تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دو ركعت قصه (درباره نماز)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22

داستان كوتاه نماز صبح
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت
.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد
!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد
.

در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید
.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به
مسجد

دو بار به زمین افتادید
.))
، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم
.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند
.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند
.


مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود
.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند
.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد
.

شیطان در ادامه توضیح می دهد
:
((
من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد
خانواده

ات را بخشید
.
من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید
.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم
.
=================

نتیجه داستان
:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش

ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید
.
پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد
.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید
.



http://choulab.persianblog.ir/post/438
نمازهای مردود
ممکن است عملی صحیح باشد ولی مورد قبول قرار نگیرد، مثل جنس بی مشتری.
در احادیث نماز برخی از افراد را فاقد ارزش و مردود به حساب آورده اند که به چند نمونه اشاره می شود.
بی تفاوت ها:
امام صادق(علیه السلام)فرمودند: نمازکسانی که نسبت به برهنگان و آوارگان جامعه بی تفاوتند،قبول نیست.
_______________________________
حرام خواران:
پیامبراکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: الصلاه مع اکل الحرام کالبناء علی الرمل » (1)
نماز حرام خواران ،مثل بنای ساختمان بر ریگ است.
_______________________________
بی تعهدان در خانه:
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمایند: نماز زنی که از درآمد شوهر بهره مند می شود ولی به مسئولیت الهی خود عمل نمی کند، پذیرفته نیست.
_______________________________
تارک الزکات (تارکان زکات):
در قرآن در اکثر موارد پرداخت زکات را در کنار برپاداشتن نماز آورده و در احادیث بسیاری آمده که نماز آنانکه زکات مال خویش را نمی دهند پذیرفته نمی شود.روزی رسول خدا وارد مسجد شد و 9نفر را به جرم اینکه زکات نمی دادند، از مسجد بیرون کرد. سپس نماز را اقامه نمود
آری رابطه با خدا باید درکنار رابطه با محرومان جامعه باشد.
______________________________
افراد لاابالی :
نماز کسی که اهل تقوا نیست یا رکوع و سجودش را در نماز بطور مطلوب انجام نمی دهد، پذیرفته نیست.
__________________________

حاقن و حاقب:
یعنی کسیکه بول و غایط خود رانگاه می دارد و بدینوسیله به خود فشار آورده و دچار ضررهای جسمی می شود.این کار علاوه بر زیان به سلامتی، در نماز هم موجب عدم تمرکز فکر و حضور قلب می شود. امام صادق (علیه السلام) فرمود: نماز چنین کسانی قبول نمی شود.
_____________________________
پیشنماز غیرمحجوب:

گاهي در مسجدي، ممكن است مردم به پيش نمازي علاقه نداشته باشند و او را قبول نكنند ولي او بخاطر حفظ خود، حاضر به ترك مسجد و پايگاه خود نباشد. طبيعي است چنين موردي، موجب بروز برخورد و خلوت شدن نماز جماعت مي شود. در روايات، نماز چنين كساني مردود شمرده شده است.



......................................

1- بحارالانوار، ج 84، ص 258
ترك نماز و یا سبك شمردن آن، آثار و نتایج شوم فراوانى دارد؛ حضرت رسول اکرم در این باره مى‏فرماید:
"هر كس نماز را سبك بشمارد، دچار پانزده بلا مى‏شود:
شش بلا در دنیا، سه بلا در هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلا و عقوبت هنگامى كه از قبر بیرون مى‏آید:

الف. آنچه در دنیا به آن دچار مى‏شود:
1. خداوند بركت را از عمر او برمى دارد.
2. خداوند بركت را از روزى‏اش بر مى‏دارد.
3. چهره خوبان از او گرفته مى‏شود.
4. كار نیك وى دیگر پاداش نخواهد داشت.
5. دعایش به اجابت نمى‏رسد.
6. از دعاى خوبان بهره‏اى نخواهد برد.

