اي آنکه رحم ميکني بر کساني که بندگانت به آنها ترحم نمي کنند ،
و اي آنکه مي پذيري بنده اي را که هيچ شهري او را نمي پذيرد ؛
و حاجتمندان به درگاهت را خوار نمي سازي ،
و اصرار کنندگان را نا اميد نمي کني ،
و گستاخان را از آستانت نمي راني ؛
و تحفه هاي ناچيز بندگان و کارهاي نيک ولي کوچک آنها را رد نکرده و جزاي آن را مي پردازي ،
و اي آنکه نه تنها از عمل کم تشکر مي کني بلکه پاداش بزرگي بر آن در نظرمي گيري ؛
اي آنکه به هرکه به تو نزديک شود نزديک گردي ،
و هرکه را به تو پشت کند به سوي خود مي خواني ...
و اي خدائي که نعمتت را تغيير نمي دهي و در عذاب ما شتاب نمي نمايي ،
و درخت نيکي را به ثمر مي رساني تا در ثواب بيفزايي ،
و از گناهان ميگذري تا محو شود .
آرزوها هنوز به انتهاي کرمت نرسيده،برآورده شده برگشتند ،
و ظرف هاي درخواست ها از منبع بخششِ تو لبريز شدند ،
و صفت ها به حقيقت تو نرسيده،از هم گسيخته اند ؛
پس بالاترينِ برتري ها و با شکوه ترين همه ي عظمت ها بي ترديد از آن توست ...
صحيفه ي سجاديه - نیایش چهل و ششم بخش 1
كوله بارم بر دوش, سفری میباید, سفری تا ته تنهایی محض,
هر كجا لرزیدی, از سفر ترسیدی, فقط آهسته بگو:
من خدا را دارم....
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
کیست که به خدا اعتماد کرد و پشیمان شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مورد مورد نظر در شبکه وجود ندارد
لطفا به راه بیائید تا دنبال راه بگردید
صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
بسم الله الرحمن الرحیم
[/b]
خدا سلام! امشب نیز مانند فراوان شب های پیشین دلم هوایی شده، باز هم دیوانه شده.
[b]در کوچه پس کوچه های غریبانه ی شب، در این دنیای وانفسا با دردمندی و دلی مبتلا ! دلم هوای راز و نیاز با تو را کرده. تنها خواندن نماز چاره است، نماز رهایی از فضا و اتصال به بقاست. پس آرام و عاشقانه سجاده ی نیازم را به وسعت دشت شقایق می گسترانم و دستان خالی ام را تا اوج ستاره ها به سویت بلند می کنم. در قیام نمازم با همه ی وجود حسی لطیف به روح تشنه ام چنگ می اندازد. گویی به یک باره تمام کائنات همه هم نوا با من ذکر تو را می خوانند.
من با شب، به میهمانی اطلس هایت آمده ام، من تو را در درونم می بینم. شوق سفر امانم را بریده است، دلم می خواهد از کوچه های تواضع، دست به کوی پر شمیم احساسات تو بگشایم تا به پنجره ی رهایی دست یابم، چرا که می دانم با بودن در کنار تو دیگر هیچ دستی، هیچ اندیشه ای نمی تواند لذت امید و انتظار، وصال و بوی نم خاک را تا آن سان که تو مقدر نمایی، از من بگیرد.[/b]
فقط بگو تا کی به تمنای وصالت به جاده ی امید دخیل بندم. امید دیدارت را داشته باشم، در حالی که گلگون به حضورت می شتابم؟ من در کشاکش باورها و دلشوره های جا ماندن منتظرم. تو خود خواستی امیدوار باشیم به کرمت، و من امیدوارم با تمام گناهان ریز و درشت.
[b]رب من! حضورسبزت هر کجا که نظاره می کنم هست، و همین دلم را دیوانه تر می کند. تو هستی، نزدیک تر از رگ گردن، ضجه های شبانه ام را می بینی، رنگ خواهش هایم را می شناسی، قطرات اشکم را می شماری، اما ... نکند نادیده ام بگیری!؟
خدا! من تو را می خواهم، نه بهشتت را آرزو دارم و نه از جهنمت می هراسم، تو که باشی همه چیز هست می شود. مرا آن گونه که بهترین دوستانت را خواندی، بخوان.[/b]
خدایا! این انتظار کشنده را به شیرین ترین نحو پایان ببخش.
همه را صدا زدم جز خدا . . .
هیچ کس جوابم را نداد جز خدا . . .
صدایت می کنم
در لحظه های خیس نیایش
لحظه هایی از جنس پرستش
با تو سخن میگویم گاه با زبان
گاه با اشک.....
با دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !
دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....
تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...
اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....
چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...
خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته....
دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....
صبر !....صبر را به من هدیه کن !
خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....
خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !
خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !
بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.
دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...
با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.
هرگاه به بن بست رسیدم مطمئن بودم که پشت دیوار ، خدا منتظر من است …
عشق همان خداست چون شریکی ندارد …
(۱۱/آبان/۹۰ ۲۳:۴۲)shafagh_mah نوشته است: [ -> ]چی می شد اگه خدا مجازات تمام گناهان ما رو میداد؟چرا که من کوچکترین نافرمانی رو با بدترین حالت جواب میدم.
به نام خدا
سلام علیکم
فکر می کنم هنوز روانتون نسوخته!!!
کلا عذاب خیلی سخته.
تحملش نیست.
من خدای رحمان را دوست دارم.
وقتی به یکی دل می بندی،بعد می خوای ازش جدا شی.خیلی سخته.خیلی خیلی سخته.
شاید بگم بدترین عذاب باشه!!!
درسته بعد از چند وقت عادی میشه برات،اما همون چند ماه پدرتو در میاره باور کن.
چی میشد اگه خدا ،عشق رو نیافریده بود!!!
ما مرگ را به تقاضا نخواستیم***جالب نبود عشق خدایا نخواستیم.
خدایا نخواستم.
خدایا نخواستم.
خدایا نخواستم.
می دونید فروغ یه شعری داره میگه((آری آغاز دوست داشتن است/ گرچه پایان راه نا پیداست /من به پایان دگر نیندیشم/ که همین دوست داشتن زیباست))
اندر حکایت ماست.
فی امان الله
14 خدايا، اين از تو ميپرسم: چهها ميشود و چهها خواهد شد؟
آيندهي كساني كه از راستي پيروي ميكنند، چيست؟ و آيندهي كساني كه از روي كاستي رفتار ميكنند، چيست؟ باري، سرانجام ِ كار چه خواهد بود؟
[b]15 خدايا، اين از تو ميپرسم: سزاي كسي كه زور ِ دروغكار ِ بدكردار را ميافزايد يا كسي كه در زندگاني هيچ كار جز آزار ِ مردم ِ آباد و بيآزار و جانورانشان را ندارد، چيست؟
16 اين از تو ميپرسم.: چگونه نيكوكاري كه براي افزايش ِ نيرو و توانايي خانه، آبادي، شهر و كشور ِ خود از روي آيين ِ راستي تلاش ميكند، با كردار ِ خود مانندِ تو، اي خداي دانا خواهد شد؟
7 كدام راه بهتر و برتر است، آن كه راستكار بر ميگزيند يا آن كه دروغكار؟ اين سخن را بايد دانشمند به دانشجو بگويد تا ديگر كسي كه بيدانش است، مردم را نفريبد؟ اي خداي دانا، تو منش ِ نيك را به ما بنما.
اوستا؛ گاتها؛ سرودِ چهارم[/b]
(۶/اردیبهشت/۹۲ ۲۱:۰۳)AnooshArian نوشته است: [ -> ]14 خدايا، اين از تو ميپرسم: چهها ميشود و چهها خواهد شد؟
آيندهي كساني كه از راستي پيروي ميكنند، چيست؟ و آيندهي كساني كه از روي كاستي رفتار ميكنند، چيست؟ باري، سرانجام ِ كار چه خواهد بود؟
[b]15 خدايا، اين از تو ميپرسم: سزاي كسي كه زور ِ دروغكار ِ بدكردار را ميافزايد يا كسي كه در زندگاني هيچ كار جز آزار ِ مردم ِ آباد و بيآزار و جانورانشان را ندارد، چيست؟
16 اين از تو ميپرسم.: چگونه نيكوكاري كه براي افزايش ِ نيرو و توانايي خانه، آبادي، شهر و كشور ِ خود از روي آيين ِ راستي تلاش ميكند، با كردار ِ خود مانندِ تو، اي خداي دانا خواهد شد؟
7 كدام راه بهتر و برتر است، آن كه راستكار بر ميگزيند يا آن كه دروغكار؟ اين سخن را بايد دانشمند به دانشجو بگويد تا ديگر كسي كه بيدانش است، مردم را نفريبد؟ اي خداي دانا، تو منش ِ نيك را به ما بنما.
اوستا؛ گاتها؛ سرودِ چهارم[/b]
خیلی ممنون از متن زیبا.
جاش نیست یک پاسخ کوتاه بدم ولی ...
دروغ قدرت خودش رو از راستی می گیره ، دلیل اینکه دروغ قدرتمنده اینه که افراد راستگویی وجود دارند و اعتماد رو ایجاد می کنند و دروغگو با از اعتماد های ایجاد شده سو استفاده میکنه.
اگه همه دروغگو باشند دروغ هیچ قدرتی از خودش نخواهد داشت و سنگ روی سنگ عمرا بند بشه.
باطل همیشه نابوده ، هیچ قدرتی از خودش نداره ، باطل تو قرآن به کف روی آب تمثیل شده ، یعنی وقتی به آب نگاه کنی مجموعه ای از کف رو می بینی که حرکت می کنند اما این روی قضیه است و در واقع آب هست که داره کف هارو حرکت میده!
و بعد خداوند می فرماید چیزی که ازین آب که سوددهنده باشد باقی می ماند ، حتی خود آب رو هم نمیگه ، بلکه چیزی که مفید باشه باقی می مونه و کف هم از بین میره.
یزید پس از واقعه عاشورا گفت حسین را با شمشیر جدش کشتیم !! قبل از واقعه عاشورا مردم به ازای قتل حسین (علیه السلام) به بهشت دعوت می کردند.
اگر یک جامعه اکثر افرادش فاسد بشن اون جامعه از بین میره ، اگه فرض کنیم همه قاتل یا خائن باشن چه اتفاقاتی پیش میاد.
باطل از خودش هیچ نیرویی نداره ، باطل نابوده ، خیر و خوبی هست که همیشه پایداره ،
و خدا هم منشا خوبی و خیره.
ای آنکه هستی!
جامعه "قادر مطلقت" می نامد، کتب مکابیین "خالقت" نام می دهد، رساله ی بولس رسول به افسسیان به "آزادی" موسومت می کند، باروک ارمیاء نبی "بی پایانت" می گوید..
مزامیر داوود "عقل و حقیقت"..
انجیل یوحنا "نور"..
کتاب پادشاهان "خداوندگار"..
سفر خروج "قدرت کامله"..
سفر لاویان "قدس"..
کتاب عزراء "عدل"..
دایره ی خلقت خدا و آدمی "پدر" مینامدت؛
اما سلیمان رحمان و رحیمت می خواند، و این زیباتر از همه ی اسماء توست...
ویکتور هوگو- بینوایان