تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عرفان کیهانی (حلقه)- گرگانی در پوست میش
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
(۱۲/بهمن/۸۹ ۲۱:۰۶)vscteam نوشته است: [ -> ]چند نفر از ما بر اساس خواست خود و تحقیق و بررسی دین اسلام و مذهب شیعه را پذیرفته است ؟
مگر نه این است که دین و مذهب همگی ما ارثی میباشد ؟ و ما چون در بین جامعه مسلمان و شیعه به دنیا آمده ایم پس همین را اختیار کرده ایم ؟ آقای ... و آقای ... ( نمیخواهم اسم ببرم تا به کسی برنخورد) شما که الان دارید آتشین و تند از شیعه و شیعه بودن دفاع میکنید فکر نمیکنید اگر شما در کشور همسایه بدنیا می آمدید از سنی و سنی بودن به همین تندی دفاع میکردید ؟ و یا یک قدم هم جلو تر.. اگر در اسرائیل بدنیا می آمدید ! به همین تندی از یهودیت و صهیونیست بودن خود دفاع میکردید ؟

این حرف شما را اصلا قبول ندارم من در سن بیست سالگی به شیعه اعتقاد کامل پیدا کردم , درسته پدر و ماردم شیعه بودند ولی من در همین سن با موسسه ولی عصر آشنا شدم و کلی سوال در ذهن داشتم که تشیع به تمامی آنها جواب می داد بیش از 5000 صفحه مقاله و کتاب خواندنم و چند نفر که سنی بودند با هم صحبت می کردیم و آنها همیشه در مقابل دلایل مقتن تشیع سر تعظیم فرود می آوردند و نمی توانستند که چیزی بگویند ولی از روی تعصب و ترس از پدر و مادر به مکتب خود باقی می ماندند بنده 4 شاگرد سنی دارم و یک شاگرد الحق ولی به خدا قسم حب علی و فرزندان علی در دل های این ها جاری است و به اسمی سنی هستند و اون عذاداری که برای امام حسین می کنند به خدا شاید ما نکینم درسته خیلی ها به اسم شیعه هستند ولی ما باید از خودمون شروع کنیم و تشیع را بشناسیم و به همه حقانیت را اثبات کنیم
جناب مسافر جواب سئوال شما را ميدهم و جواب بقيه دوستان در فرصت ديگر بياري خدا.
گفته ايد : - به چه علت مفاهیم عرفان کیهانی قرابت شدیدی با مباحث هندویسم و آواتاریسم دارد؟
من چند روزي در مورد هندویسم و آواتاریسم تحقيق كردم و بيشتر منابعي كه در اينترنت بود و قابل استفاده مطالعه كردم . من قرابت شديدي كه شما ميفرماييد را اصلا متوجه نشدم ميشود شما كه به اين نتيجه رسيده ايد اين قرابت شديد را به من هم توضيح دهيد ؟
براي من خيلي تعجب آور و شايد جالب بود كه شما اينهمه تطبيق عرفان كيهاني با قرآن و شريعت اسلام را نمي بينيد آنوقت از قرابت عرفان كيهاني با هندویسم سخن ميگوييد !!! جالب است نه ؟

سئوال بعدي شما :
اگر به راستی عرفان کیهانی، داعی پیروی از اسلام حقیقی را دارد و حرف جدیدی از خود ابداع نکرده است چرا خود فرقه ای جدید بر آن ساخته است و به چند پاره کردن جامعه شیعی پرداخته است؟

شما از كجا به اين نتيجه رسيده ايد كه عرفان كيهاني دست به چند پاره كردن شيعه پرداخته است ؟ آيا صحبت از كيفيت مناسك و شريعت يعني پاره پاره كردن آن ؟ ايا وقتي بدنبال كيفيت نماز - حج - روزه - توسل - نذر و ... باشيم يعني شيعه را چند پاره كرده ايم ؟؟
عرفان كيهاني تنها يك حرف جديد دارد كه براي بعضي ها آنرا غير قابل تحمل كرده و آن توجه به كيفيت مناسك و اعمال هست چيزي كه همگي تا حالا از آن چيزي نمي دانستيم و اينهمه مقاومت در برابر عرفان براي اينست كه اگر كيفيت همرا كميت گردد خيلي ها (شايد) نمره شان صفر گردد چون عرفان مو را از ماست ميكشد بيرون .
جهت جناب آقاي Ebrahim
چون بنظر ميرسد ايشان سندي جهت كلمات بنده ميخواهند يكي از مطالب آقاي طاهري را با عنوان حج برايتان ميگذارم
آقاي مسافر را دعوت ميكنم براي پيدا كردن قرابت شدیدی با مباحث هندویسم و آواتاریسم در اين مطلب و محل انشقاق و انشعاب عرفان کیهانی، از عرفان شیعی ..
آقاي K-1 را دعوت ميكنم براي پيدا كردن فتنه انداختن و اختلاف (اختلاف بنداز حکومت کن )(اختلاف بنداز نابودکن)
اقاي Reza_Jackman را دعوت ميكنم براي پيدا كردن زیرمجموعه بودن عرفان كيهاني از بودائیسم و هندوئیسم ( بت پرستی !) و کابالائیسم
آقاي ولايت را دعوت ميكنم براي پيدا كردن ايادي صهيونيست ها و امريكايي بودن عرفان كيهاني
آقاي علي 110 را براي پيدا كردن شیطاني كه حسابی رو کول آدم (...) سوار میشه و چهار نعل میتازه
و ديگر دوستان و كساني كه نظر نوشته اند و يا ننوشته اند :