ب. آنچه در هنگام مرگ به آن دچار مى‏شود:
1. با ذلت و خوارى مى‏میرد.
2. گرسنه از دنیا مى‏رود.
3. تشنه مى‏میرد.

ج. آنچه در قبر گریبانش را مى‏گیرد:
1. خداوند ملكى را در قبر وى مى‏گمارد، تا او را شكنجه كند.
2. قبر بر وى تنگ خواهد گرفت.
3. درون قبر وى، تاریك خواهد بود.

د. آنچه در قیامت هنگام برخاستن از قبر به آن دچار مى‏شود:
1. خداوند فرشته‏اى بر او مى‏گمارد، تا وى را با صورت بر زمین بكشد؛ در حالى كه مردم نظاره مى‏كنند.
2. با وى محاسبه سختى خواهد داشت.
3. هرگز خداوند به وى نظر رحمت نمى‏افكند و تطهیرش نمى‏كند و عذاب دردناك و سختى در انتظار او است".

(مستدرك الوسائل، ج 1، ص 171 - 172)

این مطلب توسط این همسنگر عزیز هم ارسال شده،حیف بود این جا نذارمش.
التماس دعا.

نامش سید یونس و از اهالی آذر شهر آذربایجان بود به قصد زیارت هشتمین امام نور راه مشهد را در پیش گرفت و بدانجا رفت اما پس از ورود و نخستین زیارت همه پول او مفقود و بدون خرجی می‌ماند ناگزیر به حضرت رضا(علیه السلام) متوسل می‌‌شود و شب در منزل در عالم رؤیا می‌بیند كه حضرت می‌فرماید: سید یونس بامداد فردا هنگام طلوع فجر برو و در بست پائین خیابان زیر غرفه نقاره خانه بایست اولین كسی كه آمد رازت را به او بگو تا او مشكل تو را حل كند. می‌گوید پیش از فجر بیدار شدم وضو ساختم و به حرم مشرف شدم و پس از زیارت قبل از دمیدن فجر به همان نقطه‌ای كه در خواب دیده و دستور یافته بودن آمدم و چشم به هر سو دوخته بودم تا نفر اول را بنگرم كه به ناگاه دیدم آقای تقی آذرشهری كه متأسفانه در شهر ما به خاطر بدگویی برخی به او تقی بی نماز می‌گفتند از راه رسد اما من با خود گفتم آیا مشكل خود را به او بگویم؟ با اینكه در وطن متهم به بی نمازی است چرا كه در صف نمازگزاران رسمی و حرفه‌ای نمی نشیند من چیزی به او نگفتم و او هم گذشت و به حرم مشرف شد من نیز بار دیگر به حرم رفته و گرفتاری خویش را با دلی لبریز از غم و اندوه به حضرت رضا(علیه السلام) گفتم و آمدم بار دیگر به حرم رفته و گرفتاری خویش را با دلی لبریز از غم و اندوه به حضرت رضا(علیه السلام) گفتم و آمدم بار دیگر شب در عالم خواب حضرت را دیدم و همان دستور را دادند و این جریان سه شب تكرار شد. روز سوم گفتم بی‌تردید در این خوابهای سه گانه رازی است به همین جهت بامداد روز سوم جلو رفتم و به اولین نفری كه قبل از فجر وارد می‌شد و جز‌آقا تقی نبود سلام كردم و او نیز مرا مورد دلجویی قرار داد و پرسید اینكه سه روز است كه شما را در این جا می‌بینم كاری داری؟ من جریان را گفتم و او نیز علاوه بر خرج توقف یك ماهه‌ام در مشهد پول سوغات را نیز دارد و گفت پس از یك ماه قرار ما در فلان روز و فلان ساعت آخر بازارسر شوی در میدان سرشوی باشد، تا ترتیب رفتن تو به سوی شهرت را بدهم از او تشكر كردم. آمدنم یك ماه گذشت زیارت وداع كردم و سوغات هم خریدم خورجین خویش را برداشتم در ساعت مقرر در مكان مورد توافق حاضر شدم درست سر ساعت بود كه دیدم آقا تقی آمد و گفت: آماده رفتن هستی؟ گفتم: آری، گفت: بسیار خوب بیا! بیا! نزدیكتر رفتم گفت خودت به همراه بار و خورجین و هر چه داری بر دوشم بنشین تعجب كردم و پرسیدم مگرممكن است؟ گفت: آری، نشستم به ناگاه دیدم آقا تقی گویی پرواز می‌كند و من هنگامی متوجه شدم كه دیدم شهر و روستاهای میان شهدا تا آذر شهر به سرعت از زیر پای ما می‌گذرد و پس از اندك زمانی خود را در صحن خانه خود در آذرشهر دیدم و دقت كردم دیدم آری خانه من است و دخترم در حال غذا پختن است آقا تقی خواست برگردد دامانش را گرفتم و گفتم بخدا سوگند تو را رها نمی كنم در شهر ما به تو اتمام بی نمازی و لامذهبی زده‌اند و اینك قطعی شد كه از دوستان خاص خدایی از كجا به این مرحله دست یافتی و نمازهایت را كجا می‌خوانی ؟ او گفت: دوست عزیز چرا تقتیش می‌كنی؟ باز او را سوگند دادم... تا اینكه تعهد گرفت كه تا زنده‌ام به كسی نگویم گفت: سید یونس من در پرتو ایمان و خود سازی و تقوا و عشق به اهل بیت (علیه السلام) و خدمت به خوبان و درماندگان به ویژه با ارادت به امام عصر (علیه السلام) مورد عنایت قرار گرفتم و نمازهای خود را هر كجا باشم با طی الارض در خدمت او و به امامت آن حضرت (علیه السلام) می خوانم.



