «شیعه پاسخ میدهد» اخذ شده است. مراجعه کنید به همین کتاب، پرسش ۱۳، ص ۶۱. |
|||
|
|
۱۴:۰۳, ۳/آبان/۹۳
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
وهابیان میگویند چرا آن قدر میگویید یا رسول الله مدد! یا علی مدد!
من گاهی در برخی از آیات قرآن تأمل میکنم که میگوید: (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ). وهابیها هم زیاد به این تمسک میکنند. شما میدانید استجب از باب استفعال است.
لذا اولاً، میگوید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ)، آن وقت (وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ)، سپس: (لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا). [1]. سوره آل عمران(3)، آیه 125. [2]. سوره انبیاء(21)، آیه 107. منبع: مجله سراج منیر شماره 9/استاد علی اصغر رضوانی مشروعیت توسل سال چاپ1392 |
|||
|
|
۲۲:۱۱, ۲۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
محمد بن عبد الوهاب و به تبع او وهابیت، قسم خوردن به غیر خدا را شرک میدانند.[1] نویسنده: قادر سعادتی منبع: موسسه دارالاعلام لمدرسه اهل البیت
اولا: آیات قرآن و روایات نبوی وسیره اصحاب بر جواز حلف به غیر خدا دلالت دارند. در سورههای متعدد خداوند متعال به آفریدههای خود قسم یاد کرده است. در اینجا به مواردی اشاره میکنیم:
ثانیا: کاری که ماهیتش شرک باشد، از خدا هم شرک است. در حالیکه حقتعالی نیز به وحدانیت خود شهادت داده «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ»[6] آیا شایسته است که بخاطر حلف به آفریدههایش، برای خدا نسبت شرک داده شود؟ وقتی ماهیت چیزی شرک یا کفر یا ظلم باشد، خداوند حتما ازآن بریء خواهد بود. چنانکه به آن امر هم نمیکند.«قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»[7] پس این سوگندهای الهی به مخلوقات، ازطرفی ارزش آنها را میرساند. از طرف دیگر؛ دلالت بر جواز قسم به غیر خداست، مخصوصا که مقدس باشند. مثلا حقتعالی به جان پیامبرش قسم یاد میکند: «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»[8] پس شرک دانستن حلف به غیر خدا، بر خلاف آیات قرآن است. 2. جواز سوگند به غیر خدا در روایات نبوی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در احادیث صحیح وارد شده که آن حضرت به غیر خدا قسم یاد میکرد. برای نمونه در اینجا برخی از این روایات را ذکر میکنیم: در صحیح مسلم آمده است: «جاء رجل إلى النبي فقال: يا رسول اللّه أيّ الصدقة أعظم أجراً؟ فقال: أمّا و أبيك فننبئنّك: أن تصدَّق و أنت صحيح شحيح، تخشى الفقر و تأمل البقاء»[9] شخصی به پیامبر عرض کرد کدام صدقه افضل است؟ فرمودند، قسم به پدرت، به تو خبر میدهم؛ آن صدقه افضل است که آن را درحالی که سالمی و بخل داری، واز فقر می ترسی وآرزوی زندگی داری» همچنین در حدیث دیگری، در صحیح مسلم، شخصی از نمازهای واجب و روزه ماه رمضان وزکات از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسید، وایشان پاسخ دادند، آن شخص گفت به همه اینها عمل خواهم کرد، و رفت. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند « أفلح و أبيه إن صدق.»[10] قسم به پدرش اگر راست گفته باشد رستگار شد.»[11] پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ضمن روایتی که در مسند احمد بن حنبل وارد شده فرمودند:«فلعمري لئن تتكلم بمعروف و تنهى عن منكر، خير من أن تسكت»[12]. قسم به جانم اگر برای معروف یا نهی از منکر سخن بگویی بهتر است از اینکه ساکت باشی. 3. جواز سوگند به غیر خدا در سیره صحابه شرک دانستن حلف به غیر خدا، برخلاف روش صحابه می باشد، چون صحابه نیز به غیر خدا قسم یاد میکردند، چنانکه حضرت علی(علیه السلام) در خطبهها و نامههایشان به طورمکرر به جان خودشان قسم یاد کردهاند.