-----------------------------------------------------------------------------------------------
به نام خدا

معراج حج

محمد علی طاهری


حج، سکوی پرتاب انسان به سوی بینهایت، تجربه ی معراجو تولدی دوباره است که تنها و تنها پس از پایبندی به پیمان «ایاک نعبد و ایاک نستعین» محقق می شود. با صرفنظر از این پیمان، مناسک حج به نتیجه نمی رسد و بدون اثری معرفتی، به نحوی زودگذر، احساسات فرد بر انگیخته شده، اندکی پس از اتمام مراسم فرو می نشیند.
حج، عروجی به هفت آسمان، یعنی هفت گنجینه ی آگاهی های هستی، آن هم در میان جمع است. در این حرکت، با گم شدن در سیل خروشان و یکپارچه ی حج گزاران، محو شدن هم تجربه می شود؛ اما هدف، بالاتر از این یکپارچگی و بالاتر از این محو شدن است و کسی به آن می رسد که با آمادگی عازم این مسیر شده باشد.
آمادگی، تنها استطاعت مالی نیست؛ آمادگی در این است که حق معلوم مسکینان و مستمندان، از طریق خمس، زکات، صدقه و... پرداخت شده باشد و علاوه بر این، معرفتی حاصل باشد که بتوان آن را سرمایه ی حج قرار داد. در این صورت، حج آثارمثبت فردی و اجتماعی خواهد داشت.
کسی که با رعایت این مقدمات عازم حج می شود، از دارایی خود گذشته است؛ با همنوعان خود همدردی و همدلی دارد و از آنجا که به پیمان «ایاک نعبد و ایاک نستعین» متعهد است؛ عمق و عظمت «لبیک» را می شناسد. او چنان که باید، به آگاهی خواهد رسید و سوغاتی که از این سیر معنوی به ارمغان خواهد آورد، پیشرو بودن در انجام امور خیر است. این حاجی رفع مشکلات مردم را سر لوحه ی امور زندگی قرار خواهد داد و امین مراجعین خواهد بود. حاجی حقیقی یک اَبَر انسان است؛ ابر انسانی که با تحولات فردی خود، جامعه اش را نیز متحول می کند.
اولین منزلگاه حج، میقات است و اولین کاری که فرد را برای ورود به این مناسک عظیم مهیا می کند، غسل کردن است. این شستشو در میقات به منزله ی دست شستن انسان از آنچه که هست و اعلام آمادگی برای یک تحول است؛ تحولی که نوعی مرگ محسوب می¬شود: مردن از وضعیت فکری و شخصیتی موجود و تولد در وضعیتی بهتر.
هنگام این مرگ باید چیزی شبیه کفن به تن کرد. لباس احرام پوششی است که همه ی حج گزاران را یکدست می کند تا کسی شاخص نباشد و در عین حال، نماد کفنی برای مرگ است؛ مرگی که انسان را در هفت آسمان متولد می کند. در این مرحله می توان پیمان حج بست و «لبیک» گفت. اما پیش از آن، یک بار مرور دروس زندگی و بندگی (درس «بسم الله الرحمن الرحیم»، درس «الحمدلله رب العالمین» و ...) لازم است. مرور این دروس، یادآوری نکات کلیدی آن ها و اعلام پایبندی به تعهدات قبلی، با برپایی دو رکعت نماز انجام می شود. با اقامه ی این نماز، لحظه ی تصمیم گیری فرا می رسد.
تصمیم گیری و نیت برای عروج، بر پله ی عقل انجام می شود و با عشق حفظ می شود. در مراحل مختلف حج، عقل و عشق پا به پای هم نقش آفرینی می کنند. به محض نیت بر پله ی عقل، ذکر «لبیک، اللهم لبیک، ...» تسلیم بر پله ی عشق را اعلام می کند و به این ترتیب، مناسک با بیعتی محکم آغاز می شود.
از این لحظه فرد محرم شده است و احکام خاصی را رعایت می کند. او هم فازی (هماهنگی و همسویی) با طبیعت و با عوالم بالا را تجربه می کند و نه تنها دست به شکار حیوانات صحرایی و کندن گیاهان از زمین نمی زند، حتی حشره ای را که بر بدنش می نشیند و او را نیش می زند، نمی کشد. زیرا برای همه ی موجودات احترام قائل است و از این که جان موجود زنده ای هرچند خرد را بگیرد، احساس لذت و رضایت ندارد. مردان محرم از آفتاب به زیر هیچ دستار و کلاه و سقفی پناه نمی برند و روی پاهای خود را از آن نمی پوشانند. زنان محرم نیز چهره به چهره ی آفتاب روز و بادهای سوزان این منطقه ی گرمسیری صلح با طبیعت را به نمایش می گذارند و صورت خود را نمی پوشانند.
