کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پاسخ به یک شبهه قرآنی(پیرامون آیه 42 سوره یوسف)
۲۱:۳۲, ۲۷/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۱ ۸:۰۵ توسط janali.)
شماره ارسال: #1
آواتار
توجه: خواندن این تاپیک فقط 10 دقیقه زمان میبرد: فکر می کنم حضرت یوسف (علیه السلام) به اندازه 10 دقیقه ارزش تفکر کردن داشته باشند.

وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿٤٢﴾

و [يوسف‌] به آن كس از آن دو كه گمان مى‌كرد خلاص مى‌شود، گفت: «مرا نزد آقاى خود به ياد آور.» و[لى‌] شيطان، يادآورى به آقايش را از ياد او برد؛ در نتيجه، چند سالى در زندان ماند. (٤٢)


امروز قصد دارم با همراهیِ فکری شما، بر اساس قرآن یکی از بزرگترین تهمت هایی که به حضرت یوسف (علیه السلام) وارد می شود را خنثی نماییم.
و در پایان خواهیم دید که حضرت یوسف (علیه السلام) نه تنها گناهی مرتکب نشده بلکه ترک اولی هم نکرده است.


شبهه مطروحه:
***یوسف پیامبر (علیه السلام) از زندانی آزاد شده درخواست می کند تا وی را نزد اربابش یادآور باشد. عمل یوسف باعث شده است تا ذکر پروردگار را فراموش نماید و این گناهی است برای یوسف، که بر همین اساس خداوند سالهای حبس وی را تمدید می نماید***

اهل سنت به عصمت پیامبران قائل نبوده و از بطن قرآن و یک سری احدایث در پی اثبات گناه پیامبران برآمده اند. تا دلیلی باشد بر عدم عصمت معصومین

اما تشیع قائل به عصمت پیامبران بوده و خطاهایی که گاهاً برای آنان معرفی می شود را به نوعی "ترک اولی" می داند.

برای آنکه این تهمت ناروا به جناب یوسف (علیه السلام) خنثی شود ابتدا تعاریف ملزوم را با هم بررسی می کنیم.

حضرت یوسف مخلَص بوده است

مخلَص(با فتح لام) صیغه مفعول است و به آن دسته از بندگان خالص و پاک خداوند گفته می شود که خداوند آنان را پاک گردانیده است.
مخلَصین از هر گونه رجس و پلیدی در امانند که اصطلاحاً به آنان معصوم گفته می شود.
مصداق آنرا میتوان در آیه تطهیر مشاهده کرد که خداوند اراده کرده است تا اهل بیت را از هر زشتی و پلیدی دور بدارد.
واژه مخلَص عمدتاً برای پیامبران، امامان و اولیای الهی صدق می کند.

خداوند متعال در آیه 24 سوره یوسف صراحتاً بیان دارند که یوسف (علیه السلام) از بندگان مخلَص ماست.
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾


پس چطور می توان برای جناب یوسف (علیه السلام) گناهی قائل بود (حتی ترک اولی)


پاسخ به شبهه:
از دو طریق می توان تهمت ناروا را خنثی نمود:
1. با استفاده از قرابت های معنایی در قرآن
2. با استفاده از شکل تفسیری این آیه



ابتدا از شیوه قرابت های معنایی بهره مند می شویم:


1. همانطور قبلاً اشاره شد در آیه 24 سوره یوسف (علیه السلام) صراحتاً خداوند ایشان را از بندگان مخلَص خود معرفی می کند.


وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ ۚ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿٢٤﴾

2و3. موارد دوم و سوم عیناً مشابه یکدیگرند، و از زبان ابلیس در مکالمه با پروردگار گفته می شود.
ابلیس به عزت پروردگار قسم می خورد که مایه گمراهی همگان شود، جز آن دسته از بندگان مخلَص خداوند. و صراحتاً عجز خود را نسبت به این بندگان پاک خدا اعلام می دارد.
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ

این آیات عبارتند از:

1. سوره مبارکه الحجر

قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴿٣٩﴾
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴿٤٠﴾

گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‌آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت،(٣٩)
مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را.»(٤٠)


2. سوره مبارکه ص

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿٨٢﴾
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿٨٣﴾

[ابلیس] گفت: «پس به عزّت تو سوگند كه همگى را جداً از راه به در مى‌برم، (٨٢)
مگر آن بندگان پاكدل تو را.» (٨٣)

با استفاده از سه آیه مذکور استدلالی ساده ما را با حقیقت روبرو میکند

مقمه نخست: همانطور که در آیه 24 سوره مبارکه یوسف خواندیم، خداوند متعال صراحتاً یوسف را از بندگان مخلَص خود یاد می کند. و همانطور که قبلاً توضیح داده شد مصداق مخلَص بندگان معصوم خداوند می باشد که از هر رجس و پلیدی (طبق اراده خداوند) در امانند.

مقدمه دوم: بر طبق آیه 40 سوره الحجر و 83 سوره ص صراحتاً ابلیس عجز خود را نسبت به عدم توانایی اش در اغوای بندگان مخلَص خداوند اعلام می دارد.

نتیجه گیری:
پس به راحتی می توان نتیجه گرفت که شیطان قادر نخواهد بود یوسف را اغوا نماید.
و مصداق جمله "فانساه الشیطان ذکر ربه" نمی تواند یوسف باشد
و اگر چنانچه مصداق آیه 42 را یوسف بدانیم کلام حق را (نعوذ بلله) کذب دانسته ایم.
(در قرآن آیه ای، آیه دیگر را نقض نخواهند کرد و چنین پنداری کذب است)

وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿٤٢﴾


(حال دانستیم چه تهمت بزرگی بر این پیامبر بزرگ الهی وارد شده است. متأسفانه در عموم مردم این باور القا شده است-اما ممکن است آیه فوق ما دچار تشویش کند و مصداق "رب" ما را دچار وهم نماید-ولی با درک مرحله بعدی دلهایمان آرام خواهد گرفت و به حقیقت این آیه پی خواهیم برد و به توطئه دشمنان پیامبران الهی پی خواهیم برد(عامدانه یا جاهلانه))


مرحله دوم-تفسیر آیه(از شرح نکات غیر مربوط پرهیز می شود)

برای درک این شبهه نیاز است تا آیه 42 سوره بقره را دوباره بازخوانی کنیم
همانطور که میدانیم قرآن در نهایت ایجاز، اصل مطلب را به مخاطب میرساند
بنابراین این آیه را در سه بخش می توان مورد توجه قرار داد.

در بخش اول می خوانیم:

وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ
و [يوسف] به آن كس از آن دو كه گمان مى‏كرد خلاص مى‏شود گفت مرا نزد رب خود به ياد آور

یوسف به آن کس که یقین داشت از زندان خلاص میشود گفت مرا نزد رب خود یاد کن

همانطور که در آیات پیشین این سوره اذعان شده است(خودتان مراجعه تفسیری کنید) یوسف طی یک اتهام نامشروع، مظلومانه به زندان افتاده است و کسی جز عزیز مصر و همسرش از چنین توطئه ای اطلاع ندارند.
از طرف دیگر در این سوره می فهمیم که زندانیان پی به بزرگی یوسف (علیه السلام) می برند و او را محسن می نامند.

"ظن" دارای دو معناست که بر اساس آیه قبل مصداق به یقین است.

پس یوسف یقین دارد که این زندانی از زندان آزاد می شود.
از طرف دیگر یوسف (علیه السلام) می داند که این زندانی پی به حُسن و بی گناهی وی برده است.

