گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد این بشر
هر که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
تا جوانی جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
امام باقر علیه السلام میفرمایند :
در نصايح لقمان به پسرش ، اين است كه گفت :
«پسرم ! اگر درباره مرگْ ترديد دارى ، خواب را از خود دور كن ـ كه نخواهى توانست ـ و اگر درباره رستاخيزْ ترديد دارى ، بيدار شدن از خواب را از خود دور كن ـ كه نخواهى توانست ـ ؛ زيرا اگر انديشه كنى ، مىدانى كه جان تو در دست ديگرى است و همانا خواب ، به منزله مرگ است و بيدارى پس از خواب ، به منزله بر انگيخته شدن پس از مرگ» .
اى پسرم ! با صد نفر رفاقت كن ؛ ولى حتّى با يك نفر هم دشمنى نكن . اى پسرم ! تو هستى و بهره و اخلاق تو ! بهره تو دين توست ، و اخلاق تو [رابطه] بين تو و مردم است . پس به آنان كينه نورز ، و اخلاق نيكو را بياموز .
بحار الأنوار : ج 13 ص 417 ح 11 .
نماز و رغبت به عبادت
اسب را زین کن که مقصد بارگاه اوست.افسوس که نماز تو از سر نیاز نیست.نماز تو مجازی است بی حقیقت و ادا و اطواری از سر عادت و آکنده از غفلت. اگر دردمند باشی و محتاج نمازت را از تو می پذیرند.
هشدار!
با این خودبینی و خودپسندی که داری نمازت آلوده به توستو آلوده را به درگاه پاک راه نمی دهند.
توبه زین طاعت تو ای نادان
خویشتن را دگر تو بنده مخوان
بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ صدوق از پدر بزرگوارش نقل مىكند :
یحیى بن زكریّا آنقدر نماز خواند و گریه كرد كه صورتش آسیب دید؛ پارچهاى از كرك به جاى آسیب صورت گذاردند تا اشك دیدگانش بر آن بریزد. او به خاطر خوف از مقام الهى این چنین گریه مىكرد و بسیار كم خواب شده بود، پدر بزرگوارش به او گفت: پسرم از خدا خواستهام چنان لطف و عنایتى به تو كند كه خوشحال شوى و چشمت به محبّت حق روشن گردد، عرض كرد: پدر! جبرئیل به من گفت: قبل از آتش جهنم صحراى سوزانى است كه از آن عبور نمىكند مگر كسى از خوف حق زیاد گریه كند. فرمود: پسرم گریه كن؛ زیرا گریه از خوف خدا، حق توست...
تكلم و سكوت
نكته عرشى : تكلم و سخن گفتن از رحمت رحمانيه الهيه است ولى سكوت و لب فرو بستن از رحمت رحيميه حق تعالى است لذا آن سفره عام براى همه است ولى اين سفره خاص است كه اهل دل از آن طرفى مى بندند. با داشتن آن ، نفس دائما مشغول است و انصراف از اين نشئه پيدا نمى كند ولى اين موجب انصراف از اين نشئه و موجب انقطاع الى الله است كه و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحق فى سره تحقق مى يابد آن اشتغال به غير آورد و اين يكى اشتغال به خويشتن آن انسان را به غير خدا انس مى دهد و اين انس به حق را روزى مى كند. آن انسان را مى ميراند و اين درون را گويا و احيا مى نمايد. آن كثرت آورد و اين وحدت و توحد. آن دنيا را بروز مى دهد و اين قيامت برپا مى كند. آن انسان را اهل ظاهر بار مى آورد، اين اهل باطن . آن بيرون را مى شوراند و اين درون را. آن زيادش مذموم است ، و اين ممدوح آن خيلى پر خرج است و نيازمندى به قوا و اعضا و غير، آورد، اين اصلا خرجى ندارد و نفس فقط با ذات خودش كار دارد و به هيچ چيز حتى به قوا و اعضا هم نياز ندارد. آن پيرى آورد و اين جوانى و جوانمردى . آن گناه در بردارد و اين اجر و ثواب .
آن يكى كوكو ظهور دهد و اين يكى هوهو آن خلق طلب نمايد و اين حق آن بغض آورد و اين حب و عشق . آن كاه آورد و اين آه . آن بى دردى و اين درد آن دور مى كند و اين قرب با دلدار. آن بسط آورد، و اين قبض . آن دل را سرد مى كند، اين آتش برافروزد و دل را آتشين . آن مال عوام است و اين از آن خواص . آن يكى جان را مى برد، و اين يكى دل آورد. آن شهرت بخشد اين گمنامى آن آئينه دل را زنگار دهد، اين زنگار را بزدايد آن يكى اغلاق آورد و اين يكى انفتاح . آن رنگ مى دهد، و اين بى رنگى . آن تكثير آورد، و اين توحيد. آن تفرقه ، و اين جمع . آن فرقان ، و اين قرآن . آن سوزنده است ، و اين سازنده . آن رزق ظاهرى طلب نمايد، اين رزق باطنى . آن غافل كند و اين بيدار. آن مقتضى جلوت است و اين مقتضى خلوت . آن ذكر آورد اين فكر. آن سقوط دهد، اين صعود. آن بار را سنگين كند، اين يكى بال پرواز بخشد و سبكبار نمايد. آن خفت آورد، اين عزت و سطوت . آن جدال آورد، و اين انسان مى سازد. آن سر را بر دار برد، اين دل را سوى دلدار. آن نفس را مضطربه كند، اين يكى مطمئنه . آن سفر از باطن به ظاهر آورد، اين از ظاهر به باطن آن فتنه برانگيزد، اين فطنه عطا كند.
به نام خدا
به هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه!
نه این که هیزمش زیاد باشه .
تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون!!
یاعلی
به نام خدا
گویند:
صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت .
نمازگزاران ، همه او را شناختند؛ پس ، از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید .
پذیرفت .
نماز جماعت تمام شد .
چشم ها همه به سوى او بود.
مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست .
بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت :
مردم !هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!
کسى برنخاست .
گفت : حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد!
بازکسى برنخاست .
گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید!
یاعلی
به نام خدا
این ها دستشون تو هر سر فه ای درازه
مثل ما قانع به ته سرفه و آشغال کله نیستن
کبلعی به شما دو لا پهناطعنه میزنه که دوری دوری چشم و گوشو لوطی خور میکنین...
بسه مثله سگ استخون لیس یه دفعه هم گوشت شعله ترو تمیز بخور...
بسم الله شعبون
ابگوشت کله دکون کبلعی صلواتیه....
< سکانس حضور شعبون استخونی در کله پزی>
هزار دستان....نوشته و ساخته مرحوم استاد علی حاتمی