البته، در این چهره گشایی نکته های دیگری هم نهفته است. در شرایطی که ارتباط و اتصال با خدا و محو شدن انسان توجه او را از تمایلات زمینی باز می دارد و حتی روابط زناشویی را به کناری می گذارد تا برای مدتی بدون دخالت هر عامل بازدارنده، عظمت حق درک شود و بالاترین آگاهی ها به دست آید، نگاه هیچ مرد حج گزاری به سیمای هیچ زنی گره نخواهد خورد و بانوی حج گزار با قبول این که روی خود را نپوشاند، امکان آزمونی در این زمینه را فراهم می کند.
احرام مقررات دیگری هم دارد. در حالت احرام، هر نوع ایجاد رنجش برای خود حرام است. بنابراین، فرد محرم به خود اجازه ی انجام کارهایی مثل کشیدن دندان یا هر اقدام دیگری که باعث خروج خون از بدن شود را نمی دهد؛ او طوری رفتار می کند که موجب هیچگونه تأثیر منفی و احساس ناخوشایند برای خود یا دیگران نشود. (از ایجاد هرگونه تشعشع منفی اجتناب می کند.)
همچنین، برای محرم شایسته نیست که با قسم خوردن به خدا در صدد اثبات مطلبی باشد؛ زیرا در دانشگاه حج، حتی به منظور هدایت نیز قسم خوردن کاربردی ندارد. در آن شرایط ویژه هر کسی باید با حقایقی که در دل عیان می شوند، آشنا شود. در آن شرایط ویژه باید عاشقانه به هدف چشم دوخت و تسلیم بود.
عزم فرد برای انجام مناسک عظیم حج و برخورداری از آگاهی های ناشی از این عروج، با هدف تقرب به خداوند است و با عطف به خود منافات دارد. پس علاوه بر آنچه ذکر شد، محرم به عنوان زائر خدا تصویر خود را در هیچ آینه ای نمی بیند؛ به زدودن مو از بدن یا استعمال روغنی برای پوست بدن مبادرت نمی کند و در حالی که همه ی زینت آلات خود را کنار گذاشته، از هر نوع آرایشی می پرهیزد و با استعمال عطر توجه خود و دیگران را به رایحه های زمینی جلب نمی کند، همه ی مشغولیت ها را کنار می گذارد تا در فضایی ساده و بی تکلف شاهد مقصود را در آغوش کشد.
سادگی، یکی دیگر از رموز احرام است. در عالم هستی، هر موجودی که به مبدأ وجود نزدیک تر باشد، ساده تر و هر موجودی از آن دورتر باشد، پیچیده تر است. فرد محرم با پذیرش سادگی در ظاهر و پوشش خود، حرکتی درونی به سوی سادگی را آغاز می کند و می رود تا از این رهگذر به بیشترین حس حضور حق و درک پنهان ترین حقایق عالم دست یابد.
مناسک حج در ماه حرام بر پا داشته می شود. در ماه حرام، جنگ و خونریزی حرام است. پس او امنیت دارد و نیازی به حمل اسلحه برای حفظ جان نیز نخواهد داشت. در این مراسم الهی نه تنها دل نگرانی های زمینی جایگاهی ندارد؛ دل مشغولی های زمینی نیز ناشایست است و حتی گرفتن ناخن هم باید بماند برای بعد.
در انجام این مراسم باید در کمین فرصت های آسمانی بود. بنابراین، نه تنها لازم است از فسق و فجور که انسان را از هدف دور می کند، پرهیز کرد؛ بلکه باید با کنترل ذهن آماده ی دریافت روزی های معنوی شد. اگر کسی ناخواسته به خارش بدن مبادرت کرد یا به طور غیر عمدی یکی از این احکام را رعایت نکرد، معلوم می شود که مدیریت ذهن خود را از دست داده است. حج ذهنی می خواهد که در لحظه ی حال حضور داشته باشد. زیرا باید برای شکار آگاهی مهیا بود. پس از احرام و ورود به مسجدالحرام، مناسک حج با طواف از مقابل حجرالاسود آغاز می شود. آغاز از این مبدأ نشانه ای از این است که همراه با این حرکت بیرونی، یک حرکت درونی به وقوع می پیوندد و انسان از صلب و سخت بودن یعنی از سنگ بودن به سوی نرم شدن، جان گرفتن و روان شدن یعنی انعطاف پذیری و آمادگی پذیرش حقایق حرکت می کند. حرکتی با رمز طلب و تسلیم که سیاهی و ظلمت درون را با نور آگاهی و معرفت می زداید.
هفت دور طواف، نشانی از دست یافتن به آگاهی هفت آسمان و در عین حال در هر دور، سمبلی از خلقت انسان است؛ خلقتی که او را از مبدأ خود دور کرد و به آن باز می گرداند. گشایش رمز «اناالحق» نیز در ادراک نقطه ی آغاز و پایان همین گردش است؛ گردشی که انسان را با خود آشنا می کند؛ گردشی که در آن انسان خود را پیدا می کند.
با درک عظمت این حقیقت، نباید از «تسلیم» دور شد. پس بعد از طواف، درست پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز بر پا می شود. مقام ابراهیم، آن نمادی نیست که جای پای ابراهیم را نشان می دهد؛ مقام ابراهیم، مقام تسلیم است. زائر برای تماشای جای پای ابراهیم در پشت این بنا قرار نمی گیرد؛ او با اقامه نماز پشت این نماد، در دل خود، رد پای ابراهیم را دنبال می کند.
