تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چی میشد اگه خدا . . .
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23
[تصویر: 30904963410311683159.jpg?1376859987]

بنده ای خدا را گفت:
اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم...؟
خدا گفت:
شاید نوشته باشم هر چه دعا کند...


این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام

این بار من یکبارگی از عافیت بُبریده ام

دل را ز خود برکنده ام،با چیزِ دیگر زنده ام

عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام

ای مردمان، ای مردمان از من نیاید مردمی

دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده ام

دیوانه کوکب ریخته، از شورِ من بگریخته

من با اجل آمیخته، در نیستی پرّیده ام

امروز عقلِ من ز من یکبارگی بیزار شد

خواهد که ترساند مرا، پنداشت من نادیده ام

از کاسه ی اِستارگان وز خوانِ گردون فارغم

بَهرِ گدارویان بسی من کاسه ها لیسیده ام

من از برای مصلحت در حبسِ دنیا مانده ام

حبس از کجا من از کجا؟مالِ که را دزدیده ام؟

مانند طفلی در شکم، من پرورش دارم ز خون

یک بار زاید آدمی من بارها زاییده ام

چندان که خواهی در نگر در من که نشناسی مرا

زیرا از آن کِم دیده ای من صد صفت گردیده ام

در دیده ی من اندرآ وز چشمِ من بنگر مرا

زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام

تو مستِ مستِ سرخوشی، من مستِ بی سر سرخوشم

تو عاشقِ خندان لبی من بی دهان خندیده ام

HeartمولاناHeart



ای خدا
دستهایم خواهش شب های بارانی میخواهد
ای خدا
زیر دندان نعره های سیب کال زندگانی
ای خدا
من به دنبال طلوع تازه میگردمHeart
رهگذر
آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور،
تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند.


سال‌ها با علاقه کار کرد،
به دیگران نیکی کرد،
اما با تمامپرهیزگاری،
در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد.
حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.




یک روز عصر،دوستی که به دیدنش آمده بود
و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت:
«واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم
گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده،
نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم
اما با وجود تمام رنج هایی که در مسیر معنویت
به خود داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده.
آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.


سرانجام در سکوت،










پاسخی را که می‌خواست یافت.
این پاسخ آهنگر بود:


در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند
و باید از آن شمشیر بسازم.
می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟
اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی
جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود.




بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم
و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم،
تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم.
بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم،
و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد،
فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما،
ناله می‌کند و رنج می‌برد.




باید این کار را آن قدر تکرار کنم
تا به شمشیر مورد نظرم دست
بیابم. یک بار کافی نیست.




آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:
گاهی فولادی که به دستم می‌رسد،
نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد.
حرارت، ضربات پتک و آب سرد، تمامش را ترک می‌اندازد.
می‌دانم که این فولاد،
هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد.
آن وقت است که آنرا
به میان انبوه زباله‌های کارگاه میاندازم.




باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم.
ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام،
و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم.
انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد.




اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :
«خدای من، ازآنچه برای من خواسته‌ ای
صرف نظر نکن تا شکلی را که می‌خواهی، به خود بگیرم.
به هر روشی که می‌پسندی ادامه بده ؛
هر مدت که لازم است،ادامه بده،
اما هرگز،


هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده
پرتاب نکن.

خدا:

تنها روزنه ی امید است که هیچگاه بسته نمی شود،

تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد،

با پای شکسته هم می توان سراغش رفت،

تنها خریداری ست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد،

تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند،

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید،

وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود،

تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه کردن.

"خدا را برایت آرزو دارم"
چی میشد اگر خدا میومد روی زمین می گفت :
آهای اونی که دارید می زنیدش بنده ی منه ها ......
[تصویر: siV7baZ_535.jpg]
خدایا هر شبم قدر است و قدر شب قدر، تو می دانی به قدر من ننگر، قدر خویش ، عطا کن . . .
یک شب مردی در عالم رؤیا،خود را در محضر خداوند یافت و مشاهده نمود که تمام صحنه های زندگی او بصورت نقشه ای از یک راه پر پیچ و خم همراه با فراز و نشیب بسیار در جلوی چشمش قرار دارد.وقتی خوب دقت کرد متوجه شد که در تمام مسیر دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شود که یکی از آنها به او تعلق داشت و وقتی سوال نمود که رد پای دیگر که همه جا در طول مسیر و در گذر از فراز و نشیب ها دیده می شود از کیست،پاسخ شنید که این رد پای خداوند است.
در این میان ناگهان چشمش به کوه بلندی افتاد.پرسید این کوه چیست؟! از سوی خداوند ندا آمد این کوه نشانه بزرگترین مشکل و نگرانی در طول زندگی تو است.مرد با کمال تعجب متوجه شد که از دامنه کوه تا بلندترین ارتفاعات آن فقط یک جفت رد پا مشاهده می شود.لذا با ناراحتی و حالتی اعتراض آمیز گفت:خدایا؛ تو در همه مراحل زندگی همراه من بوده ای اما می بینم که در سخت ترین دوره زندگی ام و درست در لحظاتی که به تو احتیاج داشته ام تنهایم گذاشته ای!
خداوند پاسخ داد:من،تو و تمام بندگانم را دوست دارم و هرگز شما را تنها نگذاشته ام .دوره رنج و امتحان و سختی یعنی همان دوره ای که در عبور از کوه مشکلات،تو فقط یک جفت رد پا ممی بینی،زمانی است که تو تحمل خود را از دست داده ای و من تو را در آغوش گرفته ام و از آن مسیر پر خطر عبور داده ام.



صاحب این ارسال

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده، چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشکر کنیم.
چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد، چون امروز اطاعتش نکردیم.
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود، چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم.

چی می شد که دیگه شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم، چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شکر نکردیم.
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد، چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.
چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست، چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم.
چی می شد اگه خدا امروز به حرف هامون گوش نمی کرد، چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم.
چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت، چون به یادش نبودیم.
چی میشد اگه خدا...
[تصویر: 0xopminxmk888bkgl019.jpg]
الهی
راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی
دانه و لانه و بال و پر و پرواز دلی
چی می شد اگه خدا امام زمانمون رو میفرستاد ...
منم یکی از سرداراش...
هه چی داری میگی به همون نوکر نوکر نوکرشم راضیم
اگه می شد چی می شد...


اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23
آدرس های مرجع