(۶/اردیبهشت/۹۲ ۲۱:۵۶)سید سجاد نوشته است: [ -> ]خیلی ممنون از متن زیبا.
جاش نیست یک پاسخ کوتاه بدم ولی ...
دروغ قدرت خودش رو از راستی می گیره ، دلیل اینکه دروغ قدرتمنده اینه که افراد راستگویی وجود دارند و اعتماد رو ایجاد می کنند و دروغگو با از اعتماد های ایجاد شده سو استفاده میکنه.
اگه همه دروغگو باشند دروغ هیچ قدرتی از خودش نخواهد داشت و سنگ روی سنگ عمرا بند بشه.
باطل همیشه نابوده ، هیچ قدرتی از خودش نداره ، باطل تو قرآن به کف روی آب تمثیل شده ، یعنی وقتی به آب نگاه کنی مجموعه ای از کف رو می بینی که حرکت می کنند اما این روی قضیه است و در واقع آب هست که داره کف هارو حرکت میده!
و بعد خداوند می فرماید چیزی که ازین آب که سوددهنده باشد باقی می ماند ، حتی خود آب رو هم نمیگه ، بلکه چیزی که مفید باشه باقی می مونه و کف هم از بین میره.
یزید پس از واقعه عاشورا گفت حسین را با شمشیر جدش کشتیم !! قبل از واقعه عاشورا مردم به ازای قتل حسین (علیه السلام) به بهشت دعوت می کردند. 
اگر یک جامعه اکثر افرادش فاسد بشن اون جامعه از بین میره ، اگه فرض کنیم همه قاتل یا خائن باشن چه اتفاقاتی پیش میاد.
باطل از خودش هیچ نیرویی نداره ، باطل نابوده ، خیر و خوبی هست که همیشه پایداره ،
و خدا هم منشا خوبی و خیره.
با درود.فکر نمیکنم سخن شما با سخنان اشو زرتشت در تعارض باشه.دو دید متفاوت از یک دیدگاه.
(۷/اردیبهشت/۹۲ ۱۰:۰۰)AnooshArian نوشته است: [ -> ]با درود.فکر نمیکنم سخن شما با سخنان اشو زرتشت در تعارض باشه.دو دید متفاوت از یک دیدگاه.
سلام.
خیلی ممنون

تا جاییکه من اطلاع دارم ،
تنها تعارضی که داره اینه که تو دین زرتشت خیرو خوبی و بدی و شر هرکدومشون در حد یک قدرت هستند ولی در دین اسلام باطل به پست ترین و ظاهری ترین تمثیل ها تشبیه و تعریف شده و یک قدرت نیست ، سنت الهی بر خیر هست.
چنین گفت زرتشت :
عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز،
با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش
درپناه ایزد منان.
درود فراوان
03 اینک در آغاز ِ زندگانی، این دو شیوهی اندیشیدن که همزاد پنداشته میشوند، خود را در اندیشه و گفتار و کردار، چون بهتر و بد هویدا میسازند. از این دو، آن فرزانگان هستند که درست برمیگزینند، نه بداندیشان. 04 هنگامی که این دو شیوه نخست به هم رسیدند، « جان » و « نازندگانی » را آفریدند. تا پایانِ هستی، بدترین اندیشه برای دروغکار و بهترین اندیشه از آنِ راستکار خواهد بود.
05 از اين دو، انديشهي دروغكار بدترين كارها را برگزيند و پيشروترين انديشه كه چون كوهي استوار است، راستي و درستي را. همانا آنان كه ميخواهند خداي را خشنود سازند، به كارهاي راستين ميپردازند.
اوستا؛ گاتها؛ سرودِ سه
این سروده های شخص اشوزرتشت است.اصلی ترین شخصیت انسانی در مزدیسنا.من که فکر میکنم خود ایشان پاسختان گفته است!این دو شیوه ی اندیشیدن تنها هم زاد ، پنداشته میشوند ، در حالی که دو اندیشه جدا هستند و اندیشه دروغ کار و بدکار بدترین اندیشه است...تا پایان هستی.
درود و ایدون باد[/b]
دانایى سرآمد همه خوبىها و نادانى سرآمد همه بدىهاست ، در کار خیر، خود را به زحمت اندازید و در این راه با هوا و هوس خود مبارزه کنید، زیرا طبیعت انسان به بدى تمایل دارد ، خوبى عادت است و بدى لجاجت. هر کس بگوید: من از همه مردم بهترم، او بدترین مردم است و هر کس بگوید: من بهشتى هستم، او جهنمى است.
هرگاه یکى از شما بمیرد، قیامتش برپا مىشود و خوبىها و بدىهاى خود را مىبیند.
بهترین قلبها، قلبى است که ظرفیت بیشترى براى خوبى دارد و بدترین قلبها، قلبى است که ظرفیت بیشترى براى بدى دارد، پس عالی ترین قلب، قلبى است که خوبى را در خود دارد و لبریز از خوبى است. اگر سخن بگوید، سخنش در خور پاداش است و اگر سکوت کند، سکوتش درخور پاداش است.
اینها رو هم پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ما اصلی ترین شخصیت انسانی اسلام گفته اند ، همان شخصیتی که سلمان فارسی به عقیده آن گروید ، ممنون برادر عزیزم.
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2 )
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس 30 )
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4 ) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87 )
ومرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزیبگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10 )
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118 )
وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسیداز من ناامید شده ای. (اسرا 83 )
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)
پس کجا می روی؟ (تکویر 26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6 )
مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران ازخلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کارادامه می دهم. (انعام 60 )
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3 )
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه با هم باشیم (فجر 28-29 ) تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54 )
خداوند فرمود :
(( به عزت و جلالم سوگند هرکس به غیر از من امید ببندد
امیدش را قطع می کنم و ناکامش می سازم ))
همه ی در ها را می بندد تا دوباره به آغوش پر مهر
خودش پناه ببرند و آنها را غرق لطف و رحمت کند .
هر درکه به هر کجاست شب بربندند
الا در دوست را که شب باز کنند
امر دنیایت را به خدا توکل کن و امر آخرتت را به خدا تفویض کن
مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بی کسان. در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قد کشیدم و از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند تا : حقیقت دینم شد و راه رفتنم ، خیر حیاتم شد و کار ماندنم ، زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم!
(دکتر علی شریعتی)