تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عرفان کیهانی (حلقه)- گرگانی در پوست میش
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
ميان مردمى كه فقط به خدا و حقيقت فكر مى‌كنند و هيچ انگيزه‌اى جز حق ندارند، اختلاف و جدائى معنا ندارد! تفرقه و دسته‌بندى موقعى پيش مى‌آيد كه "منيّت"هاى فردى و گروهى بروز كند و خط كشى‌هاى خودى و غيرخودى ميان بندگان خدا فاصله بيندازد.

روم ۳۱ و ۳۲ - ....وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ

... از مشركين نباشيد؛ همان كسانى كه دين خويش را فرقه فرقه كردند و هركدام پيرو كسى (ياچيزى شدند) هر گروهى دلخوش است به آنچه خود دارد!

وقتي كه جواب انديشه سلاح كشيدن و تهديد به مرگ گردد . چاره اي بجز سكوت نيست تا زماني كه موعود رسالت خود را آغاز كند

(۸/بهمن/۸۹ ۲۰:۳۷)velayat نوشته است: [ -> ]vsctem شما ايادي صهيونيست ها و امريكا ميباشي و بزودي با فرمان ولي امر و آقاي مسلمين جهان پوزه شما بخاك ماليده ميشود و همگي شما را به جهنم واصل خواهيم كرد

ويا زماني كه كسي را نه به شرك بلكه به مسلماني طرد كنند :

(۸/بهمن/۸۹ ۱۱:۴۰)m.shirazi80 نوشته است: [ -> ]جناب vcsteam
من بعضی از حرفهای شما رو قبول ندارم.شما موضوع توسل به 14 معصوم رو انکار میکنید.
درحالیکه اینطور حرف زدن شما راجب امامان و موضوع توسل شبیه سنی ها ست .

و يا زماني كه تصور كنيم همه راه شيطان را ميروند بجز من و دور و بر من !!

(۷/بهمن/۸۹ ۲۱:۱۴)علی 110 نوشته است: [ -> ]بعضی وقتا شیطان حسابی رو کول آدم سوار میشه و چهار نعل میتازه
نتیجه عرفان حقیقی باید رشد بندگی خدا و انجام واجبات و ترک محرمات و رشد عمل خیر و رشد خضوع و خشیت نسبت به خدا و رشد محبت به محبوبین خدا و رشد بغض و دشمنی با دشمنان خدا باشه
الباقی، کشف کرامات و حالات حض معنوی ملاک ایمان نیست

ايا فضايي براي بحث ميماند ؟ اگر اينجا اسمش تالار گفتگوست پس همگي بايد گفتگو كنيم و تبادل انديشه .
شما نگران چي هستيد ؟ اگر از انديشه خود مطمئن هستيد هيچگاه به تهديد به مرگ و محاكمه و افترا متوسل نميشديد .

اِنّ شَرَّ الدَّوابّ عند اللّه الصمّ البکم الذین لا یعقلون (انفال 21) بدترین جنبنده ها نزد خدا، کر و گنگى هستند که نمى اندیشند» روشن است که منظور قرآن از «کر و لال» کر و لال عضوى نیست، بلکه آن دسته اى از مردم هستند که از اندیشیدن و گفتن حقایق عاجزند، و مقصود از «لایعقلون» کسانى هستند که از نیروى اندیشه و خرد خویش براى دریافتن حقایق هستی سود نمى جویند

خداوند در آیات 17 و 18 سوره ی زمر می فرماید:

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ . پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.

اما وقتى كتاب ايات الهي فقط در طاقچه خانه و سفره عقد قرار گرفت و كاربردش از زير آن رد شدن مسافر يا قرائت در مجالس ختم و ترحيم شد آنوقت آدم‌ها فقط تكه هايي از اين كتاب رحمت و هدايت را بياد خواهند آورد كه برايشان بخاطر اهداف خاصي تكرار شده نه آنچه كه خود خوانده اند .

بهر حال اگر كسي تمايل به تحقيق ( نه پذيزش بي چون چراي هر چيزي ) داشت من فكر ميكنم در همه شرايط اين امكان موجود است .
احتمالا اين آخرين پست من خواهد بود چون با اين اوضاع جاي بحث نيست .
(۸/بهمن/۸۹ ۲۰:۳۷)velayat نوشته است: [ -> ]vsctem شما ايادي صهيونيست ها و امريكا ميباشي و بزودي با فرمان ولي امر و آقاي مسلمين جهان پوزه شما بخاك ماليده ميشود و همگي شما را به جهنم واصل خواهيم كرد

برادر گرامی
خیلی عذر میخوام ولی این چه طرز حرف زدنه؟
شما به خودتان خیلی مطمئنی که بهشتی هستین ؟ در ضمن هرکی جهنمی میشه الزاما طرفدار صهیونیست و آمریکا بوده ؟
از کجا معلوم که زمان ظهور آقا نعوذ باالله خودمان در جبهه باطل نباشیم و گردن مبارکمان را از دست ندهیم؟!!!!!!


