تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خنده حلال 3 (قوانین را در پست اول مطالعه بفرمائید.)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
یکی از فانتزیام اینه که :

اون دسته ای که تیریپ خفن روشنفکری برمیدارن ...

و میگن باید به هر عقیده ای احترام گذاشت رو بندازم وسط یه قبیله تواعماق جنگل آمازون
که اعتقاد دارن غریبه هارو باید خورد
[تصویر: 0034.gif] [url=http://www.picturesanimations.com/3d_smileys/1/0055.gif]
تا نسلشون برای همیشه محو بشه ببینم همچنان نظرشون همونه ایا ...؟
یک زن خوب باعث تعادل تو زندگی میشه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


[تصویر: 201312012205610a.jpg]
[تصویر: 94290250276235363562.gif]
اندر احوالات من و تالار ...

قسمت 4



[تصویر: 97046935499224664961.jpg]



قسمت 1

قسمت 2

قسمت 3
من حوصله ندارم ریش و سبیلم رو بزنم
اونوقت یه سری از این پسرا ابروهاشونم برمیدارن
ای دمتون گرم :| !!!!
مدير مدرسه : امير ؟؟ واسه چي شلوار جين پوشيدي ؟؟ از نمره انضباطت كم كنم؟؟

دانش آموز: آقا هدف ما زدن مشتي محكم بر دهان استكبار جهاني و نتانياهوي ملعون بوده.

ما رو از نمره انضباط نترسون !! ما دربرابر ظلم تا آخر ايستاده ايم : )

هيچي ديگه مديره هم اشك در چشماش حلقه زد و دانش آموز رو مي ديد كه داره توي افق محو ميشه : )
دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال ، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.
این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صداراه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.
تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می دادیم سوار ماشین ما شده بود !!!
[font=B Nazanin][/font]





پسـرا موجـوداتِ شــادی هستـن؛ چـــــــرا ؟؟

۱- اسم فامیلیشـون رو همیشه نگه میدارن

۲- مُکالماتِ تلفـنی شـون ۳۰ ثانیه بیشترنیست

۳- برای یه سفـر ۵ روزه یه شلوار جین کافیـه

۴- اگر جایی دعوت نشدن قهـر نمیکنن

۵- در طولِ زندگی نیازی به تغییـر مدل مو ندارن

۶- برای ۲۵ نفر در عرض ۲۵ دقیقه سوغاتی میخرن

۷- اگر به مهمونی برن و لباسـشون با دیگری یکی باشه

ضد حال براشون نمیشه بلکه با طرف دوست میشن Smile)



******************
[تصویر: 631a934843f8bb8ca2e70678ce5836a7_430.jpg]



پرنیان
چه امضای خوفی داری؟؟؟؟؟؟؟؟
میای امضاهامون عوض کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


اینم خنده حلال:
عروس خانم چیکاره هستن ؟؟؟
معلم هستن .
به به . معلمي شغل انبیاست !!!
معلم چي هستن حالا ؟؟؟
رقص عربي !!!

امضام و بردار....



یکی از سخت ترین خداحافظی ها, خداحافظی با سنگیه که از سر کوچه تا دم خونه شوتش کردی [تصویر: wave.gif][تصویر: worried.gif]

ملّت Love میترکونن. ما از این پلاستیک حبابدارا..
اصن یه وضی... [تصویر: troll17.png][تصویر: troll17.png]

به سلامتی مورچه که هر کوفتی پیدا میکنه ،رفیقاشم خبر میکنه [تصویر: troll8.png][تصویر: troll8.png]

حشره کش خالی‌ کردم تو اتاقم
من سر درد گرفتم دارم می‌میرم [تصویر: troll20.png][تصویر: troll20.png]
پشه هه رو آینه اتاقم وایساده داره شاخکاشو مرتب می کنه! [تصویر: troll6.png][تصویر: troll6.png]


اگه کسایی که بندری میرقصن میتونستن خودشون رو تو اون
حالت ببینن میرفتن توبه میکردن [تصویر: troll10.png][تصویر: troll10.png]

امروز به این نتیجه رسیدم که هر وقت میرم کارواش همه پرنده ها اسهال میگرین [تصویر: troll15.png][تصویر: troll15.png]

آقایون عزیزی که اعتقاد دارید لوازم آرایش تحریم میشه کلی می خندید…!
به اینم فکر کردید که این قرص و پودرهای بدنسازی تحریم بشه کی باید بخنده؟
بحله
گفتم در جریان باشید [تصویر: troll5.png][تصویر: troll5.png]
امروز صبح شبکه مستند یه برنامه درمورد مسابقات " اتومبیل رانی بانوان " نشون میداده, برادرم خیلی بادقت نگاه میکرد!!

بعد 5دقیقه برگشت گفت : یعنی اینا پارک دوبل بلدن !!!!!؟؟؟؟

من : [تصویر: Sokut.gif]

رئیس شبکه آموزش : Huh

رئیس پلیس راهنمایی رانندگی تهران بزرگ : جلوی دوربین -->[تصویر: 41.gif] پشت صحنه -->[تصویر: hapydancsmil.gif]


شیرین عبادی :

[تصویر: ireful3.gif] [تصویر: dash2.gif] [تصویر: deadthread.gif]
آدرس های مرجع