تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عرفان کیهانی (حلقه)- گرگانی در پوست میش
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
بنده بر خلاف شما علاقه ای به طولانی شدن این مبحث ندارم. بنابراین از خیلی از موضوعات که به زعم بنده ناشی از دید حضرت عالی در مورد عرفان کیهانی و مذهب شیعه است، عبور می کنم و تنها به یک جمع بندی بسنده می کنم. مجموع 60 پست زده شده تا اینجا به خواننده دید کافی و انگیزه می دهد که چنانچه جویای حقیقت باشد، در سایر منابع هم به بررسی بپردازد. امیدوارم فعالیت شما هم تنها به این تاپیک محدود نشود و اخلاق کریمانه و مومنانه تان را بتوانید در قسمت های دیگر تالار هم به اشتراک بگذارید.

جمع بندی: سعی می کنم مطالب را کنار هم بیاورم تا شما خواننده عزیز خود قضاوت کنید. در ضمن در صورت تمایل به تداوم این بحث بنده را معذور دارید که بیش از این مجال قلم فرسایی نیست. باشد که خداوند به همه ما نظر لطف و عنایت فرماید و قلب ما را از نورانیت ایمان به آنچه می پسندد، سرشار گرداند. ان شاء الله

عرفان کیهانی چه می گوید(شماره یک):
عرفان کیهانی (حلقه) نوعی سیر و سلوک عرفانی است که مباحث عرفانی را مورد بررسی عملی و نظری قرار می دهد.
سایر مکاتب باطنی (چه الهی و چه غیر الهی) چه می گویند:
هر کدام با توجه به جهان بینی خود قائل به سیر و سلوکی هستند که پیروان خود را به سطحی از شهود یا ادراکات فراحسی و القای معانی نایل گرداند.
اسلام کامل و بدون کم و زیاد چه می گوید:
به نمایندگی از دین اسلام شیعی کلام شاگرد مکتب اهل بیت، سخن پیر عارفمان امام خمینی (رحمة الله علیه) را به صورت یک جدول ارائه می کنم.
بخش اول با رنگ قرمز :شناسایی وضعیت - بخش دوم با رنگ آبی: جایگاه - بخش سوم با رنگ سبز: رتبه
1- مادامی که نفس ملوث به لوث محرمات است - داخل در باب انسانیت و سالک طریق آن نیست - دوری از محرمات
2- مادامی که تابع مشتهیات و لذایذ نفسانیه بوده و حلاوت لذایذ در کام اوست - اول مقام کمال انسانیه برای او رخ ندهد - دوری از مشتهیات
3- تا حب و علاقه به دنیا در قلب او باقی است - به مقام متوسطین و زاهدین نرسد - زاهدان از علاقه به دنیا
4- تا حی نفس در کام ذات اوست - به مقام مخلصین و محبین نایل نگردد - مخلصین از حب نفس
5- تا کثرات ملک و ملکوت در قلب او ظاهر است - به مقام مجذوبین نرسد - مجذوبین از ظهور کثرات افعالی
6- تا کثرت اسماء در باطن ذات او متجلی است - به فنای کلی نایل نگردد - فانیان از کثرت اسماء
7- تا التفات به مقامات دارد - به مقام کمال فنا نرسد - واصلان از توجه به فنا
8- تا تلوین در کار است - به مقام تمکین نرسد و اسماء ذات در او متجلی نگردد - متمکیان از تلوینات

عرفان کیهانی چه می گوید(شماره دو):
هر عملی که انسان را از کمال دور نماید، گناه و هر عملی که انسان را به کمال نزدیک سازد، ثواب محسوب می شود.
سایر مکاتب باطنی چه می گویند:
نمونه یک - اوشو: وقتی دربرابر واقعیت می‌ایستید، شما به تخیل روی می‌آورید.وقتی مردم و افراد زنده وجود دارند چرا شما بدنبال مجلات یا پورنو گرافی می‌روید!؟ آیا بهتر نیست که به مردم زنده بنگرید؟ پورنوگرافی زمانی ازبین می‌رود که مردم طبیعت برهنه خود را بپذیرند. همجنس گرایی را مسئله نکنید. هیچ چیز اشتباهی درآن نیست. این ایده‌های اجتماعی است که چیزی را غلط یا درست می‌شمارد. خوب است اول آن را بپذیرید. یعنی: برای رسیدن به کمال و رهایی از قید و بندها افعال و اعمالی از این دست نه تنها ایرادی ندارد، بلکه لازم است. (ملاک درست یا غلط بودن یک عمل)
نمونه دو - شیطان پرستان: هر چه شما را به کمال می رساند یا برای شما قدرت می آفریند، بدون تردید انجام بده. خواه قربانی کردن یک کودک و نوشیدن خونش باشد خواه زنای با محارم. هدف وسیله را توجیه و مجاز می کند. درست بودن یا غلط بودن وسیله منوط به اثربخشی آن در راستای هدف دارد. (ملاک درست یا غلط بودن یک عمل)
نمونه سه - شیری ماتاجی (مکتب صلح درونی - هند) : برای رسیدن به ارتباط بين نيروی فردی و نيروی كائنات يا همان نيروئيكه بشر را از نیستی به هستی آفريده است فعال شدن تمام مراکز انرژی (چاکرا) به صورت ترتیبی و جاری شدن انرژی کندالینی لازم است. هر چاکرا به یک پدیده می پردازد، چاکراهای پائین به مسائل جنسی می پردازد. بنابراین آنچه لازمه کمال است رسیدگی به این امیال است و آنچه سد راه است احساس گناه و سرزنش خود است. (ملاک درست و غلط بودن یک عمل)
اسلام چه می گوید:
هر چه را که خداوند برای آدمی پسندیده و به آن دستور فرموده کمال و صواب است و هر آنچه را که خداوند برای آدمی دوست نداشته و از آن نهی کرده است گناه است. شان انسان به بندگی او در قبال خداوندست و در قبال خواسته محبوب از خود خواسته و معیاری ندارد.

یعنی عبارت "هر عملی که انسان را از کمال دور نماید، گناه و هر عملی که انسان را به کمال نزدیک سازد، ثواب محسوب می شود" عبارتی است که به نسبت تعریف "کمال" نتایج مختلفی را به دست می دهد!

عرفان کیهانی چه می گوید(شماره سه):
اساس این عرفان بر اتصال به حلقه های متعدد شبكه شعور كیهانی استوار است و همه سیر و سلوك آن از طریق اتصال به این حلقه صورت می گیرد. عرفان کیهانی بر مبنای راه جمعی (اعتصموا)، ایجاد اتصال نموده، فیض الهی نیز با تشکیل حلقه مربوط، در آن جاری می گردد. (حلقه رحمانیت)
عامل حاكم بر جهان هستي را آگاهي و يا هوشمندي حاكم بر جهان هستي مي‌ناميم. کتاب عرفان كيهاني، ص 60
شبكه‌ي شعور كيهاني، مجموعه‌ي هوشمند حاكم بر جهان هستي است. ص 111
عضو سوم، روح القدس (شبكه شعور كيهاني) و عضو چهارم آن خداوند است. ص 84
جهان هستي تجلّي الهي و ناشي از شعور و آگاهي خداوند است. ص 121
جهان هستي مادي از «شعور» آفريده شده است و همه‌ي اجزاء و ذرات آن «شعور» هستند. انسان از منظري ديگر، ص 69
ساختار اصلي جهان هستي مادي، آگاهي يا شعور است كه ماده و انرژي از آن به‌وجود آمده است.

[تصویر: abdoghkhiyar.jpg]
سایر مکاتب باطنی چه می گویند:
نمونه یک - شیری ماتاجی: ارشاد نيروهاي کاينات(کیهانی) در انسان مساوی تحقق اتحاد با نيروي بيكران كائنات، صلح دروني و خود آگاهي كامل است.
نمونه دو - جک آنجلو: شبکه شعور(آگاهی) چیست؟ حکمای باستان همواره بر این باور بودند که بدن انسان شکلی از انرژی است و ماده و انرژی در واقع یک چیز واحدند. همچنین از آنجا که تمام انرژی ها از سرچشمه شعور نشات می گیرند، انرژی همان شعور است. هر شکلی از انرژی چه یک ذره باشد چه یک سلول چه یک عضو و چه یک کالبد جسمانی کامل، دارای شعود خواهد بود. هر واحد انرژی از طریق شبکه شعور با یکدیگر در ارتباط خواهند بود. فکر در یک سطح انرژیایی بر ماده اثر می گذارد. کتاب hands-on healing: a partical guide to channeling your healing energies ص 22
از سرچشمه حیات یا همان آفریدگار جریاناتی از انرژی منتشر شد. فعل و انفعالات این انرژی ها باعث ایجاده ماده یا همان سطوح مختلف تجلی با جهانهای متفاوت شان گردید. در این خلق و آفرینش ، روح انسان یا جرقه الهی در سفری از تجربه، یادگیری، و ابزار افکنده شد. ما در نخستین مرحله از این سفر از سطوح وجود به عالم مادی یا خاکی فرود آمدیم. این مسیر نزول ماست. از این سطح ما سفر بازگشت مان را به منشاء خود در پی می گیریم. هر رویدادی که ما از سر می گذرانیم بلافاصله از طریق شبکه شعور برای سرچشمه حیات شناخته می شود. همان ص 78
نمونه سه - شرح پیما الهی از ا.م رام الله (آواتار): آواتار از حلقه های متصل "ماها" معلم اعظم حق و قطب الهیست که در زمین قرار دارد: بشر به انقلاب آگاهی و تحولی باطنی به شدت نیازمند است. خداوند بشر را از مرگ، رنج و بیماری نجات می دهد. نجات و تعالی بشر در بازگشت به حضور الهی و رهاییش در وصل به اوست. کسی که از جریان هدایت الهی و از روح خدا پیروی کرده و تسلیم او باشد از معجونی شفابخش تغذیه نموده است. کتاب جریان هدایت الهی ص 3 - 25
انسان در واقع از سلول های آگاهی و انرژی به وجود آمده . این سلول ها در سطح زمینی به شکل مادی(جسم) و در سطح کیهانی به شکل سلول های انرژی موجودیت یافته اند. جریان هدایت الهی و روح ربانی همان جریانی است که به تولد ، ترمیم، شکوفایی و فعال شدن سلول های زندگی منجر می شود. همان ص 26