جناب VSCTEAM چرا زود به شما بر میخورد؟ من گفتم با نظر شما راجب توسل مخالفم . اگر بخواهین حاضرم تا هروقت که مایل باشین سر این موضوع با شما بحث کنم .
لطفا پیش دستی نفرمایید که قرآن در خانه هایمان خاک میخورد .اگر ریا نباشه میتونم معجزاتی رو که برای خودم و اطرافیانم به واسطه خواندن قرآن اتفاق افتاده بگم!
عزیزم جناب اقای VSCTEAM ما فرقه فرقه کردیم شیعه را یا شما عزیزم استاد شما اگر واقعا شیعه را قبول داشت که نمیامد مکتب دیگری بسازد میامد اینها را در کنار دین مطرح میکرد خیلی بهتر هم از ان استقبال میشد (اگر درست بود) تا زندان عزیزم ...

به جان خودم این ره که میروی به ... بیندیش
این چیزهایی که شما میگویی تمام در دین ما هم هست و ما هم میدانیم عمل نمیشود چرا هی این چیزهارا میگویی بابا یک چیز جدید بگو (سوال سید جان اقا مسافر را جواب ندادینا)
جناب velayat از معدود جاهایی که قصد انتقاد وحشتناک به کسی را داشته باشم، در این جا و به شماست. برادر من، شما با این منطق خوارج گونه، نه تنها هرچه دفاع عقلانی و منطقی ای که دوستان تا اینجا داشته اند را به باد دادید بلکه مفری باز گردید تا طرف بحث با مظلوم نمایی خود، از بحث خارج شود. اگر من جای vscteam بودم و کمی هم ملاحظات اخلاقی را نمی کردم، خودم دست به ابتکاری چون شما می زدم. یعنی یک کاربر دیگر می ساختم و با آن به خودم می تاختم، بعد با کاربر اصلی خودم، ظلم روا شده به خودم را محکوم کرده و از جریان بحث خارج می شدم! یعنی دقیقا لطفی که شما در حق ایشان کردید!
می بینید چطور دفاع غیر اصولیتان به جبهه خودتان ضرر زد؟ "اگر می خواهید یک حقیقت را محکوم کنید، تنها کافی است از آن بد دفاع کنید"
کلام آخر اینکه تا الان در کل تالار 2 پست زده اید و هر دو توهین به یک کاربر دیگر بوده است، در صورتی که روال اتخاذ شده تان را تغییر ندهید به طور قطع با شما بر اساس قوانین تالار برخورد خواهد شد. والسلام
مسافر عزيز . اينجا ظالمي وجود ندارد كه مظلومي هم وجود داشته باشد و بنده قصد مظلوم نمايي ! نداشته و ندارم و با جناب ولايت .. K-1 و ديگران هم مشكلي ندارم . فقط ابتدا بستر بحث موجود باشد بعد وارد بحث شد
و اينجا فقط يك نفر نيست كه برخورد تند با بنده داشته و دارند و خواهد داشت ! و فكر نميكنم احتمال بدهيد همه اين افراد خود من هستم !!
حتي مديران هم برخوردشان بنوعي محكوم كردن و طرد كردن ميباشد نه بحث و نتيجه گيري
من خوشحال خواهم شد زمينه نتيجه گيري از مطالب فراهم آيد
انشاءاله در پست بعدي تعداي از سئوالات اساسي را پاسخ ميدهم . البته ذكر اين مهم الزامي است كه بنده نماينده عرفان كيهاني نيستم و دوستان با من طوري برخورد نكنند كه انگار بنده سخنگوي عرفان كيهاني هستم .
من بيشتر قصد دارم در مورد نكات ابهام شما در مورد عرفان كيهاني بحث كنم و دليل اينكه شما عرفان كيهاني را در زمره مكاتب و فرقه هاي انحرافي آورده ايد را بدانم .
هر عرفانی که عین شریعت نباشد و از معارف قرآن و اهل بیت تمام و کمال پیروی نکند و کلامی از خودش حرف داشته باشد که مستند به آیه یا روایتی نباشد غیر حق است و این قابل اثبات است
اگر هم عرفان کیهانی بر مبنای شریعت اسلام ناب (شیعه 12 امامی) و معارف و دستوراتش مستند به قرآن و پیامبر و اهل بیت است برای ما محترم اما اگر ذره ای از خودش کلامی داشته باشد ؛ غیر مستند به قرآن و روایت همان باعث غیر حق بودن آن است و نشان از این که مارا به بی راهه میبرد
به قول مولا علی در نهج البلاغه
قسمتی از خطبه 18
آیا آنچه خدا فرستاده دینیست کاسته؟ ، وخدا در کامل کردن آن از ایشان یاری خواسته؟و یا آنان شریک اویند و حق دارند بگویند، و خدا باید خشنود باشد از راهی که میپویند؟ یا دینی که خدا فرستاده کامل بوده و پیامبر در رساندن آن کوتاهی کرده؟ حالی که خدای سبحان گوید : فرو نگذاشتیم چیزی را در کتاب. و گوید : در آن بیان هر چیزیست.
هر آنچه بشریت برای نیل به سعادت و معرفت خدا نیاز دارد را خود خدا که خالق این عالم است برای بندگانش به وسیله قرآن و کلام مبین و مفسر قرآن یعنی رسول اکرم و ائمه معصومین علیه السلام بیان داشته و فروگذار نکرده
الباقی همه....
قبل از اینکه وارد بحث اصلی شویم لازم است یک نکته را که نظر شخصی من هست بگویم .