پس موقعیتی است تا از این درگاه پیش آمده داستان بی گناهی خود را به گوش همگان برساند تا اعاده حیثیت شود
بنابراین به این زندانی می گوید:
"اذکرنی عند ربک": یاد کن مرا نزد ربت
رب در این جمله به معنای صاحب است(که مصداق ملک در آیه 43ام می باشد)

در ضمن استعانت از دیگران امری است کاملاً مشروع و هیچ منافاتی با توحید ندارد.
پس گناه دانستن این استعانت تهمتی است آشکار به جناب یوسف (علیه السلام)
همچنین به کلام الله حق


در بخش دوم آیه می خوانیم:
فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ
و[لى] شيطان يادآورى به ربش[/b] را از ياد او برد

در این آیه گفته شده است که شیطان یادآوری(ذکر) کردن به ربش را از یادش برد.

***تمام اتهامات وارده به یوسف (علیه السلام) به همین قسمت از آیه بر می گردد. و اتهام زده می شود:
که ایشان با گفتن جمله "اذکرنی عند ربک" شیطان وی را دچار فراموشی نسبت به ذکر پرورردگارش کرده است.
و بخاطر همین (همانطور که در بخش بعدی آیه می خوانیم) خداوند مدت زندانش را تمدید می کند(مجازاتش می کند)


اما با بررسی این قِسم از آیه درک خواهیم کرد که این یک تهمت نارواست

رب در این بخش (فانساه الشیطان ذکر ربه) نیز همان مصداق صاحب را دارد(نه پروردگار عالم)، که معطوف به ملک می شود.
پس در حقیقت آن زندانی بخاطر اغوای شیطان از یادآوری جریان یوسف به صاحبش(ربه) باز می ماند.

با درک این موضوع شرح این قسم از آیه به این شکل خواهد بود که:
آن زندانی پس از آزادی از زندان بخاطر شرایط مساعد و لذت بخشی که پیدا کرده بود، شیطان وی را دچار فراموشی کرد. این شرایط مساعد و لذت بخش جدید، او را از قولی که به یوسف داده بود باز داشت و شیطان باعث فراموشی این قول شده است.

در قمست پایانی آیه می خوانیم:
فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿۴۲﴾
در نتيجه چند سالى در زندان ماند (۴۲)

پس بخاطر این فراموشی این رفیق ناررفیق، یوسف چند سال دیگر را نیز در زندان بسر برد.

به همین سادگی این تهمت ناروا به جناب یوسف (علیه السلام) خنثی شد.
و به همین سادگی توانستیم تفسیر این آیه را درک کنیم



***
پس گذشت هزاران سال و مرگ زلیخاها، به جناب یوسف (علیه السلام) تهمت های ناروایی می شود.
حضرت یوسف (علیه السلام) از امثال ما خواسته است از ایشان اعاده حیثیت کنیم.
اما حیف که شیطان باعث فراوشی امثال ما می شود.
حال که اصل ماجرا را می دانیم برای اعاده حیثیت این بزرگ مرد خدا تلاش کنیم و هر جا که می توانیم در گفتگوهای دوستانه و رسمی آنرا مطرح کنیم

***



در پایان باید گفت اگر چنانچه حدیثی نقل بر ایجاد همین شبهه وجود داشته باشد آنرا باید به دیوار کوفت.
چون خود معصومین (علیه السلام) به ما آموخته اند و فرموده اند: اگر حدیثی از ما برایتان آوردند که با قرآن مغایرت داشت آنرا به دیوار بکوبید


التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، ilidin ، Agha sayyed ، جویای حقیقت ، تازه مسلمان ، mohamad ، Islam ، Hadith ، أین المنتظر ، mahdyshr ، zaeim ، رهیافته ، mohammad790 ، محب الزهرا ، مسافر ، علی 110 ، MESSENGER ، خادمة الزهرا ، محمود ، MOH3N-P ، A L I ، aliakbar ، vahrakan ، میلاد.م ، only_y2d ، shakiba ، نسیم ، hesam110 ، جبریل ، mkashipazha ، seiied ، Havbb 110 ، یاســین ، در جستجوی سختی ، عبدالرحمن ، El-Yasin ، help me ، سیمرغ ، zahra11 ، mhvvhm ، neyestan23 ، صبح صادق ، Woodi2020 ، mahdy30na ، azade ، دل خسته ، حفیظ
۲۳:۲۶, ۲۷/آبان/۹۰
شماره ارسال: #2