[13] ودر کتاب الام امام شافعی از ابوبکر هم نقل شده که به دزدی گفت:« و أبيك ما ليلك بليل سارق»[14] پس یا باید به خدا و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و صحابه نسبت شرک دهیم و حلف به غیر خدا را شرک بدانیم یا باید کلام وهابیت در مورد شرک بودن قسم به غیر خدا، را کلامی باطل بدانیم که مخالف قرآن وسنت است وباید اعتنایی به آن نشود. [1] - کتاب التوحید، باب 41 [2] - التین، 1-3 [3] - اللیل، 1-2 [4] - الفجر، 1-4 [5] - الطور، 1-6 [6] - آل عمران 18 [7] - اعراف 28 [8] - حجر 72 [9] - صحيح مسلم: ج3ص 94، كتاب الزكاة- باب أفضل الصدقة. [10] - صحيح مسلم: ج1 ص32،کتاب الایمان، باب الصلوات التی هی احد ارکان الإسلام. [11] - در این روایت «واو» برای قسم است نه برای عطف، چون اگر برای عطف باشد باید «ابوه» میفرمود. [12] - مسند احمد، ج5 ص225 [13] - نهج البلاغة، تعليق: محمد عبده، خطبه شماره 24 و56 و 89 و 166 و نامه شماره 6 و9 [14] - كتاب الأم، ج6 ص162162 منبع :پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی |
|||
|
۲:۲۵, ۲۲/دی/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
1- هدم و نابودي آثار رسالت و اصالتهاي باقي مانده از دوران پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و صحابه و تابعان، به گونهاي كه چيز ملموس از آن زمان باقي نماند، و همه اين كارها را در پوشش «توحيد» و مبارزة با «شرك» انجام ميدهند. از اين جهت كليه قبور متعلق به صحابه و عترت پيامبر و تابعان و علما و شخصيتهاي اسلامي را نابود كرده و با خاك يكسان ميكنند. و اگر از مسلمانان جهان نميترسيدند، قبر پيامبر را نيز ويران كرده و به صورت مصلي درميآوردند. در اثر اين «تز» نامعقول، قبور ائمه چهارگانه شيعه و عموي پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، و قبر عبدالله پدر آن حضرت و قبور كليه صحابه در بقيع ويران گرديد، و به صورت تل خاكي درآمد، روشن است كه استعمار ملتي كه گذشته خود را فراموش كند، بسيار سهل و آسان ميباشد. امروزه براي بسياري از مسيحيان غرب، وجود مسيح مريم و حواريون او به صورت يك افسانه تاريخي درآمده و در اصل وجود چنين شخصي با تمام خصوصياتي كه دارد، شك و ترديد دارند، چرا كه اثر ملموسي از مسيح و ياران او درست نيست. اگر خداي نكرده، اصالتهاي اسلامي دستخوش چنين ناجوانمردي شود، راه براي انكار اصل وجود پيامبر اسلام و ياران او آسان خواهد بود. 2- پائين آوردن مقام و موقعيت شخصيتهاي الهي از پيامبران و اولياء در حال حيات و ممات، بعنوان اينكه آنان تنها بازگو كنندگان دستورات الهي بودند، و رسالت آنها در اين قسمت با مرگ آنان پايان يافته و تفاوت چنداني با امت خود ندارند.
الف: آئين اسلام به صورت يك آئين خشك معرفي شد كه هر نوع حركت و تحول، رنگ و شرك و دوگانه پرستي به خود گرفت، به گونهاي كه احترام آموزگاران الهي به صورت برگزاري يادواره نيز شرك اعلام گرديد. گوئي بايد ارتباط بشر با گلهاي سر سبد آفرينش قطع شود، و از اسلام جز كتاب، و احاديث (كذايي) چيزي باقي نماند. ب: ايجاد تفرقه در ميان مسلمين، به گونهاي كه جهان تسنن دچار تفرقه شد و جنگهاي خونيني به راه افتاد، بيشتر دانشمندان بزرگ مصر و عراق و شام و لبنان در اين سه قرن، پاسي از وقت خود را صرف نقد اين مسلك نمودند. اساس آئين وهابيت همان دو اصل است و ديگر عقائد آنان روي اين دو اصل استوار است مانند: 1- تحريم ساختن سقف و سايبان روي قبور. 2- تحريم گزاردن نماز در مشاهد مشرفه. 