چند نفر از ما بر اساس خواست خود و تحقیق و بررسی دین اسلام و مذهب شیعه را پذیرفته است ؟
مگر نه این است که دین و مذهب همگی ما ارثی میباشد ؟ و ما چون در بین جامعه مسلمان و شیعه به دنیا آمده ایم پس همین را اختیار کرده ایم ؟ آقای ... و آقای ... ( نمیخواهم اسم ببرم تا به کسی برنخورد) شما که الان دارید آتشین و تند از شیعه و شیعه بودن دفاع میکنید فکر نمیکنید اگر شما در کشور همسایه بدنیا می آمدید از سنی و سنی بودن به همین تندی دفاع میکردید ؟ و یا یک قدم هم جلو تر.. اگر در اسرائیل بدنیا می آمدید ! به همین تندی از یهودیت و صهیونیست بودن خود دفاع میکردید ؟
فکر میکنید چه عاملی باعث شده تا شما بدون گوش دادن به سخنان دیگر افراد ( نمونه همین جا ) و تحقیق کافی .. بصرف شنیدن مطالبی از طرف همان افرادی که مثل شما فکر میکنن به راحتی حکم صادر کنید و نظر بدهید و محکوم کنید ؟
اگر کسی جوابی دارد خوشحال میشوم بشنوم .
مطمئنا کسانی که در اینجا بعنوان مدیر تشریف دارند مطالعاتی در مورد شیعه و نحوه شکل گیری آن دارند ولی بنده بصورت خلاصه به نکاتی اشاره میکنم :
واژه شیعه در اصطلاح میان مسلمانان، وابستگی ویژه‏ای به پیروان حضرت علی(علیه السلام) پیدا کرده است. در مورد پیروان آن حضرت نیز در معانی متعددی استعمال شده است که عبارتند از:
1. شیعه به معنای دوستدار و محبّ حضرت علی(علیه السلام).
2. شیعه یعنی کسی که حضرت علی(علیه السلام) را از عثمان برتر می داند و در مقابل شیعه علی(علیه السلام) شیعه عثمان قرار دارد.
3. شیعه کسی است که حضرت علی(علیه السلام) را از عثمان و دو خلیفه نخستین و همه صحابه برتر می داند.
4. شیعه کسی است که به جانشینی بلا فصل حضرت علی(علیه السلام) اعتقاد دارد.
نخستین اختلاف بزرگی که پس از پیامبر رخ نمود و زمینه ساز پیدایش فرقه ها و رویکردهای متفاوت شد ،نزاع بر سر جانشینی حضرت رسول بود. از آن پس اختلاف بر سر فدک ،اختلاف بر سد برخورد با مدعیان دروغین نبوت ،اختلاف درباره مرتدان و پاره ای از اختلاف های فقهی میان صحابه به وقوع پیوست . این نوع نزاعها خود را در مخالفت گروههایی از مردم با عثمان و عملکرد او، پس از آن در دوره خلافت امام علی بر سر چگونگی برخودر با مخالفان آن حضرت آشکار ساخت . شهرستانی از نخستین شبهه هایی سخن به میان می آورد که منافقان در دوران حیات پیامبر مطرح کردند و پس از ان از اختلافی یاد می کند که در روزهای بیماری پیامبر بر سر مخالفت عمر با نوشتن مکتوبی ویژه که « پس از ان مسلمانان هیچ گاه گمراه نشوند »در گرفت . تنازع دوم را نیز سر برتافتن از روانه ساختن سپاه اسامه معرفی می کند از دیگر اختلافها می توان به پذیرش درگذشت یا عدم درگذشت پیامبر یا مکان دفن آن حضرت یاد کرد که از نخستین اختلافها بود ه اند. بعد ها نمونه های از مباحثی چون قضا و قدر که در احادیث نخستین پس از رحلت پیامبر دیده می شود گواهی بر این حقیقت است پس از آن اختلافها به دو دسته شد : یکی اختلاف در امامت و دیگری اختلاف در اصول عقیده. یکی دیگر ازعوامل موثر ، پیوند با دیگر ملتها و تاثیر اندیشه های غیر اسلامی در مسلمانان بود . بنظر میرسد بیشترین عامل جدایی شیعیان همان عامل اختلاف بر سر امامت باشد .
مطلبی که شاید بر عده ای پوشیده است اینست که قرآن بعنوان قانون اساسی اسلام و پیامبر بعنوان شخصی که عهده دار هدایت انسانها به دین اسلام ( اسلام از ریشه تسلیم شدن) را داشته هیچکدام طرفدار شیعه و یا سنی و یا ... نبوده اند .
و این فرقه سازی و این جدا سازی دین بعد ها ایجاد شده است
قران میفرماید :
روم ۳۱ و ۳۲ - ....وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
... از مشركين نباشيد؛ همان كسانى كه دين خويش را فرقه فرقه كردند و هركدام پيرو كسى (ياچيزى شدند) هر گروهى دلخوش است به آنچه خود دارد!
خیلی جالب است که بدانیم یکی از مصادیق شرک از نظر قران کسانی هستند که دین خود را فرقه فرقه میکنند!
كلمه "شيعا" (پيرو )، درآيه فوق دلالت برجمع شدن عده‌اى پيرامون برخى شخصيت‌ها و پيروى متعصبانه از آنها مى‌كند. در ميان مردمى كه كتاب خدا معيار و ملاك رفتارهاست، كسى بُت نمى‌شود، همه در برابرقرآن و قانون يكسانند.