عرفان کیهانی چه می گوید(شماره چهار):
عرفان کیهانی مي خواهد به ما بگويد ما با چه کيفيتي داريم نگاه مي كنيم با چه كيفيتي داريم زندگي مي كنيم با چه كيفيتي عبادت مي كنيم مذهب ودينمان را با چه كيفيتي مي شناسيم ؟معرفتش كجاست؟ اگر مناسک و مراسم برگزار مي کنيم بعد معرفتي اش را کجا بررسي مي کنيم؟ در اين رهگذر تقسيم بندي هاي دقيقي و جود دارد که با کمک آن ها مي توان به تفکيک و تشخيص رسيد. آسيب شناسي كيفي وظيفه عرفان است.
سایر مکاتب باطنی چه می گویند:
مکاتب باطنی خدا محور و الهی از جمله تصوف به این مسئله به خوبی پرداخته اند.
اسلام چه می گوید:
نه تنها بیش از سایر مکاتب باطنی و ادیان الهی به آن پرداخته است بلکه هزینه های شگرفی هم در راه آن پرداخته است. (فی المثل هنوز عطر خون سیدالشهدا(علیه السلام) از خاک کربلا به مشام می رسد.)

عرفان کیهانی چه می گوید(شماره پنج):
عرفان کيهاني يا حلقه دو شاخه درماني را معرفي مي كند . يكي فرادرماني است كه در خصوص درمان مشكلات جسمي رواني و روانتني موثر است.ديگري سايمنتولوژي است كه درزمينه رفع مشكلات ذهن تئوري ها و تجارب عملي قابل توجهي دارد: فرادرمانی شاخه ای از درمانهای مکمل می باشد و ماهیتی کاملا عرفانی داشته و زیرمجموعه ای از عرفان کیهانی به شمار می آید.در این شاخه درمانی ، بیمار توسط فرادرمانگر به شبکه شعورکیهانی (شبکه آگاهی و هوشمندی حاکم بر جهان هستی) متصل شده و ضمن ارایه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود از طریق دیدن رنگها ، نورها ، احساس حرکت و فعالیت نوعی انرژی در درون بدن و همچنین از طریق گرم شدن، سرد شدن و...، اعضای معیوب و تنش دار بدن او مشخص شده و با حذف علایم ، روند درمان آغاز می شود.نظر به اینکه آگاهی نه ماده است و نه انرژی، بنابراین بعد زمان و مکان بر آن نیز حاکم نبوده و درمان به کمک این شبکه از راه دور و نزدیک امکان‌پذیر است. نکته‌ی مهم در این مکتب این است که بر خلاف خیلی از روش‌ها، درمان توسط درمانگر انجام نشده بلکه از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت می‌گیرد و درمانگر صرفاً نقش یک واسطه را بازی می‌کند تا حلقه‌ای به نام حلقه‌ی وحدت - حبل الله (که حلقه‌ی بسیار هوشمندی می‌باشد؛) تشکیل شود!
سایر مکاتب باطنی چه می گویند:
نمونه یک - ریکی: ریکی از دو کلمه ژاپنی (اگر چه اصل کاراکترش چینیه) rei به معنای کیهانی ، جهانی و کائناتی و ki به معنای روح و انرژی حیاتی که به طور بینهایت و برای همه در سراسر کره زمین در دسترس می باشد، تشکیل شده است. مفهوم ریکی انرژی کیهانی و یکی شدن روح و انرژی فرد با روح و انرژی جهانی است. ریکی به فرد امکان اتصال دائمی به انرژی را می دهد. پس از دریافت همسویی ریکی، فرد به طور کامل و ابدی به منبع ریکی متصل خواهد شد. و می تواند درمان خود یا هر موجود دیگر را آغاز کرده و به خود یا دیگری ریکی بدهد. ریکی هم یک هنر شفا و طب مکمل یا جایگزین است و هم یک روش و مسیر پیشرفت معنوی است. ریکی در تمام سطوح از جمله سطوح مختلف جسمی، ذهنی، روحی و احساسی کار می کند و به نظر شبیه اما امروزی تر و در نتیجه قوی تر و ساده تر همان چیزهایی است که از گذشته در اسلام، مسیحیت، بودیسم، شینتوییسم، هندوئیسم و ورزش های رزمی به کار می رفته است!

.....
حقیقتا دیگر از تایپ کردن خسته شدم Dodgy اگر بعدها حال و حوصله داشتم شاید این قسمت را تکمیل کنم اما علی الحساب به عنوان کلید واژه در مورد یوگا، عرفان جناب پائلوکوئیلو، وحدت با هستی در عرفان سرخپوستی، انرژی درمانی، و درخت مقدس کابالا! کمی مطالعه فرمائید.

سخن آخر: مطالعه کردن تمام این مکاتب جهت آشنایی با آنها به منظور احتراز از خطر سقوط در آنها نه کار هر کس است و نه برای داوطلب آن خالی از زحمت و اثر! اما به هر حال آنچه مسلم است سوای از منیت ها و جنگ هفتاد و دو ملت، بعد از گذشت این همه مدت، منشا و اهداف فرقه سازی و ربط آن با سیاست استکبار جهانی اظهر من الشمس است. و سخن خیلی آخر اینکه: حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار مارا.... Blush
(۱۴/بهمن/۸۹ ۱۴:۲۷)guided نوشته است: [ -> ]در مورد (( گشایش رمز اناالحق)) من فورا به یاد تفسیری که منصور حلاج از این کلمه داشت می افتم! البته خود این کلمه جای بحث داره. نمی دونم آیا آقای طاهری همین تفسیر رو از مفهوم ((اناالحق)) داره یا نه؟
من فکر می کنم تنها ائمه اطهار هستند که می تونن به طور مستقیم تمامی مفاهیم رو از قرآن برداشت کنن. و تفاسیری که بعدها مفسران مختلف نوشتند برگرفته از احادیثی هست که از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و 12 امام (علیه السلام) به دست ما رسیده.
آیا شما قبول ندارید که قرآن نیاز به تفسیر داره؟
البته من نمیتوانم بجای آقای طاهری جواب بدم ولی تا این حد می توانم بگویم که درک انالحق درک والایی است و حتی مشخص نیست منصور حلاج به چه درکی رسیده بود که این را گفته.
در مورد دوم حق با شماست و اولیاء الهی تنها مفسران مستقیم آیات الهی هستند و بیشتر آیات الهی نیاز به رمز گشایی دارد .
منظور من هم نیافتن مطلب مرتبط با این موضوع بود اگر شما یافتید به من هم بفرمایید .

در مورد مطالبی که دوست گرانقیمت ما آقای مسافر نوشته اند
من چیزی نمی خواهم بگویم چون ذات مطلب خود بنوعی ( اگر با دیده تحقیق بنگریم ) معرف عرفان کیهانی هست چون در کل مطلب خود خواننده متوجه میشود که شباهتی که ایشان میخواهند بین عرفان کیهانی و مثلا اوشو ایجاد کنند نیست . بین عرفان کیهانی و این مکاتبی که ایشان نام برده اند شاید در برخی کلمات که ایشان به عمد بکار برده اند تا خواننده را به اشتباه انداخته و به" زور" به ایشان مفاهیمی که خودشان میخواهند را تلقیق کنند پیدا شود . ولی اگر دوستانی باشند که در مورد برخی مکاتب تحقیقاتی کرده باشند حتما میدانند که پایه و اساس بیشتر مکاتبی که ایشان نام برده اند بر اساس تخیل و تصور است در حالیکه در عرفان کیهانی اصلا تخیل و تصوری در کار نیست .
فقط در مورد صحبت های دوست عزیزمان مسافر که شاید برای برخی سئوال ایجاد شود اینرا بگویم که ایشان گفته اند :
عرفان کیهانی چه می گوید(شماره دو):
هر عملی که انسان را از کمال دور نماید، گناه و هر عملی که انسان را به کمال نزدیک سازد، ثواب محسوب می شود.
اسلام چه می گوید:
هر چه را که خداوند برای آدمی پسندیده و به آن دستور فرموده کمال و صواب است و هر آنچه را که خداوند برای آدمی دوست نداشته و از آن نهی کرده است گناه است.

