تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: دو ركعت قصه (درباره نماز)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22
اهميت و جايگاه نماز به قدري رفيع است كه جاي هيچ سخني باقي نمي ماند.چراكه به فرموده پيامبر اكرم: اولين عملي كه در قيامت بعد از معرفت مورد بازخواست قرار ميگيرد نماز است. و آنگاه كه پذيرفته شد اعمال ديگر انسان هم مورد بررسي و پذيرش قرار ميگيرد.(1)
سيره اهل بيت نيز گوياي عنايت و توجه خاص آنان به اين واجب الهي است.به طوري كه تير را تنها زماني ميتوانستند از پاي امير المومنين خارج كنند كه آن حضرت در نماز مشغول راز و نياز با پروردگار عالم بود.
كوثر پيامبر نيز وقتي در محراب عبادت به نماز مي ايستاد خداوند بر فرشتگان فخر مي نمود و مي فرمود : به فاطمه بنگريد كه از خوف و ترس من تمام بندهاي بدنش به لرزه افتاده است. اوباقلب خود مشغول پرستش من است.(2) امام مجتبي ، غريبه مدينه نيز هنگامي كه وضو مي گرفت رنگ رخسارش تغيير ميكرد.وقتي علت را جوياشدند فرمود : كسي كه در مقابل خدا حاضر ميشود بايد چنين باشد.(3)
ونيز هنگام اقامه نماز آن امام عزيز بدنش به لرزه مي افتاد.(4)
عطر بندگي :
فضاي جبهه كه ماهيتي غير از بندگي خدا و پيروي اهل بيت(سلام الله علیها)نداشت ،جلوه هاي زيبايي از نماز را آشكار مي نمود. رزمندگان اسلام تلاش ميكردند با حضور قلب به نماز بايستند ودر هيچ شرايطي از آن غافل نشوند. نمازهاي جماعت هميشه برقرار بود حتي در سخت ترين شرايط مثل خط مقدم،حتيالمقدور در سنگري كه گنجايش چند نفر را داشت،نماز جماعت برگزار ميشد.
پس از مجروح شدن در عمليات به عقب منتقل شدم ودر يكي از بيمارستان هاي اهواز بستري شدم.وقتي چشم باز كردم ديدم يكي از دوستانم روي تخت كناري دراز كشيده است.معلوم بود تازه اورا عمل كرده اند.ساعت حدود هشت يا نه شب بود.ناگهان چشمهايش را باز كرد و به سختي به خود تكاني دادو اطرافش را نگاه كرد.پرستار به سرعت خود را به او رساندوپرسيد چيزي مي خواهي؟
پرسيد ساعت چنده؟
وقتي فهميد شب شده با دلهره و نگراني گفت: نمازم را نخوانده ام.
پرستار گفت:حالا دير نميشه يكم ديگه استراحت كن،بعد نماز بخوان.
آن بسيجي گفت:نه الان مي خواهم نماز بخوانم.
پرستار دوباره عذر آورد كه حالت خوب نيست.
اما او نگذاشت ادامه دهد و گفت: اصلا ما براي نماز مي جنگيم.حالا شما ميگويد نماز نخوان.
برايش وسايل تيمم آوردند.تيمم كرد و مشغول نماز شد. اما در بين نماز دوباره بي حال شد و از هوش رفت...
مرحوم حجت الاسلام والمسلمين علي اكبر ترابي در اجلاس نماز گفت :
در دوران اسارت شبي براي شكنجه كردن ميخ بر فرق سرم گذاشتند و به مغزم كوبيدند.كه بر اثر اين كار هنوز هم نمي توانم در گرماي شديد قرار بگيرم.و اگر در آفتاب راه بروم سرم عفونت مي كند. درهمان شب آزاده ي ديگري را مورد ضرب و شتم قرار دادند وبا ضربه ي مشت چنان به دو طرف صورتش كوبيدند كه هر دو چشمش از حدقه بيرون زد و روي زمين افتاد. وهر كدام از بچه هاي ديگر را هم به نحوي مورد كتك و شلاق و…قرار دادند. آن شب را همه با درد و زجر گذرانديم. وباهمان حالت نماز صبح را خوانديم. بعضي ايستاده بعضي نشسته و بعضي خوابيده… بعد از ساعتي معلوم شد هنوز وقت نماز نشده و ما به خاطر مهتاب زمان را اشتباه كرده بوديم.به همين جهت صبر كرديم تا وقت نماز رسيد و دوباره با همان حال نماز صبح را به جا آورديم.
[/font]عشق به نماز به حدي بود كه در سخت ترين شرايط نيز رزمندگان به انجام اين واجب الهي مي پرداختند. گاهي عمليات و درگيري با دشمن به گونه اي بودكه وقت كمي براي خواندن نماز باقي مي ماند. درآن صورت در حركت و دويدن بچه ها مشغول نماز مي شدند.
در منطقه چذابه ستون خودي به سمت خط دشمن حركت كرد.هنوز وقت اذان صبح نشده بود.اين راهپيمايي به قدري طول كشيد كه وقت نماز فرا رسيد وهوا آرام آرام روشن شد.تا آنجا كه نزديك بود آفتاب طلوع كند. روحانيان گردان به بچه ها گفتند با خاك بيابان تيمم كنيد ودر همان حال حركت نماز بخوانيد. بچه ها هم همين كار را كردند و در حال راه رفتن مشغول نماز صبح شدند.
گاهي نماز خواندن اين چنيني در حين پاتك هاي دشمن اتفاق مي افتاد.وگاهي مجروحين باتني زخمي و خونين و حتي گاهي در آمبولانس با تيمم بر لباس خاكي خود نمازشان را به جا مي آوردند و نمي گذاشتند حتي يك ركعت از نماز واجبشان ترك شود… [font=Times New Roman]

ما كجاي كاريم؟؟؟؟ ماهايي كه نماز را سبك ميگيريم....ماهايي كه هميشه ي خدا نمازامون آخر وقت ميخونيم البته (خيليامون) اگه بخونيم!! نميدونم دنبال چي ميگرديم، مي خواييم آخرش به كجا برسيم ولي... ولي به قول پست يكي از بچه هاي تالار، نااميدي براي بنده خدا اصلا كار درستي نيست...چون خدا بيشتر از اوني كه فك كنيم هوامونو داره.. من به اين جمله اعتقاد كامل دارم كه هيچ چيز اتفاقي نيست... خوندن همين پست شايد راهي يا بهانه اي بوده واسه اينكه دست خدا كه به سمتمون دراز شده را ببينيم و محكم بگيريمش... نميدونم شايد...

1-امالي صدوق،ص641.
2-همان ص 113.
3-بحار الانوار،ج67،ص 400
4-همان
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
این هم جالب که مدیر یک تلویزیون لوس آنجلسی درباره نماز و روان درمانی نماز اینگونه صحبت میکونه
نماز عمر را طولانی می کند

مدیر شبکه دیدار اظهار داشت نمازی که مسلمانان به جا می آورند عمر آنها را طولانی کرده، باعث آرامش شده و باعث می شود تا مطالب بیشتری در مغز انسان جای گیرد.

[تصویر: IMAGE634646563148736695.jpg]
به گزارش سرویس دینی جام نیوز، مدیر شبکه دیدار در برنامه خود که در ارتباط با آرامش و راه های رسیدن به آن صحبت می کرد گفت که بهترین راه رسیدن به آرامش خواندن نماز است.
وی در این زمینه گفت: «یکی از چیزهایی که عمر انسان را زیاد کرده و به انسان آرامش می دهد تفکر کردن و روان درمانی است.»
وی در ادامه افزود: «مسلمان ها این نوع روان درمانی را بیشتر در نماز کسب می کنند بدین صورت که در نماز نباید به هیچ چیز دیگری غیر از خدا فکر کرد و باید تمام افکار متمرکز شود و این همان روان درمانی است که انسان را به آرامش می رساند.»
مدیر شبکه دیدار بااشاره به خواص رسیدن به این آرامش افزود: «خود انسان باید یاد بگیرد که در هر مرحله یا هر طبقه ای از زندگی قرار دارد این آرامش را کسب کند چون خلع ناشی از آرامش که در مغز ایجاد می شود، مغز را بزرگتر می کند و آمادگی پیدا می کند برای دریافت مطالب بیشتر و پیدا کردن راه حل مشکلات.»
مظاهری در پایان با تأکید بر این مساله که این روان درمانی باید حداقل در روز چند مرتبه تکرار شود افزود: «انسان حداقل باید روزی هفت الی هشت مرتبه به مدت چند دقیقه روان درمانی را انجام دهد تا به آرامش و آسایش برسد.»
صلوات
یا امام حسن مجتبی
یکی از کارمندان عالی رتبه شهرداری نقل کرد که:
«به علتی مرا از شهرداری اخراج نمودند. رفتم خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی، ایشان فرمودند:
«نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست می‎شود.»

مدت یک ماه گذشت اثری ظاهر نشد مجدداً مراجعه کردم فرمودند:
«گفتم چهل روز دیگر.»

هر چه فکر کردم آثاری و امیدی در ظاهر نبود روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوه‎خانه نشسته بودم.
شهردار سابق مشهد آقای محمدعلی روشن با درشکه از آن محل عبور می‎کرد بلند شده سلام کردم. درشکه را نگاه داشت پرسید چرا این جا نشسته‎ای مگر کاری نداری؟ شرح حال خود را گفتم.
گفت با من بیا. با ایشان سوار درشکه شدم، رفتیم به استانداری و فوری دستور داد رفع اتهام از من کرده مرا به خدمت برگرداندند و درست قبل از ظهر چهلمین روزی که مرحوم حاج شیخ فرموده بودند حکم اعاده به خدمت مرا داده و مشغول کار شدم.»
از قول فرزند امام نقل شده است :
((روز اولى كه شاه رفت ، ما در نوفل لوشاتو بودیم .
نزدیك به سیصد الى چهارصد خبرنگار اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختى گذاشتند و امام روى آن ایستادند.تمام دوربینها كار مى كرد. قرار بود هر چند نفر خبرنگار یك سؤ ال بكنند. دو سه سؤ ال از امام شد كه صداى اذان ظهر شنیده شد. بلافاصله امام محل را ترك كردند و فرمودند: وقت فضیلت نماز ظهر مى گذرد. تمام حاضرین از این كه امام صحنه را ترك كردند، متعجّب شدند. كسى از امام خواهش كرد چند دقیقه اى صبر كنید تا حداقل چهار پنج سؤ ال دیگر بشود. امام با عصبانیّت فرمودند: به هیچ وجه نمى شود. و رفتند.))
او از همان سنین كودكى به نماز اول وقت اهمیت مى داد و فضیلت نماز اول وقت را با هیچ چیز دیگر عوض نمى كرد. در دوران جوانى كه به ورزش ‍ كشتى مى رفت روزى براى انجام مسابقات به اتفاق هم به سالن رفتیم . مسابقات فینال بود، در میان جمعیت به تماشا نشسته بودم كه چند نفر از رقیبان با هم مبارزه كردند. نوبت به عباس رسید. چند بار نام او را براى مبارزه خواندند، امّا او نبود و حاضر نشد، تا این كه دست رقیب او را به عنوان برنده مسابقه بالا بردند. نگران شدم به خودم مى گفتم : یعنى عباس كجا رفته ؟ در جستجوى او بودم نگاهم به او افتاد كه از درب سالن وارد مى شد. جلو رفتم و گفتم : كجا بودى ؟ اسمت را خواندند، نبودى ؟ گفت : وقت نماز بود، نماز از هر كارى برایم مهمتر است . رفته بودم نماز جماعت. . عباس حاجى زاده بعدها در یكى از عملیاتها به فیض شهادت نائل آمد. .ستارگان خاكى ، ص 219.
الله اکبر!!!

شهدا همین طور زندگی کرده اند که توفیق شهادت را پیدا کردن!!!

بعضی از ما که شکم را به نماز ترجیح میدیم!

خوشا به حالشان
يا حق...

سلام




امام خميني (رحمة الله علیه) :

اگر كسي در تمام عمرش 2 ركعت نماز قبول داشته باشد بهشتي است.

آقاي قرائتي:

روايت شده اگر كسي بعد از اذان وضو بگيرد عاشق نماز نيست.

يا علي (علیه السلام) مدد
اول، خدا

یک مهندس روسی تعدادی کارگر ایرانی را برای کار استخدام کرده بود، کارگران بنا به وظیفه شرعی وقت اذان که میشد برای خواندن نماز دست از کار می کشیدند.


یک روز مهندس به آنها اخطار داد که اگر هنگام کار نماز بخوانند آخر ماه از حقوقشان کسر میشود.


کسانی که ایمان ضعیف و سست داشتند از ترس کم شدن حقوقشان نماز را به آخر وقت می گذاردند اما عده ای بدون ترس از کم شدن حقوقشان همچنان در اول وقت، نماز ظهر و عصرشان را می خوانند.


آخر ماه، مهندس به آنها که همچنان نمازشان را اول وقت خوانده بودند، بیشتر از حقوق عادی (ماهیانه) پرداخت میکند. کسانیکه نماز را به بعد از کار گذاشته بودند به مهندس اعتراض میکنند که چرا حقوق آنها را زیاد داده است. مهندس می گوید:

اهمیت دادن آنها به نماز و صرف نظر کردن از کسر حقوق، نشانگر آن است که ایمان آنها بیشتر از شماست و این قبیل آدمها هرگز در کار خیانت نمی کنند هم چنانکه به نماز خیانت نکردند.


امیرالمومنین علی (علیه السلام): هر گاه کسی به نماز بایستد ابلیس از روی حسادت به او می نگرد چون می بیند که رحمت خدا آن شخص را در بر گرفته است.
بسم الله الرحمن الرحیم

یک روز جوانی برای پرسیدن سه سوال، به سراغ مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی رفت. جوان به شیخ گفت: «سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم. قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.»

شیخ نخودکی نگاهی به او کرد و گفت:
«برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان.
برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.
و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.»

جوان با تعجب پرسید: «سه قفل با یک کلید؟؟!»
شیخ نخودکی پاسخ داد:
«نماز اول وقت شاه کلید است!»



امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرمایند :

همانا انسان تا وقتی که در نماز است جسم او و لباسش و فرش زیر پایش و در و دیوار اطرافش و هر چه در اطراف او می باشد تسبیح خدا می گوید پس چه زشت است که انسان در نماز متوجه خدای عزوجل نشود و از فرش زیر پایش پست تر گردد.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22
آدرس های مرجع