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» بگو: «من هم مِثل شما بشري هستم ولي‏ به من وحي مي‏شود كه خداي شما خدايي يگانه است‏. پس هر كس به لقاي پروردگار خود اميد دارد بايد به كار صالح بپردازد (صالح از ریشه صلح به معنی عدم تضاد و دوگانگی) و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نسازد
حضرت خدیجه نیز هنگامى که پیشنهاد ازدواج به پیامبر مى‏داد و شیفتگى خود را به آن وجود گرامى اعلام مى‏نمود با تأکید بر امانت و صداقت آن بزرگوار، گفت: انى قد رغبت فیک لقرابتک وسطتک فى قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک؛ به خاطر خویشاوندیت و بزرگواریت در میان قوم خودت و امانتدارى تو و اخلاق نیک و راستگوئیت، مایلم با تو ازدواج کنم .
قل لا اقول لکم عندى خزائن الله ولا اعلم الغیب ولا اقول لکم انى ملک ( انعام/50 ) ؛ بگو من نمى‏گویم خزائن خدا نزد من است و من جز آن که خدا به من بیاموزد از غیب آگاه نیستم و به شما نمى‏گویم من فرشته‏ام .»
در یک مثال ساده تر دیگر اینطوری بگم که فرض کنید برای ما مهمانی آمده است و ما شب در خانه نان نداریم . ما به همسایه متوسل میشویم و از او نان میگیریم از اینکار هدف اصلی نان است نه همسایه . همسایه فقط کسی هست که نان در منزل دارد .
ما ها از نظر معنوی هم احتیاج به همان همسایه که در خانه اش نان هست داریم . چرا ؟ برای اینکه شکم خود را نظر معنوی سیر کنیم ولی اگر بدر خانه همسایه رفتن سبب شود همسایه برایمان بت شود و اصل را رها کنیم و سر از من دون الله در آوریم به شرک دچار شده ایم .
ما ولی داریم مسئله ولایت داریم: و اولی الامر منکم (وپیامبر و اولیائ امر خود را اطاعت کنید ) راهنما داریم . الگو داریم مربی داریم . اصولا شیعه یعنی مشایعت کننده . مشایعت یعنی چی ؟ یعنی داریم پا میگذاریم جای پای اون مربی و اون الگو .
پس مربی یک تکمیل کننده است چون خیلی از چیز ها هست که هر کسی به خودی خود نمی دانیم و باید برویم دنبال مربی و الگوی آن .
اگر صحنه ی عالم را به زمین فوتبالی تشبیه کنیم، که تلاش و تکاپوی انسان ها در آن، مانند تلاش بازیکنان فوتبال در نظر گرفته شود، اولیای الهی کسانی هستند که توانسته اند با گل زدن، به موفقیت برسند و به عنوان آقای گل، این تلاش را به ثمر برسانند و با دنبال کردن آنها شاید ما هم بتوانیم در آینده گل زنی را از آنها یاد بگیریم .
بیشتر درس های قران و پیامبر آن مبنی بر چند اصل مهم است :
1- فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ (به سوي خدا مستقيماً روي آوريد بدون هیچ واسطه)
2- لا اله الا الله (قولوا: لا إله إلا الله تفلحوا بگویید «لا اله الا الله» تا رستگار شوید البته ذکر این نکته ضروری است که به صرف گفتن این کلمه هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد و منظور از این مطلب رسیدن به مفهوم آن هست زیرا که اگر به مفهوم این مطلب برسیم تمامی مشکلات ما حل خواهد شد )
3- اياک نعبد و اياک نستعين (تنها تو را بندگی میکنیم و تنها از تو ياري مي جوئيم )
4- توصیه به عمل صالحات ( از ریشه صلح بمعنی عدم تضاد و یکسانی )
5- پرهیز از شرک ( شامل شرک جلی و خفی ) در پست های بعدی این مورد هم خواهم نوشت
برای روشن شدن موضوع مثالی بزنم
فرض میکنیم من استادی دارم که به درجات والای معنوی رسیده و راه را از چاه میشناسد و همانند کوه نوردی که بارها قله را فتح کرده و میتواند مرا در شناسایی سختی های راه کمک کند از ایشان کمک و هدایت میخواهم .
من تا زمانی که استادم در قید حیات است باید از او درس پرواز بیاموزم تا خودم راه و طریق پرواز یاد بگیرم و بتوانم پس از او هم مسیر زندگی خود را بیابم و دست بقیه را بگیرم و با خود همراه کنم .
حال اگر بجای اینکار من شیفته خود استاد شوم چی ؟ در ان صورت چه اتقاقی رخ میدهد ؟
در اینصورت من هدف اصلی که فتح قله است (رسیدن به کمال و قرب الهی) را ول کرده ام و دارم از هی از استاد تعریف میکنم و دارم برای رنجی که در زندگی کشیده گریه میکنم و متعصبانه دارم از او در برابر همه دفاع میکنم (بدون اینکه بدانم حق با کی هست) و هر کسی هر حرفی که از استاد را برای من بگوید برایم مانند آیه وحی شده از طرف خداوند میشود بدون اینکه بدانم آیا استاد من با توجه به شناختی که از او دریافت کرده ام آیا این سخن را خواهد گفت یا این سخن برگرفته از برداشت شخصی شخص دیگری بوده چون در اینصورت ذاتا من از خود استاد هیچ شناختی ندارم
در اینصورت یک مشکل خیلی بزرگ پیش میاید :
