این .......... بی لایق اتش نشانی رو اگه یه ساعت دست من میدادن ، یه بلایی سرشون میوردم یادشون بره کی هستن.
توی فیلمی که از حادثه هست ، اون زن بدبخت خودشو 10 دقیقه اویزون نگه داشته و این افراد بی لباقت و خدا نشناس اتش نشانی حتی یه پتو هم زیرش نمیگیرن ! چه برسه به وسایل مخصوص اتش نشانی
خدا با یزید محشورشون کنه .
خدا صبر بده به خونوادشون. این بی لیاقت ها باید استعفا بدن.
اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی فیلم پسر شجاع میذاشت فکر میکردم پسر شجاع "خرسه"
البته اون موقع خیلیییی بچه بودم یه خورده بزرگتر که شدم پی بردم که پسر شجاع "شیر" هست
ولی الان که خیلییی دقت میکنم میبینم که نه سگ آبیه(حالا واقعا سگ آبیه یا شیر آبی؟)
نخند... تو خودت بدتر از من بودی....
-------------------------------------
اعتراف می کنم
رفتم دم یخچال دیدیم یه پارچ آب هویچ موجود است!
نصف شو خوردم، دوباره سرش آب ریختم شد مثل اولش ؛ هیشکی هم هیچی نفهمید!
خدایا منو ببخش...
-------------------------------------
اعتراف میکنم بچه که بودم ، وقتی رفتم استادیوم ، همش دنبال این بودم که وقتی گل زدن ، صحنه تکرار گل رو دوباره نشون بدن ، اونم توی خود زمین ، ولی بعد از چندبار ندیدن این صحنه ، به طور کل نا امید شدم .
چیه مگه خو ؟!!
مگه من دلم ندارم ؟!!!
والا . . .
--------------------------------
(۲/بهمن/۹۲ ۲۳:۱۳)نهج الحسین (علیه السلام) نوشته است: [ -> ]عزیزم چرا اینقدر تند میری ؟!!
دارن بررسی میکنن دیگه ، ببینن مقصر کیه
داداش شما جمع نبند ، شهید امید عباسی رو یادتون رفته
من یک لحظه خودمو جای خونوادشون قرار میدم. من گفتن این اتش نشان ها ، نه همشون !
والا ادم مادر خودشو میبینه خدای نکرده پاش پیچ میخوره، دنیا رو سرش خراب میشه
چه برسه یه بچه، سقوط کردن مادرشو ببینه
بی خیالی من توی این روزای امتحان در عکس پایین خلاصه میشه
![[تصویر: 84d465177e84.jpg]](http://uiva.site90.com/up/84d465177e84.jpg)
سلام......
دوباره اومدم....
آقا من خیلی وقته نبودم ممکنه مطالبم تکراری باشه اگه بود از الان ببخشید....
چند تا مورد هست میگم قشنگ با حس بهش فکر کنین… باشه ؟!!
۱-کشیدن دندون رو چوب بستنی
۲-ناخون کشیدن رو موزایک
۳-جویدن کانوا
۴-کشیدن ناخون رو تخته سیا
۵-کشیده شدن سفت بیل رو آسفالت زیر ماسه
۶-کشیدن سکه رو موزاییک
۷-کشیدن دو تا یونولیت به هم
۸-کشیدن چنگال رو فلز
۹-کشیدن دندون ها بهم
۱۰-کشیدن ناخن رو دیوار
امروز رفتم بازار لپ تاب بگیرم
.
.
.
.
.
.
هیچی دیگه پولم نرسید
تی تاب گرفتم :|
ديروز بابام داشت ميومد خونه همه رفته بودن به جز من وقتي منو ديد گفت: تويي؟ فكر كردن آدميه ترسيدم
هر وقت رابطمون با آمریکا خوب شد،
می خوام یه دیزی فروشی بزنم اسمشو بذارم واشینگتن دی زی
به داییم میگم : دایی شکم زدی نمیخوای آبش کنی؟
میگه:مرد باید این قدر شکم داشته باشه که دسته چکشو بزاره رو شکمش امضا کنه!
استدلال از این شیک تر؟
یه بار آهنگ پیشوازم رو سلام الاغ عزیز گذاشته بودم هه هه هه. بعد همون روز استادم بهم زنگ زد
ایـن نـامـه رو سـارا فـقـط بـخـونـه......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
وژدانا تـو سـارایـی.....
از سـنـت خـجـالـت بـکـش.....
تـا کـی فـضـولـی.....
تـا کـی سـرک کـشـیـدن تـو نـامـه هـای سـارا..... :|
پـیـنـوکـیـو ادم شـد تـو ادم نـشـدی.....
من بی معرفتم که فقط پنج بار نامزد کردم یا اسکار که هروز نامزد یکیه....اصلا یه وضع شنیعی
دکمه تلویزیونو 20بار میزنی روشن نمیشه،اعصابت خرد میشه 2بار پشت سرهم میزنی،روشن میشه و دوباره خاموش میشه
فقط یه ایرانی میتونه آدمو صدا کنه و زمانی که رفتی پیشش ازت سوال کنه : چی کارت داشتم ؟؟؟
جالب اینکه ما هم میشینیم حدس می زنیم یارو چیکارمون داشته
از چیزایی که علم فیزیک هنوز نتونسته اثبات کنه اینه که :
بدن انسان چه جوری 2 تا استکان چایی می گیره
از اون ور 2 لیتر تحویل میده
اعتراف ميكنم قبلا لحظه شماري ميكردم هفته به آخر برسه ي روز استراحت كنم اما حالا لحظه شماري ميكنم دو روز تعطيلي زود تموم شه كه هفته شروع شه بتونم آواي باران رو ببينم
تفاوت قصه گفتن والدین من با بقیه :|
والدین اونا: یکی بود یکی نبود.یه پری کوچولو بود که.....
والدین من: یه روز یه جن از یه قبرستون اومد بیرون و گفت اومدم اون بچه ای که نمیخوابه رو بخورم.....منم هر شب غش میکردم ولی اینا فک میکردن خوابیدم.هیچی دیگه اینجوری شد که الان به سکوت بره ها و .... میخندم.
دقت کردین بعضیا اینجوری جوک میگن:
: )))))) یــه روز : ))))) یه یارو : )))))))) میره کتاب فروشی : )))))))))))))))
میگه آقا : )))))))))))))))) کتاب : )))))))))))))))))))))))))))))
رو : )))))))))))))))))))))))) به : ))))))))))))))))))))))))))))))))))))
یلذ: )))))))))))))))))))))))))))
بیدهثقت: )))))))))))))))))))))))))))))))))))))خ!
سغبسغامن : )))))))))))))))))خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ.
اینم قیافه منه :|
نقل قول:اعتراف ميكنم قبلا لحظه شماري ميكردم هفته به آخر برسه ي روز استراحت كنم اما حالا لحظه شماري ميكنم دو روز تعطيلي زود تموم شه كه هفته شروع شه بتونم آواي باران رو ببينم
اینو واقعا منم اعتراف می کنم.
البته اونقدر داره یارو بد میاره که دیشب از وسط فیلم پاشدم رفتم پای کارم و کلا تحریمش کردم.
بازیگر نقش نادر گفته فیلم یهویی تموم میشه آخرش رو باید بینندگان قضاوت کنن.

باران یه ذره عقل تو کلش نیست بره پیش پلیس.
اعتراف می کنم همیشه فیلما که خوب تموم میشد اه اه میکردم که چرا اینقد همشون آخرش به ازدواج و خاله زنک بازی ختم میشه ولی وقتی آوای باران این بلا رو سرم آورد (هی نرسیدن) از خدامه زودتر اون قسمتی که همه توش سرویس میشن رو ببینم.