منبع: شیفتگان حضرت مهدی، ج‏2
تأثیر نماز بر بدن

بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند


شما امواج الکترو مغناطیس را که ازتجهیزات الکتریکی استفاده می کنید و نمی توانید هم کنار بگذارید دریافت می کنید.

همچینین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شود شما

منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کنید ، به عبارت دیگر شما با امواج الکترو مغناطیسی شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید سر درد دارید !


احساس ناراحتی می کنید٬ تنبلی در کار و مکانهای مختلف..

راه حل این مشکلات چیست ؟

یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقات را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج

الکترومغناطیسی که بدن آسیب می رساند را انجام داد

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بروی زمین ، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد.

این شبیه اتصال زمین به ساختمانهای است که احتمال بر خورد سیگنالهای الکتریکی

مانند رعد و برق وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند

بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید

چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهد شد

و بیشتر تعجب خواهبد کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین مکه است

و کعبه درست وسط زمین است

بنابراین سجده در نمازتان

بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است
می دانستید درصورتیکه یک رکعت نماز خوانده شود نام زیبای "احمــــــد" شکل می گیرد؟؟؟[/font]
[/b]


[تصویر: tejtvchrm2t660gawte.JPG]
[font=Tahoma]

توبه سر دسته راهزنان یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف كرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هر چه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت نمودند. آن عالم می گوید : « من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود، اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و اگر ممكن است آن را به من برگردانید زیرا بدرد شما نمی خورد». آن شخص گفت: « ما بدون اجازه رئیس نمی توانیم كتاب شما را پس بدهیم و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم ». گفتم: « رئیس شما كجا است ». گفت: « پشت این كوه جایگاه او است » . لذا من به همراهی آن دزد به نزد رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم دیدم كه رئیس دزدها نماز می خواند. موقعی كه از نماز فارغ شد آن دزد به رئیس خود گفت: « این عالم یك كتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد و ما بدون اجازهی شما نخواستیم بدهیم ». من به رئیس دزدها گفتم: « اگر شما رئیس راهزنان هستید، پس این نماز خواندن چرا؟ نماز كجا؟ دزدی كجا؟ ». گفت: « درست است كه من رئیس راهزنان هستم ولی چیزی كه هست، انسان نباید رابطهی خود را با خدا به كلّی قطع كند و از خدا تماماً روی گردان شود، بلكه باید یك راه آشتی را باقی گذارد. حالا كه شما عالمید به احترام شما اموال را برمی گردانیم ». و دستور داد همین كار را كردند و ما هم خوشحال با اموالمان به راهمان ادامه دادیم. پس از مدّتی كه به كربلا و نجف برگشتم، روزی در حرم امام حسین - علیه السّلام - همان مرد را دیدم كه با حال خضوع و خشوع گریه و دعا می كرد. وقتی كه مرا دید شناخت و گفت: « مرا می شناسی؟ » گفتم: « آری! » گفت: « چون نماز را ترك نكردم و رابطه ام با خدا ادامه داشت، خدا هم توفیق توبه داده و از دزدی دست برداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان برگرداندم و هر كه را نمی شناختم از طرف آنها صدقه دادم و اكنون توفیق توبه و زیارت پیدا كرده‌ام ».[1] [1] . كتاب پاداشها و كیفرها.
می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک را باز کرد، یک شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یک آیه دارد می‌گوید کسانی که برای خدا حرکت کنند مهرش را در دلها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشد، نخواسته باشد خودنمایی کند، شیرین‌کاری کند، واقعا دلش برای نماز بسوزد، پُز نمی‌خواهد بدهد.
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» مریم/۹۶ یعنی کسی که ایمان دارد، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح است، کسی که ایمان دارد، کارش هم شایسته است، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دلها می‌گذاریم. شاگرد شوفر نگاه کرد دید وسط اتوبوس نشسته دارد وضو می‌گیرد، گفت چه می‌کنی؟ گفت آقا من وضو می‌گیرم ولی سعی می‌کنم آب به اتوبوس نچکد، می‌خواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم. شاگرد شوفر یک خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت.
به راننده گفت عباس آقا، راننده، ببین این دارد وضو می‌گیرد، راننده هم همین‌طور که جاده را می‌دید در آینه هم را می‌دید، هی جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، جاده را می‌دید، آینه را می‌دید، مهر در دل راننده هم نشست، گفت عزیزم می‌خواهی نماز بخوانی؟ من می‌ایستم، ماشین را کشید کنار گفت نماز بخوان آقاجان، آفرین، چه شوفرهای خوبی داریم، البته شوفر بد هم داریم که هرچه می‌گویی وایسا او برای یک سیخ کباب می‌ایستد، برای نماز جامعه نمی‌ایستد. در هر قشری همه رقم آدمی هست.
می‌گفت وقتی اتوبوس ایستاد من پیاده شدم و شروع کردم الله اکبر، یک مرتبه اتوبوسی‌ها نگاه کردند او گفت من هم نخواندم، من هم نخواندم، او گفت ببین چه باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده‌ای، چه صلابتی، آفرین، همین روز قیامت حجت است، خواهند گفت این اراده کرد ماشین ایستاد، می‌گفت یکی یکی آنهایی هم که نخوانده بودند ایستادند، گفت یک مرتبه دیدم پشت سرم یک مشت دارند نماز می‌خوانند. گفت شیرین‌ترین نماز من این بود که دیدم لازم نیست امام فقط امام خمینی باشد، منِ بچه یازده ساله هم می‌توانم در فضای خودم امام باشم
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من

نخواهد رسید.
(بحارالانوار،ج،83ص20)

موجب ياد خداست:

ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مي‏باشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما مي‏گذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال مي‏بخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن مي‏شود.

انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نمي‏انديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نمي‏شناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مي‏اندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك مي‏سازد.

به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباه‏ناپذير آن مي‏باشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي مي‏كند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!»
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22
آدرس های مرجع