شاید این دوست عزیز معنی کلمه کمال را نمی داند که برای اثبات جدایی عرفان کیهانی از اسلام این مثال را آورده است .
دوست عزیز نهایت کمال همان خداوند است و و اگر کسی وارد عرفان میشود به جهت قرب الهی و رسیدن به کمال تلاش میکند یعنی رسیدن همان نهایت کمال و خداوند .
پس شما بدون اینکه خودتان متوجه باشید در جهت تایید عرفان کیهانی این مطلب را گفته اید نه در رد آن .
مطلب دیگر که شاید سئوال برانگیز باشد بحث درمانی عرفان کیهانی است که ایشان با سایر مکاتب مقایسه کرده اند . بله این مسئله چیزی است که در بیشتر مکاتب هست الان هم این بحث از حالت متافیزیکی به بحث علمی تبدیل شده و صدها کتاب و تحقیق در این مورد نوشته شده . بد نیست بدانید که آقای طاهری بخاطر مطرح کردن این 2 مورد درمانی ( یعنی فرا درمانی و سایمنتولوژی) دارای 3 دکترای افتخاری بین المللی است و این دو رشته ( یعنی فرا درمانی و سایمنتولوژی) هم اکنون در دانشگاههای بین المللی تدریس میگردد.
دوستان اگر احساس میکنند موردی هست که برایشان جای سئوال دارد بفرمایند تا جایی که بتوانم پاسخ دهم .
در ضمن من احتمال می دادم که به تدریج برخی از دوستان که با بنده تند و آتشین برخورد میکردند از بحث خارج شوند ولی هرگز احتمال نمی دادم که به این زودی اینکار صورت گیرد.
اقای مسافر هنوز جا برای بحث وجود دارد چرا میگویید علاقه ای به این مبحث ندارید ؟ اگر علاقه ای نداشتید چرا این تاپیک را زده اید ؟
من در پست های بعدی سعی میکنم مطالب جدیدی را بگذارم تا این تاپیک همچنان جای بحث و سئوال و جواب داشته باشد .
با آرزوی آگاهی برای همه .
دوستانی که مایل به تحقیق و آشنایی بیشتر با عرفان کیهانی هستند
یکی دیگر از مقاله های آقای طاهری موسس و بنیانگذار عرفان کیهانی را برایتان میگذارم با عنوان آیینه عاشورا
دوستانی که میگویند عرفان کیهانی امامان را قبول ندارد و ائمه را رد میکند بهتر و دقیق تر بخوانند تا شاید به نتیجه رسیدیم .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به نام خدا

آیینه عاشورا


محمد علی طاهری


در روز عاشورا می توانیم جامه ای سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانه ی پیروزی خون بر شمشیر است که درس آن را از حماسه ی کربلا آموخته ایم.
می توانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و با صدایی بلند بگوییم، این کفن است که پوشیده ایم تا عهدی باشد بین ما و حسین(علیه السلام) که در راه ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش، برای شهادت همیشه آماده ایم.
می توان سیاه پوشید و بانگ سرداد که این سیاهی نشانه ی آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین ها را تنها گذاشته ایم و آن ها در مصاف با یزیدیان زمان خود، مظلومانه به شهادت رسیده اند و این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما در ریخته شدن خون آن ها، زیرا که در جایی، حتی سکوت نیز شرکت در وقوع جرم است. آیا این فکر لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین(علیه السلام) خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟
در این روز می توان لباسی سبز پوشید و گفت این به نشانه ی آن است که نهضت حسینی خزان مظلومان را بهار کرده و نوید این پیروزی، بهار اندیشه را برای بشریت به ارمغان آورده است.
می توان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشسته ایم؛ چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسیده است.
می توان...
می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروریم؛ چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی، متعلق به آنان است.
می توان بر سر زد و شیون نمود که چرا همرزم حسین(علیه السلام) نبوده ایم و این افتخار را نداشته ایم تا هم رکاب او باشیم.
می توان گونه های خود را به رنگ سرخ درآورد تا یزیدیان، زردی روی ما را که در خزان نامردمی ها به زردی گراییده است، نبینند؛ همانگونه که منصور حلاج با خون خود گونه هایش را سرخ نمود تا روی زردش را دشمن ظالم نبیند.
می توان خاک بر سر ریخت که شایسته ی انسان خفّت زده است و بگوییم ما نیز نسبت به راه حسین(علیه السلام)، خوار و ذلیل هستیم و از این ذلت باید بر سر خود خاک بریزیم.
می توان عَلَم دار شد و زور بازوی خود را به رخ دیگران کشید، بساط زورآزمایی به پا کرد و بر این مبنا که عَلَم کدام دسته از همه بزرگ تر و سنگین تراست شهرت آفرید و همچنین می شود سنگین ترین عَلَم ها را بلند کرد و گفت، این به نشانه ی عَلَم نهضت اوست که هر چقدر سنگین باشد آن را بر دوش خواهیم کشید.
می توان...
آری می توان هر کاری انجام داد، مهم آن است که در پس آن کار، چه اندیشه ای نهفته باشد و این که انسان با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا کند. ضمن این که پس از یافتن آن رسالت، لازم است بدانیم که درابتدای راهی دراز قرار داریم که چگونه آن اندیشه را به عمل در آوریم.
حال که آموخته ایم« کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » یعنی؛ همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اینک ما در عاشورا و کربلای خود چه می کنیم؟ آیا اگر در روز عاشورا، در صحرای کربلا حاضر بودیم؛ حسین(علیه السلام) بازهم تنها نمی ماند؟ آیا این سوأل لرزه بر اندام ما نمی افکند و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون او، خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟
اگر ما در کربلا نبوده ایم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشیم، در کربلای عصر خود که زندگی می کنیم و اگر در روز عاشورای تاریخی حضور نداشته ایم، در عاشورای زمان خود که قرار داریم. کافی است که حسین و حسین های زمان خود را بشناسیم، عاشورا و کربلا به خودی خود پیدا می شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستیزان کماکان تنها مانده اند، خدا را شکر کنیم که ما روز عاشورا در کربلا نبوده ایم زیرا اگر حضور داشتیم یا در زمره یزیدیان بودیم و یا از کسانی که حسین(علیه السلام) را ترک کردند.
بیایید معرفت و روح نهضت حسین(علیه السلام) را یافته و حماسه ی بزرگ او را زنده کنیم تا در زمره ی یزید و یزیدیان نباشیم زیرا که جهان دو قطبی است، یا راه حسین(علیه السلام) و یا راه یزید، راه سومی نیز وجود ندارد. بیایید به حال خود گریه کنیم و عملکردهای خود را پیش روی بیاوریم و حساب لقمه های سفره ی خود را یک بار از نظر بگذرانیم؛ آنگاه خواهیم فهمید که در راه حسین(علیه السلام) هستیم و یا یزید:

ببین که چه ریسیده ایم، دست کِه لیسیده ایم تا کـه چنیـن لقـمـه ها، ســوی دهـان آمـدند
(مولانا)

ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتی است که انسان با خود واقعی اش روبرو شود و من نیز در این آیینه، خویشتن خویش را مشاهده می کنم و می بینم که امروز چقدر عجول هستم (کان الانسان عَجولاً)، تا چه حد حریص و سیری ناپذیر(ان الانسان خلق هَلوعاً) و تا چه حد شکم بر من حاکم است و جز آن، چیز دیگری را نمی شناسم و این آیا مصداق(اولئک کالانعام بل هم اضل) نیست؟ امروز به راحتی دروغ می گویم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمی کنم و در اِسراف غرق شده و غذای متبرک او را اسراف کرده و در زباله دانی می ریزم و... این است خـود واقعـی مـن که در روز عـاشـورا برمَـلا می شود.
آری عاشورا، آیینه ی تمام قدی است در مقابل ما تا بتوانیم خود واقعی را در آن نظاره و شناسایی کنیم و او را نیز بهتر بشناسیم.
بیاییم در این آیینه به خود نگاهی بیاندازیم و برای خود چاره ای اندیشیده و طرحی نو بیابیم تا پس از رسیدن به اندیشه ای درست، نوبت به انجام عمل رسیده و نهضت حسین(علیه السلام) را در عمل زنده نگاه داریم. وای اگر از همه ی این نهضت ها و حماسه های بزرگ، برای ما دست بریده ای، لب خشکیده ای، سر بریده و فرق شکافته ای و... باقی مانده باشد و معرفت حرکت انسان های بزرگ تاریخ در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شده و از آن ها فقط مراسمی برجای مانده باشد، آن وقت است که باید گریست و گریست، برسر زد و شیون کرد و...
امروز عاشوراست، به یاد می آورم که سال ها است که با حسین(علیه السلام) بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم، به یاد مُهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانه ی بیعت با او مبنی بر ادامه ی نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش همواره برآن پیشانی می گذارم و هرزمان که پیمان اول «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را با خدا می بندم که «تنها عبد او باشم و فقط از او استعانت بطلبم» پیمان دوم را هم با حسین (علیه السلام) در کنار آن قرار داده و بیعت می کنم که راه او را ادامه دهم، اما دریغ از یک ذره عمل.
امروز در آیینه ی عاشورا خود را نظاره می کنم و جُز پیمان شکنی حرفـه ای و ماهر که حتی به پیمان شکنی های خود نیز واقف نیست، شخص دیگری نمی بینم. من از یک سو پیمان خود را با خدا می شکنم و از سویی دیگر با حسـین(علیه السلام) و می خواهم با شرکت در مراسمی و ریختن اشکی به خود بگویم که دین خود را نسبت به او ادا کردم و با این وسیله وجدان پیمان شکن خود را راحت کـنم. اما آیا بدین ترتیب وظیفه ی خود را درقبال این پیمان انجام داده و در زمره ی حسینیان قرار گرفته ام؟
هم اکنون حداقل خوشحال هستم که پیمان سوم (لبیک؛ اللهم لبیک؛ لبیک لا شریک لک؛ لبیک) را نبسته و بار پیمان شکنی ام را از این سنگین تر نکرده و به شیطان نیز سنگی نزده ام تا دروغ هایم، بیش تر از این آشکار نشود.
اگر حسین (علیه السلام) هم اکنون در بین ما حاضر شود؛ از عملکردهای ما در زنده نگهداشتن نهضت عظیمش چه می بیند؟ او ما را نظاره خواهد کرد که همچون قوم بنی اسراییل که در غیاب موسی، گوساله ی سامری را بر سر دست بلند کردند ما نیز درغیاب او عَلَم ها ساخته، کله های اژدهای فلزی را بر طرفین آن قرار داده، مجسمه های فلزی دیگری را به جای گوساله بر آن نصب کرده ایم و آن را بلند کرده، به هر سو می کشیم و عَلَم نهضت او را به علم زورآزمایی تبدیل نموده ایم. او ما را خواهد دید که باطن را فدای ظاهر کرده، کمتر در این مراسم مهم به درس های عاشورا می اندیشیم
اگر امروز حسین(علیه السلام) در بین ما بود و ما از آن حضرت سوال می کردیم که از ما عمل و وفای به عهد می خواهد و یا فقط گریه و زاری و بر سر زدن را، چه پاسخی به ما می دادند؟
به طورمسلم آن حضرت به ما می فرمودند که وفای به عهد را خواستار هستند، عهدی که بر طبق آن حق طلبی و ظلم ستیزی ناشی از مرام حسینی، لازم و واجب می شود، زیرا آن امام شهادت را برای نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا برای ما الگوی کاملی باشد از انسان متعهد نسبت به خدا(ایاک نعبد و ایاک نستعین)، حق طلب و ظلم ستیز، تا بتوانیم او را نمونه و چراغ راه خود قرار دهیم نه این که برای شهادت افتخار آمیز او فقط شیون کرده و بر سر بزنیم ولی در زمره ی حسینیان زمان خود نباشیم.
آری باید برای این همه گمراهی و دور بودن از راه و پیمان شکنی ها گریه کنم؛ حداقل امروز را، زیرا احتمال دارد فردا همه چیز دوباره فراموش شده و چهره ی واقعی خود را نیز تا مُحرم و مُحرم های دیگر به دست فراموشی سپارم.
حسین(علیه السلام) تا ابد، بلبلی است بر شاخه ی درخت هستی، تا چه کسی از ناله او پریشان و منقلب شود و به این وسیله درون خود را شکوفا کند.


آن کـس که پریشان شود از نالـه ی بلبل در دامنش آویز که در وی اثری هست
(حافظ)

با امید به توفیق عمل
دوست عزیز
به نظر بنده وقتی کسی می خواد در مرود ائمه و مخصوصا امام حسین (علیه السلام) مطلبی بنویسه باید مواظب باشه که به خاطر زیبایی متن اصل و حقیقت مطلب رو از بین نبره!
نقل قول:می توان سیاه پوشید و بانگ سرداد که این سیاهی نشانه ی آن است که من و من ها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسین ها را تنها گذاشته ایم و آن ها در مصاف با یزیدیان زمان خود، مظلومانه به شهادت رسیده اند و این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما در ریخته شدن خون آن ها، زیرا که در جایی، حتی سکوت نیز شرکت در وقوع جرم است. آیا این فکر لرزه بر اندام ما نمی اندازد و تصور شریک جرم بودن در ریخته شدن خون حسین(علیه السلام) خواب را از چشمان ما دور نمی کند؟
این چه جور نتیجه گیریه؟! اینکه لباس سیاه نشانه شریک جرم بودن ما در ریختن خون حسین (علیه السلام) است!
نقل قول:وقتي حسين بن علي (علیه السلام) کشته شد زنان بني هاشم لباس سياه و خشن بر تن کردند و از گرما و سرما شکوه نکردند، علي بن الحسين (علیه السلام) در سوگواري آنها، غذا تهيه مي کرد. لَمّا قُتِلَ الحسينُ بنُ علي (علیه السلام) لَبِسنَ نِساءُ بني هاشم السّوادَ وَ المُسوح وَ كُنّ لا يَشتَكينَ مِن حَرّ و لا بَردٍ و كانَ عليُّ بنُ الحسين (علیه السلام) يَعمَلُ لَهُنّ الطّعامَ لِلمَأتم. [محاسن، احمد بن محمد برقي/ج2/ص195/ح1564]

این جمله رو هم اصلا نمی شه قبول کرد:
نقل قول:آری می توان هر کاری انجام داد،مهم آن است که در پس آن کار، چه اندیشه ای نهفته باشد و این که انسان با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده، در چه جایی و با چه محتوایی آن را پیدا کند

این حرف منو یاد این جمله می ندازه که هر کس از راهی به خدا می رسه!!!
یکی با رقص ! یکی با موزیک! یکی ام با نماز و...
سبحان الله!
نقل قول:این حرف منو یاد این جمله می ندازه که هر کس از راهی به خدا می رسه!!!
یکی با رقص ! یکی با موزیک! یکی ام با نماز و...
سبحان الله!

Smile جالبه که دوستان وقتی به مطلبی بر میخورند که نمی توانند ایرادی از آن بگیرند چه حرفها که نمی زنند !!
دوست عزیز جواب شما در همان متن هست . دقیق تر بخوانید . بحث ظاهر و باطن اعمال هست نه بحث رسیدن از رقص به خدا !!! و رسیدن از موزیک به خدا !! واقعا که چه مردم شوخی داریم !
کلمات و جملات را طوری که نوشته شده اند بخوانید نه آنطوری که میخواهید !
و نتیج گیری کلی را آنچنان که گفته شده بگیرید نه آنچنان که میخواهید !
منظور من از گذاشتن این پست ها باز کردن راه برای آنهایی هست که در پی تحقیق و بررسی هستند و مطمئن هستم کسانی که بدنبال حقیقت هستند از سئوال ها و جواب ها به آنچه درست هست خواهند رسید . ممنون.
Smile آخه برادر من
شما بگو من چطور بخونم ؟!
دقیقا منظور منم همون ظاهر و باطن اعمال هست!
مثلا خیلی از آقایونی که روز عاشورا قمه زنی می کنن همین طرز تفکر رو دارن!
آخه این چه استدلالیه!؟
آری می توان هر کاری انجام داد!!
اگه بخوایم این جمله رو رک و پوست کنده بیان کنیم میشه این:
هر غلطی که دلتون می خواد بکنید ولی نیتتون پاک باشه.
مثلا این جمله:
نقل قول:می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروریم؛ چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی، متعلق به آنان است.
به خاطر اینکه جملاتمون قشنگ به نظر بیاد و شاعرانه باشه نباید همه چی رو با هم قاطی کنیم که!
يكي ديگر از مقالان آقاي طاهري در مورد حجاب
دوستاني كه مايل به تحقيق و بررسي عرفان كيهاني هستند به مطلب دقت كنند .
از دوستاني كه تمايل دارند ايراد بني اسرائيلي بگيرند خواهشمندم اگر تضادي در مطلب با عقايد خودشان ميبينند اين مطلب را دو سه بار بخوانند اگر اين تضاد حل نشد سپس پست بدهند . تا در حد امكان جواب بدهم .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به نام خدا