سلام
خیلی مطالب جالبی بود من هم تا حالا باورم از این آیه اشتباه بود من مطمئنم خیلی ها هم همین طرز فکر اشتباه رو دارند من حتی از افراد اهل مطالعه هم این تفسیر اشتباه رو شنیدم واقعا" ثواب کردین بهترین کار همین روشنگریه اجرتون با امام زمان

ولی یه سوالی داشتم آیا پیامبر خدا هم میتونه از غیر خدا استعانت کنه ؟ چون با افراد عادی که از دیگران استعانت میکنن خیلی فرق داره
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: janali ، vahrakan ، only_y2d ، hesam110 ، عبدالرحمن ، سیمرغ ، azade ، دل خسته
۲۱:۱۲, ۲۸/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آبان/۹۰ ۲۱:۲۲ توسط janali.)
شماره ارسال: #3
آواتار
(۲۷/آبان/۹۰ ۲۳:۲۶)ilidin نوشته است:  ولی یه سوالی داشتم آیا پیامبر خدا هم میتونه از غیر خدا استعانت کنه ؟ چون با افراد عادی که از دیگران استعانت میکنن خیلی فرق دارد
سلام دوست عزیز
باعث دلگرمی است که شما از معدود کسانی بودید که این مطلب را با دقت مطالعه کردید.

این گونه شبهات در مفاهیم دینی شباهت زیادی به شبهه افکنی های وهابیون دارد-حال من نمی دانم این قِسم از کجا وارد شده است

در پاسخ به سوال شما باید عرض کنم که استعانت (حتی برای پیغمبران) نه تنها اشکالی ندارد بلکه یک امر کاملاً مباح است. یک انسان در هر لحظه از زندگی نیاز به استعانت از دیگران دارد

مگر پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای تأمین قوای لشکرش از مردم استعانت نمی جستند
مگر پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در بیعت گرفتن از دیگران استعانت نمی جستند
مگر بارها و بارها امامان ما از مردم و اصحاب خود استعانت نمی جستند
مگر امام زمان (علیه السلام) خودمون برای ظهور و قیامش نیاز به استعانت از دیگران ندارد


در صورتی استعانت از دیگر دارای اشکال است که ما فرد مقابل را در عرض خداوند ببینیم که در این مورد این عمل شرک است.
مثلاً ما از نانوا در خواست نان می کنیم---اگر ما نانوا را خدا فرض کنیم و نانوا را در عرض خدا بدانیم این عمل می شود شرک.
همه انسان های برای گذران زندگی خود نیاز به استعانت از دیگران دارند---حتی پیامبران
هیچ گاه نمی توان ادعا کرد که پیامبران در طول زندگی شان همواره بصورت اتوماتیک مایحتاج روزمره خود را دریافت می کردند بدون هیچ معاشرتی با دیگران

همیشه گفتند از تو حرکت از خدا برکت


بازهم ممنون بخاطر سوال خوبتون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ilidin ، Islam ، zaeim ، rastin ، mohammad790 ، vahrakan ، only_y2d ، shakiba ، عبدالرحمن ، سیمرغ ، Woodi2020 ، azade
۲۲:۰۹, ۲۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #4

خیلی ممنون من شروع کردم به خوندن جواب سوالی که پرسیده بودم و پیش خودم گفتم اگه پیامبر یا امام زمان از مردم یاری و اسنعانت می طلبیدن برای خدا و زمین نماندن امر خدا بود ولی حضرت یوسف برای آزادی خودش استعانت جست نه جهاد در راه خدا ولی وقتی جمله آخرتون رو خوندم(هیچ گاه نمی توان ادعا کرد که پیامبران در طول زندگی شان همواره بصورت اتوماتیک مایحتاج روزمره خود را دریافت می کردند بدون هیچ معاشرتی با دیگران)



متوجه منظورتون شدم بنظر خودمم استعانت حضرت یوسف برای آزادی برای ادامه تبلیغ آزاد تر در راه دین خدا بود نه امر شخصی یا خسته و نا امید شدن از زندان و کمک خداوند

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: janali ، vahrakan ، only_y2d ، عبدالرحمن ، azade
۱:۲۰, ۴/آذر/۹۰
شماره ارسال: #5

سلام
ممنون از مطلبتون
ولی بهتر نبود از یه تفسیر معتبر نقل میکردین مثل المیزان تا کاملا مطلب جا بیفته و شبهه ای در این مورد نباشه که شما تفسیر به رای کردید
مگر اینکه شما مفسر قرآن هستی و کاملا به مباحث قرانی آگاهی کامل دارید؟
در ضمن من بخشی از متن المیزان رو اینجا میزارم با آدرس تا از جهت سندی حرف شما مشکل نداشته باشه. چون من دراین زمینه حرف بدون سند رو میزنم به دیوار.
ترجمه الميزان، ج‏11، ص: 246
" وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ" همه ضميرهايى كه در" قال" و در" ظن" و در" لبث" هست به يوسف برمى‏گردد و معناى آن اين است كه: يوسف به آن كسى كه مى‏پنداشت كه او به زودى نجات مى‏يابد گفت كه مرا در نزد ربت يادآورى كن، و چيزى به او بگو كه عواطف او را تحريك كنى شايد به وضع من رقتى كند و مرا از زندان بيرون آورد.
و اگر از اعتقاد يوسف به" ظن: پندار" تعبير كرده با اينكه يوسف نسبت به آنچه كه در تعبير خواب آن دو گفته بود يقين داشت نه پندار- به شهادت اينكه دنبالش تصريح كرده به اينكه اين دو تعبير بطور قطع واقع خواهد شد، و نيز اضافه كرده كه خدايش علم تاويل احاديث را به او آموخته- شايد بدين جهت بوده كه كلمه" ظن" در مطلق اعتقاد استعمال مى‏شود، و در قرآن هم نظايرش هست، مانند آيه" الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ". «1»
و اما اينكه بعضى «2» از مفسرين در پاسخ سؤال بالا گفته‏اند" اطلاق ظن بر اعتقاد براى اين بوده كه دلالت كند بر اينكه تاويلى كه يوسف كرده از اجتهاد خودش بوده و نسبت به آن يقين نداشته" صحيح نيست، زيرا گفتيم كه خود يوسف تصريح كرده به اينكه نسبت به وقوع آن يقين دارد، و خداى سبحان هم گفته او را با جمله" وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ" تاييد كرده، و اين با اجتهاد ظنى منافات دارد.
بعضى «3» هم احتمال داده‏اند كه ضمير در" ظن" به موصول برگردد، و معنا اين باشد كه" يوسف به آن رفيق زندانيش كه مى‏پنداشت از زندان رها مى‏شود چنين و چنان گفت". اين احتمال در صورتى كه سياق با آن مساعدت كند عيبى ندارد.
ضميرهايى كه در جمله" فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ" هست همه به كلمه" الذى" بر مى‏گردد، و معنايش اين است كه: شيطان از ياد رفيق زندانى يوسف محو كرد كه نزد ربش از يوسف سخن به ميان آورد، و همين فراموشى باعث شد كه يوسف چند سالى ديگر در زندان بماند.
و بنا به گفته ما معناى" ذكر رب"" ياد كردن نزد رب" است نه" ياد خدا". كلمه" بضع" عدد كمتر از ده را گويند.

دوستان اگر توضیحات کامل رو میخوان رجوع کنن به آدرس البته باید بگم که این رو از نرم افزار "جامع التفاسیر " برای موسسه نور کپی کردم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: janali ، vahrakan ، عبدالرحمن ، Woodi2020 ، azade
۱۹:۳۵, ۴/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۰ ۱۹:۳۶ توسط janali.)
شماره ارسال: #6
آواتار
سلام علیکم دوست عزیز
ممنون از تذکرتون---هدف و موضوع این تاپیک تفسیر نبود و اگر در جایی چنین گمانی را ایجاد کردم عذر خواهم.
البته باید بگم آنچه در این تاپیک از محضر شما گذشت حاصل آموخته های عامیانۀ خودم در جلسات تفسیری استاد ارجمندم جناب آقای محمد علی انصاری مفسر عالیقدر قرآن کریم بود.
و در آن حد که خود آموخته بودم سعی کردم انتقال اطلاعات کنم
و مطالب شما نه نتها منافاتی با شرح این تاپیک ندارد بلکه آنرا تصدیق می نماید.
و همانطور که در پست شما اذعان شده است تمام ضمایر جمله "فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ " به آن فرد زندانی آزاد شده(الذی) بر می گردد نه به جناب یوسف (علیه السلام).

اگر در این تاپیک عیب یا نقصی وجود دارد، عذر خواه هستم و از محضر خداوند متعال طلب آمرزش می کنم.

بازهم سپاس گذارم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aliakbar ، wedoook ، vahrakan ، یاســین ، عبدالرحمن ، azade
۳:۰۰, ۷/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۰ ۴:۵۱ توسط kavoraa.)
شماره ارسال: #7

.
عالی بود ممنون..
.
کینه یهود نسبت به یوسف (علیه السلام) ازین بابت که بنی اسراییل رو از ارضی که مدعی موعود بودنش هستند خارج کرد انتهایی نداره..
.
درخواست یوسف (علیه السلام) از آن زندانی در چارچوب گذاشتن ماموریتی بر دوش کسی که خود ولی و وسیله هدایت او بود معنی پیدا میکنه و جزو اختیاراتیه که خداوند به ایشون دادند و امری عادیه و نه گناه..

.
ازین بابت که این امر ترک اولی هست یا نیست فقط میتوان به قرآن و احادیث معتبر که تنها تفسیر قرآن می باشند اتکا کرد..بهتره چیزی رو که روش احاطه نداریم به دیوار نکوبیم زیرا جز چهارده معصوم که سلام و صلوات خداوند به شماره کلمات خدا بر آنان باد هیچیک از پیامبران معصوم از ترک اولی به دور نبودند..
.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan ، janali ، عبدالرحمن
۲۳:۳۹, ۲۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
سلام
اگر ما به عصمت پیامبران ایمان بیاوریم ...اسیر تفاسیر غلط منحرفان یهود و غیر یهود در این دنیا نخواهیم شد و تا پای جان از رسالت اولیا و اوصیای خداوند بزرگ و ولایت اقا صاحب الامر دفاع خواهیم کرد .
مطلبی را گذاشته اید چند بار مطالعه نمودم ....خدا قوت دهد و در ادامه این را شما را یاری فرماید . یا علی BlushBlushBlush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: janali ، عبدالرحمن ، azade
۱۵:۱۳, ۳/دی/۹۰
شماره ارسال: #9

باسمه تعالی

برادر عزیز janali سلام
خسته نباشی به نظر بنده برداشت شما درست است و خیلی هم لذت بردم و می توان مطالب دیگری هم به آن افزود

کلام معروف امام حسین علیه السلام به مردم بی غیرت و بی دین کوفه در آخرین لحظات چه بود؟

هل من ناصر ینصرنی

باز می گم امام تمام انسانیت را مخاطب قرار داده اند بدون قید زمان ومکان

اما شکل ظاهری اتفاق در آن واقعه است ، هنگامی که دیگر هیچ یاری نداشتند این فریاد را برداشتند و حجت را تمام کردند


بهتر است در کتاب تورات و انجیل داستانی که در باره پیامبری حضرت یوسف آورده اند مطالعه کنید خیلی جالب است و نشان از عمق کینه و تحریف در باره پیامبران از جمله حضرت یوسف (علیه السلام) دارد که می توانید برای دانستن بهتر به آدرس زیر مراجعه بفرمایید

http://gabrielmmj.blogfa.com/post-61.aspx

داستانهای شگفت انگیز بسیاری در تورات می خوانیم که برخی بسیار جالب است ازجمله در باره یعقوب (علیه السلام) در تورات آمده که