بنابراین، باز هم درسی دیگر و بیعتی مجدد در کار است و چه نکته ی ظریفی در این است که گفته اند بهتر است این تجدید پیمان با سوره ی توحید در رکعت اول و سوره ی کافرون در رکعت دوم انجام شود! در سوره ی توحید به وحدانیت خدا اقرار می شود و در سوره ی کافرون به قبول آزادی عقیده. هیچ کس را نمی توان به اجبار تسلیم حق کرد. تسلیم، مستلزم معرفت و عشق است. حج گزار عاشق و آگاه، بر فراز توحید قرار دارد؛ مخالفت خود با کفر را اعلام و به توحید اقرار می کند ؛ اما در عین حال، به دیگران آزادی اندیشه می دهد. این نیز جلوه ی دیگری از تسلیم است.
اما نتیجه ی عالی تسلیم را باید در درسی یافت که سعی میان صفا و مروه به جا می گذارد. باز هم هفت مرحله حرکت به نمایش گذاشته می شود؛ باز هم حکایت هایی از هفت آسمان در وجود حج گزار حقیقی نقش می بندد. اما چرا سعی؟! برای دریافتن این که «به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود». مگر نه این که بین دو کوه صفا و مروه هاجر بالغ تلاش کرد و اسماعیل کودک یافت؟ مگر نه این که آب، سمبل آگاهی، کودک، سمبل سادگی و بالغ، سمبل پیچیدگی است؟ مگر نه این که چشمه زیر پای کودک بود؟ این بخش ساده ی وجود (کودک) است که به آگاهی آسمانی (الهام الهی) دست می یابد؛ با طلب و این بخش پیچیده و پر تکاپوی وجود است که اجازه ی این تجربه را می دهد؛ با تسلیم. تنها با وحدت و هماهنگی این دو بخش متضاد وجود، می توان به اشراق رسید. هاجر در لحظه ی درماندگی خود از تلاش در جستجوی آب، به خداوند معطوف شد و به مقصود رسید و حج گزار با قدم گذاشتن در مسیری که او پیمود، به خود یادآور می شود که زندگی تلفیقی از تلاش و تسلیم است؛ اما تلاش، کارگشای واقعیت زندگی و تسلیم، راهگشای یافتن حقیقت است و هریک را باید در جای خود به کار برد.
به این ترتیب، با درک این درس های کلیدی و سرمستی از حس حضور خدا، طواف و نمازی دیگر بر پا می شود و سپس حج به مرحله ی دیگری می رسد: وقوف در صحرای «عرفات»؛ وقوفی همراه با تأمل که انگیزه ی آن عشق و دستاورد آن شناخت است. در عرفات شناخت انسان نسبت به خود تکمیل می شود. از این رو، در این بخش از مناسک حج می توان فرصت ها و تهدیدهای راه کمال را شناسایی کرد و با دریافتن ترفندهای شیطان، در اقدام بعدی برای هرگونه رویارویی با او آمادگی یافت. محل این آمادگی در «مشعر» است. هر یک از سنگ¬ریزه هایی که در مشعر جمع آوری می شود تا روزهای بعد به دست حج گزار به نماد شیطان اصابت کند، بهانه ای برای اندیشه به زوایای حملات شیطان است. نام «مشعر» نشان می دهد که بدون شعور و آگاهی نمی توان برای چنین مقابله ای راهکاری مؤثر یافت. پس باید از آگاهی هرچه بیشتر تدارک دید؛ تدارکی برای حضور در «منی».
می گویند منی به معنای نهایت آرزو است. نهایت آرزوی حج گزار واقعی، رسیدن به غایت کمال است. برای رسیدن به این زیباترین آرزو باید عوامل ضدکمال را مهار کرد. به همین دلیل است که در ایام وقوف در منی، هر صبح مخالفت خود با شیطان و استقامت در برابر آن اعلام می شود. شاید به نظر برسد که سنگ زدن به نماد شیطان نمایشی است که حج گزار به اجرا می گذارد؛ در حالی که پس از مدتی پیام آن را به فراموشی می سپارد. اما در باطن هر بخشی از مناسک که واقعیت آن را به نمایش می گذارد و بر پله ی عقل انجام می شود، حقیقتی وجود دارد که بر پله ی عشق درک می شود. علاوه بر این، ضمیر ناخودآگاه انسان با قرار گرفتن در صحنه ای هر چند نمادین، نسبت به درس آن صحنه بهتر برنامه ریزی می شود. تکرار این حرکت نیز به تثبیت آن در خودآگاه و ناخودآگاه کمک می کند. البته باید به خاطر داشت که اگر اقدام به این مراسم با آگاهی همراه نباشد، این نتیجه را در بر نخواهد داشت.