فلسفه عرفانی حجاب

محمدعلی طاهری


هر دریافتی از هستی، زکاتی دارد که بازتاب متناسب با آن دریافت است. به بیان دیگر، جهان هستی برای هر کسی اسبابی فراهم کرده و به هر فردی استعدادی داده است که مستلزم شکر است و شکر آن، در قالب زکات یعنی بازگرداندن یک کادو به هستی می باشد. بنابراین، در قبال هریک از عواملی که برای ما مفید است یا خاطرمان را آسوده کرده است، زکاتی وجود دارد: زکات علم، زیبایی، همسر و فرزند خوب، مال و شهرت و ....
در این میان، فلسفه حجاب پرهیز از خودنمایی است که نوعی زکات به شمار می رود. در واقع حجاب مانع خودنمایی و ایجاد شعور معیوب ناشی از آن است؛ تا از این رهگذر انسان کادویی (زکاتی) در خور شأن هستی به آن داشته باشد. در این دیدگاه، زن و مرد، هر دو در این چارچوب قرار می‌گیرند و حجاب تعریفی انسان شمول می یابد. این حجاب ناشی از بی نیازی و غنای عرفانی است. یعنی کسی که به بلوغ عرفانی برسد، حجاب را رعایت می‌کند.
البته حجاب موضوع بسیار پیچیده و مفصلی به شمار می رود که از دو منظر کمی (ظاهری) و کیفی (باطنی) مورد بررسی قرار می گیرد. بعد کمی حجاب در قالب شریعت مطرح می شود و در تمام مکاتب الهی، به طرق مختلف لازم دانسته شده است. اما در کنار پیروی از شریعت (اصول رهروی)، بعد کیفی این پیروی نیز مطرح است که بی توجهی یا کم توجهی به آن، نتیجه کامل نخواهد داشت و دینداری واقعی نخواهد بود. به بیان دیگر مي‌ توان گفت حفظ و رعايت ظاهری احكام و دستورات دینی کافی نیست و تعالی با حفظ ظاهر و باطن دين حاصل می شود.
در بررسی کیفی حجاب مسائلی همچون "انرژی نوع دوم"، "جاذبه و دافعه" و "ارزش وجودی" را مطرح می شود:
انسان معمولی جدای از انرژی حاصل از مصرف مواد غذایی که آن را انرژی نوع اول می نامیم، به انرژی های دیگری نیز محتاج است. یعنی حتی وقتی تغذیه کاملی داشته و از استراحت کافی بهره مند شده است، با وجود رفع همه نیازهای جسمی خود، هنوز با کمبودهایی مواجه است که باعث می شود احساس رضایت نکند. یکی از این انرژی ها انرژی نوع دوم است که در اثر تعریف، تمجید، توجه و ستایش دیگران حاصل می شود. برای مثال، انسان معمولی با شنیدن یک جمله خوشایند کاملا سرحال می شود و با شنیدن یک جمله ناخوشایند، به شدت پریشان (دشارژ) و از انرژی تخلیه می شود.
انسانی که در زندگی، انگیزه متعالی مانند پیمودن مسیر کمال و خود شناسی ندارد، همیشه در صدد جلب توجه دیگران و جذب انرژی نوع دوم است و برای این جلب توجه، مبادرت به خودنمایی می کند. بنابراین، اگر فردی فقط حجاب ظاهری را رعایت کند، همان تشعشعات شعوری خودنمایی او کافی است تا از نظر کیفی بی حجاب باشد.
حجاب از نظر کیفی به معنی قطع نیاز به خودنمایی، حتی در ورزش های تیمی و یا هر کار گروهی دیگری نیز به عنوان یک اصل مطرح می گردد. مثلا در یک تیم فوتبال، اگر هر بازیکن در جهت خودنمایی و مطرح کردن خود و بدون در نظر گرفتن حرکت تیمی و جمعی، سعی کند به تنهایی گلی را به ثمر رساند تا فقط او به عنوان گلزن معرفی گردد، این تیم هرگز موفق نمی شود. تیمی موفق است که بازیکنان آن نه خود را بلکه کل تیم را ببینند. نیاز به خودنمایی و یا انرژی نوع دوم باعث می شود هرکس برای مطرح کردن خود حرکت کند و نه در راستای هدف جمعی. اما وقتی خورشید انگیزه متعالی در آسمان وجودی انسان طلوع می کند، انسان، ستاره های کم نور امیال خویش، مثل میل به خودنمایی و... را خود به خود نمی بیند. هرچند این میل هنوز در انسان هست، اما انگیزه متعالی کمال گرایی، امیال دیگر را محو می کند و فرد از انرژی نوع دوم بی نیاز می گردد.
در این رابطه زن یا مرد بودن فرقی نمی کند. حجاب برای خانم‌ها جنبه ای دارد و برای مردها جنبه‌ ای دیگر. یک مرد ممکن است به طرز نامناسبی لباس بپوشد و زنجیری به گردن و گوشواره‌ای به گوش داشته باشد که شاید ظاهرا حرام هم نیست؛ اما چون برای خودنمایی و جذب انرژی نوع دوم از دیگران است، او را از حجاب دور کرده است. یک زن هم به طرق مختلف می-تواند پوشش و ظاهری داشته باشد که نشانه خودنمایی او باشد. قرار است حجاب ما را از خودنمایی دور کند و قطع نیاز به انرژی نوع دوم محقق شود. به طور کلی انسان خام یا معمولی را می توان گدا دانست؛ گدای جلب توجه، گدای محبت و در یک کلام، گدای انرژی نوع دوم. اما یکی از مراحل بلوغ، بلوغ عرفانی است و زمانی رخ می دهد که انسان به بی نیازی رسیده باشد.
در آغاز آفرینش آدم، ملائک به او سجده کردند. با آن سجده، ما به طور سمبلیک با انرژی نوع دوم آشنا شدیم و امروز آثار آن در ما نمایان است. این گرایش طبیعی یک انسان معمولی از بدو تولد است و تا زمانی که مسیر خودشناسی را طی نکند، این گرایش غیر طبیعی نیست. تا جایی که به نظر روانشناسان مورد توجه قرار گرفتن نیاز طبیعی انسان به شمار می رود و این نشان می دهد که این نیاز تا چه حد با نهاد ما در آمیخته است. ولی با بلوغ عرفانی، انسان کاملا از این نیاز فارغ شده، از تشویق، جلب توجه کردن، مورد ستایش قرار گرفتن و به طور کلی، از انرژی نوع دوم بی نیاز می شود. از منظر اجتماعی نیز حجاب به عنوان یک اصل ضرورت پیدا می کند. مظاهر خودنمایی می تواند در هر لباس یا کسوتی نمایان گردد؛ تا جایی که حتی فردی با حجاب کامل ظاهری (پوشش کامل) می تواند بیشتر از فردی به ظاهر بدحجاب جلب توجه کند. ریشه این امر را باید یافت و اصلاح کرد. رسیدن به حجاب واقعی، بلوغ یک جامعه را نشان می دهد. جامعه ای که تشنه جذب انرژی نوع دوم باشد و هر فرد در آن جامعه بخواهد فقط خود را مطرح کند، هرگز پیشرفت نمی کند.
لذا اولین گام برای رشد معنوی یک جامعه آن است که در آن، نیاز به موارد ذکر شده به حداقل رسیده باشد. پس از آن است که این جامعه پذیرای مباحث پیچیده تری می شود و می تواند به پوشش متناسب با بلوغ عرفانی خود دست یابد.
غالبا ما برای هر شیئی متناسب با ارزش وجودی آن پوششی در نظر می گیریم و هیچ گاه برای یک شیئ بی ارزش بسته یا پکیج گران قیمت تهیه نمی کنیم و به عکس، هیچ کالای گران قیمتی را نیز در پوششی بی ارزش (برای مثال در کاغذ) نمی پیچیم. مثلا برای یک قطعه الماس، جعبه ای را طراحی می کنیم که خود آن جعبه نیز ارزش و قیمت قابل توجهی دارد. پوشش یک فرد نیز باید با ارزش وجودی او هماهنگ و همسو باشد.
همین بحث ارزش وجودی، در مورد یک جامعه نیز مطرح می شود. اینکه افراد از لحاظ ادراکات عظیمی چون درک انا الحق، درک حس حضور، درک شکر وجودی و رسیدن به این مفهوم که از کجا آمده اند و به کجا می روند، در چه مرحله ای قرار داشته باشند، در بلوغ عرفانی و انتخاب پوشش آن ها تأثیر مستقیم دارد. درک این مهم که حضور ما هدفمند است و جهان هدفی دارد و هوشمندی عظیمی بر آن حاکم است، درک این مطلب که ما نیز در این عرصه نقش هوشمندانه ای داریم و در یک مجموعه هوشمند یک جزء نمی تواند بدون هدف باشد و اگر هستی هوشمند است ما نیز هستیم و اگر هستی نقشه ای را دنبال می کند ما نیز نقشه ای را دنبال می کنیم، به ما اثبات می¬کند که وجودمان ارزشمند است و بنابراین، متناسب با آن ارزش برای خود نحوه حضورمان در جامعه را تعریف می¬کنیم.