3- تحريم مسافرت براي زيارت پيامبر اسلام و ديگر اولياء نيكان. 4- تحريم توسل به اولياء الهي پس از ممات. 5- تحريم تبرك و استشفاء. 6- تحريم درخواست شفاعت از شافعان واقعي. 7- تحريم برگزاري يادواره پيامبران و اولياء الهي. 8- تحريم سوگند به غير خدا. 9- تحريم نذر بر اولياء الهي. گوئي اسلام حكمي جز تحريم، و دعوتي جز مبارزه با فطرت انسان نداشته و انسان از چپ و راست پيوسته بايد، الفاظ «شرك»، «حرام»، «ممنوع» را بشنود. منبع: porseman.org
|
|||
|
۱۷:۳۴, ۲۳/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/دی/۹۳ ۱۷:۳۵ توسط saeed6121.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
مشرك چه کسی است ؟ وهابی ها مى گويند: خداوند داراى جسم است ! در هـمـه اديـان الـهى - خصوصا اسلام - توحيد مهمترين اصل است . خداوند متعال ,پيامبران را بـرانگيخت و سرلوحه دعوت آنان را تبليغ يكتاپرستى وتبيين توحيد قرارداد . اين اصل , در قرآن و سنت پيامبر (ص ) به روشنى تبيين شده است و هر مسلمانى بايد, توحيد را از اين منابع زلال بگيرد تامل در اعتقادها و انديشه هاى وهابيون نشان مى دهد كه آنان در اين اصل اساسى به كلى از قرآن و سنت دور افتاده اند و خدا را با اوصافى كه محكمات قرآن و سنت معرفى مى كند ((1)) قبول ندارند . بـه اعـتـقـاد آنـان , خداوند در بالاى عرش و يا در آسمان ,محدود و محاط بوده و محتاج به مكان است ((2)) ابـن تـيـمـية , رهبر وهابيها, در كتابهايش به اين اعتقادات اعتراف نموده و به آيات متشابه قرآن و احاديثى مجعول متوسل گشته و از محكمات قرآن و احاديث قطعى نبوى چشمپوشى كرده است . او در اثبات عقايدش به اين حديث متوسل شده است كه مى گويد: خـدا هـر شـب و يـا آخـر هـر شـب از عـرش بـه زمـيـن فـرود مـى آيـد و صـبـح آن شـب , بـه عرش برمى گردد ((3)) در حالى كه شب در زمين دائمى است , يعنى هر لحظه , مكانى در حال شب شدن ومكانى در حال صـبح شدن است [b]و هميشه نصف كره زمين شب است و قسمتى از كره زمين , ثلث آخر شب است ![/b] اگـر خدا محدود و محاط در عرش باشد و براى يك بار هم به زمين فرود بيايد ديگر براى هميشه در زمـين باقى مى ماند چون شب و ثلث آخرشب در زمين تا قيامت برقرار است . و لحظه اى نيست كه شب يا ثلث آخر شب در كره زمين تمام شود و نباشد در نتيجه اين حديث , خودش را تكذيب مى كند, زيرا ممكن نيست خداوند هر شب به زمين بيايد و صبح آن شب به عرش برگردد و اگر مقصود اين است كه خداوند يكبار به زمين مى آيد و ديگر به عـرش بـرنـمـى گـردد و يـا ايـنكه لااقل تا قيامت برنمى گردد, باز هم عرش از وجود خدا خالى مى گردد . در حالى كه به اعتقاد وهابيها, خدا در عرش است بـه هـر حـال , ابـن تيميه و پيروانش در كتاب خود به اين عقيده كه از آن يهوديان درخداشناسى اسـت , اعـتـراف و افـتخار مى كند و اين شايد عجيب نباشد . چون آنهايهوديان را موحد مى دانند و ذبـيـحه (قربانى ) آنها را حلال مى دانند ((4)). آنان به قدرى به انحراف عقيده دچار گشته اند كه حتى براى اثبات اعتقادشان به اعتقادات فرعون تمسك مى جويند (به اين صورت كه مى گويند : از آنـجـا كـه فـرعـون معتقد بود كه خداى موسى در آسمان است و لذا به وزيرش هامان دستور داد چيزى برایش بسازد تا بتواندبه آسمان برود و خداى موسى را در آنجا ببيند . پس خدا در عرش است ! ) اگـر كـسى بگويد خدا همچون انسان است , يعنى محدود و محتاج به مكان است , به شهادت آيات مـحـكـمـات قرآن , كافر است . جريرى در كتاب خود به نام الفقه على المذاهب الاربعه اعتقاد به جـسـمـيـت خـداوند و آنچه را مستلزم اعتقاد به تجسم باشدموجب كفر و معتقد به آن را كافر و مشرك مى داند الـبته عجيب اين است كه ابن تيميه خودش مى گويد: اعتقاد به اينكه خداوند جسم دارد موجب ارتداد نمى شود, زيرا قرآن و سنت و ائمه مذاهب نگفته اند كه خداوند جسم نيست ((5)) سرانجام همين نظرات مشركانه وى درباره خدا و انكارش نسبت به مقام رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باعث شد كـه به حكم قضات حنفى , مالكى و شافعى دستگير گرديد و در زندان محبوس گشت تا مُرد, در حكمى كه درباره او از طرف سلطان مسلمين صادر شده آمده است : وكـان الشقي ابن تيمية في هذه المدة قد بسط لسان قلمه , و مد عنان كلمه , ونص في كلامه على امـور ومـنـكـرات , واتـى في ذلك بما انكره ائمة الاسلام , وانعقد على خلافه اجماع العلماء الاعلام , وخالف في ذلك علماء عصره وفقهاء شامه ومصره , وعلمنا انه استخف قومه فاطاعوه , حتى اتصل بنا انهم صرحوا في حق اللّه بالتجسيم ... [align=left]ادامه دارد ... ----------------------- پی نوشت ---------------------- 1- از جمله در قرآن , درباره خداوند آمده است : (هو معكم اينما كنتم ) سوره حديد, آيه 4 . (كان اللّه بكل شى ء محيطا) سوره نساء, آيه 126). (اقرب اليه من حبل الوريد) سوره ق , آيه 16 . 2- از كـتـابهايى كه در آنها به اين عقايد تصريح شده عبارت است از رسالة العقيدة الحموية , رسالة العقيدة الواسطية , الفتاوى الكبرى و منهاج السنة تاليف ابن تيمية 3- كـتـاب مـجموعة الرسائل لابن تيمية ـ در رساله الوصية الكبرى و كتاب الصواعق المرسلة ابن قيم 4- ر.ك .الفتاوى الكبرى از ابن تيميه , ج 2, ص 180, چاپ بيروت . 5- الدرر الكامنه لابن حجر عسقلانى عن القاضى المالكى قال فقد ثبت كفر ابن تيمية وهابيها فضائل انبياء و اولياء را كه قرآن مى گويد منكرند ! وهابيها, علم و قدرت و فضايلى را كه خداوند به اولياء خاص خود داده , انكارمى كنند . آنان به هيچ رو نـمـى پـذيـرنـد كه خداوند به كسى قدرتى بدهد كه به اذن خدامريض را شفا دهد, يا از داخل خـانـه هـاى مـردم خـبـر دهد و يا تخت پادشاهى را در يك چشم به هم زدن احضار كند و يا زبان مـورچگان و پرندگان را بفهمند و با آنها صحبت كند و يا همچون حضرت مريم از آينده طفل كه در رحم دارد با خبر باشد, يا همچون پيامبر (ص ) و على از حوادث آينده خبر دهند و يا ... حال آنكه قـرآن بـراى انـبـيـاء واولياء خدا , علم و توانائى خارق العاده و فضايل بسيارى را ذكر مى كند كه ما به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم : 1 - دربـاره حـضرت داود وسليمان(علیهما السلام ) ميفرمايد : ولقدآتيناداودمنافضلاياجبال اوبى معه والطير والنا له الـحـديـد # ان اعـمل سابغات وقدر في السرد واعملوا صالحا اني بماتعملون بصير # ولسليمان الريح غـدوهـا شـهر ورواحها شهر واسلنا له عين القطر ومن الجن من يعمل بين يديه باذن ربه ومن يزغ مـنـهـم عن امرنا نذقه من عذاب السعير # يعملون له ما يشاء من محاريب وتماثيل وجفان كالجواب وقدور راسيات اعملوا آل داود شكرا وقليل من عبادي الشكور ) ((6)) [align=center]و داود را از سـوى خـود فـضـيلتى داديم كه اى كوهها و اى پرندگان با او هم آواز شويد وآهن را برايش نرم كرديم , كه زرهاى بلند بساز و در بافتن زره اندازها را نگهدار وكارهاى شايسته كنيد كه مـن بـه كارهايتان بصيرم و باد را مسخر سليمان كرديم ,بامدادان يك ماهه راه مى رفت و شبانگاه يـك مـاهـه راه , و چشمه مس را برايش جارى ساختيم و گروهى از ديوها به فرمان پروردگارش بـرايـش كـار مـى كـردنـد و هـر كـه از آنـان سر از فرمان ما مى پيچيد به او عذاب آتش سوزان را مـى چـشـانديم براى او هر چه كه مى خواست از بناهاى بلند و تنديسها و كاسه هايى چون حوض و ديـگـهـاى مـهـم بـرجـاى مى ساختند . اى خاندان داود, براى سپاسگزارى كارى كنيد و اندكى از بندگان من سپاسگزارند 2 - در سوره ديگرى خداوند متعال درباره حضرت سليمان (علیه السلام) مى فرمايد : (وحشر لسيلمان جنوده من الجن والانس والطير فهم يوزعون ). ((7)) سپاهيان سليمان از جن و آدمى و پرنده گرد آمدند و آنها به صف مى رفتند 3 درباره حضرت عيسى(علیه السلام) مى فرمايد : (ويـعلمه الكتاب والحكمة والتوراة والانجيل # ورسولا الى بني اسرائيل اني قدجئتكم بية من ربكم انـي اخـلـق لـكم من الطين كهيئة الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن اللّه وابرى ء الاكمه والابرص واءحيي الموتى باذن اللّه واءنبئكم بما تاءكلون وما تدخرون في بيوتكم ان في ذلك لاية لكم ان كنتم مؤمنين ). ((8)) [align=center]خـداونـد بـه او كـتـاب و حـكـمـت و تورات و انجيل مى آموزد. و بر بنى اسرائيل وى را به رسالت مـى فرستد كه : من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمده ام برايتان از گل چيزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم . به اذن خدا پرنده اى شود. و كور مادرزاد وبرص گرفته را شفا مى دهم و بـه فـرمـان خدا مرده را زنده مى كنم و به شما مى گويم كه چه خورده ايد و در خانه هاى خود چه ذخيره كرده ايد اگر از مؤمنان باشيد اينها براى شمانشانه هاى حقانيت من است . تـوسل مردم به حضرت عيسى بدين خاطر بود كه عقيده داشتند خداوند به او قدرتى عطا فرموده كه مى تواند بيماران را شفا دهد يـعـنـى او را پيامبر و بنده خالص خدا مى دانستند و بخاطر همين عبوديت و بندگى است كه آن حـضرت به چنين علم و قدرتى از جانب خداوند دست يافت ، و البته كه اين شرك نيست , بلكه عين توحيد است . شرك آن است كه اين قدرت را از خود آن حضرت بدانيم و نه از خدا ! -------------------- پی نوشت ---------------------------- 6- سوره مبارکه سبا, آيات 10 ـ 13 . 7- سوره مبارکه نمل , آيه 17 . 8- سوره مبارکه آل عمران , آيات 48 ـ 49 . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| فرقه ضاله وهابیت | SAEED_KOSAR | 25 | 24,620 |
۲/شهریور/۹۶ ۱۸:۳۸ آخرین ارسال: parsa34 |
|
| شیوههای وهابیت در مخالفت با اهل سنت | mahdy30na | 9 | 3,443 |
۱۳/خرداد/۹۵ ۲۲:۴۰ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| جامعترین نرم افزار وهابیت *** به کمک شما نیازمندیم | zaytun | 3 | 2,270 |
۱۲/بهمن/۹۴ ۲۳:۱۹ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| وهابیت و تحریف میراثهای علمی | mahdy30na | 12 | 4,369 |
۲۹/شهریور/۹۴ ۱۴:۱۰ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت | mahdy30na | 12 | 5,281 |
۲۴/اردیبهشت/۹۴ ۱۳:۳۰ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| لینک تمام اخبار مهم مربوط به فعالیت های مرتبط با وهابیت | علی 110 | 23 | 14,655 |
۱۸/فروردین/۹۴ ۱۳:۰۹ آخرین ارسال: عقیق |
|
| مطالب مورد نیاز برای ساخت قسمت اول وهابیت اسلام نیست! | علی 110 | 12 | 10,159 |
۶/دی/۹۳ ۱۸:۱۶ آخرین ارسال: فدایی امامم |
|





![[تصویر: si55Xl_265.jpg]](http://media.afsaran.ir/si55Xl_265.jpg)
نظر علمای اهل سنت درباره "وهابیت" 


کنت نهیتکم عن زیاره القبور،فزروها ،فانها تذکرکم الآخره)احمدبن حنبل،المسند:ج1 ص 145. منبع: کتاب شناخت وهابیت حجت الاسلام طبسی