سه نماد شیطان در منی، یادآور سه مرتبه تردید ابراهیم در اجرای حکم خداوند است. شک و تردید آتشی است که گل وجود انسان را به پختگی می رساند و به او یقین می بخشد؛ اما باقی ماندن در معرض آن، همان گل پخته را به سنگی بدل می کند که صلب و تغییرناپذیر است. بدون وجود این آتش، ایمان و عقیده ثبات نمی یابد؛ در عین حال که رها نشدن از آن، ایمان و عقیده ای باقی نمی گذارد. منی سرزمین اشراق است. هیچ گاه نمی توان از شیطان و تردیدهای شیطانی امنیت داشت؛ اما در سرزمین اشراق این هجمه سنگین تر است. باید مراقب بود و مقابله کرد؛ زیرا شکست یعنی از دست دادن فضایل و پذیرفتن رذایل؛ یعنی سنگ دلی و خساست و حسادت و ... و در یک کلمه یعنی دوری از حق.
روز اول سومین نماد شیطان هفت بار «رمی» می شود (مورد پرتاب سنگ واقع می شود) و در هر یک از روزهای دوم و سوم هر یک از سه نماد، مورد اصابت هفت سنگ قرار می گیرد. اما این اولین درس حج درباره ی شیطان نیست. حرکت رو به جلو در طواف، در حالی که جهت سر یا بدن به سمت دیگری تغییر نمی کند، تنها برای متانت در حرکت الزامی نشده است. این، به منزله ی تنظیم جهت نگاه و حرکت انسان به سوی هدف اعلا (تنظیم جهت به سوی عالم بالا) و تضمین امنیت از حملات شیطان است. مگر نه این که شیطان از همه سو به غیر از جهت مستقیم امکان حمله دارد؟ مگر نه این که اگر دل در گرو عشق الهی نباشد و رو به سوی دیگر داشته باشد، در خطر شرک است؟ مگر نه این که تنها در پناه خدا یعنی در انحصار نگاه و توجه به او می توان از آسیب شیطان در امان بود؟ طواف، انسان را از شر شیطان به آغوش خدا می سپارد و رمی جمرات آخرین ترفندهای نفوذ او را خنثی می کند. بعد از رمی نماد سوم در اولین روز وقوف در منی، نوبت به ذبح قربانی می رسد. در باطن این مراسم نیز حقیقتی نهفته است؛ حقیقتی مربوط به عزم ابراهیم در ذبح اسماعیل که در مسلخ توحید، با ذبح وابستگی به این فرزند محبوب، به نتیجه رسید. بنابراین، ذبح، اعلام قطع تعلق و وابستگی است و این تحول ابراهیمی را در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه حمل خواهد کرد.
با رسیدن به این مرحله، دیگر می توان از احرام خارج شد و برای ابراهیمی شدن جشنی بر پا کرد. خروج مردان از احرام با تراشیدن همه ی موهای سر و خروج بانوان از آن با کوتاه کردن بخشی از موها انجام می شود تا نشانه ای باشد از این که با این حج ابراهیمی از همه ی اضافات موجود در زندگی باید گذشت. ضمن این که تراشیدن سر نوعی خودشکنی و پذیرفتن حضور در جمع بدون اتکا به زیبایی ظاهر است. این نکوهش زینت و زیبایی نیست؛ بی مقدار دانستن زیبایی های کاذب در برابر زیبایی حقیقی و اعلام این است که پایبندی به هیچ زیبایی ظاهری نمی تواند جایگزین زیبایی باطنی باشد و همچنین، خشنود بودن به زیبایی باطن است که ناشی از رابطه ی پنهان بنده و پروردگار است و امکان تظاهر به آن وجود ندارد.
خروج از احرام، به معنای پایان مناسک حج نیست. با خروج از احرام، منی دو روز دیگر نیز میزبان حج گزاران است. هر صبح، رزمایش ایستادگی در برابر شیطان تکرار می شود و سپس همچنان سرزمین منی شاهد به بلوغ رسیدن میهمانانی است که با درک بیشتر قصد بازگشت به مسجدالحرام را دارند. در این بازگشت، باز هم طواف و نماز طواف؛ باز هم سعی میان صفا و مروه و باز هم طوافی دیگر و نمازی دیگر انجام می شود؛ در حالی که وجود عاشق و دل مشتاق حج گزاران حقیقی، صیاد بهترین روزی های آسمانی خواهد بود و لحظه لحظه تحول را تجربه خواهد کرد.
سرانجام مناسک به پایان می رسد؛ اما برای کسانی که حرکت با گام های ابراهیمی را آموخته اند، پایان این مراسم، شروعی دیگر است. این افراد به میان اجتماعات کوچک و بزرگی که زندگی شان در میان آن ها جریان دارد، باز می گردند؛ در حالی که هر یک در حد وسع خود، نقش یک الگوی الهی را ایفا می کنند. این افراد، اَبَر انسان هایی هستند که در حج متولد شده اند و به بلوغ رسیده اند. این ابر انسان ها به درک حج رسیده اند؛ حجی که معراج به هفت آسمان آگاهی است.