عالم هستی بر مبنای عرضه طراحی شده است و در آن هر چیزی با عرضه معنا پیدا می کند. ارزش برقراری ارتباط انسان با انسان نیز در همین است که نشان می دهد هر انسانی به چه شکل و ترتیبی در ارتباط با دیگران قرار می گیرد؛ ارتباط موجود را چگونه ارزیابی می کند و چه نتیجه ای از آن می گیرد. در حقیقت، انگیزه و نحوه ارتباط او حاکی از آن است که چه چیزی را به جهان هستی عرضه می کند. هر فردی متناسب با ارزشی که در درون به آن دست پیدا کرده است، خود را عرضه می کند. مسلما انسان پوچ گرا و نهیلیست به یک طریق خود را عرضه می کند و انسان افسرده به طریقی دیگر و ... . در نتیجه با بی نهایت عرضه مواجه هستیم که کاملا نسبی است و به ارزش گذاری درونی افراد بستگی دارد. پس هر جامعه ای باید معرفتی پیدا کند تا از طریق آن بتواند به ارزش هایی برسد و یا ارزش هایی را زنده کند و برای نسل های بعد از خود به ارث بگذارد. در خصوص معرفی حجاب و مفهوم عمیق آن به جامعه، باید به همین نحو جاذبه هایی ایجاد کرد؛ زیرا با ایجاد دافعه نمی توان انتظار داشت که حجاب نهادینه شود. در جامعه ای که به طور بنیادی در زمینه نهادینه کردن این ارزشها اقدام نشده است و توجیه لازم و کافی برای آن وجود ندارد، با زور و ایجاد دافعه نمی توان به هدف نهایی رسید. اما برای مثال، وقتی فلسفه حجاب تبیین شود، نهادینه شدن این ارزش، امکان پذیر است. در نهایت، زکات شعوری این همه زیبایی که هستی به ما عطا کرده است، چیزی جز عرضه شعور مثبت به آن (هستی) نیست. اما نه تنها در بسیاری از موارد ما این شعور مثبت را عرضه نمی کنیم، بلکه آنچه به هستی ارائه می دهیم، شعور منفی خودنمایی است. حجاب اولین قدم در جلوگیری از ساطع کردن این شعور منفی است تا بعد از آن بتوانیم شعور مثبتی را به عنوان زکات شعوری به هستی عرضه کنیم.
اين بيانات رو ما در احاديث و آيات قرآن داريم
دو مثال تقديم ميكنم
كسي كه براي جلب نظر ديگران لباس بپوشد لباس آتش بر تن كرده
ويا در قرآن يكي از مظاهر زندگي مضموم رو تفاخر ناميده
ما تعاليم بسيار دقيق تري در اين باره در قرآن و روايات داريم
تنها كاري كه اينجا صورت گرفته تعبير من درآوردي حجاب در مقابل تفرعون و غرور و تفاخر و عجب و نياز كاذب جلب توجه و تشخّص است كه تحت لواي كلماتي مثل انرژي نوع دوم بيان شده
قرآن و صحيفه و نهج البلاغه و اصول كافي رو دوستان بچسبند و به دانسته هاي خود عمل كنند نماز اول وقت بخوانند و نماز شب و زيارت عاشورا و زيارت جامعه و احترام و كمك به پدر و مادر و نيازمندان داشته باشند و حسن خلق داشته باشند و از همه ي اينها مهمتر با توسل دست گدايي به درگاه پروردگار دراز كنند تا با حقايقي كه به عرفان معروف شده آشنا بشوند
خداوند در قرآن و به وسيله ي فرستادگانش كه تبيين كننده ي بواطن قرآن هستند يعني 14 معصوم ما را هم با ظاهر دينش آشنا كرده و هم با باطنش تا نيازي به دكان بازارهاي آقاي X و Y نداشته باشيم
يك پيشنهاد ميكنم به همه دوستان
4 چيز رو در گفتار هر داعيه دار حقيقت و هدايتگري مد نظر داشته باشيد
يك- اگر كسي حرفي زد بپرسد به توصيه چه كسي و مستند به چي داري سخن ميگي اگه به توصيه خدا و مستند به قرآن و روايت نبود...
دو- اگه هر چه قدر هم قشنگ حرف زد بايد ببينيد چه قدر سخنانش شما رو به بندگي خدا ترغيب ميكنه و انجام واجبات و ترك محرمات و شما رو با عصاره و حقيقت ايمان كه دوست داشتند دوستان خدا و دشمن داشتند دشمنان خداست بيشتر آشنا ميكنه و اين رو در شما رشد ميده
سه - ببينيد هر چه داره سخن ميگه اون شخص عظمتش در نظر شما داره بيشتر ميشه يا عظمت خداوند بيشتر داره براي شما تجلي پيدا ميكند
چهار- ببيند شما رو بيشتر به حرفهاي خودش دعوت ميكنه يا كلام خدا و 14 معصوم دعوت ميكنه
يا علي
خيلي خوشحالم كه دوستان و مديران سايت بيداري انديشه دارند منطقي تر و بهتر از قبل جواب ميدهند و تنها به صدور حكم و محكوم كردن نمي پردازند .
براي من حضور در اين تالار موقتي ميباشد و من در طي روز هاي آتي بيش از اين وقت دوستان را نخواهم گرفت . بنده فقط سعي كردم چهره واقعي عرفان كيهاني را به آنهايي نشان دهم كه بعنوان محقق به مسئله نگاه ميكنند و بدور از هرگونه پيش داوري و نگاه متعصبانه بدنبال تشخيص هستند .
عرفان كيهاني چيز جديدي ندارد . پايه گذار بدعت و يا ايجاد كننده شكاف و تفرقه در بين مسلمان و شيعه هم نيست . عرفان كيهاني فقط ميخواهد به بيان كيفيت در كنار كميت بپردازد و از اين راه كمك به ارتقا هر انساني نمايد . البته هستند كساني كه خودشان را در حد والا و ارتقا يافته ميدانند و هستند كساني كه يقين دارند در مسير درست و راه مستقيم هستند و اصلا نيازي به ارتقا ندارند .خب ما براي ايشان آرزوي موفقيت داريم و اميدواريم به درجات والا تر هم برسند .
عرفان كيهاني قصد ندارد همه افراد را بسوي خود بكشد و قصد ندارد يك ايده و يك تفكر جهاني ايجاد كند .
عرفان كيهاني بدنبال ""الَّذِينَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ(18)؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان "" ميباشد.
كساني كه دوست داشته باشند سخنان عرفان كيهاني را ميشنوند و بنا به اختيار خود يا آنرا كنار ميگذارند و ميگويند اين با محور عقيدتي من جور در نمي آيد و يا جذب آن ميشوند .
جذب آن شدن هم بمعني اجبار براي ادامه راه نيست هر كسي در هر مقطعي باز ميتواند عرفان كيهاني را كنار بگذارد و به مسير قبلي خود برگردد.
لذا من فكر ميكنم نبايد از اظهار عقيده اي مخالف عقيده خود نگران باشيم اتفاقا مطرح شدن نظرات عقيده مخالف با عقيده ما ممكن هست راه را براي مصمم كردن ما در مسيرمان هموار كند .
و مهمتر اينكه نبايد بدون تحقيق و بررسي حكمي صادر كنيم و نظري بدهيم چون اگر اينطور باشد هر نظري هم كه داده شود اشتباه خواهد بود .
من از تمامي دوستاني كه در اين مدت وقت گذاشتند و اين تاپيك را مطالعه كردند متشكرم .
با اجازه همگي دوستان 3 - 4 تا پست هم ميدهم و رفع زحمت ميكنم . چون فكر كنم الان شرايط عادلانه تري برقرار است و كساني كه قصد بررسي و تحقيق در مورد عرفان كيهاني داشتند به اين اطمينان رسيده اند كه
عرفان كيهاني امامان و ائمه را قبول دارد . عرفان كيهاني كابالايي نيست . عرفان كيهاني اسلام آمريكايي نيست و به هيچ مكتب هندويي يا بودايي وابستگي ندارد و غيره ..

و باز جهت همه كساني كه بعنوان محقق مطالب اين تاپيك را دنبال ميكنند يكي ديكر از مقالات آقاي طاهري را ميگذارم با عنوان در رواق رمضان

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به نام خدا

در رواق رمضان

محمدعلی طاهری


از آغاز حضور انسان در زمین، این دو پرسش مهم ذهن او را به خود مشغول کرد که «من کیستم؟» و «خالق کیست؟». سپس، آنچه به اقتضای این دو پرسش مطرح شد، سؤالاتی از این قبیل بود که ««از کجا آمده ام؟»، «چرا آمده ام؟» و «به کجا می خواهم بروم؟». اما توجه به خالق در رأس این جستجو قرار گرفت؛ زیرا یکی از نیازهای درونی انسان، میل طبیعی به پرستش بود که رفته رفته، منجر به انتخاب خدایان متعددی در طول تاریخ شد.
در قدم بعدی، اقدام به پرستش، زمان ها و مکان هایی خاص را به خود اختصاص داد و به این ترتیب، آتشکده ها برای آتش پرستی و معابد برای عبادت خدایانی دیگر بنا گذاشته شد. همچنین، پرستش خورشید و ماه و ... در روزهایی مشخص، باعث شد که این ایام هفته به اسامی Sunday,Monday و ... (روز خورشید ، روزماه و...) نام گذاری شود.
به تدریج و در میان برخی اقوام، در چنین روزهایی که روز خدا شناخته می شد، انجام هرگونه کار و فعالیتی که امری معنوی به شمار نمی رفت، ممنوع (حرام) شد. به نحوی که در عهد عتیق، این دیدگاه به عنوان حکمی شرعی رسمیت یافت و به طور کلی، با هدایت ادیان، برای کلیمی ها روز شنبه، برای مسیحیان روز یکشنبه و برای مسلمانان روز جمعه تقدس پیدا کرد و با اندک تفاوتی به انجام امور معنوی اختصاص یافت؛ ضمن این که برخی ماه ها (به همین معنا) ماه حرام اعلام شد.
علاوه بر این، در تمدن های قدیم، برای هر یک از آیین های مذهبی، ایام مشخصی از سال برگزیده شد که برخی از آن ها، با گذشت زمان، به فرهنگی ملی بدل گردید. از آن جمله می توان به ایام نوروز در ایران باستان اشاره کرد که به عنوان مراسمی برای آشتی با طبیعت بنا گذاشته شد. به هر حال، در طول تاریخ، به مدد بصیرت بشری و هدایت الهی، مراسم و مناسک خاصی در هر قوم پدید آمد که به نوبه خود، از نظر معنوی منشأ اثر بود. به این ترتیب، همگی از مراسمی چون جشن سده و جشن مهرگان گرفته تا عبادت چهل روزه موسوی (چهله) به هدف ایجاد فرصت و زمینه ای برای خودسازی انجام گرفت و به زمانهای خاص خود، تقدس بخشید.
بر اساس موارد ذکر شده، بشر در طول تاریخ به این نکته واقف بوده است که نباید همه وقت خود را به انجام امور روزمره و تلاش برای امرار معاش بگذراند و خویشتن را از فیوض معنوی بی بهره گذارد. به خصوص، ریشه یابی هر یک از مراسم آیینی در ادیان الهی گواهی بر این است که اساس آن، کسب معرفت و تحولی سازنده بوده، مبنای هیچ یک از چنین مراسم و مناسکی، نمی تواند جلب رضایت خداوندی باشد که نیازمند پرستش است.
در این ادیان، موفقیت انسان در پیمودن مسیر کمال (قرب الهی)، به منزله خشنودی خداوند و ناکامی وی از این رشد و تعالی به مثابه ناخشنودی خداوند است. به بیان ساده، آداب و عبادات معنوی راهی برای خودشناسی و خداشناسی است که برای انسان مفید واقع می شود و صرف نظر کردن از انجام آن یا به فراموشی سپردن اصل آن (فقط رعایت صورت ظاهری اش) چیزی جز خسران در بر ندارد.
یکی از زمان های مقدسی که در دین اسلام به خودسازی اختصاص یافت و برپایی عبادت روزه در آن مقرر شد تا انسان بتواند از طریق آن به فیوض الهی دست یابد، ماه مبارک رمضان است. روزه داری از عهد عتیق در میان افراد متدین سابقه داشته است و به برخی فواید آن اشاره خواهد شد. اما نکته مهم این است که برکت ماه مبارک رمضان، نه صرفا در نخوردن و نیاشامیدن، بلکه در تحقق «رمضان» است. «رمضان» در درجه اول، وضعیتی خاص است؛ نه زمانی خاص. در ادبیات عرب، رمضان، تابش نور شدید خورشید است و اگرچه احتمالا دلیل نامگذاری این ماه در سرزمین عربستان، مصادف بودن آن با اوج تابش و گرمای خورشید بوده است، می توان گفت که «رمضان»، تابش نور شدید فیض الهی است.
برترین نتیجه فیض الهی، اشراق و ادراک، از جمله درک حضور حق است. درک حضور الهی در محضر او، درجات مختلفی دارد و در تاریخ اسلام، اولین کسی که به اوج این رمضان دست یافت، پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. زیرا ایشان در اثر انقلاب درونی و محو عرفانی به معرفتی رسیدند که منجر به دریافت دفعی قرآن کریم شد. این رمضان پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که در ماه رمضان رخ داد، به این ماه شهرتی معنوی بخشید و این درس را برای مشتاقان دیگر باقی گذاشت که هر کسی می تواند رمضانی را در این ماه تجربه کند و یا به عبارتی، همان طور که رمضان ایشان در ماه رمضان چنین دستاوردی داشته است، دیگران هم می توانند در این ماه، به تغییر و تحول معرفتی مؤثری در زندگی خود دست یابند. بنابراین، ماه رمضان، یادآوری و فرصتی برای رسیدن به فیوض خاص الهی است.
به طور کلی، کسانی که در ایجاد تحولات فردی پویا هستند، به چند گروه تقسیم می شوند که تنها یکی از این چند گروه به درک رمضان نائل خواهد شد:
1- خود محور خود محور: کسانی که به دنبال اهداف شخصی بوده، در این راه متکی به تلاش خود هستند. 2- خود محور خدا محور: افرادی که به دنبال اهداف شخصی هستند؛ اما برای رسیدن به این مقصود از خدا مدد می طلبند. 3- خدامحور خود محور: هدف این گروه قرب خداوند است؛ اما برای رسیدن به این هدف، به خود اتکا دارند؛ نه به خداوند. 4- خدامحور خدامحور: برای این افراد، هم هدف قرب خداوند است و هم عامل رسیدن به این هدف، اوست. گروه چهارم، به درجه محو عرفانی دست می یابند و در این حالت، نگاه آنها نگاه خدا، کلام آنها کلام خدا و ... خواهد بود؛ زیرا از اوصاف بشری جدا شده اند.
همه پیامبران صاحب کتاب در چنین وضعیتی به دریافت کتاب آسمانی نائل شده اند و برای دیگران نیز ممکن است که به نوبه خود، به درک آثار بینش و منش «خدامحور خدامحور» برسند. ماه رمضان، مقدمات این جهش شگفت آور و این درک والا را فراهم می کند و از این جهت، مبارک محسوب می شود.
درک و معرفت، موجب ایمان است. به همین دلیل و با توجه به این توصیه قرآن کریم که «یا ایها الذین امنوا، امنوا»، می توان گفت که ماه رمضان می تواند بر ایمان قلبی افراد مشتاقی که از آن بهره مند می شوند، بیفزاید. رسیدن به ایمان دوم، همان مغفرت الهی است و محروم ماندن از این ایمان، به منزله بی نصیب ماندن از بخشایش خواهد بود.
از طرف دیگر، «رمضان» واقعی مانع از نفوذ شیاطین در وجود انسان می گردد. نگاه مستقیم به سوی خداوند (که به هیچ جهتی منحرف نشود)، بزرگترین ایمنی از شیاطین را فراهم می آورد و راه نفوذ را بر او می بندد و یا به عبارت دیگر، معطوف شدن به خداوند، اجابت دعوت «فاستقیموا الیه» است که دست شیطان را کوتاه می کند.
نکته جالب توجه این است که افزایش توجهات معنوی در یک جامعه (که می تواند در زمانهای تعین شده ای رخ دهد) منشأ تأثیری همگانی است. به این معنا که اگر در یک جامعه تعدادی از افراد، به خدا معطوف شوند، (بر اساس یکی از مجموعه قوانینی که در اصطلاح، روح جمعی خوانده می شود) دیگران نیز زمینه مساعدتری برای این رشد معنوی خواهند یافت.
می توان گفت همان طور که در فصل حراج، موقعیت مناسبی برای خرید فراهم است و خرید، مبارک قلمداد می شود، در ماه رمضان نیز که به خودی خود، تفاوتی با ماه های دیگر ندارد، فضای همخوانی از خیر و نیکی و طلب قرب حق ایجاد می شود که بر اساس «یدالله مع الجماعه» موجب گسترش فیض الهی می گردد و ایجاد برکت می کند. از این نظر، این ماه ضیافت خدا برای عده ای که تشنه کمال هستند، مفید خواهد بود و برای عده ای که از این فرصت استثنایی برخوردار نمی شوند، برکتی نداشته، حتی گاهی زجرآور نیز به نظر خواهد رسید.
در پیشگاه خداوند منان که مقید به قید زمان و مکان نیست، هیچ دو مکان و هیچ دو زمانی تفاوت ندارد و این عملکرد انسان است که زمانی یا مکانی را دارای فضیلت می کند. مکانی که به عبادت تعلق می گیرد، از نظر عرفانی تبدیل به میکده می شود تا در آن، می عشق و آگاهی از خم معرفت الهی توزیع گردد و زمانی که تحت تأثیر روح جمعی معنویت قرار می گیرد، ویژگی و اثرات معنوی خاصی می یابد. اما برای بهره مندی از چنین زمان ها و مکان هایی خواست هر فرد تعیین کننده است.

