..................................................................................
(۱۶/دی/۹۲ ۱۳:۴۸)صفوان نوشته است: [ -> ]بنده هرچی این پست رومیخونم متوجه نمی شششششششوم
کاملاً واضحه
ذهن پلید من زعفران رو امتحان میبینه !!!!!

هادی جان ، داداش جواب سوالتو گرفتی؟ تو کِ چشمات چی شد ؟؟؟؟؟
تازه من یه چیز دیگه بدجور اعصابمو بهم ریخته !!!!
چرا این مامورین زحمتکش آتش نشانی همون طبقه ی همکف استقرار پیدا نمیکنن که همیشه مجبور نشن از اون میله ها بیان پایین؟؟؟


واقعاً مدیونی داره اگه کسی جوابشو میدونه و به ما نگه !!!!
شنیدیم این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟ یکی نیست بهشون بگه
آخه عزیز من! ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!
همه این روزا با آپشِن های آیفونشون پز میدن ، ولی ما هنوز با چراغ قوه ی 1100 مون پُز میدیم ؟
ماشینو بردم کارواش
یارو اومده میگه بشورم؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ ماشینم شنا بلد نیست اوردم از دور ببینه ترسش بریزه
میگم عکسها رو از فلش ریختی تو هارد کامپیوتر ؟
گفت : پـَـ نـَـ پـَـ ریختم تو سطل آشغال
میگه شما تو خونه همش سه تا بچه این؟
پ ن پ بابام مارو نمونه زده اگه مقرون به صرفه بودیم
ایشالله خط تولید انبوه رو راه اندازی بکنه
[/font]
[font=B Homa]بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین
تازه می پرسه خورد به دستت؟
پ ن پ یاد گل خداداد عزیزی به استرالیا افتادم
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم عجب گلی بود
تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم
یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید
دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟
پ ن پ برد انتی ویروس نصب کنه برام