-
(۱۳/بهمن/۸۹ ۱۶:۰۷)vscteam نوشته است: [ -> ]عرفان كيهاني تنها يك حرف جديد دارد كه براي بعضي ها آنرا غير قابل تحمل كرده و آن توجه به كيفيت مناسك و اعمال هست چيزي كه همگي تا حالا از آن چيزي نمي دانستيم و اينهمه مقاومت در برابر عرفان براي اينست كه اگر كيفيت همرا كميت گردد خيلي ها (شايد) نمره شان صفر گردد چون عرفان مو را از ماست ميكشد بيرون .
سلام .
اول لطف کن یکم این جمله ای که قرمز هست رو باز کن . (البت اگه زحمتی نیست )
بعد یه سوال دیگه هم که داشتم .
این حرف جدید از کجا میاد ؟
مثلا قرآن کلام خداست .
اما این حرف جدید عرفان کیهانی که تنها یک حرف چیه و از کجا میاد ؟

و اما یه نکته ..
اگه خیلی از دوستان در مورد عرفان ( خود عرفان ) نه عرفا تحقیق می کردن . یکم وضعیت بهتر می شد .

و اما یک سوال از جمیع دوستان ..
نظرشون در مورد واژه عرفان چیه . معرفت و عرفان خوبه یا نه !
و آیا خودشون رو مستعد می بینند که عارف بشن . یا عارفی فقط مختص عده خاصی هست ؟
اول لطف کن یکم این جمله ای که قرمز هست رو باز کن . (البت اگه زحمتی نیست )
هيچ زحمتي نيست arnh
در كارخانه اي كه كنترل محصول توليدي فقط با چشم انجام ميشود براي ايجاد واحد كنترل كيفيت مقاومت خواهد كرد چون اگر واحد كنترل كيفيت در اين كارخانه ايجاد گردد همان محصولي كه با فقط با چشم كنترل ميشد و به بازار داده ميشد الان بايستي از ده ها تست بگذرد تا مهر كنترل كيفيت و استاندارد بودن را بخورد و مسلما اينكار باعث خواهد شد كلي محصول كه قبلا با كنترل چشم كارگران اوكي ميشد حالا بعنوان محصول بي كيفيت دور انداخته شود .
تقريبا مفهوم شد يا باز توضيح بدهم ؟
دوست عزیز سلام
دو تا سوال داشتم در مورد مطلبتون:
نقل قول: گشایش رمز «اناالحق» نیز در ادراک نقطه ی آغاز و پایان همین گردش است
اگه براتون امکان داره این جمله رو برای من توضیح بدین.
نقل قول: در سوره ی کافرون به قبول آزادی عقیده. هیچ کس را نمی توان به اجبار تسلیم حق کرد. تسلیم، مستلزم معرفت و عشق است. حج گزار عاشق و آگاه، بر فراز توحید قرار دارد؛ مخالفت خود با کفر را اعلام و به توحید اقرار می کند ؛ اما در عین حال، به دیگران آزادی اندیشه می دهد. این نیز جلوه ی دیگری از تسلیم است.
آزادی عقیده با آزادی اندیشه و تفکر زمین تا آسمون فرق داره. در واقع آزادی عقیده در اسلام چیز درستی نیست چون هر عقیده ای از یک سری اندیشه و تفکر به وجود میاد و معلوم نیست این اندیشه درست باشه.
البته این شاید فقط یه اشتباه لفظی باشه.
"اما نتیجه ی عالی تسلیم را باید در درسی یافت که سعی میان صفا و مروه به جا می گذارد. باز هم هفت مرحله حرکت به نمایش گذاشته می شود؛ باز هم حکایت هایی از هفت آسمان در وجود حج گزار حقیقی نقش می بندد. اما چرا سعی؟! برای دریافتن این که «به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود». مگر نه این که بین دو کوه صفا و مروه هاجر بالغ تلاش کرد و اسماعیل کودک یافت؟ مگر نه این که آب، سمبل آگاهی، کودک، سمبل سادگی و بالغ، سمبل پیچیدگی است؟ مگر نه این که چشمه زیر پای کودک بود؟ این بخش ساده ی وجود (کودک) است که به آگاهی آسمانی (الهام الهی) دست می یابد؛ با طلب و این بخش پیچیده و پر تکاپوی وجود است که اجازه ی این تجربه را می دهد؛ با تسلیم. تنها با وحدت و هماهنگی این دو بخش متضاد وجود، می توان به اشراق رسید. هاجر در لحظه ی درماندگی خود از تلاش در جستجوی آب، به خداوند معطوف شد و به مقصود رسید و حج گزار با قدم گذاشتن در مسیری که او پیمود، به خود یادآور می شود که زندگی تلفیقی از تلاش و تسلیم است؛ اما تلاش، کارگشای واقعیت زندگی و تسلیم، راهگشای یافتن حقیقت است و هریک را باید در جای خود به کار برد."

"البته، در این چهره گشایی نکته های دیگری هم نهفته است. در شرایطی که ارتباط و اتصال با خدا و محو شدن انسان توجه او را از تمایلات زمینی باز می دارد و حتی روابط زناشویی را به کناری می گذارد تا برای مدتی بدون دخالت هر عامل بازدارنده، عظمت حق درک شود و بالاترین آگاهی ها به دست آید، نگاه هیچ مرد حج گزاری به سیمای هیچ زنی گره نخواهد خورد و بانوی حج گزار با قبول این که روی خود را نپوشاند، امکان آزمونی در این زمینه را فراهم می کند."



"از این لحظه فرد محرم شده است و احکام خاصی را رعایت می کند. او هم فازی (هماهنگی و همسویی) با طبیعت و با عوالم بالا را تجربه می کند و نه تنها دست به شکار حیوانات صحرایی و کندن گیاهان از زمین نمی زند، حتی حشره ای را که بر بدنش می نشیند و او را نیش می زند، نمی کشد. زیرا برای همه ی موجودات احترام قائل است و از این که جان موجود زنده ای هرچند خرد را بگیرد، احساس لذت و رضایت ندارد."


...


"در حديث معروف به "دبيب النمل" (راه رفتن مورچه)! از پيامبر مكرم اسلام آمده است كه شرك در وجود مؤمن، مثل راه رفتن مورچه در شب تاريك روى سنگ سياه ناديدنى است!!"
من نمدانم كه شما طرفدار كي هستي اين اسلام امريكايي هست كه معرفي ميكني
(۱۳/بهمن/۸۹ ۲۲:۱۰)guided نوشته است: [ -> ]دوست عزیز سلام
دو تا سوال داشتم در مورد مطلبتون:
نقل قول: گشایش رمز «اناالحق» نیز در ادراک نقطه ی آغاز و پایان همین گردش است
اگه براتون امکان داره این جمله رو برای من توضیح بدین.
نقل قول: در سوره ی کافرون به قبول آزادی عقیده. هیچ کس را نمی توان به اجبار تسلیم حق کرد. تسلیم، مستلزم معرفت و عشق است. حج گزار عاشق و آگاه، بر فراز توحید قرار دارد؛ مخالفت خود با کفر را اعلام و به توحید اقرار می کند ؛ اما در عین حال، به دیگران آزادی اندیشه می دهد. این نیز جلوه ی دیگری از تسلیم است.
آزادی عقیده با آزادی اندیشه و تفکر زمین تا آسمون فرق داره. در واقع آزادی عقیده در اسلام چیز درستی نیست چون هر عقیده ای از یک سری اندیشه و تفکر به وجود میاد و معلوم نیست این اندیشه درست باشه.
البته این شاید فقط یه اشتباه لفظی باشه.