***

یکی از لوازم زمینه ساز تحول در ماه رمضان، روزه است. در ادیان پیشین، روزه چشم، روزه زبان، روزه اندیشه و ... انسان را به ترک عادات مربوط به چشم، زبان، اندیشه و ... دعوت کرده است. در دین آخر نیز، روزه در راستای ترک عادت نقش مهمی ایفا می کند. از این نظر، روزه برنامه ای برای بهبودبخشی به ابعاد بینشی انسان است که رنگ تعلق را از او می گیرد تا به سمت بی رنگی رود و علاوه بر این وجه درونی و معرفتی، با ترک عادات ظاهری مانند عادت خوردن و آشامیدن (که 11 ماه از الگوی زمانی ثابتی تبعیت می کند)، کمک می کند که چیدمان نرم افزارهای وجود انسان بهگزینی و اصلاح شود. با توجه به عادت پذیر بودن انسان، اکثر قریب به اتفاق مردم، به نوعی معتاد به شمار می روند و نیازمند تنظیم الگوی نرم افزاری اندیشه و رفتار خود هستند. به این لحاظ می توان گفت که ماه رمضان، دوره ترک اعتیاد است.
زیان ناشی از عادت را در دو جنبه می توان شناسایی کرد. یکی این که عادت به امور صواب (آنچه در جهت کمال است) ارزش و اثر پرداختن به این امور را کاهش می دهد و به طور کلی، انسان را دچار تعلق خاطر نسبت به خود این امور کرده، از نگاه به معبود باز می دارد و دیگر این که عادت به هر چیز، نرم افزارهای وجود انسان را دچار چرخه اطلاعاتی معیوبی می کند که برای وجود او مضر است.
یکی دیگر از فواید روزه، مربوط به آثار اجتماعی آن است. طبق تعالیم دینی، روزه زکات بدن محسوب می شود. زکات، نوعی مراوده با هستی بوده، بر اساس آن، لازم است در ازاء هر چه از هستی گرفته می شود، بخشی از آن یا چیزی که به آن مربوط می شود به هستی باز گردد. بنابراین، زکات به اندیشه، مال، بلوغ فکری و هر آنچه به ما بخشیده شده است، تعلق می گیرد. زکات بدن این است که در ازاء رفع نیاز غذایی خود در طول یک سال، قدری از خوراک یک ماه آن (سی وعده غذایی) به نیازمندان اختصاص یابد و با این ترک عادت، سلامتی آن حفظ گردد.
بنابراین، برای کسی که در مدت 11 ماه نگاهی به اجتماع نداشته است، ماه روزه فرصتی است تا به جامعه خود (که نسبت به آن بدهکار است) توجه کند و بخش صرفه جویی شده از روزی خود را به آن بپردازد. با رعایت این جنبه اجتماعی روزه،بخشی از حق معلوم فقرا از دارایی اغنیاء حاصل می شود. در قدیم که جوامع انسانی در روستاها یا شهرهای کوچک مستقر بودند، همه افراد با یکدیگر نوعی تعامل داشتند و به فقرا و گرسنگان رسیدگی بیشتری می شد. این تعامل، در جامعه ایجاد تعادل کرده، آن را از حسرت زدگی مصون نگاه می داشت. حسرت زدگی در جامعه بر همه افراد آن اثرگذار است و انعکاس آن در روح جمعی، اغنیا را نیز از احساس خوشبختی محروم ميکند. بنابراین، ارزش جامعه شناختی و روان شناختی روزه قابل انکار نیست. از این گذشته، تعالیم دینی مانند این که دروغ بستن به خدا، موجب ابطال روزه می شود، از جمله درس های بزرگی است که رعایت آنها روزه داری را به نتایج معرفتی قابل توجهی می رساند. اگر معنای «الله» را بدانیم و دریابیم که هر جزئی از اجزای هستی اسمی از اسمای «الله» است، آن وقت معلوم می شود که هتک حرمت به هر یک از اجزای هستی و عدم رعایت تقدس آن هم می تواند دروغ بستن به خدا محسوب شود. در صورتی که بینش انسان بر اساس این باور تنظیم شود و روزه داری او در این ماه به نخوردن و نیاشامیدن محدود نگردد، مسیر زندگی او در جهت مطلوبی قرار می گیرد و گر نه، برای او رمضان تفاوتی با ماه های دیگر سال نخواهد داشت.

***

موضوع مهم دیگر در رابطه با رمضان، شب قدر است. شب قدر مرکز ثقل رمضان است. انسانی که به خودشناسی دست نیافته باشد، در شب نا آگاهی به سر می برد. انسان را در این ظلمت قرار داده اند تا خود را از ظلمت، به نور برساند و به قدرشناسی (شناخت قدر خود و هستی) نائل شود. پس رسالت او، حرکت از ظلمت به سوی نور است و یافتن راهی به سوی نور هنر وی را به اثبات خواهد رساند.
شناخت قدر و منزلت خود و هستی منجر به درک قدر الهی می شود و باید در دل ظلمت و تاریکی موجود، به این قدر رسید. آنجا که خداوند به ملائکه فرمود: «انی اعلم ما لاتعلمون»، اشاره ای به همین افتخار آفرینی بود.

دوش وقت سـحر از غصـه نجـاتـم دادند وانـدر آن ظلمـت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شـب قـدر که این تازه بـراتـم دادند

آب حیات، آگاهی الهی است که می تواند مسیر نور را نشان دهد و سلامتی دل و اندیشه را به ارمغان آورد (سلام هی حتی مطلع الفجر) و شرط رسیدن به این آگاهی، برقراری ارتباط انسان (به عنوان یک جزء) با عالم ملکوت (به عنوان کل) است.
رمضان، فضا و شرایط مورد نیاز برای رسیدن به قدر را مهیا می کند و به همین دلیل، قدر در دل رمضان جای گرفته است. اما نکته مهم آن است که هر لحظه ای از شب یا روز می تواند شب قدر انسان باشد؛ خواه این لحظه در ماهی که رمضان نام دارد واقع گردد و خواه در ماههای دیگر. زیرا برای هر کسی شب قدر آن زمانی است که به شناخت منزلت خود و هستی پی برد و قدر الهی را درک کند. اما این که شب خاصی از شبهای ماه مبارک رمضان به این نام نامیده شده است، به دلیل آن است که رسیدن به قدر در رأس اهداف این ماه میباشد و به این جهت، حداقل سالی یک بار در این موعد خاص که شب قدر نبی اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده است، یادآوری می شود که همه باید به شب قدر خود برسند. رمضان می تواند فرد را آماده جهش کند. کسی که در رمضان، عادت و وابستگی را ترک کرده است، برای این جهش مستعد تر است و چه بسا در این ماه به شب قدر خود دست یابد.
از نظر وضعیت نجومی، ماه رمضان و شب قدر در همه فصول و ایام گردش دارد. خود این گردش وحرکت در ایام مختلف سال نشان می دهد که برای رسیدن به تحول مورد نظر، نباید خود را به زمانی خاص محدود کرد. معطوف شدن به شبی خاص در صورتی که موجب از دست دادن سایر اوقات شود، یکی از ترفندهای شیطان است تا گمان کنیم فقط در این شب امکان دریافت فیضی خاص وجود دارد. با این ترفند، بسیاری از ما که این شب را به صبح می رسانیم و به نتیجه معلومی نمی رسیم، تا سال آینده امیدی به فیوض شب قدر نداریم و به این نحو، تا سال بعد در غفلت به سر می بریم و شاید سال های سال، به همین صورت، رمضان را از دست بدهیم. در صورتی که ماه رمضان و شب قدر پیامبر (که در آن قرار گرفته است)، برای همه ما یک فرصت است تا با استفاده از برکاتی که روح جمعی در این زمان ها ایجاد می کند، به رمضان و شب قدر خودمان برسیم؛ اما امکان دستیابی به آن را محدود به خود نمی کند. بنابراین، اگر این ایام و این شب ها گذشت و به معرفتی که باید می رسیدیم، نرسیدیم، نباید فکر کنیم که در زمان های دیگر نمی توانیم به نتیجه برسیم.
من بشما هشدار کرده بوذم که این آقایون اسلام و مردم شیعه ایران را هدف گرفته اند من بشما تاکید دارم نگذارید این حرفها در سایت شما نمایش داده شود برای سایت شما خوب نیست اگر ما هدف از ولایت و ولی فقیه را بشناسیم نباید راه برای این آقایان باز شود . اینها دارند با حرکت هرمی کل ایران را در بر میگیرند وای بر روزی که دین و مذهب ما از دست برود . از سخنان شرک اینها برحذر باشید و دین و مذهب خودمان را حفظ کنید . این حرفها را چرا اجازه میدهید بنویسد مگر شما نمی دانید حتی خواندن مطالب شرک امیز به اندازه خود شرک بودن است .
اگر برخورد تند با این ایادی خارجی نکنید فردا دامن خود شما را میگیرند . وای بر ان روز که همه گرفتار شویم
اینها مثل عنکبوت تار پهن کردند برای جوان این مملکت . هشدار شیطان در راه اینها هست . امام زمان هم با اینها مخالف خواهد داشت چون امام نمیشناسند . شیعه نمیشناسند عزاداری نمیشناسند اینها توسل نمیدانند مانند آن سنی های که نمیگذارند برای امامان عزاداری کنیم و میگویند شرک شد . شرک اینهایند یا شیعه
همه این مطالب این فرد را پاک کنید تا سایت شما الوده این افراد نشود.
خدا ولایت فقیه و اسلام و مسلمین را بالای سر این مملکت نگه دارد
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع