سلام بر خدای پاکی ها و عدالت ها
ای خدای نوح ،مدت زمانیست که در هر کوی و برزن کسی گوشش به ندای ان الحق کشتی بانت بده کار نیست ،انسانها دسته دسته در دام شهوانیت زبان و چشم و گوش و لذتهایشان گرفتار و در دریای نفرین پیامبرت غرق شده اند ،مرا از کشتی نجات اخرالزمانت نومید مگردان و اسیر اتش خشم اقیانوس و دریاهای شهوانیت و شیطانهای وسوسه گر نگردان.
ای خدای ابراهیم خلیل الله ،مدتیست که عبادتگاههای راستین ،کم کمک محل استقرار نمادهای بت پرستی و شرک گشته است ،شرکی که در ان مقام و حب دنیا و ریا و ربا و ... بیداد می کند و اتش های جهنم دارد در این دنیا ،روح و اعتقادات انسانها را می سوزاند ،تبری می خواهم تا تمامی بت ها و نماد های شرک را که در درونم رشد نموده اند بشکنم و نابودشان کنم و اگر در اتش کینه های بت پرستان زمانه افتادم ،فقط و فقط چشم امید به تو خواهم داشت .
به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی؟
گفتند : با دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت آغاز بازی رو زدن, فقط فهمیدم
خدا تو تیم ماست.
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم, امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه می بریم حالا بازی کن! گفتم اخه چطوری ؟؟
بازم خندید و گفت:
خیلی ساده فقط پاس بده به من,
باقیش با من. ...
الهی به امید تو ....

خدای خوبم ....
هر چه فکر میکنم دادههایت به من زیبا ترین است و نداده هایت زیباتر ...
قلبم را مالامال از خودت گردان...
وجدانم را قویتر کن تا دستانی که به هر نحوی مرا در راه تو یاری کردند فراموش نکنم
الهی راه دراز است و جاده ها لغزنده رهایم نکن

صبح بخیر حضرت عشق
دستهایم به آرزوهایم نمی رسند
شاید چون آرزوهایم بلندند
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید
امیدی هست ؛ چون خدایی هست
بسم الله ....
خداوندم
بیاموز به من که لحظه ها در گذرند...
بیاموز به من که هیچ حالتی پایدار نیست...
که می گذرد!
اگر در سختی ام، اگر دلتنگم، و در تمام این لحظه ها تو در کنار منی...
به من آگاهی بده تا پذیرا باشم هر لحظه ایی را که می گذرد...
و نشانم بده راه را...
تا سهم خود را به انجام برسانم...
از نیروی بی پایانت بی نصیبم مگذار تا بپیمایم راه های دشوار زندگی را که با حضور تو ممکن می شود...
نگرانی هایم را بدست تو می سپارم...
و قدم می گذارم در راهی که تو می خوانی ام
و هرچه در این مسیر برایم مهیا کرده ای را با آغوش باز می پذیرم...
هر لحظه با یاد تو زیباست چه سخت و چه آسان
بسم الله...
خدایا...
قصه وکالت را زياد شنيده ام
اما قصه وکیلی چون تو را نه ...
تو که وکیل باشی همه حق ها گرفتنی است
پرونده ای که تو وکیلش باشی قصه اش ستودنی است
از روزی که ایمان آوردم، تو وکیل منی و تنها پناهم
و تو در این عشق بازی، پرده از رازی بزرگ برداشتی، رازی که اسمش را می دانستم اما رسمش را ...
رازی بنام "توکل" ...
"توکل" قصه ای است که از روز ازل برایمان خواندی و گفتی در هر تاریکی و پیچ و خم دنیا و حتی در تمام لحظات روشنایی،
دستانت در دست من است ...
بنده من، نگران نباش و به من اعتماد کن...
"توکل" ...
و فهمیدم :
"حسبنا الله ونعم الوکیل"
غرق تو میشم ...
بلکه دریا شم