درسِفر پيدايش باب27 ،ضمن بيان چگونگی تولد يعقوب می گويد که چگونه يعقوب با حيله گری و دروغ پدرش اسحاق و خدا را فريب داده و هنگاميکه پدرش ،عيسو برادر دوقلوی او را به دنبال کاری می فرستد ،او به معاونت مادرش« ربکا » با ترفندی خود را به جای عيسو جازده و برکت را از آن خود می گرداند و هنگاميکه پدر از او سؤال می کند : " آيا تو عيسوهستی ؟ " درجواب به دروغ می گويد :" بلی " !! .
خوب است بدانیم که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان احادیث و تفسیر قرآن از کلام ایشان ممنوع شد و تفسیر قرآن به کعب الاحبار یهودی و تمیم داری واگذار شد که نتیجه آن همین روایات و تفاسیر دروغینی است که در تفسیر به اسرائیلیات معروف هستند

در هر صورت خیلی ممنونم که در جهت روشن شدن معنا ومفهوم قرآن و رفع شبهه از پیامبر مظلوم و معصوم قدمی برداشتیم

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: only_y2d ، janali ، عبدالرحمن ، azade
۱۹:۰۵, ۳/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/دی/۹۰ ۱۹:۰۵ توسط Resistance.)
شماره ارسال: #10
آواتار
منبع تفسیر المیزان:
توسل به اسباب منافاتى با اخلاص ندارد، بلكه اعتماد بر اسباب با اخلاص منافات دارد
اينكه دو ضمير مذكور ( به تفسیر آیات 35 تا 42 سوره یوسف تفسیر المیزان مراجعه کنید ) را به يوسف برگردانيم و در نتيجه معنا چنين شود كه: شيطان ياد پروردگار يوسف را از دل او ببرد و لاجرم در نجات يافتن از زندان دست به دامن غير آورد و به همين جهت خدا عقابش كرد و چند سال ديگر در زندان بماند، همچنانكه بعضى از مفسرين هم گفته اند: و چه بسا به روايت هم نسبت داده باشند (احتمال ضعيفى است كه ) با نص كتاب مخالفت دارد.
چون صرفنظر از ثنايى كه خداوند در اين سوره از آن جناب نموده تصريح كرده بر اينكه او از مخلصين بوده. و نيز تصريح كرده كه مخلصين كسانيند كه شيطان در ايشان راه ندارد.
و اخلاص براى خدا باعث آن نمى شود كه انسان به غير از خدا متوسل به سبب هاى ديگر نشود، زيرا اين از نهايت درجه نادانى است كه آدمى توقع كند كه بطور كلى اسباب را لغو بداند و مقاصد خود را بدون سبب انجام دهد. بلكه تنها و تنها اخلاص سبب مى شود كه انسان به سبب هاى ديگر دلبستگى و اعتماد نداشته باشد. و در جمله (اذكرنى عند ربك ) قرينه اى كه دلالت كند بر دلبستگى يوسف (عليه السلام) به غير خدا وجود ندارد. بعلاوه جمله (و قال الذى نجا منهما و ادكر بعد امه...) خود قرينه روشنى است بر اينكه فراموش كننده ساقى بوده نه يوسف.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: janali ، عبدالرحمن ، azade
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ثواب های اخروی تلاوت سوره های قرآن(همه ی سوره ها) sarallah 2 2,899 ۲۸/اسفند/۹۲ ۲:۴۷
آخرین ارسال: pure
  سوره بنی اسرائیل (اسراء) سوره ی منتظران مهدی فاطمه علیهما سلام nasimesaba 41 24,564 ۲۷/اردیبهشت/۹۲ ۷:۳۰
آخرین ارسال: fatemeh

پرش در بین بخشها:


بالا