چه کسی میگوید بجای چه میگوید ! یعنی برای ما اشخاص مهمتر از آنچه میگویند میشود یعنی ما چون فلانی را قبول داریم پس هر چه بگوید و هر چه از او بشنویم حتما درست است . نمونه این آدم ها همین الان هم دور و بر ما هست !
در اینصورت اشخاص برایمان بت خواهند شد و ما توجه خود را از محور اصلی به محور فرعی جلب خواهیم کرد
حال در همین مثال اگر استاد من در قید حیات نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
اگر من توجهم به قله باشد و پرواز در اینصورت مرگ استادم برای من تنها قطع وابستگی من و یادگیری درسی از درس های زندگی خواهد بود که الله لا اله الا هو الحی القیوم . و من سعی میکنم جای پای استادم بگذارم تا به درجاتی که او رسیده من هم برسم .
ولی در صورت دوم چی ؟ اونوقت مرگ استاد برای من در واقع پایان خیلی چیز هاست اونوقت من بجای درس گیری از زندگی استاد تنها کاری که خواهم کرد برایش مقبره با شکوه درست کردن و هر روز به مقبره اش رفتن و گریه زاری کار من خواهد بود . اونوقت اگر کسی از من بپرسد که فلانی از استاد چی میدانی و او کی بود و در زندگی چه هدفی داشت ؟ من جوابی شایسته نخواهم داشت .
مسئله مهمتر اینکه وقتی استاد من در قید این زندگی نیست از قید جسم رهاست . او در بعد دیگری هست که ما نمیتوانیم به او کمکی کنیم و او نیز نمیتواند به ما کمک کند . زیرا که خداوندی که عادل است اصولا نباید فرقی بین 2 انسان بگذارد .
و اگر این فرق ایجاد میشود بواسطه خود شخص است نه اینکه خداوند پارتی بازی کرده باشد . "" قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ ""
من در یکی از پست های قبلی خودم از ابن ملجم گفتم که یکی از دوستان جواب نوشته بود که ""من تا به حال اسم ابن ملجم را نشنیده ام و نمیدانم از کجا ان را اورده ای ""
در حالیکه شاید ( نه حتما. چون نمیخواهم قضاوت کنم) همین فرد در روز شهادت علی (علیه السلام) آنچنان بر سرو سینه خود میزند و آنچنان در غم از دست دادن مولی خود میگرید که هر که ایشان را ببیند تصور دیگری از ایشان خواهد داشت ولی همین ایشان نام ابن ملجم را نشنیده است و برایش این نام تازگی دارد . چرا ؟ چون از زندگی علی هیچی نمیدانیم . علی برایمان فقط یک شمشیر ذولفقار و یک درب خیبر هست . علی برایمان فقط بخاطر مولی بودن برایمان وجود پیدا کرده است . ما از علی علی بودن را نمی دانیم از علی فقط همانی را میدانیم که افرادی برایمان گفته اند و این افراد هم مسلما با توجه به منافع خود گفته اند .
درخواست لطف و مرهمتی از یک انسان با محوریت اینکه خود خداوند در نهایت کارساز و کارگشا میباشد و هدف نهایی هم باز خود خداوند است هیچ مشکلی ندارد. مشکل از آنجایی پیش می آید که ما انسانی را به واسطه رسیدن به مرحله اولیاء الهی بت خود سازیم (کلمه بت در ذهن بیشتر ما یک مجسمه و یک هیکل سنگی و یا چوبی هست ولی بهتر است با دید بهتری به این کلمه بنگریم) و ندانیم که باید از ایشان کمک بگیریم جهت ارتقاء خودمان و رسیدن خودمان به درجات والاتر معنوی .. نه اینکه برای رسیدن به پول – همسر – فرزند – آپارتمان – ماشین و هزاران مسئله به درگاه اولیاء الهی بریم ! و نه اینکه از اولیاء الهی چهره ای فراتر از انسان بسازیم و آنها را برای خودمان بت سازیم و هدف اصلی را فراموش کنیم ..
عرفان کیهانی منکر وجود اولیاء الهی و یا ائمه نیست . عرفان کیهانی نمیخواهد بگوید ائمه را بیخیال !
همه ی ما در معرض نور هدایت الهی هستیم ؛ اما این نور بهتر و بیشتر از همه به مستعدترینهای ما اصابت و اثر می کند. انبیاء و اولیاء الهی بهترین دریافت کنندگان الهامات و معارف الهی هستند که آن ها را درک می کنند و از این طریق بهتر از دیگران از پیام ها و تعالیم کتب آسمانی بهره مند می شوند و آنها را به ما انتقال میدهند. همچنان که رعد و برق ابتدا به مرتفع‌ترین بناها برخورد می‌کند و این بناها بیش از هر بنای دیگر جریان الکتریکی را جذب می کنند.
ولی با همه اینها چسبیدن به اصل ماجرا یعنی کمال واقعی و خود خود خداوند هدف هست . این تمامی آنچیزی هست که در عرفان کیهانی گفته میشود و نه تنها حرف جدیدی نیست بلکه در خود قران هم بدان اشاره شده و عرفان کیهانی نه تنها نمیخواهد ائمه را کنار بگذارد بلکه وارد بعد معرفتی ماجرا شده و قصد دارد ظاهر بینی را کنار گذاشته و معرفت راهی که ائمه و امامان رفته اند را نشان دهد .
تا اینجا اگر تضادی مشکلی دیده میشود بفرمایید تا در پست های بعدی مطالب دیگر را هم بگویم .
