با سلام خدمت دوستان
از آنجا که کمی فراغ بال پیدا کردم و هم علی آقا هم زحمت کشیدند و نقد مطرح شده را پاسخ فرمودند، بنده هم مناسب دیدم چند نکته را مطرح کنم. ولی قبل از آن باید خاطر نشان کنم همانطورکه در قوانین تالار به صراحت ذکر شده، تالار قصد پاسخگویی به شبهات را ندارد. حال اینکه دوستان به وارد کردن شبهه آن هم شبهه به عقاید شیعه اصرار می ورزند کمی جای سوال است. واقعا اگر کسی دنبال حقیقت است، شبهات خود را در جاهایی باید مطرح کند که متخصصین مربوطه جهت پاسخگویی گردآمده اند...
اما اگر بخواهیم نگاهی مجدد به عرفان کیهانی داشته باشیم متوجه می شویم که عرفان کیهانی حرف جدیدی را برای گفتن ندارد. بلکه عینا مفاهیم مطرح شده در عرفان های انسانی (غیر خدایی) را به زبان جدیدتر مطرح کرده است. عرفان کیهانی مكتبي است كه از مباني مكاتب مختلف استفاده ميكند اما در نزديك كردن آن مباني به يكديگر و نوآوري، ناتوان است و در نتيجه به التقاط منتهي ميشود. يعني مطالبي را با يكديگر تلفيق نموده كه با يكديگر ناسازگار است اما براي رسيدن به هدف و گرفتن يك نتيجه خاص سعي ميكند از راههاي مختلف به اثبات مقصود خود بپردازد. در واقع چنين چيزي مكتب نيست. عرفان كيهاني با اين كه خود را به عنوان يك مكتب معرفي ميكند اما مجموعهاي است از مطالب گرد هم آمده و بدون انسجام که براي رسيدن به هدفي گسيل شدهاند. خواننده هم وقتي كتابهاي محوري اين مكتب را ميخواند سردرگم ميشود و آن انسجام و پيوستگي لازم را كه بايد در ميان مباني و مطالب يك مكتب وجود داشته باشد نمييابد. در اين مكتب از
شعر(با تفسيري خاص)، فيزيك كوانتوم، مباني يوگا، عرفان هندي، عرفان ايراني، عرفان اسلامي، آيات قرآن، دليل عقلي و... استفاده شده است.
یعنی مجموعه ای عظیم از اختلاط مفاهیم و آموزه های درست و غلط، مطالب خدامحور و مطالب کاملا انسان محور. اگر کمی مطالعه در مورد
هندوئیسم، آواتاریسم، تائوئیسم، انرژی درمانی و یوگا داشته باشید، از خواندن مطالب مطرح شده در عرفان کیهانی بهت زده خواهید شد و خواهید فهمید که چطور قسمت های جالب و در ظاهر بدون خطر این عرفان های انسان محور برداشت شده و در قالب کلمات و الفاظ جدید و نوعا حتی کهنه، در عرفان کیهانی ارائه شده است. برای مثال
اینجا را ببینید.
عرفان حلقه، اساس و پايه خود را در نزديك شدن انسانها با يكديگر ميداند و اين نشان ميدهد كه اين مكتب، انسان محور است و در هدف خود، تعالي انسان را در رسيدن به خدا و دريافت اسرار خدا تعريف نميكند بلكه فقط رسيدن به گونهاي وحدت به نام وحدت ادراكي را دنبال ميكند. از عشق سخن گفته است اما نه آن عشقي كه اسطرلاب اسرار خداست چون انسان نمي تواند خدا را بفهمد و عاشق خدا شود(عرفان کیهانی صفحه 124) پس رسيدن به او معنا ندارد در اين عرفان همچون عرفان ايراني و اسلامي از اسرار خدا سخني به ميان نيامده است و فناي في الله و بقاي بالله مطرح نيست! اما عرفان است! از اين رو ميتوان آن را
عرفان انساني ناميد.
عرفان کیهانی پاره ای از معانی عمیق و زیبای به کار رفته در عرفان اسلامی را به نفع خود مصادره کرده است:
نقل قول:با چه كيفيتي عبادت مي كنيم مذهب ودينمان را با چه كيفيتي مي شناسيم ؟معرفتش كجاست؟ اگر مناسک و مراسم برگزار مي کنيم بعد معرفتي اش را کجا بررسي مي کنيم؟
نقل قول:اصولاً كمال جاذبه دارد كمال شيرين است و شادي ايجاد مي كند.يك شادي روحاني،بالاترين شادي هاست. بيشتر دانستن در خصوص موضوع كمال انسان جذابيت دارد. جذابيت اشكالي ندارد اصولاً دنبال كردن مسير هستي جذابيت دارد.از كجا آمديم وبه كجا مي رويم جذابيت بسيار زيادي دارد.طبيعتاً عرفان کیهانی هم دنبال اين جذابيت است
در حالیکه اگر کسی کمی منابع شیعی را مطالعه کرده باشد صدها بلکه هزاران مطلب در تاکید این موارد مشاهده خواهد نمود.
مثال یک از هزار:
در مورد تاکید بر کیفیت اعمال:
نَومٌ مَعَ عِلمٍ خَيرٌ مِنصَلاةٍ عَلى جَهلٍ .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم :
خوابِ توأم با علم و دانش ، بهتر از نماز همراه با نادانى است .