سلام دوست من
سئوال اولتان سئوالی هست مشابه اینکه من به شما بگویم فلسفه خلقت را توضیح بده . این سئوال جواب دارد ولی جوابش مستلزم دانستن خیلی از چیزهاست و درک خیلی چیز هاست . و فرد باید خودش را تا جایی بالا بکشد که به درک انا الحق برسد . این درک و این مطلب چیزی نیست که من بتوانم برای شما توضیح بدهم .
چون هر توضیحی هم که بدهم اونی نمیشود که من میخواهم به شما برسانم . چون ذاتا توصیف ادراک با زبان امکان پذیر نیست و مفهوم کیفیتی با کلمات قابل بیان نیست .
در مورد سئوال دوم البته نظر شخصی خودم را میگویم :
بنده در مورد این مطلب شما که فرمودید "" در واقع آزادی عقیده در اسلام چیز درستی نیست "" رفتم در قران تحقیق کردم به چیزی بر نخوردم که مصداق این مطلب باشد .
البته من فکر میکنم بحث آزادی عقیده بحثی است که بسیار گسترده است و بصرف چند کلمه نمیتوان در قبول و یا رد آن نظر داد . بنظر من قوانین سیاسی مسلما سعی در محدود کردن ازادی عقیده خواهند داشت و این نه تنها در ایران بلکه در تمامی جهان هست . حتی در کشور هایی مدعی حقوق بشر .
ولی خب وقتی صحبت از اسلام میکنیم باید خیلی مراقب و مواظب باشیم که نظر شخصی خود را در قوانین الهی دخالت ندهیم . و اگر چیزی میگوییم مستند آنرا را هم برای روشن شدن مطلب بیاوریم تا طرف مقابل امکان تحقیق در این زمینه را داشته باشد .

(۱۴/بهمن/۸۹ ۱:۴۶)velayat نوشته است: [ -> ]من نمدانم كه شما طرفدار كي هستي اين اسلام امريكايي هست كه معرفي ميكني
در این مورد بهتر است جوابی ندهم

و جناب آقای aliakbar
که فرموده اید :"در حديث معروف به "دبيب النمل" (راه رفتن مورچه)! از پيامبر مكرم اسلام آمده است كه شرك در وجود مؤمن، مثل راه رفتن مورچه در شب تاريك روى سنگ سياه ناديدنى است!!"

حق با شماست ولی بهتر است مواردی که بنظر شما دارای مشکل است فقط Bold نکنید . سئوال و ابهاماتی که دارید را بفرمایید تا شاید جوابی هم باشد .

البته در این متن از کلماتی استفاده شده که شاید برای خیلی ها تازه و نا آشنا باشد ولی این دلیل بر شرک نمیشود شرک مفهوم و مصداق دارد که باید بررسی و بعد حکم داده شود .
دوست عزیزم سلام
ان شاالله روند بحث های این تاپیک همین طور پیش بره و هر کس در مورد مطالبی که می گه دلایلش هم بیاره تا بشه نتیجه درستی گرفت.و بحث تبدیل به مجادله نشه.
بحث آزادی عقیده و آزادی تفکر رو بنده در یکی از مقالات شهید مطهری خوندم و در اولین فرصت اصل مطلب رو اینجا قرار می دم.
در مورد (( گشایش رمز اناالحق)) من فورا به یاد تفسیری که منصور حلاج از این کلمه داشت می افتم! البته خود این کلمه جای بحث داره. نمی دونم آیا آقای طاهری همین تفسیر رو از مفهوم ((اناالحق)) داره یا نه؟
در مورد این حرف شما:
نقل قول:رفتم در قران تحقیق کردم به چیزی بر نخوردم که مصداق این مطلب باشد
من فکر می کنم تنها ائمه اطهار هستند که می تونن به طور مستقیم تمامی مفاهیم رو از قرآن برداشت کنن. و تفاسیری که بعدها مفسران مختلف نوشتند برگرفته از احادیثی هست که از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و 12 امام (علیه السلام) به دست ما رسیده.
آیا شما قبول ندارید که قرآن نیاز به تفسیر داره؟
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع