می گن اعتماد بعد ازدواج به وجود می اد ،اما من دیدم بی اعتمادی از همون قبل ازدواجه که مرد با هزار شک و تردید به زن می گه برو یه جایی که فقط خانم باشه ،می شه حالا نری،خیلی ها هم بعد قبول شرایط کار زن البته بعد ازدواج میگن :خوب ما گفتیم یه چیزی،الان با اینکه اعتماد بهت دارم ولی حق رفتن نداری!
نمونه ش،یکی از دوستان وقتی ازدواج کرد نه تحصیلاتی داشت نه چیزی تا اینکه بچه دار شد و دو تا بچه بزرگ کرد ،حتی حق خروج از خونه هم نداشت برای خرید عادی تا اینکه دانشگاه ثبت نام کرد و به هر ترتیبی بهترین جا قبول شد و تازه مرد بعد بزرگ شدن بچه ها اعتمادش شروع شد.
نامشخص بودن حرف یه سری آقایون کار دست زن می ده!

(۲۹/مهر/۹۳ ۰:۵۵)آسمانه سجادی نوشته است: [ -> ]می گن اعتماد بعد ازدواج به وجود می اد ،اما من دیدم بی اعتمادی از همون قبل ازدواجه که مرد با هزار شک و تردید به زن می گه برو یه جایی که فقط خانم باشه [i]،می شه حالا نری[/b]،خیلی ها هم بعد قبول شرایط کار زن البته بعد ازدواج میگن :خوب ما گفتیم یه چیزی،الان با اینکه اعتماد بهت دارم ولی حق رفتن نداری!
نمونه ش،یکی از دوستان وقتی ازدواج کرد نه تحصیلاتی داشت نه چیزی تا اینکه بچه دار شد و دو تا بچه بزرگ کرد ،حتی حق خروج از خونه هم نداشت برای خرید عادی تا اینکه دانشگاه ثبت نام کرد و به هر ترتیبی بهترین جا قبول شد و تازه مرد بعد بزرگ شدن بچه ها اعتمادش شروع شد.
نامشخص بودن حرف یه سری آقایون کار دست زن می ده!
یکی از مهم ترین بدبختی های جامعه ما اینه که مردهای جامعه ما ظاهرشون مثل مرده
نه ابهت دارن نه غیرت (نه همه)
البته قرار نیست دیکتاتوری باشه ولی همه چیز از روال طبیعیش خارج شده
هم زن و هم مرد ضرر دیده
مردها نمیدونن یه زن عادی و سالم از چنین چیزی بدش میاد
میشه حالا نری
اوه!
خیلی جمله سنگینیه
یعنی بره آرایش کنه شوهره
(مامانم اینا)
نقل قول:مردها نمیدونن یه زن عادی و سالم از چنین چیزی بدش میاد
میشه حالا نری
وقتی بگه : حق نداری بری

اسمش دیکتاتوری نیست
هر زنی هم ک با این جمله مشکل داشته باشه، میشه غیر عادی؟؟!!!
نقل قول:می گن اعتماد بعد ازدواج به وجود می اد ،اما من دیدم بی اعتمادی از همون قبل ازدواجه که مرد با هزار شک و تردید به زن می گه برو یه جایی که فقط خانم باشه ،می شه حالا نری،خیلی ها هم بعد قبول شرایط کار زن البته بعد ازدواج میگن :خوب ما گفتیم یه چیزی،الان با اینکه اعتماد بهت دارم ولی حق رفتن نداری!
مردی ک این حرف رو بزنه، .....!!!
مرد باید بشینه توضیح بده ک ب این دلیل و ب این دلیل و ب این دلیل نرو سر کار. --> حالا اگه خانومش منطقی، با منطقش بگه، اگه احساساتیه ، احساساتش رو قلقلک بده
البته اگه سیاست داشته باشه براش توضیح میده ک عزیزم، چون دوستت دارم نمیخوام بری سر کار، چون دوست دارم فقط برای من باشی، چون دوست دارم بهت فشار نیاد، چون دوست دارم خط و خش نیفتی و و و و ...
خب اینا رو ک من نباید بگم، مرد باید یکمی سیاست داشته باشه جای دیکتاتوری، طوری خانومش رو راضی کنه ب نرفتن ک خانوم علاوه بر زبونش، دلش هم بگه ک باشه، نمیرم
اما درباره زن، اگه واقعا میخواد بره سر کار و براش خیلی حیاتی هست، قبل از ازدواج تاکید کنه روی کارش، نه اینکه ساده از کنارش بگذره ...
این غیرت و باید از شما مردها پرسید.
من حرف از الان می زنم حرف هایی که می شنوم .
خیلی از خانم ها از کار شوهرشون گله دارن فقط موندن به حساب مرد بودن و کار کردن چی بگن!
کسایی و می شناسم که باور نکردنی به شغل همسرشون هم شک دارن که اینها با چه کسانی دارن کار میکنند.بحث اعتماده هم قبل ازدواج و هم بعد ازدواج،متاسفانه سوء استفاده شده.مثال شبکه های اجتماعی،صحبت های مردان با زنان همکار که از یه دوست هم فراتر می ره،من می گم آدم یه سوزن به خودش و جوالدوز به دیگران می زنه.
تغییر لحن مردهایی که دیگه فرقش و از مرد یا زن بودش به زور تشخیص می دی.
یکی پاسخ داد که زن می خواد دیده بشه و می ره سرکار !!
می شه حالا نری ،دیالوگ رواج یافته ی خیلی از آقایون قبل ازدواجه،
شاید به ظاهر شما نگفته باشین بهتره یه آماری از اطرافیانتون بگیرید!
دوستان حرفاتون خیلی کلی هست،واسه هر زندگی یه نسخه ای وجود داره.
شما الان دارید زیراب یه قانون کلی رو با مثال های جزئی میزنید
واقعا اگه واسه یه خانومی اینقدر مهمه میتونه قبل از عقد مطرح کنه،در اکثر موارد مردا سر حرفشون میمونن.
اگرم مرد زد زیر حرفش،از ولی بالاتر میشه اذن گرفت و رفت،پس تو اذنش مشکلی نیست اما خوب اون زندگی دیگه زندگی نمیشه.
مورد بعدی
فکر کردید برید سر کار،یه میز شیک خوشگل میدن،یه نوکرم میزارن با پر طاووس بادتون بزنه.
الان اینقدر شرکتا تعدیل نیرو دارن،اینام زورشون به خانوما میرسه،طرف خانوم مهندسه باید کاررای تایپی و فلان شرکتم انجام بده.
بعد جالبه واسه مرد غریبه کار کردن افتخاره حالا حاشیه اش به کنار،ادم واسه عشقش کار کنه و خونه پر فرشته شه و کلی حسنه بنویسن و بیتش بشه محل نزول رحمت،خیلی سخته و ...
قبول دارم بعضی مردها خسیس اند و خانما در عذاب به سر میبرند،نمونه هاشم خیلی دیدم ،اما اینقدر دنیایی نگاه نکنید،خانمی که با این صفت شوهرش بسازه،عذاب قبر او برداشته میشه،ارزشش رو نداره؟
در مورد پول دادن شوهر
خیلی از خانوما پول میخوان که خرج عطینا کنن،چون کلا 80 درصد مغازه ها کالایی رو میفروشن که مربوط به خانوماس.
منم اگه مرد بود هیچ وقت به زنم پول نمیدادم،ناخن بکاره،دم به دقیقه موهاشو رنگ کنه،مژه بکاره..........بی خیال
هی لباس و کفش بخره....
اما خانوما دوست دارن دیگه
البته بازم میگم شرایط ادما کلا متفاوته،ممکنه اصلا برای یه خانومی واجب باشه بره سرکار
اما حتما دوستان مجرد در مراسم های خاستگاری این مسائل رو حل کنن
به نظرمن اگه یه مردی اونقدر پول داشته باشه که واقعا بگن وضع مالیش خیلی خوبه اون زنم می تونه خرج عطینا کنه ...البته بگم نمی خوام تبلیغ کنم....اون خانوم می گه من فوق لیسانس فلان رشته هستم سر هرکاری می رفتم 3برابر پولی که تو بهم می دی حقوق می گرفتم حالا که نشستم تو خونه خانومی کنم شمام دست بره تو جیبت لطفا...
اما یه چیز این وسطا بین حرفای شما مشترکه اونم اینه که همه می گید اصل اینه خانوم بشینه تو خونه خانومی کنه خونه داری کنه فرزند تربیت کنه دوستان این جملات فو.ق العاده زیباست اما و به قول استادمون آما
دختران امروزی کارخونه و این حرفا سرشون نمی شه بچه داری و این چیزارم یا می سپرن دست مامانشون یا مهد وکلا هم یه دونه بچه بیشتر نمیارن می مونه کلی اوقات فراغت که باعث سرکار رفتن می شه
پس راه حل این مشکل شناسوندن فطرت و سرشت اولیه خانوما به خودشونه
من یه دختر عمع دارم امسال دیپلم می گیره تویه خانوده خوبی هم بزرگ شده نمی گم خیلی مذهبی بار اومده مانتویی اما هرگز ارایش نکرده دوس پ نداره خونشونم ماهواره ندارن یه دختر فوق العاده درس خون و زرنگه آما
چند وقت پیش بحث شد سر همین که سرکار رفتن خانوما خیلی چیزه مناسبی نیست غبر از شغلهایی که حتما باید خانوما انجام بدن این دختر عمه ما چنان برافروخته شد که من ترسیدم می گفت یعنی چی همه چیز برامرداس من این همه زحمت بکشم درس بخونم بشینم تو خونه اصن کی گفته یه دختر باید حتما شوهر کنه من اصلا ازدواج نمی کنم عمرم رو حروم نمی کنم درس می خونم کار می کنم و زندگیم رو خودم می چرخونم به هیچ مردی هم نیاز ندارم
(حالا این وسط قیافه عمه یعنی مادر محترم که پزشک هم هستن رو داشته باشین


:
بعدم رو کرد به مامانش با گریه گفت تو چرا زندگیت رو حروم ما کردی واسه چی بچه دار شدی واسه چی از جوونیت مایه گذاشتی چرانرفتی دنبال زندگی خودت وقیافه ما همه با هم



حالا هرچی مامانش می گه بابا من دوست داشتم مادرشم همسر شم وزندگیم رو دوست دارم چیزی رو حروم نکردم به گوش این دختر نمی رفت
این بود مثالی از دختران ما وتفکراتشون
خواهر گلم(ركن الهدي)عزيز
به نظرم بزاريد به حساب سن كمش

ولي هر آدماي يكبار زندگي ميكنه ،حق داره خودش براي زندگيش تصميم بگيره.......................
نه عزیزم اتفاقا من نمیزارم پای سن کمش من دارم فکر می کنم این افکار از کجا افتاده توی ذهنش مسلما دوستان و هم کلاسی هاشم همینن چون واقعا دختر سالمیه ...این دختر قراره دوسال دیگه بره دانشگاه و اتفاقا سن ازدواجشم میرسه پس خیلی مهمه که این افکار فمینیستی داره تو مدارس رواج پیدا می کنه اینم بگم خودمن یه سال معلم سوم دبیرستان بودم و اونجاهم وضع همین بود...
بعدم کدوم یکی از ماها تو این سن افکارمون اینجوری بود

متاسفانه همش از تربیت خانواده نشئت میگیره.
منم دانشجو بودم میگفتم اگه همسرم نزاره برم سر کار منم ازش جدا میشم پس ما کی زندگی کنیم و .... از این حرفای شعاری که همه ام یه جور میزنن.
اما بعدا با افرادی اشنا شدم که روی تربیتم تاثیر گذاشت و فهمیدم (در حد خودم) اصلا دنیا چی به چیه
یه عده ادمای دیگه دارن توی فضای دیگه ای زندگی میکنن و افق نگاه ها چقدر میتونه متفاوت باشه.