منيه المريد : 104 منتخب ميزان الحكمة : 396
در مورد تاکید بر شناختن مبدا و معاد انسان:
امیرالمؤمنین (علیه السلام): خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا است و در کجاست و به کجا می رود.
و اما مطالب مطرح شده و جواب آنها:
- {برحسب آيات قرآن، هيچ پيامبرى براى اثبات وجود خدا نيامده است} این اولین فرض اشتباه است. از قانون برهان خلف استفاده می کنم. قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ - پيامبرانشان گفتند مگر در باره خدا پديد آورنده آسمانها و زمين ترديدى هست 10 ابراهیم
- { گذشته دور، مشركين، ماه و خورشيد و ستارگان را موثر در سرنوشت خود مىدانستند يا به خدايان متعدد} در باور شیعی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه معصوم (علیه السلام) مانند خداوند پرستش نمی شوند. شاید مسیحیت تحریف شده مسیح (علیه السلام) را پسر خدا بداند اما حتی او را خود خدا نمی داند. چطور این را فرض کردید که اسلام شیعی ائمه اش را مانند خدا بداند، در پرستش خداوند، آنها را شریک سازد و برای آن ها مستقل از وجود خدا وجودی قائل شود و آنها را به تنهایی موثر در سرنوشت خود بداند. همه مسلمانان هر روز چند بار در نماز تشهد می گویند: و اشهد ان محمد عبده و رسوله
در قرآن هم آیاتی زیادی به بشر بودن و فرستاده بودن پیامبر اشاره شده است. خود حدیث مجمل خوان از این دفتر! قُلْ إِنَّمَا أَنَا
بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ - مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن
رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ - وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ
رَسُولٌ
همینطور در مورد اثر بخشی شفاعت به صراحت آمده:
مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ - كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند 255 بقره
اما چیزی که در دستگاه معرفت شناسی غیر الهی غیرقابل توضیح است وجود علل و اسباب، واسطه فیض، خلیفه الهی و انسان کامل است. البته چون مفهوم ولایت در فرهنگ دوستان آنور آبی وجود ندارد در نتیجه هنگ نمی کنند که چطور آن را توجیه کنند. اما عرفان کیهانی چون چارچوبش ارتباط با حلقه رحمانیت خداست و نمی داند ولایت را کجای دلش بگذارد مجبور می شود با افکاری شبه وهابی کلا ولایت را نفی کند.
اما ولایت چیست؟ ولایت کلا چیز مورد داری است! آنقدر مورد دار است که اگر بخواهند حکومت سیاسی سکولار بسازند، ولایت با ارزش های الهی نمی گذارد، بخواهند مردم را استثمار کنند ولایت با هدایتگری اش نمی گذارد. بخواهند مردم را با ظلم گوشه نشین کنید ولایت با فرهنگ شهادت نمی گذارد. بخواهند فرادرمانی کنند، ولایت با نمایش رحمت واسعه الهی دکانشان را می بندد. بخواهند خود را به خدا متصل نشان دهند، آنگاه که از
سلطان مبینشان سوال شود ضایع می کنند. آخر
سلطان مبین را در کوی یار همه به اسم می شناسند!
من خیلی کوچکتر از آنم که در مورد ولایت صحبت کنم. تنها به قسمتی از ولایت که شما نادیده اش گرفته اید اشاره ای کوتاه می کنم.
ولایت تکوینی چیست؟ در دستگاه معرفت شناسی شیعی امام یا ولی خدا بر زمین واسطه فیض به تمام موجودات است. شیعه معتقد است امام "سبب الاتصال بین الارض و السما" است که "بیمنه رزق الورا" می شود. مثال ساده اش آنست که بگوئیم تمام موجودات دانه های تسبیحی هستند که امام و انسان کامل همانند نخ تسبیح آنها را به هم متصل و سر جای خود نگهداشته است.
اعتصام ما به ائمه و قرآن اعتصام ما به طناب محکمی است که رسول خاتم برای ما به ارمغان گذاشته و خداوند منان بر آن دستور فرموده است و بر ولایتشان صحه گذارده:
انَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ - وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آوردهاند همان كسانى كه نماز برپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند هر كس خدا و پيامبر او و كسانى را كه ايمان آوردهاند ولى خود بداند [پيروز است چرا كه] حزب خدا همان پيروزمندانند 55-56 مائده
برای همین است که اینقدر به شناخت امام در دین ما تاکید شده( امام صادق(علیه السلام)میفرماید: "اللهم عرفنی نفسک فانک انلم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفتنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ظللت عن دینی". "خدایا خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نمیشناسم، خدایا پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را به من نشناسانی حجت تو را نمیشناسم، خدایا حجت خود را به من بشناسان که اگر حجت خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه میشوم".) و اینکه هر کس امام را شناخت، از بند توسل به آنها برای پول و ماشین و شفای مریض خواهد رهید. که او عاشق می شود. و غرق در تماشای جمال حضرت دوست:
شیعه یعنی وادی کشف و شهود، شیعه یعنی وادی عشق و جنون...
یا علی لعل عقیقی جز تو نیست****هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست
لنگ لنگان طریقت را ببین****مردم دور از حقیقت را ببین
مست مینای ولایت نیستند****سرخوش از شهد ولایت نیستند
موج ها از بس تلاطم کرده اند****راه اقیانوس را گم کرده اند