لطفا کسانی که میخواهند سر من داد بزنند . فقط داد نزنند علت داد زدنشان را هم بفرمایند . ممنون.
اولاً که دلیل داره که یکی در ایران و در این زمان به دنیا میاد و یکی در اسرائیل
دلیل داره چرا یه اسب میشه ذوالجناه و یه اسب میشه اسبی که بر بدن امام حسین میتازه
دلیل داره چرا یه تیکه فلز میشه ذوالفقار و یه تیکه فلز میشه فلزی که میشه شمشیری که با اون بر فرق مولا علی زده میشه
همه اینها دلیل داره برادر من و اینجوری که شما میگی ایمان و اعتقاد وابسته به مکان نیست برادر من اینها همه جواب داره و مقداری از اینها به اعمال اختیاری ما در عالم ذر بازمیگردد
توی یه شهر مثل خوزستان از یک خانواده یکی به دنیا میاد با یک دنیا از حب اهل بیت از همان دوران کودکی و یکی دیگه با یه دنیا از بغض اهل بیت
در ضمن هدایت فقط به دست خداست و اگه کسی به خودش و دیگران ظلم نکنه خدا تو شاخ آفریقا هم که باشه به درست ترین راه اون رو رهنمون میکنه
اینکه این همه مکان و زمان تولد رو دخیل در اعتقاد بدونیم نشان از ضعف در جهانبینی توحیدی ماست
جناب vscteam
با کمال احترام حضرتعالی را به خواندن مطالب و پاسخ به سوالات زیر دعوت می کنم:
۱- بحث تحقیق و تعمیق اعتقادات که بحثی کلی است و بجاست که همه ما در هر لحظه بر این مهم بکوشیم. این مساله نمی تواند مستمسکی برای شما گردد جهت رد و یا اثبات موضوعی.
۲ـ مسایلی چون عدم غلو درباره امامان را که نوشتید را می توان پای منابر آقایان در مساجد زیاد شنید. غالیان در طول تاریخ بارها از سوی حضرات معصومین ترد شده اند.
۳ـ در انتهای یادداشت خود اشاره کرده اید «عرفان کیهانی نه تنها نمیخواهد ائمه را کنار بگذارد بلکه وارد بعد معرفتی ماجرا شده و قصد دارد ظاهر بینی را کنار گذاشته و معرفت راهی که ائمه و امامان رفته اند را نشان دهد». با فرض صحت موضوع فوق و با توجه به این که دیگر آقایان عرفای شیعه نیز تاکید بر همین موضوع می کنند قاعدتا نقدی نسبت به راه و روش ایشان دارید که از لفظ کیهانی برای جدا سازی راه خود از ایشان استفاده کردی اید. خواهش میکنم با مصداق در مورد آن نقدهایی که دارید صحبت بفرمایید و از کلی گویی پرهیز کنید.
۴ـ جهت رفع ابهام صریحا بفرمایید اگر چنانچه استاد شما با این فرض که شما او را دوست دارید به شما بگوید شما حق انجام دادن کارمستحبی را ندارید ولو آنکه آن کار شما را ظاهرا به خدا نزدیکتر کند شما چه می کنید؟
جناب vscteam
آیا بهتر نیست صریحا در مواردی که محل انشقاق و انشعاب عرفان کیهانی، از عرفان شیعی است، صحبت کنید؟
حقیقتا این مواردی که شما در باب پرستش، توجه به باطن عبادات و... عنوان نمودید، بار اولی نیست که مطرح شده و عرفا و حتی علمای شیعی به وفور از آن صحبت رانده اند و به نقد و بررسی نشسته اند. (برادر حرف های خودمان را تحویل خودمان نده! برای مثال ارسال شمار 4 این پست http://forum.bidari-andishe.ir/thread-803.html ) اما به راستی ملاک در نقد یک مکتب، حالت خالص آن باید باشد بدون غش. وقتی شما می خواهید در مورد عقاید شیعه صحبت کنید باید ملاکتان قول راسخ آن باشد نه عمل گروهی از پیروان آن که متاسفانه در قسمت هایی، از اصل مکتب خویش فاصله گرفته اند و یا از آن غافلند.
متاسفانه روال قبلی شما که ارائه اطلاعات صحیح و غلط در کنار هم، و نتیجه گیری بر اساس خواسته و نظر خود بود، را همچنان ادامه می دهید. چرا برای اثبات حقانیت خود، با ملاک قرار دادن عمل عده ای خاص، در خود شیعه شک و شبهه ایجاد می کنید؟
اگر به راستی عرفان کیهانی، داعی پیروی از اسلام حقیقی را دارد و حرف جدیدی از خود ابداع نکرده است چرا خود فرقه ای جدید بر آن ساخته است و به چند پاره کردن جامعه شیعی پرداخته است؟
هدف من از طرح سوال این بود که به جای اینکه مدام شما شک و شبهه ایجاد کنید و ما بخواهیم تک تک آن ها را بررسی کنیم، به زبان ساده و به دور از اضافه گویی به تبیین آنچه عرفان کیهانی مطرح کرده بپردازیم. اگر شما درک و نقدهایی را که ما از عرفان کیهانی ارائه دادیم را قبول ندارید لطفا صریح به بیان درک و برداشت خود از عرفان کیهانی بپردازید. با روشن شدن مفاهیم عرفان کیهانی، هر کسی به عنوان خواننده ثالث این مبحث، با هر سطح فهمی که خود از مکتب شیعه دارد می تواند به قضاوت شخصی در این باره بپردازد.
برای اینکه یاددآور شوم اظهار نظر شخصی تان در باب شبهات وارده به شیعه تنها ما را از حصول نتیجه دور می کند مواردی را مشخص می کنم. امیدوارم در خط مشی آتی تان از اطاله کلام حذر کنید و صریح و شفاف به بیان خود عرفان کیهانی به جای نقد شیعه بپردازید:

