اندر احوالات من و تالار ...
قسمت 6
قسمت 5
گاهی توکل کردن های ما این شکلیه:
طرف لنگه کفشش می افته توی آب و هر چه میدود، بهش نمی رسه، بعد سرشو می گیره بالا و با افتخار می گه:
اینم دادیم در راه خدا!!!
البته یه توضیحی بدم من باب تنویر افکار عمومی
تا حالا دلم نخواسته (همین طور بچه های مدیریت ) کسی از تالار بره . خصوصا ساز مخالفای اهل بحث . چون واقعا توی بحث هست که اعتقادات ادم قوی میشه .
مثلا تا بحث نشد در مورد اثبات خداوند . اصلا نمیدونستم اینقدر خداشناسیم ضعیفه . یادمه چند تا کاربر ملحد داشتیم اومدن تشکیک کردن . بچه های فلسفی هم نبودن اون زمان . چقدر رفتیم مطالعه و فکر و تحقیق تا جایی که دیگه دل خودم اقلا اروم شد
یا مثلا الان این خانم عایشه که تشریف اوردن . تا حالا نمیدونستم اینقدر زیبا قران مسءله جانشینی رو بیان کرده .
دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه
یا ...
اصلا یه تاپیک میزدن دوستان عقیدتی چقدر زیبا کسی استقبال نمیکرد . این اسیمو میومد . گرد و خاک میکرد همون مطالب رو در قالب مناظره بیان میکردن برادران همیشه توی سنگر . هم خیلی بهتر مطلب جا میرفت . هم کلی بازدید کننده داشت
قبلا فکر میکردم این ملحدین و ... خیلی حالیشونه و سخته باهاشون مواجه شدن . یا مثلا اینها خیلی دلیل دارن .
بعد فهمیدن نه بابا . اصلا قشنگ تر و عقلانی تر و هلو تر همین شیعه اصلا نیست .
منتها خیلی دلم میخواد طرف واقعا ادم حسابی باشه و یا منصف و بتونه منطقی عمل کنه .
همینطور خیلی دوست داریم حاشیه متن رو از بین نبره
خدا شاهده چند بار گفتم سرم بره تالار نمیام . بعد نشستم دو دو تا چهارتا کردم . گفتم حالا فکر کن نرفتی . فکر کن ... خوب چه سودی داره ؟
میبینم باید به هر طریق وایساد و جنگید .
التماس دعا
مامانم میگه 32 سالت شده نمیخوای سر و سامون بگیری
میگم یعنی زن بگیرم؟
میگه پـَـ نـَـپـَـ 12 ساعت کمه ۲۴ ساعته برو تو اینترنت باعث افتخار ما و فامیل شو
یکی از فانتزیام اینه که توی یک مهمونی یهو وارد بشم و دخدرا که دارن میوه پوست می کنن همه دستاشون رو ببرن از خوشتیپی من !!!
و بعد از اینکه یِکَم نشستم ، پاشم حرکت کنم به سمت افق
با یه دسته پول رفتم بانک
کارمند میگه میخوای بریزی به حساب ؟
گفتم پ ن پ عاشقتم اومدم بریزم به پات