نقل قول:مگر نه این است که دین و مذهب همگی ما ارثی میباشد
نخیر این طور نیست!

نقل قول:1. شیعه به معنای دوستدار و محبّ حضرت علی(علیه السلام).
2. شیعه یعنی کسی که حضرت علی(علیه السلام) را از عثمان برتر می داند و در مقابل شیعه علی(علیه السلام) شیعه عثمان قرار دارد.
3. شیعه کسی است که حضرت علی(علیه السلام) را از عثمان و دو خلیفه نخستین و همه صحابه برتر می داند.
4. شیعه کسی است که به جانشینی بلا فصل حضرت علی(علیه السلام) اعتقاد دارد.
این ها غلط یا ناقصند. خودتان جلوتر شیعه را خیلی بهتر معرفی می کنید: اصولا شیعه یعنی مشایعت کننده . مشایعت یعنی چی ؟ یعنی داریم پا میگذاریم جای پای اون مربی و اون الگو!

نقل قول:كلمه "شيعا" (پيرو )، درآيه فوق دلالت برجمع شدن عده‌اى پيرامون برخى شخصيت‌ها و پيروى متعصبانه از آنها مى‌كند
شیعه سر خود و سلیقه ای دور حضرت علی(علیه السلام) جمع نشده است. بلکه دستور صریح پیامبر و خواست و دستور خداوند بوده است. اگر دستورات پیامبر را قبول دارید باید همه اش را قبول داشته باشید نه اینکه نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ باشید.

نقل قول:برای ما اشخاص مهمتر از آنچه میگویند میشود یعنی ما چون فلانی را قبول داریم پس هر چه بگوید و هر چه از او بشنویم حتما درست است
جهت جلوگیری از آفت بت انگاری مرشد، در شیعه مطرح است که حق را به حق بشناسید نه به شخص، و یا اینکه به کلام نگاه کنید (به درستی و غلط بودن کلام) نه گوینده. در ضمن اشتباه شما اینجاست که شما یک استاد یا پیر و مرشد را با حجت خدا و امام معصوم یکی در نظر می گیرید. در دستگاه معرفت شناسی شیعی، امام، قرآن ناطق و شرح مبسوط آیات وحی است، امام کسی است که قوله الحق است و فعله حجت. برای همین است که در حدیث مشهور ثقلین کتاب خدا و عترت ذکر شده نه کتاب خدا یا عترت!

نقل قول:مسئله مهمتر اینکه وقتی استاد من در قید این زندگی نیست از قید جسم رهاست . او در بعد دیگری هست که ما نمیتوانیم به او کمکی کنیم و او نیز نمیتواند به ما کمک کند . زیرا که خداوندی که عادل است اصولا نباید فرقی بین 2 انسان بگذارد
این عقاید چه فرقی با وهابیت دارد برادر؟ در ضمن این را تنهایی کشف کردید یا کمک هم داشتید؟!Blush بگذریم! دادن خیرات جهت اموات به آنها کمک می کند. نماز وحشت را اساسا برای شخص فوت کرده می خوانند تا به او کمک شود. در مقابل هم، شهیدان زنده اند! (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ 169 ال عمران). آنقدر شهید و ولی خدا که در زیر خاکند منشا اثر شده اند که دهانتان باز می ماند! وقتی در حرم حضرت آیت الله خمینی که خاک پای امام معصوم هم نیستند، حاجاتی از اهلش روا می شود، امام معصوم که جای خود دارد. منتها بزرگی می گفت اصلا برای خواسته های اینطوری دم در ائمه نرویم. شان آنها خیلی بالاترست. حال شما که جایگاه امام را نمی شناسید چطور نقدشان می کنید؟!

نقل قول:از ایشان کمک بگیریم جهت ارتقاء خودمان و رسیدن خودمان به درجات والاتر معنوی .. نه اینکه برای رسیدن به پول – همسر – فرزند – آپارتمان – ماشین و هزاران مسئله به درگاه اولیاء الهی بریم
آیا حرص معنوی نیز وجود ندارد؟ آیا نقض توحیدی که از آن دم می زنید، فقط شامل مادیاتی می شود که گرفتار حال ما جماعت رو سیاه است و توسعه طلبی معنوی شما را شامل نمی شود؟ اگر من با آموزش یکسری از تمرینات و اذکار غیر الهی بتوانم درجات معنوی شما را ارتقاء ببخشم و شما هم قصدتان خیر باشد و بخواهید از این توسعه معنوی برای معرفت خدا استفاده کنید، مرا قبول می کنید؟ کمی تذکره الاولیاء عطار نیشابوری صوفی غیر شیعی را بخوانید بدک نیست! (برادر علی 110 حالا هی من را دعوا کنید که سید این ها را نخوانSmile )

با اینکه زحمت کشیدید و پاره ای از جواب های سوالات مطرح شده را در نوشته خودتان منعکس کردید، اما خواهش می کنم مجدد و به صورت تفکیک شده، مختصر و شفاف جواب ها را در کنار هم بیاورید. در ضمن لطفا در رابطه با سوال دوم بنده (2- به چه علت مفاهیم عرفان کیهانی قرابت شدیدی با مباحث هندویسم و آواتاریسم دارد؟)، سوال اخیر بنده (اگر به راستی عرفان کیهانی، داعی پیروی از اسلام حقیقی را دارد و حرف جدیدی از خود ابداع نکرده است چرا خود فرقه ای جدید بر آن ساخته است و به چند پاره کردن جامعه شیعی پرداخته است؟) و مطالب برادر ارجمندم جناب ebrahim هم صحبت بفرمائید.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع